مجلات > علمی، خبری > معارف > آبان و آذر 1389 - شماره 80


بربال قلم/مهارت ارتباط کلامی میان فردی در قرآن (قسمت اول)

پدید آورنده : عبدالعلی پاکزاد ، صفحه 22

درآمد

یکی از مواهب بزرگ خدای سبحان بر آدمی استعداد سخن گفتن است. چه آن که آدمی با سخن گفتن آنچه را که در درون خویش دارد آشکار می کند و مقصود خویش را با سخن گفتن بیان می کند. قرآن کریم به این ویژگی انسان تکیه نموده و فرموده است:

«الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الإنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ».

بیان یعنی ظاهرنمودن، با زبان انسان مکنونات ضمیر خودش را، امور پنهانی که در ضمیرش است برای دیگری آشکار می کند و آن دیگری برای او آشکار می کند.

و در سوره بلد هم به این نعمت مهم تصریح نموده است:

«أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ * وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ».

از این روی گفته می شود: اصل استعداد و قدرت بر سخن گفتن امری خدادادی است که به لطف خود، در آفرینش انسان به ودیعت نهاده است، اما شکل گرفتن، فعلیت یافتن و شکوفایی آن به صورت های مختلف و پیدایش زبان ها و لغت های گوناگون، شکل قراردادی دارد.

سؤال اساسی که ما در این قسمت از بحث به دنبال آن هستیم پاسخ به این مطلب اساسی است که قرآن کریم چه نوع مهارت هایی را برای ارتباط کلامی میان فردی مؤثر ارائه داده است تا آدمی در پرتو آن مهارت ها توان یابد، در گفتگوی خویش با هم نوع خود به مقصود و مطلوبش برسد و پیام خود را به راحتی به دیگران برساند. اگر چه در تفاسیر و کتب اخلاقی پیرامون آداب سخن گفتن مباحثی را بیان فرمودند ولی از آن جایی که آن مطالب دسته بندی نشده و خصوصاً با عنوان انتخاب شده در نوشته ها به صورتی که ما ارائه دادیم دیده نشد بر آن شدیم بخشی از خلاء موجود در عنوان ارائه شده را پر کنیم.

اهمیت سخن گفتن

از آنجا که آدمی در رساندن مافی الضمیر خویش ناگزیر به تکلم است و اندوخته های علمی خویش و تجربیات زندگی را به وسیله مهم ترین نعمت الهی که همان سخن گفتن است ارائه می دهد و بسیاری از تنش ها و چالش های زندگی را با گفتار باید حل و فصل نماید روشن می شود سخن گفتن در زندگی آدمی نقش غیرقابل انکاری دارد و از اهمیت بالایی برخوردار است که خدا این نعمت خدادادی (استعداد سخن گفتن را) را نصیب انسان ها نموده است. شهید مطهری در اهمیت سخن گفتن می فرماید: «این که انسان با حیوان ها متفاوت است، به موجب همان استعدادی است که در او برای گفتن و نوشتن نهفته شده است. یعنی اگر همین یک استعداد را از انسان بگیریم انسان با حیوانات فرقی نمی کند. اگر بیان و قلم نبود انسان تا دامنه قیامت همان وحشی اولیه بود، محال بود به اصطلاح امروز، فرهنگ و تمدن به وجود بیاید، چون فرهنگ محصول تجارب بشر است، با بیان، انسان آن چه را که تجربه می کند و می آموزد به همزمان های خودش منتقل می کند، که قلم هم این خاصیت را دارد.»

واژه شناسی مهارت و ارتباط

مهارت در فرهنگ فارسی به معنای زیرکی و رسایی در کار،استادی و زبر دستی آمده است. ودر لغت نامه دهخدا به معنای، ماهر بودن در کار،استادی ،زیرکی ،چابکی و زبر دستی آمد.

با توجه به معنای لغوی واژه مهارت ، مهارت ارتباط کلامی در اصطلاح عبارت است از آنکه آدمی در پرتو شناخت صحیح و رفتار درست به توانایی لازم در انتقال پیام و خواسته های ما فی الضمیر به مخاطب دست یابد.

