| مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 5 |
- اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد
بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش و فخر فروشى شما به يكديگر و فزون جوئى در اموال و فرزندان است.
- مباش از كسانى كه اميد به آخرت دارند ولى عمل صالح در كردارشان نيست و اميد به توبه دارند ولى آرزوهاى دور و دراز دلهاى آنان را بخود پيچيده است...به خاطر زيادى گناهان از مرگ مىترسند و با اينحال در آنچه ترس از مرگ ايجاد مىكند، باقى ماندهاند.
-...ماههاى زيادى بر من گذشت كه در سرتاسر آنها قرآن انيس دائمى و موضوع عميقترين تحقيق من بود. هستند بسيارى كه ادعا مىكنند قرآن را بارها خواندهاند و آن را خوب مىدانند اما بعقيده من مىتوان گفت كه فهم و ارزيابى آنها از اين كتاب، براى كسى كه بخواهد آن را در حد كمال ممكن با دقت و امانت ترجمه كند نارسا است. خود من پيش از آنكه به ترجمه قرآن بپردازم سالهاى متمادى آن را از آغاز تا پايان بدقت تمام خوانده بودم و به يقين تلاش پيگير و منظم جهتيافتبهترين معادل انگليسى براى هر يك از معانى و آهنگهاى متن عربى، آنچنان تعمقى به من داد كه بتوانم تا قلب قرآن نفوذ كنم و آگاهى من نسبتبه جمال گير او اسرارآميز آن حدت يابد. فكر مىكنم هرگز نتوانستهام سرمستى و نشاط تجربهاى را كه هم اكنون به اوج كمال رسيده است ديگر بار بدست آوردم.
- از دنيا و مردم آن كناره جستن، درجات مختلف دارد. داناترين مردم خود را از جهان به كنار مىكشند. پس از ايشان كسانى هستند كه خود را از موارد خاص دور مىسازند. سپس كسانى كه از مردمان بيرحم و نامهربان و ترشرو مىگريزند، و در مرتبه آخر كسانى هستند كه خود را از معرض سخنان زشت و ناگوار دور مىسازند.
- من بر آنم كه آدمى براى اينكه زندگى را به نحو شايسته بسر ببرد نه در پى همه لذات بايد برود و نه از همه دردها بايد گريزان شود بلكه بايد راهى ميان آندو بگزيند تا حالت نشاط در درون او پيدا شود. زيرا هيچ كس نمىتواند زندگى را فارغ از هرگونه درد بگذارند و يا به همه لذات نائل آيد پس هر كس بايد از زندگى پر از شادمانى يا آكنده از درد اجتناب كند.
- بهتر آن است كه پروازى از عالم انديشه به عالم انديشه به عالم دل كنيم و از ساحت فرد به جهان وجدان رويم و دفتر عقل را يكسو نهيم و نغمه راستين دل خود را بشنويم و بجاى آنكه حاصل خرد و انديشه را به قرآن عرضه دهيم دلهاى خود را در برابر آن بگشائيم و ببينيم براستى دل به كجا دادهايم و دربند چه و كهايم؟ چگونه ممكن است در يك دل دو دوستى را، با هم جمع كرد يعنى هم خدا را خواست و هم خرما را! يا حب خدا يا حب دنيا! دوستى خدا با دوستى دنيا، در يك دل جمع نمىشود. بايد قلب خود را بيازمائيم كه آيا به آهنگ دوستى خدا مىتپد يا با ساز دنيا مىرقصد؟ اگر واقعا دل ما جايگاه الهى استبيشتر در ژرفاى آن فرو رويم و اگر نعوذباالله به درد حب دنيا دچاريم در پى درمان آن برآئيم.
- زنهار مپنداريد كه آنهايى كه با على (ع) در افتادند نماز نمىخواندند يا روزه نمىگرفتند يا دستبه باده نوشى مىزدند. تا آنجا كه ما مىدانيم اين فرايض را هم بجا مىآوردند و از منهيات هم، على الظاهر، پرهيز نمودند. ولى چه سود از آن نماز يا روزه يا خوددارى از شرب خمر، هنگامى كه دوستى دنيا دل آدمى را از خود پرساخته باشد؟
مسئله بر سر اين است كه دوستى دنيا آدم را كور و كر مىكند. حب دنيا نماز و روزه و اعمال را، بى مغز و پوك مىكند. حب دنيا منشا خطاهاست و حال آنكه دوستى خدا سرچشمه جميع كمالات است. دوستى خدا منبع عزت، شرف، پايدارى و صفا و وفاست و مايه چيره شدن آدمى بر هرگونه ناتوانى. حب خداست كه انسان را دلير مىكند و دوستى دنياست كه بشر را اسير مىسازد.
- اينك، ما طلاب و دانشاندوزان راه خدا بايد عبرت گيريم و بدانيم حالا كه دوستى دنيا سرچشمه گناهان است، پس ما بايد از ديگران بيشتر هواى خود را داشته باشيم زيرا ما ادعا داريم كه مىخواهيم مردم را به سوى آخرت رهبرى كنيم، مردم را به عالم غيب آشنا كنيم، به خدا برسانيم. ولى اگر دنياى تو از آخرت بريده باشد بزوددى دنياى مردم را به دنياى خود، خواهى بست و رشته آنها را با آخرت خواهى گسست و در اين صورت راهزن باشى. راه خدا ميان اين شهر و آن شهر نيست. خود را ميان خلق و خدا حجاب نسازيم و بيهوده نرد هوس نبازيم. در دل هر كس حب دنيا چيره شد هلاك مىگردد. اما دوستى دنيا اگر در دل ما طلبهها رخنه كرد هم خود هلاك مىشويم و هم ديگران را هلاك خواهيم ساخت.