| مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 5 |
جرج واتسون
تهيه از: محمد رضا فخر روحانى
WRITING A THESIS GEORGE WATSON
جورج واتسن استاد ادبيات انگليسى و عضو كالجسنت جان دانشگاه كمبيرج انگلستان است.
وى به سال 1927 تولد يافت. در ترينيتى كالج آكسفورد به تحصيل ادبيات انگليسى پرداخت و در سال 1950 فارغ التحصيل شد. از سال 1959 به استادى دانشگاه كمبريج نايل شد و در سال 1990 بازنشسته شد. ايشان تا كنون در بيش از يكصد دانشگاه به ايراد سخنرانى علمى پرداخته است و بيش از چهارده عنوان كتاب و مقاله علمى منتشر كرده است كه بايد توجه داشت كه اين كتاب با قلمى بسيار موجز و ادبى به رشته تحرير در آمده و از ويژگيهاى آن، آميختگى مطالب با
‹رسث/››ح .دش پاچ ديدجت راب شش ،0991 لاس ات و تفاي راشتنا 7891 لاس رد راب نيلوا ;تسا هدش هتشون 5891 لاس رد باتك .تسين هدياف زا ىلاخ زين ىبرجت مولع و ىعامتجا مولع ،قوقح نايوجشناد ىارب نآ ثحابم هك دنچ ره ،تسا ىسيلگنا تايبدا و خيرات هتشر رد ىليمكت تلايصحت عطاقم نايوجشناد هدافتسا ىارب رضاح باتك ح<>ح )1( شواهد فراوان از رويدادهاى تاريخى و ادبى انگلستان است; به طورى كه خواننده ناآشنا با اين رويدادها از دريافتبخش قابل توجهى از مطالب كتاب، بويژه اهميت مثالها، كم بهره - اگر نگوييم بىبهره - خواهد بود. اين كتاب به ذكر بايدها و نبايدها در تحقيق نمىپردازد و جنبه كتاب درسى و يا خودآموز هم ندارد، بلكه براى آنانى است كه فقط در پى فراگرفتن فنون بسيار ظريفتر تحقيق هستند.
كتاب به دو بخش تقسيم شده است: بخش اول داراى ده فصل در «رهيافت»، و بخش دوم در يازده فصل در «فنون نگارش پايان نامه» است. آغاز هر فصل و بخشى با نقل قولهايى مناسب از آثار بزرگان علم و ادب و فلسفه همراه است و اين خود جد و جهد نويسنده را در توثيق كلام خويش مىنماياند. برخى از اين مشاهير اينهايند: افلاطون، هومر، سموئيل جانسون، برتراند راسل، كارل پوپر، هرودوت، پاسكال، شكسپير، كولريج و بوزول.
برگردان فارسى گزيدههايى از هر فصل، از نظر خوانندگان محترم مىگذارد:
بخش اول
رهيافت فصل اول: چرا محققان مىنويسند؟
هر پايان نامهاى اولين گام براى پژوهشگر شدن است. فلسفه و هدف از نگارش پايان نامه، با هدف از نگارش مقاله فرق مىكند. برخلاف مقاله دانشجويى، پايان نامه براى ديگران نوشته مىشود. آنچه مقاله دانشجويى را از پايان نامه جدا مىكند، انتقاد پذيرى است. نويسنده پايان نامه در واقع خود را در معرض نقد منتقدان قرار مىدهد. آنچه كه پژوهشگران از آن هراسانند، انتقاد نيست، بلكه قرار گرفتن در بوته نسيان و فراموشى است. نوشتن پايان نامه، شاگردى كردن پژوهشگر را نشان مىدهد كه در دورهاى گذرا از جهان دانشجويى به جهان پژوهش و فريختگى به سر مىبرد. نزد پژوهشگر، چيزى بدتر از اين نيست كه پژوهش و اثرش به سبب سردرگمى و پايين بودن سرشت كار، بدون توجه مانده و هيچ گاه مورد نقد قرار نگيرد. پايان نامه به مثابه اثرى تحقيقى، بايد اين گونه باشد كه از مراحل علمى گذر كرده و به انسجام و ارائه مطلب نيل يافته باشد; و راهى جز اين براى قول شدن پايان نامه وجود ندارد. پايان نامه بنا به سرشتخود، در قياس با ديگر تكاليف درسى، از آزادى كمترى برخوردار است و تصميم به نوشتن پايان نامه به مفهوم گام نهادن نه به درون، بلكه به خارج از جهان آزادى است. جهان پايان نامهها (بحق و بناچار) منظمتر و مقرارتىتر است.
فصل دوم: آيا درست مىفهمم؟
اين فصل با اين جمله آغاز مىشود كه بدترين اشتباه، آن است كه شخص ترديد كند كه آيا به اندازه لازم از هوش برخوردار استيا نه. در بيان مفاهيم، بايد در نظر داشت كه نوشتن كارى دفعى نيست، بلكه روندى تدريجى است و عمدتا در بردارنده بازنويسى فراوان است. نويسنده مىداند كه در بيان مفاهيم نبايد شتاب ورزد و گاه روزها بايد در پختهتر كردن انديشهاى كه زمانى; فكرى لحظهاى بود، وقت صرف نمايد. اين همان چيزى است كه سموئيل جانسون (2) آن را هوش بطيئى intelligence) (Slow مىنامد، كوتاه سخن آنكه، نيازى به فشار ذهنى نيست. بيشتر انديشهها، آنهايى هستند كه پس از پايان نگارش و ناخودآگاه به ذهن مىآيند. در واقع در اين حالت ذهنى، بين اولين و دومين تحرير از مطلب است كه انديشه در ذهن گل مىكند و بال و پر مىگيرد. نتيجه اينكه، تامل در نوشتن، موهبتى است كه خود مىتواند عامل تمييز باشد. آنان كه هواى نگارش پايان نامه در سر دارند، نوعا از هوش بالا ودانشى فراوان برخوردار هستند، اما شايد تا كنون به ذهنشان خطور نكرده است كه مساله در با هوش بودن نيست. جهان پايان نامه نويسان، پر از مردمانى باهوش است، اما مسؤوليت اصلى بسى سنگينتر از باهوش بودن است. بايد ياد گرفت كه چگونه بايد آرامش داشت و شتاب در نگارش را كاهش داد.
