مجلات > علمی، خبری > معارف > دی 1387 - شماره 62


مروری بر عوامل و ویژگی های معنویت های نوظهور

پدید آورنده : حمید رضا مظاهری سیف ، صفحه 14

مقدمه

معمولاً گفته می شود که ما در عصر بازگشت انسان به معنویت یا بازگشت معنویت به زندگی بشر به سر می بریم، اما نگاهی به روند شتاب زده و گستردة معنویت گرایی که از عمر آن چند دهه نمی گذرد، به وضوح نشان می دهد که با پدیدة انفجار معنویت روبرو هستیم. انسان مدرن که به سختی دور از معنویات نگه داشته می شد و در تمدنی زندگی می کرد که غیر از جهان و زندگی مادی برای چیز دیگری ارزش قائل نبود، حریص و عجول و عنان گسیخته به معنویات روی آورده و همانند مردمانی که در قحطی به سر می برند و انبار نانی یافته اند، سنت های کهن عرفانی و معنوی را برگرفته و هر کس تکه یا تکه هایی از مکاتب مختلف را چنگ زده و می کوشد که خود را با آن اشباع نماید.

میلتون پرکارترین محقق در حوزة جامعه شناسی ادیان نو پدید می نویسد که بیش از دوهزار فرقة معنویت گرا در آمریکا و بیش از دوهزار جریان معنویت جویی در اروپاست و در صد کمی از آنها مشترک اند. در حقیقت با گذشت حدود چهل سال حدود چهار هزار مکتب و فرقة عرفانی و معنوی در جهان غرب شکل گرفته است. این جریان های معنویت گرا طیف بسیار متنوعی را شامل می شوند که از عرفان ادیان ابراهیمی تا استفاده از مواد مخدر و روابط آزاد جنسی را در بر می گیرد. در واقع هر چیزی که به نوعی فرصت گریز از چارچوب های جامعة مدرن و روگردانی از هنجارهای تمدن مادی و سرمایه داری را فراهم کند، معنویت شناخته می شود.

در این شرایط معنویت هر آن چیزی است که برای اعراض از زندگی مادی و تمدن غالب و ارزش ها و هنجار های سرمایه داری فرصتی فراهم سازد. مادیت برای انسان معاصر همین مدل یکنواخت زندگی غربی و ارزش ها و اهداف زندگی روزمره است و به هر نحو که بتوان از این چهار چوب بیرون زد و نفسی کشید، صورتی از معنویت ایجاد شده است. معنویت در فرهنگ امروز انسان مدرن یا پست مدرن هر گونه فراروی، روگردانی و نه گفتن به معیارها و هنجارهای زندگی مادی مدرن است.

در دنیای امروز که مرزهای فرهنگی کمرنگ شده و سواره نظام و پیاده نظام رسانه ای، ابرفرهنگ غرب را در جهان می گستراند، جهان اسلام نیز از حضور این جریان های هزار رنگ منزه و پاک نمانده است. از این رو مطالعة نقادانة این فرقه ها بخصوص آنها که در ایران پر کارترند، ضروری است و کوتاهی در این امر زیان های جبران ناپذیری را به فرهنگ و سایر ساحت های حیات اجتماعی وارد خواهد نمود.

کثرت فرقه های معنویت گرایی که در ایران رایج اند، به راستی همت و دانش و مهارت محققان را به مصاف می طلبد. البته ممکن است بعضی از صاحب نظران ارجمند گمان کنند که بهتر است ما تنها عرفان اسلامی را ارائه دهیم و در این صورت از نقد این فرقه های معنوی بی نیاز هستیم؛ در حالی که از چند جهت نقد مستقل این جریان ها ضروری می نماید:

نخست اینکه این فرقه ها به دلیل نفوذ در فرهنگ مسلمین، تعالیم و روش های خود را با برخی از آموزه های اسلام همانند معرفی کرده و اذعان می کنند که ما همان چیزی را می گوییم و می خواهیم که عرفان اسلامی می جوید، تنها زبان و شیوة ما امروزی، متفاوت و عرفی تر است. به این جهت لازم است تفاوت ها و کاستی های این جریان های معنویت گرا، نقادی و تبیین شود، تا این شبهه را بر طرف کند.

