مجلات >قبسات>شماره 29

تأمّلى در آفاق اعجاز قرآن

دكتر سيّد رضا مؤدّب(1)

چكيده

قرآن (وحى منزل بر قلب پبامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله )، معجزه بزرگ او است و بر آوردن مثل آن در برخى آيات، تحدّى (همانندآورى) شده است؛ ولى تاكنون پاسخى بر تحدّى‏هاى قرآن يافت نشده و به نص قرآن، يافت نخواهد شد. در اين مقاله، پس از تعريف معجزه، به سير تاريخى آيات تحدّى، اشاره شده؛ سپس وجوه اعجاز قرآن كه شامل اعجاز بيانى، يعنى چينش واژگان، اسلوب خاص قرآن، سازگارى حروف و معانى، تغيير خطاب در قرآن و اعجاز در صوت و آهنگ قرآن، اعجاز در معارف بلند آن، يعنى وسعت معارف و خردمندانه بودن مطالب قرآن، گزارش و تحليل شده و بيان شده كه اعجاز قرآن به همه وجوه آن در كنار يك‏ديگر است.

مقدّمه

بحث اعجاز، از آن جهت ضرورت دارد كه دليلى بر صدق ادّعاى حقّانيت هر پيامبر و مدّعى رسالت الاهى است. خواجه نصيرالدّين طوسى بر اين امر تأكيد دارد و مى‏گويد:

راه اطمينان بر راستى هر پيامبرى، ارائه معجزه به واسطه آن‏ها بوده است (حلى، بى‏تا: 275).

علاّمه طباطبايى نيز در اين خصوص مى‏فرمايد:

اعجاز براى اثبات معارف الاهى نيست؛ بلكه اعجاز هر پيامبرى براى اثبات رسالت و تصديق پيامبرى است (طباطبايى، ج 1، ص 6 ـ 82)؛

بدين جهت، اعجاز هر پيامبرى نه براى اثبات وجود خدا، آن چنان كه برخى پنداشته‏اند، و نه براى درستى و كارآمدى معارف خود بوده؛ بلكه در اصل، براى صحت ادعاى پيامبرى او است.

اعجاز قرآن نيز از آن جهت سودمند بوده و خواهد بود كه نشانى بر رسالت پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و براى همه مخاطبان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، از آغاز بعثت تاكنون، دليلى بر صدق نبوت او است؛ زيرا قرآن، عالى‏ترين و گوياترين معجزه پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به شمار مى‏رود كه متن آن، همچنان سالم از هر گونه تغيير و تبديل باقى مانده، و وحى الاهى و هم دليل بر آن وحى است و صدق درونى دارد؛ زيرا در اين خصوص، وحى دليل صدق خويش است (ابو زيد، بى‏تا: 137). عبدالرحمن ابن خلدون (م 808) از اين امر به صورت اتّحاد دليل و مدلول ياد مى‏كند و مى‏گويد: بزرگ‏ترين، شريف‏ترين و گوياترين معجزه‏ها از نظر دلالت، قرآن كريم است كه بر پيامبر ما نازل شده؛ زيرا در اغلب موارد، امور خارق‏العاده، چيزى غير از وحى هستند ... ؛ امّا قرآن، هم همان وحى مورد ادّعا و هم آن معجزه شگفت‏انگيز است؛ پس گواه آن وحى در خود آن است و به گواهى بيرون خود (همانند ديگر معجزات همراه با وحى) نياز ندارد؛ از اين جهت قرآن، از نظر دلالت، آشكارترين ادّله است؛ زيرا دليل و مدلول در آن به هم پيوسته‏اند (ابن خلدون، 1417: 1/119).

معناشناسى معجزه

اعجاز در لغت، از ريشه «عجز» به معناى پايان و بُن شى‏ء است (راغب اصفهانى، 334)، و در قرآن نيز به همين معنا آمده است؛ چنان كه خداوند مى‏فرمايد:

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحا صَرْصَرا فِي يَوْم نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنقَعِرٍ.

ما تندباد وحشتناك و سردى را در يك روز شوم كه استمرار داشته است، بر آن‏ها فرستاديم كه مردم را همچون تنه‏هاى نخل ريشه‏كن شده، از جا مى‏كند (معرفت، 4/16)؛

بدين جهت در معناى عجز، ضعف در برابر قدرت به كار رفته، واژه اعجاز به معناى به عجز درآوردن و ايجاد درماندگى در طرف مقابل است.

آيت‏اللّه‏ خويى در تعريف معجزه بيان مى‏دارد:

معجزه آن است كه فرد مدّعى منصبى از مناصب الاهى، كارى را انجام دهد كه فراتر و برتر از قوانين طبيعت باشد و ديگران از انجام آن ناتوان باشند، ضمن آن‏كه آن كار، گواهى بر درستى او نيز باشد (قمر (54): 19 و 20).

علاّمه طباطبايى نيز در تعريف معجزه، اعتقاد دارد:

امرى خارق عادت است كه بر تصرّف نيروى ماوراى طبيعت، در عالم طبيعت و جهان مادّى دلالت دارد، نه آن كه امرى باشد كه ضروريات عقلى را باطل كند (خويى، 1401: ص 33).

با توجّه به تعاريف مذكور مى‏توان بر اين امر تأكيد كرد كه در اعجاز، شرايط ذيل، ضرورت دارد:

1. معجزه همراه با تحدّى ومبارزه‏طلبى است.

2. معجزه كارى است كه ديگران بدون كمك خداوند، از انجام آن ناتوانند؛ بدين سبب، قابل تعليم و تعلّم نيست برخلاف سحر و جادو و هيپنوتيزم و مانيه‏تيزم و... كه از علوم غريبه و اكتسابى هستند.

