مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 3

يك كتاب در يك مقاله

تحليلى تطبيقى از نظريه‏هاى شخصيت

نوشته: سالواتور مدى (1)

Personality Theories,

A comprative Analysis

Salvatore R. Maddi

كتاب حاضر با ديدگاهى تطبيقى به بحث در باب نظريه‏هاى شخصيت مى‏پردازد، و در اين مقاله، محتواى كتاب به صورتى موضوعى و فشرده در هفت عنوان: «رويكردهاى موجود به شخصيت، آنچه شخصيت‏شناسان انجام مى‏دهند، ماهيت‏شخصيت، معرفتهاى سه‏گانه شخصيت‏شناس، هسته و پوسته شخصيت، گزينش نظريه‏پردازان براى درج در اين كتاب و گزارش نظريه، تحقيق، ارزشيابى و درمان‏» منعكس مى‏شود، كه در حقيقت از اولين فصل كتاب - كه نويسنده به طريق موضوعى، عمده مباحث محورى كتاب را به بحث نشسته، اخذ و اقتباس گرديده است.

ضمنا در مقاله حاضر، تصوير واضحى از مباحث «شخصيت و شخصى‏شناسى‏» به ترتيب فوق در اختيار خواننده قرار مى‏گيرد.

1. رويكردهاى موجود در باب شخصيت

كتب عديده موجود درباره شخصيت، به دو دسته اصلى تقسيم مى‏شوند:

الف) التقاط گرايى خيرخواهانه;

ب) طرفدارى متعصبانه.

كتابى كه از نظرگاه «التقاط گرايى خيرخواهانه‏» به رشته تحرير درآمده است، بسيارى از نظريه‏هاى شخصيت را در خود مى‏گنجاند و به هر يك جايگاهى نسبتا مساوى با ديگر نظريات اختصاص مى‏دهد.

بر سراسر كتاب، جو فروتنى حكمفرماست و نويسنده مدعى نيست كه شايستگى رفع اختلافات موجود ميان نظريات و مفروضات نظريه‏پردازان را دارد. وى صرف عرضه، نظريات مختلف را براى اثبات غناى اين حوزه معرفتى، كارى ارزشمند مى‏داند. البته گاهى به ما اطمينان واهى مى‏دهد كه روزى در آينده‏اى با شكوه، كه «معرفتى جامع‏» حاصل آيد، روشن خواهد شد كه بهترين نظريه كدام است. گاهى در چنين كتبى بخشى هست (معمولا فصلى كوتاه در خاتمه) كه در آن عطف توجهى به فهرست كردن شباهتها و تفاوتهاى ميان نظريات مختلف شده، و هدف آن است كه خواننده، در اين بخش، مراد اصلى هر نظريه را دريابد; اما به تفاوتهاى اساسى ميان نظريات اشاره نمى‏شود.

نمونه‏هاى خوب رويكرد التقاط گرايى خيرخواهانه عبارتند از:

Introduction to theories of personality [درآمدى به نظريات شخصيت]، نوشته هال (2) و ليندزى (1985) ; و Personality, Assessment and Research [شخصيت: نظريه، ارزشيابى و تحقيق]، نوشته پروين (3) (1970). همچنين بيشتر كتبى كه‏در آنها يك ويراستار، مكتوبات مؤلفان متعدد را گردآورى كرده است، در اين دسته واقع مى‏شوند.

كتابهايى كه با رويكرد «طرفدارى متعصبانه‏» نوشته شده‏اند، تنها منعكس كننده يك رويكرد در باب شخصيتند، و موضوعات مورد ملاحظه، تحقيقات ارائه شده و نتايج‏به دست آمده در آنها، همگى از مفروضات آن رويكرد، قابل پيش‏بينى‏اند. اگر چنين كتبى خوب از كار درآمده باشد، شرح روشنى از يك نظريه را در اختيار خواننده قرار مى‏دهند، و اگر بد از كار درآمده باشند، به نحو مضحكى يك‏جانبه‏اند و نظريات ديگر را بد تفسير مى‏كنند.

برخى از نمونه‏هاى شاخص اين رويكرد عبارتند از:

Personality: Dynamics and Development

[شخصيت: پويايى و تحول]، نوشته سارنف (4) (1962);

Pattern and Growthin Personality

[الگو و رشد در شخصيت]، نوشته آلپورت (5) (1961);

Personality : A Behavioural Analysis

[شخصيت: يك تحليل رفتارى]، نوشته لوندين (6) (1974).

در سالهاى اخير، غالبا متون درسى مربوط به شخصيت، غير نظرى به چشم مى‏آيند و نظريه‏هاى جامع، بدين علت كه مادون علمى يا صرفا نظرى‏اند، منفورند. به محض اينكه نظريه‏پردازى تلويحى و مضمر موجود در اين متون - كه على‏الظاهر غير نظرى‏اند - آشكار شود، اينگونه متون نيز عموما يا در گروه التقاطگرايى خيرخواهانه، يا در گروه طرفدارى متعصبانه قرار مى‏گيرند.

