| مجلات >قبسات>شماره 29 |
ويراستار: جين دمن مك اوليف(2)
ترجمه و نقد: محمّدجواد اسكندرلو(3)
قرآن، بيانگر سخنان پروردگار براى بيش از يك ميليارد مسلمان جهان است. شنيدن آياتش با صوتى گوشنواز، ديدن كلماتش به صورت درشت بر سر در مساجد و ديگر اماكن عمومى و لمس متن آن، احساس حضور مقدّسى را در اذهان و دلهاى مسلمانان پديد مىآورد. قرنها است كه كودكان تحصيلات رسمى خود را با قرآن آغاز كردهاند. در فرهنگ دينى كه تعلّم را مىستايد، افرادى كه دانستنىهاى والا و گستردهاى از قرآن فرا مىگيرند، مورد احترام و تحسين فراوان واقع مىشوند. چنين تكريم و تحسينى، بيشتر مسلمانان را وا مىدارد تا به گونههاى مختلف در زمينه قرآن فعّاليت كنند. يك نمونه از اين فعّاليتها در قالب پژوهش، جستار و كاوش عالمانه به انگيزه ارائه خدمتى علمى و فرهنگى به جهان بشر، نمودار شده است.
در عين حال كه پژوهش درباره متنى كه ميليونها انسان آن را تقديس مىكنند، كار حسّاسى است، برخى از مسلمانان بر اين باورند كه غير مسلمان، حتّى نمىتواند قرآن را لمس كند تا چه رسد به مطالعه و تبيين و تفسير آن. با وجود آن كه افرادى ترجيح مىدهند به پژوهش غير مسلمان درباره قرآن بىاعتنا باشند، افراد فراوانى هستند كه از آثار دانشمندان غير مسلمان در اين زمينه استقبال مىكنند.
پارهاى از تلاشهاى در خور تحسين در اين زمينه از سوى مؤسّسههاى فرهنگى معروف در سطح جهان ارائه شده است؛ به طور نمونه مىتوان مؤسّسه «بريلِ» شهر ليدن هلند را نام برد. اين مؤسّسه در عرصههاى گوناگونى چون علوم اسلامى، ادبيات عرب و ادبيات فارسى، گامهاى استوار و ثمر بخشى برداشته، و در زمينه علوم قرآنى، ارزندهترين اقدام اخير آن، دائرة المعارف قرآن بوده است.
اين اثر گرانمايه، در قالب پنج جلد و حدود هزار مدخل طرّاحى شده كه البتّه تا كنون فقط دو جلد آن انتشار يافته و درباره سه جلد ديگر، وعده انتشار تا سال 2005 داده شده است. سر ويراستار اين اثر مهم، خانم جين دمن مك اوليف (Jane Dammen Mcauliffe) استاد تاريخ و ادبيات عرب دانشگاه جُرج تاون امريكا (واشنگتن دى. سى.) است. اعضاى اصلى انجمن ويراستاران آن عبارتند از كلود جيليوت (Claude Gilliot) از دانشگاه آيكس ـ اِن ـ پراونس، ويليام گراهام (William A.Graham) از دانشگاه هاروارد، ودد كدى (Wadad Kadi) از دانشگاه شيكاگو، آندرو ريپين (Andrew Rippin) از دانشگاه ويكتوريا.
ويراستاران فرعى، مونيك برناردز (Monique Bernards) و وليج مِن (Vlijmen) از هلند، و جان نواس (John Nawas) از دانشگاه كاتوليك ليووِن هستند.
مشاوران: نصر حامد ابو زيد (Nasr Hamid Abu - Zayd) از دانشگاه ليدن، محمّد آركون (Mohammed Arkoun) از دانشگاه سُربُن، جِرهارد بوورينگ (Gerhard Bowering) از دانشگاه يال، جرالد هاوتينگ (Gerald R. Hawting) از دانشگاه لندن، فردريك ليم هيوس (Frederik Leemhuis) از دانشگاه گرونى جِن، انجلىكا نيوورت (Angelika Neuwirth) از دانشگاه آزاد برلين، و يورى رابين (Uri Rubin) از دانشگاه تلاويو.
جاى بسى شگفتى است كه در اين دائرة المعارف، هيچ نشانى از قرآنپژوهان ايرانى مشاهده نمىشود و در فهرست منابع كه در آغاز كتاب و تحت عنوان «SHORT TITLES» مشتمل بر 15 صفحه آورده، به تفاسير شيعى و آثار پژوهشگران ايرانى، كمتر توّجه كرده است.
از مجموع مدخلهاى جلد اوّل (325 مدخل)، 154 مورد آن، ارجاعى و 171 مدخل اصلى است و از مجموع مدخلهاى جلد دوم (263 عدد)، 154 مدخل آن اصلى، و 109 مورد ديگر ارجاعى است. به لحاظ موضوعى، اين ميراث غنى علمى، مقالاتى را به ترتيب الفبايى درباره محتويات قرآن به صورت مقالاتى گسترده در زمينه مهمترين موضوعات بر اساس ساختار مطالعات قرآنى تنظيم كرده است.
اين اثر، افزون بر آن كه نوعى ديكشنرى بسيار گسترده درباره اصطلاحات، مفاهيم، شخصيّتها، اسامى مكانها و تاريخ فرهنگ قرآنى است، همچنين تفسير مختصرى از مطالعه تخصّصى قرآن در آغاز قرن بيستويكم به شمار مىآيد كه به زبان اروپايى منتشر مىشود. دائرة المعارف قرآن، واژگان مدخلها را به زبان انگليسى به كار مىبرد تا آن كه فهم آن براى مطالعه كنندگان متون مقدس، تاريخ قرون وسطايى، ادبيّات تطبيقى و علوم اجتماعى و حتّى براى متخصّصان عربى و مطالعات اسلامى روشنتر باشد.
خانم مك اوليف در مقدّمه خود بر دائرة المعارف قرآن، در اين باره چنين اظهار نظر كرده است:
دانشمندان انگليسى زبان، در زمينههايى غير از پژوهشهاى اسلامى كار مىكنند. هنگامى كه براى اهداف پژوهشى خود يا به منظور معرّفى آن به دانشجويانشان مىكوشند چيزى درباره قرآن فرا گيرند، هيچ خدمتى به آنها نمىتوان ارائه داد؛ از اين رو، من و همكارانم تصميم گرفتيم از مدخلها به زبان انگليسى استفاده كنيم. همكاران ما كه در زمينه پژوهشهاى اسلامى فعّاليت دارند، درك خواهند كرد كه اين تصميم نه آسان بود و نه دور از بحث و جنجال. دشوارى معادليابى انگليسى براى مفاهيمى قرآنى كه مشترك بين نماز و ذكر و دعا هستند و نيز دشوارى دستيابى به منابع دست اوّل از بارزترين مشكلات اين كار بوده است. تقريبا تمام مقالات اين دائرة المعارف به گونه مستقيم يا غير مستقيم، مجموعهاى قرآنى را ترسيم مىكند. با اين وصف، محدوديّت پروژه اقتضا مىكرد كه محور اصلى، خود قرآن باشد؛ از اين رو، خوانندگان اين دانشنامه قرآنى، مبحث مستقلّى را درباره طبرى يا فخرالدين رازى نمىيابند؛ امّا ارجاعهاى متعدّدى را به آثار اين مفسّران خواهند يافت. ضمن اين كه فهرست موضوعى متراكم دائرة المعارف قرآن، اين امكان را براى استفاده كنندگان فراهم مىآورد كه در تمام مجلّدات، اين مراجع را جستوجو و دنبال كنند. همچنين نمايه عمومى دائرة المعارف با عنوان «Cumulative index» در جلد پنجم ارائه خواهد شد. از طريق اين نمايه مىتوان به موضوعاتى كه خود، مدخلى مستقل ندارند)، ولى ذيل ساير مدخلها از آنها بحث شده است، دست يافت.