ارتباط میان فردی، فرایندی است که در آن، اطلاعات، مفاهیم و احساسات را با پیامهای کلامی و غیرکلامی با دیگران درمیان می گذاریم.

به تعبیر دیگر: ارتباط هر عمل متقابلی است که شامل انتقال پیام باشد.

ارتباط میان فردی نشانه هویت و تکامل آدمی است. ارتباط مؤثر موجب شکوفایی افراد و به فعلیت رسیدن استعدادها و بهبود کیفیت روابط و رسیدن به آسایش در زندگی دنیایی است.

به همین خاطر در آموزه های دینی بر ارتباط مؤثر تأکید شده است.

بدیهی و آشکار است که مهمترین راه برقراری ارتباط انسان ها، ارتباط کلامی است.

مهم آن است که آدمی قدرت ارتباط کلامی مؤثر داشته باشد تا بتواند به راحتی و به نحو شایسته از این نوع ارتباط بهره گیرد. قرآن کریم، کتاب زندگی، مهارت هایی را بر ارتباط کلامی مؤثر ارائه داده است که ما در این بخش آن ها را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

مهارت های ارتباط کلامی میان فردی در قرآن

مهارت شناختی:

1ـ به کارگیری واژه مثبت و آرامش زا

نتیجه مثبت یا منفی یک ارتباط کلامی میان فردی ارتباط تنگاتنگی با نحوه شروع و پایان آن، ارتباط دارد. اگر ارتباط کلامی با کلمات مثبت (امنیت آور و آرامش زا) شروع شود، تداوم ارتباط، برای طرفین، دلنشین و خوشایند خواهد بود، همان گونه که به کارگیری کلماتی که دارای بار منفی است در ارتباط طرفین ایجاد اختلال می کند.

قرآن کریم در آیاتی به سلام کردن در آغاز و پایان مکالمه توصیه نموده و از سلام به عنوان یک واژه مثبت و آرامش دهنده در ارتباط کلامی میان فردی به نیکی یاد نموده است.

1ـ «وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ؛ هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آن ها بگو: سلام بر شما».

2ـ زمانی که فرشتگان برای تخریب شهر لوط به نزد حضرت ابراهیم× آمدند در آغاز ملاقات به آن حضرت سلام کردند.

«وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَی قَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ؛ فرستادگان ما (فرشتگان) برای ابراهیم بشارت آوردند، گفتند: سلام (او نیز) گفت: سلام».

3ـ به مؤمنین دستور داده شده به هنگام ورود در خانه دیگران طلب استیناس نموده و سلام کنند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! در خانه هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید».

4ـ زمانی که حضرت ابراهیم× خواست از آزر جدا شود به او سلام کرد. «قَالَ سَلامٌ عَلَیْکَ».

باتوجه به معنای واژه سلام، بنابر گفته راغب که عبارت از، صلح و آشتی است. از مجموع این آیات و آیات دیگر به دست می آید که قرآن کریم این اصل (به کارگیری واژه مثبت و آرامش زا) را در ارتباط کلامی مؤثر میان فردی به عنوان یک اصل ثابت و مسلم پذیرفته است.

ناگفته نماند واژه مثبت و آرامش زا منحصر به سلام نیست، بلکه هر واژه مثبتی که آرامش را به همراه داشته باشد استفاده از آن نیکو و پسندیده است، که البته در فرهنگ قرآنی به پیروان کتاب زندگی دستور داده شده است ابتدای سخن با سلام شروع شود. بر اساس همین نگرش وحیانی، معصومین^ بر شروع سخن با سلام تأکید نمودند. رسول اکرم| فرمود: «اَلسَّلامُ تَحِیَّةٌ لِمِلَّتِنا و اَمان لِذِمَّتِنا» واژة (سلام) درود جامعة ما و حافظ ذمّة ماست.

مردی با امام حسین× آغاز سخن کرد که خدا عافیت بخشد، حالت چگونه است. حضرت فرمود: «اَلسَّلامُ قَبْلَ الکلامِ عافاکَ الله، لاتَأذَنُوا لِأحَدٍ یُسَلِّمَ».

