مجلات >ماهنامه پيام حوزه>شماره 32

استعداد سنجى نياز مستمر حوزه

حسينعلى رحمتى

مقدمه

استعداد سنجى طلاب در حوزه‏هاى علميه مساله‏اى است كه از ديرباز مورد توجه علاقه‏مندان و دل‏سوزان دين و نهادهاى دينى بوده است، (1) لكن آن‏چه امروز اهميت آن را دو چندان كرده، شرايط و مناسبات حاكم بر جهان امروز و انتظاراتى است كه از حوزه و حوزيان وجود دارد . هدف اين نوشتار توجه مجدد به اين مطلب و تاكيد بر اهميت و لزوم آن است .

وجود تنوع، دگرگونى و ظرفيت‏هاى مختلف در طبيعت و انسان امرى است لازم، بديهى و پذيرفته شده كه عقل، علم، دين و واقعيت‏هاى خارجى بر آن صحه گذاشته‏اند . آيات و روايات گوناگونى وجود دارد كه بيانگر وجود ظرفيت و استعدادهاى مختلف در افراد است، از جمله اين فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله‏كه الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة (2) .

از اين روايت و تشبيه موجود در آن مى‏توان استنباط كرد كه اولا: ظرفيت و استعداد افراد مختلف است (همان‏طور كه يك معدن طلاست ديگرى مس و) . . . ، ثانيا: اين استعدادها تا وقتى فعليت نيافته، شخص به كمال وجودى خويش نخواهد رسيد، ثالثا: شكوفايى استعداد نيز همچون بهره‏بردارى از معدن، نيازمند كشف، شناخت، دقت، برنامه‏ريزى، به كارگيرى ابزار مناسب و رفع موانع است .

از نظر فلسفى هم حكما در بحث قوه و فعل گفته‏اند: اگر چه در همه موجودات نوعى قوه و استعداد هست، ولى هر چيز قابليت و استعداد تبديل شدن به چيز ديگرى را ندارد، بلكه بايد نوعى سنخيت‏بين آن دو باشد، مثلا بين پارچه و پيراهن يك رابطه وجودى هست كه حكما آن را «قوه‏» ، «استعداد» يا «امكان استعدادى‏» ناميده‏اند . به خلاف پارچه و سنگ . (3)

علاوه بر منابع دينى و علمى، در متون ادبى و فرهنگ عامه هم نكات جالبى در اين باب وجود دارد چنان‏چه شيخ شيراز گفته:

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست

در باغ، لاله رويد و در شوره زار، خس

يا اين ضرب المثل كه «هر كسى را بهر كارى ساختند» و مانند آن .

چرا استعداد سنجى؟

برخى از مسايلى كه امر استعداد سنجى و تخصص طلاب در زمينه‏اى خاص را ضرورى كرده عبارتند از:

1. گسترش علوم

كثرت و وسعت علوم و معارف به ويژه در عصر حاضر از جمله در زمينه دين و مباحث مرتبط با آن به حدى گسترده و امكان دسترسى به آن‏ها آن چنان سريع است (4) كه عمر كامل يك انسان هم براى بررسى و تكاپو حتى در بخشى از يك علم كافى نيست، لذا بهترين كار، گزينش و انتخاب عرصه‏اى خاص براى فعاليت علمى است كه اين كار بايستى با توجه به علايق و استعدادهاى شخص انجام گيرد . با توجه به چنين مطلبى است كه حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:

العلم اكثر من ان يحاط به فخذوا من كل علم احسنه (5)

2. گسترش نيازها

انسان موجودى است كه ابعاد گوناگون فردى، اجتماعى، دينى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى، مادى و معنوى و به تبع آن نيازهاى مختلفى دارد و بديهى است كه به آن نظام فكرى و عقيدتى اقبال مى‏كند كه بتواند براى اين نيازها، پاسخ‏هاى منطقى و اقناعى داشته باشد . روشن است كه يك نهاد دينى چون حوزه علميه وقتى مى‏تواند ديدگاه‏هاى دين را در برابر اين نيازها، مطرح كند كه در هر كدام از زمينه‏هاى فوق، افراد متخصص داشته باشد .