فصل سوم: هراس از تافتهاى جدا بافته بودن.
اين فصل به پيامدهاى ارائه نتايج پژوهش مىپردازد. هميشه اينطور نيست كه پژوهشگر به سبب كشف خود، مورد توجه باشد. گاه او را دست كم به عنوان فردى عجيب و غريب مىشناسند و گاهى هم از او به عنوانى ملحدى در آن علم، ياد مىكنند. پژوهشگر بايد هم با جرات و هم با هوش باشد: تحقيق نيازمند شهامت است. اين شهامت ابتداء به گزينش موضوع بر مىگردد. پژوهش و تحقيق بايد با هدف ايجاد يك تفاوت و دگرگونى نسبتبه چيزى كه شخص آن را مىداند، باشد، ليكن با اندكى تفاوت. اين ايجاد تفاوت گاه در اشاره به يك نقص، نقطه ضعف و يا اشتباه فاحش، نهفته است.
فصل چهارم: جذابيت نظريه.
هر موضوع نظرى، خواه خرد و خواه كلان، مىتواند همانند هر موضوع ديگرى براى پايان نامه مناسب باشد. جايى كه نظريهاى ادبى، دست كم به اندازه نظريه افلاطون توانمند باشد، مطالعه بسيار جالب توجهى است. برخى از ويژگيهايى كه يك نظريه بايد آنها را دارا باشد، بدين قرارند: بررسى يك نظريه، نيازمند انسجام لازم براى هر مطالعه ديگرى است; هر نظريهاى بايد همانند هر مطالعه ديگرى بر پايه دادهها باشد، خواه شواهد تاريخى و خواه مصاديق كافى و وافى; نظريه، به مثابه حوزهاى از مطالعه، حداقل به اندازه حقايق و واقعيات جنبه محدود كنندگى دارد. بايد توجه داشت كه هر نظريهاى قديمى است، خواه در مطالعات تاريخى باشد و خواه در مطالعات ادبى. به محض آنكه پايان نامه خود را نوشته و ارائه كرديد، همان وقت نظريههاى شما قديمى مىشوند. روند نوين امروزى، فردا كهنه و قديمى مىنمايد. آنچه كه بايد مورد مداقه قرار گيرد، دو مفهوم «جديد» و «جديد در نزد مدعيان نظريه» است. نظريههاى ادبى كه همانند نامهاى تجارى جديد، به عنوان نظريههاى جديد معروف و مطرح مىشوند، در جوهر و اساس قديمى و كهن هستند. براى اينكه نظريهاى استوار و پابرجا باقى بماند، بايد شواهدى در اثبات نظريه ارائه كرد. زمانى كه نمىتوانيم به سؤالى جواب دهيم، در واقع درباره آن چيزى نمىدانيم; مثلا اگر ندانيم كه چرا شكسپير بزرگترين نمايشنامه نويس است، در اين صورت چيزى درباره وى نمىدانيم. گفتن اينكه چرا به هنگام دوچرخه سوارى از روى دوچرخه نمىافتيم. محتاج توضيحى فنى است و فقط شخص آشنا به اين رموز فنى، از عهده توضيح آن بر مىآيد.
فصل پنجم: انتخاب موضوع.
يكى از راههاى انتخاب موضوع، گوش فرا دادن به ديدگاههاى ديگران و پرسش از آنان است. موضوعى در خور تحقيق است كه نيازى را بر آورده كند و يا كمبودى را كه ديگران با آن روبرو هستند جبران نمايد. پايان نامه، تمرينى در تجزيه و تحليل كردن است; و تكيه كردن بر احساسات در انتخاب موضوع، راهنماى بدى است.
البته يك جنبه فردى و شخصى هم در اين مساله وجود دارد و آن اينكه هر كار تحليلى، همراه با پيشرفت كار، جالب و جذاب مىشود. آشكار كردن آنچه تا كنون در پس پرده نهان بوده، خود، كارى دلپذير است. بارى، آنچه مسلم است اين حقيقت است كه انتخاب موضوع از دل انگيزهها جوانه مىزند.
تحقيق يعنى پاسخ دادن به پرسش و يا حداقل جستجوى براى يافتن پاسخ. تحقيق، بررسى كردن پاسخ نيست; بررسى و مطالعه كردن، شرط لازم تحقيق است. پس پايان نامه به هيچ وجه به مقاله دانشجويى شبيه نيست، زيرا يك مقاله مىتواند به نحوى موجه آنچه را كه تا كنون در باب موضوعى به دست آمده، خلاصه كند و به همين مقدار بسنده نمايد. به عكس، پايان نامه از جايى شروع مىشود كه نقطه توقف مقاله بوده است. پايان نامه لزوما در باب مطلبى كه هم اكنون آشكار است نمىباشد; بلكه درباره آنچه تا كنون نامعلوم و ناپيدا بوده و يا به نادرستى تعبير شده است مىباشد. از جهت ارائه مطلب، پايان نامه در گفتن آنچه تا كنون پيدا و هويدا بوده، بسيار مختصر است.