با تعجب بايد گفت، بسيارى از كتب موجود درباره شخصيت، در يكى از اين دو دسته قرار مى‏گيرند; اما نوع سومى از كتب هم هست كه داراى اهميت قابل توجهى هستند. اين دسته از كتب از گرايش التقاط گرايى خيرخواهانه، گستردگى و موازنه‏اى را كه براى بررسى بسيارى از نظريه‏هاى مربوط به شخصيت ضرورى است، كسب مى‏كنند، و از طرفدارى متعصبانه، اين عقيده را كه برخى از نظريه‏ها از سايرين بهترند، وام مى‏گيرند. هدف كلى اين نوع كتب كه نويسنده، آن را «تحليل تطبيقى‏» مى‏نامد، پرده برداشتن از شباهتها و تفاوتهاى ميان بسيارى از رويكردهاى موجود به شخصيت است، و اين پرده‏بردارى را نقطه شروعى مى‏داند براى تعيين اينكه سودمندترين رويكرد كدام است. تحليل تطبيقى در جستجوى فهم بهتر، بايد جامع، منظم و ارزيابى كننده باشد. نويسنده، كتاب خود را نمونه‏اى از اين رويكرد مى‏داند; و نمونه ديگر آن، كتاب «لايبرت واشپيگلر» (7) (1982) است; البته اين كتاب و كتب مشابه آن را، به‏جهت فقدان روش مقايسه نظام‏مند و سنجش رويكردها، به «التقاط گرايى خيرخواهانه‏» شبيه‏تر مى‏داند تا تحليل تطبيقى.

اگر چه رويكردهاى التقاطگرايى خيرخواهانه و طرفدارى متعصبانه، هر يك مزايايى مختص به خويش دارند، با اين حال، هنگامى كه تعدادى از نظريه‏هاى سازگار در دسترس باشند، نه رويكرد التقاطگرايى خيرخواهانه موجب رشد اين حوزه علمى خواهد شد، و نه رويكرد طرفدارى متعصبانه. هيچ كس نمى‏كوشد تا ارزش نسبى انواع رويكردهاى موجود را تعيين كند، و حتى در نسلهاى بعدى، كسانى كه دست‏اندر كارند به تقليد از اسلاف خود مى‏پردازند و تنها، استادى و مهارتشان اندكى بيشتر مى‏شود; ولى هيچ‏گونه تغييرات چشمگير و پيشرفتهاى شگرف پديد نخواهد آمد، مگر اينكه نگرش تحليل تطبيقى رشد يابد.

افرادى كه در اين حوزه معرفتى كار مى‏كنند، مى‏توانند به جاى اينكه انرژى خود را در مناقشات متعصبانه و رقابت جويانه به هدر دهند، تشريك مساعى كنند و اين تشريك مساعى مرحله متوسطى از رشد اين حوزه معرفتى را فراهم مى‏آورد، و ما را به سوى غايت - كه تعيين نظريات واقعا ارزشمند است - هدايت مى‏كند. نويسنده در اين بخش مى‏گويد: من از اين نگرانم كه تحول عقب افتاده طرز تلقى تحليل تطبيقى، آهسته آهسته به ركود بينجامد، و از سر علاقه‏مندى به ريشه‏كن كردن اين مشكل است كه كتاب حاضر را مى‏نگارم.

2. آنچه شخصيت‏شناسان انجام مى‏دهند

يچ يك از ما در زندگى شخصى خود، به طور جدى ترديدى ندارد كه «شخصيت‏» وجود دارد. در واقع ما به طور روزمره، شخصيت‏خود و ديگران را در فعاليتها و تصميمهاى روزانه به حساب مى‏آوريم; اما هنگامى كه سعى مى‏كنيم اهيت‏شخصيت را به صورتى دقيق مشخص كنيم، ظاهرا همين شخصيت از مقابل چشم ما محو مى‏شود، و ما را ناكام و متزلزل وا مى‏نهد. فى‏الواقع توضيح شخصيت هم مشكل است; زيرا با اينكه شخصيت، ملموسترين و انسانيترين چيز در پيرامون ماست; اما نمى‏توانيم از طريق مطالعه موجودات زيستى دون پايه‏تر از انسان، فهم چندانى در مورد شخصيت‏به دست آوريم، و توانايى ما براى مشاهده دقيق انسانهاى ديگر نيز محدود است، از اين جهت كه تمام مشاهدات ما بايد از صافى شخصيتهاى خودمان عبور كند; لذا بهتر است صعوبت كار را بپذيريم و درست در آن غوطه‏ور شويم. براى فهم «شخصيت‏» مى‏توانيم با مرور بر تعاريف موجود شخصيت‏شروع كنيم; اما به گمان من احتمالا از اين روش مطلب كمى به دست مى‏آوريم; زيرا تعاريف بيشمارى در كار است كه هر يك از آنها كاملا مفصل و پيچيده است.

در عوض پيشنهاد مى‏كنم به صورت كلى به آنچه افراد در حوزه شخصيت انجام مى‏دهند نظر كنيم، نتايج فعاليتهاى ايشان يك تصوير كلى روشنى از ماهيت‏شخصيت‏به ما ارائه مى‏دهد. البته هيچ آمار يا اطلاعات روشنى در دست نيست، تا مطمئن شويم دقيقا چه كسانى در اين حوزه كار مى‏كنند، و چه كسانى نه.

بنابراين بايد به يك شيوه نسبتا كلى به كار خودمان روى بياوريم. با برگزيدن نامى براى آن نوع شخصى كه مى‏خواهيم توصيف كنيم شروع مى‏كنيم. به تبع مورى (1938)، «شخصيت‏شناس‏»; يعنى كسى كه كارشناس در مطالعه و فهم الگوهاى هماهنگ افكار، احساسات و افعالى است كه افراد نشان مى‏دهند. مسلما بسيارى از روانشناسان و روانپزشكان را مى‏توانيم با اين تعريف، شخصيت‏شناس بناميم. كار ايشان مشتمل بر يكى يا همه اين فعاليتهاى چهارگانه است: روان درمانى، ارزشيابى، تحقيق و نظريه‏پردازى.

