تاريخ اسلام> دوره خلفاى نخستين> خلافت عثمان> وقايع دوران خلافت عثمان

دوران خلافت عثمان           دوران خلافت خلفای سه گانه

وقايع دوران خلافت عثمان

در دوران 12 ساله خلافت عثمان حوادثى اتفاق افتاد كه اهم آن در ذيل فهرست مى‏گردد:

1 ـ در اين دوران فتوحات پى‏گرفته شد و مناطق ديگرى به قلمرو سرزمينهاى اسلامى افزوده شد كه در عنوان فتوحات بدان پرداخته شد.

2 ـ در زمان عثمان بود كه از اختلاف قراءات جلوگيرى شد، در اين دوره به وى خبر رسيد كه صحابه در خواندن قرآن در آذربايجان، نسبت به تلفظ برخى از كلمات با يكديگر اختلاف كرده‏اند.از همان زمان چيزى به نام اختلاف قراءات شهرت يافت.مسأله از اين قرار بود كه لهجه‏هاى مختلف عربى بر قرائت قرآن تأثير گذاشته بيم آن مى‏رفت كه اختلاف مسلمانان در تلفظ آيات قرآنى عميق‏تر شود.عثمان با مشورت صحابه، تصميم گرفت تا قرآن كاملى بر اساس آنچه تا آن زمان در دسترس بود نوشته شود و پس از آن، نسخه‏هاى زيادى از روى آن تهيه و به شهرهاى مختلف فرستاده شود.اين اقدام به جا، سبب شد تا همه شهرها قرآن را بر اساس همان نسخه، بخوانند.بدين ترتيب از اختلاف جلوگيرى شد.امام على ـ ع ـ اين سياست را تأييد كرد و آن را اقدامى در جهت حفظ قرآن دانست.

ضرورت آشنايى با قرآن و تفسير آيات قرآنى در بارورى علمى جامعه بسيار مؤثر بوده است .احاديث زيادى از رسول خدا ـ ص ـ درباره آيات در دست است.همين طور آثار فراوانى از اصحاب رسول خدا ـ ص ـ در شرح آيات قرآن رسيده است.چهره‏هاى معروف صحابه، مانند امام على ـ ع ـ و نيز عبد الله بن مسعود و ابى بن كعب در كار تفسير قرآن بودند.پس از آنها، مهم‏ترين مفسر در اين دوره عبد الله بن عباس پسر عموى رسول خدا ـ ص ـ است كه دست توانايى در تفسير آيات قرآنى داشته است.وى شاگرد امام على ـ ع ـ بوده و از دانش ساير صحابه نيز استفاده كرده است.ابن عباس شاگردانى را تربيت كرد كه ادامه دهنده راه او درتفسير قرآن بودند .بايد دانست كه بعدها، بسيارى از مسائل را در شرح آيات به ابن عباس نسبت مى‏دهند كه البته از وى نيست.

از سوى ديگر، امام على ـ ع ـ پس از رحلت پيامبر ـ ص ـ و انزواى جبرى سياسى، دست به تدوين قرآن زد.قرآنى كه آن حضرت گردآورى كرد، همراه با تفسير برخى از آيات قرآنى بود.متن قرآن آن حضرت، با قرآن ساير مسلمانان تفاوتى نداشت، جز آن كه همراه با تفسير و يادآورى شأن نزول آيات بوده است.بعدها بسيارى از تابعين آرزوى ديدار آن قرآن را داشتند.اين قرآن در دست امامان بوده رواياتى از آن بزرگواران در تفسير آيات قرآنى از تفسير امام على ـ ع ـ در دست مى‏باشد.امام على ـ ع ـ ميان صحابه بيشترين آشنايى را با قرآن داشت، زيرا از روز نخست بعثت تا آخرين روز زندگى پيامبر ـ ص ـ نزديك‏ترين يار به آن حضرت بود.

3 ـ در اين دوره شكاف بين طبقه فقير و غنى كه در اثر سياست مالى نادرست خليفه دوم پديد آمده بود، شديدتر و عميق‏تر شد و بنى‏اميه همچون شتران گرسنه كه علف بهارى بيابند، از بيت المال استفاده كردند و آنرا حيف و ميل نمودند.