امروزه ارتباط و پيشرفت فن آورى اطلاع رسانى و ارتباطات، مرزهاى جغرافيايى را بيش از پيش بى‏اثر كرده است . يكى از پيامدهاى اين انقلاب - يا انفجار - اطلاعات (6) آن است كه ارزش‏ها، هنجارها، نگرانى‏ها، نيازها و سؤالات افراد و جامعه را سريعا به افراد و جوامع ديگر منتقل مى‏كند كه بخش عمده‏اى از آن‏ها - به طور مستقيم يا غير مستقيم - با دين، نهادهاى دينى، و مباحث مطرح در حوزه دين ارتباط دارد . بروز چنين شرايطى وظايف و مسؤوليت نهادهاى دينى در جوامع مختلف را بى‏نهايت‏سنگين كرده است‏بهترين راه مواجهه با اين وضعيت، نه غفلت‏يا تغافل بلكه برخورد فعال و آگاهانه است . در اين باره بايستى حتى المقدور با چالش‏ها و نيازهاى انسان امروز نسبت‏با دين آشنا شد و در صدد پاسخ‏گويى به آن‏ها بر آمد كه اين كار جز با شناخت و تربيت افراد مستعد در زمينه‏هاى مختلف ممكن نخواهد بود . (7)

3. محدوديت انسان

به فرموده قرآن انسان موجود ضعيفى است، (8) و ضعف، نشانه محدوديت است . اين محدوديت هم از جهت جسمى است و هم از جهت فكرى و روحى . محدوديت عمر انسان و اوقات مفيد آن هم مزيد بر علت است، (9) بنابر اين، وسعت علوم از طرفى و محدوديت‏هاى انسان از طرف ديگر اقتضا مى‏كند كه شخص در انتخاب مسير آينده خود دقت زيادى به كار برده و راه و رشته‏اى را برگزيند كه با انگيزه‏ها و استعدادهايش تناسب بيش‏ترى دارد و روشن است كه وصول به چنين هدفى قبل از هر چيز مستلزم شناخت استعدادها است .

4. تخصصى شدن علوم

در گذشته، به دلايل مختلف، امكان تخصص يك نفر در چند زمينه ممكن بود و لذا كم نبودند افرادى كه عنوان «جامع معقول و منقول‏» بر آن‏ها صدق مى‏كرد . لكن امروزه چنين امرى تقريبا غيرممكن است، و همه علوم به سمت تخصصى شدن پيش مى‏رود . نمونه بارز آن در علوم پزشكى قابل مشاهده است . يكى از دلايل چنين وضعيتى آن است كه انسان‏ها متوجه شده‏اند اگر كسى توان و امكانات خويش را صرف پرورش استعداد خود در يك زمينه خاص كند، بهره‏ورى‏اش بيش‏تر است . اين تخصصى شدن در علوم انسانى هم به چشم مى‏خورد، به طورى كه در برخى از كشورها يك شخص يا مؤسسه تمام امكانات خود را در راه پژوهش يك موضوع خاص - مثلا شناخت‏يك متفكر يا حتى بخشى از انديشه‏هاى او - به كار مى‏برد چرا كه معتقدند "يك ده آباد به از صد شهر خراب" .

فوايد

بديهى است كه استعداد سنجى طلاب و استفاده از آنان در زمينه‏هاى مورد علاقه و استعدادشان داراى فوايد و ثمراتى است كه تصور آن‏ها به تصديق شان منجر شده و اهميت چنين كارى را بيش از پيش مشخص مى‏نمايد . برخى از اين فوايد عبارتند از:

