دار الاماره

مقر استاندار و فرماندار،خانه امير،حاكم نشين،ارگ،ارگ حكومتى.در شهرهايى كه‏امير و حاكم آنجا حضور داشت،اغلب كنار مسجد جامع شهر،مقر امارت و قصرحكومتى ساخته مى‏شد،تا براى اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه،فاصله‏اى نباشد.در كوفه‏محل استقرار ابن زياد را دار الاماره مى‏گفتند و مجالس عمومى را در مسجد جامع برگزارمى‏كردند.اسراى اهل بيت را در كوفه وارد آن مجلس عمومى ساختند و آن گفتگوها ميان‏ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد.در همين قصر كه نامش‏«طمار»بوده،مسلم بن عقيل‏و هانى را به دستور ابن زياد شهيد كردند.

ساختمان دار الاماره كوفه،بعنوان قديمى‏ترين بناى دولتى در اسلام،به دست‏سعد بن‏ابى وقاص انجام گرفت.«آثار كوفه قديم،از جمله دار الاماره از بين رفته و تنها بقايايى ازمسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستانى عراق،با تلاشهاى زياد،پايه‏هاى آن را باحفاريها پيدا كرد. علايم نشان مى‏دهد كه دار الاماره،چهار ديوار به طول 170 متر داشته كه‏ارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجى به 6 برج نيم‏دايره متصل بوده وفاصله هر برج با ديگرى 60/24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بناى محكم‏قصر و نوع مهندسى آن،دار الاماره را از هجوم خارجى مصون مى‏داشته است.كنار برخى‏درهاى اصلى آن نيز اتاقهايى بعنوان زندان و مطبخ بوده است.» (1)

دار الخلافه

در پايتخت‏حكومت،قصرى كه محل سكونت‏خليفه بود،دار الخلافه گفته مى‏شد،جاى اقامت پادشاه.به خود شهرى هم كه خليفه يا پادشاه در آنجا بود،دار الخلافه گفته‏مى‏شد.دار الحكومه هم به همان معنى بود.

يزيد،پس از كشتن امام حسين‏«ع‏»و به اسارت در آوردن اهل بيت او،براى به رخ‏كشيدن اين پيروزى به مردم بار عام و اذن عمومى داد و قصر پر از جمعيت‏شد.آنگاه‏اسراى اهل بيت را كه با طناب،آنان را به هم بسته بودند،با وضعى اهانت آميز وارد مجلس‏يزيد كردند. (2) دار الخلافه يزيد،نزديك مسجد جامع دمشق بوده است.

دختر سه ساله رقيه

درخت‏سدر

در دوره هارون الرشيد،اطراف قبر امام حسين‏«ع‏»خانه‏ها و بناهايى احداث شده بود درخت‏سدرى وجود داشت كه هم نشانه‏اى براى زائران و مسافران بود و هم سايه‏بانى‏برايشان. به دستور هارون آن درخت را قطع كردند.اين حادثه پيش از تخريبهايى بود كه‏در عصر متوكل چندين نوبت نسبت به قبر سيد الشهدا«ع‏»انجام گرفت. (3) نيز نقل شده كه‏موسى بن عبد الملك،دستور به قطع آن درخت داد.در حديثى هم از پيامبر نقل شده است‏كه سه بار فرمود:«لعن الله قاطع السدرة‏». (4) خداوند لعنت كند قطع كننده درخت‏سدر را.تازمان هارون الرشيد مردم نمى‏دانستند معناى اين حديث چيست و به چه جنايتى اشاره‏دارد.جرير بن عبد الحميد از مردى از اهل عراق كه آمده بود،پرسيد،چه خبر؟وقتى اوخبر تخريب قبر امام و قطع درخت‏سدر را گفت،جرير دستانش را بلند كرد و گفت:الله‏اكبر!حديثى از پيامبر وايت‏شده كه قطع كننده سدر را لعن نموده است،ولى تا امروزمعنايش را نمى‏فهميديم.قصد او تغيير موضع قبر حسين‏«ع‏»است تا مردم ندانند قبرش‏كجاست. (5)

