مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 4

در آيينه معنويت‏سلوك

- اى ابن مسعود! آرزويت را كوتاه كن و هرگاه صبح كنى بگو كه شام نخواهم كرد، و اگر شام كردى، بگو كه صبح را درك نمى‏كنم، و بر جدايى از دنيا مصمم باش و لقاى خدا را دوست‏بدار...! (1)

پيامبر اكرم(ص)

- اى بندگان خدا! از خدا بترسيد و از خدا به سوى خدا بگريزيد، و به راهى كه براى شما قرار داده برويد و به چيزى كه شما را مكلف ساخته قيام كنيد; پس اگر در دنيا موفق نشديد، على ضامن پيروزى شما در آخرت است. (2)

امام على‏بن ابى‏طالب(ع)

- ده روز پيش از مرگ حكيم آلمانى «كانت‏»، طبيب او به عيادتش رفت. فيلسوف كهنسال با وجود ضعف و چشمان تقريبا نابينا به خود جنبيد و به احترام تازه وارد به پا خواست، و وقتى با اعتراض پزشك مواجه شد، گفت: «حس انسانيت هنوز از من برنخاسته است.»

- در شرح حال امام محمد غزالى آورده‏اند كه لحظاتى قبل از مرگ او، يارانش از وى تقاضاى توصيه كردند، گفت: «فقط اخلاص‏»، و همواره اين كلمه را تكرار مى‏كرد تا اينكه جان به جان آفرين تسليم نمود. (3)

- گفتم: من نيز به گفتگو با سالخوردگان اشتياق خاصى دارم; زيرا آنان راهى را كه ما نيز بايد برويم، پيش از ما رفته‏اند و لذا ميل دارم از آنان درباره اين راه خبرى به دست آورم و بپرسم كه هموار است‏يا ناهموار، و رفتنش آسان است‏يا دشوار.

سقراط گفت: «گوش فرادار تا عقيده‏ام را فاش گويم; بسا پيش مى‏آيد كه سالخوردگانى گرد هم مى‏آيند و بيشتر آنان ناله و شكايت مى‏آغازند، و چون به ياد خوشيهاى دوران جوانى مى‏افتند، افسرده و غمگين مى‏شوند و مى‏گويند: پيرى بزرگترين نعمت زندگى را از آنان گرفته است. گروهى هم از بدرفتارى خويشان و نزديكان گله مى‏كنند و به پيرى نفرين مى‏فرستند; ولى اعتقاد من اين است كه آنان مقصر حقيقى را نشناخته‏اند، چون اگر پيرى سبب آن وضع بود، من و همه كسانى كه به سن من رسيده‏اند مى‏بايست دچار همان حال باشند. همه سختيهاى پيرى ناشى از يك منشا است و آن پيرى نيست، بلكه وضع روحى خود هر كس است. آنان كه درونى منظم و بى‏تشويش دارند، رنج پيرى را به آسانى تحمل مى‏كنند; ولى براى كسانى كه درونشان بى‏نظم و مشوش است، پيرى و جوانى هر دو قرين مشقت است. (4)

- هان! بدان كه تو مى‏توانى در اندك زمانى، در يك شبانه‏روز، بل در يك ساعت و يك لحظه، به خشنودى و رضاى او، بل به قرب و وصال او دست‏يابى. آرى، اگر تو در ترك جز او و طلب لقاى او، صدق نيت و خلوص طينت از خود نشان دهى، مى‏توانى در اندك زمانى به وصال و لقاى او برسى، كه او هميشه و همه‏جا حاضر و گواه است و هم بر هر چيز و هر كس بينا و آگاه است، و هم دوستدار و خواهان و پذيراى بندگان خويش، دوستدارى كه هرگز از بندگان خود روى نمى‏گرداند، و خواهان و پذيرايى كه هرگز كسى را از خود نمى‏راند.

آيا سخن مشتاقانه او را نشنيده‏اى كه به عيسى فرمود: «اى عيسى! نمى‏دانى كه چقدر مشتاق بندگان خويشم و چقدر چشم انتظار آمدن آنان به سوى هستم، و نمى‏دانى كه چسان و چگونه با نيكويى، آنان را مى‏جويم. اما آنان باز نمى‏گردند و رو به سوى من نمى‏كنند؟» آيا اين حديث قدسى را نشنيده و به ياد ندارى كه فرمود: «اگر آنان كه از من روى گردانده‏اند و به جز من دل خوش كرده‏اند، مى‏دانستند كه چقدر بازگشتشان را انتظار مى‏برم و چقدر به توبه‏شان اشتياق دارم، از شوق مى‏مردند و از بيقرارى كالبدشان از هم مى‏گسست.» آيا اين سخن او را نشنيده‏اى كه فرمود: «سوگند به حقى كه بر من دارى، تو را دوست دارم و تو را به حقى كه بر تو دارم سوگند مى‏دهم كه مرا دوست داشته باش؟» (5)

ميرزا جواد ملكى تبريزى

پى‏نوشتها:

1 . مكارم الاخلاق; باب 12، فصل 4.

2 . نهج البلاغه; خطبه 24.

3 . ابن جوزى; المنتظم، ج‏17، ص 127.

4 . با اندكى تلخيص از: افلاطون; مجموعه آثار (جمهورى); ج 2، ص 869.

5 . المراقبات; ص 8.