مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > نامه جامعه > دی 1386، شماره 40


انسان شناسی

پدید آورنده : دیباچه: طاهره ماهروزاده ، صفحه 28

سؤال از منشأ انسان، تحول او، هدف از آفرینش، عهد و مسؤولیت او، ریشه در اندیشه های انسان شناختی دارد که از بدو خلقت انسان و در ادیان مختلف مورد بحث است.

اسلام نیز به مسایل دقیق انسان شناختی توجه دارد. این نوشتار پس از بررسی اصطلاح انسان شناسی، به رویکردهای آن می پردازد و در پایان، انسان شناسی دینی و وحیانی مورد شناسه قرار می گیرد.

من چرا بی خبر از خویشتنــم مــن کیم تا که بگویم که منم

من بدین جا ز چه رو آمده ام کیست که تا کو بنماید وطنم

آخرالأمر کجا خواهــم شـــد چیست مرگِ من و قبر و کفنم

گاه بینم که در این دار وجود با همــه هــمدم و هــم سخنم

گــاه انــسانم و گــه حیـوانم گاه افراشته و گــه اهــرمـــنم

انسان که میان دو بی نهایت است، از یک سو آن چنان می تواند پرواز کند که از ملک برتر شود و پا به عرش گذارد؛

طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت بدرآی تا ببینی طیران آدمیّت

و از سوی دیگر آن چنان سقوط نماید که حتی شایسته نام حیوان نباشد.

انسان کیست؟ چیست؟ جایگاه او در نظام خلقت کجاست؟ مقصد و منتهایش چیست؟ فلسفه ی آفرینش او چه می باشد؟ کمال او در چیست؟ ... و هزاران سؤال دیگر که آدمیان را به خود مشغول می دارد. آنان که در پی رسیدن به ره منزل سعادت می باشند و بودن را تصادفی و بدون معنا نمی دانند، همواره در پی دریافت پاسخ به سر می برند.

شناخت انسان؛ یعنی شناخت استعدادها و توانایی های او، شناخت غایت و کمال او و شناخت راه سعادت او.

انسان در لغت، از ماده اُنس به معنای قرب و ظهور است و انسان را انسان نامیده اند؛ زیرا قوام و دوامی برای او نیست؛ مگر در انس و نزدیکی بعضی با بعض دیگر.

این واژه 65 بار در قرآن مجید به کار رفته است، که مراد از آن جسد و صورت ظاهری نمی باشد، آن چنانکه در بشر مراد است، بلکه باطن و نهاد و استعداد و انسانیّت و عواطف او در نظر است.

انسان شناسی، عهده دار تحلیل و بررسی واقعیتی به نام انسان است. از آن جا که انسان موجودی بسیار پیچیده و دارای ابعاد وجودی متنوع می باشد، هر شاخه از معرفت که به گونه ای به شناخت بعد و جنبه ای از انسان بپردازد، در واقع به شناخت انسان پرداخته است و شایسته عنوان انسان شناسی است.

رویکردهای انسان شناسی:

با توجه به اهداف تحقیق درباره انسان و نیز به کارگیری روش ها و ابزار، موضوع انسان رویکردهای مختلفی به خود می گیرد که به اختصار به آن پرداخته می شود.

انسان شناسی براساس نوع نگرش و هدف بررسی انسان به دو شاخه تقسیم می گردد: انسان شناسی جزءنگر و انسان شناسی کل نگر.

در انسان شناسی جزءنگر، بعدی از ابعاد وجودی انسان مورد بررسی قرار می گردد و پاسخ گویی به پرسش های مربوط به آن مورد نظر است.

اما در انسان شناسی کل نگر، انسان به طور کلی و با صرف نظر از بُعد، شرایط، زمان و مکان خاص مورد توجه است و ارائه ی تصویری کلی از این موجود پیچیده دنبال می شود و کلیت انسان مورد نظر است. پاسخ گویی به سؤالاتی؛ همچون: پیدایش انسان چگونه است؟ از چه چیز خلق شده است؟ ساختمان وجودی او چیست؟ آیا تنها جسم است، یا از بعد دیگری نیز برخوردار است؟ نیازها و گرایش های انسان چیست؟

آیا او به شناخت حقایق عالم آفرینش قادر است؟ هدف غایی انسان چیست؟ فرجام او چگونه است؟ و...

