مجلات >قبسات>شماره 29

معّرفى و نقد دائرة المعارف قرآنِ ليدن(1)

ويراستار: جين دمن مك اوليف(2)

ترجمه و نقد: محمّدجواد اسكندرلو(3)

قرآن، بيانگر سخنان پروردگار براى بيش از يك ميليارد مسلمان جهان است. شنيدن آياتش با صوتى گوش‏نواز، ديدن كلماتش به صورت درشت بر سر در مساجد و ديگر اماكن عمومى و لمس متن آن، احساس حضور مقدّسى را در اذهان و دل‏هاى مسلمانان پديد مى‏آورد. قرن‏ها است كه كودكان تحصيلات رسمى خود را با قرآن آغاز كرده‏اند. در فرهنگ دينى كه تعلّم را مى‏ستايد، افرادى كه دانستنى‏هاى والا و گسترده‏اى از قرآن فرا مى‏گيرند، مورد احترام و تحسين فراوان واقع مى‏شوند. چنين تكريم و تحسينى، بيش‏تر مسلمانان را وا مى‏دارد تا به گونه‏هاى مختلف در زمينه قرآن فعّاليت كنند. يك نمونه از اين فعّاليت‏ها در قالب پژوهش، جستار و كاوش عالمانه به انگيزه ارائه خدمتى علمى و فرهنگى به جهان بشر، نمودار شده است.

در عين حال كه پژوهش درباره متنى كه ميليون‏ها انسان آن را تقديس مى‏كنند، كار حسّاسى است، برخى از مسلمانان بر اين باورند كه غير مسلمان، حتّى نمى‏تواند قرآن را لمس كند تا چه رسد به مطالعه و تبيين و تفسير آن. با وجود آن كه افرادى ترجيح مى‏دهند به پژوهش غير مسلمان درباره قرآن بى‏اعتنا باشند، افراد فراوانى هستند كه از آثار دانشمندان غير مسلمان در اين زمينه استقبال مى‏كنند.

پاره‏اى از تلاش‏هاى در خور تحسين در اين زمينه از سوى مؤسّسه‏هاى فرهنگى معروف در سطح جهان ارائه شده است؛ به طور نمونه مى‏توان مؤسّسه «بريلِ» شهر ليدن هلند را نام برد. اين مؤسّسه در عرصه‏هاى گوناگونى چون علوم اسلامى، ادبيات عرب و ادبيات فارسى، گام‏هاى استوار و ثمر بخشى برداشته، و در زمينه علوم قرآنى، ارزنده‏ترين اقدام اخير آن، دائرة المعارف قرآن بوده است.

اين اثر گرانمايه، در قالب پنج جلد و حدود هزار مدخل طرّاحى شده كه البتّه تا كنون فقط دو جلد آن انتشار يافته و درباره سه جلد ديگر، وعده انتشار تا سال 2005 داده شده است. سر ويراستار اين اثر مهم، خانم جين دمن مك اوليف (Jane Dammen Mcauliffe) استاد تاريخ و ادبيات عرب دانشگاه جُرج تاون امريكا (واشنگتن دى. سى.) است. اعضاى اصلى انجمن ويراستاران آن عبارتند از كلود جيليوت (Claude Gilliot) از دانشگاه آيكس ـ اِن ـ پراونس، ويليام گراهام (William A.Graham) از دانشگاه هاروارد، ودد كدى (Wadad Kadi) از دانشگاه شيكاگو، آندرو ريپين (Andrew Rippin) از دانشگاه ويكتوريا.

ويراستاران فرعى، مونيك برناردز (Monique Bernards) و وليج مِن (Vlijmen) از هلند، و جان نواس (John Nawas) از دانشگاه كاتوليك ليووِن هستند.

مشاوران: نصر حامد ابو زيد (Nasr Hamid Abu - Zayd) از دانشگاه ليدن، محمّد آركون (Mohammed Arkoun) از دانشگاه سُربُن، جِرهارد بوورينگ (Gerhard Bowering) از دانشگاه يال، جرالد هاوتينگ (Gerald R. Hawting) از دانشگاه لندن، فردريك ليم هيوس (Frederik Leemhuis) از دانشگاه گرونى جِن، انجلى‏كا نيوورت (Angelika Neuwirth) از دانشگاه آزاد برلين، و يورى رابين (Uri Rubin) از دانشگاه تلاويو.

جاى بسى شگفتى است كه در اين دائرة المعارف، هيچ نشانى از قرآن‏پژوهان ايرانى مشاهده نمى‏شود و در فهرست منابع كه در آغاز كتاب و تحت عنوان «SHORT TITLES» مشتمل بر 15 صفحه آورده، به تفاسير شيعى و آثار پژوهشگران ايرانى، كم‏تر توّجه كرده است.

از مجموع مدخل‏هاى جلد اوّل (325 مدخل)، 154 مورد آن، ارجاعى و 171 مدخل اصلى است و از مجموع مدخل‏هاى جلد دوم (263 عدد)، 154 مدخل آن اصلى، و 109 مورد ديگر ارجاعى است. به لحاظ موضوعى، اين ميراث غنى علمى، مقالاتى را به ترتيب الفبايى درباره محتويات قرآن به صورت مقالاتى گسترده در زمينه مهم‏ترين موضوعات بر اساس ساختار مطالعات قرآنى تنظيم كرده است.

اين اثر، افزون بر آن كه نوعى ديكشنرى بسيار گسترده درباره اصطلاحات، مفاهيم، شخصيّت‏ها، اسامى مكان‏ها و تاريخ فرهنگ قرآنى است، همچنين تفسير مختصرى از مطالعه تخصّصى قرآن در آغاز قرن بيست‏ويكم به شمار مى‏آيد كه به زبان اروپايى منتشر مى‏شود. دائرة المعارف قرآن، واژگان مدخل‏ها را به زبان انگليسى به كار مى‏برد تا آن كه فهم آن براى مطالعه كنندگان متون مقدس، تاريخ قرون وسطايى، ادبيّات تطبيقى و علوم اجتماعى و حتّى براى متخصّصان عربى و مطالعات اسلامى روشن‏تر باشد.

خانم مك اوليف در مقدّمه خود بر دائرة المعارف قرآن، در اين باره چنين اظهار نظر كرده است:

دانشمندان انگليسى زبان، در زمينه‏هايى غير از پژوهش‏هاى اسلامى كار مى‏كنند. هنگامى كه براى اهداف پژوهشى خود يا به منظور معرّفى آن به دانشجويانشان مى‏كوشند چيزى درباره قرآن فرا گيرند، هيچ خدمتى به آن‏ها نمى‏توان ارائه داد؛ از اين رو، من و همكارانم تصميم گرفتيم از مدخل‏ها به زبان انگليسى استفاده كنيم. همكاران ما كه در زمينه پژوهش‏هاى اسلامى فعّاليت دارند، درك خواهند كرد كه اين تصميم نه آسان بود و نه دور از بحث و جنجال. دشوارى معادل‏يابى انگليسى براى مفاهيمى قرآنى كه مشترك بين نماز و ذكر و دعا هستند و نيز دشوارى دستيابى به منابع دست اوّل از بارزترين مشكلات اين كار بوده است. تقريبا تمام مقالات اين دائرة المعارف به گونه مستقيم يا غير مستقيم، مجموعه‏اى قرآنى را ترسيم مى‏كند. با اين وصف، محدوديّت پروژه اقتضا مى‏كرد كه محور اصلى، خود قرآن باشد؛ از اين رو، خوانندگان اين دانشنامه قرآنى، مبحث مستقلّى را درباره طبرى يا فخرالدين رازى نمى‏يابند؛ امّا ارجاع‏هاى متعدّدى را به آثار اين مفسّران خواهند يافت. ضمن اين كه فهرست موضوعى متراكم دائرة المعارف قرآن، اين امكان را براى استفاده كنندگان فراهم مى‏آورد كه در تمام مجلّدات، اين مراجع را جست‏وجو و دنبال كنند. همچنين نمايه عمومى دائرة المعارف با عنوان «Cumulative index» در جلد پنجم ارائه خواهد شد. از طريق اين نمايه مى‏توان به موضوعاتى كه خود، مدخلى مستقل ندارند)، ولى ذيل ساير مدخل‏ها از آن‏ها بحث شده است، دست يافت.

