مشخصات مجله


صباح - بهار و تابستان 1381، شماره 2 و 3
تاریخ درج : 1386/7/30
بازدید : 115959

فهرست مطالب

جستجو

مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > صباح > بهار و تابستان 1381، شماره 2 و 3


قرآن و تفسیر

پدید آورنده : ، صفحه

(زبان قرآن)

زبان قرآن

اثرگذاری قرآن بر فرهنگ جاهلی

قرآن و نمادها

خدا، وحی، انسان

معانی و الفاظ در قرآن

حروف مقطعه

ظاهر و باطن در قرآن

ما در دورهای به سر میبریم که تهاجم فرهنگی و شبههافکنی دشمن در مبانی اعتقادی مردم به ویژه نسل جوان، پیآمدهای ملموس به همراه داشته است. در این میان، باور ما آن است که میتواند با طراحی برنامهی زندگی بشر، پاسخگوی همهی نیازهای انسان و رستگاری فرد و جامعهی انسانی را به ارمغان آورد.

قرآن، کلام الهی، گوهر ناب و مشعل فروزان هدایت، سراسر اعجازاست. هم از نظر ظاهری، اعجاز است و هم ازنظر درونمایه و معارف. بنابراین، زبان قرآن، زبان هدایت جان و دل مردم است. زبان قرآن، زبان یادآوری همهی معارف است. زبان قرآن، زبان دمیدن روح عبودیت در مردم و فراخواندن به همهی خوبیها است.

گفتوگو با آیت الله محمدهادی معرفت

(استاد برجسته فقه، تفسیر و علوم قرآن در حوزهی علمیه قم

زبان قرآن

چرا صحابه که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را درک کرده بودند، در قرائتشان، اختلاف دارند؟ آنان با چه مجوّزی، معانی الفاظ قرآن را در صحیفهی خود جایگزین کردند؟


مسألهیِ قرائات و اختلاف در آن، به اجتهاد قُراء مرتبط میشود; یعنی این نظر آنها است و استناد به نقل نیست. مستند اختلاف یک قاری با قاری دیگر در قرائت لفظ، نقل نیست; یعنی قاری نمیگوید من این را از استادم شنیدهام و او از استادش تا به پیغمبر برسد، بلکه این نظر خود اوست. او میگوید که به نظر بنده اینگونه صحیح است (اجتهاد میکند). همهی کتب قرائات در همین راستا نوشته شده است به جز عاصم که مدرکش اجتهاد نیست، بلکه نقل است. معنای اجتهاد این است که همهی قُراء قبول دارند آنچه بر پیغمبر نازل شده، نصّ واحد است. امام صادق(علیه السلام)نیز فرمود: «القرآن واحدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ الواحد و إنّما الإختلاف مِنْ قِبِل الرّواة».

اختلاف قُراء در این مسأله بوده است که یکی از آنها میگفت آن نصّی که بر پیغمبر نازل شده است، به نظر من این مطلب است و دلیل هم میآورد. این همان اجتهاد است. اینگونه نبوده است که بگوید: «هکذا سَمِعْتُ مِنْ شیخی». بنابراین، گاهی بین شیخ و شاگرد نیز در قرائت اختلاف وجود داشت; یعنی همهی آنها اجتهاد میکردند تا به حقیقت واحد برسند، مانند اختلاف فُقَها که در یک حکم شرعی اختلاف پیدا میکنند. پس این سخن بدین معنا نیست که ما در شرع، دو حکم داریم، بلکه اختلاف آنها در این است که آن حُکم شرعی چیست؟ پس نظرشان مختلف میشود.