انسان شناسی براساس نوع روش و ابزار بررسی، گرایش های مختلفی پیدا می کند؛ که اهمّ آن ها عبارت است از:

1. انسان شناسی دینی یا وحیانی؛ این نوع انسان شناسی، براساس روش نقلی از متون دینی؛ همچون: عهد عتیق و جدید کتاب مقدس، قرآن کریم و روایات معصومین: به بررسی انسان می پردازد.

2. انسان شناسی فرهنگی (‍Culturl - nthopolo)؛ بررسی فرهنگ های بشری معاصر (مردم نگاری) و الگوهای عام حاکم بر فرهنگ بشری، که شامل باور داشت ها، ارزش ها، رسم ها، رفتارها و هنرهایی که اعضای یک جامعه به کار می برند.

3. انسان شناسی فلسفی (philosophi cl-nthropolo) ؛ وحدت نهایی و بی بدیل و مطلق انسان را می کاود و در جست وجوی مفهوم و ماهیت و تصور انسان به عنوان ساختاری بنیادین و غیر تاریخی است که از این طریق، توصیف های متنوع انسان از خودش را قابل درک می گرداند.

به عبارت دیگر؛ انسان شناسی فلسفی درصدد است تا کلیت انسان را به روش عقلی مورد مطالعه قرار دهد و با ارائه تصویری عقلانی، ماهیت آدمی را روشن و آشکار سازد. برجستگی این نوع، اولاً: فراگیری و جامعیت آن و ثانیاً: قطعیت و خلل ناپذیری آن است.

4. انسان شناسی طبیعی (تجربی) (phsicl-ntho polo) ؛ با استفاده از یافته های تجربی، چه در بُعد دیرینه شناسی و چه در بُعد زیست شناسی مطالعه و تحقیق انجام می پذیرد.

5. انسان شناسی عرفانی؛ این رویکرد، با بهره گیری از سیر و سلوک عرفانی در پی کشف معارفی راجع به انسان و جایگاه و مقام و منزلت او در نظام هستی است.

ویژگی های انسان شناسی دینی

انسان شناسی دینی در مقایسه با دیگر انواع خود امتیازهای ذیل را دارا است:

الف. جامعیت؛ انسان شناسی دینی، از دستاورد وحیانی که محدود به قلمرو خاصی نیست، سود می جوید و ابعاد مختلف انسان را اعم از جسمانی و زیستی، تاریخی، فرهنگی، دنیوی و اخروی، فعلی و آرمانی و مادی و معنوی بررسی می نماید؛ و حال آن که انواع دیگر انسان شناسی (فلسفی، تجربی، عرفانی، فرهنگی و...) زمینه ای خاص را مورد نظر دارد.

ب. اتقان و خطاناپذیری؛ انسان شناسی دینی که از معارف وحیانی و متصل به علم لایزال الهی سرچشمه گرفته و از هرگونه تحریف در امان مانده باشد، اتقان و استحکام دارد و هیچ گونه خطایی در آن راه نمی یابد، ولی دیگر انواع انسان شناسی که از داده های تجربه، تعقل، یا سیر و سلوک به دست می آید، خطاپذیر است.

ج. توجه به مبدء و معاد؛ در انسان شناسی غیر دینی، انسان را بریده از مبدء و معاد مورد بررسی قرار می دهند، مانند: انسان شناسی تجربی و برخی نحله های انسان شناسی فلسفی و عرفانی. و چنانچه از مبدء و معاد سخن به میان آید، راهگشای چگونه زیستن و چگونه پیمودن راه کمال نیست.

در انسان شناسی دینی، مبدء و معاد به عنوان دو بخش اساسی از مراحل زندگی انسان مورد توجه قرار می گیرد.

د. بینش ساختاری و رابطه ی ساحت های مختلف در وجود انسان؛ در انسان شناسی دینی، رابطه ی ساحت های جسم و جان مادی و معنوی، بینش و گرایش و تأثیر و تأثر هر یک بر دیگری مورد توجه قرار می گیرد، ولی در انسان شناسی عرفانی، تجربی، فلسفی ... این ساحت ها مورد غفلت قرار می گیرد، یا به گستردگی انسان شناسی دینی مورد توجه قرار نمی گیرد.