خدا عافیت دهد، سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. تا کسی سلام نداده به او اجازه سخن ندهید.

براساس همین بینش توحیدی بخیل واقعی کسی است که از سلام نمودن بخل ورزد. امام حسین× فرمود: «اَلْبَخیلُ مَنْ بَخِلَ بالسَّلامِ؛ بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد ».

شاید یکی از حکمت های سلام این باشد که هر انسانی در زندگی خود پیوسته نگرانی ها، ترس ها و اضطراب هایی دارد و با هرکسی هم که برخورد می کند، چون احتمال می دهد که از سوی او ضرری متوجهش شود، نوعی نگرانی و اضطراب به او روی می آورد. بنابراین نخستین چیزی که در هر ملاقات و برخورد انسان ها مطلوب و شیرین است برطرف شدن این نگرانی و دلهره خواهد بود تا انسان احساس آرامش کند و مطمئن شود که از سوی آن شخص هیچ ضرری به او نمی رسد و خطری او را تهدید نمی کند. بنابراین در اولین برخورد، بهترین چیزی که باید مسلمان ها رعایت کنند، دادن امنیت و آرامش به طرف مقابل و مخاطب خویش است تا مطمئن شود که از طرف مقابل ضرری متوجه او نیست.

ارتباط کلامی که گام نخست روابط اجتماعی به شمار می آید، مانند هر رابطه اجتماعی دیگر باید برای انسان احساس امنیت و آرامش فراهم سازد، و قرآن باتوجه به همین نکته از مؤمنان خواسته است که آغاز و پایان ارتباطات کلامی خود را با سلام زینت بخشند تا فضای سلامتی برای گیرنده علاوه بر فضاسازی برای شکل گیری یک ارتباط شاداب و اثرگذار میان یکدیگر، زمینه را برای پاسخ سلام خود از جانب گیرنده که متقابلاً سلامتی را برای فرستنده طلب می کند فراهم می سازد، در نتیجه، ارتباط در محیطی کاملاً فعّال، واقعی، سالم و مملو از مهربانی شکل می گیرد که هم برای ارتقاء سطح بهره وری ارتباط کلامی میان فردی می افزاید و هم بهره وری از زمان را برای هر دو طرف گفتگو به ارمغان می آورد.

2ـ اعتماد آفرینی

از عوامل مهم ارتباط مؤثر و نفوذ در مخاطب، کسب اعتماد او به گفتار و انگیزه گوینده است که میان افزایش عناصر اعتماد آفرین با افزایش پذیرش مخاطب، رابطه مستقیمی وجود دارد.

قرآن کریم با اشاره ای نغز در داستان ابراهیم، این واقعیت را بیان کرده است: هنگامی که جمعی از فرشتگان برای نابودی قوم لوط به صورت ناشناس، نزد حضرت ابراهیم× آمدند و از خوردن غذا خودداری ورزیدند. ابراهیم× احساس بیگانگی و دلهره کرد و از گفتگو با آنان، خودداری نمود ولی پس از شناسایی و دریافت بشارت از آنان، باب گفتگو را دربارة مأموریت آنان و شفاعت از قوم لوط گشود.

«فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَی یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ؛ هنگامی که ترس ابراهیم فرونشست، و بشارت به او رسید، درباره قوم لوط با ما مجادله می کرد».

از این آیه برمی آید که پیش شرط گفتگوهای مؤثر و سازنده، ایجاد فضایی امن، همراه با اعتمادی متقابل است.

عناصر اعتمادآفرین در روابط گفتاری:

الف، راستگویی

از عوامل مؤثری که موجب ایجاد و تحکیم اعتماد مخاطب می گردد، صداقت گوینده است، به طوری که برای شنونده، از روی قرائن یا شناخت قبلی کاملاً محسوس و ملموس باشد، چه آن که، هیچ گونه اعتمادی به دروغ گو نیست.

امام باقر× فرمود: «تعلّموا الصدق قبل الحدیث».

راستگویی را پیش از سخنگویی بیاموزید.

ب، خیرخواهی

تصور خیرخواهی و دلسوز بودن گوینده در ذهن مخاطب، تحکیم اعتماد وی را به دنبال دارد و در نتیجه تأثیر فزونتر گفتار بر دل و جان او را باعث می گردد.

