مجلات >قبسات>شماره 29

نگاهى به روش‏شناسى تفسير امامان عليهم‏السلام

دكتر محسن قاسم‏پور(1)

چكيده

دستيابى به فهم درست آيات قرآن، هدف اصلى مفسّران قرآن است. پس از عهد تدوينِ تفسير، اين مهم با شيوه‏هاى گونه‏گون به وسيله آنان صورت گرفته است كه در مواضع يا مواضيعى، تفاوت‏هاى آشكارى با هم دارند. رمز و راز اين تباين‏ها، به مبانى نظرى ـ معرفتى مفسّران بر مى‏گردد كه در سايه آن، رويكردهاى تفسيرى را رقم زده است. در اين بين، عترت پيامبر در جايگاه ترجمان قرآن، تا آن جا كه زمينه و ظرفيت‏هاى فرهنگى و اجتماعى اجازه داده، در زمان خود به تفسير آيات واپسين كتاب آسمانى پرداخته‏اند.

نگاه آنان به قرآن، برگرفته از مبادى استوار و مبانى محكمى چون جامعيت و برخوردارى اين كتاب الاهى از جنبه‏هاى ظاهرى و باطنى است.

در سايه اين اصول اساسى، آموزه‏هاى تفسيرى اهل بيت كه بيش‏تر در حوزه تفسير محتوايى و مفهومى است، بر روش‏هايى اتكّا دارد. اين مقاله كوشيده است تا ابعاد آن را پژوهش كند.

واژگان كليدى: اهل بيت، تفسير، تأويل، روش تفسيرى.

درآمد

قرآن، وحى نامه جاودانه الاهى است كه آموزه‏هاى آن، زمانشمول و جهانشمول است. حقيقت نزول اين خداى‏نامه به پيامبرى اُمّى و به زبان عربى مورد تصديق خود قرآن كريم است.

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم ... (اعراف: (7): 157).

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنا عَرَبِيّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (زخرف (43): 3).

مسلمانان صدر اسلام، در شبه جزيره عربستان به درك معانى و فهم مضامين بيش‏تر آيات قرآنى قادر بودند؛ زيرا قرآن به زبان آن‏ها بود؛ اما زمانى هم آياتى به محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل مى‏شد كه بيش‏تر آنان و حتّى برخى صحابه نزديك حضرت، از شناخت معانى آن ناتوان بودند. در موارد نياز به فهم و درك مقاصد آيات الاهى، مسلمانان به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مراجعه كرده، به گونه‏اى، پاسخ پرسش خود را مى‏گرفتند. آيه 44 نحل به اين مطلب اشاره دارد:

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.

براساس اين كريمهِ وحى، رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تبيين و تفسير آيات قرآن است. شواهدى كه بر اين مطلب دلالت دارند، فراوانند؛ از جمله:

عبداللّه‏ بن مسعود (متوفّاى 32) گفته است: هر يك از ما كه ده آيه از قرآن را مى‏آموختيم، از آن نمى‏گذشتيم تا اين كه معنا و شيوه عمل به آن را از پيامبر دريافت مى‏كرديم (جامع البيان: ج 1، ص 88).

بدين سان مى‏توان گفت: تفسير قرآن عملاً از روزگار خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آغاز شده، و بى‏گفت‏وگو، نخستين مفسّر قرآن، رسول گرامى اسلام است.

نكته در خور بيان آن كه بيان و شرح پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همانند خود قرآن، وحيانى است (ر.ك: جامع لاحكام القرآن: ج 1، ص 4). بر اساس روايت اوزاعى از حسام بن عطيه، وحى الاهى نازل مى‏شد و جبرئيل سنّت را در تفسير و تبيين آن نيز بر رسول اللّه‏ مى‏آورد (الكفاية فى علم الروايه: ص 27).

تفسير در مرحله آغازين خود به صورت تفسير به مأثور بوده، و آن چه به نام جريان تفسير به مأثور در تاريخ تفسير قرآن مطرح است، در ابتداى امر آن به روايت نبوى انحصار دارد. شيعه نيز به نصّ قرآن، قول پيامبر را در تفسير آيات قرآن حجّت مى‏داند؛ امّا براى اقوال صحابه و تابعين حجيّتى قائل نيست (قرآن در اسلام: ص 57).

در اين ميان، اين كه آيا نخستين مفسّر قرآن، همه آيات وحى را تفسير كرد يا از دنيا رحلت فرمود در حالى كه بخشى از آيات، تفسير ناشده باقى ماند، مطلبى اختلافى است، و مجال طرح آن در اين مقال نمى‏گنجد.

براساس نظر يكى از شاگردان مرحوم شهيد صدر، پيامبر به دليل اختلاف سطح فكر مخاطبان، قرآن را دو نوع تفسير كرد: تفسير همه آيات و در سطح افرادى خاص چون على عليه‏السلام ، و ديگر، تفسير بخشى از آيات و به قدر نياز مردم (علوم القرآن: ص 98).

دوره صحابيان، دومين مرحله تفسير قرآن است. در اين مرحله، تفسير برمبناى روايت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. على عليه‏السلام سرآمد و داناترينِ مفسّران صحابى بوده (المحرّر الوجير: ج 1، ص 18) و در مراتب بعدى، عبداللّه‏ بن عبّاس (ترجمان القرآن و حبر الامه) ابن مسعود و ابىّ بن كعب قرار دارند. هر كدام از اين مفسّران، صاحب سبك ويژه‏اى در تفسير هستند.

از ويژگى‏هاى عمده و شاخص‏هاى كلّى اين جريان تفسيرى، سادگى و بى‏پيرايگى، سلامت و پيراستگى از جَدل و اختلاف، پرهيز از تفسير به رأى و نقلِ صرف است.

