مجلات > ادبیات و هنر > گنجینه > دی 1383، شماره 46


وجوه قرآن

پدید آورنده : ابوالفضل تفلیسی ، صفحه 15

سُبحان

بدان که سبحان در قرآن بر پنج وجه و معنی باشد:

وجه نخستین سبحان به معنی پاک و منزه بود، چنانکه خدای تعالی در سوره صافات (آیه 180) گفت: «پاک است پروردگار عزیز تو، از آنچه صفت می کنند» یعنی تنزیه برای خداوند تبارک و تعالی. و از این معنی در قرآن بسیار است.

و وجه دوم سبحان به معنی شگفتا بود، چنانکه در اول سوره اَسراء گفت: «منزه است خداوندی که به شب بُرد بنده خویش [محمد مصطفی صلی الله علیه و آله [را از مکه به مسجد الاقصی» یعنی عجبا و شگفتا.

و وجه سوم سبحان به معنی نماز بود چنانکه در سوره روم (آیه 17) گفت: «تنزیه کنید خدا را آن گاه که به شب درآیید و آنگاه که به روز درآیید» یعنی نماز آرید در وقت شب و صبح.

و وجه چهارم سبحان به معنی ان شاء اللّه گفتن بود، چنانکه خدای در سوره قلم (آیه 18) می فرماید: «گفت خوب ترین آن فرزندان، نگفتم شما را که چرا استثنا نمی رانید بر زبان» که استثنا یعنی ان شاء اللّه گفتن است.

و وجه پنجم سبحان به معنی بیزاری از هر عیبی بود چنانکه در سوره بقره (116) گفت: «و ناسزا گویان گفتند: گرفت خدای تعالی فرزند، پاک است وی از هر ناسزا» یعنی خداوند از هرگونه عیب، پاک و منزه و بیزار است.

سبیل

بدان که سَبیل در قرآن بر سیزده وجه و معنی باشد:

وجه نخستین سبیل به معنی راه بود چنانکه خدای تعالی در سوره نساء (آیه 98) گفت: «مگر آن ضعیف نگه داشته شدگان از مردان و زنان و کودکان که حیله ای نتوانند و راهی ندانند» یعنی راهی به سوی شهر نمی دانند.

و وجه دوم سبیل به معنی آهنگ کردنِ راه راست بود چنانکه در سوره مائده (آیه 60) گفت: «برای آنها است بدجایگاه و از راه راست گمراه تر» یعنی از قصد طریق هدایت و راه راست.

و وجه سوم سبیل به معنی راه یافتن در دین بود چنانکه در سوره نساء (آیه 88) گفت: «و هر که را خدای تعالی گمراه کرد مر او را بر راه راست نتوانی رسانید» یعنی برای او راه هدایت نخواهی یافت.

و وجه چهارم سبیل به معنی راه سپردن بود چنانکه در سوره اسراء (آیه 22) گفت: «و مگردید گِرد عمل فجور، چه وی زشت کاری و بد راهی است» یعنی راه سپردن به مسلکِ سوء است.

و وجه پنجم سبیل به معنی دین بود چنانکه در سوره نحل (آیه 125) گفت: «بخوان به راه رضای خداوند خویش به حکمت» یعنی به دین پروردگار.

و وجه ششم سبیل به معنی حجت بود چنانکه در سوره نساء (آیه 141) گفت: «و خداوند کافران را بر مؤمنان، هیچ راه ندهد» یعنی حجّت و دلیل.

و وجه هفتم سَبیل به معنی ملت بود چنانکه در سوره یوسف (آیه 108) گفت: «بگوی که این است راه من، می خوانم خلق را به عبادت آفریدگار خلقان» یعنی این است ملّت من.

و وجه هشتم سبیل به معنی طاعت بود، چنانکه در سوره بقره (آیه 261) گفت: «مَثَل کسانی که اموال خود را در راه رضای خدای خویش هزینه کنند» یعنی در اطاعت خداوند.