پايان نامه فقط درباره پرسش مورد كنكاش خود به ژرفاى مساله مىرود و فقط هم به همين دليل وجود دارد.
فصل ششم: آرايش و ترتيب مطالب.
براى رسيدن به نويسندگى علمى، سه مرحله وجود دارد: اول، يافتن چيزى براى گفتن; دوم، ترتيب و تنظيم; و سوم، ارائه و بيان مطلب.
پايان نامه نيز بايد هم در محتوا و هم در ترتيب مطالب از آرايشى اين چنين برخوردار باشد. اولين نكته، دريافت اين مهم است كه موضوع مورد بررسى از كجا آغاز و به كجا انجام مىيابد. پايان نامه بيان تمامى و حتى بيشترين بخش توان فكرى پژوهشگر نيست، بكله به پرسشى كه از عنوان پايان نامه بر مىخيزد - و به تفصيل در اولين فصل طرح شده است - پاسخ مىدهد و به همين اندازه بسنده مىكند. پايان نامه نبايد از افلاطون شروع شده و به ويتگنشتاين مىداند. پايان نامه با طرح پرسشى خاص آغاز، و با پاسخ به آن پايان مىيابد.
به دليل آنچه گفته شد، محدوديتى به لحاظ تفصيل و يا اختصار وجود ندارد. از آنجا كه پايان نامه به پرسشى كه طرح شده، و نه به همه پرسشهايى كه مىتوانند طرح شوند، پاسخ مىدهد، مىتواند از صرفه جويى در حجم برخوردار و مشمول محدوديت تعداد كلمه به كار رفته باشد. البته محدوديت اين كلمات، خود به خود، صرفا حدى را مشخص مىكند و به هيچ وجه هدف نيست; همچنين به اين معنا نيست كه شخص بتواند با همين تعداد كلمه، مطلب خود را بيان كند.
به همين خاطر كوتاه نويسى از محسنات به شمار مىرود. پيش نويس بيشتر پايان نامهها طولانى است كه سپس در تحرير نهايى كوتاه مىگردد. اگر شخص بتواند از آغاز با بيانى موجز بنويسد، در صورت نياز مىتواند همان را برگ به برگ به تفصيل باز آورده و نمونهها و مثالها را به فراخور بحث، بدان بيفزايد.
و اما مطلب را چگونه بايد ارائه كرد؟ اولين مرحله اين است كه خود پژوهشگر و نه كسى ديگر، به تنظيم و ترتيب مطالب نياز دارد. مىتوان روشى را برگفته و يا راه حلى را از نو ساخت. روشن است كه يادداشتها به خودى خود، راهى را فراروى نمىنهند. روش كار هم مىتواند اين باشد كه يادداشتها را بر پايه عناوين و موضوعات مطرح شده در فهرست منظم كنيد و بعد همين كار را فصل به فصل و بخش به بخش انجام دهيد. هيچ شخصى نمىتواند يكباره بنشيند و پايان نامهاش را بنويسد، اما هر پژوهشگرى مىتواند پايان نامهاش را با نوشتن فصل سوم آن آغاز كند.
در جهان پژوهش، آدمى هرگز براى نوشتن آماده نيست، زيرا همواره مطلبى بيشتر هست كه وى بايد بخواند. به جرات
ء )5( )ب. بزححذح( ء شد. هيچ تحقيقى، آن طور كه حق مطلب است، تا به حال انجام نگرفته است، مگر آنكه نوشته شده باشد.
نوشتن فورى آنچه كه آدمى در ذهن دارد نوعى آسودگى و آرامش خيال را در بر دارد. هرگاه انديشهاى به ذهن خطور
كرد بايد فورا آن را يادداشت نمود. پژوهشگر بايد همواره برگههايى ويژه يادداشت، همراه داشته باشد تا در چنين هنگامى
آنچه را كه در ذهن دارد همان زمان يادداشت كند. هيچگاه در هنگام نگارش نخستين، جريان نوشتن را با جستجو كردن
درباره نكتهاى، نقل قول كردن دقيق و يا كاوش در كتاب مرجعى قطع نكنيد; همه اين كارها را مىتوان در فرصتى بعد به
هنگام تجديد نظر انجام داد. تلاش شما اين باشد كه نوشتن را همواره در جايى به پايان بريد كه ادامه كار از آنجا آسان
باشد. گاهى كار نوشتن به اين صورت است كه شخص، اندكى از انديشههاى خود را به شكل عبارتهايى نه چندان پيراسته
و پاكيزه روى كاغذ مىآورد. آنچه كه اكنون روى كاغذ هست، هنوز ناقص است، ولى با اين حال مىتواند از زيباترين نثرها،
بيشتر در خور بازبينى باشد. فصل هشتم: اكتشاف. پايان نامه دستاوردهاى پژوهش را آشكار مىسازد. پژوهش، فى نفسه، آشكار كردن چيزى تازه است: آن هم نه در نزد
پژوهشگر، بلكه به طور مطلق تازه. پايان نامه بر پايه كشف استوار است و هدف نخستين آن، اظهار آن كشف است. اكتشاف فقط به دست كسانى انجام مىپذيرد كه چيزى براى كشف كردن دارند و ذهن و انديشه آنان براى كشف آنها
آموزش ديده است. آنانى كه مىپندارند، همه حقايق علمى تا كنون شناخته شدهاند، تنها خودشان را به گمراهى
مىاندازند. كشف فقط براى آنانى كه در جستجوى آن هستند، رخ مىنماياند، و هم آنان هنگامى به سوى چنين كشفى
رهنمون خواهند شد كه باور داشته باشند هنوز دانش و آگاهى نوين و پويايى وجود دارد كه بايد جستجو شود. مشاورانى مانند استادان و كتابداران نيز مىتوانند سخاوتمندانه كمك كنند ولى هيچگاه نمىتوانند شور و اشتياق را به
