| مجلات >ماهنامه پيام حوزه>شماره 32 |
حسينعلى رحمتى استعداد سنجى طلاب در حوزههاى علميه مسالهاى است كه از ديرباز مورد توجه علاقهمندان و دلسوزان دين و نهادهاى دينى
بوده است، (1) لكن آنچه امروز اهميت آن را دو چندان كرده، شرايط و مناسبات حاكم بر جهان امروز و انتظاراتى است كه از حوزه
و حوزيان وجود دارد . هدف اين نوشتار توجه مجدد به اين مطلب و تاكيد بر اهميت و لزوم آن است . وجود تنوع، دگرگونى و ظرفيتهاى مختلف در طبيعت و انسان امرى است لازم، بديهى و پذيرفته شده كه عقل، علم، دين و
واقعيتهاى خارجى بر آن صحه گذاشتهاند . آيات و روايات گوناگونى وجود دارد كه بيانگر وجود ظرفيت و استعدادهاى مختلف در
افراد است، از جمله اين فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهكه الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة (2) . از اين روايت و تشبيه موجود در آن مىتوان استنباط كرد كه اولا: ظرفيت و استعداد افراد مختلف است (همانطور كه يك معدن
طلاست ديگرى مس و) . . . ، ثانيا: اين استعدادها تا وقتى فعليت نيافته، شخص به كمال وجودى خويش نخواهد رسيد، ثالثا:
شكوفايى استعداد نيز همچون بهرهبردارى از معدن، نيازمند كشف، شناخت، دقت، برنامهريزى، به كارگيرى ابزار مناسب و رفع
موانع است . از نظر فلسفى هم حكما در بحث قوه و فعل گفتهاند: اگر چه در همه موجودات نوعى قوه و استعداد هست، ولى هر چيز قابليت و
استعداد تبديل شدن به چيز ديگرى را ندارد، بلكه بايد نوعى سنخيتبين آن دو باشد، مثلا بين پارچه و پيراهن يك رابطه وجودى
هست كه حكما آن را «قوه» ، «استعداد» يا «امكان استعدادى» ناميدهاند . به خلاف پارچه و سنگ . (3) علاوه بر منابع دينى و علمى، در متون ادبى و فرهنگ عامه هم نكات جالبى در اين باب وجود دارد چنانچه شيخ شيراز گفته: باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ، لاله رويد و در شوره زار، خس يا اين ضرب المثل كه «هر كسى را بهر كارى ساختند» و مانند آن . برخى از مسايلى كه امر استعداد سنجى و تخصص طلاب در زمينهاى خاص را ضرورى كرده عبارتند از: كثرت و وسعت علوم و معارف به ويژه در عصر حاضر از جمله در زمينه دين و مباحث مرتبط با آن به حدى گسترده و امكان
دسترسى به آنها آن چنان سريع است (4) كه عمر كامل يك انسان هم براى بررسى و تكاپو حتى در بخشى از يك علم كافى نيست،
لذا بهترين كار، گزينش و انتخاب عرصهاى خاص براى فعاليت علمى است كه اين كار بايستى با توجه به علايق و استعدادهاى
شخص انجام گيرد . با توجه به چنين مطلبى است كه حضرت على عليه السلام مىفرمايد: العلم اكثر من ان يحاط به فخذوا من كل علم احسنه (5) انسان موجودى است كه ابعاد گوناگون فردى، اجتماعى، دينى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى، مادى و معنوى و به تبع آن نيازهاى
مختلفى دارد و بديهى است كه به آن نظام فكرى و عقيدتى اقبال مىكند كه بتواند براى اين نيازها، پاسخهاى منطقى و اقناعى