الف) موفقيت‏حوزه در عمل به رسالت‏خويش

حوزه علميه مهم‏ترين نهاد عهده‏دار تبليغ و دفاع از دين است، لكن بايد توجه داشت كه آن گاه مى‏توان به موفقيت در انجام اين وظيفه اميدوار بود كه تمام طلاب استعداد سنجى شده و با برنامه منظم در راه شكوفايى استعدادها و علايق خود گام بر دارند . روشن است كه هم دين ابعاد گوناگونى دارد (احكام، اخلاق، اصول عقايد، سياست و) . . . هم سؤال‏ها و چالش‏هاى موجود در برابر دين و نيازهاى دينى افراد (چه در جامعه ما و چه در جوامع ديگر) متنوع و مختلف است و از طرف ديگر، طلاب نيز به بعدى از اين ابعاد علاقه بيش‏ترى دارند، لذا وجود استعداد سنجى براى هدايت هر كدام آنان در مسير استعدادشان، امر لازمى است . بايد توجه داشت كه موفقيت‏حوزه در ايفاى اين رسالت‏بزرگ تا حد زيادى بيانگر حيات، پويايى، نقش آفرينى و كاربرد دين در عصر حاضر نيز خواهد بود و عملا مهر ابطالى است‏بر ديدگاه كسانى كه معتقدند با توجه به پيشرفت‏هاى گوناگونى كه بشر در زمينه تكنولوژى، صنعت، علم، فلسفه، حقوق، سياست و . . . در چند قرن اخير به دست آورده، عصر دين‏دارى به سر رسيده است، لذا حوزه بايد با انجام مستمر و منضبط استعداد سنجى و به كارگيرى استعداد طلاب در زمينه‏هاى مورد علاقه آنان، به پرورش افراد متخصص و صاحبنظرى بپردازد كه هر كدام از آن‏ها در زمانى كه همه چيز در حال تخصصى شدن است، بتواند راه‏گشاى بسيارى از مشكلات باشد .

ب) بهره‏گيرى هر چه بيش‏تر از اساتيد

اساتيد حوزه، سرمايه‏هاى ارزشمند و يكى از اركان اصلى حوزه‏هاى علميه بوده و هستند . اطلاعات، دانش و تجربه‏هاى آنان به آسانى به دست نيامده، بلكه حاصل سال‏ها تلاش و مجاهدت علمى و اخلاقى و بدون داشتن كم‏ترين چشم داشت مادى است . از چنين منابع ارزشمندى بايستى همواره به بهترين وجه استفاده نمود . چنين كارى آن گاه ممكن است كه هر كس به حسب علاقه و استعداد خويش در محضر آنان حاضر شود . به عبارت ديگر تنها فاعليت فاعل شرط نيست، بلكه قابليت قابل نيز لازم است . كسى كه استعداد و علاقه حضور در يك درس را ندارد اگر در آن درس حاضر شود، علاوه بر هدر دادن وقت‏خويش و زحمت استاد، امكان بهره‏ورى بيش‏تر علاقه‏مندان به آن درس را از آنان سلب مى‏كند . از طرف ديگر آن گاه كه استاد ببيند شاگردانش به موضوع بحث علاقه‏مند بوده و مستعد مباحث مطرح شده در كلاس هستند، او نيز به شوق آمده و در تربيت آنان جد و جهد بيش‏ترى به كار مى‏برد . «مستمع صاحب سخن را بر سر وجد آورد .»

ج) استفاده بهينه از عمر

يكى از مهم‏ترين ثمرات استعداد سنجى آن است كه شخص از عمر خويشتن به بهترين وجه استفاده مى‏كند . بر طبق آموزه‏هاى دينى يكى از سؤالات در قيامت اين است كه فرد عمر خود را چگونه گذرانده است . روشن است كه وقتى شخص، مسير زندگى علمى خود را در جهت استعداد و علاقه مشخص نموده و با برنامه‏اى خاص در آن مسير حركت كند، گوهر وقت‏خويش را بيهوده هدر نداده است . هر چند تمامى سنين عمر، ارزشمند است، لكن در اين ميان جوانى ارج و اهميت‏بيش‏ترى دارد، چرا كه بهار عمر، دوران شادابى و سلامتى، پويايى و آمادگى جسمى و فكرى انسان براى فراگيرى است . علت‏سفارش‏هايى كه در آيات و روايات پيرامون جوانى، اهميت و لزوم بهره‏ورى از آن وارد شده همين است . عمده افرادى كه در زندگى خويش به موفقيت‏هاى چشم‏گير رسيده‏اند كسانى‏اند كه اين مرحله از عمر خويش را در جهت‏شكوفايى استعدادهاى خود به كار برده‏اند . شهيد مطهرى از جمله طلابى است كه از جوانى خويش بهره فراوانى برده وى مى‏گويد:

بعضى دوره‏ها تناسب و موقعيت‏بسيار بهترى براى شكوفا شدن استعدادها دارد] . . . [ همين دوره هفت‏سالگى تا حدود سى سالگى دوره بسيار مناسبى است‏براى شكوفا شدن روح از نظر انواع استعدادها، استعداد علمى، استعداد دينى و حتى استعداد اخلاقى ] . . . [ براى طلبه‏ها اين دوره طلبگى يك يادگار بسيار خوب و عالى است . كسانى كه چند سالى طلبگى كرده‏اند تا آخر عمر از خوشى‏هاى اين دوران طلبگى ياد مى‏كنند، با اين كه در اين دوران از نظر شرايط مادى معمولا در وضع خوبى نيستند] . . . [ . دوره خيلى خوبى است چون واقعا دوره بالندگى انسان است و اگر در اين دوره انسان از نظر علمى و معنوى محروم بماند، يك زيانى است كه نمى‏شود گفت صد در صد در سنين پيرى و بزرگى جبران شدنى است . (10)

د) استفاده بهتر از امكانات

آن گاه كه استعدادهاى شخص، شناخته شود و او توان خويش را در جهت‏شكوفا نمودن آن‏ها به كار برد، از هر امكانى نيز در جهت آن استعدادها و علايق استفاده مى‏كند . حوزه علميه داراى امكانات گوناگونى چون كتابخانه، مراكز پژوهشى، مجلات علمى، مدارس و . . . مى‏باشد كه استفاده هر چه بهتر از آن‏ها مستلزم آن است كه هر طلبه‏اى به مقتضاى كار خويش از آن‏ها بهره گيرد .

ه) تعيين اولويت‏ها

با مشخص شدن علاقه، استعداد و زمينه فعاليت علمى طلبه، بسيارى از اولويت‏ها و سؤال‏هاى او نيز جواب داده خواهد شد . سؤالاتى از قبيل اين كه شخص در درس چه اساتيدى حاضر شود، چه كتاب‏هايى بخواند، با چه مراكزى همكارى كند، آينده شغلى و علمى - و حتى خانوادگى‏اش - چگونه باشد، تا كى به تحصيلات خود ادامه دهد، با چه كسانى مباحثه نمايد .

و) موفقيت‏بيش‏تر طلاب

با نگاهى به زندگى انسان‏هاى موفق (چه در حوزه و چه غير آن) در مى‏يابيم كه يكى از عوامل اصلى موفقيت آنان شناخت و پرورش استعدادهاى خويش بوده است . كسى كه بداند استعدادش در چه زمينه‏اى است، طبعا در همان مسير برنامه‏ريزى كرده و حركت مى‏كند . بديهى است كه هم زودتر و هم بهتر به مقصد مى‏رسد به خلاف آن كه اصلا نمى‏داند به كجا مى‏رود يا راه را اشتباه تشخيص داده است . نقل كرده‏اند كه روزى بوعلى سينا در مغازه نانوايى بود . كودكى (بهمنيار) وارد شد و از نانوا طلب چند زغال روشن نمود . نانوا از او پرسيد آتش را چگونه مى‏برى؟ ، مقدارى خاك بر كف دست‏خود ريخت و گفت: زغال‏ها را بر روى آن بگذار . بوعلى با ديدن اين صحنه، متوجه فطانت و زيركى كودك و استعداد او براى يادگيرى شد، لذا با موافقت والدين وى امر آموزش او را بر عهده گرفت و يكى از انديشمندان صاحب نام شد . نمونه‏هايى از اين قبيل فراوان است . طلاب حوزه‏هاى علميه نوعا از نظر استعداد، علاقه و پشت‏كار چيزى از ديگران كم ندارند، فقط كافى است كه اين استعدادها شناخته و شكوفا شود تا آثار مبارك آن در زمانى نه چندان طولانى آشكار شود . اين كار جداى از منافع معنوى، ثمرات مادى هم دارد .

پيامدها

هر چند از خلال مطالب گذشته، پيامدها عدم توجه به مساله استعداد سنجى تا حدودى مشخص شد، لكن براى درك بيش‏تر اهميت مطلب مى‏توان به اين موارد اشاره كرد:

جا به جايى اهم و مهم (11) در تعيين استاد، منابع تحقيق موضوعات مورد بحث، صرف وقت لازم براى هر درس يا كتاب، تضييع عمر، امكانات، مواهب خدادادى، زحمات استاد و شاگرد، توجه بيش از حد به برخى موضوعات و غفلت در زمينه‏هاى ديگر، از بين رفتن استعداد طلاب، عدم امكان انجام رسالت‏حوزه و حوزويان به نحو صحيح و متهم شدن آنان به كم كارى، عدم توان پاسخ به سؤالات، تحير، سرگردانى، ياس و سرگردانى طلاب و در نتيجه عدم جديت لازم در امر تحصيل .

