در قرآن كريم، يك اصل معيار كمال است وهمواره ساير كمالات در پرتو آن اصل سنجيده مىشود وآن، تقرّب به خدا است كه از آن به عنوان تقوا ياد شده است.
انسان متّقى وِقايه دارد -وقايه يعنى سپر، تقوا به انسان بينش عارفانه مىدهد، انسان متّقى نه تنها گناه نمىكند، بلكه اين سپر را كاملاً به موقع در جهتخاص خود نگه مىدارد، به اين صورت كه اگر صلاح وخيرى در جهان ديد فوراً سپر را به طرف خود نگه مىدارد تا خير، ناشى از او ومستند به او نشود ومستقيماً به خدا ارتباط پيدا كند، تا معلوم شود كه منشا هر چيزى خداست، واگر شرّى وآسيب وآفتى در جهان مشاهده كرد مستقيماً اين سپر را به طرف خدا نگه مىدارد كه مبادا شرّ وبدى، وقُبح وزشتى، وآسيب وآفتبه خدا اسناد يابد.
در سوره مباركه نساء دستور سپردارى پرهيزكاران را اينگونه بيان مىكند:
اينما تكونوا يُدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيّدة وان تصبهم حسنة يقولوا هذه من عند اللّه وان تصبهم سيّئة يقولوا هذه من عندك قل كلّ من عند اللّه فمال هؤلاء القوم لايكادون يفقهون حديثاً، ما اصابك من حسنة فمن اللّه وما اصابك من سيّئة فمن نفسك وارسلناك للنّاس رسولاً وكفى باللّه شهيداً (1)
هركجا كه باشيد شما را مرگ در مى يابد هرچند در برجهاى استوار باشيد. اگر پيشامد خوبى به آنان برسد مىگويند اين از جانب خداست وچون صدمه اى به ايشان برسد، مىگويد: اين از طرف تو است، بگو: همه از جانب خداست. آخر اين قوم را چه شده است كه نمىخواهند سخنى را درست دريابند؟ هرچه از خوبيها به تو مىرسد از جانب خداست; وآنچه از بدى به تو مىرسد از خود توست; وتو را به پيامبرى، براى مردم فرستاديم، وگواه بودن خدا بس است.
يعنى: گرچه خيرات وشرور همه من «عند اللّه» هستند وريشه تكوينىشان از خداست، امّا فرق خير وشرّ اين است كه خير، هم «من عند اللّه» است وهم «من اللّه»، امّا مصيبت وشرّ، «من عند اللّه» است ولى «من اللّه» نيست.
اگر كسى با تقوا باشد اين وقايه و سپر، جهان بينى خوبى به دست او مىدهد. نظير يك باغبان ماهرى كه براى پرورش گلها، تلاش و كوشش مىكند ويك ديواره آهنين در دست اوست كه هر وقت آب شيرين وملايم بيايد نمىگذارد هرز برود وراه را مىبندد تا اين آب شيرين وشفاف وزلال به پاى گلها بريزد، وهر وقت آب شور وتلخ وزيان بار بيايد، سپر را به سمت گلها نگه مىدارد و نمىگذارد آب شور، تلخ، يا آب الوده وگل آلود به بوستان او برسد. انسانهاى باتقوا همين كار را كه يك باغبان ماهر در پرورش گلهاى معطّر دارد، در پرورش بوستان دل دارند، يعنى يك باغبان پرهيزكار، آببندى را در دست دارد، وهر وقت آبحلال كه سهميه اوستبرسد، جلوى هرز رفتن وهدر رفتن را مىگيرد ونمىگذارد آب حلال ومباح، بيهوده مصرف شود. واگر آبى كه سهميه ديگران است وبراى او مباح وحلال نيستبرسد، اين آببند را سپر قرار مىدهد ونمىگذارد به باغ او بريزد وسعى مىكند اين آب كه سهميه ديگران استبه مزرعه ومرتع ديگران برود.
يك انسان، خواه در پرورش گلهادر مسائل طبيعى وخواه در پرورش قلب وروح خدادر مسائل حلال وحرام يك آببندى در دست دارد كه اين آببند، همان وقايه است كه سپر اوست. با اين سپر توحيدى مسلّح است وهرگاه خير، فضيلت، بركت، رحمت، نعمت وتوفيقى ديد فوراً آن سپر را به طرف خود نگه مىدارد كه مبادا اين خيرات وبركات را ناشى از خود بداند ومغرور شود وبگويد كه من منبع پيدايش اين خيرات وبركات شدم ومن بودم كه در ماه مبارك رمضان روزهگرفتم وبه عبادتهاى روز ودعاهاى شب پرداختم، چرا كه:
ما اصابك من حسنة فمن اللّه
واگر معصيت، آسيب، گزند، بىتوفيقى، محروميت ومانند آن دامنگير او شود فوراً اين سپر را به طرف «اللّه» نگه مىدارد كه مبادا اين مصيبت وآفت، به خدا اسناد پيدا كند، بلكه اينها را به خود نسبت مىدهد ومىگويد: من بودم كه شايستگى توفيق پيدا نكردم.
