مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 5

يك كتاب در يك مقاله - رساله نويسى

جرج واتسون

تهيه از: محمد رضا فخر روحانى

WRITING A THESIS GEORGE WATSON

جورج واتسن استاد ادبيات انگليسى و عضو كالج‏سنت جان دانشگاه كمبيرج انگلستان است.

وى به سال 1927 تولد يافت. در ترينيتى كالج آكسفورد به تحصيل ادبيات انگليسى پرداخت و در سال 1950 فارغ التحصيل شد. از سال 1959 به استادى دانشگاه كمبريج نايل شد و در سال 1990 بازنشسته شد. ايشان تا كنون در بيش از يكصد دانشگاه به ايراد سخنرانى علمى پرداخته است و بيش از چهارده عنوان كتاب و مقاله علمى منتشر كرده است كه بايد توجه داشت كه اين كتاب با قلمى بسيار موجز و ادبى به رشته تحرير در آمده و از ويژگيهاى آن، آميختگى مطالب با

‹رس‏ث/››ح .دش پ‏اچ ديدجت راب ش‏ش ،0991 لاس ات و ت‏فاي راشتنا 7891 ل‏اس رد راب ن‏يلوا ;ت‏سا ه‏دش ه‏تشون 5891 ل‏اس رد ب‏اتك .ت‏سين ه‏دياف زا ى‏لاخ زين ى‏برجت م‏ولع و ى‏عامتجا م‏ولع ،ق‏وقح ن‏ايوجشناد ى‏ارب ن‏آ ث‏حابم ه‏ك دنچ ره ،ت‏سا ى‏سيلگنا ت‏ايبدا و خ‏يرات ه‏تشر رد ى‏ليمكت ت‏لايصحت ع‏طاقم ن‏ايوجشناد ه‏دافتسا ى‏ارب رضاح ب‏اتك ح<>ح )1( شواهد فراوان از رويدادهاى تاريخى و ادبى انگلستان است; به طورى كه خواننده ناآشنا با اين رويدادها از دريافت‏بخش قابل توجهى از مطالب كتاب، بويژه اهميت مثالها، كم بهره - اگر نگوييم بى‏بهره - خواهد بود. اين كتاب به ذكر بايدها و نبايدها در تحقيق نمى‏پردازد و جنبه كتاب درسى و يا خودآموز هم ندارد، بلكه براى آنانى است كه فقط در پى فراگرفتن فنون بسيار ظريفتر تحقيق هستند.

كتاب به دو بخش تقسيم شده است: بخش اول داراى ده فصل در «رهيافت‏»، و بخش دوم در يازده فصل در «فنون نگارش پايان نامه‏» است. آغاز هر فصل و بخشى با نقل قولهايى مناسب از آثار بزرگان علم و ادب و فلسفه همراه است و اين خود جد و جهد نويسنده را در توثيق كلام خويش مى‏نماياند. برخى از اين مشاهير اينهايند: افلاطون، هومر، سموئيل جانسون، برتراند راسل، كارل پوپر، هرودوت، پاسكال، شكسپير، كولريج و بوزول.

برگردان فارسى گزيده‏هايى از هر فصل، از نظر خوانندگان محترم مى‏گذارد:

بخش اول

رهيافت فصل اول: چرا محققان مى‏نويسند؟

هر پايان نامه‏اى اولين گام براى پژوهشگر شدن است. فلسفه و هدف از نگارش پايان نامه، با هدف از نگارش مقاله فرق مى‏كند. برخلاف مقاله دانشجويى، پايان نامه براى ديگران نوشته مى‏شود. آنچه مقاله دانشجويى را از پايان نامه جدا مى‏كند، انتقاد پذيرى است. نويسنده پايان نامه در واقع خود را در معرض نقد منتقدان قرار مى‏دهد. آنچه كه پژوهشگران از آن هراسانند، انتقاد نيست، بلكه قرار گرفتن در بوته نسيان و فراموشى است. نوشتن پايان نامه، شاگردى كردن پژوهشگر را نشان مى‏دهد كه در دوره‏اى گذرا از جهان دانشجويى به جهان پژوهش و فريختگى به سر مى‏برد. نزد پژوهشگر، چيزى بدتر از اين نيست كه پژوهش و اثرش به سبب سردرگمى و پايين بودن سرشت كار، بدون توجه مانده و هيچ گاه مورد نقد قرار نگيرد. پايان نامه به مثابه اثرى تحقيقى، بايد اين گونه باشد كه از مراحل علمى گذر كرده و به انسجام و ارائه مطلب نيل يافته باشد; و راهى جز اين براى قول شدن پايان نامه وجود ندارد. پايان نامه بنا به سرشت‏خود، در قياس با ديگر تكاليف درسى، از آزادى كمترى برخوردار است و تصميم به نوشتن پايان نامه به مفهوم گام نهادن نه به درون، بلكه به خارج از جهان آزادى است. جهان پايان نامه‏ها (بحق و بناچار) منظمتر و مقرارتى‏تر است.

فصل دوم: آيا درست مى‏فهمم؟

اين فصل با اين جمله آغاز مى‏شود كه بدترين اشتباه، آن است كه شخص ترديد كند كه آيا به اندازه لازم از هوش برخوردار است‏يا نه. در بيان مفاهيم، بايد در نظر داشت كه نوشتن كارى دفعى نيست، بلكه روندى تدريجى است و عمدتا در بردارنده بازنويسى فراوان است. نويسنده مى‏داند كه در بيان مفاهيم نبايد شتاب ورزد و گاه روزها بايد در پخته‏تر كردن انديشه‏اى كه زمانى; فكرى لحظه‏اى بود، وقت صرف نمايد. اين همان چيزى است كه سموئيل جانسون (2) آن را هوش بطيئى intelligence) (Slow مى‏نامد، كوتاه سخن آنكه، نيازى به فشار ذهنى نيست. بيشتر انديشه‏ها، آنهايى هستند كه پس از پايان نگارش و ناخودآگاه به ذهن مى‏آيند. در واقع در اين حالت ذهنى، بين اولين و دومين تحرير از مطلب است كه انديشه در ذهن گل مى‏كند و بال و پر مى‏گيرد. نتيجه اينكه، تامل در نوشتن، موهبتى است كه خود مى‏تواند عامل تمييز باشد. آنان كه هواى نگارش پايان نامه در سر دارند، نوعا از هوش بالا ودانشى فراوان برخوردار هستند، اما شايد تا كنون به ذهنشان خطور نكرده است كه مساله در با هوش بودن نيست. جهان پايان نامه نويسان، پر از مردمانى باهوش است، اما مسؤوليت اصلى بسى سنگينتر از باهوش بودن است. بايد ياد گرفت كه چگونه بايد آرامش داشت و شتاب در نگارش را كاهش داد.