3. معجزه مى‏بايد به واسطه مدّعى رسالت انجام شود؛ بنابراين، امورى كه بشر گرچه از انجام آن‏ها ناتوان است، مانند حركت خورشيد، ماه و ...، معجزه كسى به حساب نمى‏آيد؛ چون آن‏ها بدون واسطه، كار خداوند است.

اين نكته نيز نمى‏بايد مورد غفلت واقع شود كه اصطلاح معجزه درباره قرآن كه هم اكنون مرسوم و متعارف است، در آيات قرآن بدان اشاره نشده و اين اصطلاح را همانند ديگر اصطلاحات كلامى و تفسيرى، متكلّمان و مفسّران از قرن سوم به بعد رايج كرده‏اند و قرآن، از اعجاز با عبارت‏هاى «بيّنه و آيه» و ... ياد كرده است مانند:

وَقَالُوا لَوْلاَ يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِن رَّبِّهِ أَوَ لَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةٌ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى.

و آن‏ها گفتند: چرا [پيامبر]، معجزه و نشانه‏اى از سوى پروردگارش براى ما نمى‏آورد؟ بگو آيا خبرهاى روشن اقوام پيشين كه در كتاب‏هاى آسمانى نخستين بوده است، براى آن‏ها نيامد (طه (20): 133).

قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ * قَالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ.

[موسى گفت:] من در حقيقت، دليلى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آورده‏ام؛ پس فرزندان اسرائيل را همراه من بفرست. فرعون گفت: اگر معجزه‏اى آورده‏اى، پس اگر راست مى‏گويى آن را ارائه بده (اعراف (7): 105 و 106).

قرآن، معجزه همه عصرها

معجزه هر عصرى، لازم است در خور عصر خود باشد تا از تأثيرگذارى آن، چيزى كاسته نشود؛ بدين جهت، در عصر حضرت موسى كه قوم او در جادوگرى سرآمد بودند، معجزه او از جنس سحر بود و چون در عصر حضرت عيسى، علم طب، پيشرفت قابل توجّهى داشت، معجزه او شفاى بيماران واحياى مردگان بود. در زمان بعثت پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز چون فرهنگ شعر و شاعرى و سخنورى در اوج قرار داشت، معجزه پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متنى زبانى بود كه تفوّق پيامبرى او را ثابت مى‏كرد و فقط براى آن روزگار نبود؛ بلكه چون پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، خاتم نيز بود، معجزه او مى‏بايد جاويدان و براى همه اعصار باشد، نه زمانمند و مكانمند؛ بدين جهت، معجزه او با آن زمان و همه دوران‏ها متناسب شد.

قرآن، افزون بر عنايت به عصر خود، كتاب تمام دوران‏ها و كتاب هدايت و تربيت همه انسان‏ها است و خداوند متعالى به اين نكته اشاره مى‏فرمايد:

وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ.

ما اين كتاب [آسمانى] را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و سبب هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است (نمل (27): 89).

علاّمه طباطبايى نيز در اين خصوص مى‏فرمايد:

قرآن مجيد در مطالب خود، به امتّى از امم مانند امّت عرب يا طايفه‏اى از طوايف مسلمانان اختصاصى ندارد؛ بلكه با طوايف خارج از اسلام نيز سخن مى‏گويد ... و با هر طايفه‏اى از اين طوايف به احتجاج پرداخته، آنان را به سوى معارف حقّه خود دعوت مى‏كند (طباطبايى، 1372: 20).

مبارزه‏طلبى و تحدّى قرآن

همان‏طور كه در معناشناسى معجزه بيان شد، از جمله شروط و ويژگى‏هاى هر معجزه‏اى، تحدّى و هماوردطلبى با مخالفان و منكران است. قرآن نيز كه بر قلب پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شد، از همان آغاز، در متن آيات، خود را آيه و معجزه خوانده و مخالفان خود را از آن روزگار تا امروز به همانندآورى آن دعوت كرده است. خداوند متعالى در سوره عنكبوت مى‏فرمايد:

وَقَالُوا لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّه‏ِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ * أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ.

گفتند: چرا بر او، از سوى پروردگارش نشانه‏هاى [معجزه‏آسا] نازل نشده است؟ بگو آن نشانه‏ها پيش خدا است و من فقط هشداردهنده‏اى آشكارم. آيا براى ايشان بس نيست اين كتاب را كه بر آنان خوانده مى‏شود، بر تو فرو فرستاديم؟ (عنكبوت (29): 50 و 51).

قرآن در گروهى از آيات، از مخالفان، بلكه همه انسان‏ها و در همه دوران‏ها مى‏خواهد كه اگر در درستى و الاهى بودن آن ترديد دارند و آن را نشانه صدق و راستى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏دانند، با تمام توان، و به كمك يك‏ديگر، همانند آن را بياورند كه از آن به عبارت «تحدّى» و هماوردطلبى ياد شده است. حضرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، خود نخستين كسى بود كه بر وحى و رسالت خود ايمان داشت و هيچ‏گاه در آن ترديد نكرد (طباطبايى، 1393: 10/125)، و در برابر اوضاع سخت روزگار خود و با وجود همه ترديدهاى مخالفان، آن‏ها را به تحدّى قرآن دعوت مى‏كرد.

برخى از آيات هماوردطلبى و تحدّى، در مكّه، و برخى در مدينه نازل شده، و در برخى از آن‏ها، تحدّى به همه قرآن و در برخى به ده سوره و در برخى به يك سوره، تحدّى شده (معرفت، 1414: 4/21 ـ 25) كه به نظر، سير تاريخى آن‏ها چنين است:

أ. أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لاَّ يُؤْمِنُونَ * فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ.

يا مى‏گويند، آن را بر بافته. [نه] بلكه باور ندارند؛ پس اگر راست مى‏گويند، سخنى مثل آن بياورند (طور (52): 33 و 34).

