موارد استناد حضرت علی (ع)به واقعه غدیر
منبع : پایگاه حوزه | تاریخ درج : ‎1385/4/10 | بازدید : 3536
کلید واژه ها :
پرسشآیا در هیچ موردی خود حضرت علی (ع) به حدیث غدیر تمسک کرده است؟

پاسخ

آن حضرت به حدیث غدیر ، در موارد زیر تمسک فرموده اند[1]:  

1- بلافاصله پس از ارتحال پیامبر اکرم (ص) در مناظره‏ای که به عنوان مخالفت با بیعت با ابوبکر در مسجد مدینه داشت[2].

2- امام باقر (ع) فرمود: حضرت علی (ع) هفت روز پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) پس از این که از جمع قرآن فارغ شد به میان مردم رفت و خطبه خواند و پس از مدح خدا و رسول خدا و بیان طریق نجات به مقام و منزلت خود و جانشینی خود با استناد به واقعه غدیر تأکید فرمودند[3].

3- مناظره حضرت علی (ع) با ابوبکر پس از تمام شدن بیعت. امام صادق (ع) از امام زین‏العابدین (ع) این مناظره را نقل می‏کند. ابوبکر برای دلجویی از حضرت علی (ع) نزد او می‏آید و حضرت علی (ع) در این مناظره، ادله خود را برای شایستگی برای خلافت ذکر می‏کند؛ یکی از این ادله، استناد به واقعه غدیرخم است[4].

4- در شورای خلافت بعد از مرگ خلیفه دوم. پس از اتمام رأی شورای خلافت و انتخاب عثمان و قبل از اعلام رسمی آن، حضرت علی (ع) فرصتی خواست تا سخنانی را با اعضای شورا در میان بگذارد، این سخنان که به حدیث انشاد معروف است متواتر است و اهل سنت و شیعه نقل کرده‏اند، همچون:

 الف- ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 113، رقم 1140.

ب- خوارزمی، مناقب، ص 313، رقم 314.

ج- شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 553، رقم 31.

د- شیخ طوسی، امالی ، مجلس 20، حدیث 4 و 5، ص 545.

ه- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 322.

در این حدیث حضرت برای اتمام حجت در فرازهایی جانشینی خود را اثبات می‏کند، یکی از این فرازها استناد به واقعه غدیر است.

5- در روزگار عثمان، مجلسی در مسجدالنبی برپا شد که بیش از دویست تن از شخصیت‏های برجسته آن روز در آن حضور داشتند و ظاهراً این جلسه در پی اعتراضات مردم به حکومت عثمان برپا شده بود. حضرت علی (ع) در این جلسه در ضمن سخنانی جانشینی خود را با استناد به سخنان پیامبر اکرم اثبات کرد. از جمله مستندات آن حضرت واقعه غدیر بود که به صراحت تام آن را بیان فرمود.

 حضرت علی (ع) در بیان واقعه غدیر فرمود: سلمان پرسید: آیا ولایت علی همانند ولایت شما است؟ پیامبر پاسخ داد: آری. ولایت او همانند ولایت من است. هر کس من صاحب اختیارتر و سزاوارتر به او از خودش هستم علی نیز صاحب اختیارتر به او از خودش می‏باشد[5].

6- حضرت علی (ع) در مناظره خود با طلحه در هنگام جنگ جمل او را به یاد واقعه غدیر انداخت و به آن استناد کرد[6]

7- پس از واقعه جنگ جمل در نامه منظومی به معاویه با استناد به حدیث غدیر او را از مخالفت با خود برحذر می‏دارد[7].

8- در سخنرانی خود بعد از جنگ جمل در کوفه و در اعتراض به معاویه بر خلافت تأکید می‏کند و در کنار استناد به بیعت مردم، مسأله خلافت انتصابی خود در غدیرخم را متذکر می‏شود[8].

این نشان می‏دهد که از دیدگاه حضرت علی (ع) مشروعیت خلافتش به نصب از سوی پیامبر است و طرح این مسأله در کنار بیعت هیچ معنایی جز این ندارد.

9- هنگامی که معاویه به خون‏خواهی عثمان برخاست، ابودرداء و ابوهریره را به عنوان پیغام‏رسان خود نزد حضرت علی (ع) فرستاد، حضرت در پاسخ آنان پیش از آن که مسأله خون خواهی را پاسخ گوید، مشروعیت خلافت خود را اثبات می‏کند و می‏فرماید: اگر خداوند مسأله خلافت را به دست مردم داده است و رأی آنان ملاک مشروعیت است، مهاجرین و انصار پس از سه روز مشورت به همراه مردم با من بیعت کردند و این بیعت از بیعت با خلفای پیشین سنگین‏تر است زیرا در سه بیعت پیشین مشورتی با مردم صورت نگرفت و اگر خداوند است که باید انتخاب کند و اختیار در دست اوست که ولایت من در قرآن و سنت اثبات شده است و این دلیل برای من قوی‏تر است و حق مرا واجب‏تر می‏کند و در خطبه‏ای که همان جا برای مردم بیان می­کند، برای خلافت خود به حدیث غدیر احتجاج می‏کند و بر معنای ولایت که همان اولویت است، تأکید می‏کند[9].