سعيد بن عاص والى عثمان در كوفه گفته بود: عراق باغ قريش است، از ميوه‏هاى آن هرچه خواستيم استفاده مى‏كنيم و آنچه نخواستيم صرفنظر مى‏نماييم. (مروج الذهب، ج 2، ص 346) .

خود عثمان در مورد بيت المال چنين مى‏گفت: ما هر قدر احتياج داشته باشيم از بيت المال بر مى‏داريم اگرچه دماغ عده‏اى به خاك ماليده شود (شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحديد، ج 3، ص 39 و 40)

عده زيادى نقل كرده‏اند كه خليفه، ملك «فدك» را كه حضرت فاطمه (ع) گفته بود از بخششهاى پدرش به اوست، به مروان بن حكم بخشيد. (1)

همچنين نقل شده كه خليفه يك پنجم غنائم افريقا را كه تقريبا مساوى پانصد هزار دينار بوده به مروان داده است، (2) و نيز گفته شده كه او به حارث به حكم ابى العاص 300 هزار درهم بخشيده است، (3) و واقدى نقل كرده كه عثمان به سعيد بن العاص يكصد هزار درهم بخشيده است، (4) و نيز به عبد الله بن خالد بن اسيد 30 هزار درهم داده است، (5) و نيز به ابو سفيان 200 هزار درهم اعطاء كرده است، (6) و نيز نقل شده كه قسم زيادى از غنائم افريقا را به عبد الله بن سعد بن ابى سرح داده است، (7) و نيز به طلحه 200 هزار دينار داده است (8) علامه امينى يك جدولى از بخششهاى عثمان با استناد به مدارك تاريخى كشيده و بخششهائى را كه خليفه به زبير، سعد بن ابى وقاص، طلحه، مروان، وليد بن عقبه، سعد بن العاص، حارث، حكم، عبد الله بن سعد بن ابى سرح، يعلى بن اميه، زيد به ثابت و...جمع كرده است مجموع اين بخششها عبارت است از چهار مليون و سيصد هزار دينار و صد و بيست و شش ميليون و هفتصد و هفتاد هزار درهم. (9)

خليفه نيز براى خودش اسرافهاى زيادى را مرتكب مى‏گرديد چنانچه مسعودى نقل كرده خليفه خانه بسيار مجللى در مدينه براى خود ساخته بود (10) ، و ذهبى گويد كه او اموال زيادى يافته و هزار غلام داشت. (11) ابن سعد نيز گزارش كرده كه ما ترك او بسيار زياد بوده است، (12) و چنانچه زبير بن بكار نقل كرده وقتى خانه را ساخت و مورد اعتراض قرار گرفت گفت كه من اين خانه را از بيت المال ساخته‏ام مگر در آينده براى شما هم نخواهد بود؟ (13) اين بخششها براى مردم عادى بسيار گران تمام شد چيزى كه نتيجه آن شورش عليه خليفه بود تا جائى كه يكى از شعرا بخشش خليفه به مروان را بعنوان اعتراض در شعر گنجاند و گفت:

و اعطيت مروان خمس العباد 
فهيهات شاؤك ممن سعى (14)

و باز براى اطلاع زيادتر مى‏توان به مدارك ذيل در مورد اين اسرافها مراجعه كرد (15) .عبد الله بن مسعود كه كليد دار بيت المال كوفه بود وقتى وليد بن عقبه از او مالى را قرض گرفت و بعد از آن نپرداخت، عثمان نيز سفارش كرد كه كارى به او نداشته باشند اما ابن مسعود كليد بيت المال را رها كرده و به انتقاد از عثمان پرداخت، (16) طبيعى بود كه اين مخالفتهاى صريح افرادى مثل عمار را وادار كند تا علنا در مدينه به مخالفت با خليفه بپردازند (17) تنها پاسخ خليفه به اين بخششها اين بود كه مى‏گفت قصد صله رحم دارد (18) با اين همه بخششها بعيد نيست كه گفته باشد: اگر كليدهاى بهشت را داشتم على رغم خواست مخالفين آنها را به بنى اميه مى‏دادم (19)

و همچنين درباره ثروتهاى كلانى كه عده‏اى در اين دوران بن جيب زدند، مسعودى مورخ معروف مى‏نويسد:

ثروت «زبير» به پنجاه هزار دينار، هزار اسب، و هزار غلام و برده، بالغ بود و املاك و مزارع فراوانى در بصره، كوفه، مصر و اسكندريه داشت.