شخصى بدهند. هيچگاه تلاش نكنيد كه از شخصى درخواست كنيد تا آتش شور و اشتياق را در شما شعلهور سازد. شايد دانشجوى تازه كار، از كمكهاى علمى (scholarly aids) مانند فرهنگهاى لغت، دايرةالمعارفها، برگههاى چاپ
شده كتابخانهها و جز اينها ناآگاه باشد، ولى اين ناآگاهى نيز مرزى دارد و شخص بايد زمانى از اين مرز فراتر رفته، خود به
كاوش بپردازد. گاهى هم مىتوان از منابع غير اصيل (unoriginal) دستاوردهايى اصيل به دست آورد; براى نمونه، ويليام امپسن (
6) h> (Empson w.) هنگامى كه دستبه نوشتن كتاب ساختار واژههاى پيچيده (1951) (The structure
of Complex Words) زد، دريافت كه همان جستار ارزشمند و ناب وى مىتوانسته بد پايه كتاب مرجعى همچون
فرهنگ انگليسى آكسفورد (7) h> Dictionary) (OED) The oxford English) بوده باشد كه مثالهاى
كاربرد واژهها بر پايه شواهد و به ترتيب تاريخى نظم يافتهاند. فصل نهم: گفتگوها. پژوهش را مىتوان از راه كتابها و نيز گفتگو انجام داد; جاى بسى تاسف است كه نتوان نويسندهاى را كه هنوز در قيد
حيات است ملاقات كرد. در صورتى كه نويسندهاى به تازگى از دنيا رفته باشد، مايه تاسف است كه نتوان آنانى كه وى را
به ياد مىآورند ملاقات كرد. راه ديگر آن است كه از گفتگو براى پربارتر كردن دانش خود بهره بريم كه به تاييد يا بازنگرى
در دانشى كه داريم منجر مىشود. به لحاظ اخلاق علمى، سزاوار است از آنان كه كمكهاى غير مكتوب به دست دادهاند، به شايستگى و به فراخور حال
سپاسگزارى كنيم. اين گونه سپاسگزاريها معمولا در پايان پيشگفتار (preface) مىآيند. فصل دهم: استدلالهاى نامناسب. اگر هر استدلالى به روشنى و آن گونه كه در خور مطلب است ارائه شود، از همه چيز سودمندتر خواهد بود. اينكه دليلى
را نامناسب بخوانيم، به معناى كنار نهادن آن نيست و اگر به طور دقيق نشان دهيم كه چرا آن دليلى نامناسب است،
دقيقا به مفهوم بررسى علمى آن پرداختهايم. كنار ننهادن استدلالهاى كم ارزشتر به مفهوم بى ارزش كردن و پايين آوردن
دانش بشرى براى سيراب كردن لذتى دفعى و فردى است. ديگر اينكه، استدلالهاى نامناسب، اگر هيچگاه به خاطر
نامناسب بودنشان مورد انتقاد قرار نگيرند، به تحمل كردن استدلالهاى نامناسبتر مىانجامد: اثرى كه به هيچ روى جنبه
مثبت تعليمى و راهنمايى ندارد. اگر بتوان فردى را يافت كه ايرادها و اشكالهاى نوشتهاى را به آدمى بگويد، بايد از او بسيار سپاسگزار بود و همانا وى،
دوستى درستكار و خيرخواه است. در خواست انتقاد يعنى آگاه شدن از اطراف مساله; و بديهى است كه انتقاد از نوشتهاى
به هيچ روى انتقاد از نويسنده نيست. برخى از ويژگيهاى خاص اين مساله به قرار زير هستند: الف) هيچ استلالى به خودى خود ناقض خود نيست، زيرا تناقض
در يك استدلال هنگامى آشكار مىشود كه دو نظريه با همديگر مقايسه شوند; ب) عبارتهاى آشنا مىتوانند پرسشهايى
تازه را به ذهن بياورند و موضوعات پايان نامههاى خوب از دل همين پرسشهاى تازه جوانه مىزند، نقش منقد اين است
كه شك و ترديد ايجاد كند و پژوهش بيشتر هنگامى آغاز مىگردد كه وى درباره مفاهيم آشنا، شك و ترديد به خود راه
مىدهد; پ) برخى از اشتباهات انتقادى، به بافت كاربرد و سبك ادبى اثر تحتبررسى، مربوط هستند; ت) برخى از
اشتباهات، به آهنگ خواندن اثر مورد نظر برمىگردد; همچنين ممكن است كه اثرى در آهنگ، شيوا و شيرين و در عين
حال در هدف خود جدى باشد و بالعكس; ث) برخى از استدلالهاى نادرست، به خاطر مغشوش بودن اصطلاحات و
كاربرد آنهاست. مثلا، در حالت كلى، «علمى» هم معنا با «حقيقت» نيست، چه آنكه بسيارى از آنچه كه از زمان ارسطو تا
كنون از سوى دانشمندان گفته شده، نادرستبوده و نادرستى آنها هم نشان داده شده است، ولى به هيچ روى از اعتبار
علمى اندكى برخوردار نبودند. بخش دوم نكتههاى فنى نگارش فصل يازدهم: جنبههاى سبك. اين فصل به بررسى مفهوم رواننويسى در متون علمى مىپردازد. اساسا هر نويسندهاى بايد خودش اولين ناقد آثار
خويش باشد. نويسنده كتاب به خوانندگان يادآور مىشود كه از كاربرد واژههاى بلند و نا آشنا و جملههاى طولانى
