مجلات > اخلاق و تربیت > خُلُق > مرداد و شهریور 1388- شماره 12


گلواژه های بویای علوی

پدید آورنده : محمد علی مجاهدی ، صفحه 22

کلمات قصاری که از حضرات معصومین علیهم السلام در اختیار امت اسلامی است، حاوی بهترین رهنمودهای اخلاقی، عرفانی، تربیتی و اجتماعی است که اگر به آنها عمل شود، سعادت، نیک بختی و نیک سرانجامی آدمی را به دنبال خواهد داشت. کلمات قصاری که از امیرمؤمنان علی علیه السلام در کتاب غرر الحکم و درر الکلم گردآمده، گنجینة ارزشمندی از معارف اسلامی و آموزه های اخلاقی است که از این شماره، به نقل شماری از آنها همراه با ترجمة فارسی خواهیم پرداخت، و برای آنکه به آسانی به خاطر سپرده شوند، مفهوم هر یک از کلمات قصار علوی را در قالب یک «رباعی» به محضر ادب دوستان تقدیم خواهیم کرد.

1. «بِبَذْلِ الرَّحْمةِ تُسْتَنْزِل الرَّحْمَة؛ نیکی و مهربانی در حق دیگران، موجب نزول رحمت الهی است».

روشن چو دل از نور محبت گردد / با مهر قرین، دور ز محنت گردد

گر طالب رحمتی، به رحمت رو کن / رحمت، سبب نزول رحمت گردد

2. «بِالْعَملِ تحْصلُ الجنَّة لا بِاْلأمل؛ بهشت با عمل به دست می آید، نه با آرزو».

آگه نبود هیچ کس از راز اجل / این نکتة پیچیده بود لا یَنْحَل

پیش از اجل ای دوست امل کوته کن / جنت به عمل به دست آید نه اَمل

3. «إذا صَنَعْتَ معروفاً فَانْسِهْ؛ اگر عمل نیک و پسندیده ای داری، آن را به دست فراموشی بسپار (تا تو را از ادامة راه باز ندارد).

چشم تو به عیب است، خطا پوشش کن / خشم تو چو آتش است، خاموشش کن

گر کار تو زشت است، مبر از یادش / ور کار تو نیکوست، فراموشش کن

4. «إذا مَدَحْتَ فَاخْتَصِر؛ به هنگام ستایش دیگران، دامنة سخن را کوتاه کن».

ای دل، طلب مردم دلْ آگه کن / و اندر دل مردم دل آگه، ره کن

بیهوده به مدح ناکسان لب مگشای / ور مدح کسی کنی، سخن کوته کن

5. «اَکْذِبِ السَّعایَةَ و النَّمیمَة، باطِلةً کانَتْ أوْ صَحیحة؛ سخن چینی را دروغ بپندار، خواه نادرست باشد وخواه درست».

چون مرد سخن چین به سعایت برخاست / میدان سخن را به عداوت آراست

حرفی که زند دروغ پندار، دروغ / خواهد که دروغ گوید و خواهد راست

6. «ثَمَرةُ الشَّکِ الْحَیْرَة؛ نتیجة تردید، حیرت و سرگردانی است».

ای دل، ره تردید بسی ظلمانی است / زین راه مرو، که حاصلش حیرانی است

هشدار که تردید به دل ره ندهی / چون حاصل آن حیرت و سرگردانی است

7. «تَرْکُ الذَّنْبِ شَدیدٌ و أشدُّ مِنْه تَرْکُ الجَنّة؛ پرهیز از گناه کار دشواری است، و دشوارتر از آن، ترک بهشت رحمت الهی است».

کمتر گنه آن که می کند، کامل تر و آن کو عملش کم است، بی حاصل تر

ترک گنه است اگر چه مشکل، ام از جنّت حق دور شدن مشکل تر

8. «تَأمُّلِ العَیْبِ، عَیْب؛ تأمل کردن در عیب این و آن، عیب است».

بر عیب کسان زبان گشودن عیب است / غم بر غم دلْ خسته فزودن، عیب است

زنهار که در عیب کس اندیشه کنی! / در عیب کس اندیشه نمودن عیب است

9. «اَهْجرِ اللَّهْو فَانِّک لم تخْلق عَبثاً فَتَلْهَو و لم تُتْرَک سُداً فَتلْغو؛ از کارهای لهو و شوخی پرهیز کن؛ زیرا که تو بیهوده آفریده نشده ای که به اعمال بیهوده سرگرم شوی، و تو رها نشده ای که لغو و هرزه گویی را پیشه کنی».

زنهار ز هزل و هرزه گویی، زنهار! / مسپار طریق لهو و شوخی، مسپار!

هان خلقت تو عبث نبوده ست ای دل! / ترسم که شوی خجل ز خود آخر کار

10. «تَکادُ ضَمائِر القُلوبِ تطَّلعُ عَلی سَرائرِ الغُیوب؛ نزدیک است که ضمایر دل ها از اسرار پنهانی آگاه شوند».

عاشق، اثرات سر به جیبی داند / موسی، اثر دم شُعَیبی، داند

دانی که ز اسرار نهان آگاه است؟ / مردی که دلش رموز غیبی داند

11. «بِالْعِلمِ تُدَرکُ دَرجَةِ الحِلْم؛ به واسطة علم، میزان درجة حلم به دست می آید».

سرمایة اهل دل، رضا و سلم است / گنجی که فزون شود ز کوشش، علم است

از علم توان به حلم عالم پی برد / زیرا ثمر درخت دانش، حلم است

12. «بِالدُّعاءِ یُسْتَدْفَعُ الْبَلاء؛ بلا به وسیلة دعا برطرف می شود».

با یار وفاپیشه، جفا نتوان کرد / ور جور کند، ترک وفا نتوان کرد

دستی به دعا در دل شب ها بردار / چون دفع بلا جز به دعا نتوان کرد

13. «ضَلالُ الدّلیلِ هَلاکُ الْمُسْتَدلّ؛ گمراهی راهنما، موجب هلاکت راهرو است».

گر طالب مردان دل آگاه شوی / آسوده زبیم و خطر راه شوی

ور پیروِ رهنمای گمراه شوی / نگذاشته پا به راه، در چاه شوی