مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > نامه جامعه > اردیبهشت 1389 - شماره 68


افصح المتکلمین، سعدی شیرازی

پدید آورنده : زهرا رضاییان ، صفحه 64

اشاره

فرهنگ پر برکت اسلامی، در سایة عنایات الهی و تعلیمات ارزندة نبوی، طی قرن های متمادی، بزرگانی را در دامن خود پرورده که چون خورشیدهای درخشان، در زمینه های گوناگون علم و ادب و هنر و اخلاق، فضای انسانیت را نور افشان کرده اند. سعدی شیرازی، یکی از این بزرگان است که گذشته از جنبه های ظاهری نوشته های ارزندة وی، عطر جنبه های معنوی کلام او که حاوی بهترین راهنمایی های واقع گرایانه برای برخورداری از زندگی سعادتمندانه است، مشام جان عالمیان را خوشبو ساخته و به قیاس همین آثار است که وی را باید به حقیقت، یک متکلم بزرگ اجتماعی دانست. سعدی، اندیشمندی صاحب نظر در میدان جامعه شناسی و روان شناسی است که روحی وسیع، ذهنی باریک بین و روشی آسان گیر دارد. گفتار او نکته آموز، پرتأثیر و دعوتگر راست خویی است.

سعدی در یک نگاه

ابومحمد، شرف الدین ملقب به افصح المتکلمین با تخلص سعدی، یکی از بزرگ ترین شاعران ایران زمین است. تخلص وی بنا بر مشهور، باید از نام سعدبن ابی بکر، اتابک سُغلری زمانش گرفته شده باشد یا چنان که برخی از محققان ابراز کرده اند، به علت انتساب اجدادش به قبیلة بنی سعد، از قبایل مشهور عصر پیامبر6 و این نام، در واقع نام خانوادگی او بوده است.

در آن روزگار که سعدی به تعبیر خودش در خانواده ای که پدرانش هم از عالمان دین بودند، به دنیا آمد؛ یعنی سال 606 هجری قمری، هنوز یورشگران مغول قلمرو زبان فارسی را آوردگاه تاخت و تاز و ویرانگری های خود نکرده بودند. او که در کودکی از نعمت پدر محروم ماند، در اوان جوانی برای تحصیل علوم ادبی و دینی، راهی مدرسة نظامیة بغداد شد و سپس به عراق و شام و حجاز سفر کرد. در اواسط قرن هفتم به شیراز بازگشت و منظومة حِکمی بوستان را در سال 655 هجری قمری و گلستان را در مواعظ و حِکم، به نثر مسجع و آمیخته با قطعات اشعار دل انگیز در سال 656 هجری قمری نگاشت. از آن پس، قسمت عمدة عمر خود را در زادگاهش گذراند تا اینکه در سال 691 هجری قمری در سن 85 سالگی درگذشت و در خانقاه خود به خاک سپرده شد. [1]

خمیر مایة آثار سعدی

سخن های سعدی مثال است و پند به کـار آیدت گـر شوی کـاربند

نــگـفتــند حــرفـی زیـان آوران کـه سعدی نگـوید مثـالی بر آن

سعدی، اصول اخلاقی راه و رسم زندگانی را هوشمندانه درک کرده و حاصل تجربة خویش را در قالب سخنانی دلاویز و شور انگیز به ما عرضه داشته است. این سخنان حکمت آمیز، بسیار پرمایه، دلنشین و مؤثر است که با ترکیب شیرین و لطف بیان، در هر یک از آن ها، نکته ای ژرف و لطیف برای هدایت و عبرت آدمیان نهفته است.

ندای توحید و دعوت به شناخت حق تعالی و فراخواندن مخاطبان به بندگی و اطاعت کامل از پروردگار، از ویژگی کلام سعدی است. او همواره کوشیده است که آثارش، صحیفة معرفت و شناخت الهی و نمودار نشانه های حق تعالی باشد. سعدی در این راه، از روش قرآن کریم استفاده کرده و با توجه دادن مخاطبان به مظاهر شگفت انگیز هستی، نظم جهان آفرینش و هدفداری پدیده های خلقت، این رسالت ارزنده را انجام داده است. تسبیح کائنات و آمد و شد خورشید، پویایی و کارگری باد و ابر و باران، شکوه کوهساران، دریاها و درختان، مرغان نغمه خوان و ...، آرمان شعر سعدی را در شناخت خداوند تشکیل می دهد. [2]

