غدیر و جواب از شبهه
منبع : پایگاه حوزه | تاریخ درج : ‎1386/12/25 | بازدید : 1582
کلید واژه ها :
پرسشمقاله ای را درباره غدیر و ولایت حضرت علی (ع) که با عقیده من متفاوت است دیده ام، لذا لازم دانستم جهت محکم تر شدن عقیده ام این مقاله را ارسال و نظر شما را جویا شوم، خواهشمندم جوابی مستحکم به این جانب بدهید؟

پاسخ

جواب:[1]

اولاً: دلالت «مولی» در حدیث غدیر بر معنای «سرپرست و اولی به تصرف» واضح و روشن است زیرا:

الف) ماده مولی بر وزن مفعل به این معنا است به شهادت کتب لغت و تفسیر آیه «مَأْواکُمُ اَلنَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ»[2]در تفاسیر اهل سنت.

ب) قرائن داخلی این حدیث بر معنای مذکور دلالت دارد. مانند صدر حدیث که حضرت رسول فرمود:«الست اولی بکم من انفسکم.»

ج) موقعیت و وضعیت واقعه غدیر فقط با این معنا سازگار است.

د) عکس‏العمل حاضران در واقعه و بیعت با آن حضرت در همان مجلس شاهد همین معنا است

ه) اشعار شعرای آن زمان که این حدیث را به نظم کشیده‏اند بر همین معنا مبتنی است.

و) حضرت علی(ع) در مواضع متعددی دلالت این حدیث را همین معنا معرفی می‏کند (مجموع این موارد را از کتاب «روایت دریا» مطالعه کنید).

ثانیاً: از آن جا که دلالت حدیث غدیر بر معنای سرپرستی به دلیل شواهد فوق روشن و واضح است، اگر قرینه‏ای بخواهد معنای این حدیث را از ظاهرش تغییر دهد باید هم اصل وقوع آن و هم چگونگی دلالت بر معنای مقصودش با ادله معتبر ثابت شود، در حالی که این قرینه نه سندی دارد و نه می‏تواند دلالت بر مقصود داشته باشد و نه با سایر عقاید اهل سنت سازگار است.

سند قرینه: از بین منابع روایی و تاریخی که واقعه غدیر را ذکر کرده‏اند هرگز چنین هدفی برای آن ذکر نشده است و این هدف صرفاً یک حدس بی‏مدرک است.

دلالت قرینه: ظاهراً دلالتی که مطلوب سؤال کننده است چنین است: «هر کس مرا دوست دارد علی را دوست بدارد» زیرا این معناست که می‏تواند در ایجاد الفت و رفع خصومت مؤثر باشد، در حالی که همه منابع لغوی که معنای محبت را برای مولی ذکر کرده‏اند، مولی را به معنای «محب» دانسته‏اند نه به معنای «محبوب» و بنا بر این معنای حدیث چنین خواهد بود: «هر کس من دوستدار اویم علی دوستدار اوست» و این معنا نمی‏تواند آن هدف را تأمین کند.

اشکال:

شاید این کینه فقط در دل علی(ع) بوده و دیگران از او کینه‏ای نداشتند و حضرت رسول با این سخن می‏خواهد به همگان بفهماند که علی دیگر از کسی کینه ندارد پس معنای «محب» مطابق هدف خواهد بود.

پاسخ:

ناسازگاری این معنا با ذیل حدیث غدیر از معنای اول بیشتر است (ناسازگاری با صدر حدیث «الست اولی بکم من انفسکم» مانند ناسازگاری معنای «محبوب» است زیرا «اولی» در صدر حدیث به هیچ وجه نمی‏تواند به معنای محبت و دوستی باشد.)

ناسازگاری با ذیل روایت به این دلیل است که حضرت می‏فرماید: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه» و مردم را به بیعت با حضرت علی(ع) دعوت می‏کند و مردم با آن حضرت بیعت کرده به او تبریک می‏گویند.