داشته باشد . روشن است كه يك نهاد دينى چون حوزه علميه وقتى مىتواند ديدگاههاى دين را در برابر اين نيازها، مطرح كند كه
در هر كدام از زمينههاى فوق، افراد متخصص داشته باشد . امروزه ارتباط و پيشرفت فن آورى اطلاع رسانى و ارتباطات، مرزهاى جغرافيايى را بيش از پيش بىاثر كرده است . يكى از
پيامدهاى اين انقلاب - يا انفجار - اطلاعات (6) آن است كه ارزشها، هنجارها، نگرانىها، نيازها و سؤالات افراد و جامعه را سريعا به
افراد و جوامع ديگر منتقل مىكند كه بخش عمدهاى از آنها - به طور مستقيم يا غير مستقيم - با دين، نهادهاى دينى، و مباحث
مطرح در حوزه دين ارتباط دارد . بروز چنين شرايطى وظايف و مسؤوليت نهادهاى دينى در جوامع مختلف را بىنهايتسنگين
كرده استبهترين راه مواجهه با اين وضعيت، نه غفلتيا تغافل بلكه برخورد فعال و آگاهانه است . در اين باره بايستى حتى المقدور
با چالشها و نيازهاى انسان امروز نسبتبا دين آشنا شد و در صدد پاسخگويى به آنها بر آمد كه اين كار جز با شناخت و تربيت
افراد مستعد در زمينههاى مختلف ممكن نخواهد بود . (7) به فرموده قرآن انسان موجود ضعيفى است، (8) و ضعف، نشانه محدوديت است . اين محدوديت هم از جهت جسمى است و هم از
جهت فكرى و روحى . محدوديت عمر انسان و اوقات مفيد آن هم مزيد بر علت است، (9) بنابر اين، وسعت علوم از طرفى و
محدوديتهاى انسان از طرف ديگر اقتضا مىكند كه شخص در انتخاب مسير آينده خود دقت زيادى به كار برده و راه و رشتهاى را
برگزيند كه با انگيزهها و استعدادهايش تناسب بيشترى دارد و روشن است كه وصول به چنين هدفى قبل از هر چيز مستلزم
شناخت استعدادها است . در گذشته، به دلايل مختلف، امكان تخصص يك نفر در چند زمينه ممكن بود و لذا كم نبودند افرادى كه عنوان «جامع معقول و
منقول» بر آنها صدق مىكرد . لكن امروزه چنين امرى تقريبا غيرممكن است، و همه علوم به سمت تخصصى شدن پيش مىرود .
نمونه بارز آن در علوم پزشكى قابل مشاهده است . يكى از دلايل چنين وضعيتى آن است كه انسانها متوجه شدهاند اگر كسى
توان و امكانات خويش را صرف پرورش استعداد خود در يك زمينه خاص كند، بهرهورىاش بيشتر است . اين تخصصى شدن در
علوم انسانى هم به چشم مىخورد، به طورى كه در برخى از كشورها يك شخص يا مؤسسه تمام امكانات خود را در راه پژوهش يك
موضوع خاص - مثلا شناختيك متفكر يا حتى بخشى از انديشههاى او - به كار مىبرد چرا كه معتقدند "يك ده آباد به از صد شهر
خراب" . بديهى است كه استعداد سنجى طلاب و استفاده از آنان در زمينههاى مورد علاقه و استعدادشان داراى فوايد و ثمراتى است كه
تصور آنها به تصديق شان منجر شده و اهميت چنين كارى را بيش از پيش مشخص مىنمايد . برخى از اين فوايد عبارتند از: حوزه علميه مهمترين نهاد عهدهدار تبليغ و دفاع از دين است، لكن بايد توجه داشت كه آن گاه مىتوان به موفقيت در انجام اين
وظيفه اميدوار بود كه تمام طلاب استعداد سنجى شده و با برنامه منظم در راه شكوفايى استعدادها و علايق خود گام بر دارند .
