دادخواهیچون هشام بن عبدالملک بن مروان در سال 105 قمری به خلافت رسید، بنای ظلم و تعدی را
گذارد و مخصوصا نسبت به بنی هاشم، خود و اتباعش اذیت و آزار را به حدّ اعلی رسانید. عاقبت
جناب زید بن علی [بن حسین علیه السلام ] ـ آن یگانه رادمرد شریفِ عالم عابد زاهدِ فقیه متقی ـ به شام نزد
خلیفه به تظلم رفت، در «رصافة» با هشام ملاقات نمود. قبل از این که حضرت، جهت آمدن خود
را بیان نماید، عوض مساعدت و رسیدگی به کارها و پذیرایی از مهمان تازه وارد ـ آن هم پاره تن
رسول اللّه صلی الله علیه و آله ـ لَدَی الوُرود اهانت سختی به آن حضرت نمود و با دشنام های بدی آن جناب را از
دربار خلافت راند. قیام و شهادت[زید بن علی پس از فحاشی خلیفه نسبت به او] ناچار از شام به کوفه رفت و برای برطرف کردن
ظلم، نهضتی بر ضد اموی ها تشکیل داد. یوسف بن عمر ثقفی ـ حاکم شهر کوفه ـ با لشکر بسیاری
به مبارزه برخاست. آن جناب با شجاعت و شهامت هاشمی مبارزه می نمود که ناگهان تیری از
دشمن بر پیشانی مبارکش نشست و شربت شهادت نوشیده، جان به جان آفرین تسلیم نمود. سرگذشت جسد زیدجناب یحیی [فرزند جناب زید، پس از شهادت او] به اتفاق شیعیان، در آن هیاهو، بدن مبارکش را
محرمانه بردند در کنار شهر و در وسط نهر آب قبری کندند و دفن نمودند. پس از گذاردن لحد،
آب را در نهر جاری نمودند. ولی مفسدین شرّ اندیش به یوسف [بن عمر ثقفی [خبر دادند. [او
نیز] فرستاد بدن آن جناب را از قبر بیرون آورده و سرش را برای هشام به شام فرستاد. [هشام[
نوشت به حاکم کوفه که بدن زید را عریانا به دار بیاویزند. ... چهار سال تمام بدن آن عالم زاهد...
بر بالای دار ماند تا سال 126 که ولید بن یزید بن عبدالملک بن مروان به خلافت رسید. امر نمود،
استخوان های آن بزرگوار را... آتش زده، خاکسترش را به باد دادند. |