از آن جا كه هدف از ارائه اين اثر، ارتقاى فهم و برداشت خوب از قرآن بوده، از تمام نويسندگان درخواست شده است تا كتابنامه مخصوص براى مقالاتشان تهيه كنند تا خوانندگان، اين مقالات را به صورت مدخل‏هاى مفيد و راه‏گشا در جهت پژوهش بيش‏تر موضوع معيّن بيابند. ذكر منابع اصلى و منابع فرعى در كتابنامه (Bibliography) هر مدخل، بدين منظور بود كه دانشمندان و پژوهشگران را با پژوهش‏هاى جزئى‏ترى كه در هر موضوع انجام گرفته، آشنا سازد و در زمينه پژوهش‏هاى اسلامى، اطّلاعات گسترده و بيش‏ترى را در اختيار آنان قرار دهد.

مستندهاى قرآنى به وسيله شماره سوره كه به دنبال آن، شماره آيه مى‏آيد، ارائه شده است؛ مانند 46: 30 كه به آيه 46 سوره روم اشاره دارد. اين نوع آدرس‏دهى، كار را براى كسانى كه با نام سوره‏ها ناآشنايند، آسان‏تر مى‏سازد. شماره‏گذارى آيه از استاندارد 1924 چاپ قاهره پيروى مى‏كند. بيش‏تر تفاسير انگليسى قرآن از اين شماره‏گذارى پيروى مى‏كنند. فقط ترجمه ا. جى. آربرى است كه از شماره‏گذارى گستاو فلاگ چاپ 1834 الگو گرفته است. گر چه تلاش بسيارى انجام گرفته تا درستى نقل قول قرآنى در مقالات دائرة المعارف قرآن تضمين شود، شيوه‏نامه نگارشى پروژه، هيچ ترجمه معيّنى را الزام نكرده؛ بلكه نويسندگان مختار بودند تا از ترجمه‏هاى موجود استفاده كنند يا آن كه ترجمه‏هاى خود را از عبارت‏هاى نقل شده در مدخل‏هايشان بنويسند. همچنين هيچ تضمينى در جهت هماهنگى كامل مرجع با منابع اوّليه در عربى كلاسيك، مانند مجموعه‏هاى حديث يا تفاسير قرآن وجود نداشت؛ البتّه شيوه‏نامه نگارشى دائرة المعارف قرآن، از چاپ‏هاى مهم‏ترِ اغلب چنين آثارى، فهرست تهيه كرده؛ امّا اين آثار هميشه در كتابخانه دانشگاه يا كتابخانه شخصى افراد موجود نبود. به رغم آن كه امكان استاندارد كردن تمام مراجع اين چنينى وجود داشت، زمان مورد نياز براى اين كار باعث تا كه انتشار دائرة المعارف قرآن، تا مدّتى طولانى به تعويق بيفتد. مايلم تأكيد كنم كه دائرة المعارف قرآن، تلاشى آغازين است. از همان ابتداى كار، ويراستاران آن مى‏دانستند كه هرگز نمى‏توانند براى نخستين چاپ آن ادّعاى جامعيّت كنند. خوانندگان و نقّادان گوناگون، مطالب و نظريّات متعددى را براى پيشنهاد دادن خواهند داشت كه مورد استقبال ناشر و مسؤولان دائرة المعارف قرار خواهد گرفت.

خانم مك اوليف درباره اهداف نگارش اين دائرة المعارف و آغاز كار مى‏نويسد:

برنامه‏ريزى براى دائرة المعارف قرآن (EQ) در سال 1993 هنگامى آغاز شد كه در ليدن با يك ويراستار بسيار عالى به نام پرى بيرمن ملاقات كردم تا امكان شروع چنين پروژه‏اى را بررسى كنيم.

خيلى زود چهار دانشمند درجه يك يعنى ودد كدى، كلدگيليوت، ويليام گراهام و آندرور يپين موافقت خود را جهت پيوستن به هيأت تحريرّيه اعلام كردند.

هدف اين بود كه اثر مرجعى را به صورت بهترين توفيق قرن در باب پژوهش‏هاى قرآنى ارائه دهيم و نيز مى‏خواستيم اين دائرة المعارف، زمينه تحقيق گسترده‏ترى درباره قرآن در دهه‏هاى آتى را فراهم آورد. آرزوى مهم‏تر، در دسترس قرار دادن گنجينه گسترده پژوهش‏هاى قرآنى براى طبقه عالمان متخصّص و نيز فرهيختگان بود؛ البتّه مى‏توان گفت: مخاطبان اين دائرة المعارف، خوانندگان عمومى اعمّ از مسلمان و غير مسلمان هستند. در هر صورت، تهيّه آن به صورت نخستين مرجع در باره قرآن به زبان اروپايى، براى همه كتابخانه‏هاى عمومى و تخصّصى، لازم و ضرور است.

در اين جا مناسب است به منظور آگاه ساختن خوانندگان از محتواى اين دائرة المعارف به معرفى مطالب پاره‏اى از مدخل‏هاى برون قرآنى و نيز درون قرآنى هر دو جلد مذكور بپردازيم.

جمع قرآن (The Collection of the Quran): نويسنده: جان برتُن، ج 1، ص 351 ـ 361.

سرفصل‏ها: احكام فقهى و مصحف عثمانى، مصاحف صحابه؛

تدوين مصحف، مصحف عثمانى؛

اسناد مصحف صحابه؛

قلمرو مصاحف و بررسى نهايى متن قرآن.

نويسنده، درباره ميزان حجم قرآنِ مدوَّن مى‏نويسد:

اعتقاد برجسته‏ترين مفسّران و عالمان معتبر اين بوده كه تمام قرآن، هرگز مدَّون نشد. (الف) اين ديدگاه به وسيله عالمان غربى به پيروى از تاريخ قرآن نولدكه منعكس شده است. از اين ديدگاه، آن چه ذكرش اهميّت دارد، اين است كه هر گاه قرآن از «كتاب اللّه‏» سخن به ميان آورده است، مقصودش محتواى كلّى است، نه آن چه به صورت عينى در خارج مطرح شده است. پس از رحلت پيامبر، جنگ‏هاى داخلى رخ داد و زهرى نقل مى‏كند كه تعدادى از حافظان قرآن كشته شدند و بسيارى از آياتى كه آن‏ها حفظ داشتند، به صورت مكتوب در نيامده بود و جانشينان پيامبر هم هنوز متن قرآن را جمع‏آورى نكرده بودند؛ در نتيجه، آن گونه آيات به طور كلّى مفقود شد و اين واقعه مسلمانان را بر انگيخت تا در زمان ابوبكر به اين مهّم همّت گمارند؛ بنابراين، قرآن را روى صحيفه‏ها يا اوراقى گردآوردند از ترس آن كه مبادا ديگر حافظانى كه بيش‏ترِ قرآن را در ذهن داشتند آن را با خود به گور ببرند. بر اساس گزارشى ديگر، عمر به جمع قرآن دستور داد (جفرى، اسناد، ص 10 و برتُن، جمع، ص 120).

تحريف (Forgery): نويسنده: جوردن دارنل نيوباى. منبع: ج 2، ص 4 ـ 242.

بازنويسى كتاب مقدّس، اعمّ از قرآن يا متون مقدّس يهود و نصارا تحت دو عنوان تحريف و تبديل مطرح شده، و بيانگر اتّهامى درباره يهوديان و مسيحيان است كه كتاب آسمانى پيش از قرآن را تغيير دادند. در امّت اسلام نيز گروه‏هاى گوناگونى متّهم شده‏اند به اين كه مى‏گويند: قرآن دچار افزوده‏ها يا كاهش‏هايى شده است. سنّى‏ها و شيعيان، هر يك ديگرى را به نوعى تحريف متّهم كرده‏اند؛ يعنى اعتقاد به جايگزينى يا حذف قسمت‏هايى از قرآن يا اشتمال بر دو سوره كامل كه در مصحف ابىّ بن كعب وجود داشته است. تمام كوشش كه در متّهم ساختن شيعه به فراهم آوردن قرآنى ديگر انجام گرفته، با شكست مواجه شده است و هر دو فرقه (شيعى و سنّى) در تمام مراسم و اهداف دينى خود، از قرآنى واحد استفاده مى‏كنند.

تقليد ناپذيرى يا اعجاز قرآن (Inimitability): نويسنده: ريچارد سى. مارتين. منبع: ج 2، ص 35 ـ 526.

