مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 8

گزارش همايش مديريت و رهبرى در سازمان

عبد الله توكلى

همايش «مديريت و رهبرى در سازمان‏» در روزهاى پنجم، ششم و هفتم تير ماه سال جارى و در آستانه سالگرد شهادت دكتر بهشتى و 72 تن از يارانش با همكارى دانشگاه امام حسين(ع)، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، دانشگاه تهران، سازمان تبليغات اسلامى، مركز آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) و سازمان امور ادارى و استخدامى كشور در تالار علامه امينى دانشگاه تهران برگزار شد.

سازمانهاى فوق‏الذكر چند سالى است در قالب طرح مطالعات تطبيقى مديريت‏با هدف مطالعه در باب تفكر اسلامى در مديريت‏با يكديگر همكارى مى‏كنند. هدف اصلى و عالى طرح به طور عمده اين است كه در تفكر مديريتى در جامعه اسلامى پيشرفتى به وجود آيد، به نحوى كه هم بتواند مسائل عملى جامعه را حل كند و هم بتواند به لحاظ ارزشى محيط را به سمت محيط اسلامى و سازگار با تعاليم اسلام پيش ببرد.

با گذشت چند سال از فعاليت طرح مطالعات تطبيقى مديريت، اعضاى هيئت امناى اين طرح تصميم به برگزارى همايشى تحت عنوان «مديريت و رهبرى در سازمان‏» گرفتند.

در پى فراخوان مقاله، 80 مقاله، خلاصه مقاله و يا خلاصه سخنرانى به دبيرخانه واصل شد كه 30 مورد از آنها انتخاب و در همايش ارائه شد.

محور اصلى مقالات عبارت بودند از:

1. مقايسه مديريت و رهبرى در اسلام و غرب

2. سير تحقيقات مديريت اسلامى در ايران

3. سيره نظرى و عملى امام(ره) در رهبرى

4. قدرت و اقتدار در مديريت و رهبرى سازمان

5. روشهاى ايجاد اعتماد بين مديران و كاركنان

6. روشهاى‏ايجادانضباط‏اجتماعى و وجدان كارى

7. پيروى و اطاعت در سلسله مراتب سازمانى

اهداف همايش و ارزيابى آن

آقاى حسينى تاش دبير همايش اهداف ذيل را براى همايش عنوان كرده‏اند:

1. معرفى طرح مطالعات تطبيقى به طور جامع

2. ارائه بعضى از كارهاى تحقيقاتى كه تا به حال انجام شده است.

3. شناسايى افراد و سازمانهاى جديد براى همكارى با طرح

4. ارائه اطلاعات و تحقيقهاى جديد از سوى افراد

هدف اول همايش از طريق برخى از اعضا و همچنين حال و هواى عمومى همايش تا حدودى مطرح شد ولى بهتر آن بود كه مهمترين هدف همايش با ارائه يك گزارش كامل از اهداف برنامه‏ها و آنچه تاكنون انجام شده و همچنين كارهاى در دست اجراء وبرنامه‏هاى آينده طرح مطالعات تطبيقى، تحقق مى‏يافت.

هدف دوم با ارائه گزارش دانشگاه امام حسين(ع) (سير تحقيقات مديريت اسلامى) و دانشگاه تهران (مطالعات تطبيقى - پروژه دانشگاه تهران) و دفتر همكارى حوزه و دانشگاه (مطالعات بنيادى مديريت اسلامى) تحقق يافت.

شناسايى افراد و مراكز جديد نيز با عضويت‏سه مركز (بنياد شهيد انقلاب اسلامى، مركز مديريت و توسعه ايران و سازمان مديريت صنعتى) و نيز اعلام آمادگى تعدادى از افراد براى همكارى انجام شد.

اما هدف آخر ارائه اطلاعات و تحليلهاى جديد از سوى افراد كه معمولا محور اصلى گردهمايى‏هاست‏به خوبى تامين نشد و شايد دليل آن تكرارى و كهنه بودن برخى از مقالات و سخنرانيها بود. همچنين ميزگردها كه مى‏توانست‏براى اين منظور بسيار مفيد باشد و در پرتو آن نظر افراد به بحث و تحليل گذاشته شود، يا انجام نشد (مانند مبانى مديريت) و يا به شكل ضعيف برگزار شد.

سخن آخر اينكه از نتايج قابل ملاحظه اين همايش، تبيين ضرورت بحث و بررسى درباره مديريت اسلامى بود; كه اميد است‏با تشريك مساعى مراكز و افراد متعهد و صاحب نظران حوزوى و دانشگاهى به طور جدى پيگيرى شود.

دفتر همكارى حوزه و دانشگاه علاوه بر مشاركت در كارهاى ستادى همايش، با حضور دانش‏پژوهان و محققان گروه مديريت در طول مدت همايش و ارائه گزارش پروژه تحقيقاتى مديريت عمومى از ديدگاه اسلام توسط مسؤول محترم گروه مديريت دفتر جناب آقاى محمدحسن نبوى و ارائه مقاله اعتماد در سازمان توسط آقاى عبدالله توكلى از اعضاى گروه مديريت در همايش «مديريت و رهبرى در سازمان‏» داشت.