از آن جا كه هدف از ارائه اين اثر، ارتقاى فهم و برداشت خوب از قرآن بوده، از تمام نويسندگان درخواست شده است تا كتابنامه مخصوص براى مقالاتشان تهيه كنند تا خوانندگان، اين مقالات را به صورت مدخلهاى مفيد و راهگشا در جهت پژوهش بيشتر موضوع معيّن بيابند. ذكر منابع اصلى و منابع فرعى در كتابنامه (Bibliography) هر مدخل، بدين منظور بود كه دانشمندان و پژوهشگران را با پژوهشهاى جزئىترى كه در هر موضوع انجام گرفته، آشنا سازد و در زمينه پژوهشهاى اسلامى، اطّلاعات گسترده و بيشترى را در اختيار آنان قرار دهد.
مستندهاى قرآنى به وسيله شماره سوره كه به دنبال آن، شماره آيه مىآيد، ارائه شده است؛ مانند 46: 30 كه به آيه 46 سوره روم اشاره دارد. اين نوع آدرسدهى، كار را براى كسانى كه با نام سورهها ناآشنايند، آسانتر مىسازد. شمارهگذارى آيه از استاندارد 1924 چاپ قاهره پيروى مىكند. بيشتر تفاسير انگليسى قرآن از اين شمارهگذارى پيروى مىكنند. فقط ترجمه ا. جى. آربرى است كه از شمارهگذارى گستاو فلاگ چاپ 1834 الگو گرفته است. گر چه تلاش بسيارى انجام گرفته تا درستى نقل قول قرآنى در مقالات دائرة المعارف قرآن تضمين شود، شيوهنامه نگارشى پروژه، هيچ ترجمه معيّنى را الزام نكرده؛ بلكه نويسندگان مختار بودند تا از ترجمههاى موجود استفاده كنند يا آن كه ترجمههاى خود را از عبارتهاى نقل شده در مدخلهايشان بنويسند. همچنين هيچ تضمينى در جهت هماهنگى كامل مرجع با منابع اوّليه در عربى كلاسيك، مانند مجموعههاى حديث يا تفاسير قرآن وجود نداشت؛ البتّه شيوهنامه نگارشى دائرة المعارف قرآن، از چاپهاى مهمترِ اغلب چنين آثارى، فهرست تهيه كرده؛ امّا اين آثار هميشه در كتابخانه دانشگاه يا كتابخانه شخصى افراد موجود نبود. به رغم آن كه امكان استاندارد كردن تمام مراجع اين چنينى وجود داشت، زمان مورد نياز براى اين كار باعث تا كه انتشار دائرة المعارف قرآن، تا مدّتى طولانى به تعويق بيفتد. مايلم تأكيد كنم كه دائرة المعارف قرآن، تلاشى آغازين است. از همان ابتداى كار، ويراستاران آن مىدانستند كه هرگز نمىتوانند براى نخستين چاپ آن ادّعاى جامعيّت كنند. خوانندگان و نقّادان گوناگون، مطالب و نظريّات متعددى را براى پيشنهاد دادن خواهند داشت كه مورد استقبال ناشر و مسؤولان دائرة المعارف قرار خواهد گرفت.
خانم مك اوليف درباره اهداف نگارش اين دائرة المعارف و آغاز كار مىنويسد:
برنامهريزى براى دائرة المعارف قرآن (EQ) در سال 1993 هنگامى آغاز شد كه در ليدن با يك ويراستار بسيار عالى به نام پرى بيرمن ملاقات كردم تا امكان شروع چنين پروژهاى را بررسى كنيم.
خيلى زود چهار دانشمند درجه يك يعنى ودد كدى، كلدگيليوت، ويليام گراهام و آندرور يپين موافقت خود را جهت پيوستن به هيأت تحريرّيه اعلام كردند.
هدف اين بود كه اثر مرجعى را به صورت بهترين توفيق قرن در باب پژوهشهاى قرآنى ارائه دهيم و نيز مىخواستيم اين دائرة المعارف، زمينه تحقيق گستردهترى درباره قرآن در دهههاى آتى را فراهم آورد. آرزوى مهمتر، در دسترس قرار دادن گنجينه گسترده پژوهشهاى قرآنى براى طبقه عالمان متخصّص و نيز فرهيختگان بود؛ البتّه مىتوان گفت: مخاطبان اين دائرة المعارف، خوانندگان عمومى اعمّ از مسلمان و غير مسلمان هستند. در هر صورت، تهيّه آن به صورت نخستين مرجع در باره قرآن به زبان اروپايى، براى همه كتابخانههاى عمومى و تخصّصى، لازم و ضرور است.
در اين جا مناسب است به منظور آگاه ساختن خوانندگان از محتواى اين دائرة المعارف به معرفى مطالب پارهاى از مدخلهاى برون قرآنى و نيز درون قرآنى هر دو جلد مذكور بپردازيم.
جمع قرآن (The Collection of the Quran): نويسنده: جان برتُن، ج 1، ص 351 ـ 361.
سرفصلها: احكام فقهى و مصحف عثمانى، مصاحف صحابه؛
تدوين مصحف، مصحف عثمانى؛
اسناد مصحف صحابه؛
قلمرو مصاحف و بررسى نهايى متن قرآن.
نويسنده، درباره ميزان حجم قرآنِ مدوَّن مىنويسد:
اعتقاد برجستهترين مفسّران و عالمان معتبر اين بوده كه تمام قرآن، هرگز مدَّون نشد. (الف) اين ديدگاه به وسيله عالمان غربى به پيروى از تاريخ قرآن نولدكه منعكس شده است. از اين ديدگاه، آن چه ذكرش اهميّت دارد، اين است كه هر گاه قرآن از «كتاب اللّه» سخن به ميان آورده است، مقصودش محتواى كلّى است، نه آن چه به صورت عينى در خارج مطرح شده است. پس از رحلت پيامبر، جنگهاى داخلى رخ داد و زهرى نقل مىكند كه تعدادى از حافظان قرآن كشته شدند و بسيارى از آياتى كه آنها حفظ داشتند، به صورت مكتوب در نيامده بود و جانشينان پيامبر هم هنوز متن قرآن را جمعآورى نكرده بودند؛ در نتيجه، آن گونه آيات به طور كلّى مفقود شد و اين واقعه مسلمانان را بر انگيخت تا در زمان ابوبكر به اين مهّم همّت گمارند؛ بنابراين، قرآن را روى صحيفهها يا اوراقى گردآوردند از ترس آن كه مبادا ديگر حافظانى كه بيشترِ قرآن را در ذهن داشتند آن را با خود به گور ببرند. بر اساس گزارشى ديگر، عمر به جمع قرآن دستور داد (جفرى، اسناد، ص 10 و برتُن، جمع، ص 120).
تحريف (Forgery): نويسنده: جوردن دارنل نيوباى. منبع: ج 2، ص 4 ـ 242.
بازنويسى كتاب مقدّس، اعمّ از قرآن يا متون مقدّس يهود و نصارا تحت دو عنوان تحريف و تبديل مطرح شده، و بيانگر اتّهامى درباره يهوديان و مسيحيان است كه كتاب آسمانى پيش از قرآن را تغيير دادند. در امّت اسلام نيز گروههاى گوناگونى متّهم شدهاند به اين كه مىگويند: قرآن دچار افزودهها يا كاهشهايى شده است. سنّىها و شيعيان، هر يك ديگرى را به نوعى تحريف متّهم كردهاند؛ يعنى اعتقاد به جايگزينى يا حذف قسمتهايى از قرآن يا اشتمال بر دو سوره كامل كه در مصحف ابىّ بن كعب وجود داشته است. تمام كوشش كه در متّهم ساختن شيعه به فراهم آوردن قرآنى ديگر انجام گرفته، با شكست مواجه شده است و هر دو فرقه (شيعى و سنّى) در تمام مراسم و اهداف دينى خود، از قرآنى واحد استفاده مىكنند.
تقليد ناپذيرى يا اعجاز قرآن (Inimitability): نويسنده: ريچارد سى. مارتين. منبع: ج 2، ص 35 ـ 526.