درسهاى عاشورا

حادثه عاشورا،بى‏شك از عظيمترين رخدادهايى بود كه در تاريخ بشرى موجى عظيم‏پديد آورد و مسلمانان و غير مسلمانان را با ارزشهاى متعالى و مفهوم حيات هدفدار آشناساخت و انگيزه‏هاى مبارزه براى حفظ كرامت انسان و نفى سلطه ستم را در انسانها ايجادكرد،يا تقويت نمود.هر اندازه كه مسلمانان و انسانها با درسهاى نهفته در آن حركت‏خونين و عميق آشناتر شده،از آن بهره برده‏اند،به همان ميزان عزتمند و بزرگوار زيسته وپايه‏هاى حكومت طاغوتها را لرزانده‏اند.درسهايى كه از عاشورا مى‏توان گرفت،درسخنان امام حسين‏«ع‏»و يارانش، عملكرد و روحيات آنان،تاثير آن واقعه در فكر وزندگى مسلمانان و ماندگارى آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است و كسى كه‏بدقت در مجموعه اين واقعه بنگرد،با اين درسها آشنا مى‏شود.در اين فرهنگنامه،در ذيل‏عنوانها و مدخلهاى متعددى به شكلهاى گوناگون به اينگونه درسها و آموزشهاى‏عاشورايى اشاره شده است.از جمله به اين موضوعات مراجعه شود: آثار و نتايج نهضت‏عاشورا،آزادگى،اهداف نهضت عاشورا،ايثار،بصيرت،بلا و كربلا،تاكتيكهاى نظامى‏تبليغى،جهاد،رمز جاودانگى عاشورا،زندگى،زيارت،شعارهاى عاشورا،شهادت‏طلبى، شيعه امام حسين‏«ع‏»،عاشورا در نظر ديگران،عاشورا و امر به معروف،عاشورا و سقيفه،صبر، على الاسلام السلام،فتح،فتوت،فرهنگ عاشورا،فوز،قربانى،كل يوم عاشورا،ماهيت قيام كربلا، مدايح و مراثى،نماز،نهضت‏يا شورش،وارث،وفا،هجرت،هل من‏ناصر،هيهات منا الذله،يا فتح يا شهادت،يا ليتنا كنا معك و...برخى عنوانهاى ديگر:

دروازه ساعات

نام يكى از دروازه‏هاى ورودى دمشق،كه اسراى اهل بيت را از آنجا وارد شهر كردند،همراه سر مطهر امام حسين‏«ع‏».در حالى كه مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل‏زنى‏مشغول بودند.نام آن دروازه‏«باب ساعات‏»بود. (6) آن دروازه،يكى از دروازه‏هاى شرقى‏آن شهر بود كه راه حلب و كوفه به اين دروازه ختم مى‏گرديد.هنگامى كه اسيران به دروازه‏شام رسيدند،از شدت ازدحام جمعيت و مانور لشكر بنى اميه،ساعتها قافله اسرا در كناردروازه شام توقف كرد.لذا شيعيان اين دروازه را«باب ساعات‏»ناميدند.

در عصر حاضر،باب ساعات را«باب توما»مى‏نامند و آثارى از اين دروازه قديمى‏باقى مانده است و امروزه باب توما از محله‏هاى مسيحى نشين شهر دمشق است و نسبت‏به نقاط ديگر شهر،از هم پاشيده‏تر و كثيف‏تر به نظر مى‏رسد. (7)

دريد

نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشورا است.

دستان بريده

يا دستهاى قلم شده.منظور دو دست علمدار كربلا ابا الفضل‏«ع‏»است كه چون روزعاشورا براى آوردن آب به خيمه‏ها،به سوى فرات رفت،در درگيرى با كمين نيروهاى‏دشمن،ابتدا دست راستش از كار افتاد و با رجز«و الله ان قطعتموا يمينى...»مى‏كوشيد تاآب را به خيمه‏ها برساند. دست چپش هم قطع شد.وى به رجز و مبارزه ادامه داد تا به‏شهادت رسيد.در مرثيه‏ها براى بى‏دستى علمدار رشيد عاشورا،جايگاه خاصى است و اززبان حال مادرش‏«ام البنين‏»هم نوحه‏ها خوانده مى‏شود.