در عهد تابعين، تفسير با محوريت مفسّران بزرگى چون مجاهد بن جبرمكى (متوفّاى 104)، سعيد بن جبير (متوفّاى 95) طاووس بن‏كيسان يمانى (متوفّاى 106)، عطاء بن ابى‏رياح (متوفّاى 114) و ... ادامه يافته است (تفسير در اين دوره نيز ويژگى‏هاى خاص خود را دارا است). در اين مرحله دامنه تفسير اندكى گسترده مى‏شود و جنبه‏هاى ادبى و واژه‏شناسى، اجتهاد و اعمال نظر، مورد توجّه مفسّران قرار مى‏گيرد. شاخصه مهم در اين مرحله، نفوذ اسرائيليات و روايات موضوع به حوزه تفسير است كه منشأ اصلى آن، عالمان اهل كتابى هستند كه به اسلام گراييده‏اند.

جايگاه تفسير اهل بيت

از كاستى‏هاى مباحثِ تاريخ تفسير، مطرح نبودن جريان تفسيرى اهل بيت است. متأسّفانه بيش‏تر كسانى كه پژوهش‏هاى خود را به اين حوزه از تاريخ و فرهنگ اسلام اختصاص داده‏اند، اين موضوع را به بحث نگذاشته‏اند. آن‏ها به طور عمده از جريان تفسيرى صحابيان و تابعان به تفصيل سخن گفته‏اند.

مدارس تفسيرى مكّه، مدينه، كوفه و بصره، هم به لحاظ جغرافيايى و هم بنا به شخصيت‏هاى تأثيرگذار، به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است. در اين ميان، از مكتب تفسيرى اهل بيت سخنى نيست؛ نه از تكوين و پيدايش آن و نه از تطوّر آن، و در يك كلام، از ويژگى‏هاى آن، بحثى به ميان نيامده است.

محسن امين عاملى از ميان اصحاب امامان، بيش از سى مفسّر را نام مى‏برد (اعيان الشيعه: ج 1، ص 125 ـ 127).

برخى از اين مفسّران چون ميثم تمار، جابر بن يزيد جعفى، ابوجناده حصين بن مخارق سلولى، محمّد بن خالد برقى، و يونس بن عبدالرّحمان به گفته فهرست نگاران اثرى در تفسير داشته‏اند (اعيان الشيعه: همان؛ و نيز ... الفهرست: ص 359).

اصحاب مذكور از مباحث تفسيرى امام پنجم عليه‏السلام ، امام ششم عليه‏السلام ، امام هفتم و هشتم عليه‏السلام بهره برده‏اند. اين مقاله تا حدّ امكان مى‏كوشد زواياى پنهان و آشكار اين جريان تفسيرى را كاوش كند و نمادهاى تفسيرى اهل بيت را عرضه بدارد.

مرجعيت علمى اهل بيت و اعتبار سنّت معصومان

اهل بيت، ذريّه و خاندان گرامى پيامبر اسلامند. عترت، كنار قرآن در جايگاه يادگارهاى جاويدان وى ميان امّت قرار دارند. واپسين فرستاده حق، از آن دو به ثَقَلين تعبير كرده كه تا هنگام قيامت و برپايى رستاخيز و حضور در كنار حوض كوثر، از همديگر جدايى ناپذيرند (سنن ترمذى: ج 5، ص 662 ـ 663؛ مسند احمد بن حنبل: ج 3، ص 14؛ المستدرك على الصحيحين: ج 3، ص 109؛ حلية الاولياء: ج 9، ص 64). بر اين روايت متواتر نبوى، نتايجى مترّتب است؛ از آن جمله، منوط بودنِ تفسير قرآن به مرجعيت اهل بيت. همگامى يا همراهى عترت و قرآن، آگاهى بى‏نظيرِ جانشينان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از قرآن نشان مى‏دهد. به بيان ديگر، عصمت و برترى علمى آنان، از مقتضيات بديهى و روشن اين حديث است. آن چه بر اين موضوع تأكيد مى‏كند، بيانى از حضرت مولا على عليه‏السلام است آن جا كه فرمود:

خداوند، آلودگى و پلشتى‏ها را از دامان ما پاك، و از در افتادن در دام گناه محافظت كرد. ما گواه مردم و راهنماى آنان در زمين هستيم. ما همراه قرآن، و قرآن قرين ما است و هرگز از هم جدا نخواهيم شد (كافى: ج 1، ص 191؛ بحارالانوار: ج 33، ص 270).

حجيّت يا اعتبار سنّت تفسيرى اهل بيت، ادّله قرآنى و حديثى دارد. يكى از آياتى كه مى‏توان بر اساس آن، اين مرجعيت علمى را توجيه كرد، آيه ذكر است.

فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُم لاَ تَعْلَمُونَ (نحل (16): 43).

مضمون كلّى اين آيه، ضرورتِ مراجعه ناآگاهان را به آگاهان خاطر نشان مى‏سازد. در صورت حجّت بودن بيان و گفتار اهل ذكر، اين رجوع منطقى، و در غير آن، لغو است.

به استناد بيش‏تر روايات فريقين، اهل بيت، مصاديقِ بارز اهل ذكرند (شواهد التنزيل: ج 1 ص 432؛ احقاق الحق: ج 3، ص 842)؛ بنابراين، ضرورت يا الزام پرسش از اهل ذكر (بخوانيد اهل بيت) بديهى است و دامنه گفتارهاى قرآنى آنان، حجيّت و سنديت دارد (الميزان: ج 5، ص 274).

آيه تطهير (احزاب (33): 33) نيز در اين بحث، كار آمد است. مفادّ اصلى آيه، به طهارت مطلق اهل بيت و پاكى آنان از هرگونه رجس و پليدى اشاره دارد. اگر يكى از مصاديق رجس در اين آيه، جهالت باشد (اطيب البيان: ج 1، ص 509)، ساحتِ امامان از اين نقيصه نيز مبرّا است؛ در نتيجه، سخنان آنان از اين حيث، كمال وجامعيت دارد.