خوددارى كنند; زيرا به كاربردن واژههاى آشنا و جملههاى كوتاه، براى به يادسپارى، آسانترند. نقل قول اولى از همان اثرى است كه پايان نامه درباره آن نوشته مىشود، مانند يكى از شكسپير. نقل قول ثانوى آن است ‹رسث/››ح .ىوناث و ىلوا :تسا هنوگ ود هب لوق لقن ح<>ح .ندرك لوق لقن رنه :مهدزاود لصف ح<>ح .ديامن هراشا ثحب ىروحم و ىلصا هتكن هب ،دنب ره نيزاغآ هلمج دياب ور نيا زا و تسا ىصصخت ،صاخ روط هب ىملع رثن .تسا ىگدرزآ بجوم هك ،دوش ىراددوخ ناسكي لوط اب ىياههلمج نتشون زا و تسج دوس عونت داجيا ىارب دنلب و هاتوك ىاههلمج نتخيمآ مهرد زا دياب نينچمه .دنوش نايب دنناسرىم ار ىعازتنا ىاهتلاح هك ىياهمسا بلاق رد ،نتم ىديلك ميهافم هك تسا نآ ىملع رثن لكش نيرتدب و تسا ىعازتنا ىاهتلاح رد اهمسا دربراك ،رصاعم ىملع رثن گرزب لاكشا ح<>ح )8(
كه از آثار ديگر منقدان و پژوهشگران گرفته مىشود. نقل قول اولى (9) زمانى به كار مىرود كه مطلبى از ماخذ مورد تحقيق نقل شود.از آنجا كه بهتر است نقل قولها كوتاه و
دقيقا مربوط به بحثباشند، بايد در پايان، ماخذ (يا مآخذ) آنها نيز درج شود تا خواننده در صورت نياز بتواند آنها را در
اصل متون پيدا كند. انگيزه واقعى نقل قول اولى در جنبه تحليلى آن نهفته است: نقل مطلبى با هدف تجزيه و تحليل با
وجود اينكه در آثار دست اول، چيزى بسيار ضرورى هستند، اما به ندرت از مرز يكى دو جمله فراتر مىروند. نقل قول ثانوى; ممكن نيست پايان نامهاى درباره موضوعى نوشته شود ولى به كلى به نظرات ديگر منتقدان و يا
پژوهشگران بى اعتنا باشد. بيشتر موضوعات پايان نامهها آنهايى هستند كه مطرح بوده و بحث درباره آنها نشانه
انگيزهاى براى طرح و شرح آنهاست. اصولا بحثهاى علمى از ويژگى تخصصى بودن برخوردارند و به همين، دليل نويسنده اغلب بر سر اين بلاتكليفى بز (the
Great Dilemma) قرار مىگيرد كه چه مقدار مطلب را از كجا نقل كند; اگر حجم زيادى از مطلب را از قول ديگران
نقل كند، كل مطلب بسيار سنگين و دشوار مىشود; در غير اين صورت، وى بايد هر آنچه را كه ديگران تا به حال گفتهاند
و او خود دريافته است، از نو بگيرد. از اين رو اين پرسش مطرح است: نقل قول كردن و يا نقل قول نكردن؟ شايد هر تك نگارىاى (11) h>(monograph) به خاطر نويسنده آن ستودنى باشد ولى هر تصحيح به سبب ‹رسث/››ح .تسين هنادقتنم ديد نتشاگنا هديدان موهفم هب ىور چيه هب ،ىنزهيشاح و قيلعت ،حيحصت ،تسا هنادقتنم ىاهمدقم ،دوخ ،ىاهدش شياريو رثا ره همدقم هك اجنآ زا .تسا دنمدوس رايسب ،شهوژپ و شناد دربشيپ ىارب ىليصا نيتم نينچ هكنآ هچ ،دشاب دنمجرا ىاهمان ناياپ دوخ دناوتىم ىاهدش شياريو و حيحصت نتم ره .تسا راوشد سب ىراك ،هناملاع دقن هژيو هب ،ندرك دقن اما ،تسا ىناسآ راك قيقحت دوشىم هتفگ هچرگا ح<>ح .نوتم رب ىنز هيشاح و قيلعت ،حيحصت :مهدزيس لصف ح<>ح .دريگىمن رارق هابتشا ضرعم رد اهنآ ذخآم و اهلوق لقن زا رتشيب همان ناياپ رد ىرصنع چيه هك تشاد رظن رد دياب .تسا هدش لقن بلاطم ىارب قيقد ىناشن نداد تسد هب )01(
ارزش ذاتى خود، متنى ارجمند و گرانسنگ است. انتخاب متن; اين انديشه كه غالب منتهاى خطى، تا كنون به چاپ
رسيدهاند، پندارى واهى است. هنوز هم منتهاى فراوانى در رشتههاى تاريخ و ادبيات هستند كه ويرايش و چاپ نشدهاند
دست نوشتهها فقط هنگامى سودمند هستند كه در دسترس باشند; پس بايد دريابيم چه دست نوشتههايى از ارزش .ناشدربراك و اههتشون تسد :مهدراهچ لصف ح<>ح .رثادوخ رب ىاهمدقم نتشون سپس و ىسررب و دقن ،نتم دوخ باختنا زا دنترابع شياريو و حيحصت نونف ،هكنآ نخس هاتوك ح<>ح )21(
تاريخى و يا ادبى برخوردار هستند. دست نوشتهها به دو صورتند: عام و خاص. در صورت اول، دست نوشتهها در
كتابخانههاى عمومى و يا مؤسسهاى تحقيقاتى نگهدارى مىشوند كه گاهى حتى در اين شرايط نقل قول كردن از آنها تابع
محدوديتهاى است. در صورت دوم، كه اشخاص حقيقى دست نوشتهها را در اختيار دارند، بايد دانست كه تحت هيچ
شرايط قانونى نمىتوان آنان را مجبور به ارائه دست نوشتهها كرد. بنابراين راه دستيابى به آنها در خواست مؤدبانه و
محترمانه از صاحبنظران آنهاست. خواندن دست نوشتهها نيازمند شكيبايى است و البته به ياد سپارى ويژگيهاى خاص
دستخط صاحب اثر، در ادامه استفاده از آن تاثيرى شگرف دارد. دو چيز كه مخصوص دست نوشتهها عبارتند از: ساده كردن املا و تكرار سهوى واژهها. روى هم رفته، بررسى و مطالعه
دست نوشتهها كارى است كه بسيار نيازمند نگرشى منتقدانه است. فصل پانزدهم: تهيه كتابنامه.