روان درمانى عبارت است از اينكه از سر حساسيت‏به ديگران گوش دهيم، و با آنان كنش و واكنش داشته باشيم. در ارزشيابى، شخصيت‏شناس، فنونى را به كار مى‏برد; از قبيل آزمونهاى شخصيت.

در تحقيق معمولا شخصيت‏شناس، بيشتر با دانش عمومى سر و كار دارد.

نظريه پردازى عادتا از تجارب شخصيت‏شناسان در اينگونه فعاليتها حاصل مى‏آيد. با اين مقدمه موجز، به‏طور مشخص‏تر بر اين معنا متمركز شويم، كه چطور شخصيت‏شناس كار مى‏كند؟ ابتدائا مى‏توانيم مشاهده كنيم كه شخصيت‏شناس عادتا گروههايى را مورد بررسى قرار مى‏دهد، يا اگر صرفا چند فرد، مورد مطالعه واقع شوند، توجه معطوف است‏به اينكه اين چند فرد تا چه حد نماينده كل انسانهايند. گاهى شخصيت‏شناس صرفا يك شخص را مورد مطالعه قرار مى‏دهد، به دليل آنكه شخصى فوق العاده است (مثل آبراهام لينكلن)، و يا به جهات روان درمانى يا ارزشيابى. با وجود اين، خصيت‏شناس به چنين مطالعه‏اى بدين منظور كه بعدا آن شخص را با ديگران مقابله و مقايسه كند مشتغول مى‏شود. اين امر به اين علت است كه يكى از علايق مهم شخصيت‏شناس، «وجوه اشتراك ميان افراد» است. على‏رغم اين علاقه راسخ به وجوه اشتراك، شخصيت‏شناس همچنين سعى وافرى در اهتمام به شناسايى و طبقه‏بندى تفاوتهاى ميان افراد دارد. در حالى كه جستجوى وجوه اشتراك در سطحى انتزاعى و تفسير گرايانه جريان مى‏يابد، جستجوى تفاوتها شامل تجزيه و تحليل عينى و ظاهر نگرانه رفتار، قابل مشاهده است. در ارزشيابى، اينگونه تفاوتها از طريق آزمونهاى شخصيت كشف مى‏شود.

هدف كلى شخصيت‏شناس، «طبقه‏بندى‏» سبكهاى هستى، همراه با تعيين واضح شباهتها و تفاوتهاى موجود ميان دسته‏هاى داخل در طبقه‏بندى است. دانشمندان زيست‏شناسى و علوم اجتماعى نيز، شباهتها و تفاوتهاى ميان افراد را مطالعه مى‏كنند; ولى اينان عادتا به آن شباهتها و تفاوتهايى كه ناشى از فشارهاى موجود در محيط خارجى يا عوامل زيستى مربوط به محيط داخلى‏اند، علاقه‏مندند. از ميان همه دانشمندان علوم اجتماعى و علوم زيستى علاقه‏مند به شباهتها و تفاوتهاى رفتار افراد، شخصيت‏شناس از اين حيث كه علاقه‏اش را به رفتارى محدود نمى‏كند كه به آسانى قابل ارجاع به فشارهاى زيستى و اجتماعى همان زمان است، غير متعارف است. اين امر بدين معنا نيست كه شخصيت‏شناس لزوما به رفتارى كه فشارهاى زيستى يا اجتماعى را نشان مى‏دهد علاقه‏مند نيست، بلكه چيزى كه شخصيت‏شناس در جستجوى آن است، عبارت است از: شواهدى دال بر تفاوتهاى ميان افراد، هنگامى كه فشارهاى زيستى و اجتماعى، يكسان به نظر مى‏رسند. همچنين شخصيت‏شناس وقتى كه رفتار، يكسان مشاهده مى‏شود، اگر چه فشارهاى زيستى و اجتماعى متفاوتند، كنجكاوى‏اش بر انگيخته مى‏شود; به بيان ديگر، شخصيت‏شناس بويژه علاقه‏مند به فرديت است.

فيلسوف يا عالم الهيات نيز ممكن است در علاقه خاص شخصيت‏شناس به رفتارى كه بر حسب مفاهيم زيست‏شناختى يا اجتماعى به آسانى قابل تبيين نيست، سهيم باشد; اما عادتا چنين رفتار روحانى و معنوى را تحت تاثير الهام الهى يا بيانگر اراده آزاد تلقى مى‏كند. در مقابل، شخصيت‏شناس چنين رفتارى را به خصلتهااوو يا گرايشهاى روانشناختى‏اى كه شخص در آن موقعيت نزديك داشته است، اسناد مى‏دهد. اين خصلتها و گرايشها، شخصيت را به وجود مى‏آورند. شخصيت‏شناس با پذيرش اين امر كه فشارهاى اجتماعى و زيستى در رفتار اثر مى‏گذارند، مخالف نيست، بلكه به گمان او تاكيد خاص بر اين عوامل، ساده‏انگارى بيش از اندازه در فهم زندگى است; يعنى در حقيقت، رفتار افراد تحت‏تاثير شخصيتهاى ايشان نيز هست. شخصيت‏بايد بدون توسل به هيچ‏يك از تصورات مرموز امور ماوراى طبيعى يا اراده آزاد به عنوان يك بخش سازنده فرآيندهاى رفتارى شناخته شود; اما تفاوتها و شباهتهاى ناپايدار ميان افراد، مورد نظر نيست، بلكه در مفهوم شخصيت، به عنوان موجودى سازمان يافته كه رفتار را تحت تاثير قرار مى‏دهد، تاكيد بر خصوصيات رفتارى كه استمرار زمانى دارد، مضمر است.

