مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 6

تورم و مساله خمس

سيد محمد على مدرسى

خمس يكى از احكام مالى - عبادى است كه در اسلام تشريع شده و اجمالا مورد اتفاق مسلمين است. دليل اصلى اين حكم اين آيه شريفه است; واعملو انما غنمتم من شى‏ء فان الله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن‏السبيل فقهاء عامه خمس را منحصر به غنيمت جنگى دانسته و برخى از آنها به پاره‏اى موارد ديگر چون معدن و ركاز گسترش داده‏اند. ولى در فقه شيعه به پيروى از تعاليم اهل بيت عليهم‏السلام، اين حكم از ابعاد وسيعترى برخوردار است، و در نظام اقتصادى اجتماعى اسلام جايگاه ويژه‏اى دارد.

در زمانى كه سلطه شوم جباران، دست ائمه عليهم‏السلام را از حاكميت و بيت المال مسلمين كوتاه كرده بود، خمس نقش مهمى را در بى نيازى و توانمندى اهل‏بيت‏براى اداره و رهبرى مردم، در شرايط دشوار مبارزه و تقيه، ايفا نمود. امام رضا عليه‏السلام در روايتى، خمس را پشتوانه‏اى براى تبليغ و تحكيم دين و منبعى براى تمين نيازها، رسيدگى به شيعيان و دفع عداوت دشمنان، معرفى مى‏نمايد.

همچنين در زمان غيبت كبرى (در اعصار متاخر)، اين ذخيره مالى عبادى، به گونه شگفت انگيزى توانست موجوديت و استقلال حوزه‏هاى علمى تشيع را (از نظر مالى) در برابر حكومتهاى جائر حفظ نمايد. شايد گزاف نباشد بگوييم انقلاب اسلامى، كه سرچشمه آن روحنايت متعهد و حوزه‏هاى علميه بود، تا حدود زيادى مرهون اين اصل استقلال آفرين بوده است.

در هر صورت، مباحث فقهى و اقتصادى گوناگونى در رابطه با موضوع خمس در زمينه‏هاى مالكيت، سرپرستى، منابع، مصارف و... مطرح است كه در جاى خود بحث‏شده است. مطلبى كه اين مقاله درصدد تحقيق و بررسى آنست، يكى از فرعهاى فقهى خمس است كه در گذشته، به دليل عدم ابتلاء زياد به آن، مورد توجه و بحث قرار نگرفته است، ولكن در عصر حاضر كه چهره اقتصاد به كلى دگرگون گرديده، و به خصوص پول نقش ويژه‏اى پيدا كرده است، و جوامع بسيارى و نيز جامعه ما با پديده‏اى به نام «تورم‏» روبرو هستند، از اهميت‏خاصى برخوردار است.

يكى از مواردى كه در فقه شيعه خمس به آن تعلق مى‏گيرد، سود تجارت است. مراد از سود تجارت آن است كه كالايى به قصد فروش تهيه، وب ه قيمتى بيش از بهيا خرديدارى شده فروخته شود. حتى عده‏اى از فقها فروختن كالا را شرط نمى‏دانند بلكه همين اندازه كه قيمت‏بازار بيش از قيمت‏خريد باشد و بتوان آنرا به فروش رساند، براى تعلق خمس كافى مى‏دانند.

مرحوم، سيد محمد كاظم طباطبايى در كتاب ارزشمند العروة‏الوثقى مى‏فرمايد:

اذا كان عنده من الاعيان التى لم يتعلق بهاالخمس او تعلق بها لكنه اداه فنمت وزادت زيادة متصله و منفصله وجب الخمس فى ذلك النماء و اما لوار تعفت قيمتها السوقيه من غير زيادة عينية لم يجب خمس تلك الزيادة، لعدم صدق التكسب و لا صدق حصول الفائده، نعم لوباعها لم يبعد وجوب خمس تلك الزياده من الثمن - و اما اذا كان المقصود الاتجار بها، فالظاهر وجوب خمس ارتفاع قيمتها بعد تمام السنه، اذا امكن بيعها و اخذ قيمتها.

بر طبق اين نظريه كالايى كه خمس آن پرداخته شده يا از اول متعلق خمس نبوده (نظير مهريه)، و قيمت آن افزايش يافته، چهار صورت دارد:

1 - به قصد فروش تهيه، يا نگهدارى شده، و امكان فروش آن هست.

2 - به منظور تجارت و فروش تهيه نشده، ولكن فروخته شده است.

3 - براى فروش تهيه گرديده ولى امكان فروختن آن نيست.

4 - قصد فروختن در كار نبوده، و عملا به فروش نرسيده است.

از اين چهار قسم، صورت اول و دوم متعلق خمس است، و دو صورت آخر، خمس به آن تعلق نمى‏گيرد. البته حكم قسم اول نسبت‏به قسم دوم روشن‏تر است،و لذا مورد تاييد اكثر فقهاست (به جز كسانى كه قائل به تحيليل هستند)حكم مذكور، يعنى وجوب پرداخت‏خمس، نسبت‏به افزايش قيمت كالا - بعد از پايان سال، و پس از استثنا كردن آن مقدار كه صرف مخارج زندگى شده است - در موردى كه افزايش قمت، منحصر به يك يا چند كالاى محدود باشد، روشن است.

لكن، سؤال اصلى اين است كه اگر رشد قيمت منحصر به يك يا چند كالا نبود، بلكه تمام يا اكثر اجناس را فرا گرفت، آيا در اين صورت نيز مشمول ادله خمس است؟

به عبارت ديگر، در حالت تورم اقتصادى، كه قيمت كالاها بصورت سريع يا كند افزايش مى‏يابد، و شامل تمام، يا بخش عمده‏اى از اجناس مى‏گردد، آيا واجب است‏خمس افزايش قيمت پرداخته شود؟

بررسى پاسخ اين پرسش بحث اصلى مقاله را تشكيل مى‏دهد.

از آنجا كه در اين نوشتار واژه تورم زياد به كار برده مى‏شود، و از سويى، معانى و تفسيرهاى گوناگونى براى آن ذكر كرده‏اند، لازم است قبل از ورود در بحث، توضيح مختصرى درباره اين اصطلاح، و مقصود از اين واژه را بيان كنيم تا موضوع بحث‏به خوبى روشن شود.

تعريف تورم

در حالى كه واژه تورم، يكى از مشهورترين و متداولترين الفاظى است كه در علم اقتصاد به كار مى‏رود و به مفهوم عام آن يكى از قديمى‏ترين عناصر اقتصادى به شمار مى‏رود، در عين حال، به دست آوردن تعريف دقيق و واحدى كه مورد پذيرش همه مكتبها و صاحب نظران مختلف اقتصادى باشد، و نيز شامل انواع و اقسام تورم گردد، بسيار دشوار سات. دانشمندان اقتصاد متناسب با سليقه و مكتب اقتصادى مورد قبول خود، تعريفهاى متفاوتى ارائه كرده‏اند، به طورى كه جمع آنها تحت تعريف واحدى مشكل به نظر مى‏رسد و به عبارت ديگر; تعريف تورم نيز به نوبه خود، دچار تورم شده است.