دليل حديثى ديگر به جز روايت ثَقَلين، سخن ديگرى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مشهور به حديث سفينه است (المعارف: ص 252؛ اسرار آل محمّد: ص 653). رسول خدا در اين بيان، اهل بيت را به كشتى نوح مانند كرده، فرجام كسانى را كه در اين كشتى سوار شوند، همچون مسافران سفينه نوح، نيك و سلامت يافته مى‏داند.

ضرورت تفسير اهل بيت

دين پژوهان، برداشت‏هاى ناصواب، تفسيرها و تأويل‏هاى نادرست و تحريف گرايانه فراوانى را در ساحتِ دين نشان داده‏اند. برخى از اين استنباط‏هاى غيرصحيح و بى‏مبنا، ظهور يا پيدايش مذاهبى را در پى داشته است. در حوزه اسلام، پيش‏بينى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبنى بر 73 فرقه شدن امّت اسلام پس از وى، شاهدى بر اين مدّعا است؛ از اين رو، در فرايند پاسدارى از حقيقت و خلوص وحى، مهم‏ترين يا شايد دشوارترين رويارويى‏ها، رويارويى با چنين برداشت‏هاى ناصواب است.

مولاى متّقيان هنگامى كه ابن عبّاس را به سوى خوارج گسيل داشت تا ضمن بحث، آنان را از جنگ برحذر دارد، به او فرمود:

لاتخاصمهم بالقرآن، فانّ القرآن حَمّال ذو وجوه؛

با آن‏ها با قرآن احتجاج يا استدلال نكن؛ زيرا قرآن به وجوه گوناگون قابل تفسير است (نهج‏البلاغه: نامه 77).

عبارتى نزديك به همين مضمون، از پيامبر وارد شده كه ابن ابى‏جمهور احسايى، آن را بدين صورت گزارش كرده است:

القرآن ذلول ذو وجوه محتمله، فاجعلوه على احسن وجوه؛

قرآن به وجوه و جنبه‏هاى گوناگون قابل تفسير است؛ آن را به نيكوترين وجه تفسير كنيد (عوالى اللئالى: ج 4، ص 104).

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره، سخن ديگرى نيز دارد كه حاكى از نگرانى وى از وقوع تحريف معنوى قرآن است.

اكثر ما اخافُ على امتى من بعدى رجل يناول القرآن يضعه على غيرمواضعه (بحار الانوار: ج 89، ص 112).

از بيش‏ترين چيزى كه پس از خود براى امّتم نگرانم، اين است كه كسانى قرآن را در دست گرفته، به تفسير آن بپردازند؛ ولى آن را در جاى خود [= معانى خود] قرار ندهند.

نمونه‏هايى از اين دست، بيانگر نگرانى‏ها و دشوارى‏هايى است كه ذكر آن رفت.

حال در چنين وضعيتى، چاره كار چيست؟ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به منظور صيانت از ميراث هميشگى وحى، تدبيرى انديشيده، و آن، معرّفى عترت است كه به آن اشاره كرديم.

در ضرورت تفسير اهل بيت همين بس كه امّت اسلام پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در دوره تابعين و پس از آن به جريان‏هاى تفسيرى گوناگونى گرايش يافت. اين تفسيرها باعث سر در گمى يا انحراف امّت از آموزه‏هاى درست وحى و ميراث نبوى شد.

ضرورت تفسير اهل بيت از رهگذر عبارات خود معصومان نيز در خور توجّه است. على عليه‏السلام فرموده است:

هذا كتاب اللّه‏ الصامت و هذا القرآن اِمّا هو مستور بين الدفتين لاينطق بلسان و لابُدّ من ترجمان، انما ينطق عنه الرجال (نهج‏البلاغه: خطبه 125؛ وسائل الشيعه: ج 18، ص 20).

براساس بيان مولا عليه‏السلام قرآن، كتاب صامتى است كه ديگران بايد مضامين آن را بيان كنند. سخن ديگرى از امام عليه‏السلام در اين باره، شايسته دقّت است:

ذلك القرآن فاستنطقوه (نهج‏البلاغه: خ 158).

اين قرآن را به سخن آوريد.

القرآن آمر زاجر و صامت ناطق (نهج‏البلاغه: خطبه 183).

قرآن، فرماندهى بازدارنده و ساكتى گويا است.

از امام باقر عليه‏السلام نيز روايتى نقل شده كه ذكر آن در اين مبحث بى‏مناسبت نيست:

ان مِن علم ما اوتينا تفسير القرآن و احكامه و علم تغيير الزمان وحدثاته ... و لو وجدنا اوعيه او مستراحا لقلنا (اصول كافى: ج 1، ص 332).

از جمله علومى كه به ما [اهل بيت] داده شده، علم تفسير و احكام قرآن و ... است. اگر راز نگهداران يا افراد مورد اطمينانى را مى‏يافتيم، تفسير آيات را به آن‏ها مى‏گفتيم.

بى‏ترديد امام عليه‏السلام شاگردانى خاص يا اصحاب سرّى داشته است. آن‏ها به دليل ظرفيت‏هاى فكرى ـ روحى والا، همواره از معارف وحيانى امام باقر عليه‏السلام بهره مى‏گرفته‏اند.