روشن است كه هم دين ابعاد گوناگونى دارد (احكام، اخلاق، اصول عقايد، سياست و) . . . هم سؤالها و چالشهاى موجود در برابر
دين و نيازهاى دينى افراد (چه در جامعه ما و چه در جوامع ديگر) متنوع و مختلف است و از طرف ديگر، طلاب نيز به بعدى از اين
ابعاد علاقه بيشترى دارند، لذا وجود استعداد سنجى براى هدايت هر كدام آنان در مسير استعدادشان، امر لازمى است . بايد
توجه داشت كه موفقيتحوزه در ايفاى اين رسالتبزرگ تا حد زيادى بيانگر حيات، پويايى، نقش آفرينى و كاربرد دين در عصر
حاضر نيز خواهد بود و عملا مهر ابطالى استبر ديدگاه كسانى كه معتقدند با توجه به پيشرفتهاى گوناگونى كه بشر در زمينه
تكنولوژى، صنعت، علم، فلسفه، حقوق، سياست و . . . در چند قرن اخير به دست آورده، عصر ديندارى به سر رسيده است، لذا
حوزه بايد با انجام مستمر و منضبط استعداد سنجى و به كارگيرى استعداد طلاب در زمينههاى مورد علاقه آنان، به پرورش افراد
متخصص و صاحبنظرى بپردازد كه هر كدام از آنها در زمانى كه همه چيز در حال تخصصى شدن است، بتواند راهگشاى بسيارى
از مشكلات باشد . اساتيد حوزه، سرمايههاى ارزشمند و يكى از اركان اصلى حوزههاى علميه بوده و هستند . اطلاعات، دانش و تجربههاى آنان به
آسانى به دست نيامده، بلكه حاصل سالها تلاش و مجاهدت علمى و اخلاقى و بدون داشتن كمترين چشم داشت مادى است . از
چنين منابع ارزشمندى بايستى همواره به بهترين وجه استفاده نمود . چنين كارى آن گاه ممكن است كه هر كس به حسب علاقه
و استعداد خويش در محضر آنان حاضر شود . به عبارت ديگر تنها فاعليت فاعل شرط نيست، بلكه قابليت قابل نيز لازم است .
كسى كه استعداد و علاقه حضور در يك درس را ندارد اگر در آن درس حاضر شود، علاوه بر هدر دادن وقتخويش و زحمت استاد،
امكان بهرهورى بيشتر علاقهمندان به آن درس را از آنان سلب مىكند . از طرف ديگر آن گاه كه استاد ببيند شاگردانش به
موضوع بحث علاقهمند بوده و مستعد مباحث مطرح شده در كلاس هستند، او نيز به شوق آمده و در تربيت آنان جد و جهد
بيشترى به كار مىبرد . «مستمع صاحب سخن را بر سر وجد آورد .» يكى از مهمترين ثمرات استعداد سنجى آن است كه شخص از عمر خويشتن به بهترين وجه استفاده مىكند . بر طبق آموزههاى
دينى يكى از سؤالات در قيامت اين است كه فرد عمر خود را چگونه گذرانده است . روشن است كه وقتى شخص، مسير زندگى
علمى خود را در جهت استعداد و علاقه مشخص نموده و با برنامهاى خاص در آن مسير حركت كند، گوهر وقتخويش را بيهوده
هدر نداده است . هر چند تمامى سنين عمر، ارزشمند است، لكن در اين ميان جوانى ارج و اهميتبيشترى دارد، چرا كه بهار عمر،
دوران شادابى و سلامتى، پويايى و آمادگى جسمى و فكرى انسان براى فراگيرى است . علتسفارشهايى كه در آيات و روايات
پيرامون جوانى، اهميت و لزوم بهرهورى از آن وارد شده همين است . عمده افرادى كه در زندگى خويش به موفقيتهاى چشمگير
رسيدهاند كسانىاند كه اين مرحله از عمر خويش را در جهتشكوفايى استعدادهاى خود به كار بردهاند . شهيد مطهرى از جمله
طلابى است كه از جوانى خويش بهره فراوانى برده وى مىگويد: بعضى دورهها تناسب و موقعيتبسيار بهترى براى شكوفا شدن استعدادها دارد] . . . [ همين دوره هفتسالگى تا حدود سى سالگى
دوره بسيار مناسبى استبراى شكوفا شدن روح از نظر انواع استعدادها، استعداد علمى، استعداد دينى و حتى استعداد اخلاقى ] . .