در اينجا، به منظور آشنايى با اين اصطلاح، بطور خلاصه، به مهمترين تعريفهاى ذكر شده اشاره مى‏شود. بطور كلى، مى‏توان تعريفهاى تورم را در چهار دسته خلاصه كرد:

1 - تعريف‏هاى مبتنى بر نظريه مقدارى پول (رابطه معكوس بين مقدار پول و ارزش آن)اولين تعريفى كه در قرن نوزده تا جنگ بين‏المللى اول مورد قبول بود، تعريف طرفداران نظريه مقدارى پول بوده است. اين تعريف در شكل ابتدايى خود به افزايش مقدار پول در جريان‏» خلاصه مى‏شد، و در شكل نهايى خود به «افزايش پول در جريان كه موجب بالا رفتن سطح قيمتها شده باشد» اطلاق مى‏گرديد.

2 - تعريفهايى كه عدم انطباق عرضه و تقاضا را معيار قرار داده است.

گروهى از اقتصاددانان، از قبيل: كنيز ولرنر، تورم را ناشى از عدم انطباق عرضه و تقاضا مى‏دانند. لرنر مى‏گويد: تورم عبارت است از: زيادى تقاضا نسبت‏به عرضه.

3 - تعريفهايى كه به سر تراكمى افزايش قيمتها، برگشت‏ناپذيرى آنها نظر دارد.

نماينده اين گروه را بايد اميل ژام دانست كه مى‏گويد: تورم عبارت است از زيادى جريان تقاضاى كالاها نسبت‏به امكانات عرضه، در صورتى كه اين زيادى، موجب پيدايش جريان افزايش غير قابل بازگشت قيمتها شود، به گونه‏اى كه جريان مزبور به خودى خود ادامه ياد، و منتهى به كم شدن تدريجى موجودى ارزى كشور گردد.

4 - تعريفهايى كه صرفا بر افزايش مداوم قيمتها نظر دارد:

تعداد زيادى از اقتصاددانان، نظير ريمون بار، ژان مارشال و... تورم را مترادف با افزايش مستمر قيمتها مى‏دانند. ريمون بار مى‏گويد: تورم موقعى وجود دارد، كه سطح عمومى قيمتها رو به افزايش مداوم كم و بيش سريع است.

در هر صورت، بحث تفصيلى نسبت‏به نقاط ضعف و قوت تعريفها، و ارائه تعريف مناسب (جامع و مانع)، كه لااقل با برخى از مكتهابى رايج و پذيرفته شده اقتصادى سازگار باشد، از حوصله اين نوشته بيرون ست. مهم آن است كه مقصود خود را از لفظ تورم، در رابطه با مساله خمس بيان كنيم. منظور ما از تورم، همان معناى ساده و عام آن، يعنى افزايش قيمت تمام يا بخش عمده‏اى از كالاها و خدمات است، به طورى كه موجب افزايش سطح متوسط قيمتها گردد. اين تعريف، مورد قبول عده‏اى از دانشمندان اقتصاد (به ويژه معاصرين) مى‏باشد.

لازم به ياد آورى است كه مساله تورم و كاهش ارزش پول، با بسيارى از مسائل فقهى نظير: قرض (ربا)، ضمان و... ارتباط پيدا مى‏كند و برخى مباحث آنها مشترك است، لكن مبحث‏خمس، از نظر ادله (آيه و روايات و...)، داراى ويژگى است كه بايد جداگانه مورد بررسى قرار گيرد. و اين احتمال وجود دارد كه نظريه‏اى قائل شود. تورم تاثيرى بر ميزان بدهى بدهكار نداردو و مبلغى كه از اول به عهده بدهكار آمده بعد از تورم نيز بايد همان مبلغ را بپردازد ولكن در باب خمس قائل شود، افزايش قيمتى كه ناشى از تورم است متعلق خمس نمى‏باشد.

پس از بيان اين مقدمه به بررسى حكمى فقهى تورم، از نظر وجوب پرداخت‏خمس مى‏پردازيم. بطور كلى مى‏توان چند دليل را براى نفس خمس نسبت‏به افزايش تورمى قيمتها برشمرد.

1 - عدم صدق فائده و غنم

معمولا طرفداران نظريه عدم تعلق خمس به تورم، به اين نكته اكتفا مى‏كنند كه موضوع خمس از نظر قرآن و روايات عنوانهاى: فائده، غنم و مانند آن است، در حاليكه عنوانهاى مذكور در مورد تورم صادق نيست، در مقابل، مخالفان اين نظريه اظهار مى‏دارند كه تورم، عرفا مصداق فائده و... مى‏باشد و بنابراين بايد خمس آن پرداخت‏شود. به عبارت ديگر بازگشت اختلاف دو نظريه به استظهار عرفى نسبت‏به عنوان فائده در مورد تورم است، بدون اينكه نكته و جهت صدق يا عدم صدق و منبهات عرفى آن بيان شود.

به طور كلى، در كتاب و سنت عنوانهاى متعددى موضوع خمس قرار گرفته، كه عبارتند از: غنيمت (و مشتقات آن)، فائده (و مشتقات آن)، اكتساب. (همانطور كه گذشت عنوانهاى خاصى چون معدن، كنز، غنيمت جنگى و... از موضوع بحث‏خارج است).

1 - غنم (غنيمت):

اين عنوان در موارد متعدد ذكر شده و مشترك بين قرآن و احاديث است; به دو نمونه از آن اشاره مى‏شود:

الف: واعملو انما غنمتم من شى فان الله خمسه و للرسول و لذى القربى...

ب: عن ابى جعفر (عليه‏السلام):... فاما الغنائم و الفوائد. فهى واجبة عليهم فى كل عام.

امام باقر (عليه‏السلام):... بايد خمس غنيمتها و فائده‏ها را در هر سال بپردازند.

2 - فائده:

اين واژه نير بصورت مكرر در احاديث آمده است.

عن سماعه قال: سالت ابالحسن (عليه‏السلام) عن الخمس؟ فقال: فى كل ما افاد الناس من قليل او كثير.

سماعه از امام رضا (عليه‏السلام) درباره خمس سؤال مى‏كند. امام در جواب مى‏فرمايند: در هر چيز كه براى مردم سودمند باشد (يا هر فائده‏اى كه از مردم به دست‏شخص برسد) كم يا زياد، خمس دارد.

3 - اكتساب:

عن عبدالله بن سنان قال: قال ابوعبدالله (عليه‏السلام): على كل امرء، غنم او اكتسب الخمس مما اصاب...

امام صادق (عليه‏السلام): هر كسى غنيمتى به دست آورد يا چيزى كسب بايد خمس آن را بپردازد.

ضمنا عنوانهاى ديگر چون ربح، حرث، جائزه و... در روايات موضوع خمس قرار گرفته، كه موضوع مستقلى به شمار نمى‏رود. بلكه در مقام بيان مصداق فائده و غنم و تطبيق آن مى‏باشد.

در اينجا ما به دنبال اثبات اينكه كدام عنوان از نظر فقهى موضوع خمس است و در مقام بررسى نظريه‏ها و ادله‏اى كه در اين زمينه مطرح گرديده نيستيم، بلكه به گونه‏اى بحث مى‏شود كه با مبانى مختلف فقهى رايج (غير از مسلك اباحه و تحليل) سازگار باشد.