سرفصلها: كليّات، قرآن و متن اسلامى در آغاز نزول، وضعيّت فكرى بحث و گفتوگو درباره قرآن در صدر اسلام و قرون وسطا، نظريّات سنّتى در زمينه اعجاز قرآن.
اهمّ مطالب: چند آيه در قرآن، مواردى را مطرح مىكند كه محمّد صلىاللهعليهوآله از سوى خدا مأموريّت يافته كه با مخالفانش ميان عربها تحّدى كند كه سورههايى نظير قرآن بياورند. در قرآن هيچ آيهاى يافت نمىشود مبنى بر اين كه افرادى توانسته باشند به اين تحدّى پاسخ مثبت دهند.
آيات تحدّى كه به تدريج نازل شد، ادلّه قانع كنندهاى براى اثبات معجزه بودن قرآن به شمار مىآيد. مهمترين ادّله در كتابهاى اعتقادى در مقام دفاع از اعجاز قرآن، ادّلهاى است كه از منازعات متفكّران مسلمان سرچشمه گرفته است؛ هر چند كه پارهاى از اين نظريّات، بر چسب الحاد به خود گرفت؛ براى مثال، معتقدان به مخلوق بودن قرآن را ملحد خواندند، و اختلافهايى ميان معتزله و اشاعره در گرفت.
ابو الهذيل بر اين باور بود كه قرآن، تقليدناپذير است؛ در حالى كه شاگرد و معاصر وى، أبو اسحاق نظّام اعلام كرد: قرآن، فى نفسه معجزه نيست؛ بلكه جريان «صرفه» باعث شده كه كسى نتواند مثل آن را ارائه دهد.
واژگان دخيل (Foreign Vocabulary): نويسنده: آندرو ريپين، منبع: ج 2، ص 36 ـ 226.
سرفصلها: نظريه واژگان دخيل در قرآن، تأليفات اسلامى درباره واژگان دخيل در قرآن، دريافت تفسيرى از زبانهاى خارجى، واژگان دخيل و قرآن در پژوهش جديد.
اهمّ مطالب: ميان صاحبنظران مسلمان سلف، افراد بسيارى يافت مىشوند كه هيچ ترديدى درباره وجود واژگان دخيل در قرآن به خود راه ندادهاند؛ براى مثال، طبرى از ابوميسره نقل كرده كه از هر زبانى در قرآن، واژگانى به كار رفته است. عواملى كه ديگر مفسّران را نيز به وجود واژگان دخيل در قرآن راهنمايى كرده، عبارتند از:
1. پى بردن به تعدادى از واژگان فارسى در قرآن كه پژوهش معاصر از طريق قرابت زبانهاى سامى به يكديگر آنها را كشف كرده است.
2. از طريق دقّت در نوع ريشه كلمات، مثلاً ريشه عربى واژه «دين» نمىتواند هم به معناى «شريعت» و هم به معناى «روز جزا» باشد. نمونه ديگرى كه مورد توّجه زمخشرى و بيضاوى نيز قرار گرفته، واژه «صلوات» است كه در آيه 40 سوره حج به معناى محلّ عبادت به كار رفته، و روشن شده كه از ريشه «صَلوُتى» گرفته شده.
3. پيدايش مطالعات و بررسىهاى ادبى، عربى نبودن برخى از واژگان به كار رفته در قرآن را به لحاظ ساختار و نيز ويژگىهاى صوتى اثبات كرده؛ از قبيل «إستبرق» كه در فارسى به معناى ابريشم است.
در عين حال، از ابو عبيده (م. 208 ق) نقل شده است:
هر كس مدّعى شود كه هر نوع زبان ديگرى جز عربى در قرآن به كار رفته، اتّهام بزرگى به خدا زده است (ابو عبيده، مجاز، ج اول، ص 17 و 18).
از سوى ديگر، نويسندگان معاصر، اعمّ از عالمانى چون محمّد شاكر (ويراستار كتاب جواليقى) و كسانى كه از طريق اينترنت به مباحث جنجال برانگيز مىپردازند، به ديدگاه پيشينيان گرايش يافتهاند مبنى بر اين كه واژگان غير عربى هرگز در قرآن به كار نرفته است.
برخى از واژگانى كه در فهرست واژگان دخيل به وسيله عالمان مسلمان ذكر شدهاند در واقع، عربى به شمار مىآيند؛ امّا همان گونه كه آرتور جفرى گفته است:
اعلام كردن يك واژه در زمره واژگان دخيل، زمينه تفسيرى گستردهاى را به صورت احتمال وجوه و معانى گوناگون، بيشتر فراهم مىآورد تا آن كه بخواهند آن را عربى بدانند.
تفسير قرآن در دوره باستان (Exegesis of the Quran: Classical and Medieval): نويسنده: كلود جيليوت. منبع: ج 2، ص 99 ـ 121.
سرفصلها: ريشهيابى و مفهوم واژگان عربى تفسير، تأويل و اصطلاحات مربوطه، مشروعيّت و اعتبار تفاسير قرآنى، آغاز تفسير قرآن، عصر تدوين، تفاسير ادبى و زبان شناختى، مجموعه آثار تفسيرى اهل سنّت مبتنى بر روايات، تفاسير فقهى خاص، تفاسير كلامى، تفاسير خوارج و شيعيان، تفاسير عرفانى، نتيجهگيرى.
اهمّ مطالب: ريشه «تفسير»، آرامى يا سريانى يا مربوط به نصاراى فلسطين است. (ب)
دستهبندى قرآن در سطوح گوناگون «وجوه»، «حلال»، «حرام»، و «تأويل» از مباحث يهود درباره سطوح معنايى كتاب مقدّسشان ناشى است. اختلاف بين تعريف دو اصطلاح «تفسير» و «تأويل» نيز از گفتوگوهاى بين يهوديان و مسيحيان درباره معانى چهارگانه كتاب مقدّس است.
قرآن آشكارا در هيچ آيهاى بيان نكرده كه بايد تفسير شود. (ج)
روايات اسرائيلى در منابع اهل سنّت و حتّى در كتب اربعه شيعه يافت مىشود. (د)
چند تن از مفسّران شيعى مثل ابو جعفر طوسى و ابو على طبرسى نيز معتزلى بودهاند. (ه)
تفاوت بين «تفسير» و «تأويل» نمايانگر اختلافى است كه بين تفاسير روايى صحابه پيامبر و تفاسير تحليلى وجود داشته؛ چنان كه ماتريدى در تفسير قرآنش اظهار داشته است:
تفسير، به صحابه تعلّق دارد؛ در حالى كه تأويل به فقيهان مربوط مىشود؛ چرا كه صحابه از نزديك شاهد وقايع بودند و تمام ويژگىهاى وحى قرآنى را به خوبى مىدانستند (تأويلات ماتريدى، ج 5).
اين حقيقت كه اكثر افراد از مفسّران تابعين در مكّه وفات يافتهاند، بر ميزان صحّت اين نظريه مىافزايد كه مطالب تفسيرى از پيامبر به بزرگترين صحابه و تابعين نقل شده است.
يكى از ادّله وانس بروگ براى ردّ اعتبار تفاسير قديم، استناد به شعر بوده است؛ در حالى كه «شعر» به صورت يكى از ابزارهاى تفسير در تفاسير مقاتل بن سليمان، كلبى و سفيان ثورى كوفى (م. 161 ق) مشاهده نمىشود و ذكر شواهد شعرى به منظور تفسير قرآن، پيش از اين زمان مثلاً در تفاسير ابو عبيده (م. 210 ق) و فرّاء (م. 207 ق) و كتاب العين خليل بن احمد و ليث بن مظفّر (م. حدود سال 200 ق) به چشم مىخورد.
نقل قولهاى شعرى در كتاب مجاز القرآن ابو عبيده و كتاب العين اثبات مىكند كه آغاز پيدايش تفسير بايد به اوايل قرن دوم و شايد زودتر از آن بر گردد؛ البتّه اين بدان معنا نيست كه اظهار نظر برخى از عالمان مسلمان درباره صحّت و اعتبار تفاسير قرآن به طور كامل مورد قبول باشد؛ براى مثال، تفسير منسوب به ابن عبّاس مورد ترديد است و نيز انتساب كتاب تتوير المقباس ابن عباس به فيروزآبادى (م. 817) درست نيست؛ در نتيجه، به منظور تبيين كاملتر مسائل و ابهامها درباره آغاز و پيدايش كار تفسير قرآن، نياز به كاوش و تحقيقات بيشترى از جمله درباره آثار دست نويس، ضرور به نظر مىرسد.