سرفصل‏ها: كليّات، قرآن و متن اسلامى در آغاز نزول، وضعيّت فكرى بحث و گفت‏وگو درباره قرآن در صدر اسلام و قرون وسطا، نظريّات سنّتى در زمينه اعجاز قرآن.

اهمّ مطالب: چند آيه در قرآن، مواردى را مطرح مى‏كند كه محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از سوى خدا مأموريّت يافته كه با مخالفانش ميان عرب‏ها تحّدى كند كه سوره‏هايى نظير قرآن بياورند. در قرآن هيچ آيه‏اى يافت نمى‏شود مبنى بر اين كه افرادى توانسته باشند به اين تحدّى پاسخ مثبت دهند.

آيات تحدّى كه به تدريج نازل شد، ادلّه قانع كننده‏اى براى اثبات معجزه بودن قرآن به شمار مى‏آيد. مهم‏ترين ادّله در كتاب‏هاى اعتقادى در مقام دفاع از اعجاز قرآن، ادّله‏اى است كه از منازعات متفكّران مسلمان سرچشمه گرفته است؛ هر چند كه پاره‏اى از اين نظريّات، بر چسب الحاد به خود گرفت؛ براى مثال، معتقدان به مخلوق بودن قرآن را ملحد خواندند، و اختلاف‏هايى ميان معتزله و اشاعره در گرفت.

ابو الهذيل بر اين باور بود كه قرآن، تقليدناپذير است؛ در حالى كه شاگرد و معاصر وى، أبو اسحاق نظّام اعلام كرد: قرآن، فى نفسه معجزه نيست؛ بلكه جريان «صرفه» باعث شده كه كسى نتواند مثل آن را ارائه دهد.

واژگان دخيل (Foreign Vocabulary): نويسنده: آندرو ريپين، منبع: ج 2، ص 36 ـ 226.

سرفصل‏ها: نظريه واژگان دخيل در قرآن، تأليفات اسلامى درباره واژگان دخيل در قرآن، دريافت تفسيرى از زبان‏هاى خارجى، واژگان دخيل و قرآن در پژوهش جديد.

اهمّ مطالب: ميان صاحب‏نظران مسلمان سلف، افراد بسيارى يافت مى‏شوند كه هيچ ترديدى درباره وجود واژگان دخيل در قرآن به خود راه نداده‏اند؛ براى مثال، طبرى از ابوميسره نقل كرده كه از هر زبانى در قرآن، واژگانى به كار رفته است. عواملى كه ديگر مفسّران را نيز به وجود واژگان دخيل در قرآن راهنمايى كرده، عبارتند از:

1. پى بردن به تعدادى از واژگان فارسى در قرآن كه پژوهش معاصر از طريق قرابت زبان‏هاى سامى به يك‏ديگر آن‏ها را كشف كرده است.

2. از طريق دقّت در نوع ريشه كلمات، مثلاً ريشه عربى واژه «دين» نمى‏تواند هم به معناى «شريعت» و هم به معناى «روز جزا» باشد. نمونه ديگرى كه مورد توّجه زمخشرى و بيضاوى نيز قرار گرفته، واژه «صلوات» است كه در آيه 40 سوره حج به معناى محلّ عبادت به كار رفته، و روشن شده كه از ريشه «صَلوُتى» گرفته شده.

3. پيدايش مطالعات و بررسى‏هاى ادبى، عربى نبودن برخى از واژگان به كار رفته در قرآن را به لحاظ ساختار و نيز ويژگى‏هاى صوتى اثبات كرده؛ از قبيل «إستبرق» كه در فارسى به معناى ابريشم است.

در عين حال، از ابو عبيده (م. 208 ق) نقل شده است:

هر كس مدّعى شود كه هر نوع زبان ديگرى جز عربى در قرآن به كار رفته، اتّهام بزرگى به خدا زده است (ابو عبيده، مجاز، ج اول، ص 17 و 18).

از سوى ديگر، نويسندگان معاصر، اعمّ از عالمانى چون محمّد شاكر (ويراستار كتاب جواليقى) و كسانى كه از طريق اينترنت به مباحث جنجال برانگيز مى‏پردازند، به ديدگاه پيشينيان گرايش يافته‏اند مبنى بر اين كه واژگان غير عربى هرگز در قرآن به كار نرفته است.

برخى از واژگانى كه در فهرست واژگان دخيل به وسيله عالمان مسلمان ذكر شده‏اند در واقع، عربى به شمار مى‏آيند؛ امّا همان گونه كه آرتور جفرى گفته است:

اعلام كردن يك واژه در زمره واژگان دخيل، زمينه تفسيرى گسترده‏اى را به صورت احتمال وجوه و معانى گوناگون، بيش‏تر فراهم مى‏آورد تا آن كه بخواهند آن را عربى بدانند.

تفسير قرآن در دوره باستان (Exegesis of the Quran: Classical and Medieval): نويسنده: كلود جيليوت. منبع: ج 2، ص 99 ـ 121.

سرفصل‏ها: ريشه‏يابى و مفهوم واژگان عربى تفسير، تأويل و اصطلاحات مربوطه، مشروعيّت و اعتبار تفاسير قرآنى، آغاز تفسير قرآن، عصر تدوين، تفاسير ادبى و زبان شناختى، مجموعه آثار تفسيرى اهل سنّت مبتنى بر روايات، تفاسير فقهى خاص، تفاسير كلامى، تفاسير خوارج و شيعيان، تفاسير عرفانى، نتيجه‏گيرى.

اهمّ مطالب: ريشه «تفسير»، آرامى يا سريانى يا مربوط به نصاراى فلسطين است. (ب)

دسته‏بندى قرآن در سطوح گوناگون «وجوه»، «حلال»، «حرام»، و «تأويل» از مباحث يهود درباره سطوح معنايى كتاب مقدّسشان ناشى است. اختلاف بين تعريف دو اصطلاح «تفسير» و «تأويل» نيز از گفت‏وگوهاى بين يهوديان و مسيحيان درباره معانى چهارگانه كتاب مقدّس است.

قرآن آشكارا در هيچ آيه‏اى بيان نكرده كه بايد تفسير شود. (ج)

روايات اسرائيلى در منابع اهل سنّت و حتّى در كتب اربعه شيعه يافت مى‏شود. (د)

چند تن از مفسّران شيعى مثل ابو جعفر طوسى و ابو على طبرسى نيز معتزلى بوده‏اند. (ه)

تفاوت بين «تفسير» و «تأويل» نمايانگر اختلافى است كه بين تفاسير روايى صحابه پيامبر و تفاسير تحليلى وجود داشته؛ چنان كه ماتريدى در تفسير قرآنش اظهار داشته است:

تفسير، به صحابه تعلّق دارد؛ در حالى كه تأويل به فقيهان مربوط مى‏شود؛ چرا كه صحابه از نزديك شاهد وقايع بودند و تمام ويژگى‏هاى وحى قرآنى را به خوبى مى‏دانستند (تأويلات ماتريدى، ج 5).

اين حقيقت كه اكثر افراد از مفسّران تابعين در مكّه وفات يافته‏اند، بر ميزان صحّت اين نظريه مى‏افزايد كه مطالب تفسيرى از پيامبر به بزرگ‏ترين صحابه و تابعين نقل شده است.

يكى از ادّله وانس بروگ براى ردّ اعتبار تفاسير قديم، استناد به شعر بوده است؛ در حالى كه «شعر» به صورت يكى از ابزارهاى تفسير در تفاسير مقاتل بن سليمان، كلبى و سفيان ثورى كوفى (م. 161 ق) مشاهده نمى‏شود و ذكر شواهد شعرى به منظور تفسير قرآن، پيش از اين زمان مثلاً در تفاسير ابو عبيده (م. 210 ق) و فرّاء (م. 207 ق) و كتاب العين خليل بن احمد و ليث بن مظفّر (م. حدود سال 200 ق) به چشم مى‏خورد.

نقل قول‏هاى شعرى در كتاب مجاز القرآن ابو عبيده و كتاب العين اثبات مى‏كند كه آغاز پيدايش تفسير بايد به اوايل قرن دوم و شايد زودتر از آن بر گردد؛ البتّه اين بدان معنا نيست كه اظهار نظر برخى از عالمان مسلمان درباره صحّت و اعتبار تفاسير قرآن به طور كامل مورد قبول باشد؛ براى مثال، تفسير منسوب به ابن عبّاس مورد ترديد است و نيز انتساب كتاب تتوير المقباس ابن عباس به فيروزآبادى (م. 817) درست نيست؛ در نتيجه، به منظور تبيين كامل‏تر مسائل و ابهام‏ها درباره آغاز و پيدايش كار تفسير قرآن، نياز به كاوش و تحقيقات بيش‏ترى از جمله درباره آثار دست نويس، ضرور به نظر مى‏رسد.