فصل سوم: هراس از تافته‏اى جدا بافته بودن.

اين فصل به پيامدهاى ارائه نتايج پژوهش مى‏پردازد. هميشه اينطور نيست كه پژوهشگر به سبب كشف خود، مورد توجه باشد. گاه او را دست كم به عنوان فردى عجيب و غريب مى‏شناسند و گاهى هم از او به عنوانى ملحدى در آن علم، ياد مى‏كنند. پژوهشگر بايد هم با جرات و هم با هوش باشد: تحقيق نيازمند شهامت است. اين شهامت ابتداء به گزينش موضوع بر مى‏گردد. پژوهش و تحقيق بايد با هدف ايجاد يك تفاوت و دگرگونى نسبت‏به چيزى كه شخص آن را مى‏داند، باشد، ليكن با اندكى تفاوت. اين ايجاد تفاوت گاه در اشاره به يك نقص، نقطه ضعف و يا اشتباه فاحش، نهفته است.

فصل چهارم: جذابيت نظريه.

هر موضوع نظرى، خواه خرد و خواه كلان، مى‏تواند همانند هر موضوع ديگرى براى پايان نامه مناسب باشد. جايى كه نظريه‏اى ادبى، دست كم به اندازه نظريه افلاطون توانمند باشد، مطالعه بسيار جالب توجهى است. برخى از ويژگيهايى كه يك نظريه بايد آنها را دارا باشد، بدين قرارند: بررسى يك نظريه، نيازمند انسجام لازم براى هر مطالعه ديگرى است; هر نظريه‏اى بايد همانند هر مطالعه ديگرى بر پايه داده‏ها باشد، خواه شواهد تاريخى و خواه مصاديق كافى و وافى; نظريه، به مثابه حوزه‏اى از مطالعه، حداقل به اندازه حقايق و واقعيات جنبه محدود كنندگى دارد. بايد توجه داشت كه هر نظريه‏اى قديمى است، خواه در مطالعات تاريخى باشد و خواه در مطالعات ادبى. به محض آنكه پايان نامه خود را نوشته و ارائه كرديد، همان وقت نظريه‏هاى شما قديمى مى‏شوند. روند نوين امروزى، فردا كهنه و قديمى مى‏نمايد. آنچه كه بايد مورد مداقه قرار گيرد، دو مفهوم «جديد» و «جديد در نزد مدعيان نظريه‏» است. نظريه‏هاى ادبى كه همانند نامهاى تجارى جديد، به عنوان نظريه‏هاى جديد معروف و مطرح مى‏شوند، در جوهر و اساس قديمى و كهن هستند. براى اينكه نظريه‏اى استوار و پابرجا باقى بماند، بايد شواهدى در اثبات نظريه ارائه كرد. زمانى كه نمى‏توانيم به سؤالى جواب دهيم، در واقع درباره آن چيزى نمى‏دانيم; مثلا اگر ندانيم كه چرا شكسپير بزرگترين نمايشنامه نويس است، در اين صورت چيزى درباره وى نمى‏دانيم. گفتن اينكه چرا به هنگام دوچرخه سوارى از روى دوچرخه نمى‏افتيم. محتاج توضيحى فنى است و فقط شخص آشنا به اين رموز فنى، از عهده توضيح آن بر مى‏آيد.

فصل پنجم: انتخاب موضوع.

يكى از راههاى انتخاب موضوع، گوش فرا دادن به ديدگاههاى ديگران و پرسش از آنان است. موضوعى در خور تحقيق است كه نيازى را بر آورده كند و يا كمبودى را كه ديگران با آن روبرو هستند جبران نمايد. پايان نامه، تمرينى در تجزيه و تحليل كردن است; و تكيه كردن بر احساسات در انتخاب موضوع، راهنماى بدى است.

البته يك جنبه فردى و شخصى هم در اين مساله وجود دارد و آن اينكه هر كار تحليلى، همراه با پيشرفت كار، جالب و جذاب مى‏شود. آشكار كردن آنچه تا كنون در پس پرده نهان بوده، خود، كارى دلپذير است. بارى، آنچه مسلم است اين حقيقت است كه انتخاب موضوع از دل انگيزه‏ها جوانه مى‏زند.

تحقيق يعنى پاسخ دادن به پرسش و يا حداقل جستجوى براى يافتن پاسخ. تحقيق، بررسى كردن پاسخ نيست; بررسى و مطالعه كردن، شرط لازم تحقيق است. پس پايان نامه به هيچ وجه به مقاله دانشجويى شبيه نيست، زيرا يك مقاله مى‏تواند به نحوى موجه آنچه را كه تا كنون در باب موضوعى به دست آمده، خلاصه كند و به همين مقدار بسنده نمايد. به عكس، پايان نامه از جايى شروع مى‏شود كه نقطه توقف مقاله بوده است. پايان نامه لزوما در باب مطلبى كه هم اكنون آشكار است نمى‏باشد; بلكه درباره آنچه تا كنون نامعلوم و ناپيدا بوده و يا به نادرستى تعبير شده است مى‏باشد. از جهت ارائه مطلب، پايان نامه در گفتن آنچه تا كنون پيدا و هويدا بوده، بسيار مختصر است.

پايان نامه فقط درباره پرسش مورد كنكاش خود به ژرفاى مساله مى‏رود و فقط هم به همين دليل وجود دارد.

فصل ششم: آرايش و ترتيب مطالب.

براى رسيدن به نويسندگى علمى، سه مرحله وجود دارد: اول، يافتن چيزى براى گفتن; دوم، ترتيب و تنظيم; و سوم، ارائه و بيان مطلب.