تفسير قرآن در دوره جديد (Exegesis of the Quran: Early Modern and contemporary): نويسنده: راترود ويلانت. منبع: ج 2، ص 124 ـ 140.
سرفصلها: ابعاد و محدوديّتهاى مربوط به تفسير قرآن در عصر جديد، انواع نشر تفاسير قرآنى و شيوههاى تفسيرى، گرايشهاى اصلى به شيوههاى تفسيرى و مدافعان آنها، تفسير عقلى، تفسير علمى، تفسير ادبى، تفسير تاريخى، جستوجوى رهيافتى مستقيم به مفاهيم قرآنى، برداشتهايى مربوط به تفسير موضوعى قرآن، مشكلات مقبوليّت رويكردهاى جديد تفسير قرآن، كتابشناسى.
اهمّ مطالب: اين مقاله به بررسى تلاشهاى عالمان مسلمان در زمينه تفسير قرآن و نيز ديدگاههاى آن درباره روششناسى تفسير از نيمه قرن نوزدهم تاكنون مىپردازد. بيشتر مؤلّفان چنين تفاسيرى، از منابع سنّتى مانند آثار زمخشرى، فخرالدين رازى و ابن كثير بهره گرفتهاند بى آن كه لزوما مطلبى اساسى به آن تفاسير بيفزايند. هدف ما در اين مقاله، معرّفى تفاسيرى با رويكردهاى جديد و گرايشهاى ابداعى به ويژه در مصر است.
محتواى اين تفاسير، نوعا در مقام پاسخ به پرسشهاى جديدى شكل گرفته كه ناشى از تحّولات فرهنگى، اجتماعى و سياسى پديد آمده در جوامع اسلامى و متأثّر از تمّدن غرب مطرح شدند.
نتيجه عملى منهج تفسير عقلى در پارهاى از موارد، به انكار معجزات يا توجيه عقلى امور خارقالعاده انجاميد.
جستوجوى رهيافتى مستقيم به مفاهيم قرآنى: تمام شيوههاى تفسيرى، حتّى شيوه علمى، اين نقيصه را دارند كه با حالت گسستگى از درك و نوع اعتقاد مسلمانان عصر نزول، به تفسير قرآن مىپردازند؛ در حالى كه روش صحيح آن است كه مفسّر، اوضاع نابسامان جامعه آن روز را در نظر بگيرد و ببيند قرآن براى اصلاح آن، چه راه حلّى را ارائه داده است؛ آن گاه همان واكنشهاى قرآنى را با انطباق بر اوضاع و نابسامانىهاى جامعه كنونى اعمال كند. چنين شيوهاى را مىتوان در تفسير سيد قطب، فى ظلال القرآن، و در تفسير مودودى، تفهيم القرآن، و تفسير سعيد حوّا، الاساس فى التفسير مشاهده كرد.
[حضور] قرآن در زندگى روزمره (Everyday life, Quran In): نويسنده: نصر حامد ابو زيد. منبع: ج 2، ص 97 ـ 80.
سرفصلها: مقدّمه، شكلگيرى زندگى روزمرّه، تلاوت، زبان روزمرّه، ارائه هنرمندانه، خوشنويسى و مهارتها، نتيجه.
اهمّ مطالب: زندگى روزمرّه، يعنى فعّاليت متداول افراد معمول كه در جامعه اهميّت و شهرت ندارند.
نخستين دستورى كه در جريان وحى قرآنى به پيامبر صادر شد، فرمان «اقرء باسم ربّك الذى خلق» بود. بدين ترتيب، تلاوت قرآن، محور تمام نمازها و دعاها شد. دستور ديگر قرآنى كه جزو اعمال زندگى مردم قرار گرفت، حكم روزه بود. دستور ديگر، اعتكاف در مساجد بود. يكى ديگر از دستورهاى مهمّ، حجّ خانه خدا است كه از زمان ابراهيم ادامه داشته است.
در نگاه كلّى مىتوان گفت كه قرآن، نه تنها اساس اعتقاد و دين است، بلكه همچنين پايه تمدّن شمرده مىشود. زبان قرآن، در تسخير تصوّرات مسلمانان و عربها از لحظه نزولش تقريبا در هر حوزه معرفتى اعمّ از كلام، فلسفه، عرفان، زبانشناسى، ادبيات، نقد ادبى و هنر تجسّمى، تأثير بسزايى گذاشته است. قرآن در شكلگيرى زندگى روزمرّه مسلمانان در تمام ابعاد مادّى و معنوى حضور و جايگاه داشته است و گسترش اسلام در مدّتى كوتاه توانست قرآن را در محيطهاى گوناگون مطرح سازد.
آثار انتقادى جديد و قرآن (Contemporary Critical Practices and the Quran): نويسنده: محمّد آركون. منبع: ج 1، ص 412 ـ 430.
سرفصلها: مقدّمه، طبقهبندى فرايندهاى تعقّلى، مطالعه و بررسى قرآن در دوران معاصر، برترىها و محدوديّتهاى تفسير تاريخى ـ انسان شناختى، تفسير ادبى، نشانهشناسى و زبانشناسى، تفسير دينى، پيشنهادهاى نهايى، كتابشناسى.
اهمّ مطالب: اين مدخل، درباره شاخص روششناسى معاصر در باب پژوهشهاى قرآنى به ويژه در غرب، و مسائل و مشكلات فلسفى و معرفت شناختى مربوط به پژوهشهاى قرآنى با تكيه بر نقطه محورى دين و سنّت دينى بحث مىكند.
شيوه تمّسك به برهان و دليل تراشى، ديگر اثر و اطمينان پيشين خود را نداشته و فقط فيلسوفان هستند كه هنوز در سلسله مراتب مفروض رويكردهاى هر تفسير معرفتى، به اصل تأمّلات انتقادى [= تحليل عقلى] معتقد و پايبند هستند. قرآن پژوه غربى كه مىخواهد تحت تأثير ابزارها و فرضيههاى پوزيتويستى و روششناسى لغوى و ادبى به پژوهش خود تداوم بخشد، با دو مشكل بسيار جدّى مواجه است:
1. به استثناى تعداد انگشت شمارى از عالمان كه نفوذ اندكى داشتهاند، همه قرآن پژوهان به بحث و مناقشه روش شناختى توّجه كمى كردهاند. اگر نگوييم كه در واقع، از مسائل مربوط به معرفتشناسى به طور كامل بيگانه بودهاند؛ بلكه صرفا به بحث و گفتوگو از «واقعيّات» بر اساس «معنا» و چارچوب معرفتى كه خود برگزيدهاند، حسّاس هستند.
2. صرفنظر از متخصّصانى كه خودشان موحّد هستند و براى دين مسيحى يا يهودى خود، فرهنگى مبتنى بر مسائل مورد ابتلا مىسازند، تمام كسانى كه خود را شكّاك، ملحد يا صرفا غير مذهبى معرّفى مىكنند، از مسأله «معنا» در مباحث دينى طفره رفته، از وارد شدن به گفتوگو از محتواى ايمان به صورت ساختار تاريخى، اجتماعى و زبان شناختى خوددارى مىورزند.