سؤالات

در اين جا ممكن است‏سؤالاتى مطرح شود كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

سؤال: آيا اين كار باعث كاهش اقبال به برخى دروس نخواهد شد؟

جواب: اگر منظور، صرف حضور در كلاس درس باشد، احتمال اين امر هست، ولى مقصود از استعداد سنجى آن است كه فقط افرادى كه علاقه و استعداد تحصيل در يك رشته را دارند آن را تا مرحله نهايى و تخصصى‏اش پيش ببرند . بايد توجه داشت كه هرگاه مثلا يك استاد فقه، به جاى تحليل بردن توان خود براى هزار نفر (كه همگى لزوما علاقه، استعداد يا توان فقاهت و اجتهاد را ندارند) تلاش خود را براى پنجاه يا صد نفر مستعد متمركز كند، علاوه بر خستگى كم‏تر استاد، امكان بررسى بهتر مطلب، سؤال و جواب متقابل استاد و شاگرد، ارايه تكاليف درسى و . . . بيش‏تر خواهد شد و در مدت زمان كم‏ترى نتيجه آن پديدار خواهد گشت، لذا در سيستم‏هاى آموزشى امروز، هر چه مقطع تحصيلى بالاتر مى‏رود، درس‏ها تخصصى‏تر و تعداد شاگردان كم‏تر مى‏شود، به عبارتى از «پهنا» كاسته و بر «ژرفا» افزوده مى‏گردد . البته اجراى روش فوق منافاتى با تحصيل يك دوره آموزش عمومى فقه و آشنايى با مبانى و روش‏هاى اجتهاد و مباحثى از اين قبيل براى عموم طلاب ندارد .

سؤال: آيا استعداد سنجى موجب خروج برخى طلاب از حوزه نمى‏شود؟

جواب: هر طلبه‏اى به هر حال در زمينه‏اى استعداد دارد، اجراى استعداد سنجى باعث‏شناخت و شكوفايى اين استعدادها و استفاده هر چه بهتر از آن‏ها مى‏شود و بعيد است‏با انجام اين كار، كسى از دايره خدمت‏به دين و تبيين و تبليغ آن بيرون بماند، به علاوه هر چه شخص زودتر بفهمد كه زمينه تحصيل در حوزه را ندارد به نفع خود او هم هست و مى‏تواند به دنبال كارهايى برود كه با علايق و سلايق‏اش سازگارى بيشترى دارد .

سؤال: ممكن است گفته شود از گذشته تا به حال حوزه‏هاى علميه با همين روال معمول خود خدمات زيادى كرده و چهره‏هاى برجسته‏اى را به جامعه تحويل داده‏اند و ديگر نيازى به تغيير اين وضعيت نيست .

جواب: در اين كه حوزه‏هاى علوم دينى از بدو پيدايش خود (به رغم همه سختى‏ها و مشكلات) در انجام رسالت‏خود كوشيده و در عرصه‏هاى مختلف خدمات مفيدى را ارايه داده‏اند، شكى نيست . لكن اين امر نه تنها منافاتى با مدعاى اين مقاله ندارد كه مؤيد آن هم هست، چرا كه با اندك تاملى در مى‏يابيم كه چهره‏هاى شاخص روحانيت در طول تاريخ كسانى بوده‏اند كه توان خويش را شناخته و از آن كمال استفاده را نموده‏اند، به علاوه بازبينى در روش‏ها، رفع نقاط ضعف و اتخاذ راه‏هاى بهتر براى وصول به هدف، لازمه و نشان‏گر پويايى، بالندگى و حيات يك نهاد يا سازمان است . موفقيت علماى گذشته مرهون احساس مسؤوليت، سخت كوشى، زمان‏شناسى و اخلاص آن‏هاست و اين‏ها نكاتى است كه امروزه هم بايستى مدنظر قرار گيرد .