اكنون بايد بررسى بشود كداميك از عنوانهاى فوق بر افزايش تورمى قيمت اجناس صادق است; بى ترديد مقصود از فائده و غنيمت در آيه و اخبار هرگونه فايد و بهره‏اى نظير رياست، شهرت، سلامتى و... نيست، بلكه مراد چيزى است كه عرفا «فايده مالى‏» شناخته شود.

بنابراين، هر معنا و تفسيرى كه براى فائده و غنم و اكتساب در نظر بگيريم در اين نكته مشترك است كه بايد مشتمل بر حداقل ماليت (ارزش) باشد. يعنى زمانى مى‏توانيم بگوييم فائده يا غنيمت‏به دست كسى رسيده است كه به مالى هر چند اندك دست‏يافته باشد. اما اگر هيچ گونه دست آورد مالى نداشت و به عبارت ديگر آنچه را در اختيار داشت مصداق مال نبود. بدون ترديد مصداق فائده و غنم و اكتساب نيز نخواهد بود و طبعا خمس هم به آن تعلق نخواهد گرفت.

بحث تفصيلى در مورد حقيقت مال از حوصل اين مقاله بيرون است. در اينجا اجمالا خاطرنشان مى‏شود كه مال يعنى چيز مفيد و كمياب نسبى كه قابل مبادله با چيز مفيد و كمياب نسبى ديگر باشد. بنابراين اگر شى‏ء به گونه‏اى باشد كه مردم حاضر نباشند چيزى در برابر آن بدهند مانند: گوشت فاسد شده يا ظرف شكسته،... مال نخواهد بود. در اين هت‏بين كالا و پول فرقى نيست، يعنى پول نيز از آن جهت كه به ازاء به آن چيزى (كالا...) داده مى‏شود داراى ارزش است و به آن مال مى‏گويند. اما اگر به صورتى در آيد كه ديگر قابل تبديل به كالا و... نباشد از ماليت‏ساقط مى‏شود. البته منشا قابليت مبادله در كالا، فائده و كمبود نسبى آن است ولى در مورد پول اعتبار و اعتماد مردم است.

با توجه به اين نكته آيا كالايى كه بر اثر تورم، قيمت آن افزايش يافته مى‏توان گفت ماليت و ارزش آن فزونى يافته است.

به نظر مى‏رسد هيچ گونه تغييرى از نظر ارزش و ماليت (حتى در نظر عرف) رخ نداده است. زيرا ملاك در ارزش (ماليت) آن است كه بتوان آن را با چيز ديگرى مبادله كرد، در حالى كه كالاى گران شده (به دليل تورم)، قابليت مبادله آن با چيزهاى ديگر تغيير نكرده است.

به عنوان مثال: اگر قيمت كالايى مانند برنج دويست تومان بود و بعد از گذشت‏يك سال قيمت آن دو برابر گرديد و يمت‏بقيه كالاها و خدمات نيز دو برابر شد (تورم 100%) در اين صورت نمى‏توان ادعا كرد ماليت‏برنج دو برابر گرديده است. زيرا نمى‏توان كالاى مذكور را با كالاى بيشترى نسبت‏به سابق مبادله كرد. يعنى اگر يك كيلو برنج در سال قبل معادل ده كيلو گرم يا پنج عدد دفتر يا يك عدد خودنويس يا... بود، بعد از گذشت‏يك سال نيز معادل همان مقدار كالاست. زيرا فرض اين است كه تمام كالاها به يك اندازه گران شده‏اند (براى سهولت‏بحث افزايش قيمت، همچنين مقدار مصرف را در تمام كالاها و خدمات يكسان فرض مى‏كنيم).

البته در مقابل كالاى ياد شده (برنج) پول بيشترى نسبت‏به سابق مى‏دهند. يعنى قدرت مبادله آن در برابر پول، بيشتر شده و به دو برابر رسيده است ولكن افزايش كمى پول هميشه دليل بر افزونى ارزش آن نيست.

در حقيقت آنچه باعث مى‏شود پول (اسكناس) داراى ارزش و ماليت‏شود منفعت و فائده ذاتى آن نيست‏بلكه قابليت تبديل آن به كالاست كه به آن ارزش مى‏بخشد، به عبارت ديگر ارزش پول يك ارزش واسطه‏اى است كه از آن به «قدرت، خريد» تعبير مى‏شود.

بنابراين در مثال مذكور، هر چند قيمت‏برنج‏بعد از گذشت‏يك سال دو برابر گرديده و به چهار صد تومان رسيده است ولى ارزش (قدرت مبادله) چهارصد تومن به هيچ روى بيشتر از ارزش دويست تومان در سال قبل نيست، زيرا هر كالايى كه اكنون در برابر چهارصد تومان مى‏دهند، سال قبل در مقابل دويست تومان مى‏دادند، و ماليت پول چنانچه ذشت‏حقيقتا و عرفا چيزى جز قابليت مبادله نيست و به تعبير ديگر اين ارزش پول است كه كاسته شده و قدرت برابرى خود را با كالاها حفظ نكرده است نه اينكه ارزش كالاها افزوده شده است.

بنابراين كالايى كه بر اثر تورم، قيمت آن افزايش يافته، ماليت و ارزش آن چه در رابطه با كالاهاى ديگر و چه در رابطه با پولى كه در برابر آن پرداخت مى‏شود، به هيچ وجه، افزوده نشده است.

ممكن است گفته شود در نظر اهل فن تورم مساوى با ماليت و ارزش بيشتر نيست و در حقيقت مساوى با كاهش ارزش پول است و اما عموم مردم به اين نكته توجه ندارند و به نظر آنها اين كالاست كه در حالت تورم گران شده و بر ارزش آن افزوده شده است. نه اينكه ارزش پول كاهش داشته است، و معيار در تشخيص موضوعات فقهى نيز عرف عام مى‏باشد.

در جواب بايد گفت‏با توجه به روند تورم در جامعه، مردم عادى نيز اين نكته اقتصادى را درك مى‏كنند كه در زمان تورم (لااقل تورم شديد) ارزش پول در حال كاهش تدريجى است و ملاك در تشخيص موضوعات شرعى، عامى نادان و جاهل محض نيست.

به طور مثال در حاضر در برخى كشورها به دلائل سياسى و اقتصادى دو نوع پول رايج است، يكى پول معتبر و نسبتا باثبات، و ديگرى پول ضعيف كه ارزش آن رو به كاهش است.

در چنين كشورى اگر شخصى كالايى را (با فرض اينكه سرمايه اصلى او مخمس باشد) براى فروش نگهدارد، و بعد از يك سال قيمت آن مثلا به ليره افزايش بايد ولى نسبت‏به دلار ثابت‏بماند، تكليف، او نسبت‏به خمس چيست؟ در صورتى كه ملاك ارزيابى ليره باشد، كالاى مذكور افزايش قيمت داشته و بايد خمس آن پرداخته شود (بنابر نظريه تعلق خمس به افزايش تورمى - قيمت) و اگر دلار ملاك ارزيابى باشد افزايشى نشان نمى‏دهد پس خمس به آن تعلق نمى‏گيرد. كداميك از دلار و ليره را بايد معيار سنجش و محاسبه قرار داد؟ در حاليكه هيچكام بر ديگرى ترجيح ندارد. اين مثال به خوبى نشان مى‏دهد كه تورم، ارزش و ماليت كالا را افزايش نمى‏دهد و براى عرف نيز قابل درك است.