اگر شخصيت هم تغيير كند، تغييرش بكندى صورت مى‏گيرد; بنابراين اگر شخصيت، رفتار را تحت تاثير قرار مى‏دهد، جهت و شدت آن تاثير بايد باقى بماند، تا رفتارى مستمر و منظم ايجاد كند.

شخصيت‏شناس نه تنها علاقه‏مند به تكرار رفتارهاى خاص است، بلكه بر تسلسل رفتارهايى كه ارتباط كاركردى با يكديگر دارند و در طى زمان رخ مى دهند نيز، علاقه‏مند است. او از طريق مشاهده مكرر، شخصيت را كاملتر و دقيقتر مى‏فهمد (مثل تماسهاى طولانى در روان درمانى.) مقياس مهم كارآيى آزمون، ثبات آن است، يا احتمال اينكه آزمون در دو زمان متفاوت، اطلاعات يكسانى در مورد شخص ارائه كند.

عملا ممكن است نوع رفتارى را كه شخصيت‏شناس مورد مطالعه قرار مى‏دهد، حتى بيش از اين موشكافى كنيم. او به همه جنبه‏هاى وجوه اشتراك و تفاوتهاى كاركرد افراد كه استمرار زمانى دارند، علاقه‏مند نيست، بلكه در اين دسته وسيع كاركرد، عادتا توجهش را به رفتارهايى كه على‏الظاهر داراى اهميت روانشناختى است محدود مى‏كند. اين امر به تمركز بر افكار، احساسات و اعمال، و وانهادن جنبه‏هاى پايدار كاركرد به دانشمندان زيست‏شناسى، مثل چرخه استيل كولين و فشار خون (كه جنبه روانشناختى ندارند) منجر مى‏شود. شخصيت‏شناس حتى به پديده‏هاى ناپيوسته‏اى، چون انقباض ماهيچه علاقه‏مند نيست، مگر اينكه چنين پديده‏هايى بخشى از يك واحد كاركردى بزرگتر باشند، كه اهميت واضح روانشناختى داشته باشند; بدين معنا كه ارتباط بيواسطه‏اى با جهات و اهداف عمده زندگى شخصى داشته باشد. شخصيت‏شناسان به طور عموم كاملا مايلند كه بپذيرند كاركرد روانشناختى كه مطالعه مى‏كنند، داراى شالوده فيزيولوژيكى است; اما معمولا ايشان اهميت درجه اول به تحقيق و تبيين فيزيولوژيكى نمى‏دهند.

لازمه قطعى تاكيد شخصيت‏شناس بر فهم افكار، احساسات و اعمال عبارت است از اينكه مطالعه ارگانيزم‏هاى مادون انسان; [يعنى حيوانات و نباتات] چندان مفيد نيست. مطالعه افكار و احساسات، نيازمند ارتباط برقراركردنى پيچيده از طريق زبانى غنى است; به اين معنى، تنها منبع مطالعه مناسب انسان، انسان است. ساير دانشمندان علوم اجتماعى نيز به جاى جنبه‏هاى ميكروسكوپى‏تر عمل با افكار، احساسات و اعمال سر و كار دارند، اما شخصيت‏شناس عادتا اينها را به صورت جامعترى مطالعه مى‏كند. اقتصاددان به رفتار اقتصادى، جامعه‏شناس به رفتارى كه نظام اجتماعى را تحت تاثير قرار مى‏دهد و دانشمند علوم سياسى به رفتار سياسى علاقه‏مند است. اما شخصيت‏شناس به جاى اينكه فقط به برخى از رفتارهاى روانشناختى كه استمرار زمانى دارند علاقه‏مند باشد، به همه اين رفتارها علاقه‏مند است. اغلب گفته شده كه شخصيت‏شناس با كل شخصيت‏سر و كار دارد و اين امر از نظر منطقى هنگامى صحيح است كه مقيد شود به محدود ماندن به رفتارهاى روانشناختى‏اى كه استمرار زمانى دارند و قبلا مورد بحث واقع شدند. خصلتها و گرايشهايى كه «شخصيت‏» ناميده مى‏شوند داراى تاثير است فراگير بر افكار، احساسات و اعمال‏اند. و لذا بيش از هر روانشناس و دانشمند علوم اجتماعى ديگر، شخصيت‏شناس معرفت منسجمى را درباره انسان جستجو مى‏كند. او علاوه بر رفتارهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى; به فرآيندهاى يادگيرى، ادراك، حافظه، رشد و غيره كه ديگر روانشناسان به آنها حصر توجه دارند، علاقه نشان مى‏دهد.

سرانجام بررسى نظر به پردازى و تحقيقاتى كه شخصيت‏شناسان انجام مى‏دهند اين امر را روشن مى‏سازد كه ايشان اولا و بالذات به مطالعه انسانهاى بزرگسال مى‏پردازند و تحقيق در باب تجربيات دوران اول زندگى نيز، همواره به قصد فهم كاركرد بزرگسال صورت مى‏پذيرد. روى هم رفته آنها به ثمره رشد علاقه‏منداند يعنى شخصيت ثابتى كه تاثير فراگيرى بر رفتار حال و آينده اعمال مى‏كند. بنابراين معمولا موضوع مشاهده، تحقيق و رواندرمانى بزرگسالان‏اند.

3) ماهيت‏شخصيت:

اكنون مى‏توانيم گزاره‏اى راجع ب ماهيت كلى شخصيت‏بيان كنيم كه بر حسب انواع امورى كه شخصيت‏شناسان انجام مى‏دهند معنى‏دار باشد:

شخصيت عبارتست از مجموعه ثابتى از خصلتها و گرايشهايى كه آن دسته از وجوه اشتراك و تفاوتهاى رفتار روانشناختى افراد (افكار، احساسات و اعمال) را تعيين مى‏كند كه استمرار زمانى دارند و ممكن نيست‏بسادگى آنها را به عنوان نتيجه اختصاصى فشارهاى اجتماعى و زيست‏شناختى موقتى فهم كنيم.