سؤال: كسى كه براى تحصيل علوم دينى به حوزه مى‏آيد به هر حال مشخص است كه علاقه‏اى به اين مقوله دارد، ديگر چه نيازى به استعداد سنجى؟

جواب: چنان چه قبلا اشاره شد وظيفه حوزه، تبليغ دين است و دين هم داراى ابعاد و جنبه‏هاى گوناگون است . از طرف ديگر هر طلبه‏اى در يك يا چند بعد از اين ابعاد، علاقه و توانايى بيش‏ترى دارد، تمام سخن در اين است كه لازم است‏با روشى منظم، اين استعداد و علاقه به شخص شناسانده و طبق برنامه مدون (كه متناسب با آن است) تقويت و مورد استفاده قرار گيرد . بنابراين، علاقه و آشنايى اجمالى شخص هنگام ورود به حوزه، سرمايه ارزش‏مندى است كه بايستى از آن به درستى استفاده كرد . به عبارت ديگر اين آشنايى و علاقه، شرط لازم است نه كافى .

خاتمه

در پايان اين نوشتار تذكر چند مطلب لازم است:

1- شناخت استعداد امرى نيست كه به سرعت و يك شبه حاصل شود، بلكه نيازمند استفاده از روش‏هاى مختلفى است كه برخى از آن‏ها عبارتند از:

الف) تجربيات شخصى: از آنجا كه هيچ كس به اندازه خود انسان از احوالات درونى، روحيات و علايق و سلايق او آگاه نيست، (12) لذا در اولين قدم اين خود شخص است كه بايستى با درون كاوى خويشتن به علايق و استعدادهاى خود پى برد و شايد از اين جهت است كه گفته‏اند خودشناسى سودمندترين شناخت هاست . (13)

ب) مشورت با اساتيد و افراد صاحب نظر، با تجربه و دلسوز و آگاه

ج) مشاوره و اقدام از طريق يك سيستم و برنامه استعداد سنجى كه با استفاده از روش‏هاى علمى، افراد را در شناخت هر چه بيش‏تر استعدادها، توانايى‏ها و علايق‏شان راهنمايى نمايد . روشن است كه استفاده از هر سه روش فوق نتايج‏بهترى به دنبال خواهد داشت، لكن نگرش اين مقاله آن است كه در حوزه‏هاى علميه حتى بر فرض عدم وجود مورد اول و دوم، وجود مورد سوم، امر لازمى است . چنين مركزى مى‏تواند با بهره‏گيرى از صاحب نظران امر تعليم و تربيت و آشنا با حوزه‏هاى علميه و استفاده از تجارب ديگران، حداقل طلاب جديد الورود را در اين زمينه يارى نمايد .

2- اين كه در چند سال اخير اقدام به تاسيس برخى رشته‏هاى تخصصى مثل تفسير، كلام، تبليغ و . . . شده قدم مثبتى است، لكن بايد به گونه‏اى برنامه ريزى نمود كه هر طلبه‏اى از ابتداى ورود به حوزه مسير آينده كارى خود را بداند و از تخصص‏ها، مراحل و مقاطع تحصيلى و مدت زمان هر يك و راه‏ها و امكاناتى كه در پيش روى اوست آگاهى كامل داشته و در صدد انتخاب يك گرايش علمى براى ادامه تحصيل - پس از گذراندن دوره عمومى - باشد .

3- در رابطه با مدت زمان و مراحل تحصيل در حوزه، ديدگاه‏ها و نظرات مختلفى مطرح بوده و هست . يكى از پيشنهادها (14) اين است كه كل دوران تحصيل در حوزه به سه مقطع ابتدايى، عمومى و تخصصى (يا دو دوره عمومى و تخصصى) تقسيم شود و براى هر دوره دروس و تعداد واحدهاى آن، منابع مورد استفاده، مدت زمان تحصيل، كيفيت ارزشيابى و . . . مشخص شود . پس از پذيرش طلبه و در مدت تحصيل، در دو مرحله اول و دوم، تا حدودى با فضاى حوزه، مراحل درسى، علاقه و تمايلات خويش آشنا مى‏گردد و پس از آن الزاما بايستى در يكى از زمينه‏هاى تخصصى ادامه تحصيل دهد .(اين گرايش‏ها مى‏تواند فقه، اصول، تفسير و علوم قرآن، فلسفه و منطق، كلام، تبليغ، قضا و . . . باشد) البته لازم است همچون مراحل قبل، وضعيت هر يك از اين رشته‏ها از هر جهت مشخص باشد تا شخص با آگاهى بيش‏ترى در اين راه گام بردارد .