به راستى اگر افرادى درايا سرمايه معينى باشند، كه به اندازه مخارج آنها سود دارد و در عين حال قيمت‏سرمايه و سود آنها بر اثر تورم افزايش مى‏يابد و گاهى چند برابر مى‏گردد، ولى عليرغم اين افزايش، واقعيت زندگى آنها از نظر اقتصادى بهبودى پيدا نمى‏كند، نمى‏توان گفت اين افراد، بايد خمس افزايش قيمت‏سرمايه را بپردازند، لازمه اين سخن آن است كه بعد از گذشت مدتى (خصوصا در تورم شديد) از تامين هزينه زندگى خود عاجز شوند، و احيانا دچار فقر گردند.

در اينجا ممكن است‏به مطلب بالا اشكال شود. اولا: فقهاء فتوى داده‏اند، اگر سرمايه شخص به گونه‏اى باشد كه با راخت‏خمس آن، دچار مشكل مى‏شود و نمى‏تواند زندگى خود را تامين نمايد. واجب نيست‏خمس سرمايه را بپردازد و مثال مذكور از اين قبيل است.

ثانيا: در مثال بالا كه سود سرمايه كفاف زندگى شخص را نمى‏دهد، مى‏تواند از طريق فروش سرمايه هزينه خود را بدست آورد.

جواب اشكال اول اين است كه فتواى مذكور، نظريه تمام فقهاء نيست، بلكه نظر بعضى از آنهاست، در مقابل برخى معتقد هستند كه سرمايه بطور مطلق خمس است.

پاسخ ديگر كه جواب اشكال دوم نيست هست، آن است كه مقصود از ذكر مثال بالا توجه دادن به اين نكته است كه افزايش تورمى قيمت، دليل بر افزايش فائده و ماليت نيست. اگر واقعا تورم مساوى با ارزش زيادتر است نبايد شخص مورد مثال دچار كمبود سود و فقر گردد، بلكه به موازات تورم افزايش سرمايه و سود او بيشتر مى‏گرديد و وضع زندگى وى نه تنها (با پرداخت‏خمس) بدتر نمى‏شد كه بهبود نيز مى‏يافت. درست مانند كسى كه سرمايه او به تنهايى (نه همه كالاها) رشد قيمت داشته باشد.

2 - صدق نمونه

دليل ديگرى كه مى‏توان براى نفس خمس، نسبت‏به افزايش تورمى قيمت مطرح كرد، صحيحه على بن مهريار است:

قال (يعنى على بن مهزيار): قال لى على بن راشد: قلت له: امرتنى بالقيام بامرك و اخذ حقك فاعملت مواليك بذالك. فقال لى بعضهم: و اى شى حقه؟ فلم ادر ما اجيبه. فقال: يجب عليهم الخمس فقلت: ففى اى شى‏ء فقال: فى امتتعتهم و صنايعهم (ضياعهم). قلت: والتاجر عليه والصانع بيده؟ فقال: اذ امكنهم بعد مؤنتهم.

على بن راشد مى‏گويد: به امام گفتم: به من دستور دادى كه كار تو را انجام دهم و حق تو را از دوستدارانات بگيرم. من همه به آنها ابلاغ كردم. برخى از شيعيان از من پرسيدند حق امام چيست؟ من ندانستم چه پاسخى بدهم. در جواب فرمود: واجب است‏بر شيعيان خمس بدهند. پرسيدم خمس به چه چيزهايى تعلق مى‏گيرد؟ امام فرمود: كالاها و صنايع (در نسخه ديگر كشتزارها) پرسيدم تاجر و صنعتگر نيز بايد خمس بدهد؟ فرمود: پس از كسر مخارج، اگر بتواند بايد ادا كند.

اين روايت مؤنه تاجر و... را از پرداخت‏خمس استثناء مى‏كند. گفته شده است كه لفظ مؤنه در روايت، به قرينه اينكه موضوع مورد سؤال اموال تاجر است، ظهور در مؤنه تجارت دارد، يا لااقل اعم از مؤنه زندگى و مؤنه تجارت است. مؤنه تجارت عبارت است از هزينه هايى كه تاجر براى تجارت متحمل مى‏شود، نظير مزد حمل و نقل، ماليات، مزد دلال، و مانند آن با توجه به اين نكته شايد بتوان گفت اصل سرمايه نيز جزء مؤنه شناخته مى‏شود. از طرفى. در عرف تجار و كسبه، گاهى سرمايه پايه را، مقدار معينى كالا قرار مى‏دهند، مثلا يك كيلو طلا يا چند تن آهن، سيمان، برنج، برنج‏يا... و گاهى مبلغ معينى پول (قيمت كالا). در صورتى كه سرمايه اصلى، مقدار خاصى كالا باشد. بنابر اينكه سرمايه جزء مؤنه شمرده شود، به مقتضاى اطلاق روايت‏خمس به آن تعلق نمى‏گيرد هر چند قيمت آن (بر اثر تورم) افزايش يابد. زيرا صحيحه على بن مهزيار كه مؤنه را استثناء كرده، از اين جهت اطلاق دراد و به تعبير ديگر: گرچه ممكن است افزايش تورمى قيمت، مصداق غنيمت و فائده باشد، ولكن صحيحه مذكور آن را از عمومات خمس خارج مى‏كند (مخصص لفظى).

اشكالى كه بر استدلال به صحيحه به نظر مى‏رسد اينست كه اگر سرمايه به طور مطلق خمس نباشد (آن چنانكه گفته شد) در صورتى كه قيمت و ارزش سرمايه به تنهايى (نه به خاطر تورم) افزايش يابد، نيز نبايد خمس آن پرداخت‏شود.

به تعبير ديگر بايد پذيرفت كالايى كه واقعا ارزش و ماليت آن زياد گرديده نيز متعلق خمس نيست. مثلا زرگرى كه سرمايه او يك كيلو طلا است و بعد از گذشت‏يك سال قيمت آن چند برابر گرديده، بدون اينكه قيمت‏ساير كالاها تغيير كند، واجب نيست‏خمس آن را بپردازد. در حالى كه التزام به اين مطلب از نظر فقهى مشكل است.

اشكال ديگر اين است كه احتمال دارد مقصود از كلمه مؤنه در روايت، مخارج جنبى، نظير: هزينه حمل و نقل، ماليات و غيره باشد، نه اصل سرمايه. به تعبير ديگر لفظ مؤنه از اين جهت اجمال دارد.

3 - اختيارات حكومتى

نكته ديگرى كه در رابطه با موضوع مورد بحث قابل توجه است، و به نوبه خود داراى اهميت مى‏باشد، به طورى كه مى‏توان آن را راه حل مستقلى به حساب آورد، اختيارات حكومتى است.

در زمينه مالكيت‏خمس دو نظريه وجود دارد: نظريه اول كه مشهور بين فقهاء است اين است كه خمس ملك شخص امام است. نظريه دوم قائل است كه خمس ملك مقام امامت مى‏باشد. چه نظريه اول را بپذيريم و چه نظريه دوم را قبول كنيم در هر صورت بايد روش ائمه (عليهم‏السلام) را در گرفتن خمس در نظر بگيريم.