دوم این که عرفان اسلامی برای ارائه نیازمند زبان و مخاطب شناسی امروزین است و نمی توان با خواندن آثار گذشتگان به تنهایی با جامعة امروزی ارتباط برقرار کرد و تحفة محبوب و دل نشین به جامعة فرهنگی ارمغان داد. معنویت های نوظهور با اینکه ساختار، اهداف و محتوای مناسبی ندارند، اما معمولاً ادبیات سهل و دل پذیری را به کار می گیرند که آشنایی با آن، اساتید و پژوهشگران عرفان اسلامی را برای بازخوانی و بازتولید عرفان اسلامی برای مخاطب امروزی و در جامعة معاصر توانمند می سازد.

سوم اینکه شناخت نقاط ضعف و کژی ها و کاستی های عرفان ها یا ادیان عصر جدید، کمک می کند که در ارائة امروزین عرفان اسلامی و باز تولید تعالیم و آموزه های آن بر اساس شرایط مخاطب معاصر به بی راه نرویم و آسیب های نوآوری در این حوزه را کاهش دهیم.

عوامل پیدایش معنویت های نوظهور

1. شیدایی فطری

همه انسان ها فطرتی الاهی دارند که همواره آنها را به سوی خداوند فرامی خواند و این صدایی است که هیچ گاه خاموش نمی شود و نوری است که فروغ آن افول نمی کند و «لاتبدیل لخلق الله». فطرت همان بعد ملکوتی و روحانی انسان است که در عالم الست و در محضر ربوبی بوده و او را به روشنی شناخته است. چنانکه عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) می پرسد: کدام فطرت است که آیه شریفه «فطرة الله التی فطر الناس علیها» از آن یاد کرده است؟ امام فرمود: اسلام است که وقتی خداوند از بشر بر توحید خویش پیمان می گرفت به مؤمن و کافر فرمود: ألست بربکم. [1]

ابن مسکان می گوید از امام صادق(ع) پرسیدم گواهی گرفتن که در آیه «و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ذریتهم فأشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالوا بلی...» آمده آیا دیدن حقیقی بوده است؟ فرمود: آری، اما مردم آن را از یاد برده اند. ولی اصل آن معرفت را از دست ندادند، و به زودی به یاد خواهند آورد و اگر معرفت هم از دست می رفت هیچ کس نمی فهمید که خالق و روزی دهنده اش کیست.»[2]

فطرت لایه ای از وجود انسان و شأنی از هستی اوست که در محضر خدا حاضر بوده و شاهد جلال و جمال و شکوه و کمال و نور و سرور و علم و قدرت و لطف و رحمت و سایر کمالات اسمائی و جلوه های صفات عالی الاهی است. از این جهت گرایش هایی از جان آدمی سربرکشیده و او را به سوی سرچشمة بیکران هستی و کمال هدایت می کند. با این سرمایة معنوی درونی و تکیه بر فطرت و دنبال کردن کشش ها و خواست های فطری می توان به اصل هستی و زیبایی و عشق و کمال رسید. کسی که کتاب فطرت را مطالعه کند به خدا می رسد و فطرت هادی درونی و دعوت رسای خداست که از درون هر انسان برخاسته، او را به مقصد حقیقی و اصل خویش فرامی خواند. طبیعت انسان اما همین تن مادی است که بیشتر مردم خود را با آن اشتباه می گیرند و فراموش می کنند که در حقیقت روح اند و هویت اصیل شان منوط به فطرت و بعد ملکوتی وجودشان است.

اگر مردم فطرت الاهی خویش را در نظر نگیرند و مقتضیات آن را با مقتضیات طبیعت از هم باز نشناسند، از هدایت های فطری محروم و در تمنیات طبیعی گرفتار می شوند.[3] در این صورت فریفتة اموری خواهند شد که مطلوب حقیقی و مورد تمنای فطرت نیست. البته هدایت فطری و دعوت الاهی که نور او در وجود ماست هیچ گاه خاموش نمی شود؛ ولی کسانی که از پس حجاب طبیعت آن را می شنوند و می بینند، از ملاقات با حقیقت ناب محروم شده، از کژراهة تمناهای طبیعی برای تحقق خواسته های فطری می کوشند و خود فریبی معنوی از همین جا آغاز می شود. در این وضعیت انسان در پی خواسته های طبیعی می رود و می پندارد که حقیقت و معنویت را خواهد یافت. یا خواسته ها مادی و عادی خود را معنویت و مصداق راستین نیاز فطری خویش می انگارد.