. [ براى طلبهها اين دوره طلبگى يك يادگار بسيار خوب و عالى است . كسانى كه چند سالى طلبگى كردهاند تا آخر عمر از
خوشىهاى اين دوران طلبگى ياد مىكنند، با اين كه در اين دوران از نظر شرايط مادى معمولا در وضع خوبى نيستند] . . . [ . دوره
خيلى خوبى است چون واقعا دوره بالندگى انسان است و اگر در اين دوره انسان از نظر علمى و معنوى محروم بماند، يك زيانى
است كه نمىشود گفت صد در صد در سنين پيرى و بزرگى جبران شدنى است . (10) آن گاه كه استعدادهاى شخص، شناخته شود و او توان خويش را در جهتشكوفا نمودن آنها به كار برد، از هر امكانى نيز در جهت
آن استعدادها و علايق استفاده مىكند . حوزه علميه داراى امكانات گوناگونى چون كتابخانه، مراكز پژوهشى، مجلات علمى،
مدارس و . . . مىباشد كه استفاده هر چه بهتر از آنها مستلزم آن است كه هر طلبهاى به مقتضاى كار خويش از آنها بهره گيرد . با مشخص شدن علاقه، استعداد و زمينه فعاليت علمى طلبه، بسيارى از اولويتها و سؤالهاى او نيز جواب داده خواهد شد .
سؤالاتى از قبيل اين كه شخص در درس چه اساتيدى حاضر شود، چه كتابهايى بخواند، با چه مراكزى همكارى كند، آينده شغلى
و علمى - و حتى خانوادگىاش - چگونه باشد، تا كى به تحصيلات خود ادامه دهد، با چه كسانى مباحثه نمايد . با نگاهى به زندگى انسانهاى موفق (چه در حوزه و چه غير آن) در مىيابيم كه يكى از عوامل اصلى موفقيت آنان شناخت و پرورش
استعدادهاى خويش بوده است . كسى كه بداند استعدادش در چه زمينهاى است، طبعا در همان مسير برنامهريزى كرده و حركت
مىكند . بديهى است كه هم زودتر و هم بهتر به مقصد مىرسد به خلاف آن كه اصلا نمىداند به كجا مىرود يا راه را اشتباه
تشخيص داده است . نقل كردهاند كه روزى بوعلى سينا در مغازه نانوايى بود . كودكى (بهمنيار) وارد شد و از نانوا طلب چند زغال
روشن نمود . نانوا از او پرسيد آتش را چگونه مىبرى؟ ، مقدارى خاك بر كف دستخود ريخت و گفت: زغالها را بر روى آن بگذار .
بوعلى با ديدن اين صحنه، متوجه فطانت و زيركى كودك و استعداد او براى يادگيرى شد، لذا با موافقت والدين وى امر آموزش او
را بر عهده گرفت و يكى از انديشمندان صاحب نام شد . نمونههايى از اين قبيل فراوان است . طلاب حوزههاى علميه نوعا از نظر
استعداد، علاقه و پشتكار چيزى از ديگران كم ندارند، فقط كافى است كه اين استعدادها شناخته و شكوفا شود تا آثار مبارك آن در
زمانى نه چندان طولانى آشكار شود . اين كار جداى از منافع معنوى، ثمرات مادى هم دارد . هر چند از خلال مطالب گذشته، پيامدها عدم توجه به مساله استعداد سنجى تا حدودى مشخص شد، لكن براى درك بيشتر
اهميت مطلب مىتوان به اين موارد اشاره كرد: جا به جايى اهم و مهم (11) در تعيين استاد، منابع تحقيق موضوعات مورد بحث، صرف وقت لازم براى هر درس يا كتاب، تضييع
عمر، امكانات، مواهب خدادادى، زحمات استاد و شاگرد، توجه بيش از حد به برخى موضوعات و غفلت در زمينههاى ديگر، از بين
رفتن استعداد طلاب، عدم امكان انجام رسالتحوزه و حوزويان به نحو صحيح و متهم شدن آنان به كم كارى، عدم توان پاسخ به
