قرب الهی و اقسام آن
منبع : سایت اسلام کوئست | تاریخ درج : ‎1388/11/20 | بازدید : 2765
کلید واژه ها :
پرسشقرب الهی چیست؟ اقسام آن کدام است؟ و چگونه حاصل می‏گردد؟

پاسخ

"قرب" در لغت به معنای نزدیکی یک شی‏ء به شی‏ء دیگر است. این نزدیکی گاه از جهت مکانی و گاه از بعد زمانی است. بنابراین، قرب یا مکانی است و یا زمانی. در عرف عام نیز، قرب استعمال دیگر ی هم دارد که همان داشتن ارزش و منزلت و مکانت در نزد دیگری است.

اقسام قرب از دیدگاه فلسفی:

قرب از دیدگاه فلسفی بر سه قسم است: قرب مکانی و (زمانی)، قرب ماهوی، قرب وجودی. اما قرب مکانی و زمانی اختصاص به اجزای عالم جسم و جسمانی دارد. چون خداوند مبرّای از جسمانیت است در مورد او صادق نیست. اما قرب ما هوی؛ مثل قرب زید و عمرو در ماهیت انسانی و اشتراک آنها در حیوانیت و ناطقیت. اما خدای بزرگ، چون وجود بی نهایت و مطلق است، ماهیت ندارد و لذا این گونه قرب نیز در مورد او صادق نیست.

اما قرب وجودی، چون خداوند معطی و مبدأ هر وجود است و انفکاک علت تامه از معلولش ممکن نیست. و معلول، ربط محض نسبت به علت است. از این رو قرب حق تعالی به اشیا، از جهت قرب وجودی حضرتش به اشیا است.

قرب حق تعالی به اشیا:

در باب نزدیک بودن خداوند به ما، آیات قرآن چهار دسته‏اند:

الف. دسته‏ای از آیات دلالت بر اصل قرب می‏کند، که خداوند با ما نزدیک است.

ب. دسته دوم، آیاتی که دلالت بر این دارند که خداوند از دیگران به ما نزدیک تر است.

ج. دسته سوم، آیاتی که دلالت می‏کنند بر این که خدای بزرگ از رگ حیات (گردن) به انسان نزدیک تر است.

د. دسته چهارم، آیاتی که دلالت دارند بر این که خداوند به انسان از خودش هم نزدیک تر است. در باب بیان دسته چهارم آیات باید گفت: انسان موجودی درون پر نیست، بلکه مانند سایر موجودات امکانی اجوف است. از این رو بین انسان و خودش، احاطۀ وجودی حق فاصله است.

طریقۀ قرب به حق تعالی از منظر فلسفی:

روشن است که خداوند را سمت و سویی نیست تا از آن طریق به درگاهش نزدیک شد. بلکه قرب الاهی، بواسطۀ تقویت آثار وجودی انسان حاصل می‏گردد، تا آن جا که بتواند مظهر اسما و صفات الاهی باشد و در طریق سعادت مندی، هر چه کمالات وجودی انسان بیشتر، درجات قرب او به خداوند افزون تر است.

قرب الاهی و کیفیت آن از دیدگاه آیات و روایات: چون خدای بزرگ به همه چیز نزدیک است، انسان باید سعی کند که با انجام اعمال شایسته، قرب الاهی را تحصیل نماید و در این طریق، اعمال به دو قسم

فریضه و نافله تقسیم می‏گردد. اعمالی که نقش محوری و کلیدی را در باب قرب ایفا می‏کنند، معرفت و اخلاص در عمل است و بقیۀ اعمال، از قبیل: تواضع و حسن خلق و نیکی و احسان و امثال آن، حکم نافله را دارند.

 

جواب تفصیلی:

"قرب" در لغت، به معنای نزدیکی یک شی‏ء به شی‏ء دیگر است. این نزدیکی گاه در مقولۀ مکان و گاه در بعد زمان است. لذا گفته می‏شود فلان شی‏ء (از جهت مکانی) به شی‏ء مشخص دیگری، نزدیک است و فاصله‏اش این مقدار است. یا این که دیروز (از جهت زمانی) از امروز، به دو روز گذشته نزدیک‏تر است. البته استعمال شایع دیگری در میان عرف عام وجود دارد که استعمال قرب به معنای مورد توجه و علاقۀ فرد خاص بودن و ارزش و منزلت داشتن و "مکانت داشتن" است.