هر پايان نامهاى با كتابنامه پايان مىپذيرد و كتابنامه همان صورت آثارى است كه به طرز مؤثرى مورد استفاده واقع
شدهاند. كتابنامه نه براى تحت تاثير قرار دادن خواننده، بلكه بيشتر براى آسان كردن كار نويسنده است. كتابنامه اساسا
فهرستى از كتابها و مقالههايى است كه مطالبى از آنها در پايان نامه آورده شده است، نه آنچه كه احتمالا مىتوانسته
استفاده و نقل شود. صرف گنجاندن نام كتاب يا مقالهاى در كتابنامه، دليل قانع كنندهاى براى استفاده از آن نيست، زيرا
خود متن گواه استفاده از منابع است. از نظر صورى مىتوان كتابنامه را به شكل نثرى پيوسته نوشت كه در اين صورت، مىتوان پس از نام هر اثرى، اندكى
دوباره آن توضيح داد. در غير اين صورت مىتوان هر يك از آثار را جداگانه فهرست كرد. از نظر نظم و ترتيب و شكل ظاهرى، سبكهاى گوناگونى وجود دارد، (13) ولى آنچه بايد هميشه رعايتشود، درج نام
نويسنده يا نويسندگان، نام كتاب يا اثر مورد نظر، محل و تاريخ نشر (براى كتاب) و نام و شماره مجله يا نشريه علمى و
شماره صفحات (براى مقاله) مىباشد. فصل شانزدهم: پايان نامهها و ديگر كتابها. ممكن است در جاى ديگرى از جهان، شخصى در حال نوشتن چيزى مانند پايان نامه شما باشد و يا دست كم، پاياننامه و
يا كتابى درباره موضوع تحقيق شما بنويسد. روشن است كه هيچ كسى دقيقا عين موضوع شما را نمىنويسد و شايد هم
نتواند چنين كند. بسيار كمياب است كه بتوان پايان نامهاى را يافت كه بدون كمك از جايى ديگر، نوشته شده باشد.
بنابراين، هنگامى كه از پايان نامه يا كتاب ديگرى استفاده مىكنيد، بايد به صراحت و صادقانه بدان ارجاع دهيد، زيرا كه
پژوهش متكى است. در جهان پژوهش، نويسنده براى اين مىنويسد كه بيشتر مورد برخورد انديشهها واقع شود، نه اينكه
از ياد برود، و از اين رو براى آنكه از ياد نرود مىانگارد و منتشر مىكند. پژوهشگرى كه دستبه نوشتن مىزند بايد بداند
كه در بهره بردن از تلاشهاى ديگران، مرتكب سرقت علمى (و يا ادبى) ولو به طور ناخودآگاه نشود و هميشه ارائه دقيق
ماخذ را با ذكر جزئيات، به ياد داشته باشد. فصل هفدهم: سپاسگزارى و حقشناسى. يكى از كاستيهاى بزرگ در نوشتن پايان نامه، ناآگاهى درباره موضوع پژوهش است. نقطه مقابل آن سرقت علمى (و يا
ادبى) است كه آدمى از منبعى ثانوى سود مىبرد ولى در يادآورى و ارجاع به آن، غفلت مىورزد. پژوهش همانا چيزى
ميان اين دو حد است. به خاطر احتمال همين سرقت علمى، بسيارى از ممتحنان دوست دارند كه براى داورى و ارزيابى
از دانشجويى كه پايان نامه خود را ارائه مىكند، امتحان شفاهى بگيرند تا او از يافتههاى خود دفاع كند. اگرچه كتابنامه، فهرستى از منابع را به دست او مىدهد، ولى اين كار براى درج مراتب سپاسگزارى و حقشناسى از آنان
كه آثارشان مورد استفاده واقع شده است كافى نيست. به طور كلى، سپاسگزارى بايد دقيق و همراه با ذكر جزئيات باشد. فصل هجدهم: ياد دادن و ياد گرفتن. گاهى گفتگويى مىتواند آغاز نوشتن پايان نامهاى باشد. يادگرفتن، در بردارنده عكس العملى است و گاهى اين گونه
يادگرفتنها گاهى از يك نقطه آغاز مىشود كه آدمى دريابد كه نويسندهاى چه چيزهايى از پژوهش خويش را در نيافته و از
اين رو، كارى در برابر وى انجام دهد. براى يادگرفتن مىتوان از استادان، همكلاسىها و مطالب منتشر شده و حتى دست نويس بهره جست. اصولا كارايى
استاد، اين است كه دانشجو را به سوى آنچه كه جهان دانش و فرهيختگى از وى مىخواهد، رهنمون سازد. از هيچ استاد
راهنمايى انتظار نمىرود كه پايان نامهاى بنويسد و روشن است كه راهنماييهاى استاد هم فقط تذكرى در جهتبهتر
كردن كار است. اما در پايان، اين خود دانشجو است كه بايد از پايان نامهاش دفاع كند، نه استاد راهنما; هيچ استاد