از جمله فوايد چنين كارى آن است كه اولا: مدت زمان تحصيل در حوزه و آينده افراد مشخص است، ثانيا: هر كس با گذراندن دوره عمومى با كليه مباحث مطرح (يا مورد نياز) در باب دين آشنايى اجمالى پيدا كرده و هم‏چنين ثمره وجودى‏اش براى جامعه و مكتب بيش‏تر است .

البته در طراحى و اجراى اين برنامه‏ها بايستى از آرا و نظرات همه اركان حوزه (مراجع تقليد، اساتيد و طلاب) بهره گرفت تا از استحكام و دقت‏بيش‏ترى برخوردار گردد .

4- شناخت استعدادها و علايق، شرط لازم موفقيت است نه كافى . قدم‏هاى بعدى عبارت است از: برنامه‏ريزى، سخت‏كوشى و پشتكار، تحصيل منضبط و بررسى مداوم سير حركت علمى و رفع نقايص و تقويت نقاط مثبت آن .

5- اگر چه از گذشته تا به حال، شناخت استعداد طلاب كم و بيش توسط برخى اساتيد انجام مى‏گرفته، لكن به صورت مداوم، جامع و فراگير نبوده، لذا براى بهره‏ورى بيش‏تر لازم است اين كار با برنامه‏اى مشخص به صورت بخشى از سيستم پذيرش و آموزش حوزه در آيد .

6- آنچه ذكر شد به معناى ناديده گرفتن زحمات انجام شده نيست، بلكه پيشنهادى است‏براى استفاده هر چه بيش‏تر از سرمايه‏هاى ارزشمندى كه حوزه در اختيار دارد و موفقيت آنان در انجام رسالت‏شان; در گسترش دين و معنويت در دنياى امروز، اميد است اين بحث‏با نقد و بررسى علاقه‏مندان و صاحب نظران تكميل گردد .

پى‏نوشت‏ها:

1) افرادى چون شهيد مرتضى مطهرى . ر . ك: مرجعيت و روحانيت، چاپ دوم، تهران: شركت‏سهامى انتشار [بى تا]، صص 174- 175 .

2) بحارالانوار، ج 58، ص 65 . لازم به ذكر است كه آيات و روايات اين مقاله به كمك نرم افزار «نور2، جامع الاحاديث‏» از مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى استخراج شده است .

3) مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج‏4، چاپ سوم، انتشارات صدرا، بهار 1367، صص 14 و 161 .

4) به عنوان مثال اگر شما در زمينه ارتباط دين و اخلاق، عبارت morality and religion ] » را در يكى از موتورهاى جستجوگر اينترنت تايپ كنيد، در زمانى كمتر از يك دقيقه ده‏ها هزار منبع را به شما معرفى كرده و در دسترس‏تان قرار مى‏دهد .

5) غررالحكم، ص 46، حديث 184 .

6) براى آشنايى بيشتر در اين باره از جمله بنگريد به كتاب سه جلدى «عصر اطلاعات، اقتصاد، جامعه و فرهنگ‏» ، نوشته مانوئل كاستلز، ترجمه احد عقيليان، افشين خاكباز و حسن چاوشيان، چاپ اول، تهران: طرح نو و 1380 و 636 و 504 و450 ص .

7) البته بررسى ويژگى‏هاى عصر اطلاعات و پيامدهاى مثبت و منفى آن براى دين، فرصت ديگرى را مى‏طلبد .

8) سوره نساء، آيه 28 .

9) قال على عليه السلام: «العمر اقصر من ان تعلم كل ما يحسن بك، فتعلم الاهم فالاهم‏» ، شرح نهج‏البلاغه، ج 20، ص 262، ح 60 .

10) تعليم و تربيت در اسلام، چاپ دهم، تهران: صدرا، زمستان 1367، ص 63 .

11) قال على عليه السلام: «من اشتغل بغير المهم ضيع الاهم‏» ، غررالحكم، ص 477، ح 10944 .

12) بل الانسان على نفسه بصيرة‏» ، سوره قيامت، آيه 14 .

13) قال على عليه السلام: «معرفة النفس انفع المعارف‏» ، غررالحكم، ص 232، ح 4640 .

14) از جمله افرادى كه اين پيشنهاد را مطرح كرده‏اند شهيد آيت‏الله دكتر بهشتى است . ر . ك: بحثى در باره مرجعيت و روحانيت، چاپ دوم، صص 156- 157 .