مجلات > حوزه علميه > حوزه > آذر و دی - بهمن و اسفند 1372، شماره 59 و 60


شرح حال و سالشمار زندگانی سید جمال الدین

پدید آورنده : ، صفحه

سید جمال الدین حسینی اسدآبادی از شخصیتهای ممتاز و روشنگری است که در پایان قرن سیزدهم و آغاز قرن چهاردهم هجری در دنیای اسلام و از حوزه تشیع ظهور کرد . او مسلمانان و ملل شرق را به بیداری و قیام دعوت می نمود . در راه استراتژی کلی که خود بر محور سه اصل: . 1 بیداری شرق . 2 بازگشت به اسلام . 3 وحدت مسلمانان ترسیم کرده بود تلاش خستگی ناپذیری را آغاز نمود و برای رسیدن به این اهداف سفرهای متعددی به کشورهای سه قاره مهم جهان: آسیا آفریقا و اروپا نمود و با تدریس سخنرانی نگراش مقاله ونشر روزنامه و مجله و تربیت شاگردان آگاه و شجاع به موفقیتهای دست یافت .

هر کس که در زندگانی و فعالیتهای وسیع و گسترده سید جمال اندک تأملی کند به نقش وی در بیداری مشرق زمین اذعان خواهد کرد و از خود خواهد پرسید: اگر تلاشهای آگاهی بخش سید جمال نبود امروز ملل شرق و دنیای اسلام در چه وضعیتی به سر می بردند؟ آیا همین گونه بود که الان هست؟ یا تا مدتهای بیشتری مردم مصر ایران هند و ... تحت سلطه بیگانگان بودند؟ آنچه مسلم است تمام نهضتهای اصلاحی صد ساله اخیر در شرق و دنیای اسلام از مکتب سید جمال الهام گرفته و به گونه ای مرهون تلاشهای وی می باشد .

سید جمال الدین برای آزادی مردم تلاش می کرد و آنان را به مصالحشان می آگاهاند . به قیام و رهایی از قید و بند استعمار فرا می خواندشان . در صدد اصلاح وضع جوامع اسلامی و رساندن آنان به کمال و تمدن و پیشرفت بود . او باحکام و پادشاهان نیز در ارتباط بود و در هدایت وراهنمایی آنان می کوشید . سید جمال معتقد به تشکیل توده ها بود و در راستای این مهم انجمن وطنی را در مصر و جمعیت « عروْ » را در هند بنیان نهاد .

او مرد بارزه و جهاد بود . راههای گوناگون مبارزه را آزمود و تلخیها و سختیهای آن را تحمل کرد تا ملتها را از بدبختی و ذلت نجات دهد . جواهر لعل نهر و نخست وزیر مصلح هند سید جمال الدین را بزرگترنی اصلاح طلب قرن نوزدهم در مصری می دانست که نه تنها این پیشوای مذهبی در مصر که در تمام کشورهای غربی و اسلامی اثر می گذاشت .(1)

و اقبال لاهوری او را مردی دارای بصیرت عمیق در تاریخ اندیشه و حیات اسلامی می داند که می خواست بدون این که ارتباط خود را با گذشته مسلمانان قطع کند از نو در احیای تفکر دینی بیندیشد و آن را مطرح نماید .(2)

و جرجی زیدان از آگاهی وی نسبت به اخلاق امتها و دگرگونی حکومتها و تدبیر در مسائل سیاسی در زمانها و مکانهای مختلف می گوید . همچنین او ار کسی می داند که از بلاغت و توان استدلال زیادی برخوردار بوده است .(3)

و استاد عبد الرحیم غنیمه وی را استاد بزرگوار و مصلح عالی مقدار جهان اسلام می داند . بر این باور است که وی زمینه و بهبود کیفی دانشگاه الازهر را فراهم ساخت .

و میان محمد شریف سید جمال الدین را رهبر پیشگام بیداری اسلام و بزرگترین متفکر شرق و سده سیزدهم / نوزدهم می داند:

« او مردی متفکر و در عین حال مرد عمل بود . هوشی تند و دلی قوی داشت . مواهب عقلانی نادر وصفات اخلاقی والای او به شخصیت او جاذبه ای داده بود که خاص همه رهبران بزرگ است و همین موجب گردید که پیروان زیادی دور او گرد آیند . وی برای جهان اسلام شخصیتی جامع الاطراف بود؛ یعنی در یک زمان هم متفکری بزرگ هم مصلحی دینی و هم رهبری سیاسی بود . او در میان معاصرانش نویسنده ای استثنایی سخنوری جذاب و فصیح و مناظری برخوردار از قدرت اقناعی عظیم بود . »(4)

و با یارد داج سید جمال را مؤثر در تحول دانشگاه الازهر دانسته و در معرفی وی می نویسد:

« جمال الدین یک انقلابی سیاسی و فکری بود . او می خواست شاهد آزادی اسلام از قید امپریالیسم اروپایی باشد و بیداری امت اسلام را از خواب گران قرون وسطایی و اتحاد مسلمانان را تحت لوای یک خلیفه ببیند . »(5)

ارنست رنان او را همچون ابن رشد و بو علی سینا می دانست .(6)

نویسندگان تاریخ مشروطیت ایران وی را اساس این اندیشه و مانند ادوار براون (7) در آغاز تاریخ مشروطیت به شرح زندگانی وی می پردازند .

اینک قبل از ورود به بحث نکاتی را یادآوری می کنیم:

. 1 اختلاف درباره ملیت و مذهب سید جمال الدین سابقه دیرینه دارد و مشخص شدن هر یک به تعیین دیگری کمک می کند . گر چه امروز با اسنادی که از وی به جای مانده قضاوت در این باره مشکل نیست ولی قبل از ورود به مطلب لازم است به اختصار به مذهب و زادگاه وی اشاره شود با این که می دانیم: سید جمال سعی می کرد از این قبیل مباحث بپرهیزد و خود را متعلق به جهان اسلام بداند .

الف: ملیت سید جمال الدین

با توجه به اسنادی که از سید جمال به جای مانده و مکاتباتی که با اقوام خود در اسد آباد داشته است و کتابهایی که میرزا لطف الله و فرزند وی صفات الله جمالی درباره سید جمال نوشته اند مشخص می کند که ملیت سیّد ایرانی و زادگاه وی اسد آباد همدان است . بنا به اسنادی که صفات الله جمالی ارائه داده اجداد سیّد از سال 862 در اسد آباد همدان بوده اند .(8) بنابراین عبارتی را که در صفحه اول کتاب: « الحاوی للمسائل النفائس » درباره ملیت سید جمال آمده باید توجیه کرد .

عبارت این است:

« من سکنْ کابل من اهالی الافغان - السید جمال الدین من سادات کنر »(9)

این نوشته امکان دارد از آن سید نباشد و دیگران نوشته باشند . زیرا سید جمال الدین در سفر دوم خود به افغانستان که به وزارت می رسد لقب « استنبولی » را بر می گزیند که نشان می دهد اصالتاً افغانی نیست . زمانی که به مصر و عثمانی می رود او را افغانی خطاب می کنند؛ چرا که از افغانستان آمده و مدتی در آن جا بوده است .

وقتی که به مصر می رود و به مدت هشت سال در آن جا ماندگار می شود شاگردان و علاقه مندان به وی سعی می کنند به هویت او پی ببرند امّا سید جمال الدین صلاح نمی دانسته است که هوست ایرانی و شیعی اش در محیطی که مرکز حوزه و آموزش اهل تسنن بوده آشکار شود . از این روی از این روی علاقه مندان به وی از آن جا که سید جمال گه گاهی به جای اسد آبادی سعد آبادی (10) امضأ می کرد زادگاه وی را اسعد آباد کنر افغانستان دانسته اند . چون می گفت: اجداد من قاضی و از بزرگان بودند وی را منتسب به سید علی ترمذی (11) نمودند .

سید جمال نیز در مقابل کشف آنان سکوت می کرده و آنان سکوت وی را دلیل بر صحت مدعای خود می دانستند . وقتی که زادگاهش افغانی شد مذهبش نیز حنفی می شود!

از جمله شواهدی که نشان می دهد سید جمال الدین در مصر سعی داشته ملیت خود را آشکار ننماید این است که: میرزا شریف در نامه خود به سید جمال از نامه ای که وی از فاس مغرب به اسد آباد نوشته یاد می کند که عکس خود و ابو تراب را با آن نامه فرستاده (12) است . ارسال نامه از مراکش شاید بدین خاطر باشد که سید نخواسته از مصر به ایران نامه بنویسد زیرا ممکن بوده دچار مشکل شود . تکلم وی به زبان ترکی به لهجه غیر استنبولی و اشعار وی به فارسی سلیس همه حکایت از این دارد که در ایران زاده شده و رشد کرده است . پذیرش وی از جانب دولت ایران بدون تردید در مذهبش و در خواستهای مکرر این دولت برای استراد وی بعد از قتل ناصر الدین شاه نشانگر ملیت ایرانی اوست . (13)

ب: مذهب سید جمال الدین

روشن است که بعد از تعیین ملیت سید مذهب او نیز مشخص می گردد . ولی آن جا که وی وحدت اسلامی را اصلی اهم می دانسته در باب مذهب و ملیت خود تقیه می کرده است . او می خواسته به هیچ مذهب و ملیتی وابسته نباشد تا بتواند افکار بلند و اندیشه های ناب خویش را مطرح نماید . اما این که وی را در مصر حنفی دانسته اند به این خاطر بوده که اکثر مردم افغانستان حنفی هستند . سید جمال الدین در کتاب « تتمْ البیان فی تارخ الافغان » نوشته است:

« افغانیها اغلب سنی و مذهب ابو حنیفه را دارند . زند و مرد آنها در نماز و روزه سهل انگاری نمی ورزند . . . افغانیها با وجود تعصب در دین مانع از اجرای مراسم دینی دیگران نمی شوند و از این که مقامات بلند را شیعیان قزل باش در اختیار بگیرند باکی ندارند و همه آنها فقط اعراب و افغانیها را مسمانان خالص می دانند . » (14)

از این روی زمانی که سید جال افغانی شد سنی نیز می شود . ولی خود را نه سنی و نه شیعه بلکه مسلمان می دانست صفات الله جمالی نقل می کند:

« از سید جمال سؤال شد: چه مذهبی داری؟

پاسخ داد مسلمانم .

مجدداً سؤال شد از کدام طریقت؟

سید فرمود: کسی را بزرگتر از خود نمی دانم که طریقت او را قبول کنم . » (15)

بهترین سخن درباره مذهب و ملیت سید جمال سخنی است که مرحوم سید هبْ الدین شهرستانی از قول شیخ علی کاشف الغطأ پدر شیخ محمد حسین که در اسلامبول از محضر سید جمال استفاده کرده نقل کرده است:

« نظر به تقیه و مراعات شؤون مذهبی ایشان که شیعه فطری بودند خود را در اسلامبول مشهور به افغانی نمودند و اضافه می نمود که: ایشان هم از جهت مذهب تقیه می نمود و هم از جهت تابعیت و جنسیت ایرانیت؛ چون مخالفین این بزرگوار و و حساد مقام و منزلت ایشان در نزد سلطان عبد الحمید و بزرگان دولت بسیار و بی شمار بودند؛ لذا اگر معلوم می شد که ایشان ایرانی و شیعه مذهب می باشند ابداً منویات اصلاحی ایشان پیشرفت نمی کرد . (16)»

سید جمال الدین برای حفظ و جامعه اسلامی و احیای تفکر دینی در سطح جهان تقیه در این دو را برای خود لازم می شمرده است . کسی نشنیده و ندیده که سید جمال در ایران به روش اهل سنت عمل کرده باشد . بلکه این را نوشته اند که در بحرین به روش شیعه وضؤ می گرفته و جمع بین دو نماز می نموده است . این در حالی است که میزبان وی ادعا می کند: در انجام اعمال خود تقیه می کرده است . (17)

باید توجه داشت که این سیره در میان شیعه سابقه دارد . علی بن یقطین طبق دستور امام موسی بن جعفر(ع) در دربار هارون به روش اهل سنت وضؤ می گیرد و نماز می خواند (18) . شیخصیتها و عالمان فرزانه ای مانند: شهید اول (19) و شهید ثانی (20) در محیط اهل سنت ( شامات ) و شهید میرزا نور الله شوشتری (21) در هند تا مدتها مذهب خویش را پنهان می داشته اند و در کارهای اجتماعی آنان شرکت می کرده اند تا این که بعد از آشکار شدن مذهبشان به شهادت رسیده اند .

. 2 از آن جا که یکی از اهداف سید جمال الدین آزادی ملل شرق بوده است با تمام نیروهایی که می توانستند با وی در این مهم همراه باشندد و شایستگی آن را داشتند که ملت خود را دراین امر یاری نمایند اربتاط برقرار می کرد و آنان را به آگاهی و مبارزه و تلاش دعوت می نمود .

در هند تنها با مسلمانان مرتبط نبود بلکه هندوها نیز از رهنمودهای وی بهره می بردند . شاگردان و پیروان وی در مصر منحصر به مسلمانان نبود بلکه در میان مسیحیان و یهودیان نیز شاگردان و پیروانی داشت:

مسلمانان: شیخ محمّد عبده سعد زغلول و / / / .

مسیحیان: ادیب اسحاق سلیم نقاش سعید بوستانی هلباوی (22) لوئی صابونجی و شبلی شمیّل و / / .

یهودیان: یعوب صنوع و / / .

همکاری سید با اینان در راستای استراتژی کلی بود که می خواست ملل شرق و مسلمان را از زیر بار استبداد و استعمار رهائی بخشد .

سید جمال شخصیتی بود که افراد را به خوبی می شناخت و آنان را که لیاقت داشتند وارد صحنه مبارزه و تلاش می کرد و هیچ گاه از اهداف اساسی خود دست بر نمی داشت . با یک بر خورد میرزا باقر بواناتی را که تازه مسیحی شده بود به اسلام بازگرداند و در صف مدافعان اسلام قرار داد .

عبدالله مستوفی درباره شناخت سید جمال از افراد و تأثیر وی در آنان می نویسد:

«سید جمال الدین از اشخاصی بوده که خیلی زود به احوال روحیه سایرین پی می برد و قوت نفس و قدرت بیانی داشته که از اشخاص مستعد به خوبی می توانسته هر چه می خواهد بسازد (23)»

سید جمال به افراد حیات می داد و معنای زندگی و مبارزه را برای آنان ترسیم می کرد و با منطق قوی آنان را به اسلام می خواند . شیخ محمد عبده درباره تأثیر سید جمال در شخصیت وی می نویسد:

« ان والدی اعطانی حیاْ یشار کنی فیها اخوای « علی » و « محروس » و السید جمال الدین الافغانی اعطانی حیاْ اشارک محمداً و ابراهیم و موسی و الاولیأ و القدیسین (24)»

پدرم به من حیات و زندگی داد که در آن دو برادرم: علی و محروس شریکند ولی سید جمال الدین به من حیاتی داد که در آن شریک محمد ابراهیم موسی و عیسی و اولیأ و قدسین هستم .

بنابراین سید جمال از آن جا که استقلال رأی داشت و مطمئن بود به تأثیر گذاری بر افراد طبق مشرب وسیع خود با افراد مختلف همکاری می کرد . این همکاری به معنای همگونی با آنان در تمام زمینه ها نیود بلکه در راستای اهداف کلی بود که وی به آن اعتقاد داشت .

. 3 سید جمال الدین شخصیتی بود که علیه استعمار مبارزه می کرد . در همه جا مردم را علیه استبداد و استعمار بر می انگیخت . در بیداری مردم تلاش می کرد . در مصر ایران افغانستان هندوستان و حتی در قلب اروپا از سیاست بریتانیا در مصر سودان و هند صریحاً انتقاد می کرد .