سؤالات، تحير، سرگردانى، ياس و سرگردانى طلاب و در نتيجه عدم جديت لازم در امر تحصيل . در اين جا ممكن استسؤالاتى مطرح شود كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم: سؤال: آيا اين كار باعث كاهش اقبال به برخى دروس نخواهد شد؟ جواب: اگر منظور، صرف حضور در كلاس درس باشد، احتمال اين امر هست، ولى مقصود از استعداد سنجى آن است كه فقط
افرادى كه علاقه و استعداد تحصيل در يك رشته را دارند آن را تا مرحله نهايى و تخصصىاش پيش ببرند . بايد توجه داشت كه
هرگاه مثلا يك استاد فقه، به جاى تحليل بردن توان خود براى هزار نفر (كه همگى لزوما علاقه، استعداد يا توان فقاهت و اجتهاد را
ندارند) تلاش خود را براى پنجاه يا صد نفر مستعد متمركز كند، علاوه بر خستگى كمتر استاد، امكان بررسى بهتر مطلب، سؤال و
جواب متقابل استاد و شاگرد، ارايه تكاليف درسى و . . . بيشتر خواهد شد و در مدت زمان كمترى نتيجه آن پديدار خواهد گشت،
لذا در سيستمهاى آموزشى امروز، هر چه مقطع تحصيلى بالاتر مىرود، درسها تخصصىتر و تعداد شاگردان كمتر مىشود، به
عبارتى از «پهنا» كاسته و بر «ژرفا» افزوده مىگردد . البته اجراى روش فوق منافاتى با تحصيل يك دوره آموزش عمومى فقه و
آشنايى با مبانى و روشهاى اجتهاد و مباحثى از اين قبيل براى عموم طلاب ندارد . سؤال: آيا استعداد سنجى موجب خروج برخى طلاب از حوزه نمىشود؟ جواب: هر طلبهاى به هر حال در زمينهاى استعداد دارد، اجراى استعداد سنجى باعثشناخت و شكوفايى اين استعدادها و
استفاده هر چه بهتر از آنها مىشود و بعيد استبا انجام اين كار، كسى از دايره خدمتبه دين و تبيين و تبليغ آن بيرون بماند، به
علاوه هر چه شخص زودتر بفهمد كه زمينه تحصيل در حوزه را ندارد به نفع خود او هم هست و مىتواند به دنبال كارهايى برود كه
با علايق و سلايقاش سازگارى بيشترى دارد . سؤال: ممكن است گفته شود از گذشته تا به حال حوزههاى علميه با همين روال معمول خود خدمات زيادى كرده و چهرههاى
برجستهاى را به جامعه تحويل دادهاند و ديگر نيازى به تغيير اين وضعيت نيست . جواب: در اين كه حوزههاى علوم دينى از بدو پيدايش خود (به رغم همه سختىها و مشكلات) در انجام رسالتخود كوشيده و در
عرصههاى مختلف خدمات مفيدى را ارايه دادهاند، شكى نيست . لكن اين امر نه تنها منافاتى با مدعاى اين مقاله ندارد كه مؤيد آن
هم هست، چرا كه با اندك تاملى در مىيابيم كه چهرههاى شاخص روحانيت در طول تاريخ كسانى بودهاند كه توان خويش را
شناخته و از آن كمال استفاده را نمودهاند، به علاوه بازبينى در روشها، رفع نقاط ضعف و اتخاذ راههاى بهتر براى وصول به هدف،
لازمه و نشانگر پويايى، بالندگى و حيات يك نهاد يا سازمان است . موفقيت علماى گذشته مرهون احساس مسؤوليت، سخت
كوشى، زمانشناسى و اخلاص آنهاست و اينها نكاتى است كه امروزه هم بايستى مدنظر قرار گيرد . سؤال: كسى كه براى تحصيل علوم دينى به حوزه مىآيد به هر حال مشخص است كه علاقهاى به اين مقوله دارد، ديگر چه نيازى به
استعداد سنجى؟ جواب: چنان چه قبلا اشاره شد وظيفه حوزه، تبليغ دين است و دين هم داراى ابعاد و جنبههاى گوناگون است . از طرف ديگر هر
طلبهاى در يك يا چند بعد از اين ابعاد، علاقه و توانايى بيشترى دارد، تمام سخن در اين است كه لازم استبا روشى منظم، اين
استعداد و علاقه به شخص شناسانده و طبق برنامه مدون (كه متناسب با آن است) تقويت و مورد استفاده قرار گيرد . بنابراين،
