صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1388/11/21


فهرست مطالب نتایج جستجو
  • شناسنامه شماره
  • نیایش
  • لحظه های تامل
  • جرعه ای از زلال وحی(نکته هایی از سوره حمد)
  • در ساحل نهج البلاغه(خداشناسی در نهج البلاغه)
  • در قلمرو آفتاب(دعا و نیایش)
  • سحرگاه سال(عید نوروز)مناسبت ها
  • روح جاری طبیعت(روز جهانی آب)
  • یار یمنی(درگذشت اویس قرنی)
  • اربعین نور(اربعین حسینی )
  • آفتاب دانش و پارسایی(درگذشت شیخ جعفر شوشتری)
  • روز جمهوری اسلامی
  • روز طبیعت
  • روز جهانی کتاب کودک
  • مترجم کوشا(درگذشت دکتر احمد آرام)
  • درگذشت مرجع بزرگ، آیت اللّه سید عبدالاعلی موسوی سبزواری
  • پاکیزگی، نشانه ایمان(روز جهانی بهداشت)
  • غروب خورشید مکه(رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله )
  • خورشید بقیع(شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام)
  • غریب آشنا(شهادت امام رضا علیه السلام)
  • سیری در اندیشه های شهید آوینی(شهادت سید مرتضی آوینی و روز هنر انقلاب اسلامی)
  • جلوه حکمت(درگذشت حکیم میرزا ابوالحسن جلوه)
  • سید شفتی(درگذشت عالم ربانی، سیدمحمد باقر شفتی)
  • روز دندانپزشکی
  • یادگار حسینی(وفات حضرت سکینه علیهاالسلام)
  • تندیس شجاعت(درگذشت شیخ محمدتقی بافقی)
  • آشنای آسمانیان(شهادت امام حسن عسکری علیه السلام)
  • قهرمان ایمان(وفات عبدالمطلب)
  •  
    گلبرگ :: فرودین 1384، شماره 61
    سید شفتی(درگذشت عالم ربانی، سیدمحمد باقر شفتی)

    تولّد وتحصیلات

    حاج سید محمد باقر شفتی، معروف به «حجة الاسلام»، از بزرگ ترین و با نفوذترین عالمان ایران در قرن های دوازدهم و سیزدهم هجری بود. وی در سال 1175ق در قریه شفت، از توابع رشت به دنیا آمد. پدر ایشان، مرحوم سیدمحمد تقی موسوی، از عالمان معروف رشت به شمار می آمد.

    سیّد محمدباقر شفتی، دوران کودکی خود را در محیط آرام و سرسبز شفت و در خانواده ای مذهبی گذراند تا این که دوران فراگیری دانش از راه رسید. نخستین استاد سیدمحمدباقر، پدرش بود. او مقدمات علوم دینی را در زادگاه خود، نزد پدر و دیگر استادان آن جا گذراند و اندک اندک، خود را برای تحصیل در مراتب بالای علوم دینی آماده کرد.

    هجرت به عراق

    سید محمد باقر شفتی، برای افزودن بر توشه علمی و معنوی خود، به عراق مهاجرت کرد. ایشان ابتدا با سکونت درشهر مقدس کربلا، در درس آیت اللّه وحید بهبهانی حاضر شد و سپس، از محضر آقا سیدعلی طباطبایی استفاده کرد. پس از آن، به نجف اشرف رفت واز درس استادانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء استفاده نمود. ایشان هم چنین در کاظمین، از درس سید محسن اعربی بهره مند گردید.

    هجرت به قم

    سید محمد باقر شفتی، در سال 1200ق، پس از سال ها تلاش و کوشش در راه کسب علم و معنویت، با اخذ درجه اجتهاد، به قم مهاجرت نمود و به محضر درس میرزای قمی پیوست. او سپس از درس ملامهدی نراقی در کاشان استفاده کرد و در سال 1206ق، در حالی که بار سنگین مسئولیت توشه های علمی و معنوی بر دوش او سنگینی می کرد، به منظور تبلیغ و اجرای احکام دین به اصفهان عزیمت نمود.

    تحقیق و تألیف

    سیدمحمد باقر شفتی، در کنار تدریس، به تألیف کتاب و رساله های متعددی همت گماشت و با این کار، تجربیات علمی خود را به نسل های بعدی هدیه کرد. آثار علمی و نوشتاری ایشان خیلی زیاد است که از آن میان، می توان به الزهرة البارقه، القضاء و الشهادات، جوابات المسائل، مناسک حج(فارسی)، تحفة الابرار(فارسی)، رسالة فی اقامة الحدود فی عصرالغیبه، و رسالة فی مشترکات الرجال اشاره کرد.

    عبادت و شب زنده داری

    یکی از یاران همیشگی سید محمد باقر شفتی درباره عبادت ایشان می نویسد: «موقع نماز، بدنش به شدت می لرزید. از نیمه شب تا صبح، مشغول عبادت و مناجات با خداوند متعال بود. موقع مناجات، حالات خاصی داشت و بی اختیار با صدای بلند گریه می کرد. در اواخر عمر، پزشکان گریه زیاد را برایشان خطرناک دانستند و سید را از این کار منع کردند، ولی باز هم بی اختیار اشک از چشمانش جاری می شد».

    ارادت به خاندان اهل بیت علیهم السلام

    سیّدمحمد باقر شفتی، علاقه بسیار به اهل بیت علیهم السلام داشت و کسانی که در مجالس موعظه او حاضر می شدند، شاهد گریه های عاشقانه آن سید وارسته بودند. روح بسیار لطیف سیّد، توان شنیدن مصیبت های اهل بیت علیهم السلام را نداشت و باشنیدن روضه و مصیبت، حالت عجیبی به او دست می داد و از خود بی خود می شد. تا زمانی که سید در مسجد حضور داشت، روضه خوانان بالای منبر نمی رفتند.

    فقر و تحصیل علم

    ایام تحصیل سید محمدباقر شفتی، با مشکلات طاقت فرسایی همراه بود. هر چند سختی ها و فقر جانکاه، جسم ضعیف او را می آزرد، ولی در عین حال باعث اعتلای روحی و معنوی آن مرد بزرگ می شد. زمانی که سید در نجف، در درس علامه بحرالعلوم حاضر می شد، به شدت فقیر بود، به طوری که حتی نان شبش را هم نمی توانست تهیه کند. در همین روزها، حاجی کلباسی، عالم و فقیه فرزانه، به دیدن سید رفت و او را درحالی دید که از شدت گرسنگی، در گوشه ای افتاده وتوان صحبت کردن ندارد. مرحوم کلباسی مقداری غذا تهیه کرد و با خوردن آن، اندک اندک حال سیّد رو به بهبودی نهاد. روزهای تحصیل در کربلا، روزهای سخت و طاقت فرسایی بود و سیّد در تنگنای مادّی شدیدی قرار داشت.

    تو نیکی می کن و در دجله انداز

    در ایام تحصیل در نجف اشرف، آیت اللّه سیدمحمد باقر شفتی، پس از تحمل گرسنگی طولانی، مقداری پول از رفیقش قرض کرد و با این پول، فقط توانست یک جگر بند گوسفند تهیه کند. در راه برگشت به منزل، متوجه سگی شد که همراه بچه هایش در گوشه ای از خرابه افتاده و زوزه می کشند. سید به این حیوان ترحّم کرده و همه جگربند را جلویش گذاشت و سگ با ولع تمام آن را خورد و بعد سر به آسمان بلند کرد، گویا که برای سیّد دعا می کند.

    مدتی نگذشت که از زادگاه سید، یعنی شَفت کسی آمد و گفت: فلان حاجی مرده و ثلث مال خود را برای شما باقی گذاشته است. سیّد خودش می فرمود که: «حساب کردم و دیدم همان روز که غذای خود را جلو سگ گرسنه گذاشتم، این وصیت در مورد من شده است». این کار نیک سید، توفیقاتی هم در تحصیل و دانش اندوزی ایشان به دنبال داشت.

    هم نشین نیازمندان

    سید محمد باقر شفتی، دراصفهان به سبب شهامت، پارسایی و درستکاری، با اقبال کم نظیر مردم روبه رو شد و نفوذ و محبوبیت فراوانی به دست آورد. تاجران، اموال فراوانی به سید می بخشیدند و ایشان به وسیله آن، ازمردم فقیر و نیازمند دستگیری می کرد.

    یکی از علمای صاحب نام معاصِر سید نوشته است: روزی از اطراف کوچه سید می گذشتم که جلو در خانه ایشان، جمعیت زیادی از فقرا جمع شده بودند. جمعیت آن قدر زیاد بود که کوچه از دو طرف کاملاً مسدود شده بود. سید به تک تک آنها مقادیر زیادی پول بخشید و کسی با دست خالی نرفت. مرحوم شفتی، دو باب مغازه داشت، یکی نانوایی و دیگری قصابی، و با این دو مغازه، نان و گوشت دو هزار خانواده فقیر را تأمین می کرد.

    اهتمام به امور مسلمانان

    سیدمحمدباقر شفتی، با تمام توان، به حل مشکلات مردم می پرداخت. ایشان گاه پس از اقامه نماز صبح در مسجد، تا نماز ظهر به مشکلات مردم رسیدگی می کرد و بعد از نماز ظهر در همان مکان ناهارمی خورد و دوباره تا غروب، به حل و فصل امور مردم می پرداخت.

    قضاوت زیرکانه

    سید محمد باقر شفتی، در قضاوت ها و مرافعات مردمی دقت فراوان می کرد. بسیار دیده می شد که مشکلات حل ناشدنی به دست دیگران، به راحتی به دست ایشان می شد. یکی از همراهان سید می نویسد: روزی در خدمت سید، کسی از «آقا حَسَنْ» نامی ادعای طلب کرد و قبل از سید، هیچ یک از قضات نتوانسته بودند طلب را از وی بستانند؛ چرا که می گفت اسم من آقا حسن نیست. سید مشغول صحبت با دیگر مراجعان شد، ولی یک دفعه به طرف آن دو نفر برگشت و صدا زد: آقا حسن؟ مرد انکار کننده جواب داد: بلی!؟ در این حال سید فرمود: حالا که شما آقا حسن هستید، طلب این بنده خدا را بدهید.

    تأکید بر اجرای حدود الاهی

    حکیم ژرف اندیش و مجتهد آگاه، سید محمد باقر شفتی که رأفتش بر دوستان دین پایا، و خشمش بر دشمنان دین پایدار بود، اهتمام زیادی به فریضه امر به معروف داشتند و تأکید می کرد که انجام فرمان های الاهی، جامعه را سالم ساخته و از انحراف بازمی دارد. ایشان همیشه می فرمود: حدود الاهی باید اجرا شود و با وجود مخالفت های دولت، هم چنان حدود الاهی را اجرا می نمود و به حاکمان جور در انجام این مهم، اجازه اعمال نظر و دخالت نداد. حدودی که به دست خود ایشان و به دستور دین مقدس اسلام اجرا شد، بیش از صد مورد می باشد.

    بنای توحیدی

    سید محمد باقر شفتی، در محله بیدآباد اصفهان، مسجد با عظمتی بنا کرد که از نادرترین مساجد ایران به شمار می آید. روزی فتحعلی شاه، بنای نیمه کاره این مسجد بزرگ را دید و گفت: شما قدرت تکمیل این بنای عظیم را ندارید، مرا هم در تکمیل مسجد شریک گردانید. سید قبول نکرده و فرمود: دست من در خزانه خداوند عالم است. سید تا آخر عمر شریفش در این مسجد نماز می خواند و به خاطر محبوبیتی که در بین مردم داشت، هزاران نفر در نماز او شرکت می کردند.

    به تخت ریاست نشستن چه حاصل خوش آن کس که برمسند دل نشیند

    دین و سیاست

    حجة الاسلام سید محمد باقر شفتی، عالمی توانا و آگاه به زمان بود. او در برابر زورگویی های حاکمِ اصفهان مقاومت می کرد و در مسایل مختلف سیاسی، با شهامت فراوان، به افشاگری و روشنگری مردمان می پرداخت.

    در سال1253ق، دولت ایران برای الحاق هرات به ایران، بدان جا لشکر کشید، ولی با مخالفت انگلیس روبه رو شد. سفیر وقت انگلستان در ایران، ضمن اتمام حجت با شاه، از کشور خارج شد و برای بدبین کردن علما و مردم به مقاصد شاه ایران، نامه ای به حجة الاسلام شفتی نوشت، با این پندار که به علت اختلاف حجة الاسلام با شاه، مرحوم شفتی با او همکاری خواهد کرد، ولی آن عالم آگاه، در پاسخِ نامه وی، ضمن تأیید اقدامات شاه ایران، به وی تذکر داد که بهتر است در این قبیل موارد، با اُمنای دولت ایران مذاکره کند.

    فتحعلی شاه و سید

    فتحعلی شاه، از میرزای قمی خواست تا عالمی وارسته را برای اقامه نماز جماعت در مسجد شاه تهران معرفی کند. میرزای قمی در جواب نوشت: آقا سید محمد باقر شفتی در اصفهان ساکن است، از او بهتر سراغ ندارم. حاکم اصفهان شخصا خواسته فتحعلی شاه را به سید رساند، ولی با مخالفت سید مواجه شد. او در برابر درخواست شاه گفته بود: «من وظیفه خود را چنین تشخیص می دهم که در خدمت مردم این منطقه باشم و با اختیار خودم به تهران نخواهم رفت».

    توطئه برای خاموش کردن نور الهی

    حاکمان جور که نمی توانستند محبوبیت، نفوذ و قدرت سید شفتی را تحمل کنند و ایشان را مانعی بر سر راه اهداف شوم خود می دیدند، با دادن وعده های بزرگ به چهار نفر از شرورترین افراد، از آن ها خواستند هر طور شده سید را به قتل برسانند. آن ها در دل شب وارد منزل سید شدند. دراین حال، سید با خداوند خلوت کرده و به مناجات مشغول بود. یکی از آن ها خواست سید را با تیر بزند، ولی دستش لرزید و به زمین افتاد و حالت غش به او دست داد. نفرات بعدی همین کار را تکرار کردند، ولی همگی اُفتادند و سرانجام از کار خود پشیمان شده و به دست سید، توبه کردند و منزل ایشان را اشک ریزان ترک کردند.

    وصال یار

    سید شفتی که برای وصایل یار لحظه شماری می کرد، سرانجام در 85 سالگی، پس از سال ها تلاش خستگی ناپذیر، در روز پنجشنبه دوم ربیع الاول 1260ق، مرغ روحش به آشیان قدس پرکشید و پیکر پاکش، در مسجد سید اصفهان که به دست خودش بنا شده بود، به خاک سپرده شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

    کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است