با این حال زمانی که مذاکره را به نفع مسلمانان می دید آن را رد نمی کرد و برای جلوگیری از ادامه اشغال مصر توسط انگلستان و دخالت آن کشور در سودان و برای حفظ امت اسلامی از پاریس به لندن می رود تا با دولت بریتانیا گفتگو نماید و از آنان بخواهد مصر را تخلیه نمایند و علیه روس با مسلمانان متحد گردند . بنابراین حرکتها و تلاشهای سید را در هر زمان باید با توجه به حوادث سیاسی همان برهه و استراتژی کلی وی ارزیابی کرد . برخورد سید جمال با افراد و شخصیتها و همکاری باآنان نیز در چهار چوب فعالیتهای فعلی آنان ارزیابی می شد . ملاک همکاری را حال فعلی افراد می دانست . اگر در وضعیت جدید می توانست از توان آنان برای اهداف کلی بهره برده با آنان همکاری می کرد .

. 4 شرح زندگانی سید جمال در این مقاله در حدّ امکان به صورت سالشمار با تعیین روز و ماه خواهد بود . بدین ترتیب که اوّل ماه و سال هجری قمری و سپس می لادی ذکر می شود .

یاد آوری: آنچه خود سیّد در ایران مصر و مناطق دیگر در دفترها و کتابهای خود یادداشت کرده معمولاً به تاریخ هجری قمری است و بر همین روش عمل کرده اند شرح حال نگاران وی در ایران و افغانستان . امّا هر آنچه که در مصر عثمانی پاریس لندن هند و . . . نوشته شده معمولاً به تاریخ میلادی است . از این روی آن جا که اصل تاریخ هجری قمری بوده با تاریخ میلادی نیز تطبیق شده است و جائی که اصل آن تاریخ میلادی بوده با تاریخ هجری . برای این مهم از کتاب « التوفیقات الالهامیْ (25) » و « تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله هجری قمری و میلادی (26) » که دو سال بعد از آن در ایران چاپ شده استفاده کرده ایم . و از آن جا که در این تطبیق ماههای قمری یکی سی روز و دیگری بیست و نه روز فرض شده ممکن است این تطبیقها در مواردی با واقعیت تفاوت پیدا کند .

. 5 از جمله منابع ما در شرح حال و تلاشهای سید جمال «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمال الدین مشهور به افغانی » است که در سال 1342 توسط دانشگاه تهران منتشر شده است .

این اسناد از سالهای 1304 و 1307 قمری در منزل حاج امین الضرب باقی مانده است . بدین گونه: بعد از اخراج سید از ایران با آن وضعیت بد و ناگوار این اسناد به دست دولت ایران می افتد و آنچه دولت خواسته برداشته و باقیمانده آن را به حاج امین الضرب میزبان سید تحویل داده است .

طبق گفته مرحوم محیط طباطبائی این اسناد در سال 1325 بعد از نیم قرن در دسترس وی قرار گرفته است (27) .

اکنون سخن ما در چرائی زمان انتشار آن نیست گر چه این خود در خور تأمل و دقت است که چرا تنظیم کنندگان آن در 20 شهریور 1342 دست به انتشار این اسناد زده اند (28) و چرا مانند کتاب « اوراق تازه یاب مشروطیت وتقی زاده » (29) اسناد را صفحه بندی وبرای آن فهرست اعلام تنظیم نکرده اند و برای روشن شدن مطالب آن توضیحاتی نیفزوده اند . شاید علت آن کمی فرصت و عجله در انتشار این اسناد بوده تا بعد از قیام 15 خرداد 1342 مردم را سرگرم و درگیر شخصیتی نمایند که خود پایه گذار نهضتهای اخیر دنیای اسلام بوده است . البته این کتاب یکی از منابع ماست که با توجه به دیگر منابع می شود به آن استناد کرد .

. 6 آنچه در این مقاله آمده بیشتر جنبه گزارشی دارد و معمولاً در مواردی که ابهاماتی وجود داشته و یا نکات جدیدی به نظر رسیده اندکی دامنه بحث گسترش یافته است . بااین که مقالات و کتابهای فراوانی در شرح حال و فعالیتهای سید جمال نوشته شده ولی ما با تعیین تاریخ هر حادثه ای توانسته ایم ابهاماتی را بر طف نماییم (30) . و در کنار این کندو کاو سعی کرده ایم چهره علمی وی را نیز بنمایانیم؛ از این روی مباحث نو و برای اهل تحقیق مفید خواهد بود .

دوران تحصیل سید جمال در ایران و نجف و فعالیتهای وی در افغانستان عثمانی و مصر

تولد: شعبان 1254.

تحصیلات در قزوین: 1264.

تحصیلات در نجف: 1266.

سید در هند: 1270.

مسافرت به اسد آباد و تهران: 1277.

سیّد جمال در افغانستان: 1278.

سیّد جمال در مشهد و تهران: جماد الاولی: 1182.

سیّد جمال در افغانستان: جمادی الاولی 1283.

سیّد در هندوستان: ذی حجه 1285.

مسافرت به مصر: ربیع الثانی 1286.

فعالیتهای سیّد در عثمانی: رجب 1286.

ورود مجدد سیّد به مصر: آخر ذی حجه 1287.

تلاشهای علمی و سیاسی سیّد در مصر: 1290.

تشکیلات حزب وطنی: 1296.

شعبان / 1254 اکتبر 1838 م .

در این تاریخ سید جمال الدین در قریه اسد آباد همدان در خانواده ای روحانی چشم به جهان گشود . نسبت وی به سرور شهیدان امام حسین (ع) منتهی می گردد . پدرش سید صفدر و مادرش سکینه بیگم دختر مرحوم میر شرف الدین حسینی قاضی است . او یک برادر داشته به نام مسیح الله ( م 1299 ه ) و دو خواهر به نامهای طیبه بیگم ( م 1303 ه ) و مریم بیگم ( م 1330 ) . همشیره زادگانش میرزا شریف خان مستوفی و میرزا لطف الله بودند . و عمه زاده اش حاج سید هادی معروف به روح القدس که در تهران تحصیل کرده است ( این سه با سید جمال مکاتباتی داشته اند که با آن اشاره خواهد شد . ) نیاکان وی از قرن نهم هجری به بعد در اسد آباد بودند . (31)

از پنج سالگی فراگیری دانش را نزد پدر آغاز کرد و با قرآن و کتابهای فارسی و قواعد عربی آشنا گردید . به خاطر استعداد و نبوغی که داشت با تفسیر قرآن نیز آشنا شد . (32)

با زبان ترکی چون اهل زادگاهش به آن زبان تکلم می کردند از همان کودکی آشنا شد . (33)

1246 - 1848

در این تاریخ سیّد به همراه پدر برای کسب دانش به قزوین می رود .

پدر که از استعداد و علاقه فرزند و فراگیری دانش دینی آگاهی یافت او را که ده سال بیش نداشت برای ادامه تحصیل به قزوین برد (34) . در آن روزگار حوزه قزوین سرآمد حوزها بود و اساتید متبحری در آن حوزه کرسی تدریس داشتند و علوم گوناگونی را آموزش می دادند .

اساتید بنامی به تدریس فلسفه مشغول بودند از جمله:

# ملا آقا حکمی قزوینی ( م 1285 ) . وی در جلسه بحث و مناظره شهید برغانی شیخ احمد احسانی را محکوم کرد (35) .

# ملا آقا قزوینی که در علوم عقلیه بحری مواج (36) بود . وی حدود پنجاه سال در مدرسه صالحیه قزوین به تدریس فلسفه اشتغال داشت .

سید جمال الدین در مدرسه صالحیه قزوین تحصیل می کرد . (37) در آن زمان مدرسه « پنجعلی » قزوین نیز محل تحصیل طلاب بوده است . (38) در کتاب المآثر و الآثار تصریح شده که سید در قزوین تحصیل کرده است . (39) از این روی وی را شاگرد فلسفه مدرسه قزوین دانسته اند . (40)

سید جمال از دوران نوجوانی به تحقیق و تفکر علاقه مند بوده است: زمان سکونت در قزوین در شبهای ایام البیض: (13 14 15 هر ماه ) بالای بام می رود و به دقت به ستارگان می نگرد . او اوقات خود را به بطالت نمی گذرانده از هر فرصتی استفاده می کرده و در حجره مدرسه به مطالعه می پرداخته است . (41)

1266 ه. - 1850

در این تاریخ بیماری وبا در قزوین بسیاری از مردم را از پای در آورد . سید جمال در این وا نفسا به خاطر ذهن جستجو گری که دارد به مطالعه در مورد علت مرگ مردم و بازده می پردازد و به بررسی مردگان مشغول می شود . پدر درنگ در قزوین را روا نمی داند از این روی همراه فرزند آهنگ تهران می کند . در تهران در محله سنگلج به منزل سلیمان خان افشار صاحب اختیار که از خوانین محترم اسد آباد بود فرود می آیند . پس از چندی سید جمال الدین با تحقیق و جستجو در می یابد که مجتهد بزرگ تهران شخصی ازت به نام: سید صادق طباطبائی . در حلقه درس او شرکت می کند و در گفتگوئی که بین سید و وی در می گیرد طباطبائی به هوش و ذکاوت سید جمال الدین پی می برد و به این همه هوش و ذکاوت آفرین می گوید در همان مجلس وی را به لباس روحانیت مفتخر می کند و پذیرایی از وی و پدر گرامش را به عهده می گیرد . (42)

1850 / ه1266

در این تاریخ پدر و پسر تهران را به قصد عتبات از راه بروجرد ترک می کنند . این نکته روشن نیست که چرا از راه اسد آباد روانه عتبات نشده اند با این که مناسب می نمود که دیدار دیگری با اقوام خود داشته باشند . شاید به خاطر همان مشکلاتی بوده که برخی می گویند: پدر و پسر را وادار به ترک اسد آباد همدان و اقامت در قزوین کرده است (43) و شاید ارتباط سید صادق طباطبائی با میرزا محمود بروجردی طباطبائی و شهرت میرزا محمود در مبارزه با استبداد و جدیت در امر به معروف و نهی از منکر باعث انتخاب این مسیر شده تا از وی دیداری داشته باشند و شاید کاروانی که به سمت عراق می رفته این مسیر را برگزیده و پدر و پسر نیز با آن همراه گردیده اند .

در بروجرد حاج میرزا محمود طباطبائی بروجردی ( م 1300 ) مقدم آنان را گرامی می دارد . مدت اقامت آنان در بروجرد سه ماه به درازا می کشد و در این مدت سیّد از محضر میرزا محمود بروجردی بهره می برد .(44)

حاج میرزا محمود بروجردی از علمای بنام بوده و در بروجرد و منطقه غرب بسیار نفوذ داشته است . وی و پدرش حاج سید علی نقی حدود صد سال در این منطقه صاحب نفوذ بوده اند . (45)

بنا به نوشته اعتماد السلطنه وی اهتمام زیادی به امر به معروف و نهی از منکر می ورزیده است از این روی در عهد ناصری سه بار به تهران احضار می گردد . (46)

در یک مورد که به تهران تبعید می شود میرزا حسن آشتیانی و ملا محمد علی کنی به گرمی از وی استقبال می کنند و بازار تهران تعطیل می گردد و تمام پیشنمازها نماز جماعت خود را تعطیل می کنند وبازار تهران تعطیل می گردد و تمام پیشنمازها نماز جماعت خود را تعطیل می کنند و در مسجد چهل ستون به امامت وی نماز می گزارند . (47) بدیهی است چنین شخصیت مبارزی در تکون شخصیت سید جمال نقش داشته است .

از 1850 / 1266 تا 1854 / 1270

سید جمال هماره پدر وارد حوزه نجف شد و پدر بعد از سه ماه توقف در نجف وی را به شیخ انصاری (ره) سپرد و به اسد آباد بازگشت . شیخ انصاری غیر مستقیم مخارج سید جمال را تأمین می کرد . (48)

آنچه مسلم است سید جمال در نجف از محضر دو استاد بزرگوار و فرزانه بهره برده است: شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول و ملا حسینقلی در جزینی همدانی ( م 1311 ه . ق . ) در اخلاق و عرفان .

از دوستان و همشاگردیهای او در نجف سید احمد تهرانی کربلائی ( م 1332 ه . ق . ) عارف و حکیم بزرگ عصر خویش و سید سعید حبّوبی ( م 1333 ه . ق . ) شاعر ادیب عارف و مجاهد بزرگ عراق بودند . (49)

دیگر شاگردان ممتاز مرحوم ملا حسینقلی همدانی عبارتند از: آقا رضا تبریزی ( م 1331 ه . ق . ) شیخ محمد بهاری ( م 1328 ه . ق . ) مقدس زاهد شیخ علی بن محمد ابراهیم قمی نجفی شیخ باقر قاموسی بغدادی نجفی ( م 1325 ه . ق . ) سید عبد الغفار مازندرانی و شیخ موسی بن محمد امین شراره عاملی ( م 1306 ه . ق . ) .(50)

بهره مندی سید جمال از محضر ملا حسینقلی همدانی و معاشرتش با سید احمد تهرانی کربلایی و مرحوم سید سعید حبّوبی اهمی ت ویژه ای دارد و پایگاه علمی و معنوی سیّد را در حوزه های علمیه روشن می کند .

استاد شهید مطهری می نویسد:

« کسانی که شرح حال سید را نوشته اند به علت آن که با مکتب اخلاقی و تربیتی و سلوکی و فلسفی مرحوم آخوند همدانی آشنایی نداشته اند و همچنین شخصیت مرحوم آقا سید احمد تهرانی کربلائی و مرحوم سید سعید حبّوبی را نمی شناخته اند به گزارش ساده ای قناعت کرده درنگ نکرده و از آن به سرعت گذشته اند . توجه نداشته اند که شاگردی سید در محضر مرحوم آخوند همدانی و معاشرتش با آن دو بزرگ دیگر چه آثار عمیقی در روحیه سید تا آخر عمر داشته است . این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم شخصیت سیّد در نظرم بعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرد . » (51)

از جمله شواهدی که می توان بر حضور سید جمال در درس ملا حسینقلی همدانی ارائه داد نامه هایی است که در سفر دوم سید به ایران ( 1307 ه . ق . ) حسن قمی نادی (52) یکی از علمای قم به حاج امین الضرب نوشته است .

ظاهراً نامه ها را در ارتباط با تبعید سید به قم قبل از رفتن به زاویه حضرت عبد العظیم نوشته است وی در یکی از نامه ها می نویسد:

« . . . مخصوصاً استدعا دارم خدمت جناب مستطاب جلالت نصاب شریعت و نجابت انتساب آقای حاجی سید جمال الدین سعد آبادی سلمه الله تعالی عرض سلام داعی را اگر ملاقات می فرمایید برسانید . به کمال معرفت احقر را می شناسند . داعی اخلاص قدیمی دارد و در نجف اشرف خدمت ایشان رسیده که اگر یاد نمی آوردند بفرمایید: همان آخوندی که هم خانه و هم منزل با جناب شریعت مآب آقایی آقای ملا حسینقلی در جزینی بود و جناب عالی با جناب آقا سید احمد ( کربلائی ) آن جا درس می خواندید و تشریف می آوردید و می بردید . . . » (53)

در نامه دیگر می نویسد:

« جناب آقا ( سید جمال ) گویا نظر مبارکشان نباشد . سالها در نجف اشرف با جناب ایشان بوده و با معلم ایشان جناب مستطاب قطب الاقطاب آخوند ملا حسین همدانی در جزینی در همه موارد و مواقف جلیس و انیس و رفیق بوده و هست . (54) »

بنابراین سید جمال همراه حاج احمد کربلائی و دیگر کسانی که نام آنان ذکر شد در درس عالم فرزانه و عارف وارسته ملا حسینقلی در جزینی شرکت می کردند .