معنویت های نو ظهور در راستای تمنای فطری انسان هستند ولی پاسخی مسخ شده به آن می دهند. فطرت شیفتة عاشق شدن و دل بستن است اما معنویت های نوظهور نظیر اشو و کوئیلو عشقی هوسناک و شهوت آلود را پیشنهاد می کنند. فطرت ما تشنة مشاهدة عظمت و شکوه و جلال و تجربة هیبت و خشیت در برابر آن است اما مرلین منسون پاسخ آن را با کلیپ ها و موسیقی هول ناک بلک متال می دهد. ما شیدای پرستیدن هستیم ولی سایبابا خود را خدای پرستیدنی و خالق هستی معرفی می کند.

2. بن بست فلسفة مدرن

از حدود چهارصد سال پیش در مغرب زمین اندیشه ای پیدا شد که بعدها تمام جهان را فراگرفت و آن ایده توانایی بشر در تأمین سعادت و بی نیازی از دین و تعالیم مقدس بود. انسان دورة رنسانس پنداشت که با سه شعار «عقل»، «طبیعت» و «پیشرفت» می تواند بهشت موعود را در زمین بناکند[4] و فریاد استغنا از دین و معنویات و خداوند را در زمین طنین افکن سازد. اما با گذشت چند قرن و وضعیت فلاکت بار زمین در قرن بیستم و پس از دوجنگ ویران گر جهانی و آسیب های گسترده محیط زیست به واسطة تکنولوژی و رشد دانش بشری در سه شعار عصر روشنگری تردید جدی پدید آمد، آیا عقل برای فهم هر آنچه که به سعادت بشر می انجامد کافی است؟ آیا طبیعت تنها حقیقت هستی است و جهانی فراتر از آن وجود ندارد؟ و آیا پیشرفت علمی و مادی می تواند به خوشبختی و کامیابی بشر منجر شود؟

این تردیدها مرحلة نوینی را برای تمدن کنونی بشر ایجاد کرده که آن را دورة پست مدرن می نامند. در این دوران مرز میان مدرن و کهن کمرنگ شده و بشر درمان ناکامی ها و جبران شکست های خود را در میراث کهن بشری از جمله معنویات می جوید. شکست علم، تکنولوژی، اصالت عقل دنیا اندیش، طبیعت گرایی افراطی و نفی ماورا زمینه ساز رویش و پیدایش فرقه های نوظهور معنویت گرا بوده است. معنویت های نوظهور می کوشند عالم غیب و فرا طبیعت را با راه هایی مرموز و سحر آمیز و غیر عقلانی جستجو کنند. اکنکار مصداق بارز این نو نگرش به عالم است که با طرح ایدة سفر روح به عوالم بالا از طبیعت فرا رفته و با راه هایی که پیشنهاد می کند عقل را با شیوه های دیگری جایگزین کرده است و می خواهد به جای پیشرفت در زمین، تعالی و عروج روح را به انسان معاصر پیشنهاد کند.[5]

3. بحران های روانی و اجتماعی

در دهه های آخر قرن بیستم بحران های روانی و اجتماعی به طور گسترده ای دامنگیر بشر شد. در این شرایط راهی جز بازگشت به معنویت و یاد خداوند وجود نداشت. کسانی مثل ویکتور فرانکل نشان دادند که با معنویات می توان از شدت این بحران ها کاست و به سطوح قابل تحملی از رنج روانی رسید.[6] معنویات می توانستند فرصتی به بشر دهند که از مشکلات و تعارضاتی که زندگی امروزین برایشان به بار آورده بود، فاصله بگیرند و فارغ شوند و به درون خود پناه ببرند و جهانی دیگر را تجربه کنند.

فشار شدید مدل زندگی مدرن و نیاز به فاصله گرفتن از آن عاملی برای روی آوری انسان معاصر به معنویات و جستجوی بینشی دیگر نسبت به خود، زندگی و هستی بود. که سرانجام به شکل گیری فرقه های رنگانگ و گوناگون معنویت گرا منجر شد.