كاش مى‏گشتم فداى دست تو تا نمى‏ديدم عزاى دست تو خيمه‏هاى ظهر عاشورا هنوز تكيه دارد بر عصاى دست تو از درخت‏سبز باغ مصطفى تا فتاده شاخه‏هاى دست تو اشك مى‏ريزد ز چشم اهل دل در عزاى غم‏فزاى دست تو يك چمن گلهاى سرخ نينوا سبز مى‏گردد به پاى دست تو درشگفتم از تو اى دست‏خدا چيست آيا خونبهاى دست تو؟ (8)

دسته‏هاى عزادارى

دسته:گروهى از مردم كه در جايى گرد آيند و يا با هم حركت كنند و كارى را انجام‏دهند. گروهى كه با تشريفات خاصى در خيابانها و كوچه‏ها حركت مى‏كنند و با هم‏اشعارى خوانند، براى اقامه عزادارى سيد الشهدا و ائمه ديگر. (9) حركتشان بصورت‏سينه‏زنى يا زنجير زنى است. رواج آن بيشتر در عصر صفويه شكل گرفت.

اينگونه دستجات،براى خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهى نام‏ويژه‏اى داشته‏اند و با نوعى سازماندهى مردمى در ايام عاشورا و روزهاى ديگر به‏سوگوارى مى‏پرداختند.اين مراسم،بويژه در عراق و شهرهايى چون نجف و كربلا،ريشه‏دارتر بوده است. مرحوم كاشف الغطاء مى‏نويسد:«آغاز بيرون آمدن دسته‏هاى‏عزادارى براى سيد الشهدا،پيش از هزار سال،در زمان‏«معز الدوله‏»و«ركن الدوله‏»بود،كه‏دسته‏هاى عزاداران در حالى كه براى حسين‏«ع‏»ندبه مى‏كردند و شب،مشعلهايى به دست‏داشتند،بغداد و راههايش يكباره پر از شيون شد...اين در قرن چهارم بود.و اگر بيرون‏آمدن اين موكبها در راهها نبود،هدف و غرض از يادآورى حسين بن على‏«ع‏»از بين‏مى‏رفت و ثمره فاسد مى‏شد و راز شهادت حسين بن على‏«ع‏»منتفى مى‏گشت.» (10) «موكب‏»يا«مواكب حسينى‏»نيز به همين حركتهاى جمعى بصورت عزادارى وپيمودن راهى با حالت عزا گفته مى‏شود كه در عراق،بويژه در ايام اربعين رواج و شوربيشترى دارد.در روزهاى تاسوعا و عاشورا نيز در همه شهرها و روستاهاى شيعه‏نشين‏رواج دارد.برخى از اين دسته‏ها،تاريخچه‏اى طولانى و گاهى مثلا چند صد ساله دارد(مثل دسته‏«طويرج‏»در كربلا)كه در نسلهاى پياپى،سنتهاى خويش را حفظ مى‏كنند. (11) دسته‏هاى عزادارى،نوعى تشكل و سازماندهى را تمرين مى‏دهد كه بر محور امام‏حسين‏«ع‏»است.اين دسته‏ها و هيئتها،در افراد احساس مسؤوليت و شخصيت و اعتماد به‏نفس را تقويت مى‏كند و به آنان نظم و نظام مى‏بخشد،آن هم با محتوايى مقدس و آدابى‏خالصانه و عاشقانه و بدون حاكميت زور و اعمال قدرت.

دشت كربلا

دعبل خزاعى

ابو على،دعبل بن على بن رزين خزاعى كوفى،سراينده قصيده معروف‏«مدارس‏آيات‏»در سوگ مظلوميت امامان شيعه.وى كه از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حساب‏مى‏آمد،بيشتر در بغداد زيست.شعرهايش بيشتر در نكوهش خلفاى جور و حمايت ازاهل بيت‏«ع‏»بود.ولادت اين چهره نابغه شعر شيعى كه از شيفتگان جان باخته راه ائمه وولايت بود،سال 148 و شهادتش به دسيسه حاكم دمشق،در 98 سالگى در 246 هجرى‏بود.قبرش در«زويله‏»نزديك مرز سودان است. (12) دعبل به خاطر قصيده‏«مدارس آيات‏»،پيراهنى از امام رضا«ع‏»خلعت گرفت.او نه‏تنها يك شاعر برجسته،بلكه در علم حديث و كلام و تاريخ و لغت نيز چهره ارزشمندى‏بود و از علماى شيعه به حساب مى‏آمد و سروده‏هايش در زمان خود او منتشر و دهان به‏دهان نقل مى‏شد.