تنها بخشى از اين گزاره كه ممكن است نيازمند توضيح باشد، گرايشها و خصلتهاست. «گرايشها» عبارتند از: فرآيندهايى كه جهت‏گيرى در افكار، احساسات و اعمال را معين مى‏كنند; و «خصلتها» عبارتند از: ساختارهاى ثابت‏شخصيت كه نه براى حركت‏به سوى اهداف يا تحقق كاركردها، بلكه براى تبيين واقعيت و محتواى اهداف يا مقتضيات به‏كار مى‏روند. «خصلتها» همچنين براى تبيين افكار، احساسات و اعمالى كه على‏الظاهر بيش از آنكه جهت‏دار باشند، در طبيعت تكرار مى‏شوند، به كار مى‏روند. نمونه‏اى از يك «گرايش‏» مى‏تواند تلاش براى وصول به كمال در زندگى باشد، در حالى‏كه «خصلتهاى‏» مرتبط آرمانهايى‏اند، مثل زيبايى يا بزرگوارى كه كمال را معين مى‏كنند.

4. معرفتهاى سه‏گانه شخصيت‏شناس

از آنجا كه روانشناسى ادعا مى‏كند يك علم تجربى است، ممكن است گمان رود كه همه گزاره‏هاى نظرى شخصيت‏شناس نتيجه تحقيقند; اما تحقيق يا اكتشافى است‏يا تاييدى. تحقيق «اكتشافى‏» مستلزم مشاهده نظام‏مند رفتار در يك گروه معقول بزرگ است كه به عنوان نماينده عموم انسانها برگزيده شده‏اند، و هدف اين تحقيق، بيان فرضيه‏هايى است در مورد ماهيت و هدف رفتار. سپس اين فرضيه‏ها از حيث صحت و سقم تجربى‏شان در تحقيقات تاييدى، آزموده مى‏شوند. فرضيه‏هاى تاييد شده، نمايانگر معرفت تجربى‏اند كه مى‏تواند به عنوان معرفتى عمومى، دقيق و نظام‏مند توصيف گردد. البته مهم است كه تاكيد كنيم براينكه نظريه‏هاى شخصيت، منحصرا -يا حتى اولا و بالذات- بر معرفت تجربى مبتنى نيستند; زيرا معرفت تجربى‏اى كه در دسترس شخصيت‏شناس است، هنگامى كه در كنار غنا و پيچيدگى انسانها و زندگيهايشان گذاشته شود، كافى نيست، و گاهى به‏قدرى متعصبانه است كه بايد به صورتى جدى كليتش محدود شود. شمول نظريه‏هاى شخصيت نسبت‏به گزاره‏هايى كه مبناى محكمى در تحقيق ندارند، صرف نظر از اينكه زيانبار نيست، در مرحله اوليه رشد اين حوزه تحقيقاتى، رويه بالقوه سودمندى است; زيرا آزادى عملى كه اين رويه به آدمى مى‏دهد، به نظريه پرداز اجازه مى‏دهد كه پيچيدگى كامل انسان را ملاحظه كند. در مجموع، هيچ‏گاه نظريه در هيچ زمينه‏اى عملا محدود به گزاره‏هاى مبتنى بر معرفت تجربى صرف نمى‏شود. بعلاوه گزاره‏هاى غير تجربى، نمايانگر دو نوع خاص ديگرى از معرفت هم هست; يعنى معرفتهايى كه مبتنى بر فرآيندهاى شهود و تعقل است. براى فهم قدر و قيمت «شهود»، در نظر آوريد اوقاتى را كه فهم معناى آنچه رخ مى‏دهد شما را در قبضه مى‏گيرد، فهمى كه مبهم، شخصى و عاطفى است، اگر چه زنده، بى‏واسطه و جذاب هم هست. محتواى اين حدسيها همان «معرفت‏شهودى‏» است. در مقابل، اوقاتى هست كه در آنها شما بدقت و آرامى، معناى اجزاء و لوازم امورى را بررسى كامل مى‏كنيد، و به بركت استنتاج از مجموعه‏اى از فروض به نتايج‏خودتان دست مى‏يابيد. در اين مورد، شما با «معرفت عقلى‏» سر و كار داريد كه امرى تاملى، صريح، منطقى، تحليلى، دقيق و عقلانى است; چه بسا ممكن است نظريات شخصيت‏شناس، تجسم آميزه‏اى از مجموعه دانش شهودى، عقلى و تجربى باشد. هنرمندان در پرورش خيال، و الهيون در ساختن بناى ايمان، اولا و بالذات با معرفت‏شهودى سر و كار دارند، در حالى‏كه «تعقل‏» بوضوح شاخص رياضيدان و فيلسوف است.

هر يك از اين سه شيوه معرفت مى‏تواند به عنوان محك دو شيوه ديگر مطرح باشد. چيزى كه بر اساس استدلال، معقول به نظر مى‏رسد، ممكن است‏به قدرى شهود را جريحه‏دار سازد كه ايجاد محدوديتهايى را در فروض عقلى پيشنهاد كند و چيزى كه از نظر تجربى واضح به نظر مى‏رسد ممكن است هنگامى كه مورد مداقه عقلى قرار گيرد، امرى متناقض از كار در آيد و اين امر ممكن است نسبت‏به تفسير نامعقول و نادرست از اطلاعات، به ما هشدار دهد.