معنویت های نوظهور با ارائة مدیتیشن های گوناگون دقایقی متفاوت را در زندگی انسان مدرن ایجاد می کنند؛ ساعاتی که شخص می تواند در خود فرورود، از اندیشه های روز مره بیرون بیاید و به امور دیگری مثل روح، جهان نامرئی، دنیای درون، صور خداوند و صورت های دیگر واقعیت! بیندیشد. اندیشه های کارلوس کاستاندا به وضوح انسان را از واقعیت به دنیای وهم می برد و با این تز که باید صورت دیگر واقعیت را تجربه کرد به گیاهان توهم زا و مخدر رو می آورد.[7]

4. تمامیت خواهی حاکمیت در سیاست جهانی

در روزگار ما که کانون های وابسته به سرمایه داری ترجیح می دهند انسان ها به خود نیایند تا هوای عزت و شرافت بر دل شان بوزد، به انحراف طبیعت گرایانة بشر دامن زده، می کوشند تا راه طبیعت را بسان راه فطرت بیارایند و با هزاران فرقه ای که به نام معنویت و عرفان ساخته و پرداخته اند انسان را به حیرت و رنجی مضاعف فروکشند و این ظلم مضاعف و پنهانی است که به لباس مکر و نیرنگ درآمده و زنجیر استضعاف و بردگی را در پوششی از حریر معنویت و اطلس عرفان به دست و پای انسان معاصر می آویزد.

در دهه 1960، جنبش های دانشجویی تمام اروپا وآمریکا را فرا گرفت. در این جنبش ها جوانانی که با ارزش های سرمایه داری و نظام تمدن مدرن راضی نشده احساس سرخوردگی و ناکامی می کردند، دست به شورش های خیابانی زدند، در گیرودار همین جنبش ها بود که معنویت های نوظهور جوانه زد، و مفاهیمی نظیر عشق، تجربه جهان نامرئی، شیطان، ماری جوانا، ال اس دی و غیره وارد فرهنگ جوانان غربی شد.[8] در همان سال ها مراکز تحقیقاتی نظیر مؤسسة تاویستاک در انگلستان و باشگاه پژوهشی روم[9] توانستند گروهی همانند بیتل ها را طراحی کنند که بعدها صدها نمونه از آن برای سرگرم کردن مردم جهان از گوشه کنار سربرآورد.

تمدن جدید در قرن بیستم وضعیت بسیار ناپایداری را تجربه کرد و طراحان تمدن و نیروهای سلطه گر آن تصمیم گرفتند که نقطة ضعف سلطه گری خود را که روی خرابه های معنویت و دین بنا شده بود، به نقطة قوت خود تبدیل کنند. پس به این نتیجه رسیدند که از معنویت در جهت ترمیم و تقویت استیلای خود بهره برداری کنند. برای دست یابی به این هدف، معنویت ویژگی های بسیار مناسبی داشت.[10] نخست اینکه ابزار جذابی بود که گویی اقبال عمومی هم با آن موافق می شد و دوم اینکه شامل موضوعاتی بود که تمام ابنای بشر در طول تاریخ و عرض جغرافیا به آن دلبستگی داشتند و می توانست زمینه ساز مقبولیت سلطه ای فرافرهنگی و جهانی باشد.

این راهکار تازه ویژگی جالب سومی هم داشت و آن اینکه در قیاس با گذشتة معنویت ستیز تمدن غرب، تحول و تنوع رضایت بخشی را برای اهالی تمدن غرب ایجاد می کرد؛ از این رو به فکر طراحی جریان ها و فرقه های معنویت گرایی افتادند که در گستره ای وسیع و تنوعی جذاب، مردم را برای مدت زیادی سرگرم سازد. پایه های اساسی تحکیم و تداوم سلطه گری این است که سلطه گران برنامه های مناسب و مؤثری را برای سرگرم سازی سلطه پذیران ترتیب دهند، به طوری که احساس کنند وضعیت سلطه، مطلوب، رضایت بخش و قابل تحمل است. اگر سلطه گران بتوانند احساس خوبی برای سلطه پذیران ایجاد کنند در حقیقت اقتدار خود را تثبیت و پایدار کرده اند.