اگرچه انسان شناسی دینی با توجه به ویژگی های مذکور، از امتیازات خاصی برخوردار است، لکن شناسایی موجودی پیچیده، همانند انسان را نمی توان منحصر در یک یا دو روش نمود، بلکه در شناخت انسان به روش ها و ابزار مختلف نیاز است.

ملاصدرای شیرازی (ره) در این زمینه می فرماید: چون هستی انسان همچون معجونی آمیخته از دو گونه عنصر است؛ یکی صورت معنوی و دیگر عنصر حسی و جسمانی، بدین جهت در نهاد هستی نفس انسان پیوسته، آمیختگی به این دو گونگی سرشتی حاکمیت و انعکاس دارد. یکی تعلق به ماده است و دیگری گرایش به خرد و آزادگی از ماده و از این رهگذر و براساس این دوگانگی سرشتی، حکمت و شناخت او نیز از این دو منبع متقابل هستی سرچشمه می گیرد.

بنابراین در پژوهش های انسان شناسانه ضروری است، با مبنا قرار دادن متون دینی اصیل و عاری از هرگونه تحریف از منابعی دیگر؛ همچون: عقل، تجربه، مکاشفه و شهود نیز استفاده شود.

آثار پژوهش های انسان شناسانه

پژوهش های انسان شناختی از ابعاد و زوایای مختلف دارای اهمیت است و آثار فراوانی را در زندگی بشر به همراه دارد. اینک به دو محور از آن پرداخته می شود:

محول اول: آثار انسان شناسی در زندگی فردی و اجتماعی

شناخت حقیقت انسان و مسایل پیرامون او آثار فراوانی برای فرد و جامعه به همراه دارد؛ که به اختصار برخی از آن ها مورد بررسی قرار می گیرد:

1. درک حقیقت زندگی در پرتو انسان شناسی؛ معنای زندگی و درک حقیقت آن بستگی به تصویری دارد که انسان از خود پیدا می کند. برخی انسان را موجودی بی هدف که محکوم به جبر محیط و تاریخ ... است به حساب می آورند؛ چنین آدمی هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خویش را ندارد؛ از این رو زندگی برای او پوچ و بی معنا می گردد.

چنانچه انسان را موجودی صاحب اختیار و دارای نقش مستقیم در تعیین سرنوشت خویش بدانیم که مجموعه هستی نیز برای او آفریده شده تا به سعادت و کمال حقیقی دست یابد، زندگی او معقول و معنادار می شود، و تمامی تلاش و کوشش خود را به کار می گیرد تا با شناخت استعدادهای بالقوه خویش و به کارگیری ابزار سعادت، آن ها را به فعلیت برساند.

آشنا ساختن انسان با خویشتن، از رسالت های مهمی است که بدون آن هیچ کاری درباره انسان صورت نخواهد گرفت. رهایی از سرگشتگی و سرگردانی که ویژگی مهم انسان معاصر است، از راه شناساندن تصویری درست و کامل از وجود او میسر می گردد.

بهره مندی صحیح وکامل از جهان طبیعت در صورتی برای انسان حاصل می شود که جایگاه خود را در نظام آفرینش بداند، استعدادها و قابلیت هایش را بشناسد و راه رسیدن به سعادت را تشخیص دهد.

2. دست یابی به نظام های اجتماعی صحیح؛ انسان موجودی اجتماعی است که برای رسیدن به سعادت، نیاز به نظام های اجتماعی دارد. دلیل وجودی نظام ها و نهادهای اجتماعی، برآوردن نیازهای اساسی انسان است و اگر مسایل اساسی انسان شناختی و نیازهای اصیل انسانی از نیازهای کاذب شناسایی نشود، این نظام ها از پشتوانه منطقی و معقول برخوردار نخواهد بود.

بحران نظام های اجتماعی غرب و ناکارآمد بودن آن ها، به جهت عدم شناخت صحیح انسان است. یک نظام اخلاقی صحیح و قابل قبول باید هدف مشخصی را برای مجموع فعالیت ها و افعال اختیاری انسان تعیین نماید؛ به گونه ای که ارزش حقیقی انسان رسیدن به آن هدف اصلی باشد تا بتواند از این طریق ملاک و معیار کلی برای ارزیابی همه ی افعال انسان ارائه دهد. بدون شناخت انسان و ظرفیت ها و امکانات وجودی او نمی توان ارزشمندترین هدف ممکن را به درستی برای او معین نمود.