ب. أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُم مِن دُونِ اللّه‏ِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.

يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است. بگو اگر راست مى‏گوييد، ده سوره بر ساخته شده، مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد (هود (11): 13).

ج. «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّه‏ِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ.

و اگر در آن چه بر بنده خود نازل كرديم، شك داريد، پس اگر راست مى‏گوييد، سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود (غير خدا) را فرا خوانيد؛ پس اگر نكرديد (و هرگز نمى‏توانيد كرد)، از آن آتشى كه سوختش مردم و سنگ‏ها هستند، و براى كافران آماده شده، بپرهيزيد (بقره (2): 23 و 24).

آفاق اعجاز قرآن

بين دانشمندان مسلمان، اختلافى نيست كه مهم‏ترين اعجاز پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، به متن قرآن باز مى‏گردد و نه بيرون متن، و خداوند، قرآن را بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل كرد؛ در حالى كه هم وحى، و هم دليل وحى است؛ امّا اين پرسش همواره بين آن‏ها وجود داشته است كه جهت اعجاز قرآن در چيست، و چه خصوصياتى در قرآن وجود دارد كه آن را بى‏مانند كرده. از متن آيات هم به درستى نمى‏توان پاسخ اين پرسش را يافت؛ زيرا در تمام آيات كه به اعجاز قرآن و تحدّى آن پرداخته است، اشاره بر جهت خاصّى نكرده و فقط در تحدّى قرآن، آوردن به مانند آن را خواسته است (تحدّى قرآن، همين مقاله)، و بدين جهت، دانشمندان قرآن پژوه درباره چگونگى اعجاز قرآن، دچار معركه آرا و تفاوت نظر فراوان شده‏اند (معرفت، 1414: 4/131 ـ 135) تا آن جا كه سيوطى براى اعجاز قرآن، بيش از سى وجه ذكر مى‏كند (سيوطى، 1408: 1/12).

وجوه اعجاز قرآن، از نظر دانشمندان مسلمان، چنان كه اشاره شد، فراوانند؛ امّا به طور كلّى مى‏توان آن‏ها را به دو گروه تقسيم كرد. نخست وجوهى كه به ساختار الفاظ و ظاهر قرآن مربوط مى‏شود كه براى آگاهى از آن تسلّط بر زبان عربى ضرورت دارد و عرب جاهلى به خوبى آن را دريافته است (معرفت، 1414: 4/11). دوم وجوهى كه به محتوا و مفاهيم قرآن مربوط مى‏شود و آگاهى از آن‏ها براى ناآشنايان با ظرايف زبان ادبى عربى نيز مقدور است (شاكر، 1380: 10).

هر يك از آن دو گروه نيز اقسامى دارد كه به اعجاز بيانى، اعجاز در صوت و آهنگ قرآن و اعجاز در معارف بلند آن، اشاره خواهد شد.

أ. اعجاز بيانى

نخستين وجه، بين وجوه اعجاز قرآن و آن‏كه از قبل بين قرآن‏پژوهان، از همه مشهورتر و مهم‏تر بوده، اعجاز بيانى و نزول قرآن همراه با فصاحت و شگفتى‏هاى بيانى آن است، كه سابقه‏اى به سابقه نزول قرآن دارد. همان‏كه متعارف عصر نزول بوده و عرب جاهلى به خوبى آن را دريافته و بر آن معترف شده و اين وجه افزون بر فصيحان و بليغان عرب، براى ديگران نيز مورد قبول واقع شده؛ زيرا، گر چه، اعجاز بيانى آن را از همه زواياى و با علم تفصيلى در نيافته‏اند، هنگام آگاهى از داورى استادان برجسته بلاغت، در مورد زيبايى‏هاى لفظى قرآن و خضوع و فروتنى آن‏ها در برابر آن، آنان نيز سر تسليم فرود آورده و با كمال ادب، عظمت قرآن را از نظر ادبى ستوده‏اند.

اعجاز بيانى قرآن كه مورد توافق انديشه‏وران اسلامى است (مؤلّف، 1379: 145)، به الفاظ و ظاهر قرآن مربوط مى‏شود؛ زيرا قرآن، افزون بر گستره فكر و تشريع بى‏مانند خود، با ظاهرى زيبا و شاداب با انسان سخن گفته، و مشحون از دلربايى‏هايى است كه مخاطب خود را سرمست نشاط و سرور مى‏كند. متن قرآن، آراسته و دلربا، بشارت‏دهنده و آرام‏بخش، دلنشين و بيدارگر و برخاسته از عواطف و احساساتى است كه خواننده خود را مسخّر خويش ساخته، و او را از هر چه غير او است، بازمى‏دارد. متن آسمانى قرآن، نه شعر بود و نه نثر و برخاسته از كلمات و هندسه زبان عربى؛ امّا بى‏بديل و بى‏همتا و آن هم در دورانى كه فصاحت و بلاغت عرب، ظهورى بى‏مانند داشت و در آن حال كه اوج فصاحت و سخنورى بود، قرآن سبب شگفتى همگان شد؛ در دورانى كه شعر و نثر عرب، در قلمرو رشد و تعالى بود و از آن پس تاكنون، همچنان آن اشعار مورد تمسّك واقع مى‏شود، قرآن برترى خويش را نمايان كرد و اعتراف بزرگانى چون وليد بن مغيره، امير سخن‏سراى عرب را در پى داشت كه گفت:

سخن محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (قرآن)، نه شعر است و نه سحر؛ بلكه كلام خدا است ... ؛ زيرا حلاوت و طراوتى دارد كه بى‏مانند و بى‏نظير است (حاكم نيشابورى، 1343: 2/507).

