| مجلات >قبسات>شماره 29 |
قرآن، هديه و رحمت و داروى شفابخشى است كه خداوند از سر لطف به انسانها ارزانى داشته است (يونس (10): 57)؛ گنجينهاى كه گوهرهاى آن، هيچگاه پايان نمىيابد، و فروغى است كه هيچگاه خاموشى نمىپذيرد. در گستره تمدّن و فرهنگ دينى انسان، هيچ كتاب مقدّسى به اندازه قرآن، عصمت، صحّت، صلابت، اتقان، اعتبار تاريخى و حقّانيت ندارد؛ از اين رو است كه قرآن، ميان مسلمانان، اهميّت بسيار دارد و نقش فرهنگسازى آن در همه عرصههاى مربوط، از قبيل فقه، اقتصاد، اخلاق، حقوق، كلام، فلسفه، تاريخ، عرفان و ... بر كسى پوشيده نيست. (نحل (16): 89؛ انعام (6): 38). اين كتاب را خداوند عزيز و مهربان نازل كرده و خود نيز حافظ و نگهدار آن است (حجر (15): 9؛ نجم (53): 4) تا از هر گونه تحريف و دستبردى مصون باشد (فصلت (41): 42) و بتواند رسالت خود را كه هدايت انسانها از ظلمات به سوى روشنايى است، به خوبى به انجام رساند (ابراهيم (14): 1). زبان خطابهاى چنين كتابى، به رغم اشتمال بر اعجاز و كار ساختهاى ويژه، جز همان لسان متعارف عقلانى نيست؛ زيرا مخاطب آن، آحاد انسانى است.
ظواهر آن حجّت است؛ زيرا بايد ميزان و معيار صحّت اقوال و عقايد متنوّع و گاهى متعارض باشد (طارق (86): 13)؛ بنابراين، بر اساس همين عقيده است كه امام باقر مىفرمايد:
هر كس گمان كند كتاب خدا مبهم است، به طور قطع هلاك شده و ديگران را نيز هلاك كرده است (مجلسى، ج 89، ص 90)؛
امّا با اين كه ظواهر آن، روشن و آشكار است، چنان نيست كه به تفسير نياز نداشته باشد؛ زيرا قول ثقيل است (مزمل (73): 5)؛ يعنى هر چند، زبان قرآن، زبان عقلايى و لغت آن عربى مبين است، بدين معنا نيست كه بهره همگان از اين كتاب الاهى يكسان باشد. معارف قرآن، مراتبى دارد و هر مرتبهاى، به حسب استعداد افراد، عايد گروهى خاص مىشود؛ چنان كه از حضرت امام حسين عليهالسلام و امام صادق عليهالسلام نقل شده است:
خداوند، معارف خود را در قرآن كريم به چهار گونه بيان فرموده است: به صورت عبارت و لفظ صريح؛ اشاره؛ لطايف و حقايق. عبارات براى فهم توده مردم است؛ اشاراتش براى خواص، و لطايف آن براى اوليا و حقايق آن براى انبياى الاهى است (مجلسى، ج 75، ص 278)؛
نتيجه آن كه قرآن، ظاهرى و باطنى دارد؛ از اين رو كلام خدا را نبايد در سطح كلام بشرى خلاصه كرد؛ امّا نكتهاى كه نبايد از آن غفلت كرد، آن است كه باطن هيچ گاه، منافى ظاهر نيست؛ بلكه تعمّق آن ظاهر است. باطن همواره از مجلاى ظاهر مىگذرد؛ از اين رو، هرگز نبايد ظاهر آن، فداى باطن و باطن آن فداى ظاهر شود؛ پس استنباط و اصطياد معارف و معانى از دو سطح آن، كار مفسّران آگاه و عالم و صاحب صلاحيتهاى آفاقى و انفسى است.
خداوند، بيان و تبيين قرآن را به عهده پيامبر و سپس امامان معصوم قرار داده است (نحل (16): 44؛ مجلسى، ج 33، ص 106). امامان معصوم عليهمالسلام نيز اين وظيفه مهم را بر دوش عالمان و مفسّران متعهّد و پرهيزكار نهادهاند. مفسّران صلاحيتدار با توجّه به احاطه و سلطهاى كه به قرآن و سنّت معصومان عليهمالسلام دارند، بر اساس شيوه و روش صحيح مىتوانند از اين كتاب الاهى بهره ببرند.
امروزه، بعضى نويسندگان معاصر، چنان تحت تأثير دستاوردهاى علوم تجربى و افكار و انديشههاى متفكّران مسيحى در جهان غرب قرار گرفتهاند كه آنها را به صورت اصول تغييرناپذير، مبنا قرار داده، كلام الاهى را در پرتو آنها تفسير مىكنند كه مىتواند مصداقى از تفسير به رأى باشد كه مورد مذمّت پيامبر گرامى و ائمه معصوم قرار گرفته است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1. قرآن، تفسير يك تجربه دينى است، و اساس دين و ديندارى، تجربههايى است كه خود افراد از سر مىگذرانند، نه تجربه پيامبر؛
2. زبان قرآن، رمزى و غير واقع نما است؛
3. تمام تفسيرها و فهمهاى قرآن، غير يقينى است و هيچ تفسيرى در عالم انسانيت، قطعى نيست؛
4. قران از ميان راههاى گوناگون يكى از راههاى هدايت و سعادت است. تمام اديان حقّانيت و نجات بخشى يكسان دارند كه به نام پلوراليسم دينى معروف است؛
5. فهم قرآن به پيشرفتهاى علوم تجربى وابسته است و چون دستاوردها و فرضيههاى علمى دائم تغيير مىكند، فهم آيات قرآن نيز دائم متحوّل مىشود؛
6. آزادى و دمكراسى و حقوق بشرِ غربى، اصل است و بايد آيات قرآن را بر اساس آن تفسير كرد؛
7. دين و از جمله قرآن، براى آبادانى و سعادت آخرت آدميان آمده است، نه سعادت و آبادانى دنياى آنان و ... .
اين مسائل و مسائلى نظير آنها، يا بر خلاف نصّ آموزههاى قرآنى يا بر خلاف اصول و بداهتهاى عقلى است؛ بنابراين، بر اين اساس ضرور بود كه شمارهاى از مجلّه قبسات را به ويژه نامه قرآن پژوهى اختصاص دهيم. اميد است كه به اندازه خود بتواند در گسترش معارف قرآنى، مفيد و مؤثّر واقع شود.
سردبير
1. قرآن كريم.
2. مجلسى، محمّدباقر: بحار الانوار، بيروت، مؤسّسة الوفاء، 1983 م.