دعوتنامه نامه كوفيان به امام حسين‏«ع‏»

دغدغه

تابوت بزرگى كه معمولا دسته‏هاى عزادار يا تعزيه خوان،آن را روز 28 صفر كه‏مصادف با شهادت امام حسن مجتبى‏«ع‏»است مى‏آورند.ابتدا دغدغه را سياهپوش كرده،در حالى كه بر دوش عزاداران بود،دو كودك در اطراف آن نوحه‏خوانى مى‏كردند. (13) ظاهراتنها در شهر قم رايج و مصطلح بوده است.

دفن اجساد شهدا بنى‏اسد

دفن در كربلا

دفن شدن در سرزمين مقدس كربلا در فرهنگ شيعه،ارزش است و رحمت الهى‏شامل كسانى مى‏شود كه در حاير حسينى و كربلا دفن شوند.بسيارى از بزرگان،علما،امرا و مردم عادى وصيت مى‏كرده‏اند كه در آنجا دفن شوند و حتى كسانى پس از مدفون‏شدن در جاى ديگر،دوباره جسد را به كربلا منتقل كرده‏اند و نمونه‏هاى زيادى براى آن‏هست،از جمله پدر سيد رضى گرد آورنده نهج البلاغه. (14) در اينكه محدوده اين استحباب وارزش تا كجاست، ديدگاههاى مختلفى است،بستگى به محدوده حرم دارد كه از يك‏فرسخ تا پنج فرسخ هم نقل شده است.

دم

در اصطلاح مرثيه و نوحه‏خوانى،بيت و مصرعى كه مداح و مرثيه‏خوان مى‏گويد وحاضران آن را تكرار مى‏كنند و همصدا با مداح،دم مى‏گيرند.دم دادن و دم گرفتن ازاصطلاحات سينه‏زنى و نوحه‏خوانى است.

دمشق

بزرگترين شهر سوريه كه از قديم،موقعيت و مركزيت فرهنگى و تاريخى داشته وپيش از اسلام بنا شده است و اماكن تاريخى آن،گوياى تاريخ كهن آن است.مسلمانان درسال 13 هجرى آنجا را فتح كردند.معاويه مدت 31 سال در آنجا حكومت كرد.مسجدجامع اموى (15) كه از بزرگترين مساجد اسلامى است در اين شهر است. (16) اسراى اهل بيت را پيش يزيد در اين شهر آوردند.مرقد رقيه دختر امام حسين نيز دراين شهر است.مردم آن ديار در دوره‏هاى نخستين اسلام،چون تحت تاثير تبليغات شوم‏معاويه و امويان بودند،نسبت به على و آل على‏«ع‏»ديدگاه خصمانه‏اى داشتند.

برخوردهاى شاميان با اسراى كربلا نيز نشان دهنده آن بود.

دهه عاشورا

ده روز اول ماه محرم را دهه عاشورا يا دهه محرم مى‏گويند و در اين ايام مردم اقدام به برپايى‏عزادارى و مجالس وعظ و مرثيه مى‏كنند و هيئتهاى عزادارى و مساجد و تكايا و حسينيه‏هارونق و شور بيشترى پيدا مى‏كند و آمادگى براى بزرگداشت عاشوراى حسينى پديد مى‏آيد.

دير ترسا دير راهب

دير راهب

نام محلى در سرزمين شام،كه اسيران اهل بيت از آن گذشتند.در اين سفر،كه اسرا به‏همراه نيروهاى يزيدى به شام برده مى‏شدند،سرهاى شهدا نيز همراه قافله بود.در يكى ازمنزلگاههاى راه،به محلى رسيدند به نام‏«قنسيرين‏»كه راهبى در ديرى به عبادت مشغول‏بود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين‏«ع‏»افتاد كه نور از آن به آسمان‏مى‏رفت.با ديدن اين صحنه،ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزدخود در صومعه نگهداشت.شب هنگام،راهب از آن سر مقدس،شگفتيها و كراماتى ديد وبه بركت آنها مسلمان شد. (17) به گفته نير تبريزى:

دير ترسا و سر سبط رسول مدنى واى اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور

اين دير،هم اكنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يك بلندى مشرف به‏جاده قرار دارد.