اقسام قرب از منظر فلسفه:

قرب بر سه قسم است: قرب مکانی (و زمانی)، و قربی که به معنای اتصال از ناحیۀ وجود است، و قربی که به معنای اتصال از ناحیۀ ماهیت است. قرب و بُعد، از اموری هستند که در تحقق آنها دو چیز لازم است. مثلاً "الف" و "ب" باید باشند، تا با تحقق آن دو، صادق آید که الف به ب نزدیک است یا از آن دور است. قرب به این معنا مکانی است که در اجزای عالم جسم و جسمانی صادق است و یا قرب از جهت زمان است که یک زمان مشخص، در مقایسه با زمان دیگر نسبت به زمان ثالث، نزدیک‏تر است و در ما فوق طبیعت که مفارقات منزّه از نواقص و حدود جسمیّه‏اند و حرکت ندارند، و به خصوص در حقیقة الحقایق و هستی بی کران، که وجود محض و محض وجود و بسیط الحقیقه و صمد حق است، راه ندارند که (و لا صَمَدَه من اشار الیه و تَوَهَّمه، آن کس که به او اشاره کند یا  او را به وهم خود آورد، خدا را صمد و بی نیاز ندانسته است).[1]

اما قرب به معنای اتصال از ناحیۀ ماهیت نیز، در حق تعالی صادق نیست؛ زیرا ماهیت در این مقام به قرینۀ مقابله‏اش با وجود، ماهیت به معنای اخص است که اجزای حدّی شی‏ء است و از آن، تعبیر به جنس و فصل می‏شود که معرف حدود وجودات است و خداوند متعال منزّه از ماهیت[2] به این معنا است. چه این که حدّ برای او نیست تا ماهیات دیگر با او، نسبت اقرب و اَبعد در ماهیت داشته باشند. "من اَشار الیه فقد حَدّه و مَنْ حدّه فَقد عدّه"؛ کسی که به سوی خدا اشاره کند او را محدود کرده و کسی که او را محدود کرده به شمارش آورد.[3]

دو فرد که در یک ماهیت شریک‏اند، آن دو مثل یکدیگرند. چون زید و عمرو که در ماهیت انسان شریک اند در حالی که حق سبحانه منزّه از "ضدّ" و "مثل" و "نِدّ" است.

اما اتصال معنوی از ناحیه وجود

حق تعالی مبدأ و معطی هر وجود است و انفکاک علت تامه از معلولش میسر نیست، چنان که انفکاک معلول از علت تامه‏اش جدایی ناپذیر است. هر چند حقیقت امر فوق تعبیر به علت تامه و معلول است؛ زیرا که ما سوای حق تعالی شئون وجودی اویند. پس هیچ قربی به موجودی اقرب از اتصال وجود به آن موجود نیست. "و اذا سئلک عبادی عَنّی فانّی قریب".[4]

و واجب تعالی با ما سوا، معیت قیومیّه و اضافۀ اشراقیه دارد. که موجودات در هویتشان[5] روابط محض اند و تا علت، شناخته نشود معلول، شناخته نمی‏شود. از این رو قرب حق به اشیا از جهت قرب وجودی حق به اشیا است که از جانب قرب وجود، هیچ قربی اقرب از این قرب نیست؛ زیرا که هر کجا وجود است، خداوند مبدأ و معطی آن است و معلول به علت خود قائم است.[6]

قرب حق تعالی به اشیاء:

در زمینه نزدیک بودن خدا به ما، آیات قرآن به چهار دسته تقسیم می‏شوند:

1.  آیاتی که دلالت بر اصل قرب می‏کنند که خدای سبحان به ما نزدیک است؛ مانند: "فَاِنّی قریب اُجیب دعوة الداع".[7]

2. آیاتی که دلالت می‏کنند بر این که خدای سبحان با اقرب بودن نسبی به انسان از دیگران نزدیک تر است؛ مثل :"و نحن اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون".[8]

3. آیاتی که دلالت دارند خدای سبحان به انسان از رگ حیات (گردن) نیز به او نزدیک تر است؛ همانند: "لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید".[9]

4. آیاتی است که می‏گوید: خدای بزرگ به انسان از خود انسان هم نزدیک تر است؛ از قبیل: "یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه".[10]

بحث دربارۀ سه دستۀ اول، چندان مشکل نیست، اما دستۀ چهارم به آسانی حلّ نمی‏شود که چگونه خدای بزرگ به انسان از خود انسان نزدیک تر است؟

از این رو برخی تفاسیر این مطلب را به پیروی از ظاهر برخی نصوص به همان حیلولۀ قدرت معنا می‏کنند و می‏گویند: منظور از "یحول بین المرء و قلبه"، آن است که گاهی انسان تصمیم بر انجام کاری می‏گیرد، بعد خداوند او را پشیمان می‏کند و نمی‏گذارد که او این تصمیم را ادامه دهد و یا آن را عملی سازد.[11]