پايان نامه نيز بايد هم در محتوا و هم در ترتيب مطالب از آرايشى اين چنين برخوردار باشد. اولين نكته، دريافت اين مهم است كه موضوع مورد بررسى از كجا آغاز و به كجا انجام مى‏يابد. پايان نامه بيان تمامى و حتى بيشترين بخش توان فكرى پژوهشگر نيست، بكله به پرسشى كه از عنوان پايان نامه بر مى‏خيزد - و به تفصيل در اولين فصل طرح شده است - پاسخ مى‏دهد و به همين اندازه بسنده مى‏كند. پايان نامه نبايد از افلاطون شروع شده و به ويتگنشتاين مى‏داند. پايان نامه با طرح پرسشى خاص آغاز، و با پاسخ به آن پايان مى‏يابد.

به دليل آنچه گفته شد، محدوديتى به لحاظ تفصيل و يا اختصار وجود ندارد. از آنجا كه پايان نامه به پرسشى كه طرح شده، و نه به همه پرسشهايى كه مى‏توانند طرح شوند، پاسخ مى‏دهد، مى‏تواند از صرفه جويى در حجم برخوردار و مشمول محدوديت تعداد كلمه به كار رفته باشد. البته محدوديت اين كلمات، خود به خود، صرفا حدى را مشخص مى‏كند و به هيچ وجه هدف نيست; همچنين به اين معنا نيست كه شخص بتواند با همين تعداد كلمه، مطلب خود را بيان كند.

به همين خاطر كوتاه نويسى از محسنات به شمار مى‏رود. پيش نويس بيشتر پايان نامه‏ها طولانى است كه سپس در تحرير نهايى كوتاه مى‏گردد. اگر شخص بتواند از آغاز با بيانى موجز بنويسد، در صورت نياز مى‏تواند همان را برگ به برگ به تفصيل باز آورده و نمونه‏ها و مثالها را به فراخور بحث، بدان بيفزايد.

و اما مطلب را چگونه بايد ارائه كرد؟ اولين مرحله اين است كه خود پژوهشگر و نه كسى ديگر، به تنظيم و ترتيب مطالب نياز دارد. مى‏توان روشى را برگفته و يا راه حلى را از نو ساخت. روشن است كه يادداشتها به خودى خود، راهى را فراروى نمى‏نهند. روش كار هم مى‏تواند اين باشد كه يادداشتها را بر پايه عناوين و موضوعات مطرح شده در فهرست منظم كنيد و بعد همين كار را فصل به فصل و بخش به بخش انجام دهيد. هيچ شخصى نمى‏تواند يكباره بنشيند و پايان نامه‏اش را بنويسد، اما هر پژوهشگرى مى‏تواند پايان نامه‏اش را با نوشتن فصل سوم آن آغاز كند.

در جهان پژوهش، آدمى هرگز براى نوشتن آماده نيست، زيرا همواره مطلبى بيشتر هست كه وى بايد بخواند. به جرات

ء )5( )ب. بزححذح( ءء )ث‏خح جزخژخذخ آدرس( ء‹ح<>ح ى‏شراگن ى‏گچراپكي :م‏تفه ل‏صف ح<>ح .دندرگى‏م ل‏يدبت ه‏اتوك ه‏ب ،دنلب ى‏اهترابع و اهه‏لمج ،ن‏آ رد ه‏ك ه‏دوب ى‏سيون رصتخم ى‏ارب ى‏ماگ و ت‏سا ب‏لاطم ب‏يترت رد ى‏رگيد ش‏خب ،اهه‏تشون ى‏نيبزابح<قê, dd¤ذ vط¸ aقoê çطىف ëdkkczoèd fكk. d<>ء )4( )پ‏حسخچژخچذ( ء‹ ن‏اثايول ب‏اتك .دركى‏م ت‏شادداي ،ن‏تفر ه‏ار ل‏اح رد ولو ،ديسرى‏م ش‏نهذ ه‏ب ه‏ك ار ى‏ياهه‏تكن و دوب ه‏درك ى‏زاساج دوخ ى‏اصع ن‏ورد ار م‏لق ى‏و .دشاب ه‏تشاد ه‏ارمه ه‏ب ى‏ذغاك و م‏لق ه‏تسويپ ت‏شاد ت‏داع )3( <غكëwـlو fdël hكk آd¨ي غكzoèdë¢ fdzl...vipnpëف kcقoëèd fdël cq vكê hكk غكëwـlو ¤dko zكk...[ d< مى‏توان گفت كه همه پژوهشها، به دست آنانى كه آمادگى ندارند و يا دست كم در حال آماده شدن هستند، نوشته مى‏شود. هيچ شورا و استاد راهنمايى، قطعا از اين ادعا كه تحقيقى انجام يافته و فقط بايد نوشته شود، شگفت زده نخواهد

شد. هيچ تحقيقى، آن طور كه حق مطلب است، تا به حال انجام نگرفته است، مگر آنكه نوشته شده باشد. نوشتن فورى آنچه كه آدمى در ذهن دارد نوعى آسودگى و آرامش خيال را در بر دارد. هرگاه انديشه‏اى به ذهن خطور كرد بايد فورا آن را يادداشت نمود. پژوهشگر بايد همواره برگه‏هايى ويژه يادداشت، همراه داشته باشد تا در چنين هنگامى آنچه را كه در ذهن دارد همان زمان يادداشت كند. هيچگاه در هنگام نگارش نخستين، جريان نوشتن را با جستجو كردن درباره نكته‏اى، نقل قول كردن دقيق و يا كاوش در كتاب مرجعى قطع نكنيد; همه اين كارها را مى‏توان در فرصتى بعد به هنگام تجديد نظر انجام داد. تلاش شما اين باشد كه نوشتن را همواره در جايى به پايان بريد كه ادامه كار از آنجا آسان باشد. گاهى كار نوشتن به اين صورت است كه شخص، اندكى از انديشه‏هاى خود را به شكل عبارتهايى نه چندان پيراسته و پاكيزه روى كاغذ مى‏آورد. آنچه كه اكنون روى كاغذ هست، هنوز ناقص است، ولى با اين حال مى‏تواند از زيباترين نثرها، بيشتر در خور بازبينى باشد.

فصل هشتم: اكتشاف.