موضوع تعلیم و تربیت با وجود آدمی و ابعاد مختلف هستی او ارتباط دارد. لازمه عمل تربیتی شناخت طبیعت آدمی، به ویژه طبیعت روانی و اخلاقی و قوا و استعدادهایی است که مربی می خواهد آن ها را پرورش دهد؛ هرچه شناخت ابعاد گوناگون وجود انسان و مراتب حیات جسمانی و روانی و اجتماعی او دقیق تر باشد، تأثیر اقدامات و اعمال تربیتی بیشتر است.

انسان شناسی هر مکتب، راهنما و زیربنای نظام تربیتی آن مکتب است. نگرش خاص انسان شناسانه هر مکتب هدایتگر و خط دهنده علوم تربیتی و جامع تر از آن علوم انسانی است.

نگرش اومانیستی به انسان، و نگرش اگزیستانسیالیستی و مارکسیستی در مورد انسان و هرگونه ی دیگر از انسان نگری، تأثیراتی ژرف در سامان یافتن نظام ها و مکاتب تربیتی و هدایت علوم تربیتی داراست.

برقراری نظام های صحیح و کامل حقوقی، سیاسی، اقتصادی، مدنی و ... بدون شناخت انسان قابل ارائه نخواهد بود.

3. انسان شناسی مقدمه علوم انسانی و جهت دهنده تحقیقات اجتماعی؛ علوم انسانی، مجموعه علومی است که درصدد کشف مکانیسم و قوانین حاکم بر پدیده های انسانی است. موجودیت و اعتبار این علوم در گرو حل برخی از مسایل انسان شناسی است؛ مثلاً: پذیرش سرشت مشترک انسان ها (مشترکات فراحیوانی ثابت بین انسان ه) زمینه ی کشف و ارائه این نوع قوانین جهت پایه ریزی علوم انسانی را فراهم می کند.

جهت گیری علوم انسانی و تحقیقات اجتماعی با برخی از مباحث انسان شناختی پیوند ناگسستنی دارد؛ مثلاً: زمانی که به صورت کلی منکر روح در انسان شویم و او را مادی صرف بدانیم، تحقیقات اجتماعی کلیه موضوعات معنوی و امور مرتبط با جهان پس از مرگ و تأثیر و تأثر آن با زندگی این جهانی او نادیده گرفته می شود و تمام تحقیقات به سوی ابعاد مادّی انسان جهت گیری می گردد، امّا اگر روح به عنوان حقیقت اصلی انسان مورد نظر باشد، جهت تحقیقات به سوی ابعاد غیر مادی در علوم انسانی تنظیم می شود.

با توجه به این که جوامع انسانی را علوم انسانی اداره می کند و صلاح و فساد در این علوم، صلاح و فساد جوامع انسانی را در پی دارد؛ بر متفکر و محقق علوم انسانی لازم است که شناخت صحیحی از انسان و جامعه انسانی ارائه دهد تا بدین ترتیب فساد از جوامع برچیده شود.

حاصل مطلب آن که برای بهره برداری از علوم انسانی و تجربی لازم است حقیقت انسان شناخته شود؛ زیراکسی که حقیقت انسان را عبارت از روح او که موجودی ملکوتی است، بداند، و براساس هستی شناسی توحیدی و در سایه معرفت خدا شکل دهد، در برنامه ریزی ها و نظام های اجتماعی اعم از تربیتی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و ... انسان را با حیوان یکسان نمی بیند، و براساس اهداف عالی و کمال انسانی گام بر می دارد.

بنابراین انسان شناسی نه تنها در شناخت حقیقت زندگی و در نظام های مختلف اجتماعی مؤثر است، بلکه پیش فرض علوم مختلف نیز می باشد که با تثبیت آن بسیاری از مسایل علوم انسانی و تجربی کارآمد می گردد.

