مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 4

پرسش و پاسخ

روش نقد انديشه چگونه است؟

آنچه در پاسخ به اين سؤال مى‏آيد، در واقع، روشهاى عام نقد انديشه است، و نقد در حوزه‏هاى تخصصى هر علم، مخصوص صاحبنظران همان علم است. روش نقد انديشه، روشى است‏با ماهيت عقلى كه خود وامدار چند علم است، و براى تحقق آن به منطق صورى (در مقابل مادى)، معرفت‏شناسى، فلسفه علم، و بنابر يك نظر، به روش‏شناسى نيز نياز هست.

به طور خلاصه مى‏توان گفت: هشت مطلب مهم در كار نقد وجود دارد، كه هر ناقد موفقى بايد آنها را در نقد خويش رعايت كند:

اول: نقد كننده بايد ابتدا مدعاى مخاطب را تشخيص دهد، و بعد از تشخيص مدعا به دليل يا ادله او بپردازد. براى تشخيص مدعا دو كار لازم است:

يكى آنكه ابتدا نكات اصلى را از نكات فرعى تميز دهد. نكاتى كه اگر در نوشته نباشند يا فهم نشوند، كل نوشته ارزش خود را از دست مى‏دهد، نكات اصلى‏اند و نكاتى كه اگر در نوشته نباشند يا فهم نشوند يا پذيرفته نشوند، ارزش نوشته همچنان باقى است، نكات فرعى‏اند. نكات اصلى و فرعى، زيرمجموعه مدعا هستند كه براى ايضاح مدعا و اثبات دليل به كار مى‏آيند.

معمولا نويسنده نكات فرعى را براى پركردن خلل و فرج اطلاعات خواننده مى‏آورد، و گاهى هم براى رفع سوءظن يا سوءتفاهم; و فراوان هم نوشته‏هايى يافت مى‏شوند كه نكات فرعى را براى فضل فروشى مى‏آورند، به طورى كه فضل فروشى آنها باعث فراموشى مدعا و دليل مى‏شود.

دوم آنكه ناقد براى اينكه به مخاطب خود و نويسنده نشان دهد كه مدعا را درست فهم كرده است، تقرير و توضيحى نو از مدعا به دست دهد، به طورى كه شكى نماند كه اصل مدعا كاملا فهم شده است. رسم دروس عالى حوزه بر اين بوده است كه ابتدا مدعا را تقرير مى‏كنند و آنگاه به نقد آن مى‏نشينند; قدماى مادر نوشته‏هاى خود دقيقا بر مدعا تصريح مى‏كردند و لذا كار ناقد را آسان مى‏كرد، ولى متاسفانه در نوشته‏هاى امروزى، مدعا دقيقا مشخص نمى‏شود، و از اين‏رو كار بر ناقد مشكل مى‏شود.

دوم: ناقد بايد مشخص كند كه با مدعا مخالف است‏يا با دليل يا با هر دو; تفكيك هر يك از اين حيثيتها اهميت‏بسزايى دارد; مثلا: ممكن است كسى بر اين ادعا كه «خدا وجود دارد» دليلى اقامه كند، و ناقدى در عين قبول مدعاى او به نقد دليل او بنشيند و آن را وافى به مقصود نداند. گاهى هم، ناقد نه مدعا را قبول دارد و نه دليل را، كه در اين صورت بايد نقيض مدعا را اثبات كند.

سوم: در ابتداى نقد، خوب است كه ناقد، زمينه و سوابق بحث را نشان دهد، اين كار سه اثر مثبت در پى دارد:

1. معلوم مى‏شود كه درگذشته درباره اين بحث چه سخنانى رد و بدل شده است.

2. معلوم مى‏شود كه نويسنده نوآورى كرده است، يا سخن سابقين برخود را بازگو مى‏كند.

3. سرقتهاى ادبى و علمى دانسته مى‏شود.

چهارم: ناقد به قوه نقد خويش و در پرتو وسعت معلومات، به پيشفرضها و لوازم قول نويسنده اشاره مى‏كند. پيشفرضها مبانى و اصول موضوعه‏اى هستند كه به گمان نويسنده، مسلم فرض شده است; و به تعبير ديگر، پيشفرضها سطور نانوشته هر مدعايى است. همچنين ناقد با اشاره به لوازم قول نويسنده، ميزان اشتراك او را با ديگران در اين راى، مشخص مى‏كند، و ديگر آنكه نشان مى‏دهد كه با قبول چنين رايى، نويسنده بايد نظريه‏هاى ديگرى را كه لازمه راى اول است، بپذيرد.