با مطالعه سيره ائمه (عليهم‏السلام) در مى‏يابيم كه اين بزرگان همواره شرائط و موقعيت‏شيعيان را براى پرداخت‏خمس در نظر مى‏گرفتند، و متناسب با مصالح جامعه از نظر سياسى و اقتصادى، مطالبه و احيانا عفو مى‏كردند. و اين نكته با وجود همه اهميتى كه ائمه (عليهم‏السلام) براى اداى خمس قائل بودند، به طورى كه در برخى روايات كسانى را كه از پرداخت‏خمس امتناع مى‏كردند شديدا مورد سرزنش قرار داده‏اند. روايات نشان مى‏دهد كه ائمه (ع) در پاره‏اى از موارد، به تناسب مشكلات فردى و اجتماعى، از مطالبه بخشى از خمس (وگاهى تمام آن) چشم پوشى مى‏كردند. البته تشخيص موراد آن به عهده خود ائمه (ع) و يا نواب آنها مى‏باشد، نه مؤديان خمس.

در روايتى كه از على بن مهزيار نقل شده، آمده است كه امام جواد (عليه‏السلام) در سال 220 هجرى قمرى به گونه خاصى خمس را بر مردم واجب كردند، خمس برخى كالاها را مورد عفو قرار دادند، و خمس برخى كالاها را تثبيت، و بعضى ديگر را تخفيف دادند. امام (عليه‏السلام) در پايان همين روايت اضافه مى‏كند اين گذشت و عفو به دليل فشار مالى است كه حكام ستمگر بر شيعيان روا داشته‏اند....

روايات متعدد ديگرى نيز در همين زمينه وارد شده است. اين نمونه‏ها رهنمودى است‏براى نواب و جانشينان ائمه (عليهم السلام) كه همواره شرائط اقتصادى و سياسى اجتماعى و فردى را در نظر بگيرند. روشن است، كالايى كه بر اثر تورم قيمت آن بالا رفته، حتى اگر بپذيريم كه از نظر عرف مصداق غنيمت و فائده است، لكن مى‏دانيم كه اين ديدگاه عرف ناشى از بى‏خبرى و بى‏توجهى اوست نه اينكه واقعا بهره مالى جديدى نصيب صاحب حالا (حتى پس از فروش) شده باشد. پس سزاوار است متوليان خمس لااقل نسبت‏به كسانى كه تمكن زيادى ندارند. از آن (به صورت مصالحه يا بخشش.. .) چشم پوشى كنند.

اصول عمليه

در صورتى كه ادله گذشته را در باب عدم صدق فايده و غنيمت، و نفى خمس نسبت‏به افزايش تورمى قيمت را قانع كننده ندانيم، لااقل موجب شك و ترديد در انطباق عناوين مذكور، بر مورد تورم خواهد بود، و در نتيجه موجب شك در تعلق خمس به كالاهايى كه در اثر تورم افزايش قيمت پيدا كرده‏اند، خواهد شد.

در اين صورت طبق قواعد اصولى، اگر عام فوق وجود نداشت، بايد به اصول عمليه كه براى حالت‏شك در حكم واقع جعل شده است، مراجعه نمود.

از آنجا كه خمس همواره به ملك تعلق مى‏گيرد، يعنى اول شخص مالك چيزى مى‏شود بعد خمس به آن تعلق مى‏گيرد، در مورد تورم نيز قاعدتا قيمت افزوده شده ابتداءا به ملك صاحب كالا در مى‏آيد، بعد شك مى‏كنيم كه يك پنجم آن از ملك مالك خارج، و متعلق حق صاحبان خمس گرديده است‏يا نه. در اين صورت چون اركان استصحاب تمام است مى‏توان استصحاب ملكيت صاحب كالا را اجرا كرد.

مانع احتمالى اين استصحاب آنست كه بگوييم يك پنجم مال از اول به ملك صاحبان خمس در مى‏آيد، نه اينكه مال از اول به ملك صاحبان خمس در مى‏آيد، نه اينكه ابتدا وارد ملك صاحب كالا شود، سپس به ملكيت مستحقان خمس در آيد. بنابراين ملكيت صاحب كالا نسبت‏به قيمت افزوده شده، سابقه زمانى ندارد تا استصحاب شود.

ولكن از ظاهر برخى آيات و روايات استفاده مى‏شوده كه يك پنجم مال قبل از تعلق خمس به ملك مالك در مى‏آيد:

الف: واعلموا انما غنمتم من شى فان الله خمسه و للرسول...، در اين آيه فعل غنم به مكلفين نسبت داده شده است (غنم). به عبارت ديگر موضوع خمس چيزى است كه تمام آن، غنيمت (ملك) افراد است. و اين اقتضا مى‏كند كه همه مال ملك غانم باشد.

ب:... يجب عليهم الخمس. فقلت: ففى اى شى؟ فقال: فى امتعتهم و صنائعهم. اين روايت نيز كالا را به مكلف اضافه كرده و اطلاق آن دلالت دارد بر اينكه تمام آن ملك مالك كالا است.

ج: عن ابى عبدالله (عليه‏السلام): على كل امرء غنم او اكتسب الخمس مما اصاب... دلالت اين روايت نيز مثل حديث‏سابق است.

د: عن ابى عبيدة الخذا قال: سمعت اباجعفر (عليه‏السلام) يقول: ايماذمى اشترى من مسلم ارضا فان عليه الخمس امام باقر (عليه‏السلام): هر فرد ذمى كه زمينى را از مسلمانى بخرد بايد خمس آن را بپردازد.

از اين روايت استفاده مى‏شود كه تمام زمين خريده شده توسط ذمى، به ملك او در مى‏آيد و بعد خمس به آن تعلق مى‏گيرد. زيرا فقهاء گفته‏اند كه لازمه مبادله آن است كه، مثمن به ملك كسى برود كه ثمن از آن خارج شده است. در اينجا چون ذمى بهاى تمام زمين را پرداخته، بايد تمام زمين، به مقتضاى مبادله، به ملك وى در بيابد. در حالى كه اگر خمس از اول به ملك مستحقين آن وارد مى‏شد. بايد تمام ثمن از ملك ذمى خارج شود و در مقابل، بخشى از مثمن به ملك او در نيايد، و اين مطلب چنانكه گفته شد بر خلاف قواعد فقهى است. البته اگر دليلى قائم شود كه خمس از اول ملك امام است (كه شايد از برخى روايات استفاده مى‏شود) بايد آن را به نحوى كه با قاعده مذكور تنافى نداشته باشد، توجيه كرد، نظير ملكيت امام نسبت‏به زمين آنا ما قبل از بيع و... چنانكه در امثال آن گفته‏اند.

بنابراين با توجه به روايات ياد شده استصحاب ملكيت‏بلااشكال است.

البته، بنابر مبناى كسانى كه استصحاب را در شبهات حكميه حجت نمى‏دانند، استصحاب مذكور دچار اشكال نمى‏شود ولى در هر حال اصل حكمى، يعنى استصحاب عدم وجوب خمس يا برائت از وجوب بدون اشكال جارى است.