هدف پژوهشگر معاصر بايد مورد سؤال قرار دادن [= مشكوك تلقّى كردن] همه نظامهاى فكرى باشد كه مدّعى معناسازى هستند اعمّ از آن كه در حال حاضر موجود باشند يا نه. در خصوص كتاب قرآن و رشد گسترده تاريخى آن، بايد گنجايش و صلاحيّت دليل را در جهت كشف اسرار و رموزى كه خود مطرح ساخته است تحقيق و بررسى كرد. بديهى است كه تمسّك به يك وجه خاصّ دينى كه مفهومى يقينى تلقّى شود، خطر قرائتهاى تنگنظرانه را در بر خواهد داشت؛ در حالى كه پژوهش دقيق و نقّادانه نبايد هيچگونه امتيازى براى تعاريف و آراى جزمى دينى كه توسط مؤمنان به نام تأليفات مقدّسشان [= تفسير متون دينى] ارائه مىكنند، قائل شود. (و)
اين فضاسازى نو از فعّاليتهاى پژوهشى در زمينه تحقيقات قرآنى آشكارا بايد واجد دو شرط اساسى باشد:
أ. محققان انديشهور بيشترى از مسلمانان بايد از طريق توسعه امكانات و اماكنى خاصّ براى مناظره و تبادل افكار و انديشهها در اين طرح مشاركت كنند تا بتوانند به هدف نهايى و در واقع به دانش و معرفت جامعى دست يابند.
ب. لازم است به پژوهشهاى معاصر و پيشين مؤمنان مسلمان، مجال و زمينه كار داد. جاى خالى يك دائرة المعارف اسلام افزون بر دائرة المعارف قرآن احساس مىشود. دائرة المعارف قرآن پايهاى از اطّلاعات را فراهم مىآورد كه بدون ترديد، نظير هر نوع پژوهش ديگر در معرض گفتوگوها، اضافات و اصلاحات خواهد بود. به منظور تحقّق بخشيدن اين طرح در قالب آن ديدگاه، پيشنهادهاى ذيل، مفيد خواهد بود:
ضرورت دارد واقعيّت قرآنى را از طريق قرار دادن در يك موقعيّت تطبيقى، توسعه بخشيم؛ يعنى آن را نه تنها با سه دين توحيدى، بلكه با انسانشناسى تاريخى و واقعه دينى و در محيطى جغرافيايى ـ فرهنگى، و جغرافيايى ـ تاريخى مقايسه كنيم؛ به گونهاى كه براى مدتّى بتواند ويژگى مديترانهاى به خود گيرد. درباره مواردى كه ارتباط مستقيمترى با قرآن دارد، بديهى است آن چه اين جا شيوهنامه تفسير خوانده مىشود، بايد هم از چارچوب سنتّى تعصبّى، و هم از اصول آييننامههاى علمى جديد رها باشد تا در برابر مجموعه عقايد و افكار دريافت شده، زمينه آزادى انديشه فراهم آيد.
باستانشناسى و قرآن (Archaelogy and the Quran): نويسنده: رابرت شيك. منبع: ج 1، ص 148 ـ 156.
اهمّ مطالب: در زمان حاضر، حوزه باستانشناسى در زمينه فهم قرآن و درك محيط فرهنگى و اجتماعى كه اسلام در آن پديدار شد، نفش و تأثير اندكى دارد. حفارىهاى باستان شناختى در مكّه و مدينه ممنوع است و صرفا حفارىهاى محدود ديگرى در شبه جزيره عربستان انجام گرفته است. آن دسته از اطّلاعات باستانشناسى كه در پرتو آيات قرآن به دست مىآيد، به دو دسته تقسيم مىشوند: 1. آثار باقيمانده از زمانهاى بسيار كهن پيش از اسلام كه مىتواند به امّتها و انبياى بنى اسرائيل و نيز عرب مربوط باشد؛ 2. آثار باقيمانده از دوران حيات پيامبر اسلام.
قوم شعيب را مىتوان از كتاب مقدّس شناسايى كرد كه به جمعيّت عربستان شمالى و خليج ساحل عقبه مربوط مىشود. همچنين قوم ثمود و صالح، از قبايل عربستان شمال شرقى به شمار مىآيند. يك نسخه خطّى دو زبانه (يونانى و نبطى) بناى معبدى را ثبت كرده است كه به الاهه سالهاى 166 تا 169 ميلادى در دوران امپراتوران روم (ماركوس، آرى ليوس، و لو شيوس وروس) وابسته به قوم ثمود در شمال شرقى عربستان سعودى مربوط مىشود. نخستين سفالى كه يافت شده، مربوط به نبطيان است از محلّى كه تا سال 106 ميلادى، مركز حكومت نبطيان بود. در آيات متعدّدى از قرآن، به اصحاب كهف و غار آنها اشاره شده است. احتمالاً چنين جايگاهى بايد در مقبرههاى حفارى شده صخرهاى مربوط به روم ـ قسطنطنيه در «الرقيم»، درست در جنوب عمان در اردن باشد.
قابل ذكر است كه در كتيبههاى عربستان جنوبى مربوط به حدود قرن چهارم ميلادى، عباراتى از مشركان به جاى مانده است كه از تعابير موحّدان، مانند واژه «رحمن» استفاده كردهاند. برخى از اكتشافات باستانشناسى اخير مربوط به منطقه خليج فارس است كه شامل كليساهايى در عربستان و جاهاى ديگر مىشود. يك نمونه آن، كليساى فيلكه در كويت است كه تاريخ آن به اواخر قرن چهارم ميلادى بر مىگردد.
تاريخ و قرآن (History and the Quran): نويسنده: فرانز روسنتال. منبع: ج 2، ص 428 ـ 441.
سرفصلها: فضاى تاريخ نگارى در خاور نزديك مربوط به قرن ششم و هفتم، تاريخ گذشته، ديدگاه تاريخى قرآن و تأثير آن بر تاريخ نگارى اسلامى.
اهمّ مطالب: براى كسانى كه نظارهگر تاريخ بشر هستند، هيچ تمايزى بين سه گونه زمان (گذشته و حال و آينده) ضرورت ندارد. اين يگانگى آرمانى، هميشه از طريق تمايلات پليد شيطان منقطع مىشد تا ميان بشر رخنه ايجاد كند و در نتيجه، سبب پيدايى گروههاى مخالف يكديگر شود.
بيشتر وقايع معاصر پيامبر، متناسب با مقتضاى حال ارائه شده؛ به گونهاى كه دستكم براى ما نامعلوم است و ارزيابى مفاد و اهميّت تاريخى آنها را دشوار مىسازد.
پيشگويى درباره مسير آينده تاريخ، از امور جدّى و مورد علاقه پيامبر بود. در واقع، اين امر محور حقيقى دعوت الاهى او را تشكيل مىداد.
كوشش در ايجاد رابطه بين شيوههاى تاريخ نگارى اسلامى و قرآن، امر بيهودهاى به نظر مىرسيده و اين موضوع به طور جدّى مورد ملاحظه قرار نگرفته است.
روشهاى نگارش تاريخ اسلامى، الگوى خود را در قرآن نداشته است؛ البتّه اطّلاعات قوى تاريخى كه در قرآن مطرح شده، پيوسته در كار مورّخان مسلمان احساس مىشود.
حديث و قرآن (Hadith and the Quran): نويسنده: جوين بُل. منبع: ج 2، ص 376 ـ 396.
سرفصلها: مقدّمه (ساختار هر حديث، تدوين صحاح ستّه در قرن سوم، معرّفى جوامع روايى شيعه)، آغاز وحى الاهى، جمع قرآن، احاديثى در باب سبعة قرائات (سبعة أحرف)، احاديثى درباره تلاوت، احاديثى درباره احكام و دستورهاى مربوط به قرآن، احاديثى در باب تمجيد از سورهها يا آيات خاصّ، منابع حديثى شيعه.
اهمّ مطالب: اسلام، همواره حكايتهاى مربوط به جمع قرآن به وسيله ابوبكر و عثمان را پذيرفته است. شوالى ترجيح مىدهد كه عمر را به جاى ابوبكر، مسؤول اصلى نخستين جمع قرآن بداند. سيوطى تعدادى از آيات گوناگون (از جمله آيه رجم) را بر مىشمرد كه طبق گفته چند تن از صحابه، به محمّد [ صلىاللهعليهوآله ] وحى شده بود؛ امّا هرگز آنها را در قرآن نيافتند. (ز)
پيامبر در برابر قرائتهاى گوناگون افراد فرموده است:
قرآن را به هر گونه كه برايتان آسانتر است، تلاوت كنيد.