شرايط تفسير و مفسّران در نظر اهل بيت

مفهوم تفسير با تأويل متفاوت است. برخى روايات از پيامبر و امامان عليهم‏السلام نيز به اين مطلب ناظر است. از نظر امام صادق عليه‏السلام تأويل آيه نهم سوره حجرات درباره كسانى مصداق يافته كه جنگ جَمَل را ضدّ على عليه‏السلام راه انداختند (كافى: ج 8، ص 180). آن چه وراى اين آيه نهفته، مصداق خارجى و عينى مفاهيم قتل، طائفتان، اصلاح و عدل است؛ وگرنه مفهوم ظاهرى و لغوى (تفسيرى) آن‏ها روشن است؛ بدين سبب، تأويل قرآن ـ چنان كه خواهيم گفت ـ در برابر تنزيل قرار دارد و تأويل آيات و تفسير باطنى آيات الاهى در اختيار راسخان در علم است. تحذير امام معصوم عليه‏السلام از تأويل ناصواب آيات به وسيله اشخاصى، به معناى لفظى يا تنزيلى و تفسيرى ربطى ندارد. امام باقر عليه‏السلام قتاده (متوفّاى 117) را به سبب تفسير بدون علم، سرزنش مى‏كند (صافى: ج 1، ص 57). مقصود امام اين نيست كه او به معناى الفاظ يا جايگاه ادبى و مراتب بلاغى آگاهى ندارد؛ بلكه اين سرزنش يا نهى، به عدم راهيابى صحيح و احاطه نداشتن او به معناى عميق و بطون آيات قرآنى معطوف است. (نيز مقدّمه دوم صافى: ص 59 كه طىّ آن، گزارش برخورد امام عليه‏السلام با ابوحنيفه نيز آمده كه امام او را از كسانى بر مى‏شمرد كه حرفى از قرآن را نمى‏داند.)

از تأويل كه بگذريم، از نظر امامان معصوم، خودِ تفسير هم شرايطى دارد. اين بزرگان بر آگاهى از علوم قرآنى تأكيد كرده‏اند. علوم قرآنى، يعنى مجموعه دانش‏هايى كه در خدمت فهم بهتر قرآن است. چنين دانش‏هايى كه در حكم مقدمه يا پيش شرط تفسير قرآن است، عبارتند از علم ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، شأن نزول آيات، عام و خاص، مطلق و مقيّد، مجمل و مبين. بدون شناخت اين علوم پيرامونى، تفسير، راه به جايى نمى‏برد. توجّه به اين معارف و احاطه بدان‏ها در تفسير قرآن به قرآن، نقش راهبردى دارد.

امام على عليه‏السلام ضمن بيانى، سخنان پيامبر را از آن جهت كه در بردارنده عام و خاص، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ است، به قرآن تشبيه كرده (خصال: ص 256 و 257؛ اسرار آل محمّد: ص 270). امام عليه‏السلام در جايى ديگر نيز بر اين مطلب تصريح كرده، و قرآن را شامل حلال و حرام، ناسخ و منسوخ، نهى و جواز و ... دانسته است (خطبه 1). پر واضح است كه مفسّر قرآن در مقام تفسير، به همه اين مراتب بايد احاطه يابد. پرهيز از تفسير به رأى نيز مورد توصيه اكيد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم است. اين كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: هر كس قرآن را به رأى خويش تفسير كند، خدا نشيمنگاهى از آتش براى او فراهم مى‏كند (صافى: ج 1، ص 70)، يا امام صادق فرمود: كسى كه قرآن را به رأى خود تفسير كند، اگر هم تصادفا تفسيرش درست باشد، اجرى نمى‏برد، همه به نهى از تفسير به رأى ناظر است (صافى: ج 1، ص 71).

گونه‏هاى تفسيرى اهل بيت

روش‏هاى تفسير، شيوه‏هايى است كه مفسّران براى كشف معانى و الفاظ آيات قرآنى به كار مى‏گيرند. گر چه از نظر تفسير پژوهان، اين روش‏ها متعدّدند (التفسير و المفسّرون: ج 1، ص 146 ـ 149)، از يك نظر مى‏توان گفت كه از زمان صحابه تا كنون، دو روش كلّى در تفسير قرآن مورد عمل قرار گرفته است: يكى روش تفسير به مأثور، و ديگرى روش تفسيرى عقلى ـ اجتهادى. مقصود از روش تفسير به مأثور، تفسير آيات از طريق روايات پيامبر و صحابه (در نظر اهل تسنّن) و معصومان است. برخى محقّقان برآنند كه تفسير آيه به آيه (قرآن به قرآن) نيز در اين تعريف مندرج است (التفسير و المفسّرون: ج 1، ص 153 و نيز: اصول التفسير و قواعده: ص 111؛ المبادى العامه للتفسير: ص 55). در روش دوم، مفسّر، خودْورزانه آيات را تفسير مى‏كند. اين قبيل مفسّران، از روايات هم استفاده مى‏كنند؛ امّا كوشش عقلانى در اين تفسير، نقش محورى دارد. رويكردهاى گونه‏گون كلامى، لغوى، فلسفى، عرفانى، فقهى و ... در پرتو اين روش كلّى پديد آمده است.

چه نسبتى بين شيوه تفسيرى اهل بيت با آن روش‏ها وجود دارد؟ اگر در روايات تفسيرى اهل بيت كه در آثار اصحاب و شاگردان آنان به صورت مدوّن يا ضمن مباحث ديگر درج شده، دقّت كنيم، در مى‏يابيم كه آن‏ها در تفسير قرآن، به اصولى معتقد بوده‏اند. امامان بزرگ به جامعيت قرآن و مرجع بودن آن اعتقاد داشتند؛ از اين رو، روايات تفسيرى آنان در ميدان‏هاى گوناگون اعتقادى، اجتماعى و فقهى وارد شده است. آنان همچنين براى آيات قرآنى، جنبه‏هاى ظاهرى وباطنى قائل بودند (احياء علوم الدين: ج 1، ص 341؛ صافى: ج 1، ص 65 و 66). در پرتو اين مبانى استوار و اصول بنيادين مى‏توان در تفسير اهل بيت از روش‏هاى ذيل سخن گفت:

روش قرآن به قرآن

تأمّل در روايات تفسيرى آموزگاران بزرگ تفسير نشان مى‏دهد كه طريق تفسير قرآن به قرآن، قديم‏ترين روش تفسيرى است (الميزان: ج 1، ص 25). مرحوم طباطبايى بر اين باور است كه پيامبر يا امامان اهل بيت در تفسير آيه‏اى، از حجّت و برهانى علمى و نظرى يا فرضيه‏اى علمى كمك نگرفته‏اند (الميزان، همان جا). قرآن كه تبيان كلّ شى‏ء است، چگونه بيان خودش نباشد؟ امامان اهل بيت با توجّه به اين اصل روشن، اين روش را در تفسير قرآن به كار بسته‏اند.