تفسير قرآن در دوره جديد (Exegesis of the Quran: Early Modern and contemporary): نويسنده: راترود ويلانت. منبع: ج 2، ص 124 ـ 140.

سرفصل‏ها: ابعاد و محدوديّت‏هاى مربوط به تفسير قرآن در عصر جديد، انواع نشر تفاسير قرآنى و شيوه‏هاى تفسيرى، گرايش‏هاى اصلى به شيوه‏هاى تفسيرى و مدافعان آن‏ها، تفسير عقلى، تفسير علمى، تفسير ادبى، تفسير تاريخى، جست‏وجوى رهيافتى مستقيم به مفاهيم قرآنى، برداشت‏هايى مربوط به تفسير موضوعى قرآن، مشكلات مقبوليّت رويكردهاى جديد تفسير قرآن، كتاب‏شناسى.

اهمّ مطالب: اين مقاله به بررسى تلاش‏هاى عالمان مسلمان در زمينه تفسير قرآن و نيز ديدگاه‏هاى آن درباره روش‏شناسى تفسير از نيمه قرن نوزدهم تاكنون مى‏پردازد. بيش‏تر مؤلّفان چنين تفاسيرى، از منابع سنّتى مانند آثار زمخشرى، فخرالدين رازى و ابن كثير بهره گرفته‏اند بى آن كه لزوما مطلبى اساسى به آن تفاسير بيفزايند. هدف ما در اين مقاله، معرّفى تفاسيرى با رويكردهاى جديد و گرايش‏هاى ابداعى به ويژه در مصر است.

محتواى اين تفاسير، نوعا در مقام پاسخ به پرسش‏هاى جديدى شكل گرفته كه ناشى از تحّولات فرهنگى، اجتماعى و سياسى پديد آمده در جوامع اسلامى و متأثّر از تمّدن غرب مطرح شدند.

نتيجه عملى منهج تفسير عقلى در پاره‏اى از موارد، به انكار معجزات يا توجيه عقلى امور خارق‏العاده انجاميد.

جست‏وجوى رهيافتى مستقيم به مفاهيم قرآنى: تمام شيوه‏هاى تفسيرى، حتّى شيوه علمى، اين نقيصه را دارند كه با حالت گسستگى از درك و نوع اعتقاد مسلمانان عصر نزول، به تفسير قرآن مى‏پردازند؛ در حالى كه روش صحيح آن است كه مفسّر، اوضاع نابسامان جامعه آن روز را در نظر بگيرد و ببيند قرآن براى اصلاح آن، چه راه حلّى را ارائه داده است؛ آن گاه همان واكنش‏هاى قرآنى را با انطباق بر اوضاع و نابسامانى‏هاى جامعه كنونى اعمال كند. چنين شيوه‏اى را مى‏توان در تفسير سيد قطب، فى ظلال القرآن، و در تفسير مودودى، تفهيم القرآن، و تفسير سعيد حوّا، الاساس فى التفسير مشاهده كرد.

[حضور] قرآن در زندگى روزمره (Everyday life, Quran In): نويسنده: نصر حامد ابو زيد. منبع: ج 2، ص 97 ـ 80.

سرفصل‏ها: مقدّمه، شكل‏گيرى زندگى روزمرّه، تلاوت، زبان روزمرّه، ارائه هنرمندانه، خوش‏نويسى و مهارت‏ها، نتيجه.

اهمّ مطالب: زندگى روزمرّه، يعنى فعّاليت متداول افراد معمول كه در جامعه اهميّت و شهرت ندارند.

نخستين دستورى كه در جريان وحى قرآنى به پيامبر صادر شد، فرمان «اقرء باسم ربّك الذى خلق» بود. بدين ترتيب، تلاوت قرآن، محور تمام نمازها و دعاها شد. دستور ديگر قرآنى كه جزو اعمال زندگى مردم قرار گرفت، حكم روزه بود. دستور ديگر، اعتكاف در مساجد بود. يكى ديگر از دستورهاى مهمّ، حجّ خانه خدا است كه از زمان ابراهيم ادامه داشته است.

در نگاه كلّى مى‏توان گفت كه قرآن، نه تنها اساس اعتقاد و دين است، بلكه همچنين پايه تمدّن شمرده مى‏شود. زبان قرآن، در تسخير تصوّرات مسلمانان و عرب‏ها از لحظه نزولش تقريبا در هر حوزه معرفتى اعمّ از كلام، فلسفه، عرفان، زبان‏شناسى، ادبيات، نقد ادبى و هنر تجسّمى، تأثير بسزايى گذاشته است. قرآن در شكل‏گيرى زندگى روزمرّه مسلمانان در تمام ابعاد مادّى و معنوى حضور و جايگاه داشته است و گسترش اسلام در مدّتى كوتاه توانست قرآن را در محيط‏هاى گوناگون مطرح سازد.

آثار انتقادى جديد و قرآن (Contemporary Critical Practices and the Quran): نويسنده: محمّد آركون. منبع: ج 1، ص 412 ـ 430.

سرفصل‏ها: مقدّمه، طبقه‏بندى فرايندهاى تعقّلى، مطالعه و بررسى قرآن در دوران معاصر، برترى‏ها و محدوديّت‏هاى تفسير تاريخى ـ انسان شناختى، تفسير ادبى، نشانه‏شناسى و زبان‏شناسى، تفسير دينى، پيشنهادهاى نهايى، كتابشناسى.

اهمّ مطالب: اين مدخل، درباره شاخص روش‏شناسى معاصر در باب پژوهش‏هاى قرآنى به ويژه در غرب، و مسائل و مشكلات فلسفى و معرفت شناختى مربوط به پژوهش‏هاى قرآنى با تكيه بر نقطه محورى دين و سنّت دينى بحث مى‏كند.

شيوه تمّسك به برهان و دليل تراشى، ديگر اثر و اطمينان پيشين خود را نداشته و فقط فيلسوفان هستند كه هنوز در سلسله مراتب مفروض رويكردهاى هر تفسير معرفتى، به اصل تأمّلات انتقادى [= تحليل عقلى] معتقد و پايبند هستند. قرآن پژوه غربى كه مى‏خواهد تحت تأثير ابزارها و فرضيه‏هاى پوزيتويستى و روش‏شناسى لغوى و ادبى به پژوهش خود تداوم بخشد، با دو مشكل بسيار جدّى مواجه است:

1. به استثناى تعداد انگشت شمارى از عالمان كه نفوذ اندكى داشته‏اند، همه قرآن پژوهان به بحث و مناقشه روش شناختى توّجه كمى كرده‏اند. اگر نگوييم كه در واقع، از مسائل مربوط به معرفت‏شناسى به طور كامل بيگانه بوده‏اند؛ بلكه صرفا به بحث و گفت‏وگو از «واقعيّات» بر اساس «معنا» و چارچوب معرفتى كه خود برگزيده‏اند، حسّاس هستند.

2. صرف‏نظر از متخصّصانى كه خودشان موحّد هستند و براى دين مسيحى يا يهودى خود، فرهنگى مبتنى بر مسائل مورد ابتلا مى‏سازند، تمام كسانى كه خود را شكّاك، ملحد يا صرفا غير مذهبى معرّفى مى‏كنند، از مسأله «معنا» در مباحث دينى طفره رفته، از وارد شدن به گفت‏وگو از محتواى ايمان به صورت ساختار تاريخى، اجتماعى و زبان شناختى خوددارى مى‏ورزند.