ما در اینجا مُخطّئه هستیم و میگوییم که قاعدتاً یکی از آنها اشتباه میکند و چه بسا هر دو نیز اشتباه کرده باشند و این را قبول نداریم که هر دو صحیح باشند; زیرا حکم الهی و آنچه بر پیغمبر نازل شده است، بیشتر از یکی نیست. دلیل آن، این است که مثلا کسی این آیه را چنین میخواند: (فَالْیَوْمَ نُنَحِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً). از او پرسیدند: که چرا آیه را چنین میخوانی؟ گفت: بدن مرده که نجات پیدا نمیکند. پس نمیتواند آنچه از خدا نازل شده است، «نُنَجِّیکَ» باشد و باید «نُنَحِّیکَ» باشد; یعنی بدنت را کنار میزنیم; زیرا نجات از آنِ احیا است. پس اختلافات قُرّاء ناشی از اجتهاد شخصی آنهاست و حاکی از تعدّد الفاظ نازله نیست; زیرا هیچ کدام از آنها، به نقل استناد نکردهاند، بلکه به عقل و نظر استناد کردهاند.

با توجه به اینکه الفاظ، ساختهی بشر بوده و بشر همیشه از قالب محسوسات، استفاده کرده است و معنای آن و توان الفاظ نیز محدود است، چگونه وحی که دامنهای بسیار فراتر از اندیشهی بشری دارد، در این قالبها میگنجد؟


خود قرآن میگوید: (فَاِنَما یَسَّرناهُ بلسانِکْ لَعلّهم یَتَذکَرون)([1]) معنای آیه این است که ما قرآن را با زبانی سهل و ساده و زبانی که تو با مردم سخن میگویی، فرستادیم تا مردم از آن بهره بگیرند. حال بحث این است که دین یا وحی یا شریعت یا قرآن، مفاهیم عالیهی دین را در قالب الفاظی به بشر عرضه کردهاند که این الفاظ، ساختهی دست خود بشر است. در این مورد جای انکار نیست; زیرا قرآن خود میفرماید: (وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُول اِلا بلسان قُوْمِه);([2]) ولی فرض این است که آیا شرع هنگامی که با مردم سخن میگوید، به گونهای با آنها سخن میگوید که برای آنها مفهوم باشد یا نامفهوم؟ به یقین، مقتضای حکمت این است که به گونهای سخن بگوید که برای آنها مفهوم باشد. این پرسش به معارف عالیه مربوط میشود نه کل ابعاد شریعت.

شریعت چند بُعد دارد; یک بُعد آن، احکام و تکالیف است و بُعد دیگر آن، حِکَم و امثال است و یک بُعد به نام معارف دارد. این پرسش به بعد معارف مربوط است، آن جایی که از ماورای غیب سخن میگوید. ما قبول داریم وقتی به اینجا میرسد، سراغ الفاظ میرود; چون قرآن تعهد کرده است با زبان مردم و (بلسان عربی مبین)([3]) سخن بگوید. در اینجا به سراغ الفاظی میآید که عرب آنها را بر اساس نیاز خودش و برای معانیای که سطح آن پایین است، وضع کرده است. چگونه قرآن، آن معانی عالیه را در این الفاظ سطح پایین به کار میبرد؟

ابن رشد اندلسی([4]) میگوید: «قرآن وقتی با مردم دربارهی مطالب خیلی بالا سخن میگوید، چنان زیبا و شیوا بیان میکند که میفهمند و این یکی از اعجازهای قرآن است.» او مثالی میآورد و میگوید: اگر از یک حکیم، فیلسوف یا یک متکلم بپرسند: «خدا چیست؟» او به سراغ اصطلاحات خودش میرود; چون در عرفِ عام، لفظی نداریم که معرف خداوند ـ آن گونه که هست ـ باشد. پس خواهد گفت: نه مرکب بُوَد و جسم، نه مرئی، نه محل. ابن رشد اندلسی میگوید: حکیم برای شناساندن خدا، بیست و پنج تا «لا» کنار هم میگذارد و میگوید: خدا این است. اگر بنا بود منطق فلاسفه این باشد، عرفِ عام چیزی را که مساوی با بیست و پنج «لا»، است، عدم محض تلقی میکرد. همین سؤال را از قرآن کردهاند که فرموده است: (اللّه نور السموات و الارض...)([5]) با یک تشبیه، خدا را معرفی کرده و کاملا دقیق است. همانگونه که روشنی همه چیز از نور است، هستی همه چیز از خداست. همانگونه که روشنی نور از خود نور است، هستی خدا نیز از خودش است و بدین ترتیب در قرآن، بلندترین معانی با تشبیهی زیبا ترسیم شده است.


