مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > نامه جامعه > تیر و مرداد 1384، شماره 10 و 11


گفت و گو با همسر شهید بزرگوار سرلشکر خلبان عباس بابایی

پدید آورنده : ، صفحه 11

لطفاً برای آشنایی بیشتر خوانندگان نشریه با شما و سخن آغازین را بفرمایید.

● اینجانب صدیقه حکمت متولد سال 1337، همسر شهید حاج عباس بابایی هستم. m چه چیز زمینه ی ازدواج شما را با شهید بابایی فراهم کرد؟ ● اول نسبت فامیلی، بنده دختردایی شهید بابایی نیز هستم و پدرم که فرهنگی بودند و معمولاً مورد مشورت مسایل آموزشی و فرهنگی و ... بودند و از این طریق ارتباط بیشتری با بستگان و فامیل برقرار می کردند و نیز رابطه ی صمیمی من با خواهران شهید بزرگوار )دختر عمه هایم( موجب شناخت بیشتر من نسبت به ایشان شد. در سال 1352 به عقد ایشان درآمدم و ثمره ی ازدواج ما سه فرزند ـ یک دختر و دو پسر ـ است. دخترم سلمی متولد 1355 در زمان شهادت پدرش 11 ساله بود. پسر اولم حسین متولد 1358، که زمان شهادت پدرش 8 سال داشت و فرزند سوم؛ محمد، 5 ساله بود که همسرم شهید شد. m

کدام یک از خصوصیات فردی ایشان در قبول ازدواج شما مؤثر بود؟

● متانت، وقار و تواضع و قبول همکاری ایشان در کارهای منزل. m برخورد ایشان با بستگان و اطرافیان چگونه بود؟ ● تواضع، فروتنی، صداقت و ایمان ایشان زبانزد همه ی بستگان و اطرافیان بود. به صله ی رحم توجه خاصی داشتند و احترام گذاشتن به بزرگ ترها، خواه آشنا بود. و یا غریبه، و دلجویی از افراد مسن خانواده و اطرافیان خصوصاً احترام به پدر و مادر از خصوصیات بارز ایشان بود. m کدام ویژگی ایشان در زندگی مشترک شما نقش مهم تری داشت؟ ● اوایل زندگی که سن من کم بود و روحیه ی بسیار حساسی داشتم، اگر اختلاف نظری در زمینه مسایل زندگی پیش می آمد و می خواستم برخلاف میل ایشان عمل کنم؛ سعی می کردند با صحبت های شیرین و مثال های زیبا مرا اقناع کند و من هم با توجه به شناختی که از ایشان داشتم، می پذیرفتم. m توجه به چه مسایلی باعث عظمت و عزت ایشان در طول دوران زندگی شد؟ ● همیشه سعی داشتند خودشان را چند پله پایین تر از دیگران بدانند، حتی در مورد خردسالان. حقیقتاً در این مورد عمل می کردند. به طور مثال در کتاب پرواز تا بی نهایت هم ذکر شده که سرایدار مدرسه شان به علت بیماری قادر به کار کردن نبوده، به همین دلیل مدیر تصمیم می گیرد که وی را اخراج کند، شهید بابایی با این که سن و سال کمی داشت و هنوز در مقطع ابتدایی درس می خواند، به صورت مخفیانه، که حتی سرایدار هم متوجه نمی شده کلیه مدرسه را نظافت می کرده، و این قضیه کم کم باعث تعجب مدیر و سرایدار و غیره شده بود. کم صحبت می کردند و بیشتر به حرف های دیگران گوش می دادند و اگر نیاز به پاسخ بود؛ با فکر و اندیشه پاسخ خوب و منطقی آن هم در قالب چند کلمه یا یک جمله بیان می کردند که برای مخاطب بسیار لذت بخش و شیرین بود. صداقت در گفتار و عمل ایشان بسیار زیاد بود. هرچه پست و مقام شان ارتقا می یافت، خودسازی و تزکیه نفس بیشتری در خود ایجاد می کردند و متواضع تر از قبل می شدند. در پایگاه اصفهان ایشان سروان بودند ولی ما در منازل سازمانی افسری جزﺀ، زندگی می کردیم، وقتی هم که درجه شان به سرهنگی ارتقاﺀ پیدا کرد و فرمانده پایگاه اصفهان شدند، در منازل درجه داری که دو خواب بیشتر نداشت، زندگی می کردیم در مورد استفاده نکردن از وسیله نقلیه بیت المال یا غیره برای کارهای شخصی بسیار حساس بودند. حتی در زمینه مأموریت ها و شغل خودشان از خواب شیرین و لحظاتی که باید در کنار همسر و فرزندان باشند، می گذشتند و با ماشین به شهرستان های دور می رفتند. وقتی سؤال می شد که چرا با هواپیما این مسافت را طی نمی کنید؛ می گفتند: یک بار پرواز هزینه های بسیار زیادی برای بازسازی نیاز دارد. m در برخوردشان با جنابعالی و فرزندان چگونه بود؟ ● بسیار حساس و خوش برخورد بودند و سعی می کردند لحظات کوتاهی را که در کنار خانواده و همسر و فرزندانش هستند، با شیرین زبانی های لهجه قزوینی و بازی ها کودکانه با فرزندان آن ها را خوشحال کنند، همین برخوردها بود که نبودنشان را جبران می کرد. همیشه دوست داشتند که لب ما خندان باشد.