با مطالعه برهه های گوناگون زندگی عملی سیّد این مسأله واضح می شود که وی به فلسفه اسلامی عمیقاً آشنایی داشته است . ارنست رنان می نویسد:

« هر وقت با سید جمال الدین گفتگو می کردم می پنداشتم که با بو علی سینا این ابن رشد رو به رو هستم . » (55)

اهل فن می دانند آشنایی عمیق به فلسفه در آن مقطع زمانی آن هم در این سطح که رنان می گوید به جز درک محضر اساتید قوی و انس و معاشرت با زبدگان و نخبگان میسور نبوده است . در عرفان نیز دارای مراحلی والا بود و رساله های عرفانی را استنساخ می کرد و به خدمت عرفا می رسید . حاج امین الضرب که مدتی با وی بوده از او با عنوان: « زبدْ العارفین » یاد می کند . (56) و طبق نوشته فرزندش برای او مقاماتی قائل بود و درباره او عقاید دینی فوق العاده داشت . (57)

از دیگر همدوره های سید در نجف میرزا حسین خلیلی تهرانی یکی از اعلام ثلاثه مشروطه است .

« و کان من زملأ جمال الدین فی الدراسْ » سید جمال هنگامی که در آستانه بوده با وی مکاتباتی داشته است . (58)

سید جمال در نجف در منزل یکی از همدانیها اقامت داشت . این منزل در انتهای محله عماره در کنار مسجد متصل به مقبره آل خلیلی بود . از کسانی که به دیدار وی در این منزل رفته اند شیخ محمد حرز الدین است . (59)

ملا حیدر سدهی از دیگر همدوره های سید جمال در نجف است . سید جمال در سفر به ایران هنگامی که به اصفهان رسید سراغ وی را گرفت وبا او ملاقات کرد از شرح ملاقاتی که حاج سیاح نگاشته (60) بر می آید که به خاطر ذوق و نبوغ سید جمال عده ای درباره وی اندیشه خاصی داشتند .

شاهد دیگری که می توان بر حضور سیّد در نجف ارائه داد یادداشتی است که در یکی از دفاتر به جا مانده از سیّد در بندر بمبئی توسط شخصی به نام محمد (61) نگاشته شده است:

« به تاریخ 7 شهر ذی الحجْ سنْ 1285 در بندر معموره بمبئی به خدمت سید جمال الدین صاحب رسیدیم . الحمد لله رب العالمین بعد از هفده سال به خدمت کسی که صاحب ذوق بود مشرف شدم . صحیح محمد المشهور . » (62)

هفده سال قبل از این تاریخ سال 1268 است که مصادف با زمانی است که سیّد در نجف بوده و به ذوق و ذکاوت شهرت داشته و ظاهراً آقای محمد وی را می شناخته است . از نوشته سیّد بر پشت جلد کتاب « فرائد الاصول » شیخ انصاری ( م 1281 ه . ق . ) استفاده می شود که وی شاگرد شیخ بوده است .

« حجیت مظنه مرحوم مغفور مکان خلد آشیان قدوْ المحققین و خلاصْ المدققین شیخ مرتضی اعلی الله مقامه و رفع در جته 1282 »(63)

سید این کتاب را در سفری که از افغانستان به تهران داشته خریده است . با توجه به آنچه ذکر شد سید جمال به مدت چهار سال در نجف مشغول تحصیل بوده و از محضر اساتید گوناگون بهره برده است .

به نوشته میرزا لطف الله بین شیخ انصاری و پدر سید مکاتباتی ردو بدل می شده که درباره استعداد و پیشرفت علمی سید بوده است .

« مرحوم شیخ در جات علمی او را تصدیق و به فتاوی امور شرعی اجازه اش می فرماید » .(64)

1854 / 1270

سید جمال الدین تقریباً در آغاز هفدهمین سال عمر خود بعد از چهار سال تحصیل در نجف و بهره بردن از اساتید آن دیار به خاطر آنچه که میرزا لطف الله آن را بدخواهی و حسد عده ای دانسته نجف را ترک می کند . گفته اند: تصمیم در هجرت از نجف به هندوستان برای کسب علم توسط شیخ انصاری (ره) گرفته شده است وی بر این نظر بوده که سید هم از حسد بدخواهان در امان بماند و هم در آن دیار به آموزش علوم جدید از جمله: ریاضی و هندسه بپردازد .

« توصیه او را به پیروان خود نوشته با پیری روشن ضمیر (65) که سیدی جلیل بوده به جانب بمبئی و هندوستان روانه می فرمایند . (66) »

سید جمال از طریق بندر بوشهر به طرف هندوستان می رود ولی مدتی در بوشهر می ماند و در منزل حاج عبد النبی از آل صفر اقامت می گزیند و بین وی و مجتهد شهر دیدارهایی صورت می گیرد . سپس بوشهر (67) را به قصد هندوستان ترک می کند .

پس از مدتی وارد هندوستان می شود . یک سال و چند ماهی در این دیار اقامت می کند و در این مدت به فراگیری علوم جدید می پردازد . چند ماهی هم در کلکته منزل حاجی عبد الکریم بوده است . (68) گویا در همین سفر بوده که بر جلد شرح جامی چاپ کلکته نگاشته است:

« جمال الدین الحسینی الطوسی مالک هذا الکتاب اقل الطلاب جمال الدین الحسینی در یوم شنبه در بندر کلکته بودم و این مکتوب را نوشتم . . . در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند . (69)»

این تنها موردی است که خود را به طوی نسبت داده و شاید به جهت این که طوس مشهد امام هشتم(ع) می باشد . « اقل الطلاب » عبارتی است که طلاب و دانشجویان دینی در حوزه های علمیه در ایران و عراق به آن امضأ می کردند .

1856 / 1273

سید جمال بعد از یک سال و نیم درنگ در هندوستان با کشتی عازم مکه معظمه می شود . طبق نقل مرحوم طباطبائی سید که با همدانیها از راه بوشهر عازم سفر مکه بود در بندر بوشهر با میرزا محمد باقر بواناتی که در آن روز « جان معطر به تعمید » نام یافته بود مباحثه و مشاجره مذهبی می کند و در نتیجه کار ایشان به منازعه می رسد . (70)

البته بواناتی بعداً از عقائد باطل خود دست بر می دارد و جز یاران سید جمال می شود و در نهضت تنباکو زیر شکنجه به شهادت می رسد . (71)

میرزا لطف الله این مباحثه را قبل از ورود سیّد به هندوستان ذکر کرده (72) و تقی زاده این دیدار را به گونه ای مفصل با یک واسطه از بواناتی نقل کرده است ولی وی می نویسد: دیدار این دو در مسیر راه سیّد که از شیراز به اصفهان می رفته است اتفاق افتاده و سیّد او را از مرگ حتمی نجات می دهد . (73) طبق این نقل دیدار بعد از سفر مکه بوده است در اوائل سال . 1276 سید جمال در اواخر سال 1273 به مکه می رسد . (74)

1858 / 1274

بعد از زیارت حرمین شریفین به کربلا و نجف بر می گردد . بنا به نوشته میرزا لطف الله به قصد زیارت خراسان و سپس مسافرت به افغانستان عازم ایران می شود . (75)

غلام جیلانی اعظمی در باره سفرهای سید می نویسد:

« نیمه سال بیستم سن شریف خود به اواخر سنه 1273 مصادف بود به قصد تشرف کعبه معظمه رهسپار گردید . بعد از ادای فریضه حج و زیارت مدینه طیبه روانه شامات و بیت المقدس و از آن جا به عراق و از عراق به بعضی شهرهای فارس مسافرت و سیاحت کرده و دوباره از راه کرمان خاک فارس وارد بلوچستان و هندوستان شده » (76)

اگر این سخن را بپذیریم باید مسیر مسافرت سید را بدین گونه ترسیم کرد که وی از طریق بندر بصره به بوشهر رفته و از راه کرمان به هندوستان و هدف وی آشنایی با منطقه جنوبی و کویری ایران و بلوچستان بوده است .

صدر واثقی می نویسد:

« قرینه و شاهدی در دست نیست که سید دراین سفر به هندوستان رفته باشد . »

وی می نویسد:

« حج سیّد سه سال طول کشیده و در سال 1276 مجدداً وارد ایران شده است . » (77)

ولی طبق یاددشتهایی که در دفتر سید جمال وجود دارد وی بعد از سفر حج به بمبئی رفته و بعداً به ایران آمده است .

عید غدیر ( 18 ذی حجه ) 20 / 1275 ژوئیه 1859

از یادداشت عبد الجواد خراسانی در دفتر چه سید جمال بر می آید که وی در روز عید غدیر در بندر بمبئی بوده و این نوشته و در صفحه دوم اول سید که صحافی آن ایرانی می باشد نوشته شده است:

« در روز عید غدیر در سنه هزار و دویست و هفتاد و پنج در بندر معموره بمبئی در مسجد حاجی حسین تحریر شد . اقل خلق الله عبد الجواد الخراسانی » (78)

حضور سید جمال در مسجد حاجی حسین ایرانی و شرکت در مراسم عید غدیر نشانگر ارتباط وی با ایرانیان است . احتمالاً سیّد محرم همان سال در بمبئی بوده و در مراسم عزاداری ایرانیان در این مسجد حضور می یافته است . آقای عبد الجواد خراسانی یادداشت دیگری در صفحه 33 دفتر سید جمال دارد که ده سال بعد یعنی در 14 ذی حجه 1285 نوشته است . (79)

1859 / 1276 و 1860

ظاهراً سید جمال اواخر سال 1276 از بمبئی به بوشهر می آید و به دیدار خانواده خود می رود .(80)

به نظر می رسد که: آنچه تقی زاده راجع به گفتگو و مشاجره سیّد و بواناتی نوشته در هنگام حرکت وی به جانب اسد آباد رخ داده باشد . سید جمال در این زمان در حدود 22 یا 23 سال سن داشته است .

1860 / 1277

در این تاریخ سید جمال الدین به اسد آباد می رود و از پدر و مادر خود دیدن می کند . مدت اقامت وی در اسد آباد سه شب بوده: یک شب در خانه پدر و دو شب دیگر را در خانه یکی از همشیره هایش به سر می برد . وی در مقابل اصرار آنان برای ماندن در اسد آباد می گوید:

« من مانند شاهبازی هستم که فضای عالم با این وسعت برای طیران او تنگ باشد .

تعجب دارم از شما که می خواهید مرا در این قفس تنگ و کوچک پای بند کنید .» (81)

1861 / 1277

سید جمال الدین بعد از سه روز توقف در اسد آباد روز چهارم به سوی تهران حرکت می کند و پنج - شش ماهی در تهران ماندگار می شود و در همین موقع میرزا بابای ذهبی سر سلسله ذهبیه خدمت سید می رسد و مرید وی می گردد .(82)

اعتماد السلطنه در نشریه اطلاع سال 1304 به این سفر سید اشاره دارد و توقف سید را در تهران سه ماه ذکر کرده که ظاهراً اشتباه است . وی می نویسد:

« جناب فضایل نصاب حاجی سید جمال الدین الحسینی همدانی که الحق فاضلی است نحریر و فیلسوفی است بی نظیر فقیهی زکی و نبیهی المعی جهان دیده ای است متمدن و عالمی متدین بیست و هشت سال قبل سفری به دار الخلافه تهران نموده بودند و سه ماهی توقف کرده . » (83)

سید جمال که برای بررسی اوضاع و ایجاد زمینه فعالیت به تهران رفته بود چون زمینه را مساعد ندید تهران را به قصد زیارت امام رضا(ع) ترک کرد . د ربین راه طائفه ای از ترکمنها به قافله زوار یورش بردند و اموال آنان را به یغما بردند که بعد از ملاقات سید با یاغیان اموال را به صاحبانش بر گرداندند . (84)

1862 / 1278

سید پس از زیارت امام رضا(ع) به افغانستان رفت . انگیزه هجرت سیّد به افغانستان وجود دوست محمد خان امیر ضد استعمار و مبارز آن دیار بود . همو که در جنگلهای متعدد علیه انگلیس شرکت جست و قهرمانانه نبرد کرد و قوای دشمن را به خاک مذلت نشاند . (85) پیوند با این چهره ملی - مذهبی برای سیّد جمال امری حیاتی و سرنوشت ساز بود . او می خواست با مرد با همت و استعمار ستیز در راه رشد جامعه اسلامی تلاش کند . سیّد در سال 1278 وارد کابل می شود و برای دیدار دوست محمد خان به جلال آباد می رود . (86)

1862 / 1279 - 1863

سیّد در کنار امیر دوست محمد خان بود تا این که جنگی بین امیر و سلطان

احمد خان پسر عمه و دامادش که از جانب ایران تأیید می شد در گرفت . سیّد جمال تا محاصره هرات همراه امیر بود . (87)

توجه به این نکته لازم است که جدائی هرات از ایران عملاً در 15 ربیع الثانی 1269 با تعهد ایران به انگلیس مبنی بر عدم دخالت در آن منطقه رسمیت یافته بود . (88) منتهی حاکمان آن دیار که مخالف دولت کابل بودند سعی می کردند خود را وابسته به ایران معرفی کنند تا از حمایت ایران برخوردار گردند .

ذی حجه / 1279 مه 1863

پس از مرگ دوست محمد خان شیر علی ولیعهد وی در روز چهارم مرگ پدر اعلان سلطنت کرد . شیر علی چهار برادر به نامهای: محمد افضل خان محمد اعظم خان محمد اسلم خان و محمد امین خان داشت . دو برادر اخیر در ظاهر با وی

بیعت کردند . محمد اعظم خلافت را حق برادر بزرگتر: محمد افضل می دانست . از این روی بین برادران اختلاف بروز کرد . سید که در آن زمان همراه محمد اعظم در هرات بود وی را به بیعت با برادر تشویق کرد . ولی او این پیشنهاد را نپذیرفت و

سر ناسازگاری با برادر گذارد . درگیری شروع شد و محمد اعظم شکست خورد . آن گاه امیر شیر علی خان به اتفاق سید جمال وارد کابل شدند امیر شیر علی ولی محمد رفیق خان را که با سید رقابت داشت به صدر اعظمی افغانستان برگزید . (89) سیّد شاید به خاطر این رقابتها و نزاعها بود که کابل را ترک کرد و به ایران آمد .

برخی نوشته اند: سیّد افغانستان را به مقصد هندوستان ترک کرده است . (90) اما طبق اسناد به جای مانده از وی سیّد جمال به ایران آمده است . تاریخ ورود او به مناطق مختلف در نوشته های وی ثبت شده است .

جمادی الاولی / 1282 سپتامبر 1865

در این تاریخ از مکان مقدس که مشهد می باشد خارج می شود . (91) میرزا لطف الله این سفر سیّد را که بازگشت او به ایران است به ثبت نرسانیده است .

اواخر رجب / 1282 دسامبر 1865

در این تاریخ وارد تهران می شود . (92) در بدو ورود به دیدار پسر عموی خود سید محمد هادی حسینی همدانی معروف به روح القدس که در مدرسه چاله حصار تهران (93) مشغول تحصیل بوده می رود . (94) همراه وی به استنساخ برخی رساله های عرفانی می پردازد . از یک مجموعه پنج رساله فلسفی و عرفانی مخطوط که جز کتابهای سید بوده دو رساله آن توسط سید محمد هادی در تهران استنساخ شده است .

در صفحه اول رساله اوّل سیّد بامداد تحت عنوان: « جمال الدین الحسینی الاستنبولی الافغانی الکابلی » (95) امضائ کرده است . در رساله سوم که توسط سید هادی نوشته شده امضای سیّد جمال تحت عنوان: « جمال الحسینی » (96) دیده می شود . رساله چهارم به خط خود سید جمال و با امضای « صحیح جمال الدین الحسینی » (97) همراه مهر مربع وی می باشد .