ديزج

ابراهيم ديزج،كسى بود كه از سوى متوكل عباسى ماموريت‏يافت براى متفرق ساختن‏شيعه و تجمع آنان پيرامون قبر سيد الشهدا«ع‏»،قبر آن حضرت را خراب كند.همراه او دراين جنايت، هارون مغربى بود.كارگرانى گرفتند ولى نتوانستند خراب كنند.براى تخريب‏و شخم آن محل، از گاو استفاده كردند،ولى گاوها هم پيش نمى‏رفتند.اين دو نفر،پس ازآن گرفتاريهايى ديدند كه در كتب تاريخ ثبت است. (18) ديزج،يهودى بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخريب قبر، خودش با بيلى كه دردست گرفته بود،مباشرت در كار داشت.اين عمل،در سال 236 هجرى بود. (19)

ذات عرق

نام منزلى بين مكه و عراق كه تا مكه دو منزل فاصله دارد و اين محل،ميقات احرام‏براى مناطق شرقى مكه است. (20) عرق،نام كوهى است در راه مكه كه عراقيون از آن مسيروارد مكه مى‏شوند و اين منزل،از منزلگاههايى است كه سيد الشهدا پس از وادى عقيق برآن گذشته است و يكى دو روز در اين محل توقف كرده،سپس خيمه‏ها را برچيده و به‏راه ادامه داده است. امام در همين منزل با بشر بن غالب ملاقات كرد كه از عراق مى‏آمد.

اوضاع عراق را پرسيد.وى پاسخ داد:دلها با تو ولى شمشيرها بر توست.سيد الشهدا راه‏خويش را به سوى‏«غمره‏»كه منزل بعدى بود ادامه داد. (21) در همين منزل نامه‏اى به كوفيان‏نوشت و خبر آمدنش را در آن نگاشت و توسط قيس بن مسهر صيداوى فرستاد.

ذاكر

ياد آورنده،كسى كه از مصايب اهل بيت مى‏گويد و مردم را مى‏گرياند،چه مداح باشد وچه واعظ و منبرى.«ذاكر اهل بيت‏»،عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مداحى و مرثيه‏خوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى‏دارند و نقشه‏دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت،خنثى مى‏سازند.

ذكر و ياد ائمه و شهداى كربلا،مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران واحياگران حادثه كربلا و مظلوميت اهل بيت بودند و بر آن مى‏گريستند.امام صادق‏«ع‏»

فرمود:«من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار». (22) هر كس كه نزد او يادشويم و چشمانش اشك آلود شود،خداوند چهره‏اش را بر آتش حرام مى‏كند.

ذكر مصيبت

سنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيت‏شهادت امام حسين‏«ع‏»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مى‏گردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مى‏گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى‏شود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.

امام سجاد«ع‏»كه بيست‏سال به ياد عاشورا مى‏گريست،مى‏فرمود ياد شهادت فرزندان‏فاطمه چشمانم را پر اشك مى‏كند:«انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك‏عبرة‏» (23) با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعان‏را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى‏اساس در ذكر مصيبت و مرثيه‏خوانى نيست.

ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضت‏حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى‏پرورد. (24) البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيه‏خوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند.

ذو الجناح

بالدار،نام اسب حسين بن على‏«ع‏»كه روز عاشورا بر آن نشسته بود.از آن جهت كه‏اين اسب، رهوار و تندرو بوده است،به آن ذو الجناح مى‏گفته‏اند.اين اسب،پس از شهادت‏آن حضرت،از پيكر وى دفاع مى‏كرد و به سواران دشمن حمله مى‏نمود و به اين طريق،تعدادى را كشت. (25) سيد الشهدا تا آخرين حد و لحظه توان خود،سوار بر اين اسب بود ومقاومت و جنگ مى‏كرد. در پايان از روى اين اسب بر زمين كربلا افتاد.

نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت نه سيد الشهدا بر قتال،طاقت داشت بلند مرتبه شاهى ز صدر زين افتاد اگر غلط نكنم عرش بر زمين افتاد

پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»،اسب او كاكل خود را به خون امام آغشته كرد و باصيحه و فرياد و گام بر زمين زدن به سوى خيمه‏ها دويد تا شهادت امام را به اهل بيت‏خبردهد.زنان متوجه شهادت امام شدند و شيون آنان برخاست. (26) در برخى منابع نقل شده كه‏اسب امام، پس از شهادت حضرت،وحشتزده از نزد بانوان گريخت و خود را به آب فرات‏انداخت و ناپديد شد. (26) در زيارت ناحيه مقدسه از اين اسب،با عنوان‏«جواد»ياد شده كه بازين و حالت پريشان روى به خيمه‏ها نهاد:«فلما نظرن النساء الى الجواد مخزيا و السرج‏عليه ملويا خرجن من الخدور ناشرات الشعور،على الخدود لاطمات و للوجوه سافرات وبالعويل داعيات...». (28) و روايت است كه پس از شهادت امام،اين اسب با همهمه مى‏گفت:

«الظليمة الظليمة لامة قتلت ابن بنت نبيها». (29)

خونى كه روى يال تو پيداست،ذو الجناح خون هميشه جارى مولاست،ذو الجناح يك قطره آفتاب به روى تنت نشست بوى خدا ز يال تو برخاست،ذو الجناح (30)

ذو حسم

نام محلى است.يكى از منزلگاههاى ميان مكه و كوفه.چون طليعه سپاه اعزامى ازكوفه براى امام حسين‏«ع‏»آشكار شد،يارانش را به طرف ذو حسم سوق داد و پيش ازرسيدن نيروهاى دشمن،در آنجا اردو زد.حر و سربازانش در همين مكان با امام‏حسين‏«ع‏»برخورد كردند و آن حضرت دستور داد حر و سپاه او و حتى اسبانشان راسيراب كنند كه از راه رسيده بودند و بى‏تاب عطش بودند.امام سپس براى آن گروه‏سخنرانى كرد و هنگام ظهر،نماز ماعت‏خوانده شد.حر و سپاه او نيز به امام حسين‏«ع‏»اقتدا كردند. (31)

پى‏نوشتها

1-حياة الامام الحسين بن على،ج 2،ص 357(پاورقى).

2-حياة الامام الحسين بن على،ج 3،ص 376.

3-تاريخ الشيعه،محمد حسين المظفرى،ص 89.

4-مناقب،ج 4،ص 64.

5-همان،63،بحار الانوار،ج 45،ص 398.

6-بحار الانوار،ج 45،ص 128.برخى هم علت نامگذارى را وجود ساعتى مخصوص بر سر در آن دانسته‏اند(نفس‏المهموم،ص 241).

7-دايره المعارف تشيع،ج 3،ص 12.(به نقلى،توقف سه ساعته آنان يكى از درهاى قصر بود و به آن‏«باب الساعات‏»گفتند.رياض القدس،ج 2،ص 294 به نقل از منتخب طريحى).

8-صادق رحمانى.

9-فرهنگ فارسى،معين.

10-المواكب الحسينيه،محمد حسين كاشف الغطاء،ص 15،(چاپ 1345 ق،نجف).

11-در زمينه تشكلها و اهداف دسته‏هاى عزادارى حسينى از جمله ر.ك:«المواكب الحسينيه، مدارس و معسكرات‏»از:

سامى البدرى،ص 34.

12-الغدير،علامه امينى،ج 2،ص 286-263.نيز در باره شرح حال او ر.ك:«دعبل خزاعى،شاعر دار بر دوش‏»از:

مصطفى قليزاده.

13-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 218.

14-موسوعة العتبات المقدسه،الخليلى،ج 8،ص 95.

15-در باره عظمت و شگفتيهاى مسجد جامع دمشق ر.ك:«لغت‏نامه‏»دهخدا،واژه‏«جامع دمشق‏».

16-دائرة المعارف الاسلامية،ج 9،ص 264.

17-مناقب،ج 4،ص 60،بحار،ج 45،ص 172،احقاق الحق،ج 11،ص 498،اثبات الهدة،ج 5،ص 193.

18-مناقب،ج 4،ص 64،بحار الانوار،ج 45،ص 394.

19-تتمة المنتهى،محدث قمى،ص 239.

20-مقتل الحسين،مقرم،ص 204.

21-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 31.

22-بحار الانوار،ج 44،ص 285.

23-بحار الانوار،ج 45،ص 109.

24-ر.ك:«نقش انقلابى ياد و يادآوران‏»،شريعتى.بحار الانوار،ج 44،ص 278،احاديث گريستن و عزادارى برسيد الشهداء را آورده است.

25-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 58.

26-بحار الانوار،ج 45،ص 60.

27-تذكرة الشهدا،ملا حبيب الله كاشى،ص 353.

28-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 298.

29-بحار الانوار،ج 44،ص 266.

30-از:حسين عبدى.

31-مقتل الحسين،مقرم،ص 215.