مجلات > انقلاب اسلامی و دفاع مقدس > امید انقلاب > مرداد 1388 - شماره 402


عبادت و روان درمانی توحیدی 1/تفکر

پدید آورنده : حمیدرضا اشترانی ، صفحه 16

عبادت به قصد درمانِ روان نیست، بلکه به وسیله درمانِ روان از اعتقادات غیر حق و به دست آوردن اعتقادات صحیح تازه می توان به عبادت موفق شد و بالاتر از تصحیح اعتقادات مگر عبادتی هست!؟

به تبع عبادت صحیح، روان هم درمان می شود و ذیلاً روشن خواهد شد که چگونه اولیاء خدا اهل بیت عصمت علیهم السلام دل ها را درمان می کنند.

عبادت غیر انسانی [عمل]:

وقتی صحبت از عبادت می شود، بیشتر اعمال بدنی مثل نماز و روزه و دعا کردن و صدقه دادن و خدمت به مردم و بجا آوردن حج و امثال آن به ذهن خطور می کند اما هیچ کدام از اینها عبادت خدا نامیده نمی شود مگر آن که از ابتدای عمل تا انتهای آن چیزی در ما حاصل شود که اگر آن نباشد یا باید بگوییم عبادت باطل است و یا باید بگوییم اصلاً عبادت انسانی انجام نشده است و آن چیز یک فکر نو و جدید می باشد که اگر آن فکر به هنگام نوشیدن آب هم وجود داشته باشد، آب نوشیدن ما عبادت خواهد بود چه برسد به عملی که مثل نماز دارای ظاهر عبادی باشد که با آن فکر تازه عبادت غیرانسانی ما، انسانی و قابل قبول می شود والاّ به نمازخواندن یک عمل می گویند نه یک عبادت و سایر مراسم مذهبی هم به همین منوال می باشد. در عبادت غیرانسانی، فکری وجود ندارد. فکری که از روی اختیار باشد. حال شاید پرسیده شود مگر عبادت غیرانسانی هم داریم!؟

عبادت اختیاری و غیر اختیاری

در سوره ی مبارکه مریم، خدای متعال در ایه 93 می فرماید: «ان کلُّ مَن فی السمواتِ و الارض الاّ آتی الرحمنِ عَبداً تمام کسانی که در آسمان و زمین هستند بنده ی خدای رحمان هستند.»

این بنده بودن غیراختیاری می باشد و برای موجودات این گونه بنده بودن فضیلتی نیست. هر موجودی همان طور که وجود دارد و وجودش لطف خداست، بنده بودنش هم لطف خداست و اختیاری در موجودات نیست که آن اختیار سبب لطف دیگری از سوی خدای لطیف به آنها شود بلکه با وجودشان، بنده ی خدا هم هستند.

در سوره ی مبارکه ذاریات ایه 56 می فرماید: «ما خَلَقتُ الجِنَّ و الانسَ اِلاّ لِیعبدوُن خلق نکردم جن و انسان را مگر برای این که عبادت کنند مرا.»

در اینجا خدای متعال عبادت را از انسان خواسته است و به او لطف دیگری علاوه بر موجودات دیگر کرده و آن اعطاء اختیار می باشد که از روی اختیار بندگی خدا را انجام دهد و طبق این ایه شریفه هدف خلقت انسان، عبادت اختیاری می باشد و ملاک عبادت اختیاری هم یک فکر نو و تازه است.

آن فکر نو کدام است؟

به دست آوردن این فکر جدید چگونه است و از کجا باید شروع کرد؟ آن فکر که سبب ثبات ما در اسلام است چیست تا آن را تقویت کنیم؟ در واقع باید گفت همان فکری که سبب پذیرفتن اسلام عزیز است، چیست؟ اساس عبادات در اسلام چیست؟

پاسخ این پرسش، یافتن خدا و خدامحور شدن با عقل و قلب است و به تبع آن، بدن و اعضاء هم به اطاعت عقل و قلب درمی ایند والاّ اعمال ظاهری، پوستینی بیشتر نخواهند بود و روسای این دین و مذهب آن قدر که بر تفکر ترغیب کرده اند شاید بتوان گفت: بر هیچ عملی ترغیب نکرده اند تا جایی که فرموده اند: عبادتی مثل آن نیست.

قال امیرالمومنین(ع): «لاعبادة کاتفکّر فی صُنعة الله عزّ و جلّ هیچ عبادتی مانند فکر کردن در صنع خدای عزوجل نیست.»

بله اینجا مرز حیوانیت و انسانیت است. مرز انسانیت با حیوانیت در افضل عبادات یعنی تفکر است که این فکر خود، جامه عبادی بودن بر بدن سایر اعمال می کند. این فکر باید حاصل شود و با خطورات لحظه ای کار درست نمی شود و باید تکرار کرد تا نتیجه حاصل شود و شاید به همین جهت باشد که در روایت از «کان یقول» استفاده کرده که دلالت بر استمرار می کند. کان یقول یعنی امیرالمومنین(ع) کراراً می فرمودند: «نبّه بالتفکّر قلبک: به وسیله تفکر قلبت را بیدار کن.»

اسلام آن قدر به حقانیت خود اطمینان دارد که دائماً دعوت به تفکر می کند و خدای متعال شرط قبول اعمال را یک امر فکری قلبی قرار داده و صادق آل محمد(ع) که این دین که از تعالیم ایشان به ما رسیده است می فرمایند: «تفکر ساعة خیرٌ من عبادة سنة انما یتذکّر اولوالالباب یک ساعت فکر کردن بهتر از سالی عبادت است (که در قرآن آمده) جز این نیست که خردمندان پند می گیرند.»