پايان نامه دستاوردهاى پژوهش را آشكار مى‏سازد. پژوهش، فى نفسه، آشكار كردن چيزى تازه است: آن هم نه در نزد پژوهشگر، بلكه به طور مطلق تازه. پايان نامه بر پايه كشف استوار است و هدف نخستين آن، اظهار آن كشف است.

اكتشاف فقط به دست كسانى انجام مى‏پذيرد كه چيزى براى كشف كردن دارند و ذهن و انديشه آنان براى كشف آنها آموزش ديده است. آنانى كه مى‏پندارند، همه حقايق علمى تا كنون شناخته شده‏اند، تنها خودشان را به گمراهى مى‏اندازند. كشف فقط براى آنانى كه در جستجوى آن هستند، رخ مى‏نماياند، و هم آنان هنگامى به سوى چنين كشفى رهنمون خواهند شد كه باور داشته باشند هنوز دانش و آگاهى نوين و پويايى وجود دارد كه بايد جستجو شود.

مشاورانى مانند استادان و كتابداران نيز مى‏توانند سخاوتمندانه كمك كنند ولى هيچگاه نمى‏توانند شور و اشتياق را به شخصى بدهند. هيچگاه تلاش نكنيد كه از شخصى درخواست كنيد تا آتش شور و اشتياق را در شما شعله‏ور سازد.

شايد دانشجوى تازه كار، از كمكهاى علمى (scholarly aids) مانند فرهنگهاى لغت، دايرة‏المعارفها، برگه‏هاى چاپ شده كتابخانه‏ها و جز اينها ناآگاه باشد، ولى اين ناآگاهى نيز مرزى دارد و شخص بايد زمانى از اين مرز فراتر رفته، خود به كاوش بپردازد.

گاهى هم مى‏توان از منابع غير اصيل (unoriginal) دستاوردهايى اصيل به دست آورد; براى نمونه، ويليام امپسن ( 6) h> (Empson w.) هنگامى كه دست‏به نوشتن كتاب ساختار واژه‏هاى پيچيده (1951) (The structure of Complex Words) زد، دريافت كه همان جستار ارزشمند و ناب وى مى‏توانسته بد پايه كتاب مرجعى همچون فرهنگ انگليسى آكسفورد (7) h> Dictionary) (OED) The oxford English) بوده باشد كه مثالهاى كاربرد واژه‏ها بر پايه شواهد و به ترتيب تاريخى نظم يافته‏اند.

فصل نهم: گفتگوها.

پژوهش را مى‏توان از راه كتابها و نيز گفتگو انجام داد; جاى بسى تاسف است كه نتوان نويسنده‏اى را كه هنوز در قيد حيات است ملاقات كرد. در صورتى كه نويسنده‏اى به تازگى از دنيا رفته باشد، مايه تاسف است كه نتوان آنانى كه وى را به ياد مى‏آورند ملاقات كرد. راه ديگر آن است كه از گفتگو براى پربارتر كردن دانش خود بهره بريم كه به تاييد يا بازنگرى در دانشى كه داريم منجر مى‏شود.

به لحاظ اخلاق علمى، سزاوار است از آنان كه كمكهاى غير مكتوب به دست داده‏اند، به شايستگى و به فراخور حال سپاسگزارى كنيم. اين گونه سپاسگزاريها معمولا در پايان پيشگفتار (preface) مى‏آيند.

فصل دهم: استدلالهاى نامناسب.

اگر هر استدلالى به روشنى و آن گونه كه در خور مطلب است ارائه شود، از همه چيز سودمندتر خواهد بود. اينكه دليلى را نامناسب بخوانيم، به معناى كنار نهادن آن نيست و اگر به طور دقيق نشان دهيم كه چرا آن دليلى نامناسب است، دقيقا به مفهوم بررسى علمى آن پرداخته‏ايم. كنار ننهادن استدلالهاى كم ارزشتر به مفهوم بى ارزش كردن و پايين آوردن دانش بشرى براى سيراب كردن لذتى دفعى و فردى است. ديگر اينكه، استدلالهاى نامناسب، اگر هيچگاه به خاطر نامناسب بودنشان مورد انتقاد قرار نگيرند، به تحمل كردن استدلالهاى نامناسبتر مى‏انجامد: اثرى كه به هيچ روى جنبه مثبت تعليمى و راهنمايى ندارد.

اگر بتوان فردى را يافت كه ايرادها و اشكالهاى نوشته‏اى را به آدمى بگويد، بايد از او بسيار سپاسگزار بود و همانا وى، دوستى درستكار و خيرخواه است. در خواست انتقاد يعنى آگاه شدن از اطراف مساله; و بديهى است كه انتقاد از نوشته‏اى به هيچ روى انتقاد از نويسنده نيست.

برخى از ويژگيهاى خاص اين مساله به قرار زير هستند: الف) هيچ استلالى به خودى خود ناقض خود نيست، زيرا تناقض در يك استدلال هنگامى آشكار مى‏شود كه دو نظريه با همديگر مقايسه شوند; ب) عبارتهاى آشنا مى‏توانند پرسشهايى تازه را به ذهن بياورند و موضوعات پايان نامه‏هاى خوب از دل همين پرسشهاى تازه جوانه مى‏زند، نقش منقد اين است كه شك و ترديد ايجاد كند و پژوهش بيشتر هنگامى آغاز مى‏گردد كه وى درباره مفاهيم آشنا، شك و ترديد به خود راه مى‏دهد; پ) برخى از اشتباهات انتقادى، به بافت كاربرد و سبك ادبى اثر تحت‏بررسى، مربوط هستند; ت) برخى از اشتباهات، به آهنگ خواندن اثر مورد نظر برمى‏گردد; همچنين ممكن است كه اثرى در آهنگ، شيوا و شيرين و در عين حال در هدف خود جدى باشد و بالعكس; ث) برخى از استدلالهاى نادرست، به خاطر مغشوش بودن اصطلاحات و كاربرد آنهاست. مثلا، در حالت كلى، «علمى‏» هم معنا با «حقيقت‏» نيست، چه آنكه بسيارى از آنچه كه از زمان ارسطو تا كنون از سوى دانشمندان گفته شده، نادرست‏بوده و نادرستى آنها هم نشان داده شده است، ولى به هيچ روى از اعتبار علمى اندكى برخوردار نبودند.