در تبيين اعجاز بيانى قرآن به چينش واژگان قرآن، اسلوب خاصّ قرآن، سازگارى حروف و معانى قرآن، تغيير خطاب، اشاره مى‏شود كه به شرح ذيل است:

1. چينش واژگان قرآن: عبارت‏ها و واژگان در قرآن و جاى‏دهى هر يك در آن، چنان مناسب و بجا است كه هر تغيير و بديلى در آن از، زيبايى و طراوت آن مى‏كاهد و اگر هر واژه‏اى در قرآن با ديگرى، جايگزين يا حذف شود، بلاغت آن دچار آسيب خواهد شد. خطابى (م /388)، از عالمان فنّ بلاغت مى‏گويد:

هر كلامى داراى سه ركن است كه شامل الفاظ، معانى و ربط بين آن‏ها مى‏شود و در قرآن، اين سه ركن در اوج و نهايت كامل است به شكلى كه كلامى فصيح‏تر از آن يافت نمى‏شود (خلف‏اللّه‏، بى‏تا: 27)؛

بدين جهت، عبارت‏هاى حكيمانه قرآن، ذهن بليغان را متوجّه خود كرده؛ مانند «ظلمات» كه نمادى از مصاديق گمراهى است، در قرآن به عبارت جمع؛ ولى «نور» كه كنايه از صراط مستقيم است، به‏صورت مفرد (سعيدى روشن، 1380: 137 ـ 139)، و در سوره بقره چنين آمده: «اللّه‏ُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره (2): 257) ... و يا حرف «على» و «فى» در آيه «انّا و اياكم لعلى هدى او فى ضلال مبين» (سبا (34): 24)؛ ما و شما كدام بر هدايت يا در ضلالتى آشكاريم كه «على» براى هدايت، و حرف «فى» براى ضلالت است؛ زيرا هدايت شده، بر اسبى تيز در حركت، و گمراه شده در درّه سقوط فروافتاده (زمخشرى، 1413: 3/582).

روانى الفاظ و عبارات قرآن نيز از ديگر لطايفِ چينش دقيق آيات است كه افزون بر گزينش الفاظ مناسب، انتخاب و گزينه محل كلام در جمله نيز شايسته است به شكلى كه كلام همواره روان و تلفّظ آن بر زبان آسان و حفظ آن مقدور همگان است؛ بدين سبب، حافظان قرآن بر خلاف ديگر كتاب‏ها، زياد بوده و هست. حتّى كلماتى كه كاربرد آن‏ها به تنهايى، سنگين است، در قرآن، در محلّى مناسب، گزينش شده كه آن‏ها را روان ساخته است؛ مانند كلمه «ليستخلفنكم» در آيه «ليستخلفنكم فى‏الارض» (نور (24): 55) يا عبارت «فسيكفيكهم»، در آيه «فسيكفيكهم‏اللّه‏ و هوالسميع‏العليم» (بقره (2): 137). الفاظ به كار گرفته شده در قرآن، از نظر اشتقاق به‏شكلى است كه عبارت‏ها را سنگين نكرده؛ بدين سبب لفظ خماسى در قرآن به‏كار نرفته است؛ زيرا ديگر عذوبت و گوارايى مطلوب را نخواهد داشت، مگر آن كه لفظ از اسمى باشد كه رايج بوده، مانند ابراهيم و طالوت.

از طرفى، گاهى لفظى كه مفرد آن روان نبوده، مثل «الكوب» ولى جمع آن روان بوده، به شكل جمع در عبارت «اكواب» در آيه «مخلّدون باكواب و أباريق» به‏كار رفته است (مودّب، 1379: 159). چيره‏دستى در انتخاب كلمات، آن قدر هوشيارانه است كه تحسين را بر مى‏انگيزد؛ مانند آيه «آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارا قَالَ لاِءَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارا» (قصص (28) 29)؛ [موسى] آتشى از جانب كوه طور ديد و به اهل بيت خويش گفت: درنگ كنيد كه آتش ديدم. در آيه شريفه، خداوند از عبارت «آنست» استفاده كرده كه به ظاهر مترادفِ «ابصرتُ، نظرت، شهدت و رأيت» است؛ ولى از نظر اهل لغت، به خوبى روشن است كه هيچ‏يك نمى‏تواند، همان معناى «آنست» را برساند؛ زيرا «آنست»، يعنى چيزى را كه با آن انس دارد، ديد بر خلاف «أبصرت و نظرت و شهدت و رأيت» كه در مورد هيچ‏يك چنين معنايى مشاهده نمى‏شود؛ بدين جهت، اين واژه، سه‏بار در قرآن درباره حضرت موسى عليه‏السلام در جريان ديدن آتش در بيابان با همان خصوصيت به‏كار رفته است (طه (20): 10 و 29) و يك بار هم درباره يتيمان، با همين خصوصيت استعمال شده است:

فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ (نساء (4): 6) اگر در آن‏ها [رشد كافى] يافتيد، اموالشان را به آن‏ها بدهيد. در اين مورد نيز به اين نكته توجّه شده كه وقتى نشانه‏هايى از رشد را در آن‏ها ديدند، خرسند مى‏شوند و اموالشان را به آن‏ها برمى‏گردانند (بنت شاطى، 1391: 200 و 201).

2. اسلوب خاصّ قرآن: آشنايان با متن قرآن مى‏دانند كه اسلوب قرآن نيز مطابق اسلوب‏هاى عربى رايج نيست؛ بلكه نظمى نو، در آن به‏كار رفته است كه نه نثرى مانند آن يافت مى‏شود و نه شعرى؛ اسلوبى كه محاسن شعر و نثر را دارد و از نوعى قافيه و پساوندهاى شعر و نثر برخوردار، ولى بى‏همتا است.