5. تحقیقات تازه در علوم روان شناسی و فرا روانشناسی

در شاخه های مختلف روانشناسی به ویژه روانشناسی فیزیولوژیک پدیده هایی مثل مدیتیشن، ریلکسیشن، شادی و سایر مفاهیمی که معنویت های نوظهور روی آن تأکید دارند، مورد مطالعه قرار گرفته و شواهد علمی برای تأیید آنها پیدا شده است. محققان نظیر والتر ب. کانن و هربرت بنسن که به تحقیق روی این موضوعات پرداخته اند نشان می دهند که مدیتیشن آثار مثبتی در جسم و روان انسان دارد و مجموعه آن ها را زیر عنوان عکس العمل ریلاکسیشن معرفی کرده است. پیامد های مطلوب مدیتیشن عبارت است از: کاهش ضربان قلب و فشار خون شریانی، کاهش تعداد حرکات تنفسی و سوخت و ساز سلولی و لاکتات (ضایعات سوخت و ساز سلولی) در خون، کاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک و افزایش فعالیت پاراسمپاتیک و افزایش امواج آلفا از مغز و کاهش تنش عضلانی. و صدها تحقیق میدانی و آزمایشگاهی دیگر که همه و همه در صدد نشان دادن کارایی ها و پیامدهای مثبت تمرینات، برنامه ها و ارزش های نظیر عشق، آرامش، تخیل مثبت و... هستند که معنویت های نوظهور تعلیم می دهند.[11]

اما علوم فراروانشناسی که مطالعة پدیده های فرا روانی مثل هیپنوتیزم، روشن بینی، هاله بینی، پیش گویی و... می پردازد و با تحقیقات سخت تجربی و ایجاد شرایط کنترل شده آزمایشگاهی به اثبات رسیده اند. دست یابی به نیروهای خارق العاده که در درون انسان نهفته و راه های فعال کردن آنها در معنویت های نوظهور به طور چشم گیری وجود دارد و علوم فراروانشناسی پشتیبانی علمی و توجیح تجربی آنها را به عهده گرفته است.[12] و به این ترتیب عامل شکل گیری و زمینه ساز ترویج جریان های معنویت گرای نوپدید شده است. البته شایسته ذکر است که این تحقیقات با پشتیبانی کانون های سرمایه داری صورت می گیرد و این عامل در حقیقت ذیل عامل سیاسی قابل بررسی و تحلیل است.

در این جا به یکی دیگر از زمینه های علمی توجیح گر معنویت های نوظهور باید اشاره کنیم و آن مطالعات فیزیک نوین است. پس از نظریه کوآنتوم نگرش علم فیزیک به ماده و جهان تغییر کرد، تا پیش از آن جهان از ذرات ریز مادی تشکیل شده بود که تا جایی قابل تجزیه بودند و از آن پس به ذرات بنیادین می رسیدند. که دیگر قابل تجزیه نبود اما مشاهداتی که به طرح نظریه کوآنتوم انجامید و مشاهدات بعد از آن ذرات بنیادین را بی معنا کرد و جریانی از امواج انرژی را به جای آن معرفی کرد. از نگاه فیزیک نوین یا فیزیک بعد از کوآنتوم جهان سراسر انرژی است و هر چیزی از انرژی سیال و نیروی جاری در طبیعت ساخته شده، در حقیقت انرژی صورت و حالت دیگری از ماده است. هر چیز از ذرات ریز و سخت تشکیل نشده بلکه از بسته های انرژی تشکیل شده است.[13] کسانی مثل لی هنگجی بنیان گذار فالون دافا و نیز وین دایر نویسنده مشهور به نظریات فیزک مدرن صریحاً استناد کرده و دیگران نیز از محتوا و نتایج آن استفاده کرده می کنند.[14]

شاخص ها و ویژگی های معنویت های نوظهور

1. التیام روج های روانی

انسان امروز در زندان تنهایی، گستگی پیوندها، فشارهای روانی، اضطراب ها، افسردگی ها و پوچی و بی معنایی گرفتار است. معنویت های نوظهور صرفا برای حل این مشکلات به عرصة حیات بشری وارد شده است. اشو می کوشد تا به پیوندهای کوتاه مدت و نا پایدار که افسردگی و پوچی را بر روح و روان مستولی می کند، معنا دهد. او می گوید که عشق حقیقتا همین است نا پایدار و گذرا و هنگامی که می رود رفتنش را بپذیر، گل حقیقی می روید، شکوفه می دهد و می پژمرد، اما گل مصنوعی همیشه همان طور می ماند. بگذارید عشق زنده باشد و اگر پژمرد سراغ شکوفه دیگری بروید که در حال رویش و زندگی است.[15]