محور دوّم: ارتباط انسان شناسی با معارف دینی

از آن جا که رسالت دین و معارف الهی معرفی حقیقت انسان و جهان هستی می باشد، مسایل انسان شناختی با اصول بنیادین دین؛ همچون: خداشناسی، نبوت و معاد و تبیین احکام اجتماعی اسلام و مسایل اخلاقی پیوندی ناگسستنی دارد. به اختصار می توان گفت:

1. خداشناسی و انسان شناسی؛ تنها چیزی که انسان به آن معرفت حضوری دارد، نفس خویش است که اگر آدمی بتواند حقیقت وجود خود را درک کند و بشناسد، از درک و شهود خداوند منفک نخواهد شد؛ زیرا مخلوقات آینه و مرآة صفات حق می باشند، صفاتی؛ همچون: علم، قدرت، اراده، حیات و ... در مخلوقات، نشان از آن دارد که مبدء و منشأ اصلی موجودات، کمالات اعلا را دارا است.

و خداوند متعال نیز می فرماید: (وَفِی أنفُسِکُمْ أفَلاَ تُبْصِرُونَ)؛ و در خود شما؛ پس مگر نمی بینید؟ بدون شک انسان اعجوبه عالم هستی است. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله ) فرمود: مَن عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ ربّه؛ کسی که خویش را بشناسد، خدایش را شناخته است. آری خودشناسی در تمام مراحل، راه خداشناسی است.

مقصود از شناخت نفس نیز فقط شناخت هیکل جسمانی و قوای طبیعی و اصل و نسب نیست، بلکه کسی که مخلوقیت و مربوبیت خود را شناخت و خود را آیت وجود حق تعالی و مظهر صفات الهی دانست، به قدر دلالت وجود خویش و معلوماتش، خدای خود را نیز خواهد شناخت.

2. نبوت و انسان شناسی؛ هر پیامبری که از جانب خدا مبعوث می شود از قدرت و نیروی خارق العاده برخوردار است که از طریق وحی با ریشه و مبدء هستی اتصال پیدا می کند؛ حال اگر در انسان شناسی اثبات نشود که انسان توانایی ارتباط مستقیم با خداوند و ارتباط غیر مستقیم از طریق فرشتگان را دارد، چگونه می توان از وحی و پیامبری سخن به میان آورد؟!

اگر در انسان شناسی ثابت شود که انسان از دو جزء تن و روان آفریده شده و روح و روان آدمی در پرتو عبودیّت و اطاعت از تعالیم الهی استعداد و لیاقت وحی را می یابد و معارف الهی را از خدا دریافت می کند تا به مردم برساند، از این طریق به شبهات منکران نبوت که معتقد بودند: انسان نمی تواند با خدا چنین ارتباطی برقرار کند، پاسخ داده می شود.

منکران نبوّت می گفتند: (... مَا هَذَا إلاّ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُرِیدُ أن یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُم وَلَوْ شاءَاللهُ لأنزَلَ مَلائِکَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی ءَابَآئِنَا الأوَّلِینَ)؛ این [مرد] جز بشری چون شما نیست، می خواهد بر شما برتری جوید، و اگر خدا می خواست قطعاً فرشتگانی می فرستاد. [ما] در میان پدران نخستین خود، چنین [چیزی] نشنیده ایم. منکران نبوّت حضرت نوح7، که شناختی از انسان نداشتند و می پنداشتند که جز ملائکه کسی توان ارتباط با غیب و خداوند را ندارد، او را به سلطه جویی متهم کردند.

نبوت عامه و ضرورت بعثت انبیا نیز از طریق انسان شناسی اثبات می شود؛ زیرا هدف از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این هدف با شناخت عادی و متعارف انسان ها که به واسطه ی تجربه و بهره مندی از عقل به دست می آید؛ اگرچه نقش مهم در تأمین نیازمندی های زندگی ایفا می کند، امّا برای شناخت راه کمال و سعادت حقیقی در همه ی ابعاد فردی و اجتماعی، مادّی و معنوی، و دنیوی و اخروی کافی نیست

بنابراین از آن رو که باید هدف آفرینش انسان تحقق یابد، راه دیگری ورای حسّ و عقل برای شناختن حقایق زندگی و وظایف فردی و گروهی بایسته است و آن چیزی جز راه وحی و مبعوث شدن انبیای الهی به عنوان دریافت کننده ی وحی نیست، تا به واسطه آنان راه صحیح زندگی شناخته شود و انسان ها هدایت گردند.