درحاشيه همايش مديريت و رهبرى در سازمان مصاحبه‏اى با آقاى على رضائيان‏رياست محترم دانشكده علوم ادارى و مديريت‏بازرگانى دانشگاه تهران‏انجام شده است كه توجه خوانندگان محترم را به آن جلب مى‏نماييم:

با تشكر از حضور شما در مصاحبه لطفا بفرماييد ضرورت و اهميت پرداختن به مديريت اسلامى را چگونه مى‏بينيد؟

بسم‏الله الرحمن الرحيم از آنجا كه بين مفروضات و ادراكات ما، رفتار و عواطف ما ارتباط مستقيم وجود دارد و از طرفى ارزشهايى كه بر ما حاكم است، تعيين كننده آن مفروضات است; مثل رابطه ما با ديگر انسانها چيست؟ تصور ما و فرض ما اصلا از ماهيت انسان چيست؟ فرض ما درباره زمان چيست؟ اين مفروضاتى كه ما نسبت‏به پديده‏هاى مختلف داريم بر ادراكات ما اثرى مى‏گذارد و در نتيجه بر احساسات و عواطف و رفتارهاى ما نيز مؤثر است. مدير در داخل سازمان بر اساس ارزشهايى كه به آنها معتقد است، رفتار مى‏كند و نمى‏تواند ارزشهاى خود را در رفتارهايش دخالت ندهد. بنابراين، ما كه به عنوان مدير اسلامى مى‏خواهيم در جامعه اسلامى، در يك سازمان اسلامى مديريت‏بكنيم، هميشه اين دغدغه فكرى براى ما هست كه آيا اين دستوراتى كه مى‏دهيم، تصميماتى كه مى‏گيريم، مورد تاييد مكتب هست‏يا نيست. بنابراين، براى اينكه مديران معتقد را از يك خلا و يا يك تنش روانى نجات بدهيم و بتوانيم ارزشهاى حاكم بر مدير يعنى ارزشهايى را كه بايد در عمل به آنها پاى بند باشد، شناساى‏ى كنيم، ناگزيريم به بحث مديريت اسلامى اهميت‏بدهيم.

با توجه به اين ضرورت، به‏نظر جنابعالى در اين باره چگونه بايد عمل كرد؟ روش كار چگونه بايد باشد؟

به اعتقاد من ما از چند روش مى‏توانيم ارزشها را استخراج كنيم و زمينه‏هاى كاربردى آن را فراهم كنيم. يكى از طريق خود قرآن است كه سند مشروعيت نظام ما است; كارشناسانى كه تخصص در اين زمينه دارند، يعنى اشراف نسبتا بالايى به قرآن و مكتب دارند، آنها بايد اصول مديريت اسلامى را از قرآن استخراج كنند; البته‏باتوجه‏به‏الگوهايى‏كه‏درخودقرآن‏ارائه‏شده است.

روش ديگر مطالعه نظرياتى است كه به هر حال در مديريت امروزه، مطرح است. ما اول به پيش فرضها و اصل نظريات و قضايايى كه از نظريات استخراج مى‏شود، شناخت پيدا كنيم و بعد با مطالعه تطبيقى مى‏توانيم ببينيم چه نظرياتى مورد تاييد نظام اسلامى است؟ و در حقيقت، آنها حالت امضائى به خود مى‏گيرد، و آنهايى كه مورد تاييد نيست، كنار گذاشته مى‏شود و به جاى آنها نظرياتى ديگر ارائه مى‏شود.

عمده احاديثى كه در منابع اسلامى درباره مديريت است، خطاب به والى است كه احتمالا همان رهبر است لطفا تفاوت بين رهبر و مدير، حكومت و مديريت را بيان فرماييد؟

مديريت و رهبرى دو مفهوم عام و خاص‏اند. در مطالعات غربى، مديريت را عام گرفته‏اند و رهبرى را يكى از وظايف مدير مى‏دانند. در حاليكه، در ديد نظريه پردازان شرقى و اسلامى، رهبرى فرايندى عام است و مديريت منحصر به موارد خاصى است، يعنى به سازمان و سطح سازمان محدود مى‏شود. ولى اگر بخواهيم همه نظريات مديريت و رهبرى را خلاصه كنيم، مى‏بينيم از نظر محتوا با هم تفاوتى ندارند، يعنى هركس بتواند روى تصميم گيرى ديگرى اثر بگذارد او مدير است او رهبر است و آن كسى كه اثر پذيرفته است، پيرو است. اگر از نظر محتوايى اين را بپذيريم ،در اين صورت تفاوت شكلى با هم دارند; مثلا در چه سطوحى چه مهارتهايى و صفات مشخصه‏اى را رهبران دارند كه مديران ندارند. يا چه ويژگيهايى را مديران دارند كه رهبران ندارند. درباره اينها مطالعات زيادى صورت گرفته است، ولى آنچه كه مهم است، اين است كه بتوانيم مديرانى را پرورش دهيم كه هر دو دسته ويژگيها را داشته باشند; يعنى، هم توان رهبرى داشته باشند و هم توان مديريت، آنگاه اين كمال مديريت و رهبرى است.