قرآن، آسمانى و كلام الاهى است؛ امّا از نوع و صنف كلام بشر و از جنس همان حروف و ساختار انسانى به شمار مى‏رود؛ ولى نظمى عجيب و بديع دارد؛ نظمى كه نه پيشينه‏اى دارد و نه پسينيه‏اى، و عقل‏ها را متحيّر و دل‏ها را به‏سوى خود جذب مى‏كند. ساختار عبارت‏ها و جمله‏ها در آن، از نظر ايجاز و اطناب و مساواة(2) همراه با آهنگ‏گيراى آن، تحسين بليغان را سبب شده و بى‏بديل بودن آن را ثابت كرده است؛ چنان كه رمانى مى‏گويد:

قرآن نقض عادت نموده و كلامى آورده كه در قالب شعر، سجع، خطب، رسائل و ... نمى‏گنجد؛ زيرا قرآن طريقه‏اى جديد آورده كه در آن از وزن و شعر نيز بهره برده است.

روشن است كه اسلوب خاصّ قرآن، فقط بر پايه الفاظ آن‏ها نيست تا گفته شود: عالى‏ترين تركيب‏هاى لفظى و عباراتى، يكى بيش نيست؛ بلكه افزون بر چينش الفاظ، به معانى رسا و كاملى نيز مربوط مى‏شود كه مى‏تواند يك موضوع را با شكل‏هاى متفاوت با اهداف گوناگون، به قالب الفاظ در آورد و آن‏ها را معجزه كند. علاّمه طباطبايى در اين خصوص مى‏فرمايد:

در باب فصاحت و بلاغت سه جهت لازم است: 1. احاطه بر زبان و واژه‏ها؛ 2. قدرت بيان كه همان مهارت در سخنورى است؛ 3. قدرت فكر و لطافت ذوق كه سبب مى‏شود اگر گوينده معارف بلندى دارد، آن‏ها را در قالبى زيبا ترسيم كند؛ وگرنه كلام او جاذبه نخواهد داشت (طباطبايى، 1393: 1/70).

روشن است كه توانايى بر مرحله اوّل يعنى احاطه بر لغات و زبان، باعث اعجاز كلام نمى‏شود؛ بلكه قدرت بيان و ذهن لطيف هم لازم دارد. همو مى‏گويد:

صرف اين كه واژه‏ها و زبان‏ها ساخته و قريحه آدمى است، باعث نمى‏شود كه كلام معجزه آسا، محال باشد و اين گفته، مانند كلام كسى است كه مى‏گويد: آهنگرى كه سازنده شمشير است، مى‏بايد شجاع‏تر از كسى باشد كه آن را به‏كار مى‏برد (همان: 72)؛

از اين رو، بلاغت كامل، به ذهن لطيف و آگاه نيز متّكى است كه چنين امرى براى همگان مقدور نيست و فقط در اختيار خداوند است كه در قرآن تجلّى يافته، و آن را معجزه كرده است.

3. سازگارى حروف و معانى: هماهنگى حروف و معانى قرآن از ويژگى‏هاى قرآن است؛ زيرا آهنگ سامان يافته حروف و ارتباط آن‏ها با معانى، سبب تسخير قلب شنونده مى‏شود؛ مانند آن‏كه اگر قرآن در مقام تكريم انسان است، تلفّظى گوارا و اگر در مقام تهديد و بيان آيات عذاب است، از الفاظى شديد و غليظ بهره برده؛ بدين سبب هنگامى كه شنونده، آيه شريفه «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحا صَرْصَرا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ تَنزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنقَعِرٍ»؛ ما بر سر آنان در روز شومى، به‏طور مداوم تندبادى توفنده فرستاديم كه مردم را از جا مى‏كند، گويى تنه‏هاى نخلى بودند كه ريشه‏كن شده بود (قمر (54): 19 و 20)، را گوش مى‏دهد و مى‏شنو، شدّت عذاب را درك مى‏كند؛ زيرا الفاظ مذكور، با معناى عذاب هماهنگ است يا در آيه «بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» كه از الفاظى لين و ملايم استفاده شده، شدّت رحمت الاهى را بيان مى‏كند.

4. تغيير خطاب در قرآن: از جمله ويژگى‏هاى بلاغى قرآن، تغيير خطاب يا التفات در آيات است كه كلام از حالتى به حالت ديگر، و از جهتى به جهت ديگر، تغيير مى‏يابد و جولان در سخن به‏شمار مى‏رود. سكاكى بر آن است كه التفات در زبان عربى، فراوان و سبب نشاط سامع مى‏شود (سكاكى، بى‏تا: 95). ابن ابى الاصبع، التفات را از ويژگى‏هاى بلاغى قرآن برشمرده و به نقل از ابن‏المعتز آورده كه التفات، عبارت از انصراف متكلّم از سخن درباره غايب، به سخن درباره مخاطب يا انصراف از متكلّم به خطاب يا انصراف از خطاب به غيبت است (ابن ابى الاصبع، 1368: 144)؛ مانند التفات از خطاب به غيبت در آيه شريفه:

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا.

او كسى است كه شما را در خشكى و دريا سير مى‏دهدتا اين كه در كشتى قرار مى‏گيريد و بادهاى موافق، آن‏ها را حركت مى‏دهند و خوشحال مى‏شوند (يونس (10): 22).

در اين آيه، از مخاطب «يسيركم» به غايب «كنتم»، التفات شده؛ زيرا خداوند، حال مشركان را هنگامى كه دچار طوفان مى‏شوند، به صورت عبرت براى ديگران بيان مى‏كند؛ بدين سبب آن‏ها را غايب فرض كرده و بسا فرض غايب بودن آن‏ها به‏جهت تحقير آن‏ها است. گويى خدا نخست آن‏ها را به‏حضور مى‏پذيرد؛ ولى سپس آن‏ها را از خود دور مى‏كند (طبرسى، 1365: 5/174).