کوئیلو نیز می گوید معشوق می رود و این عشق است که می ماند مهم نیست با چه کسی خود عشق مهم است و به زندگی معنا می دهد.[16]

2. ناتوانی از ایجاد تحول در زندگی

ناتوانی از ایجاد تحول و بسندگی به حداقل تغییرات خاموش در فرد از ویژگی های این موج است. ماهاریشی ماهش بنیان گذار تی.ام. (مدتیشن متعالی) می گوید شمانمی توانید دیگران را تغییر دهید یا جهان را عوض کنید،[17] اما می توانید خود را تغییر دهید. پس موضع و دیدگاه خود را عوض کنید و بدی ها را از نو نگاه کنید، زیبا ببینید، خوب بنگرید، همه چیز قابل تحمل و خواستنی می شود. همه تغییرات شگفت انگیز و تحول خلاقی که روی آن تأکید می شود چیزی جز تغییراتی در بینش و نگرش نیست. البته این مطلب تا جایی درست است ولی قدرت انسان در تغییر محیط را ندیده گرفته و انسان را عاجز می انگارد و ناتوان می سازد.

معنویت های نوظهور در متن همین نظام تمدنی به کار می آید و راه دیگری را به انسان نشان نمی دهد. این معنویت ها تنها افراد را برای تحمل همین وضع موجود زندگی آماده می کنند و سطح آمادگی او را برای زیستن در چارچوب تمدن کنونی با همه آسیب ها و کژی ها و کاستی هایش افزایش می دهند.

3. ستم پذیری

معنویت های نوظهور مردم را سر به زیر و سیلی پذیر بارمی آورد و روحیة عزت و آزادگی را در قلب ها می میراند. این معنویت ها می کوشند مردم را تسلیم نظم موجود و مطیع قدرت های حاکم گردانند و سکوت در برابر ستم را به آنها می آموزند و به عنوان یک ارزش اخلاقی و معنوی تعلیم می دهند. در فالون دافا اعتقاد براین است که هر کس که مورد ظلم واقع می شود، در حال تصفیة روحانی و جبران ظلمی است که در زندگی پیشین بر دیگری رواداشته است.[18] کسی که به یاری مظلوم می رود در حقیقت تزکیه او را با مشکل مواجه ساخته است. در اندیشه های دالایی هر کسی بدی و ظلم می کند، خود بیش از همه از درون رنج می برد و آزرده می شود[19] در نتیجه نیازی نیست که با او مقابله شود. رنج درونی برایش کافی است و او را به حال خود باید گذاشت. با این استدلال او با اعدام جنایتکار پلیدی همانند صدام مخالفت می کند. و با چشم فروبستن بر ظلم های دردناک اشغالگران قدس، به آن سرزمین سفر کرده با آنها دست دوستی می دهد.

4. اسراف میراث معنوی انسان

در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و... است اما هیچ کدام به معنای حقیقی و عظیمی که دارند نمی رسند. این معانی سحطی و حد اقلی که معنویت های نوظهور ارائه می دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است. عشقی که پائولو کوئیلیو معرفی می کنند و در توضیح آن به شرح فرازهایی از رسالة پولس قدیس می پردازد[20] عشق مقدسی که در مسحیت مطرح بوده نیست. عشقی پاک مسیحی که حتی در روابط مقدس زناشویی نیز به افراط رفته و آن را ممنوع می داند، کجا و عشق روسپی گرایانة کوئیلیو در رمان های ورونیکا و زهیر کجا؟ سرور عرفان کجا و سرخوشی دالایی لاما کجا؟ نفس مطمئنة قرآن کجا و ریلکسیشن ماهاریشی کجا؟ عشق مقدس الذین آمنوا اشد حبا لله کجا و عشق مبتذل اشو کجا؟

از دالایی لاما، رهبر بوداییان تبت، می پرسند بزرگ ترین آرزوی شما چیست؟ پاسخ می دهد، خوراکی خوب و خوابی خوش.[21] این سخن او برای این است که آرامش و شادی در بی آرزویی است. و بی آرزویی او به از دست دادن همت بلند منجر شده است. و نتوانسته وارستگی را با بلند همتی جمع کند. به راستی اگر گوهرهای گرانبهای معنوی بشر این طور تباه شود و در بین مردم این گونه مسخ شده جابیفتد، چگونه می توان دوباره آنها را به انسان باز گرداند.