بخش دوم

نكته‏هاى فنى نگارش

فصل يازدهم: جنبه‏هاى سبك.

اين فصل به بررسى مفهوم روان‏نويسى در متون علمى مى‏پردازد. اساسا هر نويسنده‏اى بايد خودش اولين ناقد آثار خويش باشد. نويسنده كتاب به خوانندگان يادآور مى‏شود كه از كاربرد واژه‏هاى بلند و نا آشنا و جمله‏هاى طولانى خوددارى كنند; زيرا به كاربردن واژه‏هاى آشنا و جمله‏هاى كوتاه، براى به يادسپارى، آسانترند.

نقل قول اولى از همان اثرى است كه پايان نامه درباره آن نوشته مى‏شود، مانند يكى از شكسپير. نقل قول ثانوى آن است

‹رس‏ث/››ح .ى‏وناث و ى‏لوا :ت‏سا ه‏نوگ ود ه‏ب ل‏وق ل‏قن ح<>ح .ن‏درك ل‏وق ل‏قن رنه :م‏هدزاود ل‏صف ح<>ح .ديامن ه‏راشا ث‏حب ى‏روحم و ى‏لصا ه‏تكن ه‏ب ،دنب ره ن‏يزاغآ ه‏لمج دياب ور ن‏يا زا و ت‏سا ى‏صصخت ،ص‏اخ روط ه‏ب ى‏ملع رثن .ت‏سا ى‏گدرزآ ب‏جوم ه‏ك ،دوش ى‏راددوخ ن‏اسكي ل‏وط اب ى‏ياهه‏لمج ن‏تشون زا و ت‏سج دوس ع‏ونت داجيا ى‏ارب دنلب و ه‏اتوك ى‏اهه‏لمج ن‏تخيمآ م‏هرد زا دياب ن‏ينچمه .دنوش ن‏ايب دنناسرى‏م ار ى‏عازتنا ى‏اهتلاح ه‏ك ى‏ياهمسا ب‏لاق رد ،ن‏تم ى‏ديلك م‏يهافم ه‏ك ت‏سا ن‏آ ى‏ملع رثن ل‏كش ن‏يرتدب و ت‏سا ى‏عازتنا ى‏اهتلاح رد اهمسا دربراك ،رصاعم ى‏ملع رثن گ‏رزب ل‏اكشا ح<>ح )8( كه از آثار ديگر منقدان و پژوهشگران گرفته مى‏شود.

نقل قول اولى (9) زمانى به كار مى‏رود كه مطلبى از ماخذ مورد تحقيق نقل شود.از آنجا كه بهتر است نقل قولها كوتاه و دقيقا مربوط به بحث‏باشند، بايد در پايان، ماخذ (يا مآخذ) آنها نيز درج شود تا خواننده در صورت نياز بتواند آنها را در اصل متون پيدا كند. انگيزه واقعى نقل قول اولى در جنبه تحليلى آن نهفته است: نقل مطلبى با هدف تجزيه و تحليل با وجود اينكه در آثار دست اول، چيزى بسيار ضرورى هستند، اما به ندرت از مرز يكى دو جمله فراتر مى‏روند.

نقل قول ثانوى; ممكن نيست پايان نامه‏اى درباره موضوعى نوشته شود ولى به كلى به نظرات ديگر منتقدان و يا پژوهشگران بى اعتنا باشد. بيشتر موضوعات پايان نامه‏ها آنهايى هستند كه مطرح بوده و بحث درباره آنها نشانه انگيزه‏اى براى طرح و شرح آنهاست.

اصولا بحثهاى علمى از ويژگى تخصصى بودن برخوردارند و به همين، دليل نويسنده اغلب بر سر اين بلاتكليفى بز (the Great Dilemma) قرار مى‏گيرد كه چه مقدار مطلب را از كجا نقل كند; اگر حجم زيادى از مطلب را از قول ديگران نقل كند، كل مطلب بسيار سنگين و دشوار مى‏شود; در غير اين صورت، وى بايد هر آنچه را كه ديگران تا به حال گفته‏اند و او خود دريافته است، از نو بگيرد. از اين رو اين پرسش مطرح است: نقل قول كردن و يا نقل قول نكردن؟

شايد هر تك نگارى‏اى (11) h>(monograph) به خاطر نويسنده آن ستودنى باشد ولى هر تصحيح به سبب

‹رس‏ث/››ح .ت‏سين ه‏نادقتنم ديد ن‏تشاگنا ه‏ديدان م‏وهفم ه‏ب ى‏ور چ‏يه ه‏ب ،ى‏نزه‏يشاح و ق‏يلعت ،ح‏يحصت ،ت‏سا ه‏نادقتنم ى‏اه‏مدقم ،دوخ ،ى‏اه‏دش ش‏ياريو رثا ره ه‏مدقم ه‏ك اجنآ زا .ت‏سا دنمدوس رايسب ،ش‏هوژپ و ش‏ناد دربشيپ ى‏ارب ى‏ليصا ن‏يتم ن‏ينچ ه‏كنآ ه‏چ ،دشاب دنمجرا ى‏اه‏مان ن‏اياپ دوخ دناوتى‏م ى‏اه‏دش ش‏ياريو و ح‏يحصت ن‏تم ره .ت‏سا راوشد س‏ب ى‏راك ،ه‏ناملاع دقن ه‏ژيو ه‏ب ،ن‏درك دقن اما ،ت‏سا ى‏ناسآ راك ق‏يقحت دوشى‏م ه‏تفگ ه‏چرگا ح<>ح .ن‏وتم رب ى‏نز ه‏يشاح و ق‏يلعت ،ح‏يحصت :م‏هدزيس ل‏صف ح<>ح .دريگى‏من رارق ه‏ابتشا ض‏رعم رد اهنآ ذخآم و اهلوق ل‏قن زا رتشيب ه‏مان ن‏اياپ رد ى‏رصنع چ‏يه ه‏ك ت‏شاد رظن رد دياب .ت‏سا ه‏دش ل‏قن ب‏لاطم ى‏ارب ق‏يقد ى‏ناشن ن‏داد ت‏سد ه‏ب )01( ارزش ذاتى خود، متنى ارجمند و گرانسنگ است. انتخاب متن; اين انديشه كه غالب منتهاى خطى، تا كنون به چاپ رسيده‏اند، پندارى واهى است. هنوز هم منتهاى فراوانى در رشته‏هاى تاريخ و ادبيات هستند كه ويرايش و چاپ نشده‏اند دست نوشته‏ها فقط هنگامى سودمند هستند كه در دسترس باشند; پس بايد دريابيم چه دست نوشته‏هايى از ارزش