هدف پژوهشگر معاصر بايد مورد سؤال قرار دادن [= مشكوك تلقّى كردن] همه نظام‏هاى فكرى باشد كه مدّعى معناسازى هستند اعمّ از آن كه در حال حاضر موجود باشند يا نه. در خصوص كتاب قرآن و رشد گسترده تاريخى آن، بايد گنجايش و صلاحيّت دليل را در جهت كشف اسرار و رموزى كه خود مطرح ساخته است تحقيق و بررسى كرد. بديهى است كه تمسّك به يك وجه خاصّ دينى كه مفهومى يقينى تلقّى شود، خطر قرائت‏هاى تنگ‏نظرانه را در بر خواهد داشت؛ در حالى كه پژوهش دقيق و نقّادانه نبايد هيچ‏گونه امتيازى براى تعاريف و آراى جزمى دينى كه توسط مؤمنان به نام تأليفات مقدّسشان [= تفسير متون دينى] ارائه مى‏كنند، قائل شود. (و)

اين فضاسازى نو از فعّاليت‏هاى پژوهشى در زمينه تحقيقات قرآنى آشكارا بايد واجد دو شرط اساسى باشد:

أ. محققان انديشه‏ور بيش‏ترى از مسلمانان بايد از طريق توسعه امكانات و اماكنى خاصّ براى مناظره و تبادل افكار و انديشه‏ها در اين طرح مشاركت كنند تا بتوانند به هدف نهايى و در واقع به دانش و معرفت جامعى دست يابند.

ب. لازم است به پژوهش‏هاى معاصر و پيشين مؤمنان مسلمان، مجال و زمينه كار داد. جاى خالى يك دائرة المعارف اسلام افزون بر دائرة المعارف قرآن احساس مى‏شود. دائرة المعارف قرآن پايه‏اى از اطّلاعات را فراهم مى‏آورد كه بدون ترديد، نظير هر نوع پژوهش ديگر در معرض گفت‏وگوها، اضافات و اصلاحات خواهد بود. به منظور تحقّق بخشيدن اين طرح در قالب آن ديدگاه، پيشنهادهاى ذيل، مفيد خواهد بود:

ضرورت دارد واقعيّت قرآنى را از طريق قرار دادن در يك موقعيّت تطبيقى، توسعه بخشيم؛ يعنى آن را نه تنها با سه دين توحيدى، بلكه با انسان‏شناسى تاريخى و واقعه دينى و در محيطى جغرافيايى ـ فرهنگى، و جغرافيايى ـ تاريخى مقايسه كنيم؛ به گونه‏اى كه براى مدتّى بتواند ويژگى مديترانه‏اى به خود گيرد. درباره مواردى كه ارتباط مستقيم‏ترى با قرآن دارد، بديهى است آن چه اين جا شيوه‏نامه تفسير خوانده مى‏شود، بايد هم از چارچوب سنتّى تعصبّى، و هم از اصول آيين‏نامه‏هاى علمى جديد رها باشد تا در برابر مجموعه عقايد و افكار دريافت شده، زمينه آزادى انديشه فراهم آيد.

باستان‏شناسى و قرآن (Archaelogy and the Quran): نويسنده: رابرت شيك. منبع: ج 1، ص 148 ـ 156.

اهمّ مطالب: در زمان حاضر، حوزه باستان‏شناسى در زمينه فهم قرآن و درك محيط فرهنگى و اجتماعى كه اسلام در آن پديدار شد، نفش و تأثير اندكى دارد. حفارى‏هاى باستان شناختى در مكّه و مدينه ممنوع است و صرفا حفارى‏هاى محدود ديگرى در شبه جزيره عربستان انجام گرفته است. آن دسته از اطّلاعات باستان‏شناسى كه در پرتو آيات قرآن به دست مى‏آيد، به دو دسته تقسيم مى‏شوند: 1. آثار باقيمانده از زمان‏هاى بسيار كهن پيش از اسلام كه مى‏تواند به امّت‏ها و انبياى بنى اسرائيل و نيز عرب مربوط باشد؛ 2. آثار باقيمانده از دوران حيات پيامبر اسلام.

قوم شعيب را مى‏توان از كتاب مقدّس شناسايى كرد كه به جمعيّت عربستان شمالى و خليج ساحل عقبه مربوط مى‏شود. همچنين قوم ثمود و صالح، از قبايل عربستان شمال شرقى به شمار مى‏آيند. يك نسخه خطّى دو زبانه (يونانى و نبطى) بناى معبدى را ثبت كرده است كه به الاهه سال‏هاى 166 تا 169 ميلادى در دوران امپراتوران روم (ماركوس، آرى ليوس، و لو شيوس وروس) وابسته به قوم ثمود در شمال شرقى عربستان سعودى مربوط مى‏شود. نخستين سفالى كه يافت شده، مربوط به نبطيان است از محلّى كه تا سال 106 ميلادى، مركز حكومت نبطيان بود. در آيات متعدّدى از قرآن، به اصحاب كهف و غار آن‏ها اشاره شده است. احتمالاً چنين جايگاهى بايد در مقبره‏هاى حفارى شده صخره‏اى مربوط به روم ـ قسطنطنيه در «الرقيم»، درست در جنوب عمان در اردن باشد.

قابل ذكر است كه در كتيبه‏هاى عربستان جنوبى مربوط به حدود قرن چهارم ميلادى، عباراتى از مشركان به جاى مانده است كه از تعابير موحّدان، مانند واژه «رحمن» استفاده كرده‏اند. برخى از اكتشافات باستان‏شناسى اخير مربوط به منطقه خليج فارس است كه شامل كليساهايى در عربستان و جاهاى ديگر مى‏شود. يك نمونه آن، كليساى فيلكه در كويت است كه تاريخ آن به اواخر قرن چهارم ميلادى بر مى‏گردد.

تاريخ و قرآن (History and the Quran): نويسنده: فرانز روسنتال. منبع: ج 2، ص 428 ـ 441.

سرفصل‏ها: فضاى تاريخ نگارى در خاور نزديك مربوط به قرن ششم و هفتم، تاريخ گذشته، ديدگاه تاريخى قرآن و تأثير آن بر تاريخ نگارى اسلامى.

اهمّ مطالب: براى كسانى كه نظاره‏گر تاريخ بشر هستند، هيچ تمايزى بين سه گونه زمان (گذشته و حال و آينده) ضرورت ندارد. اين يگانگى آرمانى، هميشه از طريق تمايلات پليد شيطان منقطع مى‏شد تا ميان بشر رخنه ايجاد كند و در نتيجه، سبب پيدايى گروه‏هاى مخالف يك‏ديگر شود.

بيش‏تر وقايع معاصر پيامبر، متناسب با مقتضاى حال ارائه شده؛ به گونه‏اى كه دست‏كم براى ما نامعلوم است و ارزيابى مفاد و اهميّت تاريخى آن‏ها را دشوار مى‏سازد.

پيشگويى درباره مسير آينده تاريخ، از امور جدّى و مورد علاقه پيامبر بود. در واقع، اين امر محور حقيقى دعوت الاهى او را تشكيل مى‏داد.

كوشش در ايجاد رابطه بين شيوه‏هاى تاريخ نگارى اسلامى و قرآن، امر بيهوده‏اى به نظر مى‏رسيده و اين موضوع به طور جدّى مورد ملاحظه قرار نگرفته است.

روش‏هاى نگارش تاريخ اسلامى، الگوى خود را در قرآن نداشته است؛ البتّه اطّلاعات قوى تاريخى كه در قرآن مطرح شده، پيوسته در كار مورّخان مسلمان احساس مى‏شود.

حديث و قرآن (Hadith and the Quran): نويسنده: جوين بُل. منبع: ج 2، ص 376 ـ 396.

سرفصل‏ها: مقدّمه (ساختار هر حديث، تدوين صحاح ستّه در قرن سوم، معرّفى جوامع روايى شيعه)، آغاز وحى الاهى، جمع قرآن، احاديثى در باب سبعة قرائات (سبعة أحرف)، احاديثى درباره تلاوت، احاديثى درباره احكام و دستورهاى مربوط به قرآن، احاديثى در باب تمجيد از سوره‏ها يا آيات خاصّ، منابع حديثى شيعه.

اهمّ مطالب: اسلام، همواره حكايت‏هاى مربوط به جمع قرآن به وسيله ابوبكر و عثمان را پذيرفته است. شوالى ترجيح مى‏دهد كه عمر را به جاى ابوبكر، مسؤول اصلى نخستين جمع قرآن بداند. سيوطى تعدادى از آيات گوناگون (از جمله آيه رجم) را بر مى‏شمرد كه طبق گفته چند تن از صحابه، به محمّد [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] وحى شده بود؛ امّا هرگز آن‏ها را در قرآن نيافتند. (ز)

پيامبر در برابر قرائت‏هاى گوناگون افراد فرموده است:

قرآن را به هر گونه كه برايتان آسان‏تر است، تلاوت كنيد.