تقوا تنها در اين نيست كه انسان گناه نكند، دروغ نگويد، اينها مراتب مقدماتى دين است ونبايد به كسى كه سنّش بالا آمده است وچندين سال با مسائل اسلامى آشنا شده است، بگويند دروغ نگو، غيبت نكن، نامحرم نگاه نكن و...، اينها براى كسى كه اهل راه است، كوچك است، او بايد بدان حدّ برسد كه اهل وقايتباشد وسپر در دست داشته باشد ودر اين سپرگيرى كه يك جهانبينى عارفانه استبين زن ومرد هيچ فرقى نيست.
اگر كسى با دشمن بيرونى مىجنگد بايد از آهن وآتش استفاده كند، ولى اگر بادشمن درونى مىجنگد بايد از «آه» استفاده كند نه از «آهن». در مبارزه يا هوى وهوس بايد از «آه» استفاده كرد، زيرا در آن جا از آهن كارى ساخته نيست. انسانى كه باهوس بجنگد، بلكه آن كس كه در كنار نيايش ودعا وراز ونياز به سر مىبرد، در مقابل هوس مسلّح است. در دعاى كميل مىفرمايد:
«وسلاحه البكاء» (2)
يعنى در جنگ بادشمن درونى ودر جبهه جهاد اكبر، اسلحه انسان، آه است نه آهن، گريه است نه شمشير، واسلحه تيز وكارآمدِ جهاد اكبر، تهذيب نفس وناله است واين اسلحه را زنها بيشتر از مردها دارند.
خداى سبحان در راه تهذيب نفس، زنها را مسلّحتر از مردها آفريده است، چون ناله و لابه، هنر هر كسى نيست، چه بسا افرادى كه در مجالس سوگ سالار شهيدان حسين بن علىصلوات اللّه وسلامه عليه مىنشينند امّا آن هنر ودرك را ندارند كه اشك بريزند، بر فرض هم كه درك داشته باشند، نرمش دل در آنها نيست، چه اين كه تحصيل نرمش دل، كار هر كسى نيست وفضيلتى نيست كه نصيب هر كسى بشود. بنابراين، سرمايه جهاد اكبر، گريه است.
در دعاى ابو حمزه ثمالى كه از مبسوطترين دعاهاى ماه مبارك رمضان است، امام سجّاد عليه السلام به ذات اقدس اله عرض مىكند: مرا كمك كن تا سلاح را فراهم كنم، مرا در گريه اعانت كن.
«واعنّي بالبكاء على نفسي» (3)
ويارى كن مرا در گريه براى خودم.
مُعين من باش كه من بهتر بفهمم وبهتر بنالم، كمك كن كه اگر اشكم تمام شد دوباره اشك بجوشد. اگر زن در بخشهاى مختلف كارهاى اجرايى يا مسائل جبهه وجهاد وبخشهاى نظامى حضور نداشت، دليل آن نمىشود كه در تقرّب الى اللّه سهمش كمتر از مرد باشد.
خدا اسلحه جهاد اكبر را به زنها بيش از مردها داده، منتها اين را بايد به جا مصرف بكنند.
كسى كه شمشيرى در دست دارد وآن را به سنگ مىزند به كارى بيهوده روى آورده است، كسى هم كه براى دنيا گريه مىكند، گرچه رقيق القلب واهل ناله ولابه است، امّا بىجا مىنالد. تعليمات دين براى آن است كه انسان اين سلاح را به جا بكار ببرد، به مردها مىگويد اسلحه فراهم بكن واسلحه را به جا به كار ببر، وبه زنها مىگويد اسلحه را خدا به شما داده است منتها به جا به كار ببريد، مرد بايد دو زحمتبكشد وزن يك زحمت، مثل يك كشورى كه در جنگ مسلّح نيست وبه او مىگويند خودكفا شو واسلحه فراهم كن، بعد هم به جا ومناسب به كار ببر، امّا به كشورهايى كه در توليد سلاح به خودكفايى رسيدهاند نمىگويند مسلّح شو، بلكه مىگويند سلاح دارى ولى به جا بكار ببند.
گريه سلاح انسان است، واين سلاح را ذات اقدس اله به زنها بيش از مردها داده وبه آنان گفته است كه اين سلاح را به جا بكار ببريد.
اين درست است كه جمال براى زنان سرمايه است وبايد، هم به جا مصرف كنند وهم زكات آن كه عفاف است:
«زكاة الجمال العفاف» (4)
مراعات كنند، ليكن جمال حقيقى آنان همان انجذاب به سوى جمال مطلق است وبايد در تحصيل آن دقّت كنند. ذات اقدس اله سرمايه رقّت قلب واحساس را براى آن نداده تا انسان در اثر چشم وهمچشمى براى مظاهر دنيا ولباس وزيور گريه كند، بلكه اينها سلاح مبارزه با كفو ولجاج وعناد واسباب تحصيل قرب وكمال است.
پى نوشتها:
1. نساء،78 و79.
2. مفاتيح الجنان، دعاى كميل.
3. مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.
4. غرر الحكم، فصل37، روايت 5.