علاقه و آشنايى اجمالى شخص هنگام ورود به حوزه، سرمايه ارزشمندى است كه بايستى از آن به درستى استفاده كرد . به عبارت
ديگر اين آشنايى و علاقه، شرط لازم است نه كافى . در پايان اين نوشتار تذكر چند مطلب لازم است: 1- شناخت استعداد امرى نيست كه به سرعت و يك شبه حاصل شود، بلكه نيازمند استفاده از روشهاى مختلفى است كه برخى
از آنها عبارتند از: الف) تجربيات شخصى: از آنجا كه هيچ كس به اندازه خود انسان از احوالات درونى، روحيات و علايق و سلايق او آگاه نيست، (12)
لذا در اولين قدم اين خود شخص است كه بايستى با درون كاوى خويشتن به علايق و استعدادهاى خود پى برد و شايد از اين جهت
است كه گفتهاند خودشناسى سودمندترين شناخت هاست . (13) ب) مشورت با اساتيد و افراد صاحب نظر، با تجربه و دلسوز و آگاه ج) مشاوره و اقدام از طريق يك سيستم و برنامه استعداد سنجى كه با استفاده از روشهاى علمى، افراد را در شناخت هر چه
بيشتر استعدادها، توانايىها و علايقشان راهنمايى نمايد . روشن است كه استفاده از هر سه روش فوق نتايجبهترى به دنبال
خواهد داشت، لكن نگرش اين مقاله آن است كه در حوزههاى علميه حتى بر فرض عدم وجود مورد اول و دوم، وجود مورد سوم،
امر لازمى است . چنين مركزى مىتواند با بهرهگيرى از صاحب نظران امر تعليم و تربيت و آشنا با حوزههاى علميه و استفاده از
تجارب ديگران، حداقل طلاب جديد الورود را در اين زمينه يارى نمايد . 2- اين كه در چند سال اخير اقدام به تاسيس برخى رشتههاى تخصصى مثل تفسير، كلام، تبليغ و . . . شده قدم مثبتى است، لكن
بايد به گونهاى برنامه ريزى نمود كه هر طلبهاى از ابتداى ورود به حوزه مسير آينده كارى خود را بداند و از تخصصها، مراحل و
مقاطع تحصيلى و مدت زمان هر يك و راهها و امكاناتى كه در پيش روى اوست آگاهى كامل داشته و در صدد انتخاب يك گرايش
علمى براى ادامه تحصيل - پس از گذراندن دوره عمومى - باشد . 3- در رابطه با مدت زمان و مراحل تحصيل در حوزه، ديدگاهها و نظرات مختلفى مطرح بوده و هست . يكى از پيشنهادها (14) اين
است كه كل دوران تحصيل در حوزه به سه مقطع ابتدايى، عمومى و تخصصى (يا دو دوره عمومى و تخصصى) تقسيم شود و براى
هر دوره دروس و تعداد واحدهاى آن، منابع مورد استفاده، مدت زمان تحصيل، كيفيت ارزشيابى و . . . مشخص شود . پس از
پذيرش طلبه و در مدت تحصيل، در دو مرحله اول و دوم، تا حدودى با فضاى حوزه، مراحل درسى، علاقه و تمايلات خويش آشنا
مىگردد و پس از آن الزاما بايستى در يكى از زمينههاى تخصصى ادامه تحصيل دهد .(اين گرايشها مىتواند فقه، اصول، تفسير و
علوم قرآن، فلسفه و منطق، كلام، تبليغ، قضا و . . . باشد) البته لازم است همچون مراحل قبل، وضعيت هر يك از اين رشتهها از هر
جهت مشخص باشد تا شخص با آگاهى بيشترى در اين راه گام بردارد . از جمله فوايد چنين كارى آن است كه اولا: مدت زمان تحصيل در حوزه و آينده افراد مشخص است، ثانيا: هر كس با گذراندن
دوره عمومى با كليه مباحث مطرح (يا مورد نياز) در باب دين آشنايى اجمالى پيدا كرده و همچنين ثمره وجودىاش براى جامعه و
مكتب بيشتر است . البته در طراحى و اجراى اين برنامهها بايستى از آرا و نظرات همه اركان حوزه (مراجع تقليد، اساتيد و طلاب) بهره گرفت تا از