خاتم انبیاء(ص) که اول مبلغ این دین کامل بوده اند می فرمایند: «فکرة ساعة خیر من عبادة سنة ساعتی فکر کردن بهتر از یک سال عبادت است.»

و امام رضا پاره تن ایشان(ع) می فرمایند: «لیس العبادة کثرة الصلوة و الصوم، انّما العبادة التفکر فی امر الله عبادت به بسیاری نماز و روزه نیست، بلکه عبادت فکر کردن در امر خداست.»

یعنی غرق اعمال ظاهری نشوید، این اعمال ظاهری باید مُخ و مغزی داشته باشد که آن حاصل نمی شود مگر با فکر لذا حصر فرمودند که اصلاً عبادت فقط تفکر در امر خداست زیرا این تفکر در کار خداست که باعث می شود، حقیقت جویان اسلام آورند و ثابت قدمان بر آن ثابت بمانند و عاقبت به خیران عاقبتشان ختم به خیر شود.

ابوذر علیه الرحمة و تفکر

درباره حقیقت جو و ثابت قدم و عاقبت به خیری همچون ابو ذر علیه الرحمة وارد شده که : «کان اکثر عبادة ابی ذر التفکر بیشتر عبادت ابی ذر (ع) تفکر بوده است.» و نیز «ام ابی ذر و قد سئلت عن عبادة ابی ذر : کان نهاره اجمع یتفکر فی ناحیة من الناس، از مادر ابوذر درباره ی عبادت او سوال شد. گفت: تمام روز را از مردم کناره می گرفت و به اندیشیدن می پرداخت.»

امام خمینی(ره) و تفکر

امام (ره) کتاب اخلاقیشان را با چیزی شروع نکرده اند مگر بحث تفکر و می فرمایند: «بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالی تفکر است.»

و نیز در حدیث دوازدهم همین کتاب فرموده اند: «بدان که از برای تفکر فضیلت بسیار است و تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه سلوک انسانیت است و در قرآن شریف و احادیث کریمه تعظیم بلیغ و تمجید کامل از آن گردیده و از تارک آن تعبیر و تکذیب شده و در کافی شریف سند به حضرت صادق(ع) رساند که فرمود: «افضل العبادة أدمان التفکر فی الله و فی قدرتة پیوسته فکر نمودن درباره ی خداوند و توانایی او برترین عبادت است.»

امام خمینی (ره) و تفکر در دوری و نزدیکی زمین از خورشید

ایشان در همین بخش می فرمایند: «ما اکنون نظر شما را جلب می کنیم به یکی از دقایق خلقت که نسبتاً نزدیک به افهام و از محسوسات به شمار اید تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. ای عزیز، نظر کن و تفکر بنما در این نسبتی که در بین شمس و زمین است به مسافت معین و حرکت خاص که زمین دارد به دور خود و شمس، که با مدار معینی حرکت می کند که شب و روز و فصول از آن حاصل می شود؛ چه اتفاق صنع و حکمت کاملی است که اگر با این ترتیب نبود، یعنی شمس نزدیک بود یا دور بود، در صورت اول از حرارت و در صورت دوم از سرما و برودت، در زمین تکون معدن و حیوان و نبات نمی شد. و اگر چنان چه با همین نسبت ساکن بود زمین، تولید روز و شب فصول نمی شد و بیشتر زمین یا تمام آن قابل تکوین نمی شد. اکتفا به این نیز نشده، اوج، یعنی غایت دوری زمین از شمس، در جانب شمال واقع شده که حرارت زیاد نشود و صدمه به مکوّنات وارد نیاید، و حضیض، یعنی غایت نزدیکی شمس به زمین در جانب جنوب واقع شده که از سرما ضرر به ساکنین زمین وارد نشود.»

خمینی کبیر و تفکر در ماه

و در ادامه می فرمایند: «به این نیز اکتفا نشده، ماه را که تأثیر در تربیت موجودات زمین دارد، در سیر با زمین مختلف قرار داده، به طوری که شمس وقتی در شمال زمین است، قمر در منطقه جنوبی؛ و به عکس؛ وقتی آن یک در منطقه جنوبی است، این یک در منطقه شمالی است، برای انتفاع سکان ارض از آنها. اینها یکی از امور محسوسه ی ضروریه است؛ لکن احاطه به دقایق و لطایف آن جز خالق آن، که علمش محیط است، احدی پیدا نکند. … ایا پس از این تفکر، عقل شما محتاج به مطلب دیگریست. این موجودات را با این همه حکمت و نظام و ترتیب متقن ایجاد فرموده؟ أفی الله شک فاطر السموات و الارض ایا در خدا که پدیدآورنده ی آسمان ها و زمین است، شکی هست!؟»

بزرگ ترین گناهان کبیره فکریست

اعظم گناهان کبیره شرک است که گناهی فکری، قلبی است و یا یاس از رحمت خدا که بعد از شرک از اکبر کبائر است و نیز امن از مکر خدا که از کبائر است و یا قنوط که همه این ها در جای خود باید بحث شود و اخلاص نیز که ملاک قبولی اعمال است قلبی است که بحث از آن اگر توفیقی بود از قول علمای عامل خواهد آمد.