مادامى كه معناى اصلى آيه تغيير نكند، اختلاف در قرائت‏ها هيچ ايرادى ندارد.

مهم‏ترين حديث ميان اسباب نزول شايد حديث افك باشد كه مسأله تهمت زدن به عايشه را مطرح مى‏كند. يكى از مهمّ‏ترين مسائل، اتّهامى است كه شيعيان به سنّى‏ها مى‏زنند كه آن‏ها در واپسين جمع قرآن، كلمه «ائمّة» را به «امّة» تبديل كرده‏اند (ك) (بحار، ج 84، ص 60).

شيعيان مى‏گويند: سوره احزاب در اصل، حتّى طولانى‏تر از سوره بقره بوده؛ ولى در معرض تغييرهايى قرار گرفته است. (ل)

شيعيان، قرائت‏هاى سبعه را به هفت طريق براى استنباط فتاواى فقهى تفسير كرده‏اند. (م)

فمينيسم و قرآن (Feminism and the Quran): مارگات بدران. منبع: ج 2، ص 199 ـ 203.

سرفصل‏ها: تحليلى درباره فمينيسم، تفكّرات قرآنى و حقوق زنان، تفسير قرآن و تساوى زن و مرد.

اهمّ مطالب: از ديدگاه قرآن كه همه انسان‏ها در يك نظام عدالت اجتماعى با هم برابرند، زن و مرد، داراى حقوقى اساسى هستند.

موضوع «رابطه فمينيسم با اسلام» در اواخر قرن نوزدهم آغاز شده؛ هنگامى كه تحصيلات جديد و توسعه حضور اجتماعى برخى از زنان مسلمان در قسمت‏هاى گوناگونى از مشرق زمين، تفكّرات و برداشت‏هايى از قرآن را براى آنان مطرح ساخت كه متناسب با تغيير و تحوّل زندگى روزمرّه آنان در مواجهه با نوگرايى بود. آنان معتقدند كه قرآن، مدافع حقوق از دست رفته زنان است و در مبحث «فمينيسم» كه در قالب استدلال دينى مطرح كرده‏اند، مدّعى شده‏اند كه بسيارى از محدوديّت‏هايى كه زنان دارند، به نام دين بر آن‏ها تحميل شده است.

رشد فمينيسم اسلامى از اواخر قرن بيستم آغاز شد. زمانى كه زنان مسلمان به گونه‏اى بى‏سابقه به سطوح عالى تحصيلات رسيدند، تفاسير فمينيستى سه نوع رويكرد را برگزيده‏اند:

1. تجديد نظر در مفاد آياتى از قرآن به منظور تصحيح گزارش‏هايى نادرست نظير آن چه درباره خلقت مطرح كرده‏اند.

2. ذكر آياتى كه آشكارا برابرى زن و مرد را بيان مى‏كند.

3. تمسّك به آياتى كه متوّجه تفاوت‏هاى زن و مرد است و به طور معمول به گونه‏اى تفسير مى‏شود كه به حاكميّت و تفوّق مردان بينجامد.

فاطمه [س] (Fatima): نويسنده: جين دمن مك اوليف. منبع: ج 2، ص 192 و 193.

اهمّ مطالب: [حضرت] فاطمه به اسم در قرآن نامبرده نشده است؛ امّا روايات تفسيرى سلف، آيات خاصّى را به او، همسر و فرزندانش مربوط دانسته‏اند.

مفسّران آيات 61 سوره آل‏عمران و 33 احزاب را مهمّ‏ترين آيات مربوط به [حضرت] فاطمه مى‏دانند كه نخستين مورد آن، به اهل‏البيت اشاره دارد كه به طور معمول آن را به [حضرت] محمّد، فاطمه، شوهرش على بن ابى‏طالب و پسرانش حسن و حسين [ عليهم‏السلام [ تفسير كرده‏اند (تفسير طبرى، ج 22، ص 8 ـ 6)؛ البتّه طبق روايت عكرمه، مقصود از اهل‏البيت، همسران پيامبر هستند (تفسير زاد، ابن جوزى، ج 6، ص 381).

برقرارى ارتباط و مقايسه بين فاطمه و مريم [ عليهماالسلام ] در منابع اسلامى جديد فرانسوى بررسى شده است. همچنين در مجموعه آثارى مربوط به مالايا (در افريقاى جنوبى) و نيز در آثار انقلابى ايدئولوك ايرانى، از على شريعتى (م. 1977 م) بحث شده است.

خاندان پيامبر (Family of the Prophet): نويسنده: على آسانى. منبع: ج 2، ص 176 و 177.

اهمّ مطالب: قرآن در چندين آيه به خانواده گسترده [حضرت] محمّد به صورت متمايز و برتر از مسلمانان ديگر اشاره كرده است.

قرآن، سهمى از انفال و ساير غنايمى را كه از كافران گرفته مى‏شود، به خاندان پيامبر اختصاص داده است؛ به سبب اين كه آن‏ها حقّ گرفتن صدقه و زكات را ندارند.

بر اساس آيه‏اى ديگر، خداوند براى زنان پيامبر شيوه خاصّى از رفتار و پوشش را واجب كرده تا ميان امّت اسلامى جايگاه و موقعيّت برترى داشته باشند.

آيه 33 احزاب، آشكارا از خاندان پيامبر در جايگاه اهل‏البيت ياد مى‏كند و اين كه خداوند آن‏ها را از هر گونه پليدى مبّرا ساخته است.

برخى از مفسّران، مفاد «اهل‏البيت» را چنان توسعه داده‏اند كه شامل قبيله پيامبر نيز مى‏شود. عدّه‏اى ديگر آن را به طايفه بنى هاشم محدود دانسته‏اند.

شيعيان، «اهل‏البيت» را به دختر پيامبر، فاطمه [ عليهاالسلام ]، دامادش على[ عليه‏السلام ] و حسن و حسين[ عليهماالسلام [و فرزندانشان مختص دانسته‏اند. آن‏ها در تأييد چنين تفسيرى، رواياتى نقل مى‏كنند كه بر حسب آن‏ها، روزى پيامبر اين چهار نفر را تحت كسا گردآورد و آن‏ها را اهل بيت خود خواند و بر ايشان دعا كرد.

سخن پايانى

از مطالعه و بررسى مدخل‏هاى گوناگون دائرة المعارف قرآن (ليدن) نتايج ذيل به دست مى‏آيد:

1. حجم مدخل‏ها با يك‏ديگر متناسب نيست؛ براى مثال، پاره‏اى از آن‏ها فقط از يك يا دو صفحه تشكيل يافته‏اند؛ مانند مدخل‏هاى غريب القرآن، وريد، ابو لهب، ايلاء، ايّام اللّه‏، ارم، اسكندر، بعل، بابل، بدر، خليفه، روز و شب، نخل، دهر، ديه، غنيمت، عاد، و على بن ابى‏طالب [از جلد اوّل [و مدخل‏هاى مصر، يسع، حسد، حزقيال، قحطى، قتال، جَلد، عفر، هبه، حفصه، حنيف، هاروت و ماروت، عسل، حديبيه، حنين، برائت [از جلد دوم]؛ در حالى كه برخى از آن‏ها متشكّل از پانزده الى بيست و پنج صفحه هستند؛ مانند مدخل‏هاى «جامعه و اجتماع در قرآن»، «تاريخ‏گذارى و قرآن»، «آثار انتقادى جديد و قرآن» [از جلد اوّل] و «تفسير قرآن: در دروره باستان و قرون وسطا»، «تفسير قرآن: در عصر اخير و معاصر»، «شكل و ساختار قرآن»، «جغرافى»، «دستور زبان و قرآن»، «حديث و قرآن» [از جلد دوم].

2. به لحاظ موضوع، پاره‏اى از آن‏ها قرآنى تلقّى نمى‏شوند؛ مانند مدخل‏هاى «كنترل جمعيّت»، «اتم»، «ادبيات افريقا»، «آرارات»، «امريكايى‏هاى افريقايى»، «دروزيان»، «سينما و قرآن» [از جلد اوّل [و مدخل‏هاى «بوم‏شناسى»، «هنر حكّاكى»، «اتيوپى»، «اباضيه» و «عراق» [از جلد دوم]، البتّه طرح مدخل‏هايى از قبيل «دروزيان» و «فرقه بهايى» در اين دائرة المعارف، به اعتبار برداشت و تفسير خاصّ آن‏ها از قرآن بوده است.

