مجلات > ادبیات و هنر > گنجینه > مهر و آبان 1385، شماره 61


شناخت حضرت حق و حضور قلب

پدید آورنده : احمد رومی (قرن 8) ، صفحه 83

در طریقت مؤمن او باشد که او در نماز اندر ببیند روبرو
هر که او حاضر نشد اندر نماز بی نیازی را ندید اندر نیاز
آن نمازش ناروا شد ناروا با حدیث مصطفی آن مجتبا
همچنین فرمود شاه انبیا مصطفی آن پیشوای مجتبا

لا صَلوةِ اِلاّ بِحُضُور القَلْب.

نماز نیست مگر با حضور قلب

از حضور آن است مقصد ای لبیب تا شود واصل به محبوبش حبیب

گر نشد محبوب حاضر در حضوردر حضور اندر بود سیصد فتور

پس حضور قلب دیدن هو بودقلب خارج آن دم از شش سو بود

قبله او روی حق گردد یقیندر خطاب آید به رب العالمین

هر که او حق را ندید است او که رمی پرستد چون نمی بیند ور

آنکه اندر جان توست او ماه و سالتو نمی بینی ورا ای سست حال

همچنین فرمود در قرآن خدخالق ارض و سموات عل

سَنُریِهِمْ آیاتِنا فِی الافاقِ وَ فِی اَنفُسِهِمْ

به زودی نشانه های خود را در افقهای [گوناگون] و در دل هایشان بدیشان خواهیم نمود

مؤمنی صاحب دلی ز اصحاب دین حاضر آمد نزد امیرالمؤمنین
حیدر کرّار آن شیر خدا گفت یا قائم مقام مصطفی
آنکه او پروردگار توست او دیده ای او را گهی در جست وجو
یا که او را می پرستی در حجاب فی صَلوةٍ خَمسَةٍ تَحْتَ النِّقاب
در زمان بگشاد نطق اندر جواب گفت امیرالمؤمنین ذولباب
کی پرستم من چنان پروردگار کِش نبینم من جمال آشکار

لَم اَعْبُدُ رَبّا لَم اَرَه.

خدایی را که نبینم نمی پرستم

تا تو را حاصل نگردد علم حال کی توانی دید انوار جمال
با دو چشم ظاهری و باطنی احمد مختار ما از روشنی
در همه اشیا همی دیدی خدا زانکه روح محض بود آن مجتبا

پیامبر فرمود: ما رَایتُ شَیئا اِلاّ وَ رایتُ اللّه فیهِ.

چیزی را نمی بینم مگر اینکه خدای را در آن می بینم.

جسم او جان بود جانش جان جان زان مسلّم بود او را دید آن
هر که را تن دل شود دل روح روح او بود مخصوص این فتح فتوح
اولیا بیند خدا با چشم دل نی به چشم ظاهری مخلوط گِل
نی در آیینه همی بینی تو ماه در صفای دل تو را بس این گواه
چشم ظاهر در خیال این جهان دیده دارد در نقوش این و آن
گر به چشم باطنی وقت دعا در همه عمرت ندیدستی خدا
پس تو در خمسه صلوة اندر نیاز رو کجا می آوری وقت نماز
در رکوع آن پشت از چه منحنی است و آن خشوع و آن سجودت بهر کیست
چون نمی بینی تو حق را در درون آن نماز غافلان است ای حَرُون

من نمی گویم تو را ای نازنینکه به چشم ظاهری حق را ببین

من همی گویم تو را دل صاف کنترک هر سودای خام و لاف کن

چون شود دل آینه، آید خیالاز جمال بی زوال ذوالجلال

آن خیال خوش رُباید هوش تودر صلوة اندر گشاید گوش تو

در نمازت قبله گردد آن خیالسجده آری با خیال ذوالجلال

تن گدازی دم به دم از شوق اوجان فزایی دم به دم از ذوق او

انس گیری با خیال ذوالجلالکان خیال افزود بود از وصف قال

هر که او بگذشت از حرص و هواو بود واحد ز جمع اتقی

بر هوای نفس خود چون پا نهیاز عقاب آن جهان تو وارهی

«جنّت المأوی» تو را باشد مقامدر جهان حق را ببینی والسّلام

همچنین فرمود شاه انبیمصطفی آن پیشوای مجتب

مَن اَرادَ الدُّخولَ اِلی حَضْرَتِ اللّه بِلاحِجاب فَعَلیهِ بِتَرکِ الشَّهَوات.

کسی که بخواهد بر خداوند متعال بدون حجاب وارد شود پس باید ترک شهوات کند.

بشنو اکنون فصل دیگر ای رفیق از معانی و دقائق این طریق
قبل مردن رفته اند آن راه را همنشین اند لاجرم اللّه را
هر که پیش از مرگ مُرد آن شد سعید با حیات ملک جاویدان رسید
همچنین فرمود شاه انبیا مصطفی آن پیشوای مجتبا
پیش از مردن بمیرد ای کرام تا فلک گردد شما را چون غلام
هر که مُرد او قبلِ مردن ای وحید از بلای حبس دنیا وارهید
مؤمن آن باشد که هر چه خویش را خواهد آن خواهد غریب و خویش را
این نظیر آورده ام از بهر آن تا نیازاری دلی را با زبان
هر کسی کز وی دلی گردد خراب او بود مستوجب خشم و عذاب
زانکه دل بیت اللّه است ای سروران با حدیث سید پیغمبران
همچنین فرمود شاه انبیا مصطفی آن پیشوای مجتبا

قَلْبُ المؤمِن بَیتُ اللّه ، مَن هَدَم قَلبَ المؤمِنِ فَقَد هَدَم بَیْتَ اللّه .

دلِ مؤمن خانه خداست، هر کس که دل مؤمن را ویران کند، خانه خدا را ویران ساخته است.

هر که خود بشناخت، بشناسد خدا قبله جانش همی باشد خدا
از برای آن محمد شرح ساخت کان که خود بشناخت، سبحان را شناخت
همچنین فرمود شاه انبیا مصطفی آن پیشوای مجتبا
هر که حق دانست او جوید وصال وانکه جویا گشت او بیند جمال
پیش چشم این فقیران این جهان همچو مرداری نماید هر زمان
رو بگردانند از دنیای دون تا شوند از «آخرون، السابقون»
جیفه دنیا رها کن با کِلاب مَسند عُقبی گزین جنّت بیاب
جیفه فرموده است دنیا را رسول جیفه را جویا بود بس ناقبول
هر که را با بوی جیفه خود کند هیچ گردد چون که عنبر بو کند

مرد صفرائی بمیرد از جلابمرجُعَل را مرگ باشد از گلاب