پنجم: تفكيك انگيزه از انگيخته: انگيزه; يعنى مقصد، نيت و هدف نويسنده، و انگيخته; يعنى اصل مدعايى كه در بيان نويسنده آمده است و براى آن استدلال مى‏كند. حال هرگاه انگيزه به مدعاى اصلى سرايت كند، مغالطه خلط «انگيزه با انگيخته‏» صورت گرفته است. همان طور كه اشتباه است‏بگوييم: فلان نويسنده چون از سر صدق و اخلاص مطلبى را مى‏نوشته است، بايد از خطاهاى او چشم‏پوشى كنيم، همين‏طور نيز اشتباه است كه بگوييم: فلان نويسنده چون از سر سوءنيت مطلبى را نوشته است، درستى و دقت او را در نوشته‏اش ناديده بگيريم. علاوه بر اينكه اولا: تشخيص و كشف مقاصد اگر محال نباشند، كار بسيار دشوارى است و معمولا رجما بالغيب به سوء انگيزه‏ها اشاره مى‏شود; و ثانيا: بر فرض علم به سوءنيت، چگونه مى‏توان نادرستى مطلبى را از آن نتيجه گرفت؟ اين كلام حضرت امير(ع) كه فرمود: «كلمة حق يرادبها الباطل‏»، حاوى اين مطلب است كه هيچ راهى از سوءنيت‏به سقم مطلب نيست; و لذا در نقد فقط بايد به نوشته توجه كرد، نه به نويسنده، و امروزه متاسفانه بسيار شاهد چنين مغالطه‏اى هستيم.

ششم: بيان دليل رد مدعا يا ادله مؤلف يا هر دو: در اينجا ناقد با اتكا بر قوه تفكر و معلومات خويش، و نيز با توجه به مغالطه‏هاى احتمالى، در صدد رد دليل يا مدعا يا هر دو بر مى‏آيد.

هفتم: نشان دادن نقاط قوت انديشه: نقد انديشه لزوما به معناى رد آن نيست، بلكه نقد به معناى ارزيابى و وارسى انديشه است; لذا جا دارد كه ناقد، نقاط قوت انديشه را نيز بيان كند. در بيان اين نقاط قوت، بايد از هر گونه مداحى يا چاپلوسى احتراز كرد، و فقط با ارائه ادله يا قرينه‏هايى نشان داد كه كلام يا نوشته نويسنده از چه ميزان قوتى برخوردار است.

هشتم: ارائه طريق: در اين قسمت، ناقد دو نوع راهنمايى مى‏تواند داشته باشد: يكى تذكرات و راهنماييهايى به نويسنده، كه مثلا: اگر فلان كتاب يا مقاله را رجوع كنيد، خوب است‏يا پيشنهاد مى‏شود سير بحث را به اين طريق عوض كنيد و...; دوم آنكه به خواننده ارائه طريق كند كه مثلا: قبل از مطالعه اين مقاله، فلان مطلب را بخوانيد، يا براى فهم بهتر مطالب به فلان منبع مراجعه كنيد.

سه نكته

1. مطالب هشتگانه فوق در نقد مهمند، و تقديم و تاخير در اين نكات نيز رواست و ترتيب منطقى ندارند; چنين نقدهايى محفوف به انگيزه‏هاى شخصى نمى‏شوند، گذشته از اينكه موجب پيشرفت علم در آن موضوع خاص مى‏شوند. امروزه كه بحث نقد و مناظره در بين ما رايج‏شده است، نقدهايى كه صفات فوق را داشته باشند انگشت‏شمارند، و به طور كلى نقدنويسى در فرهنگ ما بسيار ضعيف است.

2. كشف مغالطه‏هاى منطقى در نقد، اهميت‏بسزايى دارند. مغالطه‏ها در كتب منطقى مرسوم در حوزه‏ها و دانشگاههاى ما، سيزده و گاهى شانزده عدد شمرده شده‏اند; ولى در نوشته‏هاى غربيان در كتابهاى منطقى و آثار مربوط به نقد تفكر، از مغالطه‏هاى بيشترى (حدود هفتاد مغالطه) ياد شده است. براى اطلاع بيشتر مى‏توانيد به منابع زير مراجعه كنيد: (1)

3. در يك تحقيق موفق نيز بايد مطالب هشتگانه فوق را در نظر داشت; اما بايد افزود كه در امر تحقيق، پژوهشگر در صدد است تا بر خرابه‏ها بنايى نو بسازد و رايى جديد ابداع كند، لذا نقد، شرط لازم تحقيق است، نه شرط كافى آن.

در تحقيق، محقق از راى خود به دو صورت دفاع مى‏كند:

يكى اينكه نشان مى‏دهد كه واقع همين است كه او معتقد است (در منطق و رياضى);

دوم آنكه نشان مى‏دهد كه راى او اشكال كمترى دارد (غالبا در علوم انسانى).

خوانندگان عزيز مى‏توانند سؤالات خود را در قلمرو علوم انسانى و اسلامى، با رعايت‏شرايطى كه در شماره اول مجله حوزه و دانشگاه آمده است، به آدرس مجله ارسال فرمايند.

A training manual for intellectual subversives, Routlege an kegan, 1985 Madsen pirie; The Book of the Fallacy, Gilbert Ryle; Introuction to Detecting Fallacy.   .Ramsy; allacies,1- Demorgan; The book of allacy,