عوايد «طلحة بن عبيد الله» از عراق روزانه، هزار دينار و بنا به نقل بعضى، بيش از اين مقدار بود. در آمد وى از منطقه «شرات» به تنهائى بيش از هزار دينار در روز بود. «عبدالرحمن بن عوف» صد اسب، هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و پس از وفاتش يك چهارم از يك هشتم اموالش هشتاد و چهار هزار شد. وقتى كه «زيد بن ثابت» از دنيا رفت بقدرى شمش طلا و نقره داشت كه آنها را با تبر مى‏شكستند! و اين غير از اموال و مزارع و زمينهايى بود كه صدهزار دينار قيمت داشت!

«يعلى بن منية» هنگام وفات، پانصد هزار دينار نقد، و مطالبات و املاك ديگرى به مبلع سيصد هزار دينار از خود باقى گذاشت. خود عثمان روزى كه كشته شد مبلغ صد و پنجاه هزار دينار و يك ميليون درهم در تحويل خزانه‏دار خود داشت و قيمت زمينهائى كه در «وادى القرى» و «حنين» و نقاط ديگر داشت، به صد هزار دينار بالغ بود و علاوه بر اينها، تعداد زيادى اسب و شتر داشت. مسعودى بعد از نقل آمار گذشته، مى‏گويد: «اين رشته سردراز دارد و داستان كسانى كه در زمان خلافت عثمان، صاحب آلاف و الوف شدند، مفصل است» (20) .

4 ـ در اين دوران بود كه عثمان، بنى‏اميه را بر عرض و ناموس مردم حاكم كرد، وليد را حاكم كوفه نمود، همو كه قرآن او را فاسق خوانده، او بعد از 5 سال حكومت در كوفه در ماجراى شراب خوارى از فرماندارى كوفه بر كنار و توسط حضرت على (ع) حد بر او جارى شد.

حكم بن ابى‏العاص را كه تبعيدى پيامبر (ص) بود باز گرداند و به سرپرستى قبيله خزاعه فرستاد، چنانچه عبدالله بن سعد ابى‏اسرح را نيز از تبعيد پيامبر بازگرداند و حاكم مصر كرد و عبدالله بن عامر را كه از بنى‏اميه بود حاكم بصره نمود و به مروان حكم حكومت بحرين را داد و اعمال زشت همين‏ها بود كه باعث شورش مردم عليه عثمان شد. (تاريخ سياسى اسلام، ص 344).

5 ـ در اين دوران بود كه جامعه از خط معنويت دور شد، فرزندان خليفه با خود وى در مجالس لهو و لعب حرام شركت مى‏جستند (ارزيابى انقلاب امام حسين (ع)، ص 35)

خليفه در منى بر خلاف پيامبر و خلفاى قبل از خود، نماز را تمام خواند و وقتى بر او اعتراض شد گفت اين رأى من است. (البداية و النهاية، ج 7، ص 171، تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 342) .

او به عبيد الله فرزند عمر كه بدون دليل سه نفر (هرمزان ـ دختر فيروز ـ شخص نصرانى ديگرى بنام جفينه) را كشت به گمان اينكه در قتل عمر شركت داشتند، امان داد و او را قصاص نكرد به بهانه اينكه مردم خواهند گفت ديروز خليفه را كشتند و امروز مى خواهند فرزندش را بكشند .

البته عبيد الله بعد از روى كار آمدن حضرت على (ع) به شام گريخت و در جنگ صفين توسط سربازان امام كشته شد.

وليد بن عقبه حاكم او در كوفه در حال مستى نماز صبح را 4 ركعت خواند و در محراب مسجد استفراغ نمود عبد الله بن عامر حاكم او در بصره در اولين جمعه، هنگامى كه خطبه نماز مى‏خواند چنين گفت:

الحمد لله الذى خلق السموات و الارض فى ست سنين (شش سال) در حالى كه قرآن فى ست ايام دارد.

و خلاصه اينكه اسكافى نقل كرده از جمله چيزهايى كه بر عثمان به عنوان عيب مطرح شد اين بود كه او احكام الهى را تغيير داده است. (تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 342 به بعد) .