هیچ یک از معانی «محب» و «محبوب» با این ذیل سازگار نیست ولی ناسازگاری معنای «محب» بیشتر است زیرا معنایش این است که مردم به علی(ع) چنین تبریک می‏گویند: «به تو تبریک می‏گوییم که دوستدار ما هستی» یا «با تو بیعت می‏کنیم که تو دوستدار ما هستی»

ناسازگاری با دیگر عقاید اهل سنت: اهل سنت معتقدند همه صحابه پیامبر (ص) عادلند. عدالت همه صحابه یکی از پایه‏های اساسی اندیشه اهل سنت است، اگر هدف مذکور از حدیث غدیر صحیح باشد قدح بزرگی به صحابه وارد می‏شود به گونه‏ای که با عدالت و قداستی که صحابه در اندیشه اهل سنت دارند ناسازگار است.

توضیح:

واقعه غدیر با آن فضای خاصی که نشانگر اهمیت آن است حتماً باید یک واقعه مهم باشد (اهمیت این واقعه هم از وضعیت وقوع آن روشن است و هم از جایگاهی که این واقعه در ادبیات و منابع روایی پیدا کرده است. شاید هیچ حدیثی نه در میان اهل سنت و نه در میان شیعه در حد تواتر این حدیث یافت نشود.)

کینه‏ای که در این هدف ذکر شده قطعاً این کینه و نارضایتی باید به ناحق باشد یعنی منشأ صحیحی برای آن وجود نداشته باشد زیرا اگر منشأ صحیحی برای آن وجود داشته باشد، پیامبر اکرم(ص) باید به بر طرف کردن منشأ آن بپردازد نه این که فقط ایجاد الفت کند. این کینه و نارضایتی از سه حالت خارج نیست:

حالت اول: کینه فقط در دل علی(ع) است و صحابه دیگر از آن مبرایند و حضرت می‏خواهد این کینه را از دل علی(ع) ببرد.

نقد:

اولاً، این فرض با عدالت علی(ع) که یکی از صحابه پیامبر است مخالف است پس با اندیشه عدالت صحابه اهل سنت نمی‏سازد.

ثانیاً، چنان چه در اشکال «دلالت قرینه» پاسخ داده شد به هیچ وجه با صدر و ذیل حدیث سازگار نیست.

حالت دوم: کینه فقط در دل دیگران است و علی (ع) از آن مبراست و حضرت می‏خواهد این کینه را از دل دیگران ببرد.

نقد:

اولاً، این فرض با عدالت صحابه ناسازگار است.

ثانیاً، برای این کار پیامبر (ص) باید می‏فرمود: «من کان مولای فهو مولی علی» هر کس دوستدار من است دوستدار علی نیز باشد»

حالت سوم: کینه هم در دل علی است و هم در دل صحابه دیگر.

نقد: مخالفت این فرض با عدالت صحابه بیش از دو فرض قبلی است.

یکی از مستحکم ترین ادله بر دلالت حدیث غدیر مواردی است که حضرت امیر(ع) به آن تمسک فرموده است، این روایات در حد تواتر معنوی و بلکه تواتر لفظی است و در منابع شیعه و سنی ذکر شده است و از آن جا که سخن آن حضرت بنا بر هر دو مذهب حجت و معتبر می‏باشد، جایی برای این اشکال باقی نمی‏ماند که حضرت علی (ع) در این مسأله دارای نفع است و شهادت شخص به نفع خودش اعتبار ندارد.

موارد تمسک آن حضرت به حدیث غدیر به ترتیب تاریخی، از کتاب روایت دریا، نوشته محمد محمدیان از کانون اندیشه جوان، انتشارات مؤسسه فرهنگی دانش اندیشه معاصر ارائه می‏شود.

منابع زیر فهرست مراجع روایات است:

البدایة والنهایه، ابن کثیر دمشقی (774)، المکتبة المعارف، بیروت.

ارشاد، شیخ مفید (413)، مؤسسه آل البیت(ع)، قم.

اسدالغابة، ابن اثیر جزری (630)، مکتبة الاسلامیه، تهران.

الاحتجاج، احمد طبرسی (قرن 6)، انتشارات اسوه.

الخصال، شیخ صدوق (381)، جماعة المدرسین، قم.

الدیوان، منسوب به امیرالمؤمنین، انتشارات اسوه.

الغدیر، علامه امینی، دارالکتاب العربی، بیروت.

الغیبه، محمد النعمانی (قرن 4)، مکتبة الصدوق، تهران.