تورم ناهمگون قيمتها

مطالبى كه در زمينه تورم مطرح گرديد، هم شامل اين صورت مى‏شود كه قيمت تمام كالاها و خدمات به صورت يكسان و مساوى افزايش پيدا كند و هم شامل صورتى كه قيمتها به گونه متفاوت رشد كند مثلا برخى كالاها 10% و برخى ديگر 20% ولكن تورم قسم دوم ناهمگون تعبير مى‏كنيم و بيشتر تورمها نيز از اين قبيل است داراى ويژگيهايى است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.

يكى از مسائل مهمى كه در اينجا مطرح است، چگونگى سنجش تورم است. در واقع سنجش تورم مساله مشكلى براى آمار شناسان است. تعيين اينكه قيمت‏يك يا چند كالا چقدر افزايش يافته كار ساده‏اى است. اما اگر با تعداد بسيار زياد و متفرق كالا سر و كار داشته باشيم مساله پيچيده‏تر مى‏شود.

براى محاسبه تورم دو ضابطه را بايد در نظر گرفت:

1 - از آنجا كه قيمت كالاها اكثرا به صورت يكسان افزايش نمى‏يابد، و ممكن است در پاره‏اى موارد قيمت‏برخى كالاها كاهش نيز نشان بدهد، بنابراين براى بدست آوردن نرخ تورم بايد متوسط (معدل) قيمتها را در نظر گرفت.

2 - در محاسبه تورم علاوه بر محاسبه قيمتها، مقدار و حجم كالاها را نيز بايد در نظر گرفت. زيرا رشد قيمت كالاها به يك اندازه بر زندگى مردم تاثير نمى‏گذارد. مثلا افزايش قيمت نان و سيب زمينى تاثيرى به مراتب بيشتر از گرانى كامپيوتر و بليط هواپيما بر زندگى مردم دارد. از اين جهت مقدار مصرف هر كالا (وزن آمارى) را در سنجش تورم در نظر مى‏گيرند (اين ضابطه در هر دو قسم تورم وجود دارد).

بنابراين در تورم ناهمگون اگر قيمت 60% كالاها به ميزان 100% رشد داشته باشد، و بهاى 40% بقيه ثابت‏بماند. و تاجرى داراى كالايى باشد كه قيمت آن 100% افزايش داشته، تنها خمس 40% قيمت افزوده شده را بايد بپردازد. زيرا نرخ تورم در اين صورت 60% است و به عبارت دگير هر چند قيمت‏سرمايه او به ميزان 100% افزايش داشته ولكن 60% آن معلول تورم و ناشى از كاهش ارزش پول و 40% آن به خاطر افزايش ماليت كالا بوده است. مساله تا اينجا روشن است و ابهامى ندارد. آنچه قابل بحث و گفتگو است محدوده كالاهايى است كه قيمت آنها در محاسبه منظور مى‏شود.

محدوده كالاهاى مورد محاسبه

گفته شد براى تعيين نرخ تورم بايد معدل قيمت كالاها را بدست آورد. اكنون اين سؤال مطرح است كه محدوده جغرافيايى كالاهايى كه قيمت آنها را بايد محاسبه كرد كدام است؟ آيا نرخ تورمى كه معمولا مراكز اقتصادى و آمارى يك كشور (بر فرض درستى آن) ارائه مى‏دهند، و ناظر به قيمت كالا; در كل كشور است، براى محاسبه فائده و سود حقيقى، در رابطه با خمس، كفايت مى‏كند؟ اين مطلب مهم و دقيقى است كه پس از پذيرش اصل مساله (عدم تعلق خمس به تورم) بايد مورد توجه قرار داد.

نرخ تورم، با توجه به هدف و معيارى كه آمارگران و كارشناسان اقتصادى در نظر مى‏گيرند، متفاوت است. گاهى مقصود بدست آوردن وضعيت اقتصادى يك كشور است. در اينجا معيار، قيمت كالاهايى است كه در محدوده يك كشور قرار دارد و گاهى مقصود شناختن وضع اقتصادى منطقه خاصى از كشور است، مثلا مناطق روستايى يا شهرى، در اينجا ملاك، قيمت كالاهاى همان منطقه است و گاهى هدف، شناختن موقعيت اقتصاد بين المللى و بدست آوردن نرخ تورم جهانى است، طبعا بايد قيمت كالاهاى تمام كشورها را بدست آورد.

ممكن است‏بگوييم براى تعيين نرخ تورم، در رابطه با خمس، بايد نرخ تورم كل كشور را در نظر گرفت، لكن تعميم اين روش به همه موارد مشكل است. توضيح اينكه آنچه از ديدگاه فقهى موضوع خمس است، غنم و فائده است. بنابراين هر چيزى كه مصداق فائده باشد، خمس به آن تعلق مى‏گيرد، و هر چيز كه از دائره مال و فائده بيرون است، طبعا موضوع اين حكم نخواهد بود. خواه عنوان تورم بر آن صادق باشد يا نباشد.

با توجه به اين نكته، اگر مناطق مختلف در داخل كشور از نظر اقتصادى تقريبا مشابه يكديگر باشد; نرخ تورم كل كشور مى‏تواند تا حدى نشان دهنده وضع اقتصادى مناطق داخلى باشد. و اما اگر برخى نقاط داخلى به هر علت‏با ديگر نقاط تفاوت داشت، نرخ تورم كل كشور، مبين موقعيت ويژه مناطق نخواهد بود، بنابراين دخالت دادن قيمتهاى مناطق گوناگون در يكديگر مشكل است.

در زير نمونه هايى از آنچه ذكر شد بيان مى‏كنيم: منطقه‏هاى آزاد تجارى به دليل بافت‏خاص و استقلال گونه آن، ممكن است وضع اقتصادى ويژه و متفاوتى با ديگر مناطق كشور داشته باشد. زيرا همانطور كه از روند اقتصاد داخلى تاثير مى‏پذيرد، اقتصاد منطقه‏اى و جهانى نيز بر آن تاثير زيادى مى‏گذارد (به ويژه در كشورهايى كه نظام متمركز اقتصادى دارند).

جنگ و به خصوص جنگهاى داخلى گاهى سبب مى‏شود نقاط مختلف يك كشور، از نظر اقتصادى وضع گوناگونى به خود بگيرد. كافى است محاصره كوتاه‏مدت يك منطقه، قيمت كالاهاى آن محل را چند برابر كند.

همچنين كشورهايى كه وسائل ارتباط و حمل و نقل در آنها ضعيف است (نظير افغانستان و بعضى كشورهاى آفريقائى)، از آنجا كه تاثير موقعيت اقتصادى يك منطقه در منطقه ديگر كم و با تاخير صورت مى‏گيرد، ممكن است‏بر اثر سيل يا زلزله قيمت اجناس در يك محل بسيار گران‏تر از محل ديگر باشد.

با توجه به اين مطلب ممكن است نرخ تورم محلى در مناطق ياد شده، با بقيه نقاط كشور متفاوت باشد.

با توجه به مطلب فوق فرض كنيد نرخ تورم در كشور 40% است ولكن در يك منطقه مرزى يا بندر آزاد نرخ تورم 20% است. حال اگر قيمت كالايى در منطقه مذكور 40% افزايش داشت (و براى فروش تهيه شده بود)، آيا واقعا هيچ فايده و بهره جديدى نصيب صاحب كالا نشده است؟

اگر معيار، نرخ تورم در كل كشور باشد، فائده‏اى به دست صاحب كالا نرسيده است. زيرا هر چند كالاى مذكور 40% گران شده است ولكن تورم كشور نيز به همان ميزان بوده است. ولكن به نظر مى‏رسد كه 20% قيمت افزوده شده عرفا منفعت و فايده شمرده مى‏شود. زيرا صاحب كالا مى‏تواند با فروش آن در منطقه خاص خود، به اندازه 20% درصد جنس بيشترى نسبت‏به سابق به دست آورد.