6 ـ در اين دوره بود كه اصحاب پيامبر به جهت اعتراض به اعمال عثمان مورد انواع و اقسام شكنجه‏ها و اذيت و آزارها واقع شدند.

ابوذر به شام و آنگاه به ربذه تبعيد شد كه در همانجا در تنهايى جان سپرد.

عبد الله بن مسعود كه به سياست مالى عثمان انتقاد داشت، آنقدر كتك خورد كه چند دنده وى شكست.

«عمار ياسر» نيز از سياست عثمان انتقاد كرد، عثمان او را به باد فحش و ناسزا گرفت و آنقدر او را زد كه تا شب در حال اغما بسر برد، ولى اين خشونت و ظلم، عمار را از هدف خود باز نداشت و به مخالفت خود ادامه داد، عثمان اين بار نيز به او اهانت كرد و دستور داد او را روى زمين خواباندند و با پاهاى چكه‏دار خود آنقدر به وى زد كه شكمش پاره شد!

افراد ديگرى نيز از مهاجرين و انصار، از كارها و سياست عثمان انتقاد مى‏كردند ولى عثمان به هيچ كدام ترتيب اثر نمى‏داد، رفته رفته دامنه اين مخالفتها و نارضائيها توسعه يافت بطورى كه همه انتظار داشتند عثمان به خواسته‏هاى آنان پاسخ مساعد بدهد زيرا انتقاد آنها بر اساس احساس نيازمنديهاى اجتماع استوار بود و حاكى از نارضائى مسلمانان از سياست عثمان و رفتار عمال وى بود ولى به جاى اينكه خواسته‏هاى آنان تأمين شود، هر روز ناظر شكنجه و آزار شديد حقگويان و انتقاد كنندگان، توسط عمال عثمان بودند.

تبعيد مالك اشتر وياران او

خليفه سوم، چنانكه گذشت، با فشار افكار عمومى، استاندار زشتكار كوفه وليد بن عتبه را از كار بركنار كرد وسعيد بن عاص اموى را بر اداره امور استان كوفه گمارد وبه او دستور داد كه با قاريان قرآن وافراد سرشناس كاملا مدارا كند.از اين رو، استاندار جديد با مالك اشتر ودوستان او، همچون زيد وصعصعه فرزندان صوحان، نشستها وگفتگوهايى داشت كه نتيجه آنها اين شد كه استاندار كوفه، مالك وهمفكران او را با سيره خليفه مخالف تشخيص داد ودر اين مورد به طور محرمانه با خليفه مكاتبه كرد ودر نامه خود ياد آور شد كه با وجود اشتر وياران او كه قاريان كوفه هستند نمى‏تواند انجام وظيفه كند. خليفه در پاسخ استاندار نوشت كه اين گروه را به شام تبعيد كند. در ضمن، به مالك اشتر نيز نامه اى نوشت ودر آن ياد آورى كرد كه: تو امورى در دل دارى كه اگر اظهار كنى ريختن خون تو حلال مى‏شود، وهرگز فكر نمى‏كنم كه با مشاهده اين نامه دست از كار خود بردارى مگر اينكه بلاى كوبنده اى به تو برسد كه پس از آن حياتى براى تو نيست.هرگاه نامه من به تو رسيد فورا راه شام را در پيش گير.

وقتى نامه خليفه به استاندار كوفه رسيد يك گروه ده نفرى را، كه از صالحان وافراد خوشنام كوفه بودند، به شام تبعيد كرد كه در ميان آنان علاوه بر مالك اشتر، زيد وصعصعه فرزندان صوحان وكميل بن زياد نخعى وحارث عبد الله حمدانى و... به چشم مى‏خوردند.

از قضا، وجود اين گروه قاريان قرآن وسخنوران توانا وشجاع وبا تقوا عرصه را بر معاويه استاندار شام نيز تنگ كرد ونزديك بود كه افكار عمومى بر ضد دستگاه خلافت ونماينده او در شام بر آشوبد. لذا معاويه نامه اى به خليفه نوشت ووجود آنان را در آن محيط مخل مصالح خلافت دانست. در آن نامه چنين آمده است:

تو گروهى را به شام تبعيد كرده اى كه شهر وديار ما را فاسد وآن را به جوش وخروش در آورده‏اند ومن هرگز مطمئن نيستم كه شام نيز به سرنوشت كوفه دچار نشود وسلامت فكر واستقامت انديشه شاميان در خطر تشويش وكجى قرار نگيرد. نامه معاويه خليفه را از سرانجام كار بيمناك ساخت . پس در پاسخ او نوشت كه آنان را به حمص (محل دور افتاده اى در شام) تبعيد كند.