وجوه بيانى كه به اختصار به جلوه‏هاى آن اشاره، و پرده كوتاهى از رخ آن‏ها بركشيده شد، قرآن را معجزه كرده؛ به ويژه براى بليغان و سخنوران و هنرمندان علم بيان، و مناسب است كه در ديگر وجوه بيانى قرآن، مانند تشبيهات، استعارات، كنايات، تجنيس، طباق، استطراد، حسن تضمين، مساوات، اشاره، ارداف، تمثيل، توشيح، احتراس، مواريه، تسهيم، استخدام، مماثله، تسجيع، تهذيب، تذييل، حقيقت و مجاز، ادماج، اتّساع و ... به كتاب بديع القرآن از ابن ابى‏الاصبع و ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، الرسالة الثانية فى اعجاز القرآن از رمانى و سرالفصاحه از خفاجى و معترك الاقران از سيوطى و البرهان فى علوم القرآن از زركشى و الاعجاز البيانى از بنت شاطى، مراجعه شود.

لازم است اين نكته را نيز يادآورى كنيم كه اعجاز بيانى، يكى از وجوه اعجاز قرآن است كه البتّه دريافت مستقيم آن براى هنرمندان وجوه ادبى و بيانى، ملموس‏تر است. آيت‏اللّه‏ خويى در اين خصوص مى‏گويد:

حال آن كه روشن شد قرآن، معجزه الاهى در بلاغت و اسلوب آن است، بدان كه اعجاز آن منحصر به آن نيست؛ بلكه قرآن، معجزه ربانى و برهان صدق بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از جهات گوناگون است (خويى، 1401: 45).

علاّمه طباطبايى نيز مى‏گويد:

اگر اعجاز قرآن، فقط بلاغت آن باشد، با توجّه به اين كه غير عرب از آن آشنايى ندارد، تحدّى غيرعرب، بى معنا خواهد بود؛ در حالى كه دعوت به تحدّى، عام است (طباطبايى، 1393: ذيل آيه 13 هود).

به دليل آيه «لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ» (اسراء (17): 88).

ب. اعجاز در صوت و آهنگ قرآن

دومين وجه از وجوه مربوط به متن قرآن، آهنگ و صوت دلرباى آن است. قرآن مجيد با وجود گستردگى مطالب و تنوّع آن، چنان آواى دلنشينى دارد كه شنيدن آن، هر چند مكرّر، غوغايى در جان و روح آدمى ايجاد مى‏كند كه بى همتا است. از منظر زبان‏شناسان، آوا و طنين واژه‏هاى قرآنى، چنان از تركيب حروف و هجاها و گزينش آن‏ها، فراهم شده كه در شنونده جاذبه بى‏مانند و تأثير شگفت‏آور دارد. اين آهنگ در هيچ نثرى ديده نشده و تاكنون هيچ لحن روحانى و معنوى نتوانسته با قرآن از نظر زيبايى و جاذبه و تحمّل آهنگ‏ها برابرى كند. رافعى در اين خصوص مى‏گويد:

گوش دادن به قرائت قرآن، در دل انسان، نشاط و معنويت خاصّى را ايجاد مى‏كند و هنگامى كه بر معانى آن نيز آگاهى حاصل شود، تأثيرى فوق‏العاده در درون انسان مى‏آفريد (رافعى، 1393: 188).

سكّاكى، اعجاز صوتى و جاذبه آهنگ آن را از مهم‏ترين شگفتى‏هاى قرآن مى‏داند و آن را نه قابل وصف، بلكه فقط قابل درك مى‏شمرد (سكاكى، بى‏تا: 221). از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم روايت شده كه قرآن را با صوت بخوانيد؛ زيرا صوت، زينت قرآن است (كلينى، 1388: 2/614). عبداللّه‏ دراز نيز از عالمان معاصر در كتاب النباءالعظيم، نظرات جديده فى‏القرآن، در اين وجه، دقّت بيش‏ترى كرده و معتقد است: وقتى به قرائت قرآن كه با ترتيب و تجويد خوانده مى‏شود، گوش جان مى‏دهى، در خود لذّتى عجيب را مى‏يابى كه از هيچ كلام ديگرى، چنين حالتى براى تو ايجاد نمى‏شود؛ زيبايى و موسيقى كه در شعر و نثر نيست و در آن ملالتى يافت نمى‏شود و اين همان زيبايى نهاده شده در كلمات قرآن است كه حتّى براى غير اعراب نيز محسوس است (عبداللّه‏ دراز، 1390: 102). سيّد قطب نيز در كتاب التصوير الفنى فى‏القرآن، به زواياى اعجاز صوتى پرداخته و آن را بى‏مانند و از ويژگى‏هاى نظم و اسلوب آن دانسته و معتقد است: موسيقى داخلى قرآن كه قابل درك است، نه قابل شرح، از بافت الفاظ و تركيب جمله‏هاى قرآن به دست آمده و قرآن گرچه شعر نيست، وزنى دارد كه داراى جاذبه است، و گرچه اسلوب موسيقى قرآن در سوره‏ها تفاوت دارد مطمئنيم كه از نظامى خاصّ بهره‏مند است.