لطفا در مورد قسمت دوم سؤال، يعنى تفاوت و مرز بين حكومت و مديريت نيز توضيح بفرماييد؟

حكومت در سطح كلان مطرح است ولى مديريت آنگونه كه مصطلح است در سطح خرد و سازمان مطرح است. در واقع، تجربه نشان مى‏دهد مطالعاتى كه در سطح سازمانها انجام شده است از يافته‏هاى آنها در سطح كلان و حكومت استفاده شده است. بنابراين، ماهيتا مديريت و حكومت تفاوتهاى بسيارى ندارند. البته دامنه و نوع مسائلى كه با آن مواجه هستند، متفاوت است. مثل اينكه در سطح عالى سازمانى، با مسائل جديد مواجه هستيم ولى در سطح عملياتى با مسائلى كه بيشتر قابل كنترل است روبرو هستيم، همين نسبت را مى‏توان به سازمان و حكومت نيز داد. مثلا در سطح حكومت، يك مسائلى مطرح است كه در سطح سازمان اينها در سطح خردترى مطرح است. به نظر مى‏رسد يك تفاوت ماهوى بين اينها وجود ندارد.

مهمترين محور اشتراك و افتراق مديريت اسلامى با مديريت رايج در غرب چيست؟

مهمترين افتراق در همان بحث ارزشها است و ديگر اينكه در مديريت غربى صرف نظر از مبانى (بر اساس فلسفه لذت‏جويى، و اجتناب از درد و رنج وغيره)، اصولا مطالعاتى كه در مديريت انجام شده است‏يك حالت استقرايى دارد. يعنى از صحنه عمل بر اساس واقعيتهاى موجود، نتايجى را استخراج كرده‏اند، در حاليكه، در مديريت اسلامى ما از حالت قياسى استفاده مى‏كنيم. ما از آن دستورالعملها و مبانى و اصول كلى كه داريم، مى‏خواهيم به ويژگيها و بايد و نبايدهايى كه مديران مى‏خواهند در صحنه عمل بكار بگيرند، برسيم. يعنى هم در شيوه مطالعه اختلاف هست و هم در مبانى ولى به اين معنا نيست كه ما نمى‏توانيم از كل يافته‏هاى بشرى استفاده كنيم.

چگونه مى‏توان مديران جامعه اسلامى را تامين و تربيت كرد؟

پس از اينكه مبانى را به طور كلى استخراج كرديم و بر اساس آن نظريه پردازى انجام شد، طبعا اينها بايد جزو متون درسى آورده شود و به صورت كاربردى در آيد. البته يك برنامه بلند مدت نياز دارد ولى آنچه كه الان به نظر من مهم است، اين است كه ما مديران را در يك آموزش مستمر قرار دهيم، به ويژه آموزش خودسازى تا اينكه به تدريج‏بتوانيم آن محتوايى را كه مورد تاييد مكتب است هم تدوين كنيم و هم در عمل بكار گيريم.

با توجه به اينكه در آستانه سالروز شهادت شهيد دكتر بهشتى كه خود الگوى موفق مديريت اسلامى بود هستيم بفرماييد ما چگونه براى مديران جامعه اسلامى الگوسازى نماييم؟

يكى از نظرياتى كه در يادگيرى امروزه مطرح است، نظريه معرفت پذيرى اجتماعى است. در اين نظريه اصولا انسانها رفتار خوب ديگران را در ذهن خود بر اساس يك احساس درونى يا بر اساس بازخوردهايى ثبت و ضبط مى‏كنند و مطابق آن عمل مى‏كنند، مثلا مى‏بينند كسى يك رفتار خوبى دارد و باز خورد مناسبى هم دريافت كرده است، آنها نيز سعى مى‏كنند آن را عمل كنند. ما در محيطهاى اجتماعى كه زندگى مى‏كنيم. چه به صورت خود آگاه و چه به صورت ناخودآگاه اين الگوپذيرى را انجام مى‏دهيم، منتها مهم اين است كه ما اگر الگو مى‏سازيم و يا كسى را الگو قرار مى‏دهيم، اين حساب شده و آگاهانه باشد و كسانى را الگو قرار دهيم كه مورد تاييد مكتب هستند و همانطورى كه در دستورات و آموزشهاى دينى هست‏خداوند هم پيامبر(ص) را به عنوان بهترين اسوه و الگو مطرح مى‏كند. بزرگانى چون شهيد بهشتى نيز درعمل‏وفكريك الگوى‏خوب‏براى مديران ما هستند.