امام على عليه‏السلام آيه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» را با آيه «وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ ...» (نساء (4): 69) تفسير كرده است (بحار: ج 65، ص 78؛ تفسير امام عسكرى: ص 50).

وى در تبيين آيه «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره (2): 124)، به آيه «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (لقمان (31): 13) استناد مى‏كند. از رهگذر اين تفسير، ظلم به شرك تفسير مى‏شود (نورالثقلين: ج 1، ص 121 و 122؛ احتجاج: ج 1، ص 251).

تفسير امام صادق عليه‏السلام از آيه 6 بقره درباره كفر و انواع آن، با استناد به آياتى همچون:

وَمَا يُهْلِكُنَا الاَّ الدَّهْرُ (جاثيه (45): 24)؛

وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْما وَعُلُوّا (نمل (27): 14)؛

هذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي ءَأَشْكُرُ أَم أَكْفُرُ ... (نمل (27): 40)؛

وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ ... أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ (بقره (2): 63 و 85)؛

كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ ... (ممتحنه (60): 4)،

نمونه‏اى ديگر است. از نظر امام صادق عليه‏السلام كفر مراتبى دارد و با استشهاد به آيات مذكور، شدّت و ضعف مى‏پذيرد.

در تفسير امام باقر عليه‏السلام مواردى يافت مى‏شود كه واژه‏هاى مشكل با كمك خود آيات توضيح داده شده‏اند. مى‏توان تفسير كلمه روح با استناد به آيات (واقعه (56): 8 ـ 11)؛ (بقره (2): 253)؛ (مجادله (58): 22)؛ (نحل (16): 70) را نمونه‏اى از اين روش تفسير امام عليه‏السلام دانست. در اين تفسير، امام باقر عليه‏السلام انبيا را داراى روح قدسى، اصحاب ميمنه را داراى روح ايمان، روح قوت، روح بدن، اصحاب مشئمه را از زمره كسانى مى‏داند كه روح ايمان ندارند؛ ولى در عوض داراى روح بدنى و شهوانى و روح قوتند، تفسير مى‏كند (بصائر الدرجات: ص 468).

يكى ديگر از جنبه‏هاى تفسير قرآن به قرآن در تفسير امامان، ارجاع آيات متشابه به آيات محكم است. امام صادق عليه‏السلام در تفسير آيه 55 زخرف «فلمّا آسفونا انتقمنا ...» فرموده است:

خداوند، مانند ما تأسّف نمى‏خورد؛ بلكه تأسّف و رضاى خدا، همان تأسّف و رضاى دوستان خدا است، و خشم دوستان خدا، در حقيقت خشم خداوند است (شيخ صدوق، توحيد، ص 119 و 120).

به اين ترتيب، آيه متشابه را با ارجاع به آيه محكمِ «من يطع الرسول فقد اطاع اللّه‏ ...» (نساء (4):80) و نيز آيه «ان الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه‏ ...» (فتح (48): 10) تفسير مى‏كند.

تفسير به مأثور

به عقيده شيعه، سخن امامان معصوم، در حكم سخن پيامبر است و به شرط رعايت موازين و ملاك‏هاى گزينش حديث و استوارى متن آن، احاديث امامان، همان منزلت احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را دارد (تبيان: ج 1، ص 86 و 87). به مقتضاى مضمون روايتى كه شيخ مفيد (امالى: ص 42) از امام باقر عليه‏السلام آورده، ريشه گفته‏هاى ايشان به پيامبر و در نهايت به خداوند مى‏رسد. از نظر امام صادق عليه‏السلام ميراث علمى امامان بر گرفته از پيامبر است (كافى: ج 1، ص 292 و 293). به نظر شيخ بهايى، احاديث شيعه، به امامان دوازدگانه مى‏رسد و آن‏ها نيز گفتار خود را به پيامبر مى‏رسانند و علوم اهل بيت هم از مشكات وحى نشأت مى‏گيرد (الوجيزه: ص 22).

بدين سان، امامان، افزون بر بهره‏گيرى از روش قرآن به قرآن، در مواردى، تفسير خود را به سخنان پيامبر يا ديگر امامان مستند ساخته‏اند. حضرات معصوم، تفسير آيات بسيارى را از رسول خدا آورده‏اند.

امام على عليه‏السلام در تفسير «و ذكرهم بايام اللّه‏، «ابراهيم (14): 5)، ايّام اللّه‏ را به استناد سخن پيامبر، نعمت‏هاى خدا مى‏داند (شيخ طوسى، امالى: مجلس 17؛ البرهان: ج 2، ص 305؛ بحارالانوار: ج 67، ص 20). وى همچنين در تفسير آيه «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» از پيامبر روايت مى‏كند كه فرمود: پاداش كسى كه به او نعمت توحيد دادم، جز بهشت نيست. (صدوق، توحيد: ص 6؛ كنزالدقائق: ج 12، ص 587).

امام كاظم عليه‏السلام پاسخ سؤال يكى از اصحاب خود را درباره آيه «فصيام ثلاثه ايام فى الحج و سبعة اذا رجعتم ...» (بقره (2): 196)، با استناد به قول امام صادق بيان داشته است. (تفسير عياشى: ج 1، ص 199؛ بحارالانوار: ج 99، ص 291).