مادامى كه معناى اصلى آيه تغيير نكند، اختلاف در قرائتها هيچ ايرادى ندارد.
مهمترين حديث ميان اسباب نزول شايد حديث افك باشد كه مسأله تهمت زدن به عايشه را مطرح مىكند. يكى از مهمّترين مسائل، اتّهامى است كه شيعيان به سنّىها مىزنند كه آنها در واپسين جمع قرآن، كلمه «ائمّة» را به «امّة» تبديل كردهاند (ك) (بحار، ج 84، ص 60).
شيعيان مىگويند: سوره احزاب در اصل، حتّى طولانىتر از سوره بقره بوده؛ ولى در معرض تغييرهايى قرار گرفته است. (ل)
شيعيان، قرائتهاى سبعه را به هفت طريق براى استنباط فتاواى فقهى تفسير كردهاند. (م)
فمينيسم و قرآن (Feminism and the Quran): مارگات بدران. منبع: ج 2، ص 199 ـ 203.
سرفصلها: تحليلى درباره فمينيسم، تفكّرات قرآنى و حقوق زنان، تفسير قرآن و تساوى زن و مرد.
اهمّ مطالب: از ديدگاه قرآن كه همه انسانها در يك نظام عدالت اجتماعى با هم برابرند، زن و مرد، داراى حقوقى اساسى هستند.
موضوع «رابطه فمينيسم با اسلام» در اواخر قرن نوزدهم آغاز شده؛ هنگامى كه تحصيلات جديد و توسعه حضور اجتماعى برخى از زنان مسلمان در قسمتهاى گوناگونى از مشرق زمين، تفكّرات و برداشتهايى از قرآن را براى آنان مطرح ساخت كه متناسب با تغيير و تحوّل زندگى روزمرّه آنان در مواجهه با نوگرايى بود. آنان معتقدند كه قرآن، مدافع حقوق از دست رفته زنان است و در مبحث «فمينيسم» كه در قالب استدلال دينى مطرح كردهاند، مدّعى شدهاند كه بسيارى از محدوديّتهايى كه زنان دارند، به نام دين بر آنها تحميل شده است.
رشد فمينيسم اسلامى از اواخر قرن بيستم آغاز شد. زمانى كه زنان مسلمان به گونهاى بىسابقه به سطوح عالى تحصيلات رسيدند، تفاسير فمينيستى سه نوع رويكرد را برگزيدهاند:
1. تجديد نظر در مفاد آياتى از قرآن به منظور تصحيح گزارشهايى نادرست نظير آن چه درباره خلقت مطرح كردهاند.
2. ذكر آياتى كه آشكارا برابرى زن و مرد را بيان مىكند.
3. تمسّك به آياتى كه متوّجه تفاوتهاى زن و مرد است و به طور معمول به گونهاى تفسير مىشود كه به حاكميّت و تفوّق مردان بينجامد.
فاطمه [س] (Fatima): نويسنده: جين دمن مك اوليف. منبع: ج 2، ص 192 و 193.
اهمّ مطالب: [حضرت] فاطمه به اسم در قرآن نامبرده نشده است؛ امّا روايات تفسيرى سلف، آيات خاصّى را به او، همسر و فرزندانش مربوط دانستهاند.
مفسّران آيات 61 سوره آلعمران و 33 احزاب را مهمّترين آيات مربوط به [حضرت] فاطمه مىدانند كه نخستين مورد آن، به اهلالبيت اشاره دارد كه به طور معمول آن را به [حضرت] محمّد، فاطمه، شوهرش على بن ابىطالب و پسرانش حسن و حسين [ عليهمالسلام [ تفسير كردهاند (تفسير طبرى، ج 22، ص 8 ـ 6)؛ البتّه طبق روايت عكرمه، مقصود از اهلالبيت، همسران پيامبر هستند (تفسير زاد، ابن جوزى، ج 6، ص 381).
برقرارى ارتباط و مقايسه بين فاطمه و مريم [ عليهماالسلام ] در منابع اسلامى جديد فرانسوى بررسى شده است. همچنين در مجموعه آثارى مربوط به مالايا (در افريقاى جنوبى) و نيز در آثار انقلابى ايدئولوك ايرانى، از على شريعتى (م. 1977 م) بحث شده است.
خاندان پيامبر (Family of the Prophet): نويسنده: على آسانى. منبع: ج 2، ص 176 و 177.
اهمّ مطالب: قرآن در چندين آيه به خانواده گسترده [حضرت] محمّد به صورت متمايز و برتر از مسلمانان ديگر اشاره كرده است.
قرآن، سهمى از انفال و ساير غنايمى را كه از كافران گرفته مىشود، به خاندان پيامبر اختصاص داده است؛ به سبب اين كه آنها حقّ گرفتن صدقه و زكات را ندارند.
بر اساس آيهاى ديگر، خداوند براى زنان پيامبر شيوه خاصّى از رفتار و پوشش را واجب كرده تا ميان امّت اسلامى جايگاه و موقعيّت برترى داشته باشند.
آيه 33 احزاب، آشكارا از خاندان پيامبر در جايگاه اهلالبيت ياد مىكند و اين كه خداوند آنها را از هر گونه پليدى مبّرا ساخته است.
برخى از مفسّران، مفاد «اهلالبيت» را چنان توسعه دادهاند كه شامل قبيله پيامبر نيز مىشود. عدّهاى ديگر آن را به طايفه بنى هاشم محدود دانستهاند.
شيعيان، «اهلالبيت» را به دختر پيامبر، فاطمه [ عليهاالسلام ]، دامادش على[ عليهالسلام ] و حسن و حسين[ عليهماالسلام [و فرزندانشان مختص دانستهاند. آنها در تأييد چنين تفسيرى، رواياتى نقل مىكنند كه بر حسب آنها، روزى پيامبر اين چهار نفر را تحت كسا گردآورد و آنها را اهل بيت خود خواند و بر ايشان دعا كرد.
از مطالعه و بررسى مدخلهاى گوناگون دائرة المعارف قرآن (ليدن) نتايج ذيل به دست مىآيد:
1. حجم مدخلها با يكديگر متناسب نيست؛ براى مثال، پارهاى از آنها فقط از يك يا دو صفحه تشكيل يافتهاند؛ مانند مدخلهاى غريب القرآن، وريد، ابو لهب، ايلاء، ايّام اللّه، ارم، اسكندر، بعل، بابل، بدر، خليفه، روز و شب، نخل، دهر، ديه، غنيمت، عاد، و على بن ابىطالب [از جلد اوّل [و مدخلهاى مصر، يسع، حسد، حزقيال، قحطى، قتال، جَلد، عفر، هبه، حفصه، حنيف، هاروت و ماروت، عسل، حديبيه، حنين، برائت [از جلد دوم]؛ در حالى كه برخى از آنها متشكّل از پانزده الى بيست و پنج صفحه هستند؛ مانند مدخلهاى «جامعه و اجتماع در قرآن»، «تاريخگذارى و قرآن»، «آثار انتقادى جديد و قرآن» [از جلد اوّل] و «تفسير قرآن: در دروره باستان و قرون وسطا»، «تفسير قرآن: در عصر اخير و معاصر»، «شكل و ساختار قرآن»، «جغرافى»، «دستور زبان و قرآن»، «حديث و قرآن» [از جلد دوم].
2. به لحاظ موضوع، پارهاى از آنها قرآنى تلقّى نمىشوند؛ مانند مدخلهاى «كنترل جمعيّت»، «اتم»، «ادبيات افريقا»، «آرارات»، «امريكايىهاى افريقايى»، «دروزيان»، «سينما و قرآن» [از جلد اوّل [و مدخلهاى «بومشناسى»، «هنر حكّاكى»، «اتيوپى»، «اباضيه» و «عراق» [از جلد دوم]، البتّه طرح مدخلهايى از قبيل «دروزيان» و «فرقه بهايى» در اين دائرة المعارف، به اعتبار برداشت و تفسير خاصّ آنها از قرآن بوده است.