الفصوص المهمه، ابن صباغ مالکی (855)، مکتبة الحیدریه، نجف.

الکافی، کلینی (329) دارالکتب الاسلامیه، تهران.

المناقب، ابن مغازلی شافعی (483) المکتبة الاسلامیه، تهران.

المناقب، خوارزمی (568)، جامعة المدرسین، قم.

امالی، شیخ طوسی (460) دارالثقافه، قم.

انساب الاشراف، بلاذری (279)، مؤسسة الاعلمی، بیروت.

بحارالانوار، علامه مجلسی (1110)، دارالکتب الاسلامیه، تهران.

بشارة المصطفی، محمد بن علی طبری (قرن 6)، مکتبة الحیدریه، تهران.

تاریخ دمشق، ابن عساکر شافعی (571)، مؤسسه محمودی، بیروت.

سلیم بن قیس، تحقیق انصاری زنجانی، نشر الهادی، قم.

شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی (655)، دارالجیل، بیروت.

تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری (310)، دارالکتب العلمیه، بیروت.

فرائد السمطین، الجوینی الخراسانی (730)، مؤسسة المحمودی، بیروت.

کشف‏المحجه، سید بن طاووس (664)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم.

کمال‏الدین، شیخ صدوق (381) جماعةالمدرسین، قم.

مروج الذهب، مسعودی (346) دارالمعرفة، بیروت.

مسند احمد، احمد بن حنبل (241)، دارالفکر، بیروت.

مصباح المتهجد، شیخ طوسی، مؤسسه فقه شیعه، بیروت.

ینابیع الموده، قندوزی حنفی (1294)، منشورات شریف رضی.

1- بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اکرم(ص) در مناظره‏ای که به عنوان مخالفت با بیعت با ابوبکر در مسجد مدینه کرد.[3]

2- امام باقر(ع) فرمود: حضرت علی (ع) هفت روز پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) پس از این که از جمع قرآن فارغ شد به میان مردم رفت و خطبه خواند و پس از مدح خدا و رسول خدا و بیان طریق نجات به مقام و منزلت خود و جانشینی خود با استناد به واقعه غدیر تأکید می‏کند.[4]

3- مناظره حضرت علی (ع) با ابوبکر پس از تمام شدن بیعت. امام صادق (ع) از امام زین‏العابدین (ع) این مناظره را نقل می‏کند، ابوبکر برای دلجویی از حضرت علی (ع) نزد او می‏آید و حضرت علی (ع) در این مناظره ادله خود را برای شایستگی برای خلافت ذکر می‏کند، یکی از این ادله، استناد به واقعه غدیر خم است.[5]

4- در شورای خلافت بعد از مرگ خلیفه دوم، پس از اتمام رأی شورای خلافت و انتخاب عثمان و قبل از اعلام رسمی آن، حضرت علی (ع) فرصتی خواست تا سخنانی را با اعضای شورا در میان بگذارد، این سخنان که به حدیث انشاد معروف است متواتر است و اهل سنت و شیعه نقل کرده‏اند:

ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 113، رقم 1140.

خوارزمی، مناقب، ص 313، رقم 314.

 شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 553، رقم 31.

 شیخ طوسی، امالی طوسی، مجلس 20، حدیث 4 و 5، ص 545.

 طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 322.

در این حدیث حضرت برای اتمام حجت در فرازهایی جانشینی خود را اثبات می‏کند؛ یکی از این فرازها استناد به واقعه غدیر است.

5- در روزگار عثمان، مجلسی در مسجدالنبی برپا شد که بیش از دویست تن از شخصیت‏های برجسته آن روز در آن حضور داشتند و ظاهراً این جلسه در پی اعتراضات مردم به حکومت عثمان برپا شده بود، حضرت علی (ع) در این جلسه در ضمن سخنانی جانشینی خود را با استناد به سخنان پیامبر اکرم (ص) اثبات کرد، از جمله مستندات آن حضرت واقعه غدیر بود که به صراحت تام آن را بیان فرمود. حضرت علی (ع) در بیان واقعه غدیر فرمود: سلمان پرسید: آیا ولایت علی همانند ولایت شما است؟ پیامبر (ص) پاسخ داد: آری. ولایت او همانند ولایت من است، هر کس من صاحب اختیارتر و سزاوارتر به او از خودش هستم، علی نیز صاحب اختیارتر از او به خودش می‏باشد.[6]