بنابراين وحدت سياسى كشور و يا وحدت پولى، نمى‏تواند هميشه ملاك، هويت واحد اقتصادى، و معيار ارزيابى صدق فائده باشد، بلكه بايد وحدت اقتصادى مناطق مذكور را در عوامل ديگرى چون ارتباطات متقابل و نيازهاى مشترك اقتصادى جستجو كرد و به تعبير اصولى آن تورم و ماليت پول نسبت‏به مناطق گوناگون «انحلالى‏» است.

از اين جهت احتمال دارد كه نوع نيازهاى محل نيز، در صدق و عدم صدق فائده دخالت داشته باشد، هر چند از نوع مثالهاى بالا (منطقه و آزاد و غيره و...) نباشد. فرض كنيد شخصى در محيطى زندگى مى‏كند كه اهالى آن محل، تنها با محصولات كشاورزى و وسايل سنتى روستايى سرو كار دارند به گونه‏اى كه نيازى به كالاهاى صنعتى و ماشينى كه در شهرها رواج دارد، ندارند (هر چند ممكن است در دسترس آنها باشد)، نظير برخى مناطق عشائرى و روستايى. حال اگر فرض كنيد قيمت كالاهاى كشاورزى (كه مورد نياز شغلى و مصرفى، اوست) به مدت يكسال ثابت‏باشد; ولى قيمت محصولات صنعتى كه جزء نيازمنديهاى شخص مذكور نيست چون كامپيوتر، اتومبيل، ويدئو، ابزار مهندسى، بليط هواپيما و...به ميزان 20% افزايش يابد (نظير كشور ما كه تورم در بخش صنعت معمولا بيشتر از تورم در بخش كشاورزى است). حال اگر حجم كالاهاى كشاورزى را نصف كل اجناس، و نصف ديگر را محصولات صنعتى فرض كنيم، نرخ تورم نسبت‏به كل كالاها 10% خواهد بود. بنابراين اگر روستايى مذكور كالايى را براى فروش نگهداشته كه قيمت آن 10% افزايش داشته بنابر معيار متداول (معدل كل قيمتها)، نبايد خمس آنرا بپردازد.

ولكن احتمال دارد، چنانچه قبلا گفتيم، افزايش قيمت كالاى مذكور، در منطقه و محل ياد شده، از نظر عرف مصداق فائده و غنم باشد; زيرا با قيمت اضافه شده مى‏تواند چيز بيشترى كه مورد نياز وى است تهيه نمايد، البته با فرض ثبات قيمت كالاهاى كشاورزى; و اما كالاهاى صنعتى هر چند قيمت آن افزايش داشته ولى به هيچ روى ارتباط با زندگى و شغل وى ندارد. به عبارت ديگر افزايش قيمت كالا در فرض مذكور مى‏تواند بر زندگى شخص; هر چند اندك، تاثير مثبت داشته باشد، و اين همان فائده و غنم عرفى است كه موضوع خمس مى‏باشد.

به بيانى ديگر; اينكه در سنجش تورم، علاوه بر قيمت هر كالا مقدار مصرف آن نيز در نظر گرفته مى‏شود، دليل بر اين است كه نوع نياز و مصرف افراد در محاسبه تورم و كاهش ارزش پول دخالت دارد. در سنجش تورم كل كشور، تفاوت قيمت در نقاط مختلف همچنين تفاوت مقدار مصرف، بر يكديگر كسر مى‏شود، زيرا هدف، شناخت ميزان تورم در كل كشور است. اما در باب خمس چون هدف، شناخت فايده و ربح نسبت‏به شخصى است كه در محل خاصى زندى مى‏كند، دليلى ندارد كه از الگوى محاسبه تورم كل استفاده كنيم. در هر حال اين مساله نياز به دقت و تامل بيشتر دارد.

اقسام تورم

گفته شد تورم به معناى ارزش و ماليت‏بيشتر نيست. اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا مطلب مذكور نسبت‏به همه اقسام و انواع تورم صادق است.

توضيح اينكه تورم از نظر علل و عوامل به انواع گوناگون تقسيم مى‏شود. البته دانشمندان اقتصاد در نوع تقسيم بندى آن اختلاف نظر زياد دارند، چنانكه در تعريف تورم نيز دچار همين اختلاف بودند. در اينجا ما تنها به يك نوع از اين تقسيم بندى به طور خلاصه اشاره مى‏كنيم:

1- تورم پولى: اگر حجم پول موجود در اقتصاد، اعم از اسكناس و اعتبارات، زياد از حد و قدرت توليدى اقتصاد باشد، بدين معنى كه قدرت توليدى اقتصاد محدود باشد و نتواند در زمان مورد نظر، پول و اعتبارات ايجاد شده را تبديل به كميات حقيقى يعنى كالاها و خدمات نمايد. در چنين صورتى تورم پولى به وجود خواهد آمد.

2- تورم ناشى از فزونى تقاضا: منظور ما تورم ناشى از فزونى نامتناست تقاضا نسبت‏به عرضه كالاها و خدمات است. مقدار تقاضاى كالاها و خدمات، نه فقط از افزايش مقدار پول در اقتصاد بلكه به علل مختلف مى‏تواند نسبت‏به عرضه به طور نامتناسب فزونى داشته باشد. مثلا هزينه‏هاى دولتى مى‏توانند در چارچوب بودجه‏هاى عمومى و عمرانى به عللى افزايش يابند. مثلا دولت اقدام به افزايش سطح دستمزدها كند و حقوق كارمندان خود را بالا ببرد و مقدار سرمايه‏ذاريهاى خود را افزايش دهد، بدون اينكه به محدوديت قدرت توليدى اقتصاد توجه كرده باشد. در اين موارد نيز يك مقدار قدرت خريد اضافى در اقتصاد ايجاد خواهد شد. بدون اينكه سطح توليد به همان نسبت افزايش يابد. در نتيجه شكافى بين عرضه و تقاضا به وجود خواهد آمد كه به شكاف تورمى معروف است.

تورم ناشى از فشار افزايش هزينه: در اين تورم، علت و منشا اصلى افزايش قيمتها، بالا رفتن هزينه تمام شده توليد كالاها و خدمات است. براى افزايش هزينه‏هاى توليد مى‏توان علل و عوامل مختلفى را در نظر گرفت مثلا ممكن است كارگزاران داراى سازمان صنفى و دفاعى مقتدرى باشند و از طريق اعتصاب موفق به افزايش سطح دستمزدها شوند، يا فروشندگان مواد اوليه مورد نياز واحدهاى توليدى بيفزايد، و يا نرخ بهره سرمايه بالا رود.