3. بعضى از نويسندگان مدخلها، مطالب خود را منصفانه و بىطرفانه مطرح كردهاند و گرايش آنها به اسلام و قرآن و حتّى تشيع، مثبت و خوشبينانه است؛ مانند: خانم مك اوليف، آقاى جوردن دارنل نيوباى، آقاى ريچارد سى مارتين، آقاى نصر حامد ابو زيد، در مدخل «حضور قرآن در زندگى روزمرّه»، آقاى رابرت شيك، در مدخل «باستانشناسى و قرآن»، و مارگات بدران، در مدخل «فمينيسم و قرآن» و ... ؛ امّا دسته دوم از نويسندگان، كسانى هستند كه تقريبا نگرشى منفى و غير منصفانه يا غير عالمانه دارند؛ مانند كلود جيليوت كه در مدخل تفسير قرآن، براى پارهاى از مدّعيات خود، هيچ دليلى اقامه نكرده است و جوين بُل در مدخل «حديث و قرآن» كه اعتقاد گروه اندكى از شيعه را در زمينه اعتقاد به تحريف قرآن، به كلّ فرقه تشيّع نسبت داده است و ... .
4. در مجموع، كار تهيه دائرة المعارف قرآن ليدن، در مقايسه با مقدارى كه تا كنون چاپ و منتشر شده، تقريبا مثبت و خوب ارزيابى مىشود و قابل تقدير است؛ امّا ارزيابى نهايى آن بر نوع و كيفيّت مطالبى توقّف دارد كه ضمن سه جلد ديگر در سالهاى آينده منتشر خواهد شد.
أ. خاورشناسان براى اثبات مدّعيات و سخنانشان، يا اصلاً دليل و مدركى جز تخيّل نيرومند و گمانهاى بىپايه و اساس ندارند يا به منابع و مطالب خاورشناسانى ديگر همچون نولد كه، جفرى و گلدزيهر استناد مىكنند و يا در مواردى هم كه به منابع اسلامى ارجاع مىدهند، هرگز به منابع شيعى عنايتى ندارند؛ و اين گونه روش تحقيق به ويژه در باب پژوهشهاى قرآنى، بسيار سست و غير قابل دفاع است.
همه مفسّران شيعى معتقدند كه مجموع وحى قرآنى (ما أنزل اللّه) بدون كم و كاست مدوّن شده است. توضيح آن كه براى قرآن، سه مرحله جمعآورى شكل گرفته است: يكى در عهد رسولاللّه صلىاللهعليهوآله ، دوم در زمان ابوبكر، و سوم در عصر خلافت عثمان. در مرحله اوّل، تمام سورهها در الواح و اكتاف و صحف جمعآورى شده بودند و فقط به گردآورى در مصحفى واحد نياز بود. اين كار در زمان ابوبكر انجام گرفت و حافظان بزرگ و معتبر قرآن بر انجام دقيق اين امر حسّاس نظارت كردند. در زمان عثمان هم به سبب جلوگيرى از قرائتهاى گوناگون، توحيد مصاحف صورت پذيرفت و مورد تأييد امير مؤمنان على عليهالسلام قرار گرفت. تمام منابع معتبر بر اين باورند كه هيچگونه كاهش يا افزايشى صورت نگرفته وگرنه مستلزم وقوع تحريف قرآن مىشد؛ در حالى كه چنين احتمالى با صريح آيات تحفيظ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر (15): 9)، و نفى باطل «وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (فصلت (41): 41 و 42) ناسازگار است (ر.ك: صيانة القرآن من التحريف، ص 79 ـ 81؛ تفسير طبرى، ج 17، ص 93؛ مجمع البيان، ج 9، ص 218؛ بحار الانوار، ج 92، ص 42).
ب. هيچ يك از معاجم و فرهنگهاى لغت عرب همچون لسانالعرب، العين، معجم تهذيب اللغة و التحقيق فى كلمات القرآن الكريم و ... ريشهاى غير عربى براى واژه «تفسير» قائل نشدهاند.
ج. در قرآن كريم، براى رساندن مفهوم «تفسير» به معناى مصطلح امروزى از واژه «تبيين» استفاده شده و آياتى از قبيل «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (نحل (16): 44)، و «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ» (نحل (16): 64)، بر لزوم تفسير قرآن دلالت دارند.
د. دانشمندان و محققّان بنام شيعى، به سبب توّجه خاصّ و اعتماد به سيره معتبر قولى و عملى اهل بيت پيامبر صلىاللهعليهوآله به ندرت در دام راويان اهل كتاب و روايات آنان گرفتار آمدهاند؛ به همين جهت، كمترين روايات اسرائيلى را در تفاسير خود آوردهاند. امامان شيعه، همواره از حريم كتاب وحى الاهى نگهبانى، و با مشاهده هر حركت انحرافى از سوى تحريفگران، به ويژه يهود، با آن مقابله مىكردند؛ زيرا آنان آگاهترين افراد به قرآن كريم و سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله و آشناتر از اهل كتاب به احكام و مقرّرات تورات و انجيل بودند (ر.ك: بحارالانوار، ج 35، ص 387 و ميزان الحكمه، ج 9، ص 605، ح 19463).
عمده پژوهشها و تحقيقات علمى خاورشناسان، با اغراض ويژه و همراه با پيشفرضهاى معيّن آنان و اغلب از طريق منابع اهل سنّت صورت گرفته و سرانجام، به نام اسلام و مسلمانان شهرت يافته است.
ه . با توجّه به اين كه عقايد معتزله به عقايد شيعه در مقايسه با اشاعره در مسائلى از قبيل عدل الاهى و حُسن و قُبح عقلى، بسيار نزديكتر است، ممكن است در مقاطعى از تاريخ، پارهاى از عالمان شيعى را معتزلى ياد كرده باشند؛ امّا چنين اطلاقى حقيقى نبوده و با مسامحه صورت گرفته است؛ چرا كه با مراجعه به منابع معتبر كلامى از قبيل كتاب بحوث فى الملل و النحل تأليف آيتاللّه جعفر سبحانى، آشكار مىشود كه معتزله، در بسيارى از مطالب كلامى با فرقه اماميّه نيز اختلاف نظر اساسى دارند؛ پس معتزلى دانستن عالمان بزرگ شيعى همچون شيخ طوسى و شيخ طبرسى، خلاف واقعيّت و انصاف است.
و. بىترديد، استنباط درست و مشروع از كتاب و سنّت، بر رعايت اصول و قواعدى خاصّ متوقّف است و تفسير قرآن كريم نيز از ديدگاه سنّت قويم و روايات معتبر، ضوابط خاصّ خود را دارد؛ از اين رو، عدم تقيّد به مبانى و ضوابط دينى به ويژه براى تفسير قرآن، مستلزم تفسير به رأى و خروج از مقاصد شارع مقدّس است؛ پس به رغم احتراز از پيشفرضهاى غير متقن، بر مفسّر لازم است هنگام تفسير هر آيه، از چارچوب مبانى و قواعد صحيح خارج نشود؛ وگرنه خطر ابتلا به پلوراليزم و تعدّد قرائتهاى بىپايه و بىمايه مطرح مىشود؛ در نتيجه بايد مراقب بود به انگيزه گريز از خطر قرائتهاى تنگنظرانه، خود را به دامن قرائتهايى كه بر موازين شرعى مبتنى نيستند، نيندازيم؛ وگرنه شبيه فرار از باران به زير ناودان خواهد شد. به منظور پى بردن به قواعد تفسير و منابع آن و علوم مورد نياز مفسّران و شرايط مفسّر مىتوان به كتاب روششناسى تفسير قرآن، تأليف علىاكبر بابايى و غلامعلى عزيزىكيا و مجتبى روحانى راد، زير نظر استاد محمود رجبى مراجعه كرد.