تأثیر پذیری سعدی از قرآن و حدیث

اساس تأثیر پذیری سعدی از قرآن، استعمال مستقیم نیست؛ بلکه بنیاد آموزه های قرآن را در آفرینش فضای اشعار و حکایت ها به کار می گیرد و بنیان هنری وی بیش از هر چیز، مدیون قرآن است. نوع جمله بندی ها، تمایل به سجع و فاصله و حتی آهنگ جملات وی، مشابه قرآن است. تسلط سعدی بر آیات و احادیث، عامل دیگر رویکرد قرآنی آثار سعدی است. بیش از 1200 مورد در آثار سعدی به داستان های مختلف قرآنی اشاره شده است و بیشترین استفاده از داستان سلیمان(ع) و یوسف(ع) است؛ زیرا داستان، امکان تعبیر پذیری، فضا سازی و جذابیت دارد و به همین دلیل، مورد توجه سعدی قرار گرفته است. بررسی دقیق معانی کلمات دیباچة سعدی، ما را به آیات مختلف قران رهنمون می کند. عبارت منت خدای را عزّوجل به آیة ) یَمُنّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا [3] و عبارت به شکر اندرش مزید نعمت به آیة )لَئِنْ شَکَرْتُمْ َلأَزیدَنّکُمْ [4] اشاره دارد.

سعدی در باب اول بوستان در حکایتی می گوید:

وفـا در که جوید چو پیمان شکست خراج از که خواهد چو دهقان گریخت

چـه نـیکی طـمع دارد آن بی صفا کــه باشــد دعــای بــدش در قــف

چو بختش نگون بود و در کافِ کُن نکـــرد آنچـه نیـکانـش گفـتند کُـن

منظور سعدی از بین کاف کن، اشاره به مشیت الهی است که برگرفته از آیة شریفة 47 سورة آل عمران است که می فرماید: )إِذا قَضی‏ أَمْرًا فَإِنّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ(.

در باب ششم بوستان نیز در حکایتی چنین می گوید:

مرو از پی هر چه دل خواهدت که تمکین تن نور جان کاهدت

کـند مـرد را نفس امـاره خـوار اگــر هـوشمندی عزیزش مدار

نفس اماره که سعدی در این شعر مورد نظر قرار داده است، اقتباس از آیة 53 سورة یوسف است که چنین می فرماید: )إِنّ النّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسّوءِ(.

در باب چهارم بوستان که دربارة تواضع است، سعدی در حکایتی، کسانی را که دنیا را به دین می خرند، مذمت کرده و می گوید:

عصـای کلیـمند بســیار خـوار به ظـاهر چنیـن زرد روی و نــزار

نه پرهـیزگـار و نه دانــشورند همین بس که دنیا به دین می خرند

عبـای بلیــلانـه در تـن کـنند به دخـل حبـش جـامة زن کــنند

سعدی در این ابیات، به آیة شریفة )أولئِکَ الّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدّنْیا بِاْلآخِرَةِ فَلا یُخَفّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ[5] اشاره کرده است.

وی همچنین با اشاره به آیة )مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها( [6]، در حکایتی در باب هفتم بوستان می گوید: نکوکاری از مردم نیک رأی یکی را به ده می نویسد خد

او در قصیده ای طولانی در وصف ستایش خدا نیز این چنین می سراید:

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را پروردگــار خلق و خـداونـد کــبری

دادار غــیب دان و نــگهـدار آســمان رزاق بــنده پــرور و خـلاق رهـنم

اقرار می کند دو جـهان بر یگانـگی اش یکتا و پشت عالـمیان بر درش دو ت

گوهر ز سنگ خاره کـند لؤلؤ از صدف فرزند آدم از گـِل و برگ گُـل از گی

سبحـان من یمــیت و یحیی و لا الـه الا هـو الذی خلـق الارض و السـم

.....

در کمترین صنع تو مدهوش مانده ایم ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا؟

او در آفرینش این ابیات دل انگیز از آیات زیر الهام گرفته است:

)لا إِلهَ إِلاّ هُوَ یُحْیی وَ یُمیتُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ[7]

)خَلَقَ السّماواتِ وَ اْلأَرْضَ بِالْحَقّ‏ِ تَعالی‏ عَمّا یُشْرِکُونَ[8]

)سُبْحانَهُ وَ تَعالی‏ عَمّا یَصِفُونَ [9]

)فَسُبْحانَ اللّهِ رَبّ‏ِ الْعَرْشِ عَمّا یَصِفُونَ [10]

او در رسالة هفتم از نصایح خود، در نصیحت یکی از امرای مغول در فارس می نویسد:

حاکمان مثل سر اند و رعیت مثال بدن. نادان سری باشد که بدن خود را به دندان پاره کند ... که پادشاه به رعیت محتاج تر است که رعیت به پادشاه؛ زیرا که رعیت اگر پادشاه هست یا نیست، همان رعیت است و پادشاه بی وجود رعیت، متصور نشود. او در این عبارت به حدیث معروف کُلُکُم راع و کُلُکُم مَسئُولٌ عَن رَعیَتِه[11] اشاره کرده است.

