مجلات > قرآن و حدیث > بشارت > مرداد و شهریور 1384، شماره 48


قلب در قرآن

پدید آورنده : عاطفه زرسازان ، صفحه 12

کلمه قلب در قرآن و احادیث بسیار استعمال شده و از اهمیت خاصی برخوردار است؛ اما مراد از قلب، همین جسم صنوبری شکل که در طرف چپ بدن قرار گرفته و حیات حیوانی را تداوم می بخشد نیست؛ زیرا در قرآن چیزهایی به قلب نسبت داده شده که با این جسم صنوبری تناسب ندارد.مثلاً:

1. علم و تعقل

در قرآن می فرماید:«چرا در زمین سیر نمی کنید تا قلب هایی داشته باشید که با آنها تعقل کنید».(سوره حج، ایه 46)

2. عدم فهم و تعقل

در قرآن می فرماید:«آنها قلب هایی دارند که با آنها نمی فهمند و چشم هایی که با آنها نمی بینند».(سوره اعراف، ایه 179) و می فرماید:«بر قلب آنها مهر نهاده شده، پس نمی فهمند».(سوره توبه،ایه 78)

3. ایمان

در قرآن می فرماید:«خدا در قلب این مردم ایمان را ثبت کرده و با روحی از جانب خودش تاییدشان نموده است».(سوره مجادله، ایه 22)

اکثر کارهای نفسانی از قبیل:ایمان، کفر، نفاق، تعقل،فهم، عدم تعقل، تقوا، حسرت، آرامش، تکبر، حسد، عصیان و…، به قلب نسبت داده شده است.در صورتی که آن قلبی که در فارسی دل نامیده می شود، نمی تواند منشأ این آثار باشد؛بلکه این آثار،برای نفس و روح انسانی است.

مقام قلب در قرآن چنان عالی است که آنجا که سخن از وحی؛ یعنی ارتباط انسان با خدا به میان می اید، قلب ذکر می شود. خداوند در قرآن به پیامبرش می فرماید:

«جبرئیل قرآن را بر قلب تو نازل کرد تا از بیم دهندگان باشی».(سوره شعراء، ایه 194)

و می فرماید:«بگو هر کس که با جبرئیل دشمن است (با خدا دشمنی می کند) زیرا جبرئیل به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد».(سوره بقره، ایه 97)

سلامت و بیماری قلب

حیات ما بستگی به روح و قلب دارد و اوست که بدن را اداره می کند، تمام اعضا و جوارح مسخّر او هستند و همه اعمال و حرکات از قلب سرچشمه می گیرد.سعادت و شقاوت انسان نیز به چگونگی قلب او بستگی دارد. از قرآن و احادیث استفاده می شود که چنانکه بدن انسان گاهی سالم است و گاهی بیمار، قلب او هم گاهی سالم است و گاهی بیمار، خدا در قرآن می فرماید:«روزی که مال و اولاد برای انسان سودی ندارد مگر کسی که با قلب سالم به سوی خدا برود».(سوره شعراء، ایه 89)

چنانکه ملاحظه می کنید در ایات قرآن سلامت به قلب نسبت داده شده است و سعادت اخروی انسان را منوط به این می داند که با قلبی سالم و خاشع به سوی خدا باز گردد. از طرف دیگر قرآن بعضی قلوب را به عنوان قلب بیمار معرفی می کند، و می فرماید: «در قلوب آنها (منافقان) بیماری بود. پس خدا بیماری آنها را اضافه کرد».(سوره بقره، ایه 10)

از ایات قرآن و روایات چنین استفاده می شود که قلب و روح انسان مانند بدن سلامت و بیماری دارد. خدایی که خالق قلوب و نفوس است و معصومین که انسان شناس هستند از بعضی از بیماری های قلب خبر می دهند. آنها اموری از قبیل:کفر،نفاق، تکبر، کینه توزی، غضب،خیانت، خودبینی،غیبت، حرص و دیگر صفات زشت را به عنوان بیماری قلب و روح معرفی کرده اند. کسانی که با چنین قلب هایی از دنیا بروند با قلب های، سالم به نزد خدا نمی روند، تا مشمول این ایه باشند که:

«یوم لاینفع مال و لابنون.الاّ من اتی اللّه بقلب سلیم».(سوره شعراء، ایات 88 و 89)

بیماری های قلب و نفس را نمی توان کوچک و ناچیز شمرد، بلکه به مراتب از بیماری های جسم خطرناک تر و علاجش مشکل تر می باشند. در بیماری های جسمانی تعادل بدن به هم می خورد و درد و ناراحتی و احیاناً نقص عضو به وجود می اید؛ولی به هر حال محدود است و تا پایان عمر بیشتر ادامه ندارد؛اما بیماری های قلب و نفس، شقاوت و شکنجه و عذاب اخروی را به همراه دارد، درد و عذابی که تا عمق دل فرو می رود و روح را می سوزاند.