راهنماى خردمندى خود را پاسخگوى هيچ پرسشى درباره شكل نهايى پايان نامه دانشجويش نمىداند و نه هيچ گاه
توجيه كننده كار وى مىباشد. از هيچ استاد راهنمايى هم انتظار نمىرود كه در پايان به اندازهاى كه دانشجويش درباره موضوع پژوهش جستجو كرده
است، چيزى بداند. اين نكته به هيچ روى، نقطه ضعفى براى استاد نيست كه دانشجويش در موضوع پژوهش خود از او
چيزهايى بيشتر بداند. در گذر زمان، پيشرفت كار، خود به دانشجو مىنماياند كه چه اندازه بايد كار كند و چه چيزهايى را
بايد بداند، كه گوهر پژوهش و فرهيختگى هم همين است. از اين رو، به هيچ وجه دشوار نيست كه بتوان درباره موضوعى،
صاحب نظرى در سطح جهانى شد، چه آنكه اگر موضوع به دقت تعريف شده باشد، اين كار به راحتى امكانپذير است. فصل نوزدهم: كلاسها و نشستهاى علمى (سمينارها). كلاس جايى است كه در آن، راه و روش مؤدبانه مجادله علمى را مىآموزند، چه آنكه در نشستها و گفتگوهاى علمى
اين«ديدگاه علمى» است كه بايد مورد نقد واقع شود، نه صاحب آن ديدگاه. بهترين جا براى يافتن موضوع ارزشمندى كه
در خور پايان نامه است، بحثهاى علمىاى هستند كه پس از خواندن تحقيقهاى دانشجويان در كلاس، انجام مىشود. چه
بسيار موضوعات تحقيقى كه از دل گفتگوها و بررسىهاى علمى ميان دانشجويان جوانه مىزند. در بسيارى از
دانشگاههاى غرب، دانشجويان با اصرار فراوان از استادان مىخواهند كه بدآنها اجازه شركت در نشستهاى علمى
(سيمنارها) را بدهند، زيرا آنان نيك مىدانند كه نخستين گام در راه پژوهشگر شدن، بار يافتن به همين نشستهاى
علمى است. فصل بيستم: يادگيرى زبان. پژوهش با دانستن فقط يك زبان، از بازدهى بسيار كمى برخوردار است و آنچه در كلاسهاى مدرسه نيز ياد داده مىشود،
باز براى كارهاى پژوهشى اندك است. پس هر چه شخص بيشتر زبان بياموزد، كارش آسانتر خواهد بود. اشتباه است كه چيزى را به فرض ياد نگرتن هرگز نياموخت. اگر شخصى بخواهد زبان يونانى را هم ياد بگيرد، مىتواند
اين كار را با جدولى از الفباى يونانى به همراه حرف نگارى (transliteration) آنها آغاز كرده و كمكم با مقدمات
دستور زبان يونانى و سپس به كمك يك فرهنگ لغت كار را ادامه دهد: با تمرين بيشتر، ورزيدهتر مىشويد. شايد بهترين
,(Lamb) هزليت (Hazlitt) و دى كوينسى (De Quincy) مىنوشتند; مقاله (article) آن است كه در هفته ء )حژژچش( ء‹ راتسج .تسه »ىسيلگنا نابز رد« حلاطصا ود هلاقم ىارب ;اههلاقم ح<>ح .دنك رشتنم ىباتك اي و ىاهلاقم دناوتىم ىسك ره هتبلا .دشابىم دوخ شهوژپ رشن هشيدنا رد شيب امك ،عوضوم باختنا زاغآ نامه زا ابيرقت ىيوجشناد ره ىلو ;دنناوخىم ار نآ رفن هس اعومجم لوا هلهو رد .دوشىم هدناوخ رگيد نحتمم ود رثكادح سپس و امنهار داتسا طسوت لاومعم همان ناياپ ح<>ح .بلاطم راشتنا :مكي و متسيب لصف ح<>ح .دش دهاوخ رتراومه هار و دينيبىم ار ىاهزات ىاهقفا ،راك همادا اب .دراد ىدربراك و انعم هچ حلاطصا نلاف اي و تسيچ نابز نآ هب ءىش نلاف مان هك ديسرپب ناتدوخ زا )41(
نامهها، مجله و نشريههاى علمى در مىآيد. تفاوت اين دو نوع مقاله فقط در مستند سازى (documentation) متن
با گنجاندن پانوشتها يا ارجاعات نيست، بلكه هم در سبك و هم در محتوا با يكديگر تفاوت دارند. (essay) گوياى يك
انديشه است. افزون بر اين، در (article) از ضميرهاى اول شخص مفرد و جمع (من و ما); (I,We) بسيار اندك