.ن‏اشدربراك و اهه‏تشون ت‏سد :م‏هدراهچ ل‏صف ح<>ح .رثادوخ رب ى‏اه‏مدقم ن‏تشون س‏پس و ى‏سررب و دقن ،ن‏تم دوخ ب‏اختنا زا دنترابع ش‏ياريو و ح‏يحصت ن‏ونف ،ه‏كنآ ن‏خس ه‏اتوك ح<>ح )21( تاريخى و يا ادبى برخوردار هستند. دست نوشته‏ها به دو صورتند: عام و خاص. در صورت اول، دست نوشته‏ها در كتابخانه‏هاى عمومى و يا مؤسسه‏اى تحقيقاتى نگهدارى مى‏شوند كه گاهى حتى در اين شرايط نقل قول كردن از آنها تابع محدوديتهاى است. در صورت دوم، كه اشخاص حقيقى دست نوشته‏ها را در اختيار دارند، بايد دانست كه تحت هيچ شرايط قانونى نمى‏توان آنان را مجبور به ارائه دست نوشته‏ها كرد. بنابراين راه دست‏يابى به آنها در خواست مؤدبانه و محترمانه از صاحبنظران آنهاست. خواندن دست نوشته‏ها نيازمند شكيبايى است و البته به ياد سپارى ويژگيهاى خاص دست‏خط صاحب اثر، در ادامه استفاده از آن تاثيرى شگرف دارد.

دو چيز كه مخصوص دست نوشته‏ها عبارتند از: ساده كردن املا و تكرار سهوى واژه‏ها. روى هم رفته، بررسى و مطالعه دست نوشته‏ها كارى است كه بسيار نيازمند نگرشى منتقدانه است.

فصل پانزدهم: تهيه كتابنامه. هر پايان نامه‏اى با كتابنامه پايان مى‏پذيرد و كتابنامه همان صورت آثارى است كه به طرز مؤثرى مورد استفاده واقع شده‏اند. كتابنامه نه براى تحت تاثير قرار دادن خواننده، بلكه بيشتر براى آسان كردن كار نويسنده است. كتابنامه اساسا فهرستى از كتابها و مقاله‏هايى است كه مطالبى از آنها در پايان نامه آورده شده است، نه آنچه كه احتمالا مى‏توانسته استفاده و نقل شود. صرف گنجاندن نام كتاب يا مقاله‏اى در كتابنامه، دليل قانع كننده‏اى براى استفاده از آن نيست، زيرا خود متن گواه استفاده از منابع است.

از نظر صورى مى‏توان كتابنامه را به شكل نثرى پيوسته نوشت كه در اين صورت، مى‏توان پس از نام هر اثرى، اندكى دوباره آن توضيح داد. در غير اين صورت مى‏توان هر يك از آثار را جداگانه فهرست كرد.

از نظر نظم و ترتيب و شكل ظاهرى، سبكهاى گوناگونى وجود دارد، (13) ولى آنچه بايد هميشه رعايت‏شود، درج نام نويسنده يا نويسندگان، نام كتاب يا اثر مورد نظر، محل و تاريخ نشر (براى كتاب) و نام و شماره مجله يا نشريه علمى و شماره صفحات (براى مقاله) مى‏باشد.

فصل شانزدهم: پايان نامه‏ها و ديگر كتابها.

ممكن است در جاى ديگرى از جهان، شخصى در حال نوشتن چيزى مانند پايان نامه شما باشد و يا دست كم، پايان‏نامه و يا كتابى درباره موضوع تحقيق شما بنويسد. روشن است كه هيچ كسى دقيقا عين موضوع شما را نمى‏نويسد و شايد هم نتواند چنين كند. بسيار كمياب است كه بتوان پايان نامه‏اى را يافت كه بدون كمك از جايى ديگر، نوشته شده باشد. بنابراين، هنگامى كه از پايان نامه يا كتاب ديگرى استفاده مى‏كنيد، بايد به صراحت و صادقانه بدان ارجاع دهيد، زيرا كه پژوهش متكى است. در جهان پژوهش، نويسنده براى اين مى‏نويسد كه بيشتر مورد برخورد انديشه‏ها واقع شود، نه اينكه از ياد برود، و از اين رو براى آنكه از ياد نرود مى‏انگارد و منتشر مى‏كند. پژوهشگرى كه دست‏به نوشتن مى‏زند بايد بداند كه در بهره بردن از تلاشهاى ديگران، مرتكب سرقت علمى (و يا ادبى) ولو به طور ناخودآگاه نشود و هميشه ارائه دقيق ماخذ را با ذكر جزئيات، به ياد داشته باشد.

فصل هفدهم: سپاسگزارى و حق‏شناسى.

يكى از كاستيهاى بزرگ در نوشتن پايان نامه، ناآگاهى درباره موضوع پژوهش است. نقطه مقابل آن سرقت علمى (و يا ادبى) است كه آدمى از منبعى ثانوى سود مى‏برد ولى در يادآورى و ارجاع به آن، غفلت مى‏ورزد. پژوهش همانا چيزى ميان اين دو حد است. به خاطر احتمال همين سرقت علمى، بسيارى از ممتحنان دوست دارند كه براى داورى و ارزيابى از دانشجويى كه پايان نامه خود را ارائه مى‏كند، امتحان شفاهى بگيرند تا او از يافته‏هاى خود دفاع كند.

اگرچه كتابنامه، فهرستى از منابع را به دست او مى‏دهد، ولى اين كار براى درج مراتب سپاسگزارى و حق‏شناسى از آنان كه آثارشان مورد استفاده واقع شده است كافى نيست. به طور كلى، سپاسگزارى بايد دقيق و همراه با ذكر جزئيات باشد.