m با توجه به مسؤولیت های حساس و مهم ایشان در قبل و بعد از انقلاب چه شیوه و روشی را در رسیدگی به خانواده دنبال می کردند؟ ● سعی می کردم مسؤولیت زندگی و رسیدگی به امورات منزل را خودم به عهده بگیرم امّا در فاصله زمانی کوتاهی که در منزل حضور داشتند، سعی می کردند مسؤولیت را خودشان به عهده بگیرند. m از دوره های آموزشی خارج از کشور شهید بزرگوار بفرمایید. به نقل از دوستانشان، شهید بابایی در آمریکا دقت زیادی برای خواندن نماز اول وقت، تلاوت قرآن و رعایت شؤونات اخلاق اسلامی داشتند، ورزش زیاد و مطالعه کتاب را هم فراموش نمی کردند. m روی چه نکات تربیتی تأکید داشتند؟ ● همیشه به دخترم می گفتند که تلاوت قرآن را فراموش نکند. نسبت به حجاب توجه خاصی داشتند و سفارش می کردند که الگوی خانم ها؛ ائمه اطهار خصوصاً حضرت فاطمه و حضرت زینب8 هستند. می گفتند اگر در سنین کودکی قبل از تکلیف فرزندان را به امور اسلامی و احکام قرآنی آشنا کنیم، وقتی بزرگ می شوند، خودشان بهتر می توانند راه صحیح را پیدا کنند و تصمیم درست بگیرند. m چه خاطره ای از ملاقات های ایشان با حضرت امام1 و مقام معظم رهبری به یاد دارید؟ ● خاطرم هست که اوایل انقلاب در اصفهان بودیم، همسرم درجه سروانی داشتند و قرار بود با حضرت امام1 ملاقات داشته باشند، از خوشحالی بسیار زیاد در پوست خود نمی گنجید و خیلی بی تاب بودند وقتی از دیدار امام برگشتند، گفتند: ببین چقدر نورانی شدم، چون امام آن قدر نورانی بودند که من مرتب دست هایم را به صورتم می مالیدم. از ملاقات ایشان با حضرت آیةالله خامنه ای هم در رابطه با فرمانده نیروی هوایی شدنش شهید بابایی به خاطرم هست در همین رابطه منزل ما رفت و آمد زیادی بود. آن زمان معظم له رئیس جمهور بودند و به طور مکرر نمایندگان ایشان با شهید بابایی در این زمینه صحبت می کردند، تا این که بالاخره همسرم، شهید بزرگوار شهبازی را معرفی کردند. m در توسلات و رابطه های قلبی، بیشتر از کدام یک از ائمه و ادعیه مدد می گرفتند؟ ● همه مسلمین به کلیه ائمه اطهار: متوسل می شوند، از جمله شهید بابایی هم این چنین بود. متوسل به دوازده امام و چهارده معصوم: می شدند و عزت و شجاعت و ایثار و فداکاری را از این عزیزان الگو می گرفتند، ولی بیشتر از همه زیارت عاشورا و دعای فرج آقا امام زمان را زمزمه می کردند و خود را نوکر اباعبدالله الحسین می دانستند در ماه های محرم و صفر خادم مسجد بودند و مداحی و تلاوت قرآن قرائت می کردند. m از خاطراتی که به طور ویژه از زمان جنگ برای شما و خانواده تعریف می کردند، بفرمایید. ● یکی از روزهایی را به مأموریت رفته بودند، ما قزوین منزل پدرم بودیم. بدون اطلاع و انتظار یک دفعه شهید بابایی آمدند. صورتشان تاول زده بود، بالافاصله حمام رفتند. بعد به من گفتند که لباس هایشان شیمیایی شده و باید جداگانه شسته شود. می گفتند آن قدر لذت بخش و آرامش دهنده است که بتوانیم خودمان را در کنار شیمیایی ها قرار دهیم. می گفتند از آب رودخانه ای که در آن جا حضور داشتند به سر و صورتم می زنم تا بلکه بتوانم خودم را هم ردیف آن ها قرار دهم. با این کار احساس می کنم به آن ها نزدیک می شوم. m از شهادت کدام یک از دوستانشان بیشتر متأثر شدند؟ چرا؟ ● همه دوستانشان برای شهید عزیز بودند و برای همه ناراحت و متأثر می شدند. اما حدود 10، 15 روز قبل از شهادت خودشان، خلبان بی طرف شهید شدند که همسرم با لباس سفید در مجلس ختم ایشان قرآن تلاوت کردند. m به عنوان همسر شهید، چه پیامی برای بانوان ما دارید؟ ● به امید آن روزی که همه به قرآن پناه ببریم و گمشده خودمان را در آن پیدا کنیم، چرا که قرآن نور است و باید آمادگی دریافت این نور را داشته باشیم و سعی کنیم خدا را فراموش نکنیم تا این که بتوانیم هستی خودمان را پیدا کنیم و ادامه دهنده راه شهدای گران قدر و امام راحل1 باشیم. با درود و سلام به ارواح طیبه شهدای اسلام به خصوص شهید عزیز عباس بابایی و تشکر از شما خواهر گرامی که صفحاتی از نشریه ی ما را مزین به یاد و نام این شهید عزیز نمودید.