از این روی، پیامبران هنگام دعوت و گفتگو، بر خیرخواهی و دلسوزی خود تأکید می ورزیدند.

از حضرت نوح× نقل شده است: «أُبَلِّغُکُمْ رِسَالاتِ رَبِّی وَأَنْصَحُ لَکُمْ؛ رسالت های پروردگارم را به شما ابلاغ می کنم، و خیرخواه شما هستم».

ج، پرهیز از خودمحوری

غرور و خود برتربینی در گفتگو و بی توجهی به نگرشهای طرف مقابل سلب اعتماد وی از برقراریِ ارتباطی مفید و مؤثر را به دنبال خواهد داشت.

اشراف قوم نوح به خاطر خود برتربینی و تصور دروغگو بودن آن حضرت حاضر به گوش دل دادن گفتار آن حضرت نشدند: «وَمَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی بینم، بلکه شما را دروغگو تصور می کنم».

د، معرفی خود

از روشهای اعتمادآفرینی، معرفی خود و هدف خویش با واژگانی صمیمانه و نیز، بیان توانمندی و تخصص خویش است تا راه بر هرگونه پیش داوری و گمانه زنی بسته شود. از این روی پیامبران الهی، در گام نخست، به معرفی خویش و اهداف خود پرداختند.

برای نمونه حضرت نوح× می فرمود: «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ * وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ مسلما من برای شما پیامبری امین هستم. تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید. من برای (دعوت) هیچ مزدی از شما نمی طلبم».

3ـ اجتناب از واژه های زشت و نفرت انگیز

به طورکلی ارتباط آدمی با یکدیگر براساس دو بینش کرامت و اهانت برقرار می گردد.

از دیدگاه قرآن کریم، ارتباطی سالم است که بر پایه تکریم شخصیت و عزت نفس و احترام متقابل افراد انسانی صورت گیرد. بدیهی است، زمانی متکلم با الفاظ زشت و دشمنی زا سخن بگوید، در مخاطب نه تنها تأثیر نمی گذارد بلکه زمینه ساز اختلال در ارتباط را فراهم می آورد. علی× فرمود: «ایّاکَ و مُسْتَهْجَنَ الکَلامَ فَإِنَّهُ یَوغِرُ القلب؛ از سخن زشت بپرهیزید که دلها را به کینه آورد».

چه آن که طبع آدمی با الفاظ زشت، تنفر دارد و هیچ وقت گوش دل، به سخنان کسی که در مورد او با واژه های زشت بهره گرفته می شود، نمی دهد و آن را پذیرا نمی شود. براساس این که طبع آدمی به الفاظ نیک گرایش دارد خداوند دستور به سخن نیک می دهد. «و قولوا للناس حُسناً؛ و به مردم نیک بگویید».

آدمی در ایجاد ارتباط کلامی مؤثر ناگزیر به اجتناب نمودن از واژه های زشت است.

امام باقر× فرمود: «قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ اَنْ یقال لَکُمْ؛ با مردم به نیکوترین سخن که دوست دارید آنان به شما بگویند، سخن بگویید».

قرآن به پیروان خویش دستور می دهد از ناسزا گویی اجتناب کنند. «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ؛ کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید، مبادا آن ها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند».

کتاب زندگی، مؤمنین را از آشفته گویی و به کارگیری کلمات زشت پرهیز داده و فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِیدًا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید». «وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلا مَعْرُوفًا؛ و با آن ها سخن شایسته بگوئید». «وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلإنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا؛ به بندگانم بگو: سخن بگوئید که بهترین باشد، چرا که شیطان میان آن ها فتنه و فساد می کند، همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است».

و همچنین مؤمنان را از صدازدن دیگران با القاب زشت بازداشته و فرموده است: «وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ؛ و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید».