3. معاد و انسان شناسی؛ در صورتی می توان از حیات پس از مرگ تصویر روشنی ارائه نمود که وجود روح غیر مادی و مستقل از بدن را پذیرفته باشیم؛ چرا که مادّه از بین رفتنی و نابود است، و تنها روح مجرّد پس از متلاشی شدن جسم مادّی باقی می ماند.

آیات شریفه ی قرآن وجود روح انسانی را ثابت می کند؛ چنانکه در کیفیّت آفرینش انسان می فرماید: (... وَ نـَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ...) و در مورد آفرینش حضرت آدم7 نیز می فرماید: (... وَنـَفَخـَتُ فِیهِ مِن رُّوحِی...) آیات دیگر نیز روح را قابل بقا ـ بدون بدن ـ معرفی می کند.

شبهات معاد به این امر برمی گردد که به گمان آنان، انسان عبارت از همین بدن مادّی است که با مرگ متلاشی و نابود می شود و چنانچه دوباره زنده گردد، انسان دیگری خواهد شد؛ از این رو می گفتند: آیا هنگامی که ما مردیم و در زمین گم شدیم، آفرینش تازه ای خواهیم یافت... و در جای دیگر آمده است: ... چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند؟، و قرآن کریم با اشاره به این حقیقت، در پاسخ منکرین معاد می فرماید: بگو: فرشته ی مرگی که بر شما گمارده شد، جانتان را می ستاند، آنگاه به سوی پروردگارتان بازگردانیده می شوید.

بنابراین قوام انسانیت و شخصیت افراد به آن چیزی است که ملک الموت آن را قبض و توفّی می نماید و آن روح آدمی است که مجرد بوده و از بین نمی رود. اگر در مباحث انسان شناختی به این حقیقت دست نیابیم و آن را اثبات نکنیم، مسأله معاد، فرض معقول و با پشتوانه استدلالی نخواهد بود.

4. تبیین مسایل اخلاقی و انسان شناسی؛ اخلاق عبارت است از: مجموعه ی صفات روحی و باطنی انسان و اعمال و رفتارهایی که از خلقیات درونی او ناشی می شود.

مسایل اخلاقی ارتباط بسیار نزدیکی با شناخت انسان دارد؛ چرا که اگر حقیقت آدمی شناخته نشود، و ابعاد وجودی و نقاط قوت و ضعف او معرفی نگردد، همچنین کمالاتی که به واسطه اخلاق پسندیده به دست می آید و درکاتی که به وسیله رذایل اخلاقی نصیب او می شود، تبیین نگردد؛ نمی توان از اخلاق و علم اخلاق سخن به میان آورد؛ زیرا اخلاق، با توجه به حقیقت انسان و اهداف عالیه او، معیار فعل اخلاقی نیک و بد و رذایل و فضایل و ارزش ها و ضد ارزش ها را تعیین می نماید.

همچنان که اگر قابلیت تغییر پذیری انسان در مباحث انسان شناختی تبیین نشود، علم اخلاق و مباحث اخلاقی و تربیتی بیهوده است، و بلکه تمام برنامه های تربیتی انبیا و کتاب های آسمانی لغو خواهد شد.

بنابراین اخلاق بدون مباحث انسان شناسی قابلیّت تحقّق نخواهد داشت؛ از این رو به روشنی می توان گفت: بحران های اخلاقی در مکاتب مادّی به جهت عدم شناخت صحیح انسان است.

5 . تبیین احکام اجتماعی و شناخت انسان؛ هرجامعه، یا گروه اجتماعی، قواعد و مقرراتی دارد که ضامن ادامه ی حیات آن جامعه، یا گروه است. احکام اجتماعی و قوانین اسلام از قبیل: حقوق، اقتصاد، سیاست و ... با شناخت کامل انسان و تمام جوانب آن ارتباط دارد. با شناخت ماهیت و حقیقت انسان و جدا نمودن نیازهای اصیل از نیازهای کاذب می توان احکامی برای او وضع کرد که او را به سعادت و کمال برساند.