در صفحه آخر این رساله آمده:

« کتبه جمال الدین الحسینی فی 16 شهر شوال المکرم سنه 1282 » .

پس از آن یک رباعی و بعد این بیت آمده است:

در کور نیکنامی ما را گذر ندادندای شیخ پاک دامن معذور دار ما را(98)

در پایان رساله پنجم آمده:

« این کتابچه و جدیه از هفت کتابچه العاشقین به نظم کشیده است او را سالک مسالک قدس آخوند ملا حاضر قلی سلمه الله کتبه جمال الدین الحسینی . » (99)

رساله دوم و سوم توسط سید محمد هادی استنساخ شده . در پایان رساله دوم آمده:

« و انا محمد هادی الحسینی سعد آبادی فی شهر ذی حجْ الحرام . 1282 » (100)

در انتهای رساله سوم آمده:

« و انا محمد هادی الحسینی الا سعد آبادی در شانزدهم شهر ذی حجْ الحرام 1282 در دار الخلافه طهران . . . صورت اتمام پذیرفت . امیدوارم که جناب آقا در وقت مطالعه و رجوع به کتاب بنده را فراموش نفرمایند . » (101)

از شواهد و مدارک بر می آید که این مسافرت سیّد بیشتر جنبه تحقیق در مسائل عرفانی داشته است . اگر جنبه های دیگری هم داشته اینک بر ما مخفی مانده و از آنها اطلاعی نداریم . البته روحیه اای که از سیّد سراغ داریم جنبه های اجتماعی و سیاسی را از یاد نمی برد و از آنها غفلت نمی ورزد عرفانی را که او به آن می پردازد و سعی در احیای آن دارد به معنای انزوا گزینی و دامن برچیدن از صحنه های اجتماعی نیست .

عرفانی که او در پی احیای آن بوده سوز و گداز و سیر و سلوک تحول آفرین است:

« آه از سوز دل من که عالم را می سوزاند و آتش به جهان در می زند . جمال الدین الحسینی » . (102)

در این سفر سید کتابهایی را از ایران خریداری می کند که جز آنها کتاب « فرائد الاصول » (103) شیخ انصاری است . و در همین سفر است که تفسیر صافی را توسط سید هادی برای پدر خویش به همدان می فرستد . این که صفات الله جمالی نوشته:

« سید جمال در سال 1304 تفسیر صافی را توسط سید هادی به اسد آباد برای پدر خو یش ارسال کرده » (104)

صحیح نیست؛ زیرا پدر سیّد در زمانی که سیّد در پاریس بوده در قید حیات نبوده است . نوشته سید جمال و سید هادی هیچ یک تاریخ ندارد و از آن جا که صفات الله از این سفر سید اطلاع نداشته همان گونه که میرزا لطف الله از این سفر ذکری به میان « دست خط سید جمال بر صفحه اول تفسیر صافی که در سال برای پدر خود توسط سید هادی به اسد آباد ارسال کرد »

نیاورده تصور کرده است که باید ارسال کتاب در سفر 1304 اتفاق افتاده باشد در حالی که در نامه هایی میرزا شریف از اسد آباد به پاریس می نویسد اشاره به سید صفدر نشده و در نامه که به ابو تراب می نویسد تصریح می کند که سید صفدر سه سال قبل فوت کرده و اگر صلاح دانست خبر آن را به سید جمال بدهد .

سید جمال الدین بیش از پنج ماه در تهران ماندگار می شود به نظر می رسد که اوضاع را برای فعالیت مناسب نمی یابد و مجدداً به طرف افغانستان که آبستن حوادث جدیدی بوده حرکت می کند . در این سفر بود که سید جمال می رزا ابو تراب ساوجی فراش قدیم مدرسه سنگلج چاله حصار را که مجذوب وی شده بود ( وی در مصر به « عارف افندی » معروف شد . ) با خود از تهران به افغانستان برد . (105)

محرم / 1283 مه 1866

سید جمال در تاریخ از تهران خارج (106) و به سوی مشهد حرکت می کند . در مسیر راه وقتی که به شاهرود می رسد غزلی می سراید که حاکی از نابسامانی اوضاع ایران و ناامیدی وی از سامان یافتن آن اوضاع ناهنجار است: « این غزل گفته شد در منزل شاهرود بسطام جمال الدین الحسینی » .

عهد کردم گر از این ورطه غم جان ببرم

یک سره سر به در درگه جانان ببرم

پای کوبان (و) غزل خوان به دو صد و جلد و طرب

خویشتنرا به در دوست به قربان ببرم

سینه خویش کنم چاک گریزان و دوان

عرض خود را به در آصف دوران ببرم

گر بخارا بروم کی رهم از بیم هلاک

نیم جانست خدا را که به آسان ببرم

سوخت جان ونیم از دیو و دد ایرانی

رخت بر بندم از (ین) ملک و به توران ببرم

بروم خسته و رنجور و فکار و غمگین

داد با تختگه حضرت سلطان ببرم .

گر نه سلطان بدهد داد دل غمگینم

شکوه این دل صد پاره به یزدان ببرم .

نظمه جمال الدین الحسینی . (107)

بعد یک رباعی آمده:

ای یار پری چهره من در تو وفا نیست

ما راز تو زین بیش دگر تاب جفا نیست

این حب تو دائم که کشد عاقبتم زار

دردی است محبت که در و هیچ شفا نیست (108)

صفر / 1283 ژوئن 1866

در این ماه سید جمال به مشهد می رود . وی ورود خود را به مشهد ماه صفر و خروج را ماه جمادی الاولی ذکر کرده و در خانه ملا حسین خیابان بالا (109) منزل گزیده است . وی در مشهد نیز اشعاری سروده است . در صفحه 15 دفتر وی یک رباعی و قطعه شعر 18 بیتی به چشم می خورد که سه بیت آغاز آن را بعد از نقل رباعی ذکر می کنیم:

یار نگاری من از چهره بر افکنده نقاب

مه (و) خورشید شد از پرتو روشن به حجاب

پای کوبان و غزل(خوان) جو به بازار آمد

ای بسا عاشق دل داده که شد مست خراب .(110)

عشق بوزید که عشق عاقبت

رهبر هر پیر وجوان می شود

عاشق از این پرده غبرا دوان

تا به جنان دست زنان می شود

عشق چو غالب شود اندر مزاج

راز نهانیت عیان می شود .

نظمه جمال الدین الحسینی فی المشهد المقدس . (111)

سید جمال ساقی نامه ای در صفر 1283 در مشهد سروده با مطلع :

مغنی بیا لحن نو ساز کن

زنو داستان خوش آغاز کن . . .(112)

در مشهد نامه ای از سید هادی توسط محمد حسن (؟) به دستش می رسد و پاسخ وی را در مکتوبی ادیبانه آمیخته با عبارات عربی می دهد .

« جواب نامه دوست مهربان سید هادی از مشهد مقدس نوشته شد » (113)

جمادی الاولی / 1283 سپتامبر 1866

سید جمال هنگامی که در ایران به سر می برد حوادث جدیدی در افغانستان رخ می دهد . در اثر حملات مکرر محمد اعظم خان و برادر زاده اش عبد الرحمان خان پسر محمد افضل کابل به دست قوای آنان فتح شد و امیر شیر علی را اخراج کردند . محمد اعظم خان سلطنت را به برادر بزرگ خود محمد افضل که در زندان « غزنه » بود سپرد و محمد رفیق خان لودی را که صدر اعظم امیر شیر علی بود به قتل رساند .(114)

شیر علی خان بعد از شکست کابل به قندهار رفت و پس از فراهم نمودن نیرو تصمیم گرفت حکومت از دست رفته را باز پس گیرد . سید جمال الدین در چنین وضعیتی در جمادی الاولی 1283 مشهد را به قصد افغانستان ترک می کند و در همان ماه وارد هرات می گردد . سید جمال چهل روز در هرات در سرای نور بیک می ماند .(115)

دقیقاً مشخص نیست که حضور سید در افغانستان و سپس مسافرت وی به قندهار بر اساس دعوت محمد اعظم خان بوده یا سیّد خود برای جلوگیری از درگیری و جنگ بین دو برادر و یا حمایت از محمد اعظم خان چنین موقعیتی را برای سفر به افغانستان برگزیده است . حوادث بعدی نشان می دهد که سید جمال در این درگیری جانب محمد اعظم خان را گرفته است .

غلام جیلانی اعظمی می نویسد:

« وقتی که سید از این جریانات مطلع شد از راه چمن و کوته خود را به قندهار رسانید و از محمد اعظم طرفداری کرد . » (116)

رجب / 1283 نوامبر 1866

سیّد در ماه رجب هرات را به قصد قندهار ترک می کند و در مسیر راه پنج روز در « ام القری » (117)(؟) توقف می کند . گویا اواخر رجب وارد قندهار می شود؛ زیرا در این ماه جواب نامه ملا عبد الاحد پسر قاضی غلام را در قندهار در بازار شکار پور در سرای حیتن هند و (118) می نویسد .

شعبان / 1283 دسامبر 1866

در دفتر وی چهار فقر خطبه در توحید و صفات الهی به جای مانده که در بلده قندهار در شهر شعبان 1283 نگاشته و اشعاری به عربی نیز سروده است . (119)

سید جمال الدین از شعبان 1283 تا ربیع الاول 1284 به مدت هشت ماه در قندهار می ماند . (120) زمانی سید جمال به قندهار رسید که قوای امیر شیر علی قندهار را تصرف و برای مقابله با قوای امیر محمد افضل تحت فرماندهی محمد اعظم و برادر زاده اش عبد الرحمان خان که از کابل اعزام شده بودند آماده می شد .

9 رمضان 15 / 1283 ژانویه 1867

درگیری بین سپاه شیر علی و محمد اعظم خان در جانب قلات ( زابل ) در گرفت که منجر به شکست قوای شیر علی خان شد . وی مجبور شد به هرات عقب نشینی کند . (121) در نتیجه جنگ با پیروزی محمد اعظم خان به پایان رسید .

توقف هشت ماهه سید در قندهار جای تأمل دارد . اگر بازگشت محمد اعظم را به کابل همراه با سید جمال بدانیم بدین معناست که این دو شش ماه بعد از فتح قندهار و شکست شیر علی در این منطقه توقف کرده اند . احتمالاً توقف آنان به خاطر دفع حمله احتمالی شیر علی بوده است . در ضمن در این مدت برای ایجاد افغانستان مترقی برنامه ریزی می کرده اند . زیرا با بیماری و ناتوانی محمد افضل این مسأله روشن بود که جانشین وی محمد اعظم خواهد بود . تماس سید جمال با علمأ و شخصیتهای متعدد در قندهار که اسامی آنان در دفتر وی ثبت شده (122) حکایت از برنامه ای خاص برای کشور افغانستان دارد که در صدد اجرای آن بودند .

2 ذی حجه 7 / 1283 آوریل 1867

سید جمال در قندهار نیز به نگارش رساله های غربی مشغول بوده است . از وی رساله ای در عرفان به زبان عربی باقی مانده که در تاریخ فوق نگاشته است . د رآخر رساله آمده :

« کتبه عبد الله جمال الدین الحسینی الاستنبولی »

بعد روی این کلمه به خط قرمز اضافه شده « الکابلی » و بعد:

« الافغانی فی بلدْ قندهار . . . » (123)

برای اولین بار سید با عنوان: « استنبولی » امضأ می کند . این احتمال وجود دارد که در سفر قبلی او به افغانستان عده ای وی را شیعه و ایرانی می دانسته اند و از این روی در راه فعالیتهای او مشکل می آفریده اند . از این روی وی راه حلّ را در استنبولی معرفی کردن خود دانسته تا در موقعیت جدید بتواند به فعالیتهای فرهنگی اجتماعی خود سرعت ببخشد . احتمالاً این جز برنامه های طرح ریزی شده در قندهار برای آینده افغانستان بوده است . زیرا سید جمال در سفر دوم به افغانستان شهرت می یابد . و این شهرت هم بدان سبب بوده که به عنوان: صدر اعظم محمد اعظم خان مشغول خدمت شده است . از روی این انتخاب می توان نتیجه گرفت: سید جمال در سفر حج مسافرتی به سر زمین عثمانی داشته است . این نشان می دهد که وی اصالتاً افغانی نبوده است . از این روی محیط طباطبائی می نویسد:

« سید را در کابل اسلامبولی و در قاهره کنری و در اروپا افغانی و در حیدر آباد دکن مصری می پنداشتند . » (124)

بعدها که به استانبول می رود چون به افغانی شهره شده بود این لقب را بر می گزیند و کابلی و افغانی را به نام خانوادگی خود می افزاید . سید جمال در صفحات 39 40 46 و 49 دفتر اول خود پسوند « الاستنبولی » را همراه امضأ خود آورده است . (125) تمام این نوشته ها زمانی بوده که سید بار دوم به افغانستان می رود . گزینش لقب « استنبولی » ایجاب می کند که وی علاوه بر مسافرت به آن منطقه آشنایی کامل به زبان ترکی نیز داشته باشد . در صورتی مردم افغانستان این عنوان را از وی می پذیرفتند که لا اقل بتواند به ترکی که زبان مردم استانبول بود سخن بگوید . در غیر این صورت وی را متهم می نمودند . این نکته نیز روشن است که در منطقه کابل کسی به ترکی سخن نمی گفته است . پس باید اذعان کرد که سیّد در کودکی در موطنش اسدآباد همدان مثل دیگر مردم زادگاهش به زبان ترکی آشنا شده و به آن تکلم می کرده است .از این روی درباره لهجه وی گفته اند:

« ترکی دانستن سید و حرف زدن او به آن زبان ( که به شهادت آنها که حرف زدن او را شنیده اند ترکی عجیبی غیر از عثمانی و شبیه به آذربایجانی ) مؤید آن است که هجرتش از اسد آباد همدان در صغر سن مثلاً در هفت هشت سالگی نبود؛ زیرا که در آن صورت شاید ترکی اسد آباد را فراموش می کرد . و در خود کابل یا حوالی آن ترکی معمول نیست . » (126)

همان گونه که قبلاً بیان گردید سیّد در ده سالگی همدان را ترک کرد و تا حدود سیزده سالگی همراه پدر بود . این همراهی در حفظ زبان محلی اثر داشته است . سیّد اشعاری به ترکی نیز سروده که در دفترهای یادداشت خویش قبل از رفتن به استانبول درج کرده است . این نمایانگر آشنائی وی به زبان ترکی قبل از عزیمت به عثمانی می باشد . از جمله در صفحه 81 دفتر اول وی دو بیت ترکی با معنی آن آمده (127) سپس اسامی فاضلان کابل و هرات ذکر شده که نشانگر نوشتن این اشعار در افغانستان است . در هنگام ترک افغانستان و حرکت به سوی هند یک بیت شعر از فضولی (128)یادداشت کرده و همین طور در آغاز ورود به عثمانی شعری از شیر علی نوائی در دفتر وی ثبت شده که سید علی رمزی آن را گفته است . (129) اینها همه نشان می دهد که وی با زبان ترکی آشنا بود و کسی در استانبولی دانستن وی تردید نمی کرده است .

جمادی الاولی / 1284 سپتامبر 1867

سید از قندهار به غزنی می رود . در صفحه 26 دفتر اول وی جملاتی در پند و اندرز به چشم می خورد . (130) « ناتوان را دریاب » و . . . که نشانگر توجه وی به مسؤولیتی است که متوجه او و هر شخص با نفوذ اجتماعی است .