و وجه نهم سبیل به معنی بیرون آمدن بود چنانکه در سوره اَسراء (آیه 48) گفت: «سرگردان شدند و راه نمی یابند مگر درست کردن گفته های خویش را به حجّت ها»، یعنی مخرجی و راهی برای بیرون آمدن از گمراهی نمی یابند.

و وجه دهم سبیل به معنی رسیدن بود چنانکه در سوره آل عمران (آیه 97) گفت: «و مر خدای را است بر مردمانْ حجِّ خانه کعبه بر آنکه توانایی رسیدن دارد» یعنی بتواند به آنجا برسد.

و وجه یازدهم سبیل به معنی بِزِه بود چنانکه در سوره توبه (آیه 91) گفت: «مواخذه نیست بر آنکه نیکویی کننده است» یعنی از گناه و بزه بر ایشان مؤاخذه نیست.

و وجه دوازدهم سبیل به معنی بیداد کردن بود چنانکه در سوره شوری (آیه 42) گفت: «راه ملامت و عقوبت بر آنهاست که بر خلق ستم کنند و در زمین کارهای ناحق کنند» یعنی عدوان و دشمنی بر کسانی است که بر مردم بیداد و ظلم می کنند.

و وجه سیزدهم سبیل به معنی بهانه ها بود چنانکه در سوره نساء (آیه 34) گفت: «اگر طاعت داشتندتان بهانه مجویید و سخنان گذشته را باز مگویید» یعنی علت ها و بهانه ها را طرح نکنید.

سَعی

بدان که سعی در قرآن بر چهار وجه و معنی باشد:

و جه نخستین سعی به معنی رفتن بود چنانکه خدای در سوره بقره (آیه 260) گفت: «باز بخوانشان تا آیند نزد تو دوان دوان» یعنی خواهند آمد و راه خواهند رفت. و در سوره جمعه (آیه 9) گفت: «بشتابید به سوی ذکر خدا» یعنی بروید برای نماز واجب.

و وجه دوم سعی به معنی کارکردن بود چنانکه در سوره اَسراء آیه (69) گفت: «و هر که بهشت خواهد و برای آن بکوشد و وی مسلمان و مؤمن باشد»، یعنی عمل کند برای آن و کار کند در راه آن.

و وجه سوم سعی به معنی دویدن بود چنانکه در سوره یس (آیه 20) گفت: «از پایانِ شهرْ مردی دوان دوان آمد» یعنی می دوید.

و وجه چهارم سعی به معنی کوشیدن بود چنانکه در سوره سبأ (آیه 5) گفت: «و آنها که در ابطال آیات ما سعی می کنند» یعنی کسانی که در باطل کردن نشانه های ما می کوشند و جَهد می کنند.

سلام

بدان که سلام در قرآن بر پنج وجه و معنی باشد:

وجه نخستین سلام به معنی خدای عزّوجلّ بود چنانکه در سوره حشر (آیه 23) گفت: «وی آن خداوندی است که... سلامت دهنده بندگان است» یعنی خدای عزّوجلّ.

و وجه دوم سلام به معنی بهتر بود چنانکه در سوره فرقان (آیه 63) گفت: «و چون خطاب کنند به ایشان نادانان، سخنِ خوب گویند و بایسته» یعنی بهتر از آن و به خوبی و نیکی جواب دهند.

و وجه سوم سلام به معنی ثنای نیکو بود چنانکه در سوره صافات (آیه 181) گفت: «و درود بر پیامبران»، یعنی ثنای حَسَن و نیکو. و از این معنی در قرآن بسیار است.

و وجه چهارم سلام به معنی سلامت بود چنانکه در سوره انبیاء (آیه 69) گفت: «و ما گفتیم ای آتش! سرد باش و به سلامت بر ابراهیم» یعنی به سلامت از شر و سلامت از آتش و سوزانی و سرما.

و وجه پنجم سلام به معنی سلام دادن بر یکدیگر بود چنانکه در سوره نور (آیه 61) گفت: «و چون به خانه های اینها درآیید، سلام کنید؛ این سلام، تحیّتی است از خدای تعالی در میان مردمان» یعنی بعضی از شما بر بعضی دیگر سلام کنند.