امام رضا عليه‏السلام نيز در تفسير آيه شريفه «...وقولوا حِطّة نغفرلكم خطاياكم وسنزيد المحسنين» (بقره (2): 58)، قول امام باقر را كه فرمود: ما حِطّه شما هستيم، در تفسير آيه آورده است (تفسير عياشى: ج 1، ص 135؛ بحار: ج 23، ص 122).

تفسير محتوايى يا تأويل گرايانه

بخش اصلى تفسير اهل بيت، حول محور تفسير معنوى قرآن است. تفسير معنوى، همان تفسير محتوايى يا تبيين مفهومى آيات به شمار مى‏رود. اين سخن به اين معنا نيست كه آنان به شرح الفاظ يا بيان لغوى كلمات و آيات قرآن اهتمام نداشته‏اند؛ بلكه به اين معنا است كه قرآن به لحاظ داشتن وجوه گوناگون، تفسير يا تأويل‏هاى متفاوت را برمى‏تابد و اين جا است كه حضور معنوى و علمى اهل بيت در جايگاه مصداق اهل ذكر معنا مى‏يابد.

بر اين اساس، تأويل آيات به صورت مصاديق بارز راسخان در علم، دامنه گسترده‏اى را در حوزه رواياتِ تفسيرى شامل شده است.

واژه تأويل به صورت اسمى و مصدرى خود مجموعا در هفت سوره و هفده بار در قرآن به كار رفته است. تعمّق در آيات پيشين كه كلمه تأويل در آن به كار رفته، بيانگر معناى تأويل در يكى از اين معانى است.

أ: توجيه كردن آيه متشابه؛

ب: تعبير رؤيا؛

ج: عاقبت امر و سرانجام كار؛

د: كشف معناى باطنى آيه.

افزون بر اين معانى، تأويل در لسان پيامبر و برخى از ياران و جانشينان او نيز به كار رفته است. معناى تأويل در اين قبيل روايات، تطبيق و برداشت‏هاى كلّى و همه جانبه‏اى است كه از آيه استفاده مى‏شود. (براى اطّلاع بيش‏تر، ر.ك: جريان‏شناسى تفسير عرفانى از نگارنده: ص 20 ـ 28). به بيان ديگر، از رهگذر دقّت در اين روايات مى‏توان استنباط كرد كه تأويل، همان معناشناسى قرآن با توجّه به واقعيّات جارىِ هر زمان است. تأويل‏گرايى يا تفسير معنوى امامان، در شيوه‏هاى ذيل تبلور يافته است.

أ. تعيين مصداق يا تطبيق

در اين روش، آيات با واقعيات و حوادث محسوس يا انسان‏هايى خاص تطبيق مى‏يابد. در فرايند تطبيق، مفهوم معنوى آيات، چهره‏اى عينى به خود گرفته است.

تأويل مصداقى امام صادق در تفسير آيه كريمه «ولا تؤتو السفها اموالكم التى جعل لكم قياما» (نساء (4): 5)، نمونه‏اى قابل ذكر است. امام عليه‏السلام با استناد به سخن پيامبر، «سفهاء» را به انسان شرابخوار تأويل مى‏كند (مجمع البيان: ج 3 و 4، ص 14).

نمونه ديگر در تفسير امام على از واژه‏هاى «حسنه» و «سيّئه» تجلّى يافته است. وى اين دو واژه را كه به ترتيب در آيات «من جاء بالحسنه فله خير منها» (نمل (27): 89)، و «من جاء بالسيّئّه فكُبّتْ و جوههم فى النار ...» (نمل (27): 90) آمده، به حبّ اهل بيت و بغض اهل بيت تأويل كرده است.

امام سجاد عليه‏السلام نيز امامان را مصداق يا تأويل آن آيات دانسته است (فرات كوفى: ص 314؛ معانى الاخبار: ص 298). در مواردى اقوال تفسيرى امام باقر عليه‏السلام به تأويل آيات به آن چه درباره امامان است، اشاره دارد؛ مانند تفسير او از آيه «ادخلوا فى السلم» (بقره: 208) كه منظور از «السلم» را آل محمّد و ولايت آنان مى‏داند (تفسير عياشى: ج 1، ص 213 و نيز ر.ك: صافى: ج 1، ص 372؛ تفسير عياشى: ج 3، ص 37). سِلم تفسير ديگرى نيز دارد كه به آن اشاره خواهيم كرد.

ب. توسعه مفهومى يا جرى و تطبيق

اين اصطلاح، از روايت امام باقر عليه‏السلام مأخوذ است. حضرت فرموده است: اگر اين گونه باشد كه وقتى آيه‏اى درباره قومى نازل شد، پس از آن كه آن قوم مردند، آن آيه نيز بميرد، از قرآن چيزى باقى نمى‏ماند؛ امّا قرآن، تا آسمان‏ها و زمين برقرار است، جارى خواهد بود و براى هر قوم، آيه‏اى است كه آن را مى‏خوانند و از آن، بهره نيك يا بد دارند (تفسير عياشى: ج 1، ص 85). از سوى ديگر، بعضى روايات، بطن قرآن را كه به نحوى توسعه مفهومى واژه يا آيه قرآنى است، از قبيل جرى تلقّى كرده‏اند (قرآن در اسلام: ص 50)؛ بدين رو، مفهومى را از آيات قرآنى توسعه بخشيدن، و آن را در جارى زمان تفسير كردن، از ديگر شيوه‏هاى تفسير محتوايى امامان بوده است.

تفسير امام على عليه‏السلام از مفهوم نصيب در آيه شريفه «ولاتنس نصيبك من الدنيا» (قصص (28): 77) كه درباره قارون است، به مفاهيم سلامت، توانايى، فراغت و جوانى توسعه دادن، شاهدى بر اين مطلب است (معانى الاخبار: ص 325؛ نور الثقلين: ج 4، ص 139).