ز. يگانه كسى كه در صدر اسلام مدّعى شد آيهاى به نام آيه رجم وجود داشته و از قرآن افتاده، عمر بن الخطاب بود، و همواره مىكوشيد درج آن را به صحابه بپذيراند. هنگام جمع قرآن به وسيله زيد بن ثابت، عمر خواست نظر خود را به جمع بقبولاند. آنها از او دليل مطالبه كردند وى نتوانست شاهد بياورد؛ بدين سبب پذيرفته نشد و تا آخر عمرش هم بر اين ادّعا تأكيد داشت؛ ولى احدى از او نپذيرفت؛ از اين رو، در واپسين روزهاى حيات خود بالاى منبر تأكيد كرد:
اى مردم! مبادا روز قيامت بگوييد عمر به ما نگفت: خدايا! شاهد باش كه گفتم و عرضه كردم؛ ولى كسى آن را نپذيرفت (ر.ك: صحيح بخارى، ج 8، ص 208 ـ 211؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 167؛ مسند احمد، ج 1، ص 23).
احتمال دارد عمر، حديثى را به همين مضمون از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده، سپس گمان كرده كه آيهاى از قرآن بوده است.
ك. در هيچ يك از كتابهاى روايى شيعى ادّعا نشده كه واژه «امّة» در قرآن ابتدا به صورت «ائمة» نازل شده و بعد در اثر تحريف، به «امّة» تبديل شده است؛ بلكه آن چه در روايات بحارالانوار مطرح شده، اين است كه معصوم عليهالسلام در تفسير آيه مىفرمايد: مقصود از امّت وسط، و شهداء على الناس، ما ائمّه هستيم. به دو نمونه از روايات مذكور در اين زمينه توجه فرماييد:
62. بريد العجلىّ عنه 7 فى قوله تعالى: «و كذلك جعلناكم امّة وسطا» نحن الامّة الوسط، و نحن شهداء اللّه على خلقه و حجّته فى أرضه.
63. و فى رواية حمران عنه 7: انما أنزل اللّه تعالى: «و كذلك جعلناكم امّة وسطا» يعنى عدلاً «لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» قال: ولايكون شهداء على الناس الاّ الأئمّة و الرسل، فأمّا الأمّة فانّه غير جائز أن يستشهدها اللّه تعالى على الناس و فيهم من لا تجوز شهادته فى الدنيا على حزمة بقل. (بحارالانوار، ج 23، ص 351)
ل. منشأ قول به تحريف، رواياتى است كه در كتابهاى روايى اهل سنّت و در پارهاى از موارد در كتابهاى شيعه آمده كه ظاهر آنها حاكى از تحريف است. اين روايات، يا سندهاى ضعيف و فاقد اعتبار دارند يا دلالت آنها نارسا و ناتمام است؛ در نتيجه بايد تأويل صحيحى برايشان جست. ميان اهل سنّت، گروهى بهنام حشويه و ميان شيعه، گروهى مشابه بهنام «اخباريان» بر اساس رواياتى سست معتقد به وقوع تحريف شدهاند؛ امّا اعتقاد باطل اين گروه اقليّت از سوى بسيارى از عالمان فريقين مورد انتقاد و اعتراض شديد قرار گرفته است. عالمان بزرگ از اهل سنّت، آشكارا شيعه اماميّه را از تهمت قول به تحريف مبرّا دانستهاند؛ مانند ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (متوفاى 324 ق) در كتاب مقالات الإسلاميين، ج 1، ص 119 و 120، و مانند علاّمه، شيخ رحمتاللّه هندى دهلوى در كتاب اظهار الحق، ج 2، ص 206 ـ 209 و استاد عبداللّه درّاز در كتاب المدخل الى القرآن الكريم، ص 39 و 40 و استاد شيخ محمّد مدنى در رسالة الاسلام، شماره 44، ص 382 ـ 382.
يادآورى اين نكته لازم است كه به صحابى جليل، ابى بن كعب نسبت دادهاند كه گفته است:
سوره احزاب كه فعلاً داراى 73 آيه است، معادل سوره بقره بود. اين گفتار را به عايشه نيز نسبت دادهاند كه شايد غرض او تحريك مردم ضدّ عثمان بود (مسند احمد، ج 5، ص 132؛ الاتقان، ج 2، ص 72).
م. روايتى با سند صحيح از امام باقر عليهالسلام وارد شده كه مىفرمايد:
قال انّ القرآن واحدٌ نَزَلَ مِن عند واحدٍ و لكنّ الاختلاف يجىءُ مِن قِبَل الرّواة (كافى، كتاب فضل القرآن، باب نوادر، ح 12).
قرآن يكى است [و] از جانب يك خدا نازل شده؛ امّا اختلاف قرائتها از سوى راويان است.
در روايت صحيح ديگر، وقتى سخن از نزول قرآن بر هفت حرف است، امام عليهالسلام به شدّت برخورد مىكند و مىفرمايد:
اينها دروغ مىگويند. قرآن بر يك حرف بيشتر نازل نشده است (همان، ح 13).
از طريق شيعه، روايت معتبرى درباره نزول قرآن بر هفت حرف يا قرائت وجود ندارد. نظر فقيهان شيعه نيز همينگونه است. طبرسى مىفرمايد:
آن چه نزد اماميّه مطرح مىشود، اين است كه قرآن بر يك حرف نازل شده است (مجمع البيان، ج 1، ص 12).
صاحب جواهر اين نكته را ضرور مذهب عنوان كرده، مىفرمايد:
ضرورية معروفية مذهبنا بأنّ القرآن نزل بحرفٍ واحد (جواهر الكلام، ج 9، ص 294).
صاحب مدارك مىفرمايد:
لايخفى انّ القراءة عندنا نزلت بحرف واحدٍ (جواهر، ج 9، ص 294)؛
البتّه برخى از فقيهان، قرائتهاى ديگر را هم جايز شمردهاند؛ امّا آن را خلاف اصل و قاعده مىدانند؛ مانند ديدگاه آيتاللّه خويى:
لجريان السيرة القطعيّة من اصحاب الائمّة على ذلك ... (مستند العروة الوثقى، ج 3، ص 477).
با توجّه به مطالب پيشگفته، بطلان اين ادّعا كه «شيعيان، قرائات سبعه را به هفت طريق براى استنباط فتاواى فقهى تفسير كردهاند»، آشكار مىشود.
تذكر: در نقد ارزيابى مدخلهاى گزارش شده، از منابع ذيل استفاده شده است.
1. ابن فارسى، احمد: معجم مقاييس الّلغة، ج 4، بيروت، دار الجيل، اوّل، 1411 ق.
2. ابن منظور، ابوالفضل: لسان العرب، ج 10، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1416 ق.
3. بابائى، علىاكبر و ... زير نظر استاد محمود رجبى: روششناسى تفسير قرآن، تهران، انتشارات سمت، اوّل، 1379 ش.
4. جوان آراسته، حسين: درسنامه علوم قرآنى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، اوّل، 1377 ش.
5. خوئى، سيّد ابوالقاسم: البيان فى تفسير القرآن، قم، دارالثقلين، هشتم، 1416 ق.
6. سيوطى، عبدالرحمن: الاتقان فى علوم القرآن، ج 1 و 2، بيروت، دار ابن كثير، سوم، 1417 ق.
7. فراهيدى، خليل: كتاب العين، ج 7، دار الهجرة، اوّل، 1405 ق.
8. كلينى، محمّد: اصول كافى، ج 2، تهران، دار الكتب الاسلاميّه، چهارم، 1365 ش.
9. مجلسى، محمّدباقر: بحار الانوار، بيروت، مؤسّسة الوفاء، دوم، 1403 ق.
10. مصطفوى، حسن: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج 6، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، اوّل، 1369 ش.
11. معرفت، محمّدهادى: صيانة القرآن من التحريف، قم، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرّسين، اوّل، 1413 ق.
12. معرفت، محمّدهادى: علوم قرآنى، قم، مؤسّسه انتشاراتى التّمهيد، اوّل، 1378 ش.
1 Encyclopaedia of the Quran, General Editor Brill, Leiden - Boston, 2002.
2 Jane Dammen Mcauliffe.
3 عضو حلقه كارشناسى قرآنشناخت دانشنامه قرآنى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
تاريخ دريافت: 8/4/82تاريخ تأييد: 3/6/82.