استحكام و دقتبيشترى برخوردار گردد . 4- شناخت استعدادها و علايق، شرط لازم موفقيت است نه كافى . قدمهاى بعدى عبارت است از: برنامهريزى، سختكوشى و
پشتكار، تحصيل منضبط و بررسى مداوم سير حركت علمى و رفع نقايص و تقويت نقاط مثبت آن . 5- اگر چه از گذشته تا به حال، شناخت استعداد طلاب كم و بيش توسط برخى اساتيد انجام مىگرفته، لكن به صورت مداوم،
جامع و فراگير نبوده، لذا براى بهرهورى بيشتر لازم است اين كار با برنامهاى مشخص به صورت بخشى از سيستم پذيرش و
آموزش حوزه در آيد . 6- آنچه ذكر شد به معناى ناديده گرفتن زحمات انجام شده نيست، بلكه پيشنهادى استبراى استفاده هر چه بيشتر از
سرمايههاى ارزشمندى كه حوزه در اختيار دارد و موفقيت آنان در انجام رسالتشان; در گسترش دين و معنويت در دنياى امروز،
اميد است اين بحثبا نقد و بررسى علاقهمندان و صاحب نظران تكميل گردد . پىنوشتها: 1) افرادى چون شهيد مرتضى مطهرى . ر . ك: مرجعيت و روحانيت، چاپ دوم، تهران: شركتسهامى انتشار [بى تا]، صص 174-
175 . 2) بحارالانوار، ج 58، ص 65 . لازم به ذكر است كه آيات و روايات اين مقاله به كمك نرم افزار «نور2، جامع الاحاديث» از مركز
تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى استخراج شده است . 3) مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج4، چاپ سوم، انتشارات صدرا، بهار 1367، صص 14 و 161 . 4) به عنوان مثال اگر شما در زمينه ارتباط دين و اخلاق، عبارت morality and religion ] » را در يكى از موتورهاى
جستجوگر اينترنت تايپ كنيد، در زمانى كمتر از يك دقيقه دهها هزار منبع را به شما معرفى كرده و در دسترستان قرار مىدهد . 5) غررالحكم، ص 46، حديث 184 . 6) براى آشنايى بيشتر در اين باره از جمله بنگريد به كتاب سه جلدى «عصر اطلاعات، اقتصاد، جامعه و فرهنگ» ، نوشته مانوئل
كاستلز، ترجمه احد عقيليان، افشين خاكباز و حسن چاوشيان، چاپ اول، تهران: طرح نو و 1380 و 636 و 504 و450 ص . 7) البته بررسى ويژگىهاى عصر اطلاعات و پيامدهاى مثبت و منفى آن براى دين، فرصت ديگرى را مىطلبد . 8) سوره نساء، آيه 28 . 9) قال على عليه السلام: «العمر اقصر من ان تعلم كل ما يحسن بك، فتعلم الاهم فالاهم» ، شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 262، ح 60 .
10) تعليم و تربيت در اسلام، چاپ دهم، تهران: صدرا، زمستان 1367، ص 63 . 11) قال على عليه السلام: «من اشتغل بغير المهم ضيع الاهم» ، غررالحكم، ص 477، ح 10944 . 12) بل الانسان على نفسه بصيرة» ، سوره قيامت، آيه 14 . 13) قال على عليه السلام: «معرفة النفس انفع المعارف» ، غررالحكم، ص 232، ح 4640 . 14) از جمله افرادى كه اين پيشنهاد را مطرح كردهاند شهيد آيتالله دكتر بهشتى است . ر . ك: بحثى در باره مرجعيت و روحانيت،
چاپ دوم، صص 156- 157 . استعداد سنجى نياز مستمر حوزه
مقدمه
چرا استعداد سنجى؟
1. گسترش علوم
2. گسترش نيازها
3. محدوديت انسان
4. تخصصى شدن علوم
فوايد
الف) موفقيتحوزه در عمل به رسالتخويش
ب) بهرهگيرى هر چه بيشتر از اساتيد
ج) استفاده بهينه از عمر
د) استفاده بهتر از امكانات
ه) تعيين اولويتها
و) موفقيتبيشتر طلاب
پيامدها
سؤالات
خاتمه