6- حضرت علی (ع) در مناظره خود با طلحه در هنگام جنگ جمل او را به یاد واقعه غدیر انداخت و به آن استناد کرد.[7]

7-پس از واقعه جنگ جمل در نامه منظومی به معاویه، با استناد به حدیث غدیر او را از مخالفت با خود بر حذر می‏دارد.[8]

8- در سخنرانی خود بعد از جنگ جمل در کوفه و در اعتراض به معاویه بر خلافت تأکید می‏کند و در کنار استناد به بیعت مردم، مسأله خلافت انتصابی خود در غدیرخم را متذکر می‏شود. این نشان می‏دهد که از دیدگاه حضرت علی (ع) مشروعیت خلافتش به نصب از سوی پیامبر (ص) است. طرح این مسأله در کنار بیعت هیچ معنایی ندارد،[9]هنگامی که معاویه به خون‏خواهی عثمان برخاست، ابودرداء و ابوهریره را به عنوان پیغام‏ رسان خود نزد حضرت علی (ع) فرستاد، حضرت در پاسخ آنان پیش از آن که مسأله خونخواهی را پاسخ گوید، مشروعیت خلافت خود را اثبات می‏کند و می‏فرماید: اگر خداوند مسأله خلافت را به دست مردم داده است و رأی آنان ملاک مشروعیت است، مهاجرین و انصار پس از سه روز مشورت به همراه مردم با من بیعت کردند و این بیعت از بیعت با خلفای پیشین سنگین‏تر است، زیرا در سه بیعت پیشین مشورتی با مردم صورت نگرفت و اگر خداونداست که باید انتخاب کند و اختیار در دست اوست، که ولایت من در قرآن و سنت اثبات شده است و این دلیل برای من قوی‏تر است و حق مرا واجب‏تر می‏کند و در خطبه‏ای که همان جا برای مردم می خواند، برای خلافت خود به حدیث غدیر احتجاج می‏کند و بر معنای ولایت که همان اولویت است تأکید می‏کند.[10]

9- مردم کوفه قبل از ورود حضرت علی (ع) پس از سی سال، اسلام را به روایت رسمی که توسط خلفای وقت ترویج داده شده بود آموخته بودند و قطعاً چنین برداشتی از اسلام، حدیث غدیر را طوری تفسیر می‏کند که با مشروعیت خلفای سه‏گانه هماهنگ شود، لذا حضرت پس از ورود خود در شهر کوفه در میدان بزرگ کوفه به سخنرانی پرداخت و در اثبات خلافت خود به حدیث غدیر استناد کرد و از صحابی پیامبر (ص) که خود در غدیر خم بودند خواست تا واقعه را آن گونه که شنیده بودند بیان کنند. این شهادت گرفتن از صحابی پیامبر (ص) برای این است که ذهن مردم را که آغشته به تفسیر حکومتی خلفای قبل از حدیث غدیر بود، اصلاح کند. سخنان حضرت در میدان کوفه را اهل سنت نقل کرده‏اند و غیر قابل انکار است.[11]

10- حضرت امیر (ع) بارها در مسجد کوفه سخنرانی فرمود و از صحابه پیامبر (ص) درباره حدیث غدیر شهادت گرفت تا تفسیر صحیح از این واقعه غیر قابل انکار را ارائه دهد.[12]

11- در جریان شهادت گرفتن صحابه نسبت به واقعه غدیر توسط حضرت علی (ع) که در دو بند قبل گفته شد، 6 نفر از صحابه به انگیزه‏هایی از شهادت دادن پرهیز کردند. ظاهراً انگیزه آنان در پرهیز از شهادت یا این مسأله بود که آنان از حامیان خلفای پیشین بودند و چنین شهادتی تکذیب عمل قبلی آنان به شمار می‏آمد و یا این بود که با احتمال پیروزی معاویه نمی‏خواستند موقعیت آینده خود را به خطر اندازند.