3. بعضى از نويسندگان مدخل‏ها، مطالب خود را منصفانه و بى‏طرفانه مطرح كرده‏اند و گرايش آن‏ها به اسلام و قرآن و حتّى تشيع، مثبت و خوش‏بينانه است؛ مانند: خانم مك اوليف، آقاى جوردن دارنل نيوباى، آقاى ريچارد سى مارتين، آقاى نصر حامد ابو زيد، در مدخل «حضور قرآن در زندگى روزمرّه»، آقاى رابرت شيك، در مدخل «باستان‏شناسى و قرآن»، و مارگات بدران، در مدخل «فمينيسم و قرآن» و ... ؛ امّا دسته دوم از نويسندگان، كسانى هستند كه تقريبا نگرشى منفى و غير منصفانه يا غير عالمانه دارند؛ مانند كلود جيليوت كه در مدخل تفسير قرآن، براى پاره‏اى از مدّعيات خود، هيچ دليلى اقامه نكرده است و جوين بُل در مدخل «حديث و قرآن» كه اعتقاد گروه اندكى از شيعه را در زمينه اعتقاد به تحريف قرآن، به كلّ فرقه تشيّع نسبت داده است و ... .

4. در مجموع، كار تهيه دائرة المعارف قرآن ليدن، در مقايسه با مقدارى كه تا كنون چاپ و منتشر شده، تقريبا مثبت و خوب ارزيابى مى‏شود و قابل تقدير است؛ امّا ارزيابى نهايى آن بر نوع و كيفيّت مطالبى توقّف دارد كه ضمن سه جلد ديگر در سال‏هاى آينده منتشر خواهد شد.

پيوست‏ها

أ. خاورشناسان براى اثبات مدّعيات و سخنانشان، يا اصلاً دليل و مدركى جز تخيّل نيرومند و گمان‏هاى بى‏پايه و اساس ندارند يا به منابع و مطالب خاورشناسانى ديگر همچون نولد كه، جفرى و گلدزيهر استناد مى‏كنند و يا در مواردى هم كه به منابع اسلامى ارجاع مى‏دهند، هرگز به منابع شيعى عنايتى ندارند؛ و اين گونه روش تحقيق به ويژه در باب پژوهش‏هاى قرآنى، بسيار سست و غير قابل دفاع است.

همه مفسّران شيعى معتقدند كه مجموع وحى قرآنى (ما أنزل اللّه‏) بدون كم و كاست مدوّن شده است. توضيح آن كه براى قرآن، سه مرحله جمع‏آورى شكل گرفته است: يكى در عهد رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، دوم در زمان ابوبكر، و سوم در عصر خلافت عثمان. در مرحله اوّل، تمام سوره‏ها در الواح و اكتاف و صحف جمع‏آورى شده بودند و فقط به گردآورى در مصحفى واحد نياز بود. اين كار در زمان ابوبكر انجام گرفت و حافظان بزرگ و معتبر قرآن بر انجام دقيق اين امر حسّاس نظارت كردند. در زمان عثمان هم به سبب جلوگيرى از قرائت‏هاى گوناگون، توحيد مصاحف صورت پذيرفت و مورد تأييد امير مؤمنان على عليه‏السلام قرار گرفت. تمام منابع معتبر بر اين باورند كه هيچ‏گونه كاهش يا افزايشى صورت نگرفته وگرنه مستلزم وقوع تحريف قرآن مى‏شد؛ در حالى كه چنين احتمالى با صريح آيات تحفيظ «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر (15): 9)، و نفى باطل «وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (فصلت (41): 41 و 42) ناسازگار است (ر.ك: صيانة القرآن من التحريف، ص 79 ـ 81؛ تفسير طبرى، ج 17، ص 93؛ مجمع البيان، ج 9، ص 218؛ بحار الانوار، ج 92، ص 42).

ب. هيچ يك از معاجم و فرهنگ‏هاى لغت عرب همچون لسان‏العرب، العين، معجم تهذيب اللغة و التحقيق فى كلمات القرآن الكريم و ... ريشه‏اى غير عربى براى واژه «تفسير» قائل نشده‏اند.

ج. در قرآن كريم، براى رساندن مفهوم «تفسير» به معناى مصطلح امروزى از واژه «تبيين» استفاده شده و آياتى از قبيل «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» (نحل (16): 44)، و «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ» (نحل (16): 64)، بر لزوم تفسير قرآن دلالت دارند.

د. دانشمندان و محققّان بنام شيعى، به سبب توّجه خاصّ و اعتماد به سيره معتبر قولى و عملى اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ندرت در دام راويان اهل كتاب و روايات آنان گرفتار آمده‏اند؛ به همين جهت، كم‏ترين روايات اسرائيلى را در تفاسير خود آورده‏اند. امامان شيعه، همواره از حريم كتاب وحى الاهى نگهبانى، و با مشاهده هر حركت انحرافى از سوى تحريفگران، به ويژه يهود، با آن مقابله مى‏كردند؛ زيرا آنان آگاه‏ترين افراد به قرآن كريم و سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آشناتر از اهل كتاب به احكام و مقرّرات تورات و انجيل بودند (ر.ك: بحارالانوار، ج 35، ص 387 و ميزان الحكمه، ج 9، ص 605، ح 19463).

عمده پژوهش‏ها و تحقيقات علمى خاورشناسان، با اغراض ويژه و همراه با پيش‏فرض‏هاى معيّن آنان و اغلب از طريق منابع اهل سنّت صورت گرفته و سرانجام، به نام اسلام و مسلمانان شهرت يافته است.

ه . با توجّه به اين كه عقايد معتزله به عقايد شيعه در مقايسه با اشاعره در مسائلى از قبيل عدل الاهى و حُسن و قُبح عقلى، بسيار نزديك‏تر است، ممكن است در مقاطعى از تاريخ، پاره‏اى از عالمان شيعى را معتزلى ياد كرده باشند؛ امّا چنين اطلاقى حقيقى نبوده و با مسامحه صورت گرفته است؛ چرا كه با مراجعه به منابع معتبر كلامى از قبيل كتاب بحوث فى الملل و النحل تأليف آيت‏اللّه‏ جعفر سبحانى، آشكار مى‏شود كه معتزله، در بسيارى از مطالب كلامى با فرقه اماميّه نيز اختلاف نظر اساسى دارند؛ پس معتزلى دانستن عالمان بزرگ شيعى همچون شيخ طوسى و شيخ طبرسى، خلاف واقعيّت و انصاف است.

و. بى‏ترديد، استنباط درست و مشروع از كتاب و سنّت، بر رعايت اصول و قواعدى خاصّ متوقّف است و تفسير قرآن كريم نيز از ديدگاه سنّت قويم و روايات معتبر، ضوابط خاصّ خود را دارد؛ از اين رو، عدم تقيّد به مبانى و ضوابط دينى به ويژه براى تفسير قرآن، مستلزم تفسير به رأى و خروج از مقاصد شارع مقدّس است؛ پس به رغم احتراز از پيش‏فرض‏هاى غير متقن، بر مفسّر لازم است هنگام تفسير هر آيه، از چارچوب مبانى و قواعد صحيح خارج نشود؛ وگرنه خطر ابتلا به پلوراليزم و تعدّد قرائت‏هاى بى‏پايه و بى‏مايه مطرح مى‏شود؛ در نتيجه بايد مراقب بود به انگيزه گريز از خطر قرائت‏هاى تنگ‏نظرانه، خود را به دامن قرائت‏هايى كه بر موازين شرعى مبتنى نيستند، نيندازيم؛ وگرنه شبيه فرار از باران به زير ناودان خواهد شد. به منظور پى بردن به قواعد تفسير و منابع آن و علوم مورد نياز مفسّران و شرايط مفسّر مى‏توان به كتاب روش‏شناسى تفسير قرآن، تأليف على‏اكبر بابايى و غلامعلى عزيزى‏كيا و مجتبى روحانى راد، زير نظر استاد محمود رجبى مراجعه كرد.