ج. اعجاز در معارف بلند قرآن

سومين وجه از وجوه اعجاز قرآن، معارف بلند و بى‏بديل آن است كه از پيامبر امّى رسيد. شايد بتوان گفت: مهم‏ترين وجه اعجاز قرآن كه سبب رمز جاودانگى آن شده، محتوا و معارف متعالى آن است؛ معارفى كه در هيچ كتابى، حتّى كتاب مقدّس (خويى، 1401: 50 ـ 55) به اين وسعت و اين‏چنين متقن ديده نشده است؛ معارفى كه ويژگى اتقان و خردپذيرى دارد و مطابق با سرشت و فطرت انسانى و در گستره وسيع، نظامند و منطقى و نه مكانمند و زمانمند، بلكه بر مدار هدايت انسان و جهل‏ستيزى شكل گرفته است و هر كس در آن مى‏نگرد، بى‏ترديد بر آسمانى بودن آن مُهر تأييد مى‏گذارد؛ زيرا هر بشرى گر چه تيزهوش و نابغه باشد، در صورتى كه اثرى مكتوب از خود بر جاى گذارد، عمر اثر به درازاى عمر خودش نخواهد بود و پس از حداكثر، يك قرن، مورد خرده‏گيرى و نقد واقع مى‏شود و اين فقط قرآن است كه پس از حدود پانزده قرن، همچنان با صلابت و استوارى مى‏درخشد و بين همه كتاب‏هاى تدوين شده، درخشان و منوّر، استوار و ماندگار، براى رشد و تعالى بشر معجزه بى‏همتا شده است. براى تبيين اعجاز معارف قرآن، يادآورى دو نكته مفيد است:

1. وسعت معارف قرآن: قرآن از نظر تنوّع و وسعت معارف، دشتى پهن و گسترده دارد كه موضوعات فراوان را در خود جاى داده، و گر چه، كتاب هدايت است چنان كه در آغاز قرآن آمده: «ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»؛ اين است كتابى كه در حقّانيت آن هيچ ترديدى نيست و مايه هدايت تقواپيشگان است (بقره (2): 2)، در قلمرو تربيت به موضوعات فراوانى پرداخته و معارف بى‏مثالى را در خداشناسى، پيامبرشناسى، عدل، امامت، انسان‏شناسى، روح، جن، ملك و ابليس، فلكيات و زمين و مباحث علمى آن‏ها، تاريخ گذشتگان و سرنوشت آن‏ها، مباحث حكومت و سياست، قضاوقدر، عبادات، معاملات، حدودوقضا، برزخ و قيامت، معاد و ... بيان كرده است (راوندى، 1409: 1006). نظام ارزشى قرآن كه صدها اصل اخلاقى و نظام حقوقى مربوط به حيات فردى، اجتماعى، و اقتصادى را فرا مى‏گيرد كه هر يك نيز شامل ده‏ها باب از ابواب فقهى است، در قرآن، هر يك از آن‏ها با توجّه به تدريجى بودن نزول آن در بيست‏وسه سال، چشمگير و بى‏مانند است.

2. خردمندانه بودن مطالب قرآن: از ديگر ويژگى‏هاى قرآن كه آن را بى‏همتا و معجزه همه عصرها كرده، آن است كه اگر در همه حوزه‏ها و موضوعات مذكور، با آن تنوّع و گستره وارد شده، در هر يك خردمندانه، مطالبى را در خور مخاطب خود بيان داشته كه هيچ يك از آن‏ها مورد خرده‏گيرى اهل نظر و تحقيق واقع نشده و هر صاحب علم و تخصّصى، وقتى از منظر علم و آگاهى خود بر قرآن مى‏نگرد، آن را كامل و جديد مى‏يابد و به ستايش آن مبادرت مى‏كند؛ زيرا آن را براى خود، معلّم و هدايت‏بخش مى‏داند. مطالب قرآن، نه تنها در چرخه زمان، كهنه نمى‏شود (مجلسى، 1403: 89/182)، بلكه هر روز نكاتى جديدتر و ارزشمندتر از آن كشف شده است؛ زيرا قرآن مطالب، خود را براساس فطرت سليم و منطبق بر انديشه‏هاى عقلى و خردورزى بيان كرده؛ آن جا كه مى‏گويد:

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفا فِطْرَتَ اللّه‏ِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّه‏ِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.

روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش خدا نيست (روم (30): 30).

به نمونه‏هايى كوتاه از مطالب قرآن اشاره مى‏شود:

در منطق قرآن، خدا ذاتى واحد و بى‏نياز: «قُلْ هُوَ اللّه‏ُ أَحَدٌ * اللّه‏ُ الصَّمَدُ» (توحيد (112): 1 و 2)، داراى همه كمالات و پيراسته از همه نقايص: «لِلّهِ الاْءَسْماءُ الْحُسْنَى» (اعراف (7): 180) خالق هستى: «أَفِي اللّه‏ِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالاْءَرْضِ» (ابراهيم (14): 10)، آرام‏بخش دل‏ها: «أَلاَ بِذِكْرِ اللّه‏ِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد (13): 28)، مورد ستايش همه موجودات: «وَإِن مِن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (اسراء (17): 44) و ... انسان از منظر قرآن، از خدا نشأت گرفته، به سوى او بازمى‏گردد: «إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ» (بقره (2): 156)، خدا نزديك و همه‏جا محضر او است: «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق (50): 16)، گرامى‏ترين انسان، باتقواترين است: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللّه‏ِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات (49): 13). خلقت انسان و كرانه‏هاى وجود، ساحت‏هاى جهنّم و روح او، اختيار و سرنوشت او، زندگى هدفمند، شرافت و توانمندى خلافت الاهى او، از ديگر موضوعاتى است كه در قرآن بدان پرداخته شده و تفصيل هر يك را مى‏بايد از تفاسير، به ويژه تفاسير موضوعى قرآن دريافت (مكارم، 1375: 1).

در كنار معارف بى‏مانند و بلند قرآن، متن آن چنان ساختارى دارد كه وجوه و معانى چندگانه را مطابق پيشرفت زمانه بر مى‏تابد كه در هر روزگارى هر مفسّرى بتواند با تأمّلى جديد، نكاتى نو از آن را دريابد؛ زيرا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است:

القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه على احسن الوجوه.