در مراحل اوليه، حوزه‏اى همانند شخصيت‏شناس، هيچ شاهراهى به سوى حقيقت ندارد، بلكه سه راه پرپيچ و خمى است كه همه آنها را بايد پيمود، تا در باب اسرار اين عرصه كار بهترى انجام شود. به هر حال بايد تصديق كنيد كه اين سه شيوه دانستن توسط نظريه‏پردازان شخصيت‏به كار مى‏رود. به طور حتم مراحل نخستين تنظيم نظريه به مانند هر عاليت‏خلاق ديگر به لحاظ ماهوى شهودى است، آنهم بر اساس مبانى‏اى كه به هيچ وجه صرفا عقلى يا تجربى نيستند. نظريه‏پرداز در ابتدا «حدسى‏» دارد و از آن تبعيت مى‏كند و اين خود يك معرفت‏شهودى است. نظريه‏ها نشانى از شهود دارند تا هنگامى كه به حد قابل توجهى از معقول بودن برسند.

اما نظريه‏پردازى اوليه هرچقدر شهودى باشد، شخصيت‏شناس وظيفه تنظيم ديدگاههايى واضح را بر حسب سلسله‏اى از مفروضاتى كه تجارب همگانى آنها را توجيه مى‏كند، مى‏پذيرد، كه از اين مفروضات قضاياى نظرى عمده «نظريه‏» استنتاج شود. سرمايه‏گذارى آشكار شخصيت‏شناسان در دفاع از اين قضايا و تحقيرگاه و بيگاهشان نسبت‏به شواهد تجربى از التزام شديدشان به تعقل خبر مى‏دهد.

گاهى شخصيت‏شناس بيش از اين تجربه گراست; قطعا او به اين معيار معتقد است كه چيزى كه نتواند مورد تاييد نوعى از شواهد تجربى واقع شود، استحقاق اندراج در نظريه شخصيت را ندارد; اما در ميان روانشاسان، شخصيت‏شناسان كمتر بر انكار شهود و رد هر گونه مفروضى كه صرفا مورد حمايت عقل است، اصرار مى‏ورزند. برعكس شخصيت‏شناسان معرفت عقلى و شهودى را در نظريه‏پردازى روا مى‏دارند، در عين حال كه ضرورت اعتماد برتجربه گرايى را هرگاه مردد باشند مى‏پذيرند. اين جامعيت و عدم شكاكيت، موجب احترام شخصيت‏شناسان در بين روانشناسان نشده است فقط توان مفهوم سازى و اشتياق پرداختن به مسائل پيچيده را امكانپذير ساخته است.

نويسنده در فصول مختلف، اين سه‏گونه معرفت را در نظريه‏ها متذكر مى‏شود و در مقام بحث از تحليل عقلى، خواننده را نسبت‏به سازگاريها يا ناسازگاريهاى منطقى نظريه‏ها، اعتبار صريح يا تلويحى مفروضات و قضاياى آنها، و نسبت‏به نتايجى كه مسلم فرض شده‏اند (كه نيازمند به هيچ آزمون تجربى نيست) آگاه مى‏كند. در مقام بحث از تحليل تجربى مى‏كوشد تا نظريه‏ها را بر اساس تحقيقات مربوطه‏اى كه نوعى پيش‏بينى آزمايى را امكانپذير مى‏سازد، ارزيابى كند.

5. هسته و پوسته شخصيت (8)

نويسنده در اين قسمت مطالبى را درباب سازماندهى اين فصول و موجبات اين سازماندهى بيان مى‏كند. اصل عمده تنظيم كه در فصول سه تا يازده آشكار است عبارت است از: تمايزى اساسى ميان هسته و پوسته شخصيت. در نظريه‏هاى شخصيت متعارف اين است كه دو نوع گزاره بيان مى‏كنند:

نوع اول: ناظر است‏به آنچه كه من هسته شخصيت مى‏نامم. اين نوع، امورى را كه مشترك ميان همه انسانهاست تصوير مى‏كند و اوصاف ذاتى انسانها را برملا مى‏سازد. اين ويژگيهاى مشترك در روند زندگى تغيير نمى‏كنند و تاثير گسترده نافذى بر رفتار اعمال مى‏كنند. اما نظريه‏پردازان همچنين تمايل دارند كه گزاره‏هايى درباب اوصاف ملموستر شخصيت كه به آسانى در رفتار مشاهده مى‏شوند، بيان كنند. اين اوصاف را من پوسته شخصيت مى‏نامم. اينها عموما اكتسابى‏اند، نه فطرى، و هر يك تاثير نسبتا محدودى بر رفتار دارند. نظريه‏پردازان آنها را عمدتا براى تبيين تفاوتهاى ميان افراد بكار مى‏برند.

در نظريه‏پردازى هسته‏اى، شخصيت‏شناس گزاره‏اى اصلى درباره جهت‏يابى، هدف و كاركرد كلى زندگى انسان بيان مى‏كند. اين گزاره به شكل اصل موضوع گرفتن يك يا شايد دو گرايش هسته‏اى است، مانند اين فرض كه هر رفتار متشكل از كوششى براى به فعليت رساندن استعدادهاى ذاتى شخص است. نظريه‏پردازاى هسته‏اى «خصلتهاى هسته‏اى‏» يا ساختارهاى شخصيتى را نيز كه در گرايش هسته‏اى مضمر است در بردارد. در مورد گرايش به «فعليت رساندن‏»، خصلتهاى هسته‏اى آن را مى‏توان بالقوگيهاى فطرى مانند غريزه جنسى يا پرخاشگرى دانست.