امام على همچنين مفهوم معامله‏كنندگان جان با خدا را به گونه‏اى وسعت داده و به همه كسانى كه در راه امر به معروف و نهى ازمنكر به شهادت مى‏رسند، تأويل كرده است (مجمع البيان: ج 1 و 2، ص 301).

نقش تعليم اهل بيت در تفسير

برخى بر اين عقيده‏اند كه اهل بيت، در تفسير قرآن، نقش تعليمى را ايفا كرده‏اند. به عبارت ديگر، امامان اهل بيت درصدد آموختن روش تفسير و چگونگى بهره‏گيرى از آيات در تفسير بوده‏اند، نه آن كه درصدد باشند همه آيات را تفسير كنند (التفسير و المفسّرون فى ثوبه القشيب: ج 1، ص 468). امامان با نمونه‏هايى كه در تفسير آيات ارائه فرموده‏اند، در واقع خواسته‏اند اصول و مبادى تفسير قرآن را براى اصحاب و شاگردان تبيين كنند (همان). هر چند احاديث تفسيرى امامان فراوان نيست، و به تعبير علاّمه طباطبايى، صحابه از على عليه‏السلام در تفسير قرآن تعدادى حديث نقل كرده و از تابعان نيز بيش از صد حديث نقل نكرده‏اند (الميزان: ج 5، ص 274)؛ امّا اين روايات براى آموزش روش تفسيرى آنان كافى است.

در بخش‏هاى پيشين مقاله، محورهاى مهّم تفسير اهل بيت از قبيل تفسير قرآن به قرآن، تفسير قرآن از طريق احاديث رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تأويل به معناى خاصّ آن تصريح شد. در بحث نقش تعليمى اهل بيت نيز به نكاتى در تكميل مباحث پيش‏گفته اشاره مى‏شود.

1. پرهيز از رجوع يا استناد به اقوال اهل كتاب در تفسير قرآن مورد تأكيد امامان بوده است. روايت حماد بن عيسى از قول امام صادق عليه‏السلام در نفى سخن يهود مبنى بر آن كه چهار زانو نشستن مكروه نيست، نمونه‏اى است كه مى‏توان از آن ياد كرد (كافى: ج 2، ص 661).

2. توجّه به لغت در حدّ كفايت، از آموزه‏هاى ديگر تفسير اهل بيت است. روايت ابى محمر سعدى از امام على عليه‏السلام درباره آيه 77 آل عمران شنيدنى است. امام عليه‏السلام در تفسير آيه «ولاينظر اليهم يوم القيامه ...» فرمود: يعنى در روز قيامت به خير و رحمت به ايشان نگريسته نمى‏شود؛ چنان كه عرب، به سيّد و بزرگ خود مى‏گويد: «لاتنظُر اليناً»؛ يعنى چيزى (خبرى) از شما به ما نمى‏رسد. در اين جا نيز معناى عبارت اين است كه خداوند، خير و رحمتى براى آن‏ها نخواهد فرستاد و با ديده رحمت به آن‏ها نمى‏نگرد (تفسير عياشى: ج 1، ص 315).

تفسير امام باقر عليه‏السلام در معناى يد كه فرموده است: يد در لغت عرب به معناى قدرت ونعمت است (توحيد صدوق: ص 104).

از طرف ديگر، اهل بيت عليهم‏السلام از اشعار جاهلى در تفسير آيات قرآن پرهيز مى‏كردند. حتّى امام على عليه‏السلام بزرگ‏ترين شاعر عرب جاهلى (امروء القيس) را گمراه مى‏خواند. با اين وصف، اقوال گمراهان چگونه مى‏تواند مستند قرآنى باشد؟ (نهج‏البلاغه: كلمه 455).

3. توجّه به سياق نيز از مواردى است كه امامان در تفسير خود بهره گرفته‏اند. در تفسير على بن ابراهيم قمى به نقل از امام صادق عليه‏السلام ذيل آيه شريفه «صبغة اللّه‏ و من احسن من اللّه‏ صبغة و نحن له عابدون»، صبغه به معناى «اسلام» است.

مرحوم طباطبايى، ذيل اين آيه گفته است: سياق آيات بر دعوت از اهل كتاب به پذيرش اسلام دلالت دارد (الميزان: ج 1، ص 315؛ و نيز ر.ك: صافى: ج 1، ص 289).

4. امامان در جايگاه روشنگران مسير تفسير قرآن به قرآن در لابه‏لاى مباحث قرآنى خود، از استدلال‏هاى عقلى ابا نداشته‏اند. لزوم تدبّر در آيات وحى كه از آموزه‏هاى خود قرآن كريم است، از نظر امامان نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. دقّت در تفسير برخى آيات همچون آيه وضو (مائده (5): 6)؛ آيه قصر در سفر (نساء (4): 101 و 102) به وسيله امام باقر، آيه قطع يد (مائده (5): 38) از امام جواد عليه‏السلام يا آيه (اعراف (7): 7)، (بقره (2): 219) در بحث تحريم خمر كه از امام موسى ابن جعفر عليه‏السلام رسيده و مواردى ديگر، نشان مى‏دهد كه امامان در پرتو عقل و تدبّر در آيات، دقايق و ظرافت‏هايى را در تفسير به كار گرفته‏اند كه به سان سرمشق و الگويى مى‏تواند در تفسير قرآن مورد استفاده قرار گيرد (ر.ك: كافى: ج 3، ص 30؛ المنار، ج 6، ص 226 و 227؛ من لايحضره الفقيه: ج 1، ص 278 و 279، حديث 1266).

منابع

1. ابن ابى جمهور احسائى: عوالى اللئالى، تحقيق مرعشى و مجتبى عراقى، قم، 1404 ق.

2. ابن عطيه اندلسى: المحرّر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، بى‏جا، 1395 ق.