قلب در احادیث

در بعضی احادیث قلب به سه دسته تقسیم شده است. امام محمد باقر (ع) می فرماید:سه نوع قلب داریم:نوع اول، قلب واژگون که هیچ امر خیری را درک نمی کند و این قلب کافر است. نوع دوم، قلبی که یک نقطه سیاه در آن وجود دارد، در چنین قلبی خیر و شر همواره در حال جنگ و جدال هستند، پس هر یک از آن دو که قوی تر بود بر قلب غلبه می کند. نوع سوم، قلب مفتوح، چراغی در این قلب روشن شده که هیچگاه خاموش نمی شود و این قلب مؤمن است.1

امام صادق (ع) می فرماید:«برای قلب چیزی بدتر از گناه نیست. قلب با گناه مواجه می شود و با آن مبارزه می کند تا اینکه گناه بر قلب چیره می شود و او را واژگون می سازد.»2

انسان در ابتدا از ارتکاب گناه، ناراحت و پشیمان می شود؛ولی اگر یک مرتبه مرتکب گناه شد، برای مرتبه دوم آن پشیمانی اولی را ندارد .

در صورت ادامه گناه،به حدّی می رسد که نه تنها از ارتکاب گناه احساس ندامت نمی کند؛ بلکه آن را پیروزی می داند و خشنود می شود. قلب چنین افرادی سیاه و دگرگون شده و به اصطلاح قرآن قساوت یافته است. شیطان قلبشان را اشغال کرده و فرشتگان را از آنجا خارج کرده است.درهای نجات بر آنها مسدود گشته است. به طوری که امیدی به توبه و بازگشت آنها وجود ندارد.

خدا در قرآن می فرماید:«چرا وقتی بلای ما به آنها رسید توبه و تضرع نکردند؟ قلوب آنها قساوت یافته و شیطان کردار زشت را در نظرشان زیبا نموده است».(سوره انعام، ایه 43)

تهذیب و تکمیل نفس

خودسازی و پرورش نفس برای ما از ضروری ترین امور است؛زیرا سعادت دنیا و آخرت ما به این امر بستگی دارد و پیامبران الهی هم برای تعقیب همین هدف مبعوث گشته اند.

خودسازی را در دو مرحله باید انجام دهیم:

ـ مرحله اول تهذیب نفس از بدی ها؛ یعنی تصفیه دل از اخلاق زشت و اجتناب از گناه است که این عمل را تصفیه و تخلیه هم می نامند.

ـ مرحله دوم پرورش و تکمیل نفس به وسیله تحصیل علوم و معارف حقه و فضائل و مکارم اخلاق و انجام عمل صالح است. و این عمل را تحلیه هم می گویند،یعنی پرورش و تکمیل و آرایش دادن.

برای خودسازی، هر دو مرحله ضرورت دارد، زیرا زمین نفس اگر از بدیها پاک نباشد، برای پرورش علوم و معارف حقه و مکارم اخلاق و عمل صالح قابلیت ندارد.قلبی که آلوده و مرکز شیطان است چگونه می تواند مرکز تابش انوار الهی باشد و فرشتگان به چنین قلبی چطور راه یابند؟ از طرف دیگر اگر ایمان و معرفت و عمل صالح نباشد، نفس انسان به چه وسیله ای پرورش و تکامل یابد؟بنابراین برای خودسازی باید هر دو مرحله را انجام داد و هر دو را، با هم انجام داد، از یک طرف قلب را پاک کرد و از طرف دیگر عمل صالح را در آن رشد داد و تقویت کرد. شیطان را خارج و فرشته را داخل. این دو مرحله لازم و ملزوم یکدیگرند و هر دو مرحله باید همزمان و هماهنگ انجام بگیرد.

تهذیب نفس

در این مرحله باید سه عمل را انجام دهیم:

الف) تهذیب نفس از عقاید باطل و افکار غلط و خرافات

ب) تهذیب نفس از رذائل و اخلاق زشت

ج) ترک معاصی و گناهان

عقاید باطل و خرافات، جهالت و ضلالت و نادانی هستند که نفس را تاریک می سازند و از صراط مستقیم، تکامل و تقرّب به خداوند منحرف می نمایند. صاحبان عقاید باطل راه تکامل را نمی شناسند و در وادی های ضلالت و گمراهی قدم برمی دارند و قطعاً به مقصد نخواهند رسید.همچنین اخلاق زشت،ملکات و خویهای حیوانی را تقویت می کند و روح انسانی را تدریجاً به انزوا و خاموشی می کشاند.چنین فردی به هدف انسانیت که نیل به کمال و قرب الی الله است، نخواهد رسید.

همینطور ارتکاب گناه و معصیت نفس را تاریک و آلوده و از مسیر تکامل و تقرب به خدا منحرف و دور می گرداند.چنین فردی نیز به هدف نهایی و پایانی نخواهد رسید.

بنابراین تهذیب نفس برای ما سرنوشت ساز است و از امور بسیار ضروری محسوب می شود. پس ابتدا باید اخلاق زشت و گناهان را بشناسیم آن گاه وارد عمل شویم و نفسمان را از آنها پاک سازیم.

1. بحارالانوار، ج 70، ص 51 . 2. همان، ص 54.