روح در قران
منبع : پایگاه حوزه، شماره 1- 17931 | تاریخ درج : ‎1389/8/2 | بازدید : 6217
کلید واژه ها :
پرسشروح در قرآن

پاسخ

واژه «روح » از واژه های پر رمز و راز و ابهام آمیز در حوزه های دین، فلسفه، عرفان و روان شناسی است.این کلمه با گویشی یکسان در زبان های عبری و عربی به کار رفته و در تورات، انجیل و قرآن کریم کاربرد فراوانی یافته است. در این نوشتار با ارایه معنای لغوی و اصطلاحی روح در زبان عربی به بیان مفهوم و مصداق آن در قرآن کریم پرداخته ایم.[1]

بسیاری از تفاسیر قرآن در شرح کاربرد روح دچار پراکندگی آراء شده و به جای روشنگری، ابهام آفرینی کرده اند.در این میان علامه طباطبایی منسجم ترین تفسیر را از «روح در قرآن » بیان کرده است.این مفسر بزرگ بر آن است که روح در قرآن به آفریده ای آسمانی اطلاق شده که نقش آن حیات آفرینی است; هر جا از حیات و آثار آن نشانی هست، این نشان ، نشانگر وجود مرتبه ای از روح است.روح موجود در فرشتگان، انسانها، حیوانات و نباتات همگی از افاضات روح مطلق است. از زمانی که خداوند متعال با وحی بر پیامبرانش از دمیدن «روح » خود در پیکر انسان پرده برداشت، واژه روح به عنوان یکی از واژه های پر رمز و راز در حوزه انسان شناسی مطرح شد.پس از آن فیلسوفان، متکلمان، عارفان و روان شناسان در بیان حقیقت آن نظراتی ابراز داشتند.به رغم پاره ای اشتراکات در کاربرد این واژه در ادیان و علوم، تفاسیر متفاوتی از روح ارایه شده است. این واژه در زبان های عربی و عبری با گویشی یکسان به کار رفته است و در آیات تورات، انجیل و قرآن نیز با همین لفظ آمده و منشا تفسیرهای مختلفی شده است. واژه روح 21 بار در قرآن کریم آمده است; گاهی به صورت مقید و مضاف، مانند روح القدس، روح الامین، روحی، روحنا و گاهی بدون اضافه و قید. بی تردید، در تمامی این موارد مصداق واحدی مراد نیست.با توجه به ظاهر و سیاق آیات قرآن می توان موارد کاربرد را در چند گروه جای داد.

موجودی مستقل در ردیف فرشتگان: روح در آیاتی از قرآن در کنار فرشتگان ذکر شده که به ظاهر نشان دهنده آن است که آفریده ای از آفریدگان خدا و غیر از فرشتگان است.آیات زیر از این دسته است: «تنزل الملائکة و الروح..»[2] «تعرج الملائکة و الروح..»[3] «یوم یقوم الروح و الملائکة صفا..»[4] در آیات زیر از جبرئیل با لفظ روح یاد شده است:

«نزل به الروح الامین..»[5] «قل نزله روح القدس..»[6]

به شهادت آیه «قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک »[7]  مراد از روح الامین و روح القدس، جبرئیل است.

آیاتی دلالت داردکه روح مرتبه ای از وجود است که در پیکر انسان جریان یافته است.از این روح، به عنوان روح نفخه ای یاد می شود.این آیات عبارتند از: «...و نفخت فیه من روحی..»[8]

«...و نفخ فیه من روحه..»[9] «...فنفخنا فیها من روحنا..»[10]

این روح در همه انسانها مشترک است، چه حضرت آدم علیه السلام که از پدر و مادر متولد نشده و چه حضرت عیسی علیه السلام که پدر نداشته است و چه انسانهای عادی که دارای پدر و مادر هستند.نیز مؤمن و کافر از این روح بهره یکسان دارند.

در آیات زیر از روح به عنوان موجودی که در تایید قلوب پیامبران و اولیاء الهی نقش زنی می کند نام برده شده است: «و آتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس »[11] «اذکر نعمتی علیک و علی والدتک اذ ایدتک بروح القدس »[12] «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه »[13] شایان ذکر است که اضافه «روح » به «القدس » ، اضافه موصوف به صفت است. روح القدس در اصل الروح القدس بوده، به معنای روحی که دارای صفت طهارت و قدسیت است.

در آیات ذیل، روح در مورد وحی بر انبیاء به کار رفته است.

«و اوحینا الیک روحا من امرنا..»[14] «یلقی الروح علی من یشاء من عباده..»[15] چنانچه روح در این آیات به معنای وحی باشد، استعمال آن مجازی خواهد بود. در این باره توضیح بیشتری خواهد آمد. در آیه ذیل، خداوند عیسی علیه السلام را روحی از جانب خود دانسته است:

«انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته القاها الی مریم و روح منه »[16]

«فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا...قال انما انا رسول ربک لاهب لک غلاما زکیا»[17]

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان، استوارترین و منسجم ترین نظریه را در مورد روح ارایه کرده اند که خلاصه آن را در پی می آوریم:

علامه می نویسد: مردم چه در گذشته و چه در حال، با همه اختلاف شدیدی که در باره حقیقت روح دارند، در این معنا هیچ اختلافی ندارند که از کلمه روح یک معنا می فهمند و آن عبارت است از چیزی که مایه حیات است; حیاتی که عامل شعور و اراده است.و در قرآن نیز همین معنا مراد است.[18] توضیح آنکه، آیات روح را می توان به دو دسته تقسیم کرد; یکی آیاتی که روح در آنها به طور مطلق آمده است مانند «یوم یقوم الروح و الملائکة » ، «تنزل الملائکة و الروح » و «تعرج الملائکة و الروح...» و دیگری آیاتی که در آنها روح به صورت مقید و مضاف آمده است مانند «روح الامین » ، «روح القدس » ، «روحی » ، «روحنا» ، «روح منه » ایشان در مورد آیات دسته اول می فرماید: «از این آیات اجمالا فهیمده می شود که روح موجودی مستقل، دارای حیات و علم و قدرت است و از نوع صفات و احوال قائم به اشیاء نیست » . [19] این روح غیر از ملائکه است.[20] و اما در مورد دسته دوم باید گفت که در آن موارد، مرتبه ای از روح در انسان یا فرشته بوجود می آید که آن نیز حقیقتی است وجودی و منشا آثار، اما باید توجه داشت که مطلق غیر از مقید است. [21]

باید توجه داشت که هر مرتبه ای از روح دارای آثاری متفاوت با مرتبه دیگر است، علامه در تفسیر آیه «و ایدهم بروح منه » می نویسد: «ظاهر آیه این معنا را افاده می کند که در مؤمنین به غیر از روح بشریت که در مؤمن و کافر هست، روحی دیگر وجود دارد که از آن حیاتی دیگر ناشی می شود و قدرتی و شعوری جدید می آورد و به همین معناست که آیه «او من کان میتا فاحییناه..» .[22] و نیز آیه «من عمل صالحا...فلنحیینه حیوة طیبة »[23] به آن اشاره دارد» .[24] علامه طباطبایی کاربرد روح در آیاتی مانند «اوحینا الیک روحا من امرنا» ، «ینزل الملائکة بالروح » و «یلقی الروح علی من یشاء من عباده » را مجازی نمی داند. ایشان در ذیل آیه 2 سوره نحل می نویسد: «کسانی که گفته اند روح در آیه به معنای وحی است یا به معنای قرآن است و یا به معنای نبوت است، از نظر نتیجه، خالی از وجه نیست، یعنی نتیجه نزول ملائکه و القای روح در پیامبر، وحی و نبوت است، اما اگر مرادش این است که وحی و نبوت به اشتراک لفظی یا به مجاز، «روح » نامیده شده (با این توجیه که وحی و قرآن دلها را زنده می کند همان طور که حیات بدنها به روح است) این نظر صحیح نیست، برای اینکه ما مکرر گفته ایم طریق تشخیص مصادیق کلمات قرآنی، رجوع به سایر موارد قرآن است، مواردی که صلاحیت تفسیر دارند، نه رجوع به عرف و آنچه عرف مصادیق الفاظ می داند» .[25]

از نظر ایشان القای روح به پیامبران به معنای ایجاد نحوه ای از وجود متعالی است، به عبارت دیگر، در جریان القای روح، روح پیامبر با درجه ای اعلی از روح الهی اتحاد پیدا می کند.این اتحاد با روح قدسی است که زمینه تعلیم وحی را فراهم می کند.در این باره می فرماید: «خداوند فرشتگان را نازل می کند تا روح را بر قلب پیامبر صلی الله علیه وآله القا کند تا بدین وسیله معارف الهی بر او افاضه شود» . [26] اما اینکه خداوند در آیه 52 شوری القای روح را «ایحاء روح » نامیده (اوحینا الیک روحا...) دلیلش این است که روح کلمه حیات است، پس بر این مبنا می توان القای کلمه حیات به قلب پیامبر صلی الله علیه وآله را وحی آن به پیامبر نامید.[27] از مجموع مباحثی که علامه در ذیل آیات مربوط به روح دارند می توان استفاده کرد که مراد از روح در آیات قرآن، یکی از موارد زیر است:

1) روح مطلق که مبدء حیات است.روح در آیات سوره های قدر، معارج و نبا از این قبیل است.

2) روح مقید که در واقع مرتبه ای نازل شده از روح مطلق است که در موجودات اعم از نباتات، حیوانات، انسان ها و فرشتگان ظهور و بروز می یابد و مراتب هر یک با دیگری فرق دارد، حتی در انسان ها با مراتب مختلف تجلی می یابد.روح در اکثر آیات ناظر به این مورد است.

3) مطلق روح که امری کلی است و منطبق بر هر دو نوع مصداق است.به نظر ایشان مراد از روح در آیه «یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی »[28] ، نه روح مطلق و نه روح مقید است و مصداق خاصی را در نظر ندارد، بلکه سؤال از حقیقت روح است که این حقیقت در همه مصادیق وجود دارد.ایشان می فرماید: «ان السؤال انما عن حقیقة مطلق الروح الوارد فی کلامه سبحانه، و ان الجواب مشتمل علی بیان حقیقة الروح و انه من سنخ الامر»[29]

نتیجه اینکه: با توجه به آنچه یاد شد، بر نکات ذیل به عنوان بخشی از نتایج این بحث تاکید می کنیم.

الف - هم در قرآن و هم در تورات و انجیل از روح به عنوان موجودی که منشا حیات است نام برده شده است.حیاتی که ابتدایی ترین مرحله آن در گیاهان و حیوانات و بالاترین و پاکیزه ترین مرتبه آن در فرشتگان و بویژه فرشته وحی است تا جایی که «روح القدس » نام گرفته است.

ب - انسان از نظر حیات و آثار آن که شعور و قدرت است موجودی دارای مراتب است و با ایمان و عمل صالح می تواند درجات حیات طیب را که نتیجه تایید روح است، یکی پس از دیگری طی کند.مولانا این معنا را نیکو سروده است:

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو کل شی ء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک قربان شوم آنچ اندر وهم نآید آن شوم[30]

ج - با تفسیر علامه طباطبایی از روح، پدیده وحی چهره ای بسیار عمیق تر از آنچه که در کلام دیگر مفسران آمده پیدا می کند.طبق این نظر، وحی صرفا آموزش الفاظ و معانی آیات نیست، بلکه آنچه در وحی اتفاق می افتد نزول یک حقیقت وجودی متعالی به نام روح القدس بر قلب پیامبر است که وحی نیز از آثار این نزول است، از اینجاست که می توان نزول روح القدس بر قلب پیامبران را عاملی مهم در عصمت پیامبران قلمداد کرد. در آخر برای آگاهی بیشتر در این زمینه شما را به لینکی از همین پایگاه دعوت می نماییم: «روح » در قرآن



[1] . برگرفته از مجله پژوهشهای علوم انسانی، شماره 2، دکتر محمد کاظم شاکر.

[2] . قدر (97)، 4.

[3] . معارج (70)، 4.

[4] . نبا (78)، 38.

[5] . شعراء (26)، 193.

[6] . نحل (16)، 102.

[7] . بقره (2)، 97.

[8] . حجر (15)، 29 و ص (38)، 72.

[9] . سجده (32)، 9.

[10] . انبیاء (21)، 91; نیز در آیه 12 از سوره تحریم تعبیر «فنفخنا فیه من روحنا» آمده است.

[11] . بقره (2)، 87 و 253.

[12] . مائده (5)، 110.

[13] . مجادله (58)، 22.

[14] . شوری (42)، 52.

[15] . غافر (40)، 15.

[16] . نساء (4)، 171.

[17] . مریم (19)، 19- 17.

[18] . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 217، ذیل آیه 2 نحل، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1372ش.

[19] . همان، ج 12، ص 218، ذیل آیه 2 نحل.                              

[20] . ر.ک.همان، ج 20، ص 8، ذیل آیه 4 معارج.

[21] . ر.ک.همان.

[22] . انعام (6)، 122.

[23] . نحل (16)، 97.

[24] . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 226، ذیل آیه 22 مجادله.

[25] . محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 219، ذیل آیه 2 نحل.

[26] . ر.ک.همان، ج 12، ص 218، ذیل آیه 2 نحل.

[27] . ر.ک.همان.

[28] . اسراء (17)، 85.

[29] . همان، ج 13، ص 212، ذیل آیه 85 اسراء.

[30] . جلال الدین رومی، مثنوی معنوی، به تصحیح نیکلسون، ج 2، ص 222 (دفتر دوم، 3905- 3901)




ارسال نظر