3. ابن قتيبه: المعارف، دارالكتب العلميه، بيروت، 1407 ق.

4. ابن نديم: الفهرست، ترجمه محمّدرضا تجدد، اميركبير، تهران، 1366 ش.

5. احمد بن حنبل: مسند، استانبول، 1982 م.

6. اصفهانى، ابو نعيم: حلية الاولياء، دارالكتب العلميه، بيروت، 1409 ق.

7. بحرانى، سيد هاشم: البرهان فى تفسير القرآن، مؤسسه اسماعيليان، قم.

8. بهايى، بهاءالدين: الوجيزه، چاپ سنگى ضميمه درايه شهيد ثانى.

9. ترمذى، محمّد بن عيسى: سنن الترمذى، استانبول، 1981 م.

10. تفسير فرات الكوفى، تحقيق محمّد كاظم [محمودى] تهران.

11. تفسير منسوب به امام عسكرى، منشورات امام مهدى، قم، بى‏تا.

12. حاكم حسكانى، عبيداللّه‏ بن احمد: شواهد التنزيل لقواعد التفصيل، تحقيق محمّدباقر محمودى، تهران، 1411 ق.

13. حاكم نيشابورى، ابو عبداللّه‏: المستدرك على الصحيحين، به اهتمام، يوسف مرعشى، بيروت، بى‏تا.

14. حرّ عاملى، محمّد بن حسن: وسائل الشيعه الى تحصيل الشريعه، تحقيق ربانى شيرازى، بيروت.

15. حكيم، محمّدباقر: علوم القرآن، مجمع علمى اسلامى، تهران، 1403 ق.

16. خطيب بغدادى، الكفاية فى علم الروايه، تحقيق احمد عمر هاشم، بيروت، 1406 ق.

17. ذهبى، محمّدحسين: التفسير و المفسّرون، بى‏جا، بى‏تا.

18. سليم بن قيس هلالى: اسرار آل محمّد، ترجمه اسماعيل انصارى، قم، 1375 ش.

19. شوشترى، قاضى نوراللّه‏: احقاق الحق، تحقيق آيت اللّه‏ مرعشى نجفى، قم.

20. صدوق، محمّد بن على بن بابويه: توحيد، مقدمه سيد حسن خراسان، نجف، 1386 ق.

21. صدوق، محمّد بن على بن بابويه: معانى الاخبار، تصحيح على‏اكبر غفارى، قم، 1361 ش.

22. صدوق، محمّد بن على بن بابويه: من لايحضره الفقيه، به اهتمام موسوى خراسانى، بيروت، 1401 ق.

23. صدوق، محمّد بن على: خصال، تصحيح على اكبر غفارى، قم، 1403 ق.

24. صغير، محمّدحسين: المبادى العامه للتفسير، قم، 1413 ق.

25. صفار، محمّد بن حسن: بصائر الدرجات، منشورات اعلمى، تهران، بى‏تا.

26. طباطبايى، محمّدحسين: الميزان فى تفسير القرآن، موسسه اعملى، بيروت، 1393 ق.

27. طباطبايى، محمّدحسين: قرآن در اسلام، قم، 1361 ش.

28. طبرسى، ابو منصور، احمد بن على: احتجاج، تحقيق سيد محمّدباقر خراسانى، نجف، 1386 ق.

29. طبرسى، فضل بن حسن: مجمع البيان، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، يزدى طباطبايى، بيروت، 1408 ق.

30. طبرى، محمّد بن جرير: جامع البيان عن تأويل آى القرآن، تحقيق محمود محمّد شاكر، احمد محمّد شاكر، دارالمعارف، مصر.

31. طوسى، محمّد بن حسن: امالى، تحقيق سيد حسن موسوى خراسانى، قم، 1414 ق.

32. طيب، عبدالحسين: اطيب البيان فى تفسير القرآن، تهران، 1393 ق.

33. عبده، رشيد رضا: تفسير المنار، بيروت، افست، بى‏تا.

34. عروسى حويزى، عبدعلى: نور الثقلين، تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى، افست قم.

35. عك، عبدالرحمن: اصول التفسير و قواعده، دارالنفائس، بيروت، 1406 ق.

36. عياشى سمرقندى، محمّد بن مسعود: التفسير، تحقيق، قسم الدراسات الاسلاميه، قم، 1421 ق.

37. غزالى، ابو حامد: احياء علوم الدين، دار الفكر، بيروت، [بى‏تا].

38. فيض كاشانى، محمّد بن مرتضى: الصافى فى تفسير القرآن، تحقيق محسن حسينى امينى، تهران، 1419 ق.

39. قاسم پور، محسن: جريان‏شناسى تفسير عرفانى، انتشارات ثمين، تهران، 1381 ش.

40. قرطبى، محمّد بن احمد: جامع لاحكام القرآن، تحقيق، محمّد عبدالقادر عطا، بيروت، 1408 ق.

41. كلينى، محمّد بن يعقوب: الكافى، تحقيق على اكبر غفارى، تهران، 1388 ق.

42. كلينى، محمّد بن يعقوب: كافى، با ترجمه و شرح جواد مصطفوى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، بى‏تا.

43. مجلسى، محمّدباقر: بحارالانوار، انتشارات الوفاء، بيروت، 1404 ق.

44. محسن امين: اعيان الشيعه، دارالتعارف، بيروت، 1380 ق.

45. مشهدى، محمّد بن محمّدرضا قمى: كنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقيق حسين درگاهى، وزارت ارشاد، 1411 ق.

46. معرفت، محمّدهادى: التفسير و المفسّرون فى ثوبه القشيب، مشهد، 1418 ـ 1419 ق.

47. مفيد، محمّد بن محمّد: امالى، تحقيق على اكبر غفارى، قم، 1403 ق.


1 استاديار دانشگاه كاشان.

تاريخ دريافت: 18/5/82تاريخ تأييد: 31/6/82.