كتابها; مؤسسههاى انتشاراتى نوعا از چاپ كتابهايى كه همراه با قرارداد نباشند امتناع مىورزند. بيشتر تك نگاريهايى ( .دراد ىپ رد هلاقم نآ بلاطم عون ىارب ار ىياهتيدودحم ،هيرشن عون هكنآ هچ ،دشابتقد اب ىتسياب زين ،ددرگ جراخ نآ رد دياب هلاقم هك ىاهيرشن باختنا .داتسرف نآ ريبدرس ىارب ملع ىاهيرشن رد پاچ ىارب ار نآ ناوتىم ،دشاب قوف ىاهيگژيو ىاراد همان ناياپ زا ىشخب رگا كنيا ح<>ح .دورىمن وس نآ و وس نيا هب ننفت رس زا ،نآ بلاطم عون و ،دننادىمن ار نآ هك تسا ىزيچ زا شنابطاخم ندرك علاطا اب ،نآ فده ;تسين ىربخ نآ رد ىبدا ىاهيزادرپ ترابع و ىزادرپكبس زا ;تسا هيبش ىملع ىاهللادتسا هب رتشيب نآ نحل )51(
monograph) كه به چاپ مىرسند، يا از قرار داد و يا از تشويق و ترغيب كردن نويسنده ناشى مىشوند. بهترين راه
براى كسب اطلاع از حوزه كار هر ناشر اين است كه ببينيد آيا چه نوع كتابهايى را بويژه كتابهاى مورد علاقه شما را چاپ
مىكند يا خير. در صورتى كه اين چنين باشد، بهتر است كه در آغاز، نامه به ناشر نوشته و در آن، حوزه كار، حجم تقريبى
و نمايهاى از موضوعهاى مندرج در آن را شرح دهيد. در غير اين صورت، ناشر شخص درخواست كننده را به عنوان
نويسندهاى حرفهاى نمىشناسد. پانوشتها 1 - از آنجا كه زندگينامه و صورت تاليفات نويسنده محترم كتاب در دسترس نبود، نگارنده اين مقاله نامهاى به ايشان
نوشت، و آنچه در اينجا مىآيد بر پايه ايشان، به تاريخ 15 جولاى 1995 مىباشد. 2 - اديب، منتقد و فرهنگ نگار انگليسى (1709-1789). 3 - توماس هابز .(1588-1679) Thomas Hobbes 4 - كتاب لوياثان .Levithan 5 - گراهام گر ,(1991-1904) Graham Greene داستان نويس انگليسى. 6 - سرويليام امپسن (1984-1906) Sir William Empson شاعر و منتقد ادبى انگليسى. 7 - يكى از بهترين فرهنگهاى لغت زبان انگليسى است كه ويرايش نخستين آن به سال 1928 در دوازده مجلد، و ويرايش
دوم آن به سال 1989 در بيست مجلد از سوى انتشارات دانشگاه آكسفورد چاپ و منتشر شده است. اهميت اين اثر
گرانسنگ در اين است كه بزگترين فرهنگ لغت در زبان انگليسى (و شايد در همه زبانها) است و براى هر واژهاى تحول
ريشه شناختى، املا، كاربرد و معنا را از اولين كاربرد كلمه تا آخرين را به ترتيب سير تاريخى همراه با شواهد به كار رفته
در متنهاى معتبر، به دست مىدهد. 8 - مك آرثور (1992) در ocel جملههاى مجهول را يكى از ويژگيهاى كاربرد (در متون) علمى مىداند، ر. ك: Academic Usage 9 - در متن اصلى، نخست نقل قول ثانوى و سپس نقل قول اولى آمده است. 10- نهادهاى پژوهشى و علمى، هر كدام سبك و شيوه نامهاى خاص خود را دارند. 11- تك نگارى (monograph) نخست در تاريخ علوم طبيعى براى رسانهاى درباره گونه، جنس و يا دستههاى
گياهان،جانوران و مواد معدنى به كار مىرفت و امروزه براى هر رسالهاى علمى كه پيرامون موضوعى واحد و همراه با
پانوشتها و ارجاعات مستند سازى متن باشد به كار مىرود. ر.ك’: مك آرثور ,OCEL ذيل همين واژه. 12 - اين موضوع درباره ادبيات فارسى مصداقهاى بسيار دارد. 13 - ر.ك’: پانوشتشماره 10. 14 - بهتر است كه اين روش را فقط در حد يك پيشنهاد سودمند از سوى نويسنده محترم پذيرفت; روشهاى نوين
آموزش زبان، راههايى بهتر و پيشرفتهتر را به دست مىدهند. 15 - يادآورى اين مهم سودمند است كه ظاهرا آنچه نويسنده محترم كتاب درباره اجتناب از كاربرد ضمير اول شخص
جمع (مثلا (We مىگويد، ديدگاه شخصى ايشان است. از نظر كاربردشناسى زبان (pragatics) روندى كه در
بيشتر زبانها ديده مىشود، مكانيزم غير شخصى كردن (impersonalization) است كه در آن، نويسنده به جاى
ضمير اول شخص مفرد از ضمير جمع استفاده مىكند و به چنين ضميرى، غير شخصى (impersonal) مىگويند كه
اين كاربرد بسيار معمول است. درباره اين مكانيزم و نقشهاى آن، به كتابهاى براون و لوينسون (1987)، فرانك و ترايكلر
(1989) و ريد (1952) مراجعه كنيد. همچنين به مدخل We در فرهنگ لغتهاى زير مراجعه كنيد: CCDEL ,
و .NSOED