زبان قرآن، گفتاری است یا نوشتاری؟ چرا؟

زبان قرآن، زبان گفتاری است نه نوشتاری. زبان گفتاری و نوشتاری هر کدام ویژگیهایی دارند که چند ویژگی را برمیشمارم تا معلوم شود زبان قرآن، گفتاری است نه نوشتاری.

در زبان گفتاری، متکلم بیشتر بر قراین حاضر در مجلس و ذهنیات مخاطب تکیه میکند و بعد سخن خود را میگوید; یعنی متکلم، محیط و شنوندگان و... را در نظر میگیرد و روی همان مبنا سخن میگوید. بر خلاف آن در زبان نوشتاری، کسی که چیزی مینویسد، باید تمام قراینی را که در فهم کلام اراده کرده است، در خود کلام و نوشته بیاورد. مسألهی اصلی در نوشتار، سیاق است. نهج البلاغه یک نوشته و کتاب گفتاری است; یعنی سخنان حضرت علی(علیه السلام) را در مناسبتهای مختلف جمع آوری کردهاند. قرآن هم اینگونه است; یعنی گفتههایی است که در شرایط و مکانهای به خصوص بیان شده است. به همین دلیل، برای تفسیر قرآن و فهم آن باید به اسباب نزول مراجعه کنیم. اگر نوشتاری بود، میبایست خود آن قراین و ویژگیهای دیگری که بین دو مقوله وجود دارد، در نوشته ذکر میشد. پس شما باید به قرآن به عنوان زبان گفتاری نگاه کنید، نه نوشتاری.

آیا آیات متشابه قرآن که فهم آن برای همگان ممکن نیست، به بیضابطگی فهم دینی نمیانجامد؟


اساساً این پرسش مطرح است که چرا در قرآن آیات متشابه وجود دارد. خود قرآن میگوید: این کار، دست آویزی میشود برای اهل زیغ. متشابهات در قرآن دو گونه هستند:

1 ـ متشابهات بالعرض که قبلا متشابه نبوده است. اکثریت آیات متشابه را اینگونه آیات تشکیل میدهند.

2ـ تشابه اصلی دارد که خیلی کم است; یعنی در بین 6236 آیهی قرآن، از 200 آیه تجاوز نمیکند. علّت این تشابه اصلی، همان بلندی معنا و کوتاهی لفظ است. در اینجا قرآن از راه استعاره، کنایه و تشبیه وارد شده است; مثل آیهی نور.([6]) در این آیه تشبیه به کار رفته است. ممکن است یک اهل زیغی بگوید: خدا همان نور است. تشابهات عرضی مثل آیات (وجهاللّه)، (یداللّه)،(الرحمن علی العرش استوی) و.. است. اینها در اصل، آیات متشابه نبوده، بلکه به همین معنای استعارهای در لغت به کار رفته است. استوی در لغت عرب به معنای استیلا بوده است; (قد استوی بشرٌ علی العرش.) در اینجا استوی به معنای جَلَسَ نیست; بلکه به معنای سلطه پیدا کردن است.