سعدی در حکایتی از باب دوم گلستان نیز چنین می آورد:

یاد دارم شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود، نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد، گفتمش: آن چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را شنیدم که به نالش در آمده بودند؛ از درخت و کبکان در کوه و غوکان در آب و بهایم در بیشه. اندیشه کردم که مروت نباشد، همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

او در این حکایت به آیات )تُسَبِّحُ لَهُ السّماواتُ السّبْعُ وَ اْلأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ [12] و )أَ لَمْ تَرَ أَنّ اللّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ الطّیْرُ صَافّاتٍ کُلّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ[13] اشاره دارد.

کاوشی در آثار سعدی

فطرت مدارا پسند، فکر مثبت، طبیعت آرام و مستقر، طبع معتدل و سازشگر، خوی نرم و صلح جو، چهرة مسالمت آمیز و خیر اندیش و روح منصف سعدی، حکمت معتدلی پرداخت که در شرق و غرب، ستایشگر و دوستدار یافت.

تعلیم و تربیت از دیدگاه سعدی

سعدی، بایسته های مسیر پرورش را در آثارش چنین برمی شمارد: دین داری، پرهیزکاری، فروتنی، حق شناسی، هنرمندی و خوش اخلاقی.[14] او عواملی از جمله زمان را در تربیت مؤثر می داند و معتقد است، دوران واقعی تربیت و نقش پذیری، کودکی است.

هر که در خردیش ادب نکنند در بزرگی، فلاح از او برخاست

از دیگر عوامل مهم اثرگذار در پرورش فرد، هم نشینی با دیگران است. سعدی، کمترین اثر همنشینی با نااهل را بدنامی می داند : هر که با بدان نشیند، اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند، به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب گردد به خمر خوردن.

گنج توانگری

قناعت، توانگری است و بی طمعی، راه رستن از بیماری ذلت ها. زندگی ماشینی امروز، پر از عوامل حاجت آفرین و حرص انگیز است. در این میان، کسی که زبون نیازمندی هاست، آسان اسیر می شود. سعدی در بوستان، ملک بی نیازی و خرسندی را بهتر از هزار مکنت و قدرت که دارندة آن گرفتار طمعی سیری ناپذیر باشد، می داند.

خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قــناعت توانــگر کــند مــرد را خــبر کن حریــص جهانــگرد را

.....

کسی سیرت آدمی گــوش کـرد که اول، سگ نفس خامـوش کرد

خور و خواب تنها طریق دد است بریـن بـودن آیین نابــخرد اسـت

قناعتی که سعدی مبلغ آن است، عزت نفس و استقلال می آفریند. او حساب قناعت را از تنبلی خودسرانه جدا می داند و معتقد است، باید مانند شیر رفتار کرد و به دیگران اطعام داد، نه اینکه به کاهلی نشست و مانند روباهِ شل، به نتیجة کوشش دیگران امیدوار بود.

برو شیر درنـده باش ای دغـل مپــندار خـود را چـو روباه شل

عیب جویی

شیخ اجل، سعدی پرده دری را ناپسند و عیب پوشی را نیکو می داند. البته او طبیعت آدمی را خوب می شناسد و می داند، گروهی از مردم به هر راه که بروی، بر تو عیب می گیرند و کسی از دست جور زبانشان آسوده نیست.

به کوشش توان دجله را پیش بست نشاید زبـان بـد انـدیش بـست

سعدی روحیة انتقاد پذیری را برای پیشرفت انسان ضروری می داند و برخی از این عیب ها را حتی از زبان دشمن، راهنما می خواند. در باب چهارم بوستان از حاتم اصم می گوید که خود را به کری زده بود تا از زبان دیگران، بدی های خود را بشنود و می گفت:

اگر بد شنیدن نیاید خوشم ز کردار بد دامن اندر کشم

دو عامل مهم را در مقبولیت کلام سعدی میان عوام و خواص باید دخیل دانست. نوشته های سعدی مشحون از پند و اندرزهای اخلاقی، تلمیحات به احادیث و آیات قرآنی و اشارات مذهبی است. پر واضح است که جامعة اخلاق زده و مذهب گرای ایران در طول تاریخ، توجه ویژه ای به مذهب نشان داده و هر آنچه را که رنگ و بوی مذهبی ـ اخلاقی داشته باشد، با جان و دل پذیرا شده است.

پی نوشت:

[1]. شافعی، خسرو، صد شاعر، ص 35 ـ 41.

[2]. شکورزاده، ابراهیم، مواعظ و حکم سعدی در بوستان و گلستان، با ترجمه و معادل فرانسوی، ص6.

[3]. حجرات (49) :17.

[4]. ابراهیم (14) :7.

[5]. بقره (2) : 86.

[6]. انعام (6) : 160.

[7]. اعراف (7) : 158.

[8]. نحل (16) :3.

[9]. انعام (6) : 100.

[10]. انبیا (21) :22.

[11]. بحارالانوار، ج72، ص38.

[12]. اسراﺀ (17) :24.

[13]. نور(24) : 41.

[14]. رستگار، منصور، مقالاتی دربارة زندگی و شعر سعدی، ص 429.