برخى گفته‏اند كه خليفه تصميم داشت كه آنان را بار ديگر به كوفه بازگرداند، ولى سعيد بن عاص، عامل كوفه، خليفه را از اجراى تصميم خود بازداشت واز اين رو، آنان به حمص تبعيد شدند. (21)

كسانى كه به جرم ناسازگارى با كارگزاران خليفه سوم از استانى به استانى ديگر تبعيد شدند گناهى جز حقگويى وانتقاد از انحصار طلبى دستگاه خلافت نداشتند. آنان خواهان عمل خليفه به سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بودند.

شايسته شأن خليفه اين بود كه به جاى پذيرش گزارش استاندار كوفه، افراد امين ودرستكارى را اعزام مى‏كرد تا او را از حقيقت ماجرا آگاه سازند ودر چنين امر مهمى صرفابه گزارش يك مأمور اكتفا نمى‏كرد.

تبعيد شدگان چه كسانى بودند؟

1 ـ مالك اشتر شخصيتى است كه عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را درك كرده است واحدى از رجال نويسان او را تضعيف نكرده‏اند وامير مؤمنان على ـ عليه السلام او را در سخنان خود آنچنان توصيف كرده كه تاكنون كسى را به آن شيوه توصيف نكرده است. (22) وقتى خبر فوت مالك به امام ـ عليه السلام رسيد شديدا اظهار تأسف كرد وگفت:

«وما مالك؟ لو كان من جبل لكان فندا و لو كان من حجر لكان صلدا. أما و الله ليهدن موتك عالما و ليفرحن عالما. على مثل مالك فليبك البواكي و هل موجود كمالك؟» (23)

مى دانى مالك چه كسى بود؟ اگر از كوه بود، قله بلند آن بود (كه مرغى بر فراز آن به پرواز در نمى‏آمد) واگر از سنگ بود، سنگى سخت بود. مرگ تو اى مالك جهانى را غمگين وجهانى ديگر را شادمان ساخت. بر مثل مالك بايد گريه كنندگان بگريند. آيا نظير مالك وجود دارد؟

2 ـ زيد بن صوحان. در باره او همين بس كه ابو عمرو در «استيعاب» مى‏نويسد:

شخصى با فضيلت وديندار وبزرگ قبيله‏خود بود. در نبرد قادسيه يك دست خود را از دست داد ودرنبرد جمل درركاب امام على عليه السلام شربت شهادت نوشيد. (24) خطيب بغدادى مى‏نويسد: زيد شبها را به عبادت ورزها را با روزه دارى سپرى مى‏كرد. (25)

3 ـ برادر زيد، صعصعه، همچون او بزرگوار وسخنران وديندار بود.

4 ـ عمرو بن حمق خزاعى از ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود واحاديثى از آن حضرت حفظ كرده بود.او كسى است كه وقتى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را با شير سيراب كرد آن حضرت در باره او دعا كرد وفرمود: خداوندا، او را از جوانيش بهره مند ساز. (26)

آشنايى با اين افراد، ما را به احوال ديگر افراد تبعيدى آشنا مى‏سازد.زيرا به حكم «الإنسان على دين خليله» ، همگى آنان با يك فكر وايده دور هم گرد آمده بودند، واز اعمال خليفه وقت وعمال او انتقاد مى‏كردند.تبيين زندگى ومقامات سياسى ومعنوى وعلمى همه آنان مايه اطاله سخن است. لذا دامن سخن را كوتاه مى‏كنيم وبه بيان خصوصيات عمده ديگر افراد تبعيدى مى‏پردازيم.

