نوع كمالاتى را كه قرآن كريم براى زن ذكر مىكند، براى آن است كه هرجا قرآن يك خطرى را احساس بكند، بيش از پيش روى آن تكيه مىكندمثلا: هنگام ظهور قرآن كه توحيد در خطر بود وشرك رواج داشت، براى تثبيت توحيد وسركوب شرك، آيات فراوانى نازل شد به همين جهت چون در ايام نزول قرآن حرمت زن محفوظ نبود، لذا بيش از حد توقع وانتظار بر مساله حرمت زن تكيه نموده ودر تمام شؤون براى او سهمى قائل شده وتصريح به يگانگى او با مردم در مقام انسانيت نموده است.
هرگاه كه قرآن داستانها وقصص را نقل مىكند وملاك ارزش را در شؤون گوناگون آن مشخص مىكند، مشاهده مىشود كه نوع مسائل ارزشى را هم در ضمن داستانهايى نقل مىكند كه نقش اول آن را زن به عهده دارد وهم در ضمن داستانهايى كه نقش اول آن را مرد به عهده دارد.
در نهاد انسان سه قوه نهفته است، قوه جاذبه، قوه دافعه وقوه تفكر، وقرآن كريم جنود عقل وجهل را كه همه آنها به جان بر مىگرددو در بعضى از روايات تعداد آنها صد وپنجاه عدد است، هفتاد وپنج عدد سپاه عقل، وهفتاد وپنج عدد سپاه جهل وذكر تعداد به عنوان نمونه وتمثيل است نه تعيين (1) در سه بخش تصوير مىكند، بخشى از اينها مربوط به علم، دانش وانديشه است وبخش ديگر مربوط به جاذبه مىباشد كه از او بهخ شهوت ياد مىشود وبخش ديگر به نام غضب ومربوط به دافعه است.
آنچه ما در خود مىبينيم واز ديگران به ياد داريم اين است كه همه كارها انسان در اين سه بخش خلاصه مىشود واگر كتابهاى اخلاقى روى اين سه معيار تكيه مىكنند براى اين است كه اخلاق براى تربيت نفس وقواى نفس است وآنچه تاكنون كشف شده همين سه قوه است.
انسان انديشهاى دارد ونيروى كه مىانديشد، جاذبهاى دارد ونيرويى كه جذب مىكند، دافعهاى دارد ونيرويى كه دفع مىكند. همه كارهاى انسان به اين سه شان بر مىگردد و «عدالت كبرى» تعديل اين سه نيرو مىباشد.
قرآن كريم بعد از ذكر همه اين فضائل، براى تك تك آنها نمونه مىآورد، چه در بخش علم، چه در بخش شهوت وچه در بخش غضب.
در موضوع قواى علمى، وقتى سخن از تعليم اسماء است، آن را به انسانيت انسان واگذار مىكند. وبه هنگام طرح قصه آدمسلام الله عليه مىفرمايد:
«فتلقى آدم من ربه كلمات» (2)
سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود.
در تبيين وتفسير كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدين معنا كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدمسلام الله عليه آن را تلقى كرد وزمينه نجات او فراهم گرديد ودر اين ميان همانطور كه حضرت اميرسلام الله عليه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مىتابد واين كه فاطمه زهراصلوات الله عليها معروف ومشهور شده، نه براى آن است كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه شده استبلكه به اين دليل است كه آن حضرت ديگران را تحت الشعاع قرار داده است. به عنوان مثل معصومين ديگر نيز مانند حضرت اميرسلام الله عليه، معروف نيستند واگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مىزنند. در صورتى كه همه ائمه نور واحدند. همانطورى كه در بين معصومين، اميرالمؤمنينصلوات الله عليه معروف والگو شده است، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهراصلوات الله عليها اشتهار يافته است وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از عصمتبرخوردارند وهم از كمال متعارف وفوق متعارف، وليكن علت اين كه حضرت زهرا در بين زنان معروف شده همان علتى است كه بدان سبب، حضرت على... در بين ائمه معروف شده است.
پس مراد از لفظ كلمات در آيه شريفه «فتلقى ادم من ربه كلمات» اسماء الهى است وبارزترين مصداق اسماء الهى، عترت طاهرهاند كه در بين آنان، فاطمه زهراصلوات الله عليها مىدرخشد.
قرآن كريم در مقام بيان قوه جاذبه ومعرفى ملكه عفاف هم تمثيل از مرد مىآورد وهم از زن، حال بايد ديد كه آيا مرد در اين صحنه عفيفانهتر تجلى نموده، يا زن در اين مقام بيان عفيفانهتر آورده است؟
يوسف صديقسلام الله عليه وحضرت مريمسلام الله عليها مزاياى ارزشى فراوانى داشتند كه قرآن نقل مىكند. اما آنچه در اين مبحث مورد توجه است، وجود ملكه عفاف در آنها است. هم يوسف مبتلا شد ودر اثر عفاف، نجات پيدا كرد، وهم مريم امتحان شد ودر پرتو عفاف نجات يافت، مهم اين است كه عكس العمل هريك از اين دو معصوم چگونه بوده است.
هنگامى كه وجود مبارك يوسفسلام الله عليه آزمون مىشود، قرآن تا اين جا تعبير دارد كه مىفرمايد:
«همتبه وهم بها لولا ان راى’ برهان ربه» (3)
آن زن قصد او كرد واو نيز اگر برهان پروردگار را نديده بود آهنگ او مىكرد.
يعنى سخن در مقام فعل نيست، در مرحله مقدمات هم نيستبلكه در نشئه اهتمام است واين مرحله سوم است. مردا از مرحله اهتمام در اين جا، همان است كه آن زن مصرى، همت گماشت وهمتش در حد تعقيب يوسف... به فعليت رسيد. ولى يوسف صديقعليه السلام نه تنها مرتكب حرام نشد ونه تنها مقدمات حرام را آماده نكرد، بلكه قصد وهمت وخيال هم در ميان نبود. به دليل اين كه آيه شريفه، همت وقصد حضرت را تعليق به چيزى كرد كه حاصل نشد وفرمود: «وهم بها لولا ان راى برهان ربه» چون برهان رب را ديد، قصد نكرد.
شواهد فراوان ديگرى هم هست كه ذات اقدس آله از يوسف... به عنوان بنده طاهر ومعصوم ياد كرده است. مثل آنجا كه فرمود:
«انه من عبادنا المخلصين» (4)
اين صغراى قياس است، وكبراى قياس همان است كه شيطان گفت: من نسبتبه بندگان مخلص تو راه نفوذ ندارم.
<فى¥دiطخc ظèـ× إkdgµ سc> (5)
بنابراين، به اعتراف شيطان، يوسف صديق منزه از اين گزند بود، چه اين كه وقتى مفتريان دامن پاك يوسف را متهم كردند، سرانجام اعتراف نمودند وگفتند:
«الان حصص الحق انا راودته عن نفسه» (6)
اكنون حق پديدار گشت، من، از او كام خواستم.
وذات اقدس اله نيز به نزاهت وقداستيوسفعليهالسلام شهادت داد وفرمود:
نه تنها يوسف به طرف بدى نرفت، بلكه بدى به طرف يوسف نرفت، در آنجا كه فرمود:
كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء (7)
اينگونه بدى وپليدى را از او برگردانيم.
قرآن نمىگويد: «لنصرفه عن السوء»، ما او را از گناه باز داشتيم بلكه مىگويد: به گناه اجازه نداديم كه به سراغ او برود.
مريم، آموزگار عفت
حضرت مريم از لحاظ ملكه عفاف بودن، ياهم سطح يوسف صديقعليهالسلام است كه خدا از او به عنوان عبد مخلص ياد كرد وفرمود: انه من عبادنا المخلصين ويا از او بالاتر است.
توضيح مطلب اين است كه وقتى از عفاف مريم سخن به ميان مىآيد، سخن از همتبه وهم بها لولا ان راى برهان ربه نيست. سخن اين نيست كه اگر مريم، دليل الهى را مشاهده نمىكرد، مايل بود. بلكه سخن آن است كه:
قالت اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا (8)
مريم گفت: اگر پرهيزكارى، از توبه خداى رحمان پناه مىبرم.
نه تنها خودش ميل ندارد، آن فرشته را هم كه به صورت بشر متمثل شده، نهى از منكر مىكند ومىگويد: اگر تو با تقوايى، ستبه اين كار نزن. وقتى ذات اقدس اله مىفرمايد:
فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا (9)
پس روح خود را به سوى او فرستاديم. پس چون بشرى خوش اندام بر او نمايان شد.
اين گونه ادامه نمىدهد كه اگر او دليل الهى را نمىديد، ميل پيدا مىكرد وقصد مىنمود، بلكه مىفرمايد: قالت اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا اين كلمه ان كنت تقيا به عنوان امر به معروف ونهى از منكر است، يعنى تو بپرهيز. مثل اين كه ذات اقدس اله به ما مىفرمايد: اين كار را انجام ندهيد ان كنتم مؤمنين (10) ما اين تعبير را در قرآن زياد داريم، كه به نوبه خود تعبير ارشادى وراهنمايى است. يعنى اگر مؤمنيد، برابر ايمانتان عمل كنيد. در اين جا نيز مريم به فرشته متمثل مىفرمايد: اگر باتقوايى دستبه اين كار نزن، من كه دستم بسته است، تو هم دستت را ببند. آيا اين تعبير لطيفتر از تعبير يوسف نيست؟ درباره يوسف، ذات اقدس اله فرمود: اگر برهان رب را نمىديد، قصد گناه مىكرد، ولى چون برهان رب را ديد، قصد نكرد، اما درباره مريم نه تنها نسبتبه خودش، سخن از قصد نيست، بلكه فرشته متمثل را نيز از اين قصد نهى مىكند.
حال بايد مربى مريم چه كسى بوده كه او را اينگونه تربيت كرده است؟ مريم دست پرورده مرد وتربيتشده پدر نيست، بلكه ربيتشده مادر است. والبته بسيارى از پدر ومادرها مربيان دلسوز وچون او باشند. شرايط بسيارى لازم است تا انسان به جايى برسد كه فرزندش را به خدا اهدا نمايد وخدا هم او را قبول كند. مادر مريم، مريم را به خدا پناه داد وخدا نيز به او پناهندگى داد ودر پناه خود پذيرفت آنگاه استعاذه مادر مريم، به صورت استعاذه مريمسلام الله عليها ظهور كرد. وقتى مريم به دنيا آمد، مادرش گفت:
واني اعيذها بك وذريتها من الشيطان (11)
خدايا من اين دختر را وذريه او را به تو پناه دادم. خدا هم فرمود:
فتقبلها ربها بقبول حسن (12)
وبعد فرمود:
وانبتها نباتا حسنا (13)
افراد بسيارى هستند كه تنها، تلاش وكوشش آنها مقبول خدا است نه خود آنها، ولذا خدا درباره همه افراد نمىفرمايد كه: ما آنها را قبول كرديم وپناه داديم بلكه مىفرمايد:
انما يتقبل الله من المتقين (14)
قبول عمل غير از قبول گوهر ذات عامل است. امكان دارد اعمال بسيارى از مردم مقبول درگاه خدا باشد اما بايد ديد كه آيا گوهر ذاتشان هم، مقبول استيا نه؟ خداوند درباره مريم فرمود: فتقبلها ونفرمود: «تقبل عملها»، بنابراين مادر مريم، او را به پناه خدا سپرد، خدا نيز پناهندگى داد. آنگاه در نتيجه پناه خواستن مادر از خداوند در كنار محراب فرزندش مىگويد: اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا
در ضمن اين بحث لازم استبه نكتهاى نيز اشاره شود. آنان كه نسبتبه معارف قرآنى شناخت داشتهاند، در كتابهاى ادبى خود سخن مادر مريم را تاحدى فهميده ودرست تفسير مىكنند، ولى آنها كه به اين بلنداى معارف سرى نزدهاند، سخن مادر مريم را به همان رسوم جاهلى تفسير كردهاند.
قرآن كريم، تولد مريمسلام الله عليها را اين گونه تبيين مىكند كه:
فلما وضعتها قالت رب اني وضعتها انثى والله اعلم بما وضعت وليس الذكر كالانثى واني سميتها مريم واني اعيذها بك وذريتها من الشيطان الرجيم (15)
پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا! دختر زادهام وخدا به آنچه او زاييد داناتر بود وپسر چون دختر نيست; ومن نامش را مريم نهادم واو وفرزندانش را از شيطان رانده شده. به تو پناه مىدهم.
محل بحث آن جا است كه مادر مىگويد: وليس الذكر كالانثى بادقت در كتب ادبى روشن مىشود كه اديبان در تفسير اين جمله دو سخن دارند: عدهاى اين تشبيه را، تشبيه معكوس دانسته ومىگويند: چون مذكر بهتر از مؤنث ومرد بالاتر از زن است، بنابراين اگر كسى بگويد: «ليس الذكر كالانثى» عكس آن را قصد نموده ودر واقع نظرش اين است كه: «ليست الانثى كالذكر».
اما عدهاى ديگر اعتقادشان بر اين است كه، تشبيه در آيه، تشبيه اصل است، به اين بيان كه هرگز پسر، نمىتواند نقش اين دختر را ايفا كند واز هيچ مردى ساخته نيست كه پدر عيسىعليهالسلامشود. وشايستگى اين دختر را پسرها ندارند. بنابراين، تشبيه، تشبيه مستقيم است نه معكوس.
بخش قوه دافعه، بخش مبسوطى است كه عصاره آن در اين قسمتبيان مىشود.
قرآن كريم براى مساله غضب ومبارزه عليه ستم، مردانى را به عنوان الگو ارائه داده است، اما آنچه كه در جريان مبارزه با ستم فرعونى مطرح مىشود، مبارزات زنان است.
قرآن كريم از سه زن كه موسى را از كشته شدن حفظ نموده وتربيت كردند به عنوان نمونه ياد مىكند. پرورش موسى كليم، به عهده سه زن بوده است: مادر موسى، خواهر موسى وزن فرعون. اين سه زن باوضع سياسى آن روز مبارزه كردند وبراى حفظ حضرت موسى جان خود را به خطر انداختند.
قرآن مىفرمايد:
واوحينا الى ام موسى (16)
از يكسو، وقتى مادر موسى فرزند را به دستور الهى به دريا انداخت، به خواهر موسى گفت: اين جعبه را تعقيب كن.
وقالت لاخته قصيه (17)
از سوى ديگر همسر فرعون گفت:
لاتقتلوه عسى ان ينفعنا او نتخذه ولدا (18)
نكشيد او را شايد سودى به ما رساند يا او را به فرزندى بگيريم.
ودر مجموع اين سه زن، زمينه رشد وتربيت موسىعليهالسلام را فراهم كردند، تا بساط فرعون برچيده شد.
لذا به خوبى روشن است كه، به دنبال جعبه تا قصر فرعون رفتن كار آسانى نيست. چه اين كه اگر مادرى به دخترش بگويد، اين جعبه را تعقيب كن واز منتهاى مسير آن، اطلاع به دست آور واگر منتهاى مسيرش خانه فرعون بود، برو وپيشنهاد دايه بده وبگو:
هل ادلكم على اهل بيتيكفلونه لكم وهم له ناصحون (19)
آيا راهنمايى كنم شما را به خانوادهاى كه او را براى شما نگه دارند ودلسوزش باشند؟
نيز، امر سهلى نمىباشد. آن روز كه هر زن شيرده را تعقيب مىكردند تا بدانند نوزاد او پسر بوده يا دخترچون فقط زنى كه مادر مىشود شير مىدهد، نه هر زنىدر چنين وضعيتى پيشنهاد ومعرفى يك زن شيرده به عنوان اجير يك امر عادى نيستبلكه قدم نهادن در عرصه خطر و روبرو شدن با مرگ واعدام است. علاوه بر اين كه مادر شدن مادر موسىعليهالسلام نيز مخفيانه بود وبه هر حال فرعونيان از نوزاد وجنسيت آن سؤال مىكردند، چون آنها مرتبا در تعقيب بودند، تاهر نوزاد پسرى را از بين ببرند چنانچه مىفرمايد:
يذبح ابناءهم ويستحيي نساءهم (20)
پسرانشان را مىكشت ودخترانشان را زنده نگه مىداشت.
پس نه دستور پيگيرى سبد از سوى مادر موسى امر عادى بود ونه پيشنهاد شجاعانه خواهر او بىخطر بود. پيشنهاد زن فرعون هم يك پيشنهاد سهلى نبود، كسى كه با خون آشامترين مردم عصر به سر مىبرد، در اين مقطع حساس بگويد: «لاتقتلوه عسى ان ينفعنا او نتخذه ولدا» اين پيشنهاد، شهامت وشجاعت او را جلوهگر مىسازد.
بنابر آنچه گذشت روشن شد كه در مقام غضب وشهوت «عفاف» زنان ممتازترين كار را براى حفظ اديان ابراهيمى عهدهدار بودند ودر بخش علم نيز، زنان در حد مردان جزو كلمات الهى بودند كه آدمعليهالسلام را نجات دادند.
بنابراين، بخشى از قواى روحى وجود ندارد كه در آن بخش صرفا مردان پيشتاز بوده وزنان سهمى نداشته باشند، ولكن اولا، بايد خود زن موقعيتخويش را درك كند وثانيا، ديگران به اين موقعيتحرمتبنهند وثالثا، امكانات را فراهم بكنند، آنگاه ارزيابى شود كه در ميدان آزمون، چه اندازه، زن مىتواند موفق بشود وچه اندازه مرد مىتواند پيشرفت كند.
پىنوشت:
1- اصول كافى، ج1، ص21، ح14.
2- بقره،37.
3- يوسف، 24.
4- يوسف، 24.
5- حجر، 40.
6- يوسف، 51.
7- يوسف، 42.
8- مريم، 18.
9- مريم، 17.
10- آل عمران، 571.
11- آل عمران،36.
12- آل عمران،37.
13- مائده، 27.
14-آل عمران،37.
15- آل عمران،36.
16- قصص،7.
17- قصص، 11.
18- قصص،9.
19- قصص، 12.
20- قصص، 4