این، معنایی تقریباً متوسط است، ولی اگر ما دلیل عقلی که مطابق آیه است داشتیم و ادلۀ دیگر هم آن را تأیید کرد، داعی نیست که از ظاهر آیه که می‏گوید: خدا بین انسان و خودش فاصله می‏اندازد، دست برداریم. چون انسان که موجودی صمدی و درون پُر نیست، بلکه او مانند سایر موجودات امکانی اجوف است. چنان که مرحوم کلینی (قدس سره) این مطلب را ضمن روایتی نقل کرده است: "عن ابی جعفر (ع) قال: ان الله عزوّجل خلق ابن ادم اجوف".[12]

حال که انسان اجوف و میان تهی است پس بین انسان و خود انسان، احاطه هستی حق فاصله است، بنابراین، خدا به همه کس نزدیک است. اگر خدا نزدیک است با جمیع اوصافش نزدیک است. چون اوصاف ذاتی حق عین ذات او است و اگر اوصاف ذاتی[13] حضور داشت، اوصاف فعلی هم به تبع اوصاف ذاتی فعال و مؤثر خواهند بود.[14]

طریقۀ قرب به حق از منظر فلسفه:

از جمله پرسش‏های اساسی در زمینۀ قرب این است که چگونه می‏توان به خدا نزدیک شد و مقرب درگاهش گردید. خدایی که نور هستی‏اش آسمان‏ها و زمین نظام وجود را منور ساخته است که این تنویر، همان ایجاد است. از کدام سو باید به او نزدیک شد و از کدام جهت باید او را طلب نمود؟

پر واضح است که خدای بزرگ را نه سمت و سویی و نه جهتی است و این مسیر و این طریق قرب، در متن ذات وجود سالک محقق می‏گردد. چون سالک در طریق استکمالی ذاتی خود در سفر من الخلق الی الحقّ از مرتبۀ عقل هیولانی[15] به مقام عقل بالفعل و عقل مستفاد رسید و با عقل بسیط پیوست و اتحاد وجودی با آن یافت، که منتهای سفر و غایت آمال اولو الالباب است، به اسما و صفات حسنای الاهی متصف می‏شود؛ یعنی به سعادت خود نایل می‏آید و آثار وجودی وی قوی می‏گردد و یکی از مظاهر عظام الاهی قرار می‏گیرد و صاحب ولایت تکوینی می‏شود و از این حالت نفسانی تعبیر به "قرب" می‏شود.[16]

قرب الاهی از دیدگاه آیات و روایات:

چون خدای سبحان بر هر چیز محیط است،[17] معقول نیست که از چیزی دور باشد و لذا قرب الاهی به عبد، خواه ناخواه حاصل است.

پس اگر انسان بخواهد به خدا نزدیک شود و این اضافه را برقرار سازد باید به وسیلۀ طاعات و اعمال شایسته، قرب الاهی را تحصیل نماید. چنان که امام باقر (ع) فرمود: "تقرب به خدای متعال نمی‏توان یافت مگر به طاعت" و در این صورت به آغاز ولایت یعنی به نصرت و محبت راه یافته است. انجام اعمال قربی همچون نماز که "الصلوة قربان کل تقّی"[18] و زکات که درباره آن آمده است: "انّ الزکاة جُعلتْ مع الصلاة قُرباناّ"[19] انسان را به خدا نزدیک می‏کند و آن گاه که این قرب حاصل شد انسان دوست خدا و خدا هم دوست انسان می‏گردد. آیاتی نظیر: "ان کنتم تحبون اللَّه فاتّبعونی یحببکم اللَّه"،[20] ناظر به همین محبت دو جانبه است.[21]

کیفیت اعمال در طریق قرب:

انجام هر عملی که فی نفسه صلاحیت تقرّب به خدا را داشته باشد و عامل، آن عمل را برای خدا انجام دهد؛ یعنی هم حُسن فعلی لحاظ گردد و هم حُسن فاعلی، زمینه تقرب و نزدیکی به خدا را فراهم می‏کند و اگر عبدی به خدا نزدیک شد می‏تواند از قرب او بهره گیرد. اعمالی که دارای این ویژگی هستند دو دسته‏اند: برخی از آن اعمال به منزلۀ فریضه‏اند و برخی به منزله نافله. همان طور که رسیدن به بهشت فرائضی دارد و نوافلی، همچنین رسیدن به مقامات انسانی هم که در حقیقت به نحوی بهشت است  واجبات و مستحباتی دارد. آنچه در این مسیر از اهمیت شایانی برخوردار است و به منزلۀ فریضه محسوب می‏گردد، معرفت و اخلاص در عمل است و هر اندازه معرفت بیشتر باشد اخلاص در عمل افزون تر است. قرآن کریم عبادت را وسیلۀ دست یافتن به معرفت و یقین می‏شمارد: "و اعبد ربّک حتی یأتیک الیقین"،[22] مسلماً این یقین، جزم به وجود مبدأ نیست؛ زیرا چنین یقینی خود منشأ عبادت است نه این که محصول برجستۀ عبادت باشد و از مقامات اولیای الاهی به شمار آید. بلکه این یقین، یقین به وجود خدای سبحان با همۀ اوصاف مطلقۀ او است.[23] اما بقیۀ برنامه‏های اخلاقی در طریقِ قرب، به منزلۀ نافله‏اند. به فرموده امام صادق (ع): در اموری که خداوند بزرگ به داود (ع) وحی فرمود این بود که: ای داود، همچنان که اهل تواضع نزدیک‏ترین افراد به خداوند هستند، همین طور اهل تکبر دورترین افراد به خداوند هستند.[24] اما روشن است که تواضع و حسن خلق یا نیکی و احسان که در باب قرب الاهی توصیه شده است، همه حکم نافله را دارند و اصل و اساس و محور، همان معرفت حضرت حق و بندگی او است. به فرموده رسول اکرم (ص): "یا ابا ذر اعبُد اللَّه کانک تراه فان کنت لا تراه فانّه یراک"[25]؛ عبادتت بر اساس معرفت شهودی باشد آن چنان عبادت کن که گویا خدا را می‏بینی و اگر (به این درجه از معرفت نرسیدی که ) او را نمی‏بینی او تو را می‏بیند.



[1] نهج البلاغه، خطبه 186.

[2] ماهیت به معنای حدّ وجود است و اختصاص به موجودات محدود امکانی دارد، و خداوند چون وجود مطلق و بی نهایت است حَدّی برای او نیست و لذا ماهیت ندارد.

[3] نهج البلاغه، خطبه 1.

[4] . بقره 186.

[5] این که موجودات عالم امکان در وجود، روابط محض‏اند به این معنا است که هیچ کدام استقلال وجودی ندارند و تمام حقیقت آنها وجود آنها است و وجود آنها نیز ظلّی است. ظِلّ به معنای سایه است و سایه هیچ هویتی از خویش ندارد و همه موجودیتش بسته به شاخص است و موجودات ما سوای حق تعالی در حکم ظِل‏اند برای آن وجود تام. البته در این مثال منظور نیازمندی سایه به شاخص است و امور جنبی مثل مادی بودن شاخص مورد نظر نیست.

[6] حسن زاده آملی، حسن، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص 496.

[7] بقره 186.

[8] واقعه 85 .

[9] ق 16.

[10] انفال 24.

[11] طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 820.

[12] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 6، ص 282.

[13] اقسام صفات خداوند: 1. صفات ذات: که در انتزاع آنها تنها ملاحظه ذات کافی است؛ مانند صفات "دانایی، توانایی، حیات و..." 2. صفات افعال: اینها صفاتی هستند که در انتزاع آنها تنها ملاحظه ذات الاهی کافی نیست بلکه باید ذات را در مقام فعل و ایجاد در نظر گرفت و آنها را انتزاع نمود؛ مانند صفات "آفرینندگی، آمرزندگی، روزی دادن و...".

[14] جوادی آملی، عبداللَّه، حکمت عبادات، بخش هفتم، ص 213.

[15] حکماء برای عقل چهار مرتبه ذکر کرده‏اند: مرتبه اول: عقل نسبت به همه معقولات بالقوه است و عقل هیولایی نامیده می‏شود. مرتبه دوم: عقل بالملکه است و آن مرتبه‏ای است که عقل در آن مرتبه، تصورات و تصدیقات بدیهی را تعقل می‏کند. مرتبه سوم: عقل بالفعل است و آن مرتبه‏ای است که عقل نظریات را به واسطه بدیهیات تعقّل می‏کند. مرتبه چهارم: عقل مستفاد است که نفس همه آنچه را که از معقولات بدیهی و نظری که مطابق با عالم بالا (ملکوت) و عالم پایین(ملک) است بدست آورده تعقل نماید. بدین گونه که همگی را نزد خود حاضر نموده و بالفعل به آنها توجّه دارد.

[16] حسن زاده آملی، حسن، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص 502.

[17] فصلت، 54.

[18] شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ح 637.

[19] نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 190.

[20] آل عمران، 31.

[21] جوادی آملی، عبداللَّه، ولایت در قرآن، ص 57، مرکز نشر فرهنگی رجاء.

[22] حجر، 99

[23] جوادی آملی، عبداللَّه، ولایت در قرآن، ص 112.

[24] ری شهری، محمد، (حسینی سید حمید) منتخب میزان الحکمة، روایت شمارۀ 5212.

[25] مجلسی، بحار الانوار، ج 77، ص 74.




ارسال نظر