این شش نفر مورد نفرین حضرت قرار گرفتند. حضرت از خدا خواست که آنان را به بلایی در این دنیا دچار کند که شناخته بشوند و برای برخی از آنها بلای خاصی را درخواست کرد. پس از آن که خداوند نفرین آن حضرت را درباره آنان اجابت کرد آنها به این کتمان شهادت اعتراف کردند. این افراد عبارتند از:

- زید بن ارقم (اما من با این که حدیث غدیر را شنیده بودم آن را کتمان کردم و خداوند نیز عقوبتم داد و چشمانم را نابینا کرد).[13]

- انس بن مالک (حضرت خطاب به انس بن مالک فرمود تو در غدیرخم حاضر بودی چرا شهادت نمی‏دهی.).[14]

- براء بن عازب و جریر بن عبدالله (وقتی آنان از شهادت ابا کردند حضرت در حق آنان نفرین کرد).[15]

- اشعث‏ بن قیس و خالد بن یزید (شیخ صدوق از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‏کند که آن دو از شهادت ابا کردند و حضرت آنها را نفرین کرد).[16]

12- حضرت علی (ع) در سی‏امین سالگرد غدیر خم از آن به عنوان عید بزرگ مسلمانان یاد کرد و در خطبه‏ای بر خلافت خود به استناد واقعه غدیر استشهاد فرمود.

خطبه آن حضرت که به خطبه غدیریه معروف است در مصباح المتهجد شیخ طوسی، ص752 و مصباح کفعمی، ص695 نقل شده است.

13- در پاسخ به شبهاتی که از طرف معاویه نسبت به حقانیت حضرت علی (ع) وارد می‏شد، آن حضرت نامه‏ای نوشتند و به عبدالله بن ابی رافع دستور دادند که این نامه را هر جمعه بر مردم بخواند و ده نفر را معین کردند که اگر مردم در باره آن سؤالی داشتند با استناد به قرآن پاسخ گویند. حضرت در آن نامه به واقعه غدیر تمسک کردند.[17]

موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که آن حضرت به واقعه غدیر تمسک کرده است.

1- خصال صدوق، ج2، ص 578.

2- احتجاج طبرسی، ج1، ص 369- کتاب سلیم‏بن قیس، حدیث 60، ص 903.

3- خصال صدوق، ج2، ص 414.

4- الغدیر، ج1، ص 32- دیوان امیرالمؤمنین، ص 540.

5- تفسیر فرات کوفی، ص 55، رقم 22.

6- ابن صباغ مالکی، الفصوص المهمه، ص 25.

7- بشارةالمصطفی، ص 166.

8- تاریخ دمشق، ج2، ص 26، رقم 526- مناقب ابن مغازلی، ص 21- بدایة و نهایه ابن کثیر، ج5، ص 211.

9- بحارالانوار، ج93، ص 15، به نقل از تفسیر نعمانی.

10- ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج3، ص 208.


[1]-پاسخ سؤال از نرم افزار پرسمان. تهیه شده است.

[2]-سوره حدید، آیه 15.

[3]-احتجاج طبرسی، ج 1، ص 184.

[5]-شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 549- 551- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 307- طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 236.

[6]- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 213- صدوق، کمال‏الدین، ج 1، ص 274- کتاب سلیم بن قیس، حدیث 11.

[7]- خوارزمی، مناقب، ص 182، رقم 221- مسعودی، مروج‏الذهب، ج 2، ص 364

[8]- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 429- ابن‏جوزی، تذکرةالخواص، ص 107- 108

[9]- شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 260- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 406). 9

[10]- نعمانی، الغیبه، ص 69- کتاب سلیم بن قیس، حدیث 25

[11]- مسند امام احمد بن حنبل، ج 4، ص 370 و ج 1، ص 119- ابن‏اثیر، اسدالغابة، ج 3، ص 307 و ج 5، ص 205

[12]- قندوزی، ینابیع‏الموده، ج 1، ص 41- ابن‏ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 288- ارشاد مفید، ج 1، ص 352

[13]- ارشاد مفید، ج 1، ص 352- ابن‏مغازلی، مناقب، ص 23- هیثمی، مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 106

[14]- ابن‏ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 19، ص 217

[15]- بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 156- مسند امام احمد بن حنبل، ج 1، ص 119

[16]- خصال صدوق، ج 1، ص 219

[17]- کشف‏المحجه، سید بن طاووس، ص 235- 269




ارسال نظر