يكى از شيوه‏هايى كه در سطح پوسته شخصيت، نظريه‏پرداز گزاره‏اى بيان مى‏كند، اين است كه تعدادى از خصلتهاى پوسته‏اى را كه صرفا با بخشى از رفتار مرتبطند، اصل موضوع قرار دهد. براى مثال: «نياز به موفقيت‏» خصلتى پوسته‏اى است كه صرفا ناظر است‏به رفتار رقابت طلبانه در زمينه‏اى كه امكان موفقيت و شكست در آن هست.

كاركرد خصلتهاى پوسته‏اى اين است كه فهم تفاوتهاى ميان افراد را ممكن مى‏سازد. نظريه‏پردازان در تعداد خصلتهاى پوسته‏اى كه به عنوان اصل موضوع فرض مى‏كنند با يكديگر اختلاف نظر دارند، هرچه تعداد آنها بيشتر باشد توجه بيشترى به تفاوتهاى خردى نشان داده مى‏شود. اين خصلتها خردترين و متجانس‏ترين عناصر تبيينى است كه نظريه‏پرداز امكان وجود آنها را باور دارد. افراد بسيارى اصطلاح «ويژگى‏» (9) را براى آنچه توصيف كردم به‏كار مى‏برند; امامن از اين اصطلاح اجتناب مى‏كنم.

اصطلاح (10) مفهوم وسيعتر و عامترى است كه آن هم درنظريه‏پردازى پوسته‏اى به‏كار برده مى‏شود. هر سنخ شامل تعدادى از خصلتهاى پوسته‏اى است كه در درون واحدهاى بزرگترى انتظام مى‏يابند كه با شيوه‏هاى زندگى‏اى كه معمولا با آنها مواجهيم مرتبطند. گاهى شخصيت‏شناس، يك سنخ‏شناسى يا طبقه‏بندى جامع سنخها را پيشنهاد مى‏كند كه بيان جامعى از سبكهاى مختلف ممكن زندگى مى‏باشد. معمولا يك يا چند سنخ به عنوان شيوه‏هاى آرمانى زندگى در نظر گرفته مى‏شود در حاليكه ساير شيوه‏ها غير آرمانى تلقى مى‏شوند.

اعتقاد بر اين است كه سنخهايى غير آرمانى يا زمينه‏هاى آسيب‏شناسى روانى، يا انواع بالفعل آسيب‏شناسى روانى‏اند. شكاف بين هسته و پوسته شخصيت، در گزاره ناظر به رشد (11) پرمى‏شود.

در آغاز، گرايشها و خصلتهاى هسته‏اى در تعامل با ساير اشخاص (مثلا خانواده، غريبه‏ها) و نهادهاى اجتماعى (مثلا قوانين، مدارس) آشكار مى‏شوند. تجربه حاصل -پاداش، كيفر، آگاهى- در خصلتها و سنخهاى پوسته‏اى تبلور مى‏يابند. معمولا سنخ شخصيتى هر كس، كاركرد نوع خاص محيط خانوادگى كه او در آن رشد يافته است تلقى مى‏شود و بهترين شرايط مربوط به رشد به سخنهاى شخصيتى آرمانى مى‏انجامد. شخصيت‏شناس قائل است كه بهترين سبك زندگى ( سنخ آرمانى) آن است كه هدف كلى زندگى انسانى را آنگونه كه در نظريه خاصى بيان مى‏شود، بيش از هر سبك ديگر تحقق بخشد.

6. گزينش نظريه پردازان براى درج در اين كتاب

كتابى كه در جهت تحليل تطبيقى در حوزه شخصيت مى‏كوشد، قوتش صرفا به قدر جامعيت و گويايى رويكردهايى است كه در بر دارد. نويسنده مدعى است در گزينش نظريه‏ها براى بحث، اين معيار را در نظر داشته است. وى نظريه‏هاى مشهور در روانپزشكى (مثلا: فرويد و روانشناسى من) و روانشناسى (مثلا: راجر و مورى) و نيز نظريه‏هايى را كه چندان مشهور نيستند (مثلا: رانك (12) و آنجل (13) )آورده است. شما، در اين كتاب هم نظريه‏هايى را كه زمانى مطرح بوده‏اند (مثل: آدلر و آلپورت) و هم نظرياتى را كه جديدند (مثل: فيسك (14) ، مدى (15) و بيكان (16) ) خواهد يافت. نظرياتى هستند كه بر هسته‏شخصيت تاكيد دارند (مثلا: راجرز و مزلو) و نظريات ديگرى كه بر پوسته شخصيت تمركز بيشتر دارند (مثل مك كلاند (17) و اريكسون)،در بيان اين نظريه‏ها برخى بر پديده‏هاى عاطفى تاكيد مى‏ورزند (مثل: فرويد و راجرز) و بعضى ديگر بر پديده‏هاى عقلانى تمركز دارند (مثل كلى (18) و وجود گرايان) نظريه‏هايى نيز هستند كه از اعمال‏رواندرمانى نشات گرفته‏اند (مثل آدلر و يونگ (19) ) و نظريه‏هايى‏هستند كه فعاليتهاى آكادميك محيطهاى دانشگاهى را منعكس مى‏كنند (مثل وايت و آلپورت).