فصل هجدهم: ياد دادن و ياد گرفتن.

گاهى گفتگويى مى‏تواند آغاز نوشتن پايان نامه‏اى باشد. يادگرفتن، در بردارنده عكس العملى است و گاهى اين گونه يادگرفتنها گاهى از يك نقطه آغاز مى‏شود كه آدمى دريابد كه نويسنده‏اى چه چيزهايى از پژوهش خويش را در نيافته و از اين رو، كارى در برابر وى انجام دهد.

براى يادگرفتن مى‏توان از استادان، همكلاسى‏ها و مطالب منتشر شده و حتى دست نويس بهره جست. اصولا كارايى استاد، اين است كه دانشجو را به سوى آنچه كه جهان دانش و فرهيختگى از وى مى‏خواهد، رهنمون سازد. از هيچ استاد راهنمايى انتظار نمى‏رود كه پايان نامه‏اى بنويسد و روشن است كه راهنماييهاى استاد هم فقط تذكرى در جهت‏بهتر كردن كار است. اما در پايان، اين خود دانشجو است كه بايد از پايان نامه‏اش دفاع كند، نه استاد راهنما; هيچ استاد راهنماى خردمندى خود را پاسخگوى هيچ پرسشى درباره شكل نهايى پايان نامه دانشجويش نمى‏داند و نه هيچ گاه توجيه كننده كار وى مى‏باشد.

از هيچ استاد راهنمايى هم انتظار نمى‏رود كه در پايان به اندازه‏اى كه دانشجويش درباره موضوع پژوهش جستجو كرده است، چيزى بداند. اين نكته به هيچ روى، نقطه ضعفى براى استاد نيست كه دانشجويش در موضوع پژوهش خود از او چيزهايى بيشتر بداند. در گذر زمان، پيشرفت كار، خود به دانشجو مى‏نماياند كه چه اندازه بايد كار كند و چه چيزهايى را بايد بداند، كه گوهر پژوهش و فرهيختگى هم همين است. از اين رو، به هيچ وجه دشوار نيست كه بتوان درباره موضوعى، صاحب نظرى در سطح جهانى شد، چه آنكه اگر موضوع به دقت تعريف شده باشد، اين كار به راحتى امكان‏پذير است.

فصل نوزدهم: كلاسها و نشستهاى علمى (سمينارها).

كلاس جايى است كه در آن، راه و روش مؤدبانه مجادله علمى را مى‏آموزند، چه آنكه در نشستها و گفتگوهاى علمى اين‏«ديدگاه علمى‏» است كه بايد مورد نقد واقع شود، نه صاحب آن ديدگاه. بهترين جا براى يافتن موضوع ارزشمندى كه در خور پايان نامه است، بحثهاى علمى‏اى هستند كه پس از خواندن تحقيقهاى دانشجويان در كلاس، انجام مى‏شود. چه بسيار موضوعات تحقيقى كه از دل گفتگوها و بررسى‏هاى علمى ميان دانشجويان جوانه مى‏زند. در بسيارى از دانشگاههاى غرب، دانشجويان با اصرار فراوان از استادان مى‏خواهند كه بدآنها اجازه شركت در نشستهاى علمى (سيمنارها) را بدهند، زيرا آنان نيك مى‏دانند كه نخستين گام در راه پژوهشگر شدن، بار يافتن به همين نشستهاى علمى است.

فصل بيستم: يادگيرى زبان.

پژوهش با دانستن فقط يك زبان، از بازدهى بسيار كمى برخوردار است و آنچه در كلاسهاى مدرسه نيز ياد داده مى‏شود، باز براى كارهاى پژوهشى اندك است. پس هر چه شخص بيشتر زبان بياموزد، كارش آسانتر خواهد بود.

اشتباه است كه چيزى را به فرض ياد نگرتن هرگز نياموخت. اگر شخصى بخواهد زبان يونانى را هم ياد بگيرد، مى‏تواند اين كار را با جدولى از الفباى يونانى به همراه حرف نگارى (transliteration) آنها آغاز كرده و كم‏كم با مقدمات دستور زبان يونانى و سپس به كمك يك فرهنگ لغت كار را ادامه دهد: با تمرين بيشتر، ورزيده‏تر مى‏شويد. شايد بهترين ,(Lamb) هزليت (Hazlitt) و دى كوينسى (De Quincy) مى‏نوشتند; مقاله (article) آن است كه در هفته ء )حژژچش( ء‹ راتسج .ت‏سه »ى‏سيلگنا ن‏ابز رد« ح‏لاطصا ود ه‏لاقم ى‏ارب ;اهه‏لاقم ح<>ح .دنك رشتنم ى‏باتك اي و ى‏اه‏لاقم دناوتى‏م ى‏سك ره ه‏تبلا .دشابى‏م دوخ ش‏هوژپ رشن ه‏شيدنا رد ش‏يب امك ،ع‏وضوم ب‏اختنا زاغآ ن‏امه زا ابيرقت ى‏يوجشناد ره ى‏لو ;دنناوخى‏م ار ن‏آ رفن ه‏س اعومجم ل‏وا ه‏لهو رد .دوشى‏م ه‏دناوخ رگيد ن‏حتمم ود رثكادح س‏پس و امنهار داتسا ط‏سوت لاومعم ه‏مان ن‏اياپ ح<>ح .ب‏لاطم راشتنا :م‏كي و م‏تسيب ل‏صف ح<>ح .دش دهاوخ رتراومه ه‏ار و دينيبى‏م ار ى‏اه‏زات ى‏اهقفا ،راك ه‏مادا اب .دراد ى‏دربراك و انعم ه‏چ ح‏لاطصا ن‏لاف اي و ت‏سيچ ن‏ابز ن‏آ ه‏ب ءى‏ش ن‏لاف م‏ان ه‏ك ديسرپب ن‏اتدوخ زا )41( نامه‏ها، مجله و نشريه‏هاى علمى در مى‏آيد. تفاوت اين دو نوع مقاله فقط در مستند سازى (documentation) متن با گنجاندن پانوشتها يا ارجاعات نيست، بلكه هم در سبك و هم در محتوا با يكديگر تفاوت دارند. (essay) گوياى يك انديشه است. افزون بر اين، در (article) از ضميرهاى اول شخص مفرد و جمع (من و ما); (I,We) بسيار اندك كتابها; مؤسسه‏هاى انتشاراتى نوعا از چاپ كتابهايى كه همراه با قرارداد نباشند امتناع مى‏ورزند. بيشتر تك نگاريهايى (