و بدان که سُبُلَ السّلامْ دین اسلام بود، چنانکه در سوره مائده (آیه 16) گفت: «راه نماید به وی خدای تعالی مر آن را که تابع رضای اوست به راه های راست» یعنی دین خداوند که اسلام است.

و دارَ السّلامْ بهشت بود، چنانکه در سوره انعام (آیه 127) گفت: «مرایشان راست بهشت به نزد پروردگارشان» یعنی جنَّت و بهشت.

سلطان

بدان که سلطان در قرآن بر دو وجه و معنی باشد:

وجه نخستین سلطان به معنی حجّت بود، چنانکه خدای در سوره مؤمن (آیه 23) گفت: «و فرستادیم موسی را با شرایع ظاهره و معجزات قاهره» یعنی حجّت روشن. و از این معنی در قرآن بسیار است.

و وجه دوم سلطان به معنی پادشاه و قهر بود، چنانکه در سوره صافات (آیه 30) گفت: «و نبود ما را بر شما سلطنت، بلکه بودید از اهل طغیان» یعنی مُلک و پادشاهی و قهر.

سوء

بدان که سوء در قرآن بر دوازده وجه باشد:

وجه نخستین سوء به معنی سختی بود چنانکه خدای تعالی در سوره رعد (آیه 18) گفت: «ایشان را بود دشواریِ محاسبَت» یعنی شدت و سختی عذاب. و از این معنی در قرآن بسیار است.

و وجه دوم سوء به معنی پی کردن بود چنانکه در سوره شعرا (آیه 156) گفت: «با او به بدی رفتار نکنید» یعنی آن شتر را پی نکنید و فراری ندهید.

و وجه سوم سوء به معنی عمل زشت و فجور بود چنانکه در سوره مریم (آیه 28) گفت: «نبود پدرت مرد بدکار» یعنی اهل عمل زشت و فجور.

و وجه چهارم سوء به معنی بیماری پیسی بود چنانکه در سوره طه (آیه 22) گفت: «و فراز آر دست خویش را به سوی پهلوی خویش تا بیرون آید بدون سوء» یعنی بودن بیماری برص و پیسی. وجه پنجم سوء به معنی عذاب بود چنانکه در سوره روم (آیه 10) گفت: «باز عاقبت آنها که بد کردار بودند هلاک دنیا است» یعنی عذاب.

و وجه ششم سوء به معنی شرک بود چنانکه در سوره نجم (آیه 31) گفت: «تا جزا دهد بدکاران را بر بدکاری و نیکوکاران را بر نیکوکاری آنها» یعنی به شرکی که انجام دادند.

و وجه هفتم سوء به معنی دشنام دادن بود چنانکه در سوره نساء (آیه 148) گفت: «دوست ندارد خدای تعالی آشکارا کردنِ گفتار بد» یعنی به دشنام و ناسزا.

و وجه هشتم سوء به معنی زشت و بد بود چنانکه در سوره رعد (آیه 25) گفت: «و مر ایشان راست جای بد بِدان جهان» یعنی جایگاه بد.

و وجه نهم سوء به معنی گناه بود چنانکه در سوره نساء (آیه 17) گفت: «توبه پذیرفتن خدای تعالی مر آنها راست که بدی کنند به نادانی» یعنی گناه، پس هر گناهی که از مؤمن صادر شود، پس آن جهلی از اوست.

و وجه دهم سوء به معنی زیان بود چنانکه در سوره نمل (آیه 62) گفت: «یا چه کسی اجابت کند دعای مضطر را چون بخوانَدَش و چه کسی گشاید بلا را» یعنی ضرر و زیان را.

و وجه یازدهم سوء به معنی گریز بود چنانکه در سوره احزاب (آیه 17) گفت: «بگو یا محمد! چه کسی نگه داردتان از خدای تعالی اگر خواهد رسانیدتان نکبتی» یعنی راه گریز ندارید.

و وجه دوازدهم سوء به معنی کشتن و بلا بود چنانکه در سوره آل عمران (آیه 174) گفت: «بازگشتند به سلامت و عافیتْ، نرسید به ایشان از دشمنان هیچ سوء» یعنی قتل و بلا.