جمعه 25 جمادی الاخر 24 / 1284 اکتبر 1867

سید جمال در روز جمعه وارد کابل می شود و در بالا حصار در سراچه امی ر دوست محمد خان (131) منزل می نماید . جیلانی می نویسد:

« امیر محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمان خان برادر زاده اش شکست به قشون شیر علی داده با سید جمال عازم کابل گردیدند بعد ورودشان امیر محمد افضل خان ( بعد از یک سال حکومت ) فوت شده امیر اعظم جانشین او گردید و سید جمال را وزیر اول خود مقرر داشته کارها را بر وفق میل و اراده او آغاز کرد . » (132)

سید جمال طبق نقل گروهی به وزارت رسید و مستقیماً به امور افغانستان رسیدگی می کرد . در راه ترقی و تعالی اجتماعی و فرهنگی این دیار می کوشید . در این برهه بود که نام وی بر سر زبانها افتاد و در افغانستان شهرت یافت سلطان محمد کابلی از هند در نامه ای که به عنوان: محمود طرزی (133) مدیر نشریه « سراج الاخبار » که در افغانستان منتشر می شد می نویسد:

« چون که علاّمه سید جمال الدین از ابتدأ در پشتی و تأیید محمد اعظم خان خیلی رسوخ و جایگاه یافت حتی که بر عهده وزارت عظمی ممتاز گردید و بسیار برایش اعتماد و وثوق می داشت . » (134)

سید جمال حدود یک سال در کابل با موقعیتی خاص به فعالیت پرداخت . در صفحات 80 و 81 دفتر اول سید جمال اسامی تعدادی از علمأ و فضلای قندهار (135) کابل (136) و هرات (137) ذکر شده که به نظر می رسد سید با آنان ارتباط و مکاتبه داشته است .

از مکتوبی بر می آید که سید آزادی یکی از علمأ افغان را که در حبس بوده از محمد اعظم خان تقاضا می کند .(138)

سید در افغانستان نشریه ای به نام « کابل » منتشر می کند که نسخه ای از آن به جای نمانده است . این نشریه ادامه نشریه شمس النهار کابل بوده که قبلاً امیر شیر علی آن را منتشر می کرده است . بعد از تصرف مجدد کابل با همان عنوان منتشر گردید . (139) از دیگر خدمات سید در افغانستان نشر کتاب معروف « تتمْ البیان فی تاریخ الافغان » است .

سید قاسم رشتیا و غلام جیلانی اعظمی از نقش اصلاحی سید در موارد زیل یاد کرده اند .

« اعلان استقلال سیاسی اصلاح امور دربار تشکیل کابینه وزرأ تنظیم سپاه ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری توجه به سوی زبان ملی پنبتو و تبدیل القاب و عناوین صاحب منصبان لشکری و کشوری از زبان بیگانه به زبان افغان تأسیس روزنامه تأسیس شفا خانه بیطار خانه پستخانه احداث مسافر خانه در طول راههای مسافرت احداث شهر جدید شیراپور . » (140)

جمادی الثانی / 1285 سپتامبر 1867

در دفتر سید جمال دو رساله: یکی در طب و دیگری در اصطلاحات اوزان ثبت شده است . (141) به نظر می رسد که وی آنچه را مفید دانسته استنساخ و یادداشت می کرده است .

برخی تصرف مجدد کابل را توسط امیر شیر علی در اواخر ماه جمادی الثانی دانسته اند . (142)

رجب / 1285 اکتبر 1867

امیر شیر علی خان پس از شکست در قندهار به هرات می رود . در اوائل سال 1284 که ناصر الدین شاه به مشهد می آید (143) او مخفیانه فرزند خود امیر یعقوب را به مشهد می فرستد تا قول همکاری و مساعدت از ناصر الدین شاه بگیرد . شهریار ایران به گرمی از فرستاده امیر شیر علی استقبال و قول مساعدت می دهد . (144) از این روی امیر شیر علی با مساعدت دولت ایران مجدداً کابل را تصرف می کند .

امیر شیر علی علاوه بر مساعدت ایران از مساعدت دولت بریتانیا نیز برخوردار بود . زیرا در هنگام مسافرت شاه به مشهد مستر تا مسون منشی اول انگلیس د ر تهران در رکاب شاه بود . لذا دولت انگلیس که از جریانات اطلاع حاصل نمود حکومت هندوستان سیاست عدم مداخله در افغانستان را کنار گذاشت و بنای تحبیب و نوازش و بذل و بخشش را در افغانستان پیش گرفت . در اواخر سال 1867 م / 1284 ه . م . سر جان لارنس فرمانفرمای هندوستان در لندن پیشنهاد کرد:

« حال موقع آن رسیده است که مابه همسایه خود افغانستان کمکهای مادی و معنوی بکنیم . » (145)

ادوار براون نیز علت پیشرفت قوای شیر علی خان را در نتیجه حمایت دولت انگلیس از این شاهزاده دانسته است:

« از طرف انگلیسیها که پولی به حسابی برایش می فرستادند تقویت شد و بالنتیجه به پراکنده ساختن برادر خود محمد اعظم و برادر زاده اش عبد الرحمان توفیق یافت . (146)»

با توجه با آنچه در نوشته های سید جمال آمده به نظر می رسد که ورود شیر علی خان به کابل در اوائل رجب بوده است . قبل از تسخیر کابل توسط شیر علی خان محمد اعظم خان و عبد الرحمان خان کابل را ترک می کنند و به سوی ایران روانه می شوند . (147) امّا سیّد جمال بر این کار تن نمی دهد و در کابل می ماند . فاتحان پس از فتح شهر تبلیغات گسترده ای علیه سیّد به راه را خانه نشین می کنند .

جمعه 13 رجب 30 / 1285 اکتبر 1868

در این تاریخ سید جمال یادداشتی در دفتر خود دارد که حکایت از اوضاع بد کابل می کند:

در منزل سردار ذوالفقار خان در نهایت پریشانی خاطر و افسردگی دل در شهر کابل نووشته شد تا چه پیش آید . » (148)

نوشته های سید در این زمان نشان می دهد که وی مورد هجوم تبلیغات زهر آگین قرار گرفته است . سنیان شیعه اش می خواندند و شیعیان سنی و عده ای هم بابی! در هنگامه تسخیر کابل آنان که از موقعیت پیشین سید جمال در رنج بودند به شایعه پراکنی پرداختند . بی شک در این آلودن فضا و تحریف شخصیت سیّد انگلستان زخم خورده نیز فعال بوده و به حکومتگران خط و جهت می داده است . جاسوسان انگلیس ارتباطات سید را تحت نظر داشته اند . خفیه نویسان انگلیس گزارشات متعددی از کابل به نائب السلطنه هند می فرستاده اند . محیط طباطبائی در این باره می نویسد:

« فعالیت سید اسلامبولی یا سید جمال الدین در دربار امیر و ملاقاتهای محرمانه وی د ربالا حصار کابل خفیه نویشان حکومت هند انگلیس را به او بدگمان ساخته و گزارشهای مفصلی از این حضور مبهم و دیدار شبانه که از موضوع مذاکره آن بی خبر مانده بودند به کلکته می فرستند که خلاصه آن را در گزارش عمومی بخش سیاسی و محرمانه از اداره امور هند که در « نی نی تال » همان ایّام درج شده می توان یافت و از زبردستی سید جمال همدانی در کار اغفال مأمورین خفیه انگلیسی در کابل تعجب کرد که پس از ماهها توقف او در کابل و دیدارهای شبانه در بالا حصار از حقیقت امر و نیت سید اطلاعی به دست نیاورده و فعالیت او را به حساب سعادت روس می گذاشتند و از پاره ای اظهارات او درباره قدرت روسیه چنین حدس می زدند . » (149)

سید جمال الدین در دفتر خود سه شکوائیه دارد که نشانگر اندوه عمیق وی و فشار زیادی است که بر او وارد کرده اند . در آغاز شکوائیه اول آمده:

« هو الغالب علی کل العباد .آنچه بد خواهان بگویند ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم . . . انت المشتکی یا الله من ایدی الفاسقین و انت المرتجی یا الله من ایدی الظالمین خلصنی یا ربی من ایدی الفسقْ الفجرْ الکفرْ بحق کرام البررْ جمال الدین الحسینی « الاستنبولی » .(150)

شکوئیه دوم:

« . . . طائفه انکر یزیه اروسم می خوانند و فرقه اسلامی ه مجوسم می دانند . سنی رافضی و شیعه ناصبی . بعضی از اخبار چهار یار وهابیم گمان کرده اند . و برخی از ابرار امامیه با بیم پنداشته اند . آلهیان دهری و متقیان فاسق از تقوی بری . عالمان جاهل نادان و مؤمنان فاجر بی ایمان انگاشته اند . نه کافرم به خود می خواند و نه مسلم از خود می داند . از مسجد مطرود و از دیر مردود .حیران شده ام که به کدام آویزم و با کدام به مجادله برخیزم از رد یکی اثبات دیگر لازم و از اثبات احدی اعتقاد اخیار بر ضد آن جازم . نه راه فرار که از دست این طائفه گریزم و نه جای قرارکه با آن فرقه ستیزم .

در شهر کابل در بالا حصار دست بسته و پای شکسته نشسته تا از پرده غیب چه براید و از گردش فلک دون پرور چه زاید فی یوم الجمعه فی 13 شهر رجب . 1285 » (151)

شکوائیه سوم:

« هو الله المنجی من جمیع المهن . آه از دل پر خون! آه از بخت واژگون! آه از دست مردم دون . نه علاج دل توانم نه علاج بخت وارون . نه علاج خویش نه علاج مردم دون . چکنم و راز دل با که بگویم و راه نجات خود از که بجویم . . . در شهر کابل در بالا حصار در شهر رجب 1285 نوشته شد . الغریب فی البلدان و الطرید عن الاوطاان جمال الدین الحسینی الاستنبولی » (152)

این شکوائیه چند روز قبل از ترک کابل نگاشته شده است . احتمالاً زمانی بوده که به وی اطلاع داده اند باید کابل را ترک کند .

این تعبیر الغریب فی . . . در دو مورد دیگر از نوشته های وی آمده:

. 1 در ورق آخر کتاب لغات قرآن (153) که تاریخ نگارش آن مشخص نیست .

. 2 بعد از اخراج از ایران در بغداد . (154)

20 رجب 6 / 1285 نوامبر 1868

بعد از تصرف کابل توسط شیر علی حکومت جدید سید را تحت نظر داشت و به وی آسیبی نرساند . امّا اطمینانی به وی نداشتند بالاخره سید جمال الدین به عنوان سفر حج کابل را ترک کرد . (155)

16 . 25 شعبان 11 / 1285 دسامبر 1868.

در این تاریخ سید جمال قندهار را ترک گفت (156) و برای همیشه با افغانستان وداع کرد . مسیر سید دقیقاً مشخص نیست ولی آنچه مسلم است سید به بمبئی هند رفته است .

ذی حجه / 1285 مارس 1869

سید جمال بعد از ترک افغانستان در ذی حجه 1285 وارد بندر بمبئی می شود . در بمبئی آشنایان و دوستان سیّد که اکثراً ایرانی بودند به دیدار وی شتافتند سیّد در مجالس و مراسم آنان شرکت می کرد . دولت هند منزلی برای سید آماده می کند و وی بناچار به آن جا می رود . دولت می پذیرد که سید جمال دو ماه در هند بماند . استقبال از سیّد بی نظیر بود و با شکوه بزرگان و راجه های هند به ملاقات وی می شتافتند . در این دیدارها برای رهبران مسلمان محدودیت بیشتری بود .

می بایست دیدار آنان حتماً تحت نظارت دولت باشد . (157)

7 ذی حجه 21 / 1285 مارس 1869

از جمله دیدار کنندگان با سید جمال ایرانیان مقیم بمبئی بودند . چون آنان سیّد را می شناختند سعی می کردند یادداشتی برای وی به یادگاری بنویسند .

در آستر رساله « بخورات الکواکب السبعه » به جای مانده از سیّد چنین نوشته شده است:

« در بندر معموره بمبئی به خدمت سید جمال الدین صاحب رسیدیم . الحمد الله رب العالمین بعد از هفده سال به خدمت کسی که صاحب ذوق بود مشرف شدم صحیح محمد المشهور » . (158) گویا وی از عالمانی بوده که در نجف سیّد را دیده و از ذوق و استعداد وی آگاهی داشته است .

14 ذی حجه 28 / 1285 مارس 1869

عبدالجواد خراسانی که قبلاً با سید آشنا بوده بعد از ده سال مجدداً به دیدار وی می رود . این دیدار در مسجد حاجی حسین که محل تجمع ایرانیان بوده صورت می گیرد . در صفحه 33 دفتر اول سید اشعاری از حاجی ملا هادی سبزواری نوشته شده است و در پایان آمده:

«به خط عبد الجواد خراسانی در بندر بمبئی در مسجد حاجی حسین 14 ذی حجه . 1285 » (159)

14 محرم 26 / 1286 آوریل 1869

ارتباط سید با ایرانیان مقیم بمبئی گسترده و وسیع بوده . در این سفر در ایّام محرم به مسجد ایرانیان می رفته و در مجالس آنان شرکت می جسته است .

در صفحه 82 دفتر اول وی بعد از ذکر یک جمله عربی چنین آمده:

« فی لیلْ 14 محرم الحرام در مسجد حاجی حسین شیرازی در بمبئی شیخ لطف الله البرحانی الساکن فی الشیراز ابن اخ الشیخ حسین ناظم الشریعْ المشهور بالظالم » (160)

این احتمال نیز وجود دارد سیّد که در صدد خروج از هند بوده در این دیدار با ایرانیان وداع کرده باشد .

15 محرم 27 / 1286 آوریل 1869

در صفحه 29 دفتر سید یک بیت ترکی از اشعار فضولی نقل شده سپس آمده:

« در یوم چهارشنبه 15 شهر محرم الحرام 1286 جناب آقا شیخ محمد فرمودند . » (161)

شیخ محمد در آغاز ورود سیّد به هند به دیدار وی می شتابد . احتمالاً اکنون برای واع با سید به محضر وی مشرف شده باشد . به هر حال سید جمال قبل از اتمام دو ماهی که قرار بود در هند بماند وتماس روشنفکران و رجال علمی و دینی با وی بود . برای استعمار غیر قابل تحمل بود که سید با مردم ارتباط داشته باشد و با آنان سخن بگوید . از این روی مأموران انگلیس به وی می گویند:

« دولت هند وسایل اقامت دو ماهه شما را تهیه نموده امّا امروز به شما می گوییم که محیط این سامان با اقامت شما در هند مساعد نمی باشد . »

سید جمال الدین در پاسخ می گوید:

« به هند نیامده ام که حکومت بریتانیای کبیر را بترسانم نه قدرت آن را دارم که انقلابی بر پاسازم ونه آن که به عملیات آنان انتقاد نمایم . با این وصف از مثل من سیّاح گوشه گیری دولت هراسناک است و از کسانی جلوگیری می کند که مرا ملاقات می نمایند با آن که آن ها ناتوانتر از من هستند ثابت می کند که حکومت بریتانیا اراده اش کوچک و شوکت او ناتوان شده است و در این جا عدالت و امنیت حکمفرما نیست . در حقیقت دولتی بر این کشور پهناور حکومت می کند که از خود ملت ناتوانتر است . » (162)

سید جمال به کسانی که به دیدار وی آمده بودند گفت:

« آنها با تمام تعدادشان متجاوز از ده هزار نفر نمی شوند . هر گاه شما صدها میلیون پشت بشوید و زمزمه در گوش بریتانیا نمایید و طنین در گوش بزرگ آنان: گلادستون بنمایید و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید خداوند شما را مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید آزاد مردانی در هند خواهید شد . »

سید خطاب به حاضران که تحت تأثیر سخنان وی قرار گرفته بودند و اشک می ریختند می گوید:

« ملتی که در راه استقلال خود به دشمن حمله ور شد و مرگ را استقبال کرد آن ملت زنده و جاویدان خواهد بود . »

سید پس از این سخنان شورانگیز مهیا شد که با مأمور انگلیسی به هر کجا که می خواهد برود . مأمور گفت: یک روز مهلت داری . فردا باید حرکت کنی .

سید گفت: به کجا؟

مأمور پاسخ داد: پس از خارج شدن از هند به هر کجا که می خواهید بروید! در بامداد فردای آن روز سید با کشتی بمبئی را به قصد کانال سوئز ترک کرد . (163) احتمالاً خروج سید از هند در 15 محرم الحرام 1285 بوده است . او در این مدت کوتاه بذر آزادی و برادری و اتحاد علیه دشمن مشترک را در هند افشاند . (164)

ربیع الثانی 1286 ه . ق ./ ژوئیه 1869 م .

سید جمال پس از رسیدن به کانال سوئز به قاهره رفت و بیش از چهل روز در این شهر ماندگار شد . عده ای از طلاب الازهر بویژه طلاب سوری گرد او جمع شدند و از وی خواستند کتاب شرح الاظهار را تدریس نماید . سید به آنان پاسخ مثبت داد .(165) سیّد طبق یادداشت خود در روز چهار شنبه ماه ربیع الثانی 1286 در مصر ؛ در محله جمیله (166) بوده است . سید به دانشگاه الازهر می رود و به سخنرانی می پردازد . این سخنرانیها برای دولت وقت که حامی بریتانیا بود گران تمام شد . از این روی به بهانه مسلمان شدن کشیشی به دست سید او را از آن دیار اخراج نمودند . (167)

زیرا بین عیسویان و مسلمانان در این زمینه مسائل و مشکلاتی بروز کرده بود .

عبده نیز از ورود سید به مصر در سال 1286 ه یاد می کند . (168)

رجب 1286 ه . ق . / اکتبر 1869 م .

سید جمال الدین از پیش قصد داشت به مکه برود از تصمیم خود بر می گردد به عثمانی می رود . ورود سید به عثمانی در ماه رجب بوده است:

« در شهر رجب در شهر استنبول در قرب جامع فاتح در محل مکتب نشسته ام . سنه 1286 ه . جمال الدین الحسینی . » (169)

سیّد افزون بر شهرت جهانی خیلی سریع در محافل علمی سیاسی استانبول درخشید . مطبوعات درباره جایگاه علمی و معنوی وی مقالاتی نشر دادند . از این روی عالی پاشا مشتاق دیدار با این مرد بزرگ روزگار شد . دیدار انجام گرفت (170) و عالی پاشا شدیداً تحت تأثیر سیّد قرار گرفت و علاقه مند به وی شد . سیّد به خاطر دانش و جذابیت قوی در بین وزرأ اعیان و اشراف نیز محبوبیتی ویژه یافت .

دکتر محمد عماره می نویسد:

« سید زمانی که در عثمانی بود به آموختن زبان ترکی پرداخت و بعد از شش ماه به خوبی از عهده آموزش آن بر آمد . » (171)

این سخن دکتر عماره به دور از حقیقت است . همان گونه که پیش از این اشاره شد سید جمال اهل اسدآباد همدان بوده و به ترکی از کودکی آشنایی داشته است . گواه بر این مطلب اشعار ترکی موجود در دفتر یادداشتهای اوست که در افغانستان و هندوستان نوشته شده است . در دفتر سوم بیتی از اشعار ترکی امیر علی شیر نوائی آورده که آن را در تاریخ شهر رجب المرجب 1286 (172) هنگام ورود به عثمانی فرا گرفته زبان فرانسوی بوده است . وی از کتابهای چاپ شده در عثمانی بدین منظور بهره برده است . برخی از آن کتابهای آموزشی عبارتند از:

. 1 کتاب مکالمه صبیان ( ترکی فرانسه ) چاپ 1283 ق . استانبول . سید این کتاب را مطالعه کرده و یادداشتها و ملاحظاتی هم بر آن دارد . (173)

. 2 کتاب تعلیم لسان چاپ 1284 ق . عثمانی . در تعلیم زبان فرانسه به ترکی سید جمال الدین قسمتهایی از آن را مطالعه کرده و توضیحاتی بر آن نوشته است . (174) کتابهایی به زبان ترکی از سید به جای مانده که وی آنها را خوانده و علامت گذاری نموده و بر پاره ای از مطالب آن عناوینی را افزوده است . بنابر این سید از قبل با زبان ترکی آشنایی داشته و در عثمانی به آموزش زبان فرانسه می پردازد . چون متن این کتابها ترکی بوده برخی تصور کرده اند که وی ترکی می آموخته است . البته در ضمن مطالعه بالهجه استانبولی نیز آشنایی پیدا کرده است .

. 3 سید برای تکمیل زبان فرانسه کتابهایی که به زبان فرانسه بوده می خوانده است از جمله کتابهای گرامر . در بین کتابهای گرامری که وی مطالعه می کرده کتابی وجود دارد چاپ قسطنطنیه 1870 م . سید این کتاب را خوانده و بر حواشی آن به قصد یاد گرفتن فرانسه یادداشتهایی کرده است . (175)

از این روی باید گفت سید جمال در عثمانی به فراگیری زبان فرانسه مشغول بوده نه زبان ترکی . سیّد در این مدت خیلی عالی زبان فرانسه را فرا می گیرد به گونه ای که می توانسته به آن زبان نامه بنویسد . سید جال به مطالعه و تحقیق در مسائل و علوم مختلف می پردازد . از جمله کتابهایی که مطالعه می نمود در زمینه جفر بود . (176) سید در مسجد سلطان احمد عنوان مدرسی می یابد و در آن جا به تدریس می پردازد . (177) بعد از گشذت شش ماه حضور در عثمانی به عضویت « انجمن معارف » و « انجمن دانش » (178) در آمد . در آن زمان مسؤولیت وزارت معارف با منیف پاشا بود . (179) عضویت سیّد د راین انجمن باعث کمال آن گردید . سید جمال آرأ و نظرات خود را بی پروا مطرح می کرد . وی معتقد بود: آموزش باید جنبه عمومی بیابد ولی حسن افندی شیخ الاسلام و متصدی اوقاف عثمانی با این نظر مخالف بود . (180)

سید جمال در مسجد سلطان احمد و ایاصوفیه به سخنرانی می پرداخت و درباره اتحاد و هماهنگی مسلمانان و فوائد علم و صنعت اقتاصد و تجارت سخن می گفت . محبوبیت و عنایت مردم به وی و مراجعه مکرر به او باعث شد که حسن افندی اسد آبادی را رقیب خود بداند و در صدد توطئه علیه وی برآید . او با سیّد و نظراتشان مخالفت می کرد و منتظر فرصت مناسبی بود که او را از صحنه خارج سازد . مخالفان سیّد با آنچه باعث تثبیت موقعیت او می شد مخالفت می کرند . از جمله بین عثمانی و یمن مشکلاتی بروز کرده بود سید پیشنهاد کرد حاضر است برای حل مشکل به یمن مسافرت نماید . ولی مخالفان وی که موفقیت او را باعث تزلزل موقعیت اجتماعی خویش می دانستند سلطان را از واگذاردن این مأموریت به وی منع کردند . (181) از آنچه مرحوم محسن امین در شرح حال سید علی بن شهاب نگاشته بر می آید که این مشکل مربوط به شیعیان حضر موت بوده و تا سال 1311 ادامه داشته است . علی بن شهاب در این سال برای حل مشکل و رفع ظلم از شیعیان حضر موت و مسلمانان جاوه به عثمانی مسافرت می نماید . (182) از آن جا که سید جمال موقعیت اجتماعی والائی در عثمانی به دست آورده بود روز نامه « بصیرت » که به ترکی چاپ می شد برای آشنایی مردم با وی در شماره فوق العاده خود به تاریخ جمادی الثانیه 1287 یک عبارت و دو بیت شعر عربی را به خط سید جمال منتشر کرد . (183) حسن افندی برای از بین بردن محبوبیت سید تلاش وسیعی را آغاز نمود . وی سخن از او را در باب علم حق بهانه کرد و سید رانزد سلطان فاسد العقیده معرفی نمود . (184) ولی نتواست با این دست آویز جدید شخصیت سید جمال را نزد افکار عمومی و سلطان بی اعتبار نماید .

رمضان / 1287 دسامبر 1870

در رمضان 1287 تحسین افندی رئیس دار الفنون عثمانی از سید جمال الدین خواست که در جمع داشنجویان سخنرانی نماید . (185) وی نیز سخنرانی خود را تنظیم و قبل از قرائت در جمع دانشجویان و علمأ و نویسندگان و مدیران جراید و استادان دارالفنون آن را به صفوت پاشا وزیر فرهنگ و شیروانی زاده مشاور دولتی و منیف پاشا ( وزیر سابق علوم ) و از رجال دولتی و عضو انجمن معارف نشان داد و مورد تأیید و تصویب آنان واقع گردید . وی خطابه خود را با صدای رسا و آهنگ گیرا و منظم چنان به پایان برد که همه را تحت تأثیر قرار داد . وی در این سخنرانی از زندگی اجتماعی سخن به میان آورد و لزوم تلاش و کوشش برای رسیدن به صنعتت و علوم بایسته را یاد آور شد:

«هر کس تنها به سایه کوشیدن می تواند به هر مقصدی که داشته باشد برسد . حتی حضرت انبیای عظام علیهم الصلاْ و السلام هم وقتی که نکوشیده اند و زحمت نکشیده اند عقب مانده اند . » (186)

شیخ الاسلام حسن افندی این سخنرانی را بهانه کرد و سید را متهم نمود که نبوت را صنعت می داند . از این روی وی را تکفیر کرد . (187)

بحث پیرامون این فقره از سخنرانی سید جمال باعث مباحثی در محافل و جراید عثمانی گردید . در نتیجه سید اواخر سال 1287 عثمانی را ترک کرد . تبلیغات برخاسته از جبهه حسن افندی تنها متوجه سید جمال نبود . جبهه حسن افندی دارالفنون را کانون تبلیغ افکار ضد مذهبی می دانست و کارگردانان نظام آموزشی تازه را ناشر الحاد و زندقه . این ترّهات بهانه ای شد که تحسین افندی را از ریاست دارالفنون بر کنار کنند و پس از گذشت یکسال دار الفنون را نیز تعطیل نماید .روز نامه فارسی زبان اختر چاپ استانبول در شماره 16 سه شنبه 27 جمادی الاولی سال 1309 تکفیر نامه ای را علیه سید جمال منتشر کرد: (188)

« علی رؤس الاشهاد اظهار زندقه والحاد نموده حاشا و ثم حاشا نبوت را به عنوان صنعت یاد نمود . » (189)

زمان صدور این تکفیر نامه وقتی که دولت ایران سید جمال را از ایران اخراج کرده بود و وی در لندن با مجلّه ضیأ الخافقین علیه شاه ستمکار ایران مقاله می نوشت . (190)

آخر ذی حجه 22 / 1287 مارس 1870

سید جمال الدین بعد از ترک عثمانی در روز آخر ذی حجه برای بار دگر وارد مصر گردید . (191) سیّد تاریخ ورود خود را به مصر چنین گزارش می دهد:

« در شهر محرم الحرام سنه 1287 وارد محروسه مصر القاهره شدم . در جنب سیدنا الحسینی سکنی اختیار نمودم مشغول تعلیم گردیدم . جمال الدین الحسینی . »(192)

سید جمال الدین ورود خود را محرم سال 1287 ذکر کرده است . این تاریخ صحیح نمی باشد زیرا:

. 1 از قراین و شواهد از جمله: تصریح خود وی به این مطلب که « مشغول تعلیم گردیدم . » به دست می آید که سفر وی به مصر موقتی نبوده است .

. 2 همه اتفاق دارند: سید جمال در رمضان 1287 در دارالفنون عثمانی سخنرانی کرده است . (193)

. 3 طبق نوشته خود او در 15 محرم 1287 در منزل حاجی بیک وهبی ممیز اول ضربخانه در جوار سلطان محمد فاتح (194) بوده است . پس معلوم می شود که در این نوشته اشتباهی رخ داده است . سیّد تاریخ ورود خود را بعد از پنج سال در تاریخ 1292 نوشته (195) وبه جای ذی حجه محرم نوشته است . در ارتباط با ورود مجدد سید به مصر و آشنایی عبده با وی نیز تردیدی وجود دارد . در برخی کتابها از قول عبده زمان آشنائی وی با سیّد در محرم 1288 ( 1271 م . ) ذکر کرده اند . (196) و برخی محرم 1287 (197)که این تاریخ در صورتی صحیح خواهد بود که فرض کنیم: سید جمال در این بین از مصر دیداری داشته امّا بسیار کوتاه و با عبده برای دیدار سیّد به عثمانی رفته است . ولی بر هیچ یک از این دو فرض شاهدی نداریم . از این روی باید زمان آشنایی را محرم 1871 م دانست .

شنبه 13 جمال الاولی 1288 - 31 ژوییه 1871

سید جمال بعد از مدتی اقامت در مصر در صدد خروج از آن دیار بر می آید و تذکره مرور به عثمانی را از سفارت ایران می گیرد . (198) ریاض پاشا در ملاقاتی که با سیّد داشت از وی خواست که در مصر بماند:

« خیلی مجذوب لیاقت و کمالات او شده از حکومت مصر برای او یک مستمری به قدر هزار غروش مصری در ماه مقرر کرد؛ لذا سید در مصر بماند . (199)»

سید در مصر به تعلیم و تربیت طالبان علم پرداخت و از این طریق حرکت گسترده علمی را در کشورهای اسلامی بویژه کشورهای عربی سبب گردید . تلاشهای علمی و اصلاحی وی را در دوران هشت ساله توقف در مصر می توان به سه دوره تقسیم کرد:

. 1 دوره آشنایی و جذب نیرو . از آغاز تا اواخر سال 1290.

. 2 دوره تدریس و بحث و تثبیت موقعیت اجتماعی و به تعبیر دیگر کادر سازی و تحول فرهنگی . از اواخر سال 1290 تا اوائل سال 1294.

. 3 دوره فعالیتهای سیاسی و تشکیل نیروهای تربیت شده و برای نجات مصر . از محرم 1294 تا زمان اخراج از مصر .

بر اساس قرائن و شواهد حرکتهای سازمان یافته سیاسی وی باعث گردید که رژیم مصر تحمل وی را نکند و به اخراج او از دیار مصر دست یازد . امّا علی رغم خواست دشمنان آزادی وبیداری تلاشهای علمی و فرهنگی به بار نشسته بود . احمد امین می نویسد:

« آن بذرهائی که سید در فارس و آستانه پاشید نرویید اما آنچه در مصر تجربه کرد روئید و رشد کرد . » (200)

از فعالیتهای سیّد تا به سال 1290 اطلاعی در دست نداریم از این روی تلاشهای علمی و سیاسی وی را در دیار مصر از همین سال پی می گیریم .

1873 / 1290

سیّد پس از دو سال اقامت در مصر شروع به تدریس مسائل فلسفی و اعتمادی کرد . گویا در آغاز متن خاصی را برای تدریس بر نمی گزیند بلکه خود به نقل و نقد آرأ فلسفی و عقیدتی می پردازد . این درسها را عبده در رساله ای به نام « الواردات » گرد آورد و خود مقدمه ای بر آن نگاشت . دکتر محمد عماره در این باره می نویسد:

« عبده مقدمه رساله الوارادات را نگاشت و آن رساله ای است فلسفی که افغانی آن را در سال 1872 م / 1290 ه . املأ کرده و این اولین اثر از آثار فکری عبده است که برای ما به جای مانده وبعد از مرگ وی منتشر شده است . » (201)

عبده در مقدمه این رساله به چگونگی آشنایی خود با سیّد جمال و تدریس مطالب آن اشاره دارد:

« من به جستجوی علوم گوناگون سر گرم بودم و در همان هنگام که پیرامون باغستانهای دانش می گشتم بر آثاری از علوم حقیقی ( حکمت ) آگاهی یافتم و سخت به آنها دل بستم ؛ اما کسی را نیافتم که آهنگ آن علوم دانسته باشد . . . تا خورشید حقایق پرتو افکند و در شعاع آن امور لطیف و باریک بر ما روشن گشت . این کار با ورود حضرت حکیم کامل و حق قائم استاد ما سید جمال الدین تحقیق یافت .... پس ما امید به او بستیم که شمه ای از علوم مزبور را تدریس کند و او درخواست ما را اجابت نمود . و خدای را سپاس . این ماجرا در سال 1290 ه . رخ داد و ما از این طریق به تحفه های شگفت دست یافتیم . پس او ما را به کلیاتی اشارت فرمود که این کتاب جزئیاتش را بیان می کند و به نشانه هایی رهنمون شد که این رساله دلائل روشن آن را عهده درا است و این امر به هنگامی روی داد که در کار حکمت سستی و فتوری پیش آمده بود و آن حکیم گویا بارانی بود که برای زنده ساختن این نعمت فرستاده شد . . . » (202)

درسهای سید جمال در سال 1290 در مصر و حوزه بسته الازهر عکس العملهای منفی را در پی داشته است . از جمله شیخ علیش و برخی از همفکران وی در برابر اندیشه های سید به مخالفت بر می خیزند و وی را ملحد و بی دین می خوانند . سلیم یک عنحوری در همین خط سیر می کرد . وی می نویسد:

« او ( سیّد جمال ) چون در شناخت ادیان مهارت دارد به الحاد و قدم عالم گراییده و چنین تصور می کند که ذرات پراکنده در فضا تکامل می یابند و دگرگون می شوند و به شکل اجرام قابل رؤیت در می آیند و به نظر وی اعتماد به وجود محرک و علت نخستین و حکیم تصوری است که از پیشرفت انسان و بزرگداشت معبودی که در طول سالهای دراز بدان گرایش یافته به وجود آمده است . » (203)

البته بعدها محد عبده سلیم بک را قانع کرد که راه صواب نپوییده و سلیم بک نیز به اشتباه خود در مقاله ای دیگر معترف شد و به دفاع از سیّد پرداخت (204) و در سلک شاگردان وی درآمد . (205) سلیم بک گزارش جالبی دارد از شیوه آموزشی سیّد بدین شرح:

« رسم معمول جمال الدین این بود که روزش را در خانه می گذارند و همین که تاریکی شب فرا می رسید عصایش را بر می داشت و به قهوه خانه ای نزدیک « از بکیه » می رفت و در آن جا جمعیتی به صورت نیم دایره دور هم می نشستند و سید د رمیان آنان قرار می گرفت . در این نیم دایره لغوی شاعر منطقی پزشک شیمیدان مورخ جغرافی دان مهندس و طبیعی به یکدیگر پیوسته بودند و در طرح دقیق ترین مسائل و مشکل ترین مباحث مورد احتیاج با یکدیگر مسابقه می دادند . آن گاه عقده های اشکال آنها را یکی یکی حل می کرد و طلسمها و رموزی که بدان اشاره می شد گشوده می شد و با زبان عربی فصیح بدون لکنت زبان و بدون معطلی و تردید مانند سیل خروشان از قریحه ای که خستگی را

نمی دانست چیست حرف می زد و شنوندگان را دچار شگفتی می ساخت . و به همه پرسشها جواب می داد و معترضین را قانع و ساکت می نمود . سیّد این وضع را ادامه می داد تا پرده تاریک شب فرو می افتاد آن وقت حساب قهوه خانه را از جیب

خود تصفیه می کرد و راه خانه را پیش می گرفت . » (206)

سیّد به خواست شاگردان متونی را برای تدریس برگزید . امّا به خاطر اطلاعات گسترده ای که داشت به هر بخش و فصلی که می رسید کلام را بسط می داد و افکار خود را القأ می کرد:

« هر فصلی از فصول یا جمله های آن کتابها تکیه گاهی بود که شیخ ( جمال الدین ) در شرح افکار و آرأ خود و بسط و توسعه در نواحی فکری و تطبیق بر حیات واقعی و نظر او به جهان به عنوان یک واحد ابراز می کرد در حالی که تصوف را با فلسفه و هیأت ممزوج می نمود . » (207)

سیّد تفکر خود را به دو گونه ارائه می داد:

. 1 دروس علمی منظم که برای عده ای خاص از علمأ و فضلأ همچون: محمد عبده شیخ عبد الکریم سلمان شیخ ابراهیم لقانی سعد زغلول و شیخ ابراهیم هلباوی افاده می نمود . (208)

. 2 دروسی که برای عموم در قهوه خانه ها اجتماعات و . . . افاده می نمود . محمود سامی با رودی عبدالسلام مویلحی ابراهیم مویلحی علی مظهر سلیم نقاس ادیب اسحاق و . . . جز شاگردان این مدرسه سیّد بودند . (209) البته برخی از

شاگردان مدرسه اول در این مدرسه نیز شرکت می جستند و بهره می بردند .

تاریخ تدریس کتابهای گوناگون: فلسفی اصولی منطقی هیئت تصوف و عرفان را که سید به طور منظم در منزل خود داشته و عبده و همفکران وی در آن شرکت می کرده اند و دیگر فعالیتهای سیّد را با توجه با اسناد باقی مانده از وی ارائه

می دهیم . درباره تدریس سید در دانشگاه الازهر نظرها گوناگون است:

در کتاب « الاستاذ الامام » به این نکته تصریح شده که سیّد جمال الدین هیچ گاه در دانشگاه الازهر تدریس نکرده است . (210) ولی برخی نوشته اند: در اوان ورود به مصر آن جا تدریس می کرد؛ اما روزی که یک کره برای نشان دادن موقعیت جغرافیای جهان اسلام به الازهر آورده بود علمای الازهر با وی به مخالفت برخاستند و او را از تدریس

در الازهر محروم کردند . (211)

پنج شنبه 14 شوال 5 / 1290 دسامبر 1873

در این تاریخ تدریس تلویح الاصول در قاهره به پایان رسید . سیّد در تعلیقاتی که بر این کتاب دارد می نویسد:

« تدریسش در مصر القاهره سنه 1290 از هجرت محمدی ( صلعم ) اتفاق افتاد و علی قدر الامکان تا باب محکوم علیه تصحیح گردید و بعضی ( حواشی ) از فناری بر هوامش کتاب نوشته شد . جمال الدین الحسینی الافغانی . » (212)

سه شنبه 26 شوال 17 / 1290 دسامبر 1873

دیدار از اهرام مصر: « هرمان (213) که در جیزه مصر واقع است زیارت شد و عجائب آنها که به نظر رسید موجب حیرت گردید . جمال الدین الحسینی . » (214)

صفر / 1291 مارس 1874

سید جمال به دانشگاه الازهر رفت و آمد داشته است . شاید در یکی از همین دیدارها کره جغرافیای را با خود به دانشگاه الازهر برده باشد . از یادداشتی که وی بر روی جلد یکی از کتابهای خود که به عربی نوشته است این مطلب به دست می آید که او می خواسته الازهر خفته را بیدار کند و متوجه پیشرفتهای علمی روز نماید . آنان را به

اندیشه در آنچه لازم و به درد جامعه می خورد وا دارد و از علوم و فروضی که به کار جامعه نمی آمد باز دارد . در همین تاریخ گفتگویی دارد با یکی از دانشجویان الازهر به نام حسین . از وی سؤال می کند: آیا سوار قطار شده ای؟

پاسخ می دهد: بله

سؤال می کند: چه چیزی قطار را به حرکت در آورده؟

پاسخ می دهد: علم . (215)

1874 / 1291

در این تاریخ تدریس اشارات ابن سینا شروع شده (216) است .

محرم / 1292 فوریه 1875

گویا در این سال بیشترین فعالیت علمی سیّد تدریس فلسفه بوده است . می نویسد:

« در شهر محرم 1292 در محروسه مصر قرب قلعه مشغول تدریس فلسفه می باشم . » (217)

پنجشنبه 23 ربیع الثانی 29 / 1292 مه 1875

در این تاریخ خواستار ورود به محفل فراماسونری (218) می شود . سید جمال با این کار در صدد بر می آید به طور جدی وارد مسائل سیاسی شود؛ زیرا نیروهای سیاسی در چنین تشکیلاتی سازماندهی می شدند .

رجب / 1292 اوت 1875

سید جمال افزون بر تدریس و تحقیق به استنساخ رساله های مفید نیز می پرداخت و یا به دیگران وا می گذارد . سیّد به استنساخ نوشته های ابن سینا بسیار علاقه داشته از این روی رساله های متعددی از ابن سینا که سیّد آنها را استنساخ کرده در بین کتابهای خطی وی به جای مانده است . در تاریخ فوق استنساخ رساله « اقسام العلوم » ابن سینا به دست امین رضا ساکن مصر به پایان رسیده است . (219)

14 ذی حجه 11 / 1292 ژانویه 1876

در این تاریخ تفسیر ابن سینا از سوره اخلاص فلق وناس توسط احمد عبد الغنی النجیلی الشافعی استنساخ شده است . (220)

شب عاشورا 6 / 1293 فوریه 1876

طبق یادداشت سید جمال الدین در این تاریخ بعد از گذشت هشت ماه از تاریخ در خواست ورود به فراماسونری به عضویت لژ کوکب الشرق پذیرفته می شود . (221)

برخی در این سند تردید کرده اند . (222) اگر این تردید پذیرفته شود بدین معنی خواهد بود که سید جمال با محافل فراماسونری ارتباط داشته ولی عضو رسمی نبوده است .

صفر / 1293 مارس 1876

در این تاریخ سیّد تدریس حکمْ العین را آغاز نمود . (223) در انتهای نسخه شرح حکمْ العین شاه میرک بخاری نوشته است:

« در سنه 1293 در مصر محروسه شروع به تدریس حکمْ العین نمودم از برای جماعتی از طلبه علم ازهر و در سنه 1294 در شب پنجشنبه 24 جمادی الثانی بختام پیوست و در همین سال روسیه با دولت عثمانیه محاربه می نمود از طرف آسیا و از طرف روملی . جمال الدین الحسینی » (224)

در کتاب حاشیه حکمْ العین ملا میرزا جان نوشته است:

« در شهر صفر در مصر مشغول مطالعه حکمْ العین بودم . 1293 جمال الدین الحسینی الکابلی » (225)

23 جمادی الثانی 16 / 1293 ژوئیه 1876

در این تاریخ رساله ای در تحقیق « مذهب الصوفیْ و المتکلمین و الحکمأ المتقدمین » به خط احمد عبد الغنی نجیلی شافعی (226) استنساخ شده که نشانگر اهتمام سید جمال به این امور می باشد .

شعبان / 1293 اوت 1876

از جمله کتابهایی که سید تدریس کرده تذکره خواجه نصیر طوسی در هیئت است . وی معمولاً کتابی را که مطالعه می کرده نکات مشکل آن را توضیح می داده و بر آن تعلیقه می زد و اشتباهات آن را بر طرف می نموده و گاه عناوینی نیز برای مطالب آن بر می گزیده است . تذکره خواجه نصیر را محمد نعیم مستاری شاگرد سید برای وی در سال 1291 استنساخ کرده و سیّد در سال 1293 حواشی متعددی نگاشته و تاریخ ثبت حواشی را خود مشخص کرده که می تواند حاکی از زمان دریس این کتاب باشد . در موردی نوشته:

« کتبه جمال الدین فی مصر القاهره فی شهر شعبان المعظم سنه 1293 فی زمان حکومْ اسماعیل خدیو مصر » (227)

در مورد دیگر چنین نگاشته:

« در شب دوشنبه 13 شهر شوال در مصر محروسه در درب تبان این تعلیقات منقول از شرح نظام الدین نیشابوری به ختام پیوست . کتبها جمال الدین الحسینی 1293 » (228)

ذی قعده / 1293 نوامبر 1876

پایان استنساخ کتاب نصائح الحکمأ در مصر از روی نسخه مکتوب در کابل . (229)

او در زمینه های گوناگون به تحقیق پرداخته حتی وقتی که آشنایی مردم با بهائیت ضرورت پیدا می کند به تحقیق در این زمینه می پردازد و ثمره این تحقیق عمیق در دائرْ المعارف بستانی به چاپ می رسد . (230) وی در هر جا که بود به کسب علم و دانش می پرداخت . کتابهای وی شامل کتابهای: فلسفی عقیدتی (231) عرفانی تصوف اصولی ریاضی سیاسی هیئت و ادبی است . ولی در مصر بیشتر به تدریس کتابهای فلسفی هیئت و ریاضی پرداخته و بر آنها حاشیه و تعلیقه زده است . کتابهای دیگری وجود دارد که فقط علامت و عنوان گذاری کرده که نشانگر مطالعه آنها برای

تدریس است . مانند: اخلاق ناصری افکار الجبروت فی ترجمه اسرار الملکوت ( به زبان ترکی ) تحریر القواعد المنطقیه فی شرح الرسالْ الشمسیه توضیح و تلویح ( حاوی تنقیع الاصول صدر الشریعه بخاری و حاشیه تفتازانی ) حاشیه سید علی بر شرح شمسیه خلاصْ الحساب شیخ بهائی کتاب هیئت قوشجی شرح چغمینی شرح مطالع الانوار شرح مواقف قاضی عضد هدایه میبدی و حاشیه آن از اصفهانی . (232) شیخ محمد عبده جز کسانی است که در هنگام تدریس کتابهای مختلف در محضر سید جمال بوده و از درسهای وی بهره برده است . رشید رضا درباره کتبی که سید در مصر

تدریس کرده می نویسد:

« و عبده رحمه الله تعالی به من خبر داد که کتابهایی که نزد سید جمال خوانده است عبارتند از: الزورأ دوانی در تصوف شرح قطب ( الدین ) بر شمسیه و شرح مطالع ( الانوار ) و سلم العلوم از کتب منطق و الهدایه ( میبدی ) اشارات حکمْ العین و حکمت الاشراق از کتب فلسفی و کتاب عقائد جلال ( الدین ) دوانی در توحید و توضیح با تلویح در اصول و چغمینی و تذکره طوسی در هیئت قدیم و کتاب دیگری در هیئت جدید که اسم آن را از یاد برده ام . » (233)

کتابهایی که عبده از محضر سید فرا گرفته آنهایی است که سید بر تدریس آنها تصریح و یا علامت گذاری و مطالعه کرده است . تنها کتابهای دوانی در لیست کتابهای باقی مانده از سیّد موجود نیست .