بنابر آنچه گفته شد؛ به دست آوردن فلسفه حقیقی احکام اسلام، مستلزم شناخت واقعی وی است؛ هرچند که بندگان الهی در سایه وحی، آنچه را که خداوند متعال نازل فرموده است، می پذیرند، امّا تبیین احکام و اوامر و نواهی برای منتقدان دین، تنها در پرتو حل برخی از مسایل انسان شناختی امکان پذیر است.

به عنوان مثال در چهار چوب تعالیم وحیانی، هویت واقعیت انسان (انسانیت انسان) تنها در مسیر قرب الهی شکل می گیرد، دوری از خدا سقوط از مرتبه انسانیت و پست تر شدن از حیوانات است. با توجه به این تصویر، دستور قصاص برای قتل عمد و پاره ای از احکام جزایی و حدود الهی؛ همچون: اعدام برای مرتد، دستوری معقول و مستدل است؛ زیرا چنین فردی انسانیت خود را آگاهانه از دست داده است و حیوانیت و بدترین جنبنده بودن را برگزیده و به میکروبی خطرناک تبدیل شده که برای حفظ سلامت جامعه باید از میان برداشته شود.

سخن آخرین

انسان موجودی چند بعدی و پیچیده است که شناسایی دقیق او بررسی همه جانبه نیاز دارد. مباحث انسان شناسی محور تمام مطالعات علوم انسانی است؛ به عبارت دیگر انسان شناسی به عنوان محور مشترک رشته های علوم انسانی عمل می کند.

با نگاهی دیگر انسان به واسطه وجود چند بعدی و ذومراتب، می تواند با روش های مختلف شناختی مورد بررسی قرار گیرد.

روش تجربی، وجود انسان را از دریچه ی حس و تجربه و با استفاده از علومی، مانند: فیزیولوژی، روان شناسی، مردم شناسی و ... مورد مطالعه قرار می دهد. روش عقلی، با نگاه کلان به ابعاد وجودی انسان و مبدأ و غایت او به کشف جایگاه وی در نظام آفرینش می پردازد و با کمک از فلسفه، لایه های غیر مرئی و ماورای طبیعت او را به نمایش می گذارد.

روش عرفانی، با بهره گیری از کشف و شهود و سیر و سلوک عرفانی جایگاه و مقام و منزلت انسان را در نظام هستی مشخص می کند.

و در نهایت روش دینی، با توجه به تعالیم وحیانی و الهی به آدمی می نگرد و به دلیل اتصال به علم لایزال الهی از جامعیت کامل برخوردار است و منحصر در قلمرو خاص نمی باشد و از اتقان و استحکام کافی برخوردار است و خطا در آن راه ندارد، و در بینش ساختاری آن رابطه ی تمام ابعاد وجودی انسان مورد توجه قرار دارد.

همه ی معارف بشری از آن جا که مربوط به انسان است؛ اعتبار خود را از نوع نگرش انسان به خود دریافت می کند. پذیرش طبیعت و سرشت مشترک برای انسان باعث می شود که اولاً: خود را در مرتبه والاتر و برتر از حیوان بداند، ثانیاً: همواره در پی شناخت راه های وصول برای رسیدن به سعادت و کمال برآید.

تمامی نظام های اجتماعی، تربیتی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی، و ...، زمانی ارزش و قداست می یابد که بتواند نیازهای اساسی و الهی انسان را برآورده سازد. فقدان انسان شناسی کامل و معتبر این نظام ها را ناکارآمد خواهد کرد.

مهم تر آن که شناخت خداوند از گذرگاه شناخت انسان می گذرد و معاد و نبوت نیز به این امر مهم مرتبط است. انسان امروز در قیاس با انسان قبل از رنسانس، به دلیل حجم انبوه و روزافزون دانش ها درباره ی انسان که حاوی نظرات ضد و نقیض با یکدیگر است، همواره از شناخت خویش، محروم و محجوب مانده است.

بنابراین پرداختن به انسان شناسی دینی و مبتنی بر قرآن کریم، اساسی ترین وظیفه هر انسان مسلمان، آگاه و هوشمند است؛ چرا که رسالت انسانی انسان زمانی آغاز می شود که شناختی کامل و واقعی از خویشتن بیابد.