كعب بن عبده نامه اى با امضاى خود به خليفه سوم مى‏نويسد ودر آن از كارهاى زشت استاندار وقت كوفه سخت شكايت مى‏كند ونامه را به ابو ربيعه مى‏سپارد.وقتى پيام رسان نامه را به دست عثمان مى‏دهد فورا بازخواست مى‏شود. عثمان اسامى همه همفكران كعب را، كه به طور دسته جمعى (ولى بدون امضا) نامه را نوشته وبه ابوربيعه داده بودند، از او جويا مى‏شود، ولى او از افشاى اسامى آنان خوددارى مى‏كند، خليفه تصميم بر تأديب نامه رسان مى‏گيرد، ولى على ـ عليه السلام او را از اين كار باز مى‏دارد.سپس، عثمان به استاندار خود سعيد بن العاص در كوفه دستور مى‏دهد كعب را بيست تازيانه بزند واو را به رى تبعيد كند. (27)

عبد الرحمان بن حنبل جمحى، صحابى پيامبر، از مدينه به خيبر تبعيد شد وجرم او اين بود كه از عمل خليفه، آن گاه كه خمس غنايم آفريقا را به مروان بخشيد، انتقاد كرد ودر ضمن اشعارى چنين گفت:

و أعطيت مروان خمس الغنيمة 
آثرته و حميت الحمى

يك پنجم غنايم (آفريقا) را به مروان دادى واو را بر ديگران مقدم داشتى واز خويشاوند خود حمايت كردى.

اين مرد تا روزى كه عثمان زنده بود در خيبر به حال تبعيد به سر مى‏برد. (28)

پى‏نوشتها:

1 ـ المعارف ص 195 ط دار المعارف، تاريخ ابن الوردى ص 204، عقد الفريد ج 2 ص 261، محاضرات ج 2 ص 476 شرح حديدى ج 1 ص .67

2 ـ معارف ص 159، تاريخ ابو الفداء ج 1 ص 168، انساب الاشراف ج 5 ص 27، .28

3 ـ انساب الاشراف ج 5 ص 52 المعارف ص .194

4 ـ الصواعق المحرقه ص .79

5 ـ شرح نهج البلاغه ج 1 ص 66، عقد الفريد ج 2 ص 261، معارف .195

6 ـ شرح نهج البلاغه حديدى ج 1 ص .67

7 ـ البدايه و النهايه ج 7 ص .172

8 ـ انساب الاشراف ج 5 ص .7

9 ـ الغدير ج 8 ص .286

10 ـ مروج الذهب ج 1 ص 433 از الغدير ج 8 ص 285 از مسعودى.

11 ـ دول الاسلام ج 1 ص 12 از الغدير همان ج 8 ص .258

12 ـ طبقات الكبرى ج 3 ص 76 و .77

13 ـ الموفقيات ص .602

14 ـ معارف ابن قتيبه ص 195، تاريخ ابن الوردى ص .204

15 ـ الفتنه الكبرى ج 5 ص 47، 74، 77، الفتوح از ابن اعثم و 150، 151، يعقوبى ج 2 ص 169، 168، شرح حديدى ج 1 ص 189 و 199، محاضرات ج 2 ص 476، تاريخ الفخرى ص 133 ترجمه فارسى، مشاكلة الناس لزمانهم از يعقوبى، عهد عثمان.

16 ـ يعقوبى ج 2 ص 171، انساب الاشراف ج 5 ص .30

17 ـ طبقات الكبرى ج 3 ص 260، مآثر الانافة ج 1 ص 92، المصنف از ابن ابى شبيه ج 11 ص .124

18 ـ طبقات الكبرى ج 5 ص 36 و .45

19 ـ الجمل ص .98

20 ـ الانساب، ج‏5، صص‏43 ـ .39 صورت گسترده اين بخش در تاريخ طبرى، ج‏3، صص 368 ـ 360 (حوادث سال‏33 هجرى) وارد شده است.

21 ـ نهج البلاغه، نامه 38: «فقد بعثت إليكم عبدا من عباد الله لا ينام أيام الخوف. ..» .

22 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏6، ص‏77 (طبع جديد) .

23 ـ استيعاب، ج‏1، ص‏ .197

24 ـ معارف ابن قتيبه، ص‏ .176

25 ـ تاريخ بغداد، ج‏8، ص‏ .439

26 ـ انساب، ج‏5، صص‏43 ـ 41؛ تاريخ طبرى، ج‏3، صص‏373 ـ .372

27 ـ تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص .150