قوه واهمه و قوه خیال
منبع : پایگاه حوزه، شماره 1- 16695 | تاریخ درج : ‎1389/3/30 | بازدید : 1725
کلید واژه ها :
پرسشتفاوت قوه واهمه با قوه خیال

پاسخ

در جواب شما با تعریف کردن قوه خیال و قوه وهم تفاوت این دو روشن می شود:

 

قوه خیال

 

بر مبنای آنچه در فلسفه به اثبات رسیده، انسان دارای سه مرتبه از مراتب وجود است؛ اول: بدن که از عالم طبع و ماده است و دستخوش تغییر و تحویل. دوم: مرحله لطیف تر و عالی تر یعنی ذهن، که دارای قوای باطنیه از قوه مفکره و متخیله و واهمه و حافظه و حس مشترک است. سوم: نفس و حقیقت انسان که از ذهن بسیار عالی تر، وسیع تر و لطیف تر است و شکل، صورت، اندازه و کیفیت ندارد. حقیقتی است مجرد از ماده و مجرد از صورت و آثار ماده.

این سه مرحله از وجود ما، نمونه ای از سه مرحله از وجود عالم کلی است. بدن نمونه از عالم هیولی و طبع، ذهن و مثال متصل ما، نمونه ای از عالم برزخ و مثال منفصل و نفس ناطقه و حقیقت ما، نمونه ای از عالم نفس کلی و قیامت کبری است».[1]

در علم النفس فلسفه اسلامی ثابت شده، که قوه خیال، شأنی از شؤون نفس آدمی است. همان گونه که قوه عقل، شأنی از نفس آدمی است. یعنی نفس انسانی قسمتی از اعمال و کارهایش از طریق خیال صورت می گیرد، برخی از طریق عقل و غیره. پس انسان دارای سه قوه است: قوه جسم که ماده محض است، صور خیالیه که مقید به مقدار و شکل است و صور علمیه عقلیه که مجرد مطلق است.

صور خیالیه، برخی از احکام ماده را از قبیل شکل و مقدار دارد و از بعضی دیگر، مبراست. مانند حرکت و قوه و به تعبیر فلاسفه، تجرد برزخی است. یعنی حدفاصل بین جسم و عقل است. این مرتبه را گاه عالم می نامند؛ عالم ماده، عالم خیال و عالم عقل. البته، باید دانست این عوامل در طول یکدیگرند و نه در عرض هم و نه گسیخته و بریده از هم. پس انسان دارای عوامل سه گانه ماده و خیال و عقل است.

کار قوه مدرکه یا قوه خیال، صورتگیری و عکسبرداری از واقعیات و اشیاء است. چه واقعیت های خارجی و چه واقعیت های نفسانی. تمام تصورات ذهنی موجود در حافظه انسان به وسیله این قوه تهیه شده است. این قوه خود به خود نمی تواند تصوری تولید کند. تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که اگر با واقعیتی اتصال وجودی پیدا کرد صورتی از آن بسازد و به حافظه بسپارد. ضمن این که قوه مدرکه از خود، وجود مستقل و جدا ندارد بلکه شعبه ای است از قوای نفسانی است. بنابراین، اتصال و ارتباط وجودی آن با واقعیتی از واقعیت ها، هنگامی است که خود نفس با آن واقعیت، اتصال وجودی پیدا کند. پس می توان گفت شرط اصلی پیدایش تصورات اشیاء و واقعیت ها برای ذهن اتصال وجودی آنها، با نفس است و این اتصال موجب می شود، نفس آن را به علم حضوری بیابد. آن گاه قوه مدرکه یا قوه خیال صورتی از آن می سازد و در حافظه بایگانی می کند، یعنی با علم حصولی آن را پیش خود معلوم می سازد.»[2]همان گونه که نفس ناطقه انسانی از قوای جسمانی نیست و در یکی از اعضای بدن حلول نکرده. بلکه مجرد است با اثبات تجرد نفس ناطقه، اثبات می گردد که خیال نیز که یکی از قوای نفس بوده، به وسیله آن معانی دریافت می شود و شأنی از شؤون نفس و مجرد است. با این تفاوت که تجرد قوه خیال، تجرد برزخی است. با این توضیح که برزخ در لغت حائل و واسطه میان دو چیز است. برزخ عبارت است از واسطه طولی بین دو چیز که نه این است و نه آن، و از طرفی هم این است و هم آن. در حد هیچ یک از آن دو نیست ولی به وجه شبیه هر یک از آن دو است.صورت مثالی و برزخی یا متخیل، از آن جهت که دارای شکل و اندازه است مانند واقعیت بیرونی است، اما از آن جهت که قوه و استعداد و وزن و حجم و مکان و زمان ندارد و عاری از این اوصاف است، با واقعیت خارجی فرق دارد. لذا با صورت متعقل شباهت دارد. پس صورت خیالی از جهت تفاوتش با شخص معین، شباهت باصورت متعقل دارد و از جهت شباهتش معین، متفاوت از صورت متعقل است.برای مطالعه بیشتر به لینک های یزر مراجعه نمایید:

مبانی فلسفی هنر دینی

نقش حس در قوای تحریکی

 

قوه واهمه

 

می دانیم که حس ، مدرک صورت است و قوه واهمه که از قوای باطنی است مدرک معانی ، شیخ رحمه الله در زمینه کیفیت رسیدن این قوه به معانی غیر محسوس به سه طریق اشاره می فرماید[3]:

یک : از طریق الهام مثلا کودک به هنگام نزدیک شدن خاری به چشمش احساس خطر کرده آن را می بندد یا به هنگام تولد احساس تعلق به سینه مادر می کند یا نظیرالهامات غریزی حیوانات ، چنان که گوسفند از گرگ احساس ترس می کند گرچه او راهرگز ندیده و از او خطری به وی نرسیده باشد این گونه امور غریزی است و به سبب مناسبات دائمی که بین نفوس و مبادی آن ها موجود است پیدا می شود .

دو : از طریق تشبیه .

سه : از طریق تجربة مکانیسم این قسم - که محل بحث ماست - بدین گونه است که هر گاه به حیوان دردی یا لذتی برسد و به همراه آن صورتی حسی موجود باشددر این صورت در مصوره صورت شیء و امر مقارن آن مرتسم می شود و در ذاکره نسبت بین آن دو ارتسام می یابد ، بعد از آن هر گاه آن صورت در خارج از متخیله پدید آمد معنایی که مقارن آن ادراک شده بود « علی سبیل الانتقال و الاستعراض » نیز در متخیله موجود می شود و وهم معنا را و آن صورت را احساس می کند از این جاست که سگ از سنگ و چوب می ترسد ، زیرا همیشه به همراه آن درد و تالم احساس کرده است .

شیخ رحمه الله در این جا مکانیسم تداعی معانی را که در روان شناسی مطرح و بسترتوجیه علیت نزد هیوم است بیان داشته است .

همچنین شیخ رحمه الله برای انتقال از معنا به صورت دو راه ذکر کرده است : [4]یکی رجوع به حافظه و دیگری مراجعه به حس ، که تقریبا عکس مکانیسم سابق عمل می کند .برای مطالعه بیشتر به لینک های زیر مراجعه نمایید:

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=3148

http://www.ghadeer.org/akhlagh/elm_akhlq1/279-0007.htm



[1] ر.ک. حسینی طهرانی، علامه محمد حسین، معادشناسی، ج 2، صص 197-195.

[2] رک: طباطبایی، علامه محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم. پاورقی شهید مطهری، ج 1، پاورقی ص 190.

[3] کتاب النفس ،ص162و163

[4] همان ،ص149




ارسال نظر