.دراد ى‏پ رد ه‏لاقم ن‏آ ب‏لاطم ع‏ون ى‏ارب ار ى‏ياهتيدودحم ،ه‏يرشن ع‏ون ه‏كنآ ه‏چ ،دشابت‏قد اب ى‏تسياب زين ،ددرگ ج‏راخ ن‏آ رد دياب ه‏لاقم ه‏ك ى‏اه‏يرشن ب‏اختنا .داتسرف ن‏آ ريبدرس ى‏ارب م‏لع ى‏اه‏يرشن رد پ‏اچ ى‏ارب ار ن‏آ ن‏اوتى‏م ،دشاب ق‏وف ى‏اهيگژيو ى‏اراد ه‏مان ن‏اياپ زا ى‏شخب رگا ك‏نيا ح<>ح .دورى‏من وس ن‏آ و وس ن‏يا ه‏ب ن‏نفت رس زا ،ن‏آ ب‏لاطم ع‏ون و ،دننادى‏من ار ن‏آ ه‏ك ت‏سا ى‏زيچ زا ش‏نابطاخم ن‏درك ع‏لاطا اب ،ن‏آ ف‏ده ;ت‏سين ى‏ربخ ن‏آ رد ى‏بدا ى‏اهيزادرپ ت‏رابع و ى‏زادرپك‏بس زا ;ت‏سا ه‏يبش ى‏ملع ى‏اهللادتسا ه‏ب رتشيب ن‏آ ن‏حل )51( monograph) كه به چاپ مى‏رسند، يا از قرار داد و يا از تشويق و ترغيب كردن نويسنده ناشى مى‏شوند. بهترين راه براى كسب اطلاع از حوزه كار هر ناشر اين است كه ببينيد آيا چه نوع كتابهايى را بويژه كتابهاى مورد علاقه شما را چاپ مى‏كند يا خير. در صورتى كه اين چنين باشد، بهتر است كه در آغاز، نامه به ناشر نوشته و در آن، حوزه كار، حجم تقريبى و نمايه‏اى از موضوعهاى مندرج در آن را شرح دهيد. در غير اين صورت، ناشر شخص درخواست كننده را به عنوان نويسنده‏اى حرفه‏اى نمى‏شناسد.

پانوشتها

1 - از آنجا كه زندگينامه و صورت تاليفات نويسنده محترم كتاب در دسترس نبود، نگارنده اين مقاله نامه‏اى به ايشان نوشت، و آنچه در اينجا مى‏آيد بر پايه ايشان، به تاريخ 15 جولاى 1995 مى‏باشد.

2 - اديب، منتقد و فرهنگ نگار انگليسى (1709-1789).

3 - توماس هابز .(1588-1679) Thomas Hobbes

4 - كتاب لوياثان .Levithan

5 - گراهام گر ,(1991-1904) Graham Greene داستان نويس انگليسى.

6 - سرويليام امپسن (1984-1906) Sir William Empson شاعر و منتقد ادبى انگليسى.

7 - يكى از بهترين فرهنگهاى لغت زبان انگليسى است كه ويرايش نخستين آن به سال 1928 در دوازده مجلد، و ويرايش دوم آن به سال 1989 در بيست مجلد از سوى انتشارات دانشگاه آكسفورد چاپ و منتشر شده است. اهميت اين اثر گرانسنگ در اين است كه بزگترين فرهنگ لغت در زبان انگليسى (و شايد در همه زبانها) است و براى هر واژه‏اى تحول ريشه شناختى، املا، كاربرد و معنا را از اولين كاربرد كلمه تا آخرين را به ترتيب سير تاريخى همراه با شواهد به كار رفته در متنهاى معتبر، به دست مى‏دهد.

8 - مك آرثور (1992) در ocel جمله‏هاى مجهول را يكى از ويژگيهاى كاربرد (در متون) علمى مى‏داند، ر. ك:

Academic Usage

9 - در متن اصلى، نخست نقل قول ثانوى و سپس نقل قول اولى آمده است.

10- نهادهاى پژوهشى و علمى، هر كدام سبك و شيوه نامه‏اى خاص خود را دارند.

11- تك نگارى (monograph) نخست در تاريخ علوم طبيعى براى رسانه‏اى درباره گونه، جنس و يا دسته‏هاى گياهان،جانوران و مواد معدنى به كار مى‏رفت و امروزه براى هر رساله‏اى علمى كه پيرامون موضوعى واحد و همراه با پانوشتها و ارجاعات مستند سازى متن باشد به كار مى‏رود. ر.ك’: مك آرثور ,OCEL ذيل همين واژه.

12 - اين موضوع درباره ادبيات فارسى مصداقهاى بسيار دارد.

13 - ر.ك’: پانوشت‏شماره 10.

14 - بهتر است كه اين روش را فقط در حد يك پيشنهاد سودمند از سوى نويسنده محترم پذيرفت; روشهاى نوين آموزش زبان، راههايى بهتر و پيشرفته‏تر را به دست مى‏دهند.

15 - يادآورى اين مهم سودمند است كه ظاهرا آنچه نويسنده محترم كتاب درباره اجتناب از كاربرد ضمير اول شخص جمع (مثلا (We مى‏گويد، ديدگاه شخصى ايشان است. از نظر كاربردشناسى زبان (pragatics) روندى كه در بيشتر زبانها ديده مى‏شود، مكانيزم غير شخصى كردن (impersonalization) است كه در آن، نويسنده به جاى ضمير اول شخص مفرد از ضمير جمع استفاده مى‏كند و به چنين ضميرى، غير شخصى (impersonal) مى‏گويند كه اين كاربرد بسيار معمول است. درباره اين مكانيزم و نقشهاى آن، به كتابهاى براون و لوينسون (1987)، فرانك و ترايكلر (1989) و ريد (1952) مراجعه كنيد. همچنين به مدخل We در فرهنگ لغتهاى زير مراجعه كنيد: CCDEL , و .NSOED