وى نه‏تنها نظرياتى را كه منطقا جامع هستند(مثلا: فروم و فرويد)بلكه آنها را نيز كه ناقصند (مثلا: وايت و آنجل) نيز آورده است. نويسنده حتى مواضعى، مثل رفتارگرايى، نظريه يادگيرى اجتماعى را كه به عنوان نظريه‏هاى شخصيت اعتبار مهمى دارند (اگر چه در روانشناسى معاصر كاملا با اهميتند مطرح مى‏كند. همچنين سعى شده است ذكرى از روان درمانيهاى جديد (مثل تحليل فوق عملى و گشتالت درمانى) كه در آنها لوازم شخصيت‏به صورت ناقص رشد كرده است، به ميان آيد، اما اينكه نظريه‏هاى لويى، شلدون، سوليوان و هورناى را نياورده است چنين توجيه مى‏كند كه تفكر ايشان تاثير مستقيم زيادى بر حوزه شخصيت نداشته است; زيرا شخصيت‏شناسان اندكى خودشان را از پيروان اين نظريه مى‏دانند و اين امر در مورد نظريه‏هايى كه خيلى قديمى نيستند، دلالت‏بر كاهش اهميت مى‏كند. وى در مورد اشتمال كتاب بر بسيارى از نظريه‏هاى شخصيت چنين مى‏گويد:

«اگر چه نمى‏توانم ادعا كنم كه همه نظريه‏هاى شخصيت را در كتاب گنجانده‏ام; ولى تعداد چشمگيرى از آنها را مورد بحث قرار داده‏ام و زحمت زيادى كشيده‏ام تا مطمئن شوم كه نمونه‏گيرى من كاملا حوزه شخصيت را منعكس مى‏كند.»

7. گزارش نظريه، تحقيق، ارزشيابى و درمان

در ميان چهار كاركرد شخصيت‏شناس، نظريه‏پردازى و انجام تحقيق عمدتا فرآورده‏شان معرفت جديدى است، در حالى كه ارزشيابى و رواندرمانى عمدتا معرفتى را كه قبلا موجود بوده، بكار مى‏گيرند. نظريه‏پردازى و تحقيق فعاليتهاى «عقلانى‏» يا «نظرى‏»اند، در حالى كه ارزشيابى و درمان، فعاليتهاى عملى هستند. در واقع، اين چهار فعاليت، يك كل معنادار را تشكيل مى‏دهند.

نظريه‏پردازى، كاركردى وحدت بخش دارد; زيرا خواه صريحا يا تلويحا، معين مى‏كند كه چه تحقيقى، ارزشيابى و درمانى انجام گيرد و چگونه. تحقيق از آن جهت اهميت دارد كه على‏الخصوص از طريق جمع آورى مشاهدات تجربى مربوطه و نظام‏مند، با آزمودن اعتبار نظريه موجود و ارائه اطلاعات جديدى كه مى‏توانند نظريه‏پردازى بيشتر را شكل بدهند، متناسب است. ارزشيابى و رواندرمانى در اصل از اين جهت اهميت دارند، كه نيازهاى افراد داراى شخصيت معلول را تامين مى‏كنند، لكن مى‏توانند در ارزيابى نظريه و ارائه مشاهدات جديدى كه مى‏توانند در نظريه‏پردازى آينده مؤثر باشند، كمك كنند.

برخى از شخصيت‏شناسان به همه اين كاركردهاى چهارگانه اشتغال دارند، ولكن سوگيرى رايج‏براى يك شخصيت‏شناس، اشتغال در حداقل، دو كاركرد است. اگر چه اين كتاب بر تحقيقات و نظريه‏هاى شخصيت‏شناختى تاكيد دارد، به هيچ وجه، ارزشيابى و درمان را از نظر دور نمى‏دارد. البته تاكيد بر «نظريه‏»، از كاركرد وحدت‏بخشى آن سرچشمه مى‏گيرد. اگر «نظريه‏» يك شخصيت‏شناس را دريابيد، مبناى حى و حاضرى براى درك اينكه چرا و چگونه او تحقيق، ارزشيابى و درمان مى‏كند، خواهيد داشت.

از اين رو تاكيد بر «نظريه‏»، مقدمه معقولى براى شخصيت‏شناسى است.

تاكيد مشابهى بر «تحقيق‏» اهميت دارد; زيرا رويكرد تطبيقى تحليلى كه در اينجا اتخاذ شده است، نيازمند توجه قابل ملاحظه‏اى به ارزيابى و آزمون نظريه موجود است. به جهت اهميت نظريه‏پردازى و تحقيق براى اهداف اين كتاب، نويسنده هر دو حوزه شخصيت‏شناسى را عميقا مورد بحث قرار مى‏دهد; ولى همان درجه از شرح و بسط را در مورد ارزشيايى و درمان نمى‏توان ادعا كرد; زيرا اينها فعاليتهاى پيچيده و تخصصى است، كه نيازمند تاكيدى بيش از مقدارى‏اند كه در اين كتاب ادعا شده است; ولكن به طور كلى در مباحث كتاب، «ارزشيابى‏» و «درمان‏» نيز به موازات «تبيين نظريه‏»ها مى‏آيد، و بدين نحو مى‏توان دركى سامان‏مند از اينكه چگونه فعاليتهاى عملى شخصيت‏شناس از فعاليتهاى عقلانى ناشى مى‏شود، به‏دست آورد.

مؤسسات انتشاراتى و تحقيقاتى كه مايلند آثار چاپ اول آنها در «فصلنامه حوزه و دانشگاه‏» معرفى شود مى‏توانند يك نسخه از آثار منتشر شده خود را به نشانى قم - بلوار امين - مدرسه معصوميه - دفتر همكارى حوزه و دانشگاه - دفتر مجله، ارسال كنند.

1. Salvator Mai.

2. all an Linzey.

3 - ervin

4. Sarnoff

5 . Allort

6. Lunin

7- Liebert an Siegler

8 - The Core an erihery Of ersonality

9 - Trait

10- Tye

11- Develoment Statement

12 - Rank

13- Angyal

14- iske

15- Mai

16 - Bakan

17- Mc Clellan

18 - Kelly

19- ung