قرآن رام و داراى وجوه است؛ آن را بر بهترين وجه حمل كنيد (طبرسى، 1365: 1/40)؛

يعنى قرآن در برابر حاملش مطيع است؛ حاملى كه از نگاه خود، قرآن را تفسير مى‏كند. در اين خصوص، امام خمينى مى‏فرمايد:

اين كه قرآن شريف، به فصاحت معروف، و اين اعجاز بين ديگر معجزه‏ها مشهور آفاق شد، براى اين بود كه در صدر اوّل، اعراب را اين تخصّص بود و فقط اين جهت از اعجاز را ادراك كردند (خمينى، 1372: 263) ... ،

و قرآن شريف، به‏قدرى جامع لطايف و حقايق و سراير و دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران مى‏ماند و اين اعجاز بزرگ اين صحيفه نورانى آسمانى است (همان).

روشن است كه اعجاز در محتواى قرآن، براى اهل خرد و انصاف، با تدبّر در آن روشن مى‏شود؛ امّا آنان كه در عناد كفر و لجاجت به‏سر برده‏اند و مى‏برند، همچنان در برابر عظمت قرآن، به انكار آن پرداخته و به فكر مبارزه با آن بوده‏اند و هستند. قرآن از اين برخورد نادرست آن‏ها ياد مى‏كند و مى‏فرمايد:

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هذَاإِنْ هذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الاْءَوَّلِينَ.

و هنگامى كه آيات ما بر آن‏ها خوانده مى‏شود، مى‏گويند: شنيديم [چيز مهمى نيست]. ما هم اگر بخواهيم، مثل آن را مى‏گوييم و اين‏ها افسانه‏هاى پيشينيان است (انفال (8): 31).

آيه پيش‏گفته، عملكرد مشركان را باز مى‏گويد كه نه داراى سلامت فكر بودند و نه سلامت عمل؛ بلكه به دنبال بهانه‏جويى بودند و اين سخن را درباره قرآن كه افسانه است، در حالى مى‏گفتند كه بارها به فكر مبارزه با آن افتادند؛ ولى در عمل ناتوان شدند. آن‏ها به خوبى دريافته بودند كه بر معارضه توانايى ندارند؛ ولى از روى تعصّب مى‏گفتند: «اين آيات از نظر محتوا، مهم نيستند. ما هم مى‏توانيم به مانند آن را بياوريم؛ ولى هيچ گاه نياوردند (طباطبايى، 1393: 9/66).

منابع

1. قرآن كريم.

2. ابن ابى الاصبع: بديع القرآن، مشهد، آستان قدس رضوى، 1368 ش.

3. ابن خلدون: مقدمه ابن خلدون، بيروت، دار الفكر، الطبعة الثالثة، 1417 ق.

4. ابو زيد، حامد: مفهوم النص، مغرب، الدار البيضا، [بى‏تا].

5. بنت شاطى: الاعجاز البيانى للقرآن، مصر، دار المعارف، 1391 ق.

6. حاكم نيشابورى: مستدرك على الصحيحين، هند، 1342 ق.

7. حلى، جمال‏الدين: كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، قم، مكتبة المصطفوى، [بى‏تا].

8. خلف‏اللّه‏، محمّد: ثلاث الرسائل فى اعجاز القرآن للرمانى و الخطابى و الجرجانى، مصر، دار المعارف، [بى‏تا].

9. خمينى، سيّد روح‏اللّه‏: آداب الصلاة، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1372 ش.

10. خويى، ابوالقاسم: البيان فى تفسير القرآن، 1401 ق.

11. راغب اصفهانى: مفردات قرآن.

12. رافعى: اعجاز القرآن، بيروت، دار الكتاب العربى، 1393 ق.

13. زمخشرى (جاراللّه‏): الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، قم، نشر البلاغة، 1413 ق.

14. سعيدى روشن، محمّدباقر: معجزه‏شناسى، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380 ش.

15. سكّاكى: مفتاح العلوم، مصر، الحلبى، [بى‏تا].

16. سيوطى، جلال‏الدين: معترك الاقران فى اعجاز القرآن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408 ق.

17. طباطبايى، محمّدحسين: الميزان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسّسة الاعلمى، 1393 ق.

18. طباطبايى، محمّدحسين: قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1372 ش.

19. طبرسى: مجمع البيان، 1365 ق.

20. عبداللّه‏ دراز، محمّد: النباء العظيم، كويت، دار القلم، 1390 ق.

21. شاكر، محمّدكاظم: قرآن در آيينه پژوهش، دفتر دوم، تهران، نشر هستى‏نما، 1380 ش.

22. كلينى، محمّد بن يعقوب: الكافى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1388 ق.

23. مجلسى، محمّدباقر: بحار الانوار، بيروت، مؤسّسة الوفاء، 1403 ق.

24. معرفت، محمّدهادى: التمهيد فى علوم القرآن، 1414 ق.

25. مكارم شيرازى، ناصر: تفسير پيام قرآن، قم، مدرسة الامام على ابن ابى‏طالب عليه‏السلام ، 1375 ش.

26. مؤدّب، سيّد رضا: اعجاز قرآن، قم، احسن الحديث، 1379 ش.



1 استاديار گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه قم.

تاريخ دريافت: 16/6/82تاريخ تأييد: 14/7/82.

2 ايجاز: بيان و اداى معانى در قالب كوتاه، ولى وافى به مقصود. اطناب: بيان معنا و لفظى بلند به‏جهت فايده خاصّى. مساواة: بيان معنا به‏لفظى كه همسان و به‏اندازه باشد. بديع‏القرآن، ص 258 ـ 274 و ص 173 ـ 176. براى اطّلاع از نمونه‏هاى ايجاز و اطناب و مساوات، ر.ك: همين كتاب، همان صفحات و اعجازالقرآن از باقلانى و التمهيد، معرفت، ج 5، ص 158 و اعجاز قرآن، نگارنده ص 47 ـ 129.