مجلات > انقلاب اسلامی و دفاع مقدس > امید انقلاب > دی 1385، شماره 374


تابلو از تفاوتها

پدید آورنده : مجید کلش ، صفحه 38

1

گفت: خیلی ناجوره که طرف بره زیرزمین بادبادک هوا کنه. گفتم: از اون ناجورتر اینه که طرف قدش عینهو سرو و شمشاد بلند باشه و اونوقت بندة خدا باباش، قدش کوتاه باشه. من خودم همینجوریام. بین من و بابام تفاوت زیادیه! عمراً کسی بتونه حدس بزنه من پسر بابام هستم. وقتی با هم میریم بیرون خجالت میکشم. تفاوت خیلی بده.

2

گفت: خیلی نافُرمه که واسه یکی کادوی تولد بخری و بری خونهاش، اونوقت بفهمی تولدش هفتة آینده است. گفتم: از اون نافُرمتر اینه که طرف چاقِ چاق، یا لاغرِ لاغر باشه و باباش برعکس خودش باشه. توی فامیل ما، یکی همینجوریه. خودش ماشاا... تنومند و خوش هیکله و بیچاره باباش نی قلیون. تفاوت از زمین تا آسمون.

3

گفت: تفاوت ژنتیکه، برمیگرده به وراثت، تغذیه، شرایط زندگی و استعدادهای بدن. گفتم: هر چی باشه تفاوت، برتری نیست. تفاوت یعنی؛ ایجاد دو گونه، دو نوع، دو دسته و دو طبقه. گفت: به نظر تو، توی یه خونواده وحشتناک تر از تفاوت قد و وزن تفاوتی وجود داره؟! گفتم: آره ، تفاوت دو نسل.

4

خفنترین تفاوت، تفاوت میان دو نسله. گاهی مسئله اون قدر حاد و مهمه که مسئله به بحث، جنجال، قهر و دعوا منجر میشه. گاهی وقتها حرف حکم خنجر را پیدا میکنه. وقتی یک پدری داره با پسرش یا دخترش حرف میزنه، انگار شمشیر کشیده و داره باهاش میجنگه. برعکسش هم وجود داره، دخترها و پسرها که با پدرها و مادرها حرف میزنند، حرفشون عینهو زهر تلخ و تیز و تنده. دارم دربارهی نسل جوون ها و نسل پیرها حرف میزنم؛ جوونهای پرادعا و پرتوقع و پیرهای سختگیر و کمانعطاف. وقتی میگم پیرها منظورم همین پدر و مادرهای خودمونه! تقابل نسل دیروزیها و نسل امروزیها. این تقابل گاهی به مقابله و مجادله هم میرسه. مشکل اینجاست که یک نسل حرف نسل دیگه رو نمیتونه قبول کنه.

5

تفاوت دو نسل و دو دوره دیگه ربطی به وراثت و تغذیه نداره، مستقیم برمیگرده به جهانبینی و درک شخصی از اجتماع. تعارف نکنیم، همین الان میشه اجتماع فعلی خودمون را به چند طبقه و چند دسته تقسیم کرد: نسل قبل از انقلابیها ، نسل بعد از انقلابیها ، نسل بچههای جبهه و جنگ و خاکریز، نسل بچههای امروزی و ... . خیلی دروغه که بخوایم بگیم همة ما با هم رفیقیم و حرف همدیگه رو خیلی خوب میفهمیم.

6

زد زیر گریه و گفت:دورة ما تموم شده. گفتم: چرا این حرف رو میزنی؟! با دست، دخترها و زنها را نشون داد و گفت: این لباسها، این ریختها، این تیپها ... ما واسهی این نرفتیم جبهه. همیشه حالش که بد میشه میره بهشتزهرا قطعهی شهدا. میگه اجتماع با ما غریبه است. میگه میون نسل ما و نسل جدید فاصله افتاده.

7

محکم کوبید روی میز و گفت: تو مگه بچهی من نیستی؟! چرا صدات رو بلند میکنی؟ بزرگتری گفتن، کوچکتری گفتن، احترامی، عزتی ... همینجوری راست راست توی چشمهای من نگاه میکنی و هر چی دلت خواست میگی؟ گفتم: تو منو درک نمیکنی بابا، تو حرفهای قدیمی میزنی. دیگه دوره زمونة این حرفها نیست. باید حرفهای جدید زد. با چشمهای گرد شده نگاهم کرد و گفت: مگه حرف حق هم تاریخ مصرف داره. حرف منطقی رو هر وقت که بزنی تازه و جدیده.

8

هیچکس منو درک نمیکنه. دوست دارم خوشتیپ باشم. خوشلباس باشم. قشنگ باشم. تیپ بزنم. جوری که همه نگاهم کنند. همه بهم حسودی کنند. عینک دودی، ژل، مد آخر مو و مد آخر لباس. اما بابام مخالفه! قدیمی فکر میکنه. توقع داره موهام رو به مدل سال 42 شونه بزنم و مثل خودش شلوار دمپا گشاد تنم کنم. مامانم بدتره. میگه: تو آبروی ما رو میبری. میگه: باید سنگین باشی. سنگین یعنی چی؟! یعنی آدم از خواستة خودش دل بکنه و تسلیم سلیقهی دیگران بشه ؟! من یکی نیستم.

9

اما راستی حق با کیه؟ کی راست میگه؟ کی اشتباه میکنه؟ چطور میشه که با گذشت زمان، میون آدمها فاصله میافته؟ راستی مگه حرف درست و راست هم طی گذشت زمان ماهیت خودش را از دست میده؟! از این به بعد توی این صفحه دربارهی همین تفاوت نسلها و تفاوت دیدگاهها می نویسیم.