ز. يگانه كسى كه در صدر اسلام مدّعى شد آيه‏اى به نام آيه رجم وجود داشته و از قرآن افتاده، عمر بن الخطاب بود، و همواره مى‏كوشيد درج آن را به صحابه بپذيراند. هنگام جمع قرآن به وسيله زيد بن ثابت، عمر خواست نظر خود را به جمع بقبولاند. آن‏ها از او دليل مطالبه كردند وى نتوانست شاهد بياورد؛ بدين سبب پذيرفته نشد و تا آخر عمرش هم بر اين ادّعا تأكيد داشت؛ ولى احدى از او نپذيرفت؛ از اين رو، در واپسين روزهاى حيات خود بالاى منبر تأكيد كرد:

اى مردم! مبادا روز قيامت بگوييد عمر به ما نگفت: خدايا! شاهد باش كه گفتم و عرضه كردم؛ ولى كسى آن را نپذيرفت (ر.ك: صحيح بخارى، ج 8، ص 208 ـ 211؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 167؛ مسند احمد، ج 1، ص 23).

احتمال دارد عمر، حديثى را به همين مضمون از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيده، سپس گمان كرده كه آيه‏اى از قرآن بوده است.

ك. در هيچ يك از كتاب‏هاى روايى شيعى ادّعا نشده كه واژه «امّة» در قرآن ابتدا به صورت «ائمة» نازل شده و بعد در اثر تحريف، به «امّة» تبديل شده است؛ بلكه آن چه در روايات بحارالانوار مطرح شده، اين است كه معصوم عليه‏السلام در تفسير آيه مى‏فرمايد: مقصود از امّت وسط، و شهداء على الناس، ما ائمّه هستيم. به دو نمونه از روايات مذكور در اين زمينه توجه فرماييد:

62. بريد العجلىّ عنه 7 فى قوله تعالى: «و كذلك جعلناكم امّة وسطا» نحن الامّة الوسط، و نحن شهداء اللّه‏ على خلقه و حجّته فى أرضه.

63. و فى رواية حمران عنه 7: انما أنزل اللّه‏ تعالى: «و كذلك جعلناكم امّة وسطا» يعنى عدلاً «لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» قال: ولايكون شهداء على الناس الاّ الأئمّة و الرسل، فأمّا الأمّة فانّه غير جائز أن يستشهدها اللّه‏ تعالى على الناس و فيهم من لا تجوز شهادته فى الدنيا على حزمة بقل. (بحارالانوار، ج 23، ص 351)

ل. منشأ قول به تحريف، رواياتى است كه در كتاب‏هاى روايى اهل سنّت و در پاره‏اى از موارد در كتاب‏هاى شيعه آمده كه ظاهر آن‏ها حاكى از تحريف است. اين روايات، يا سندهاى ضعيف و فاقد اعتبار دارند يا دلالت آن‏ها نارسا و ناتمام است؛ در نتيجه بايد تأويل صحيحى برايشان جست. ميان اهل سنّت، گروهى به‏نام حشويه و ميان شيعه، گروهى مشابه به‏نام «اخباريان» بر اساس رواياتى سست معتقد به وقوع تحريف شده‏اند؛ امّا اعتقاد باطل اين گروه اقليّت از سوى بسيارى از عالمان فريقين مورد انتقاد و اعتراض شديد قرار گرفته است. عالمان بزرگ از اهل سنّت، آشكارا شيعه اماميّه را از تهمت قول به تحريف مبرّا دانسته‏اند؛ مانند ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (متوفاى 324 ق) در كتاب مقالات الإسلاميين، ج 1، ص 119 و 120، و مانند علاّمه، شيخ رحمت‏اللّه‏ هندى دهلوى در كتاب اظهار الحق، ج 2، ص 206 ـ 209 و استاد عبداللّه‏ درّاز در كتاب المدخل الى القرآن الكريم، ص 39 و 40 و استاد شيخ محمّد مدنى در رسالة الاسلام، شماره 44، ص 382 ـ 382.

يادآورى اين نكته لازم است كه به صحابى جليل، ابى بن كعب نسبت داده‏اند كه گفته است:

سوره احزاب كه فعلاً داراى 73 آيه است، معادل سوره بقره بود. اين گفتار را به عايشه نيز نسبت داده‏اند كه شايد غرض او تحريك مردم ضدّ عثمان بود (مسند احمد، ج 5، ص 132؛ الاتقان، ج 2، ص 72).

م. روايتى با سند صحيح از امام باقر عليه‏السلام وارد شده كه مى‏فرمايد:

قال انّ القرآن واحدٌ نَزَلَ مِن عند واحدٍ و لكنّ الاختلاف يجى‏ءُ مِن قِبَل الرّواة (كافى، كتاب فضل القرآن، باب نوادر، ح 12).

قرآن يكى است [و] از جانب يك خدا نازل شده؛ امّا اختلاف قرائت‏ها از سوى راويان است.

در روايت صحيح ديگر، وقتى سخن از نزول قرآن بر هفت حرف است، امام عليه‏السلام به شدّت برخورد مى‏كند و مى‏فرمايد:

اين‏ها دروغ مى‏گويند. قرآن بر يك حرف بيش‏تر نازل نشده است (همان، ح 13).

از طريق شيعه، روايت معتبرى درباره نزول قرآن بر هفت حرف يا قرائت وجود ندارد. نظر فقيهان شيعه نيز همين‏گونه است. طبرسى مى‏فرمايد:

آن چه نزد اماميّه مطرح مى‏شود، اين است كه قرآن بر يك حرف نازل شده است (مجمع البيان، ج 1، ص 12).

صاحب جواهر اين نكته را ضرور مذهب عنوان كرده، مى‏فرمايد:

ضرورية معروفية مذهبنا بأنّ القرآن نزل بحرفٍ واحد (جواهر الكلام، ج 9، ص 294).

صاحب مدارك مى‏فرمايد:

لايخفى انّ القراءة عندنا نزلت بحرف واحدٍ (جواهر، ج 9، ص 294)؛

البتّه برخى از فقيهان، قرائت‏هاى ديگر را هم جايز شمرده‏اند؛ امّا آن را خلاف اصل و قاعده مى‏دانند؛ مانند ديدگاه آيت‏اللّه‏ خويى:

لجريان السيرة القطعيّة من اصحاب الائمّة على ذلك ... (مستند العروة الوثقى، ج 3، ص 477).

با توجّه به مطالب پيش‏گفته، بطلان اين ادّعا كه «شيعيان، قرائات سبعه را به هفت طريق براى استنباط فتاواى فقهى تفسير كرده‏اند»، آشكار مى‏شود.

تذكر: در نقد ارزيابى مدخل‏هاى گزارش شده، از منابع ذيل استفاده شده است.

منابع

1. ابن فارسى، احمد: معجم مقاييس الّلغة، ج 4، بيروت، دار الجيل، اوّل، 1411 ق.

2. ابن منظور، ابوالفضل: لسان العرب، ج 10، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1416 ق.

3. بابائى، على‏اكبر و ... زير نظر استاد محمود رجبى: روش‏شناسى تفسير قرآن، تهران، انتشارات سمت، اوّل، 1379 ش.

4. جوان آراسته، حسين: درسنامه علوم قرآنى، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، اوّل، 1377 ش.

5. خوئى، سيّد ابوالقاسم: البيان فى تفسير القرآن، قم، دارالثقلين، هشتم، 1416 ق.

6. سيوطى، عبدالرحمن: الاتقان فى علوم القرآن، ج 1 و 2، بيروت، دار ابن كثير، سوم، 1417 ق.

7. فراهيدى، خليل: كتاب العين، ج 7، دار الهجرة، اوّل، 1405 ق.

8. كلينى، محمّد: اصول كافى، ج 2، تهران، دار الكتب الاسلاميّه، چهارم، 1365 ش.

9. مجلسى، محمّدباقر: بحار الانوار، بيروت، مؤسّسة الوفاء، دوم، 1403 ق.

10. مصطفوى، حسن: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج 6، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، اوّل، 1369 ش.

11. معرفت، محمّدهادى: صيانة القرآن من التحريف، قم، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرّسين، اوّل، 1413 ق.

12. معرفت، محمّدهادى: علوم قرآنى، قم، مؤسّسه انتشاراتى التّمهيد، اوّل، 1378 ش.



1 Encyclopaedia of the Quran, General Editor Brill, Leiden - Boston, 2002.

2 Jane Dammen Mcauliffe.

3 عضو حلقه كارشناسى قرآن‏شناخت دانشنامه قرآنى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.

تاريخ دريافت: 8/4/82تاريخ تأييد: 3/6/82.