4ـ در نظرگرفتن سطح فهم و نیاز مخاطب

گوینده بایستی به سطح فهم و خرد مخاطب توجه داشته باشد چه آن که عدم توجه به این اصل گوینده را از مقصود خویش که همان رساندن پیام به مخاطب است بازمی دارد. مخاطب هنگامی تحمل شنیدن را در خود ایجاد می کند که مطالب متکلم به فراخور فهم و دانش او باشد و إلاّ احساس خستگی و بیگانگی از گفته های گوینده را در خود مشاهده می کند.

براساس همین اصل محوری، پیام آوران الهی در مرحلة نخست به زبان قوم خویش سخن می گفتند: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ؛ ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم تا (حقایق را) برای آن ها آشکار سازد».

تبیین حقایق زمانی قابل تحقق است که سطح فکری مخاطب رعایت شود.

رسول خدا| فرموده است: «إِنّا معاشِرَ الانبیاءِ أُمِرْنا أن نُکَلِّمَ الناس علی قدر عقولِهِمْ؛ ما پیامبران مأموریم تا با مردم به اندازه درک و عقلشان سخن گوئیم. توجه به عنصر یاد شده، در گفتگو با کودکان از ضرورتی مضاعف برخوردار است. چه آن که درک محدود و اطلاعات اندک آنان نیازمند گشودن زبان کودکی با آنان است.».

رسول اکرم| می فرماید: «من کان عِنْدَهُ صَبِیٌّ فلیتصاب له؛ هرکس کودکی نزد اوست، باید که برایش کودکی کند».

سوتیتره

تفاوت انسان با حیوان، به موجب همان استعدادی است که در او برای گفتن و نوشتن نهفته است؛ یعنی اگر همین یک استعداد را از انسان بگیریم انسان با حیوان فرقی ندارد. اگر بیان و قلم نبود انسان تا دامنه قیامت همان وحشی اولیه بود.

قرآن کریم در آیاتی به سلام کردن در آغاز و پایان مکالمه توصیه نموده و از سلام به عنوان یک واژه مثبت و آرامش دهنده در ارتباط کلامی میان فردی به نیکی یاد می کند.

واژه مثبت و آرامش زا منحصر به سلام نیست، بلکه هر واژه مثبتی که آرامش را به همراه داشته باشد استفاده از آن نیکو و پسندیده است.

پی نوشت:

1. الرحمن /1 . 4.

2. آشنایی با قرآن، ج6، ص16.

3. بلد/8 . 9.

4. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، ج 3، ص328

5. آشنایی با قرآن، ج6، ص16.

6. فرهنگ عمید

7. لغت نامه دهخدا،ذیل ماده میم،ص16

8. هارجی، اُوِن و کریستین ساندرز و دیوید ایسکون، به نقل از فرهنگ روابط اجتماعی در آموزهای اسلامی، ج 2، ص 448.

9. ماهوان، سعید، آشنایی با مهارت های زندگی، ص128.

10. انعام/54.

11. هود/69.

12. نور/27.

13. مریم/47.

14. مفردات الفاظ قرآن، 2/250.

15. کرمی فریدی، نهج الفصاحه، ص341

16. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین×، ترجمه علی مویدی، ص813

17. همان، 813.

18. اخلاق در قرآن، ج3، ص255.

19. احمدزاده، سیدمصطفی، اصول حاکم بر ارتباطات کلامی میان فردی ازدیدگاه قرآن،فصلنامه پژوهشهای قرآنی، دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، ش 46 . 47 ص311 – 312.

20. گروه پژوهشی علوم قرآن و حدیث دانشگاه علوم اسلامی رضوی، فرهنگ روابط اجتماعی در آموزه های اسلامی، ج2، ص451.

21. هود/74.

22. فرهنگ روابط اجتماعی در آموزه های اسلامی، ج2، ص452.

23. منتخب میزان الحکمه، 314.

24. اعراف/62.

25. هود/27.

26. شعراء /107 . 109.

27. غررالحکم، 192.

28. بقره/83

29. تحف العقول، 534.

30. انعام/108.

31. احزاب/70.

32. نساء/5.

33. اسراء/53.

34. حجرات/11.

35. ابراهیم/5.

36. تحف العقول،60.

37. محمد، محمدی ری شهری، حکمت نامه کودک، ترجمه عباس پسندیده، ص 266.