5. پلورالیسم مخاطب گرایانه

اکنکار، فالون دافا، تی.ام کارها، همه و همه خودرا فرار از ادیان و جامع آن ها معرفی می کنند، ما اک مسیحی، اک یهودی، اک بودایی و اک مسلمان داریم. فرقة رام الله در ایران در مورد حضرت مسیح می گوید: مسیح به معراج رفت ولی عیسا به صلیب کشیده شد و در توجیه این سخن نغز می گوید: مخاطبان من هم مسلمان اند و هم مسیحی و من باید به گونه ای سخن بگویم که همه را جذب کنم.

افرادی نظیر اشو و کوئیلیو از کتب عرفانی اسلامی حتی قرآن، از عهد جدید و عهد عتیق از تائوته چینگ کتاب مقدس تائوئیست ها از متون مقدس بودایی و غیره استفاده می کنند. معنویت های نوظهور در صدد ایجاد دینی جهانی اند و از این رهگذر در ایجاد ابرفرهنگ جهانی برای تکمیل پروژة جهانی سازی نظام سلطه نقش جدی ایفا می کنند. در معنویت های نوظهور حقیقت مهم نیست، بلکه کارآیی مهم است و در این صورت اهمیت ندارد که کدام دین و آیین معنوی کامل تر و درست تر است، بلکه هر کدام که تو را آرام می کند می تواند دین تو باشد. دالایی لاما می گوید ممکن است کسی با اعتقاد به خدا به آرامش برسد و دیگری با انکار خدا هر کدام باید داروی مورد نیاز خود را انتخاب کنند.[22]

ماهیت معنویت های نوظهور

با توجه به عوامل سازندة این معنویت ها می توانیم به ماهیتشان پی ببریم. معنویت های نوظهور از آن جهت که در جهت ارزش های همین زندگی بوده و با دانش های جدید پشتیبانی می شوند، سکولاراند. و از جهتی که در اثر سرخوردگی انسان از اندیشه های مدرن پدید آمده اند و میل باز گشت به میراث کهن معنوی را دارند و در عین حال از مبانی و چارچوب های مدرنیه نظیر سکولاریسم و اندیویدالیسم هنوز خارج نشده اند پست مدرن هستند.[23] نوعی تلفیق و آمیختگی و التقات بین مبانی مدرن و مبانی معنوی کهن ماهیت معنویت های نوظهور را تعریف می کند. و به طور کلی انسان با این معنویت ها همچنان در چارچوب های نادرست و ناکام کنندة قبلی به سر می برد.

سوتیترها

معنویت های نو ظهور در راستای تمنای فطری انسان هستند ولی پاسخی مسخ شده به آن می دهند. فطرت شیفتة عاشق شدن و دل بستن است اما معنویت های نوظهور نظیر اشو و کوئیلو عشقی هوسناک و شهوت آلود را پیشنهاد می کنند. فطرت ما تشنة مشاهدة عظمت و شکوه و جلال و تجربة هیبت و خشیت در برابر آن است اما مرلین منسون پاسخ آن را با کلیپ ها و موسیقی هول ناک بلک متال می دهد. ما شیدای پرستیدن هستیم ولی سایبابا خود را خدای پرستیدنی و خالق هستی معرفی می کند.

معنویت های نوظهور با ارائة مدیتیشن های گوناگون دقایقی متفاوت را در زندگی انسان مدرن ایجاد می کنند؛ ساعاتی که شخص می تواند در خود فرورود، از اندیشه های روز مره بیرون بیاید و به امور دیگری مثل روح، جهان نامرئی، دنیای درون، صور خداوند و صورت های دیگر واقعیت! بیندیشد.