4 - تورم ناشى از نقص بنيانهاى (ساختارى): تورم ممكن است از نقص بنيانها و مكانيسمهاى تعيين قيمت در بازار نيز ناشى شود، مثلا وقتى اقتصاد از نظر زيربناى فنى و اقتصادى داراى نواقص بنيانى از جمله: شبكه راهها و سيستم ارتباطات و اطلاعات طورى باشد كه نقل و انتقال افراد و كالاها و اطلاعات به كندى امكان پذيرد، بين عاملين اقتصادى، روابط اقتصادى و اطلاعاتى به آسانى صورت نگيرد، در چنين شرايطى و با توجه به ناآگاهى از وضع موجود و تحول آينده. امكان تطابق عرضه و تقاضا خيلى كم خواهد بود، و معمولا قيمتها در سطح بالاترى تعيين خواهند شد.

در هر صورت عامل تورم هر چه باشد، در اين نتيجه مشترك است كه موجب كاهش ارزش پول مى‏گردد; به اين دليل كه هنگام بروز تورم به هر شكلى، برابرى كالا و پول به نفع كالا به هم مى‏خورد، و براى بدست آوردن كالا بايد پول بيشترى پرداخت‏شود. و همانطور كه گفته شد ارزش پول چيزى جز قدرت مبادله آن با كالا نيست، حتى در تورمى كه ناشى از عوامل صرفا روانى است، نظير ترس از وقوع جنگ،... با اينكه كميت كالا و كميت پول در كل هيچ تغيير نكرده است، در عين حال قدرت مبادله پول (قدرت خريد) كاهش مى‏يابد.

ارزش و اعتبار آمارها(نرخ تورم)

نرخ تورم كه همان آهنگ افزايش قيمتهاست‏به شيوه‏هاى خاص محاسبه مى‏شود.

معمولا رسم بر اين است كه تغيير قيمتها را به صورت ماهيانه محاسبه مى‏كنند و سپس با ارقام به دست آمده نرخ تورم ساليانه را برآورد نمايند. چنانكه گفته شد چون تغيير قيمتها يكسان و هماهنگ نيست، و حتى ممكن است‏يك كالا در مكانهاى مختلف چند قيمت داشته باشد، از معدل و ميانگين قيمتها استفاده مى‏شود.

از طرف ديگر در فقيرترين كشورها، تنوع و تعدد كالاها و خدمات موجود به اندازه‏اى است كه محاسبه تغييرات يمت‏براى همه آنها بسيار دشوار و پر هزينه خواهد بود. از اين جهت كارشناسان براى به دست آوردن سطح عمومى قيمتها، معمولا به نمونه آمارى كه مشتمل بر تعدادى از كالاها و خدمات مختلف است، اكتفا كرده و ميانگين تغيير قيمت آنها را محاسبه مى‏كنند و سپس نتيجه حاصله را به كل اقتصاد تعميم مى‏دهند. اين در حقيقت همان شيوه‏اى است كه در بسيارى از محاسبات آمارى نظير: تركيب سنى يك كشور، طرفداران احزاب سياسى و مانند آن استفاده مى‏كنند.

اولين سؤالى كه در رابطه با اين شيوه محاسبه به نظر مى‏رسد (و اختصاص به محاسبه تورم ندارد)، اين است كه نتيجه آن بيانگر تغيير قيمت در محدوده كالاهاى ياد شده (نمونه آمارى) سات. اما اين نتيجه تا چه حد نشان دهنده تغيير قيمت در كل كالاهاست، جاى تامل دارد. البته هر اندازه كه بر تعداد كالاها در نمونه آمارى افزوده شود، دقيق‏تر و به واقعيت نزديك‏تر خواهد شد، ولكن در هر حال اطمينان بخش نخواهد بود، و تنها موجب آگاهى اجمالى نسبت‏به تغيير كل قيمتها مى‏شود.

ثانيا: شاخص قيمتها را چنانكه گفته شد با توجه به اهميت كالاها و خدمات در بودجه خانوار (در شاخص هزينه زندگى) محاسبه مى‏كنند. توضيح اينكه در ارزيابى تورم علاوه بر تعداد كالاها ميزان مصرف آنها را نيز بايد در نظر گرفت. از اين رو براى محاسبه تورم، از بودجه خانوار نمونه استفاده مى‏شود. بودجه خانوار نمونه نيز در واقع ميانگينى است كه بر مبناى اطلاعات مربوط به عادات مصرفى اقشار مختلف جامعه به دست آمده است.

مشكلى كه در رابطه با معدل قيمتها مطرح گرديد، در زمينه ميانگين مصرف خانوار نيز مطرح است. زيرا معدل‏گيرى بدين شيوه تنها آگاهى اجمالى نسبت‏به ميزان مصرف كل را (وزن آمارى)، به ما مى‏دهد و نه بيشتر. همه اين‏ها به اين معنا است كه شاخص هزينه زندگى در بهترين حالت، معيارى براى نشان دادن «روال كلى‏» تغيير قيمتهاست و بايد با توجه به محدوديتها و ويژگيهاى مربوط به محاسبه آن، تعبير و تفسير شود.

اما غير از مشكلات عام محاسبه شاخصا در مورد خاص تورم اشكال ديگرى در كار است. تورم به يك تعبير، مسئله‏اى است‏سياسى كه با منافع طبقات و اقشار مختلف جامعه سر و كار دارد. كاهش قدرت خريد البته خوش آيند هيچ دولتى نيست، بنابراين طبيعى سات كه انتشار آمارهايى كه مبيتن تشديد تورم‏اند، از ديدگاه دولتمردان چندان مطلوب نيستند. برخى دولتمردان هم به اين مسئله از اين ديدگاه مى‏نگرند كه اگر بيمارى قابل علاج نيست، دست كم با كتمان واقعيت‏بايد روحيه بيمار را حفظ كرد.

از اين جهت دولتها انگيزه‏اى نيرومند در تحريف يا تعديل شاخص تورم دارند. بى ترديد اغلب دولتها در برابر اين وسوسه مقاومت مى‏كنند، اما اگر در اين مبارزه تاب نياورند «علم آمار» خود امكانات عديده‏اى در اختيار آنها قرار خواهد داد. با طور مشخص با بهره‏گيرى از برخى شگردهاى آمارى ويژه، مسؤولان امر به سهولت مى‏توانند ميزان تورم را به مقدار قابل ملاحظه‏اى به ميل خود تعديل كنند; از آن جمله است گنجانيدن كالاهايى در «سبد نمونه كالاها و خدمات‏» كه افزايش قيمت آنها شديد نيست و يا قائل شدن ضرايب غير واقعى براى برخى اجناس (مثلا اگر قيمت مسكن به سرعت در حال افزايش است مى‏توان با تجديد نظر در بودجه خانوار نمونه ضريب اهميت مسكن را در محاسبه شاخص دست كارى كرد).

روش ديگرى كه براى «تخفيف‏» تورم قابل تصور است و ناشناخته هم نيست، مهار مصنوعى قيمتى كالاها و خدمات نمونه مى‏باشد. آنچه گفته شد نمونه هايى از روشهاى تحريف شاخصهاى تورم است. البته ذكر اين مطالب لزوما بدان معنا نيست كه اغلب دولتها به چنين صحننه سازيهاى رقمى دست مى‏زنند.

در هر حال با توجه به مشكلات ذكر شده، نسبت‏به آمارهاى رسمى و غير رسمى در زمينه تورم و محاسبه خمس بايد با احتياط برخورد شود.