زمخشری در «کشاف» در ذیل آیهی (وجوهٌ یومئذ ناضره)([7]) مینویسد: من خودم در یکی از کوچههای مکه از یک دخترک روستایی شنیدم که در حال گدایی میگفت: «عُیُیْنَتی نُوَیْضَرَةٌ الی الله و الیکم»; یعنی این چشمکان ریز من، به خدا و شما مردم دوخته شده است. این دخترک از این چشم دوختن، چشمداشت را اراده کرده است، نه ابصار و دیدن را. بعد زمخشری خطاب به اشعریها میگوید: آیا شما وقتی که این سخن را از این کودک میشنوید، به جز معنای چشمداشت، معنای دیگری میفهمید؟ چه طور وقتی که قرآن این واژه را به کار میبرد، آن را به معنای دیدن معنا میکنید؟ پس میگوید: شما تشابه را بر آیه تحمیل کردهاید. در مورد متشابه اصلی هم، قرآن کم نگذاشته است و اهل دقت میفهمند که این تشبیه است; زیرا نخواسته که بگوید خداوند حقیقتاً نور است.


آیا قرآن صامت است؟

این فرمایش که بعضی از آقایان میفرمایند قرآن صامت است و شما باید به آن نطق بدهید، از سخنانی است که در کلمات حضرت علی(علیه السلام) هم آمده است. حضرت علی(علیه السلام)دربارهی قرآن میفرماید: «فاستنطقوه فانه لاینطق.» معنایی که حضرت امیر قصد کرده است، با معنای موردنظر آقایان، زمین تا آسمان فرق دارد. این آقایان بر همان مبنا که نصوص دینی مفهوم ندارد و این شخص است که به آن مفهوم میدهد، نظر میدهند. البته خود این سخن جای بحث دارد که چه نوع مغالطهای است و از کجا آب میخورد. معنای سخن حضرت این است که قرآن دارای یک سطحی است، ولی حقیقت قرآن به سطح آن نیست. اینکه پیامبر اکرم تأکید فرمودند: «ما فی القرآن آیة الا و له ظهر و بطن» حساب داشته است. چرا من و شما سالهای سال دنبال این نرفتیم که بدانیم بطن یعنی چه؟ این بطن چه چیزی است که پیغمبر بر روی آن تأکید داشته است؟

فضیل بن یسار از حضرت باقر(علیه السلام) سؤال میکند: اینکه پیامبر فرموده «ما فی القرآن آیة الا و له ظهرٌ و بطن» یعنی چه؟ حضرت میفرماید: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله». همان فرقی که بین ظهر و بطن است، بین تنزیل و تأویل هم هست. هر آیهای در قرآن، پیامی دارد، حتّی آیاتی که داستان و... است. البته آن پیامها در قرآن نهفته است و ما باید آن مثال را از قرآن بیرون بکشیم.

مثالی میزنیم: خداوند به مشرکان که دربارهی اصل رسالت بشر شک داشتند، میفرماید: (و ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم);([8]) یعنی پیش از این هم پیامبرانی بودند. بعد میفرماید: (فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون); از اهل کتاب بپرسید. شکی نیست که مشرک بودن دخالتی در مفهوم آیه ندارد، بلکه جاهل بودن آنان سبب شده است خدا، آنان را به مراجعه به اهل ذکر فراخواند; زیرا اگر از یک مرجع بپرسیم: چرا باید به مرجع تقلید رجوع کرد؟ میگوید: لقوله تعالی (فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون). این فقیه روی نص آیه به این مسأله استناد میکند. پس سخن اصلی این است که یک مفهوم عام و کلی از بطن آیه بیرون بکشید تا پیام کلی و جاودانهی آن را به دستآورید. امام باقر(علیه السلام)میفرماید: «اگر اعتبار به ظاهر قرآن بود، قرآن امروز مرده بود»; یعنی باید با روشهای مناسب، پیام زلال هر آیه را پیدا کنیم.

پی نوشتها

[1] . دخان، 58.

[2] . ابراهیم، 4.

[3] . شعرا، 195.

[4]. الکشف من مناهج الاول لابن رشد، صص 89، 96، 97 و 107.

[5] . نور، 35.

[6] . نور، 35: (الله نور السموات و الارض مثل نور...).

[7] . قیامت، 22.

[8] . نحل، 43.