در دهه 1960، جنبش های دانشجویی تمام اروپا وآمریکا را فرا گرفت. در این جنبش ها جوانانی که با ارزش های سرمایه داری و نظام تمدن مدرن راضی نشده احساس سرخوردگی و ناکامی می کردند، دست به شورش های خیابانی زدند، در گیرودار همین جنبش ها بود که معنویت های نوظهور جوانه زد، و مفاهیمی نظیر عشق، تجربه جهان نامرئی، شیطان، ماری جوانا، ال اس دی و غیره وارد فرهنگ جوانان غربی شد. در همان سال ها مراکز تحقیقاتی نظیر مؤسسة تاویستاک در انگلستان و باشگاه پژوهشی روم توانستند گروهی همانند بیتل ها را طراحی کنند که بعدها صدها نمونه از آن برای سرگرم کردن مردم جهان از گوشه کنار سربرآورد.

در فالون دافا اعتقاد براین است که هر کس که مورد ظلم واقع می شود، در حال تصفیة روحانی و جبران ظلمی است که در زندگی پیشین بر دیگری رواداشته است. کسی که به یاری مظلوم می رود در حقیقت تزکیه او را با مشکل مواجه ساخته است. در اندیشه های دالایی هر کسی بدی و ظلم می کند، خود بیش از همه از درون رنج می برد و آزرده می شود در نتیجه نیازی نیست که با او مقابله شود. رنج درونی برایش کافی است و او را به حال خود باید گذاشت. با این استدلال او با اعدام جنایتکار پلیدی همانند صدام مخالفت می کند. و با چشم فروبستن بر ظلم های دردناک اشغالگران قدس، به آن سرزمین سفر کرده با آنها دست دوستی می دهد.

پی نوشت ها:

[1]. کافی، ج2، ص12.

[2]. تفسیر قمی، ج1، ص248.

[3]. آیت الله شاهابادی. رشحات البحار، 1360- ص6.

[4]. لوسین گلدمن، فلسفه روشنگری، ترجمه شیوا کاویانی، مقدمه مترجم ص 19 تا 21 .

[5]. پائول توئیچل، اکنکار کلید جهان های اسرار، مترجم: هوشنگ اهرپور، ص15.

[6]. نک. ویکتور فرانکل، انسان در جستجوی معنا.

[7]. حمید رضا مظاهری سیف، عرفان سرخ پوستی، مجله پگاه شماره 218.

[8]. اش‍پ‍ی‍ل ف‍وگ‍ل ؛ تمدن مغرب زمین، ج 2، ت‍رج‍م‍ه م‍ح‍م‍دح‍س‍ی‍ن آری‍ا.

[9]. کمیته 300 کانون توطئه های جهانی، جان کولمن، ترجمه یحیی شمس.

[10]. جان کولمن، کمیتة 300 کانون توطئة جهانی،. حمید رضا مظاهری سیف، تحلیل شاخصهای استکبار آمریکایی ماهنامة رواق اندیشه شمارة 35 آبان 83. مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.

[11]. نک: هویت، جیمز: «ریلا کسیشن و مدیتیشن»، ترجمه رضا جمالیان.

[12]. نک: لیاواتسن، فوق طبیعت، ترجمه شهریار بحرانی و احمد ارزمند.

[13]. نک: فریتیوف کاپرا، تایوی فیزیک. مترجم: حبیب الله دادفرما.

[14]. لی هنگجی، شوآن فالون. منتشر نشده. و وین دایر، خود مقدس شما.

.[15] اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی، ص96و 238 و 122.

[16]. کنار رود پیدار نشستم و گریستم، ترجمة آرش حجازی.

[17]. هرولد بلوم فیلد. تی. ام دانش هوشیاری خلاق مترجم: بهزاد فرخ سیف.

[18]. شوآن فالون ص 412.

[19]. دالایی لاما . کتاب کوچک ژرف اندیشی. مترجم: مهرداد انتظاری.ص90. نیز «هنر شاد زیستن» ص49.

[20]. عطیه ی برتر، ترجمة آیش حجازی.

[21]. دالایی لاما. زندگی در راهی بهتر. ترجمه فرامرز جواهری نیا.

[22]. دالایی لاما. کتاب بیداری. مترجم میترا کیوان مهر. ص7و9و 15.

[23]. حمیدرضا مظاهری سیف، نقد عرفان پست مدرن، فصلنامه کتاب نقد شماره 35.