10- مردم کوفه قبل از ورود حضرت علی (ع) بیش از بیست و پنج ‏سال، اسلام را به روایت رسمی که توسط خلفای وقت ترویج داده شده بود، آموخته بودند و قطعاً چنین برداشتی از اسلام حدیث غدیر را طوری تفسیر می‏کند که با مشروعیت خلفای سه‏گانه هماهنگ شود لذا حضرت پس از ورود خود در شهر کوفه در میدان بزرگ کوفه به سخنرانی پرداخت و در اثبات خلافت خود به حدیث غدیر استناد کرد و از صحابی پیامبر که خود در غدیرخم بودند خواست تا واقعه را آن‏گونه که شنیده و دیده بودند، بیان کنند. این شهادت گرفتن از صحابی پیامبر برای این است که ذهن مردم را که آغشته به تفسیر حکومتی خلفای قبل، از حدیث غدیر بود، اصلاح کند. سخنان حضرت در میدان کوفه را اهل سنت نقل کرده‏اند و غیرقابل انکار است[10].

11- حضرت امیر (ع) بارها در مسجد کوفه سخنرانی فرمود واز صحابه پیامبر درباره حدیث غدیر شهادت گرفت تا تفسیر صحیح از این واقعه غیرقابل انکار را ارائه دهد[11].

12- در جریان شهادت گرفتن صحابه نسبت به واقعه غدیر توسط حضرت علی (ع) 6 نفر از صحابه به انگیزه‏هایی از شهادت دادن پرهیز کردند. ظاهراً انگیزه آنان در پرهیز از شهادت یا این مسأله بود که آنان از حامیان خلفای پیشین بودند و چنین شهادتی تکذیب عمل قبلیشان به شمار می‏آمد و یا این بود که با احتمال پیروزی معاویه نمی‏خواستند موقعیت آینده خود را به خطر اندازند.

این شش نفر مورد نفرین حضرت قرار گرفتند. حضرت از خدا خواست که آنان را به بلایی در این دنیا دچار کند که شناخته بشوند و برای برخی از آنها بلای خاصی را درخواست کرد. پس از آن که خداوند نفرین آن حضرت را درباره آنان اجابت کرد آنها به این کتمان شهادت اعتراف کردند. این افراد عبارتند از:

الف- زید بن ارقم (اما من با این که حدیث غدیر را شنیده بودم آن را کتمان کردم و خداوند نیز عقوبتم داد و چشمانم را نابینا کرد.[12]

ب- انس بن مالک (حضرت خطاب به انس بن مالک فرمود: تو در غدیرخم حاضر بودی چرا شهادت نمی‏دهی)[13]

ج - براء بن عازب

د- جریر بن عبدالله                      

(وقتی آنان " براء بن عازب و جریر بن عبدالله" از شهادت ابا کردند حضرت در حق آنان نفرین کرد)[14]

ه- اشعث‏ بن قیس

و- خالدبن یزید

(شیخ صدوق از جابربن عبدالله انصاری نقل می‏کند که آن دو "اشعث‏ بن قیس و خالدبن یزید" از شهادت ابا کردند و حضرت آنها را نفرین کرد[15]

13- حضرت علی (ع) در سی‏امین سالگرد غدیرخم از آن به عنوان عید بزرگ مسلمانان یاد کرد و در خطبه‏ای بر خلافت خود به استناد واقعه غدیر استشهاد فرمود.

خطبه آن حضرت که به خطبه غدیریه معروف است[16].

14- در پاسخ به شبهاتی که از طرف معاویه نسبت به حقانیت حضرت علی (ع) وارد می‏شد، آن حضرت نامه‏ای نوشتند و به عبدالله بن ابی‏رافع دستور دادند که این نامه را هر جمعه بر مردم بخواند و ده نفر را معین کردند که اگر مردم درباره آن سؤالی داشتند با استناد به قرآن پاسخ گویند. حضرت در آن نامه به واقعه غدیر تمسک کردند[17].



[1] کتاب روایت دریا، نوشته محمد محمدیان از کانون اندیشه جوان، انتشارات مؤسسه فرهنگی دانش اندیشه معاصر

[2]احتجاج طبرسی، ج 1، ص 184

[3]کافی، ج 8، کتاب روضه کافی، ص 18 و 25 و 27

[4]شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 549- 551- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 307- طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 236

[5]طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 213- صدوق، کمال‏الدین، ج 1، ص 274- کتاب سلیم بن قیس، حدیث 11

[6]ابن صباغ مالکی، الفصوص المهمه، ص 25

[7]خوارزمی، مناقب، ص 182، رقم 221- مسعودی، مروج‏الذهب، ج 2، ص 364

[8]شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 260- طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 406

[9]نعمانی، الغیبه، ص 69- کتاب سلیم بن قیس، حدیث 25

[10]مسند امام احمد بن حنبل، ج 4، ص 370 و ج 1، ص 119- ابن‏اثیر، اسدالغابة، ج 3، ص 307 و ج 5، ص 205

[11]قندوزی، ینابیع‏الموده، ج 1، ص 41- ابن‏ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 288- ارشاد مفید، ج 1، ص 352

[12]ارشاد مفید، ج 1، ص 352- ابن‏مغازلی، مناقب، ص 23- هیثمی، مجمع‏الزوائد، ج 9، ص 106

[13]ابن‏ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 19، ص 217

[14]بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 156- مسند امام احمد بن حنبل، ج 1، ص 119

[15]خصال صدوق، ج 1، ص 219

[16]این خطبه در مصباح‏المتهجد شیخ طوسی، ص 752 و مصباح کفعمی، ص 695 نقل شده است.

[17]کشف المحجه سید بن طاووس ص 235- 269.




ارسال نظر