8 محرم 24 / 1294 ژانویه 1877

در این تاریخ از سوی تشکیلات فراماسونری از

جلسه فوق العاده لژ کوکب الشرق قاهره شرکت جوید . (234)

سیّد همکاری را با تشکیلات فراماسونری از سال 1292 آغاز و در سال بعد به عضویت محفل کوکب الشرق قاهر درآمد و به مرور ایّام بر فعالیتهای سیاسی خود افزود . به گونه ای که در سال 1294 کمترین فعالیت علمی را داشته است . وضعیت بد اقتصادی و سیاسی مصر باعث شد که سید جمال از راههای گوناگون در ساماندهی این دیار اسلامی بکوشد و شاگردان ممتاز و آگاه خود را نیز بر خدمت به خلق مسلمان و آگاهی بخشیدن به آنان تشویق نماید . برای روشن شدن وضعیت اقتصادی و سیاسی مصر ضرور می نماد در این زمینه بیشتر تأمل کرد و از نقش خئنانه کشورهای

اروپایی مخصوصاً انگلستان و بی کفایتی خدیو مصر و قرار دادن این کشور عظیم در پرتگاه سقوط سخن به میان آورد . حفر کانال سوئز در زمان خدیو اسماعیل اتفاق افتاد . هزینه های فوق العاده مربوط به ساختمان کانال سوئز و برنامه های دیگر حکومت مصر را مجبور به دریافت و امهای خارجی کرد . این وامها با وقیحانه ترین شرایط به

مصر داده شد . اولین وام در سال 1862 دریافت شد . در سال 1293 / 1876 مجموعه وامها و قروض خارجی مصر به به 94 میلیون لیره رسید . مقدار زیادی از این پولها صرف ولخرجیهای اسماعیل پاشا کاخها و حرمسراها و تجمل طلبیهای وی شده بود . (235) و این رقم تا 100 میلیون لیره رسیده که مصر به بانکهای اروپائی بدهکار شد . (236)

خیدو اسماعیل برای باز پرداخت وامهای خارجی تصمیم گرفت سهام مصر را در کانال سوئز بفروشد . انگلستان در تاریخ 15 نوامبر 1875 (237) هزار سهم از کانال سوئز را خرید . (238) در پایان همان سال به خاطر کاهش قیمت سهامی مصر دولت مصر نتوانست وامهای خود را بپردازد . از این روی دولت بریتانیا مصر را وادار ساخت

کمیسیون ویژه ای را برای رسیدگی به امور مالی خود بپذیرد . (239) برای باز پرداخت وام مالیات مخصوصاً مالیات روستائیان 9 تا 12 ماه پیش وصول شد . بر این مشکل کمرشکن افزوده شد کم آبی رود نیل در تابستان 1877 (240) . وضعیت به گونه ای وخیم شد که خدیو املاک خود را واگذار کرد . در روز 28 اوت 1294 / 1878 ه . ق . کابینه ای را روی کار آورد که برخی از اعضای آن را اروپائیان تشکیل می دادند (241) و در رأس آن شخصی بود ارمنی الاصل و مرتبط با بانکهای لندن و

پاریس به نام نور پاشا . (242)

عبده در سختی به بررسی وضعیت مصر قبل از سید جمال پرداخته و می گوید:

« مردم مصر قبل از سال هزار و دویست و نود و سه شؤون عمومی بلکه خصوصی همه مردم را ملک مطلق فرمانروای بزرگشان می دانستند . و همچنین کسی که در اداره امور مردم نایب و نماینده حاکم باشد این چنین حقی را دارد تا بر

حسب اراده خویش در همه کارها مداخله کند . . . » (243)

وضعیت بد اقتصادی و سیاسی مصر و دخالت بیگانگان در امور این کشور باعث شد که سید جمال الدین به طور جدی وارد صحنه سیاسی شود . به هر اندازه که دخالت بیگانگان بیشتر می شد به همان اندازه سید جمال بیشتر فعالیت سیاسی می کرد . به گونه ای که از اواخر سال 1294 دیگر سخنی از تدریس کتابی خاص در یادداشتهای

وی ذکر نشده است .

ادیب اسحاق نویسنده مشهور مصری و شاگرد سید جمال درباره سیّد و علت دخالت وی در امور سیاسی می نویسد:

« هو الحکیم الخطیب البالغ الحجْ النبیه المتوقد الذکأ الجرئ الذی لایعرف الخوف . . . و کان السید جمال الدین کثیر التطلع الی السیاسْ شدید المیل ألی الحریْ قوی الرغبْ فی انقاذ المصریین من الذل فلما عظم التداخل الاجنبی فی مصر و اختلف امورها المالیْ علم انه لا بد من تغیّر احوالها » (244)

او حکیم سخنور و رساننده حجت و برهان و نام آور روشنایی بخش و افروزنده بی باک بود که ترس را نمی شناخت . . . سید جمال الدین در امور سیاسی آگاهی بسیار داشت . شدیداً به آزادی علاقه مند بود .

علاقه فراوان داشت که مردم مصر از ذلت و خواری رهایی یابند . و زمانی که دخالت بیگانگان در مصر زیاد شد و امور مالی آن دچار دگرگونی گردید دانست که ناچار باید اوضاع را دگرگون و متغیر ساخت .

این اعتقاد به دگرگونی اوضاع بود که سید جمال را به تشکیلات سیاسی فراماسونری کشاند و درگیر مسائل سیاسی گردید .

او شاگردان خویش را وارد معرکه کرد . شاگرد ممتاز وی شیخ محمد عبده به همکاری با مجلات روی آورد و اولین مقاله او در الاهرام در 14 شعبان 1293 منتشر شد . (245)

عبده در این مقالات تلاش می کرد که محیط تاریک تقلید را به روشنائی اندیشه و تحقیق هدایت کند و توجه به علوم عقلی و روحانی را با کوشش در فراگیری علوم مادی و تجربی قرین سازد . برخی از عناوین مقالات او از این قرار است:

« والقلم » « العلوم الکلامیه والدعوْ الی العلوم العصریه » « المدبر الانسانی و المدبر العقلی الروحانی » . (246)

24 جمادی الثانی 6 / 1294 ژوئیه 1877

سید جمال در این تاریخ تدریس حکمْ العین را به پایان می رساند . (247) بعد از آن بیشترین تلاش وی در امور سیاسی متمرکز می شود .

3 محرم 7 / 1295 ژانویه 1878

در این تاریخ از سید جمال الدین دعوت می شود که در جلسات لژ فراماسونری کوکب الشرق قاهره شرکت جوید . وی شرکت می کند و با اکثریت آرأ به ریاست برگزیده می شود . (248)

پر واضح است که در آن زمان هنوز ماهیت ضد انسانی تشکیلات فرماسونری روشن نشده بود . سید بر این باور بود که از طریق این تشکیلات و در جمع روشنفکران و آزادیخواهان می تواند پیامش را به همگان برساند و جامه عمل بر آن پوشد . محفلی بود با شعار: آزادی برابری برادری و شرط عضویت در آن باور به آفریننده جهان (249) و هدف و سمت و سوی حرکت مبارزه با ظلم و بیداد . اینها کافی بود که فردی آزادیخواه مخالف سر سخت ظلم و بیداد و تلاشگر در راه برادری و برابری را به خود جذب کند . خود سیّد به عوامل جذب اشاره دارد:

« اولین چیزی که مرا برای اقدام و عمل و شرکت در سازمان احراز ( بنایان آزاد ) تشویق کرد عنوان بزرگ و ارزشمند: آزادی برادری و برابری بود و این که گفتند: هدف این محفل حفظ منفعت انسان و کوشش و تلاش در راه فرو ریختن کاخهای ظلم و برافراشتن پرچم عدالت مطلق است . » (250)

1878 / 1295

در این تاریخ فعالیتهای سیاسی سید جمال اوج می گیرد . وی افزون بر ریاست لژ کوکب الشرق و تلاش گسترده در راه زمینه سازی برای رهایی مصر از بدبختی و فلاکت در راستای آگاهی دادن به مردم و مهیا ساختن آنان برای تحول و دگرگونی عمیق گامهای مهمی بر می دارد از جمله نشر روزنامه و مجلات گوناگون . به کمک وی روزنامه « مرآْ الشرق » به مدیریت سلیم عنحوری مسیحی تأسیس می شود (251) و در اوت 1879 مدیریت آن به یکی دیگر از شاگردان سید به نام ابراهیم اللقانی (252) منتقل می گردد . نویسنده بزرگ مصری ادیب اسحاق را به ایجاد روزنامه در « مصر » وا می دارد . (253) مقر این روزنامه در منطقه « باب شعریه » قاهره بوده که با بهترین حروفچینی و چاپ عرضه می شده است . (254) اهداف و جهت گیریهای روزنامه را سید ترسیم می کند و برای حفظ این خط سیر و نمودن اهداف آن مقالاتی از خود با نام مستعار: مظهر بن وضاع به چاپ می رساند . آن گاه بین ادیب اسحاق و سلیم نقاش ارتباط بر قرار کرد و امکان دریافت امتیاز روزنامه ای را در اسکندریه به نام « التجاره » برای آنان فراهم ساخت . سید جمال از آن روی به اسکندریه توجه داشت که شهر بندری و مرتبط با جهان بود و روزنامه برد و سیعی پیدا می کرد و در اسرع وقت اخبار را به سرتاسر جهان می گستراند . چنین هم شد روزنامه نقش فوق العاده ای در رساندن اخبار به دیگر کشورها و آگاهی مردم ایفا می کرد .

از این روی گلاد ستون نخست وزیر وقت انگلستان از نقش این روزنامه در بیداری مردم ابراز نگرانی می کند . (255) سید جمال محمد عبده و ابراهیم لقانی را وا دار به همکاری با این دو روزنامه کرد .سید مقاله ای تحت عنوان: « روح البیان فی الانجلیز و الافغان » نوشت که در آن از نقش استعماری انگلستان انتقاد کرد که فوق العاده انعکاس یافت . این دو روزنامه رواج زیادی پیدا کردند وسید جمال از این طریق روح تازه ای را در مردم مصر دمی د . ولی ریاض پاشا نتوانست تحمل کند که مردم به قله های بیداری دست می یابند . زیرا در آن صورت مکانت وی به خطر می افتد . از این روی دستور به توقیف این روزنامه داد . (256)

ادیب اسحاق شاگرد مکتب سیّد از حرکت باز نایستاد و در سال 1879 روزنامه ای به نام « مصر الفتاْ » چاپ و عرضه کرد . (257) ظاهراً این مجله ارگان انجم « مصر الفتاْ » بوده که در همان سال از جانب طرفداران سید جمال بنیان گذارده شده است . (258) سید جمال شاگردان خود را به ایجاد روزنامه و نوشتن مقالات انتقادی تشویق می کرد:

« نویسنده شوخ طبع یهودی به نام یعقوب صنوع زمانی که با سید آشنا می شود در مجله فکاهی خود به نام: « ابو نظاره » از سیاست اسماعیل پاشا انتقاد می کند . » (259)

سیّد جمال سلسله جنبان حرکت عمیق فرهنگی - ادبی دیار مصر بود . بر این نکته نویسندگان ادبا و رجال برجسته مصر اعتراف دارند: ادیب اسحاق نویسنده بنام مصری د رآغاز کتاب خود « الدرر » می نویسد:

« چیزی را که من می دانم همه آن را از سید جمال الدین آموخته ام . » (260)

مخزومی می گوید:

« شاگردان خود را وا دار به نگارش و تحریر مقالات ادبی و حکمی و دینی می نمود . آنها هم تحت نظر سیّد به کار پرداختند و استاد شدند و فن نگارش د راثر کوششهای سید ترقی نمود ... » (261)

عبده بعد از بیان فعالیتهای سید جمال در تدریس علوم گوناگون می گوید:

« و انتشر صیته فی الدیار المصریْ ثم وجه عنایته لحّل عقد الاوهام عن قوائم العقول فشطت لذلک الباب و استضائت بصائر و حمل تلامذته علی العمل فی الکتابْ و انشأ الفصول الادبیه و الحکمیْ و الدینیه فاشتغلوا علی نظره و برعوا و تقدم فن الکتابْ فی مصر بسعیه و کان ارباب العلم فی الدیار المصریْ القادرون علی الاجادْ فی المواضیع المختلفه منحصرین فی عدد قلیل ... » (262)

آوازه نیک وی در دیار مصر فراگیر شد . سپس توجه خود را برای از بین بردن وهمها از پایه های اندیشه ها به کاربرد و دری در این زمنیه گشود و آگاهیهایی را ایجاد کرد .

وی شاگردان خویش را به نوشتن و انشأ فصلهای ادبی و حکمی و دینی وا می داشت و آنان طبق نظر وی عمل می کردند . از این روی رشد کردند و بر دیگران پیشی گرفتند . فن نگارش در مصر به کوشش او پیشرفت کرد و در آن زمان صاحبان دانش در مصر که به نگرش نیکو در مسائل مختلف توانا باشند اندک بودند .

فعالیت سیاسی سید جمال منحصر به روزنامه و محافل خصوصی نبود بلکه وی در جمع مردم به ایراد سخن می پرداخت و آنان را به ظلم ستیزی و مبارزه دعوت می کرد .

سلیم بک عنحوری در این باره می گوید:

« در سال 1878 م / 1295 وضع سید جمال خطر ناک شد زیرا در سیاست مداخله می کرد و مردم به او نزدیک می شدند و در اثنای کلام به آنان می گفت:

« شما مصریها با بندگی و عبودیت رشد کرده و خو گرفته اید و در دامن استبداد تربیت شده اید و از دوران شاهان و فرعونیانی که از چوپانی به سلطنت رسیدند و بر شما حکومت می کردند تا امروز قرنها گذشته و شما باز مظالم فاتحین را بر دوش می کشید و زیر لگد ستمکاران لگدکوب می شوید! حکومتهای شما بر شما تعدی و جور روا داشته اند و شما را خوار و ذلیل کرده اند و شما نه فقط صبر کرده اید بلکه با این وضع خرسند بوده اید . در نتیجه قوام حیاتتان را از دست داده اید . زیر شلاق و چماق ستمگران عرق ریخته اید و دم نزده اید .

اگر در رگهای بدن شما خونی وجود داشت و در آن خون سلول حیاتی وجود می داشت و اگر در سرهای شما اعصابی وجود داشت که متأثر می شدید و حمیّت در شما برانگیخته می شد به این خواری و مسکنت دچار نمی شدید . . . » (263)

دخالت سید جمال در امور سیاسی و مسائل اجتماعی مصر به گونه ای شدید بوده که گردانندگان محفل فرماسونری که تا آن زمان سعی در اختفای چهره واقعی خود داشته اند نمی توانند سیّد را تحمل کنند؛ از این روی به وی گوشزد می کنند که:

« این تشکیلات در امور سیاسی دخالت نمی کند »

این جاست که سیّد بر می آشوبد و طیّ سخنانی در جمع آنان به انگیزه ورود خود به این تشکیلات می پردازد و سپس درباره عدم دخالت این محفل در سیاست می گوید:

« من منتظر بودم که در مصر هر چیز عجیب و غریبی را بشنوم و ببینم ولی خیال نمی کردم که ترس از میان استوانه محافل فرماسونری نفوذ کرده باشد .

حالا باید بگویم اگر فرماسونری در سیاست جهان مداخله نکند ( در صورتی که هر بنا و معمار آزادی در آن عضویت دارد ) و اگر آلات و ابزار بنایی که در دست آنهاست برای نابود کردن بنای کهنه و بالا بردن مصالح آزادی صحیح و برادری صحیح به کار برده نشود و اگر کاخهای ظلم و تجاوز و تعدی کوبیده نشود در آن صورت نباید در دست احرار کلنگ و تبری باشد و نه در بنای آنها زاویه قائمه ای وجود داشته باشد . . . » (264)

سیّد وقتی این کژی را در بنای بنایان دید از آن کناره گرفت تا بر سر اهداف و آرمانهایش آوار نشود . به گفته عبده سیّد به یکی از انجمنهای فراماسونری وابسته به اروپا پیوست امّا به زودی دریافت: آن سازمان آنچه که دارای ارزش است تهی می باشد؛ از این روی آن را رها کرد . (265)

طبق اسناد به جای مانده از سیّد در سال 1295 از وی برای شرکت در جلسات مختلف لژهای فرماسونری مصر دعوت شده است . آخرین دعوت لژ کوکب الشرق مربوط به پنجم شوال 1295 است و آخرین دعوت نامه مربوط به لژ ایتالیایی مازینی به تاریخ 5 فوریه 11 / 1879 صفر . 1296 به نظر می رسد پس از آن که سیّد ارتباط خود را با لژهای موجود در مصر قطع کرد از ناحیه این لژها از وی دعوتی به عمل نیامده باشد .

اینک تاریخ دعوت نامه ها:

13 جمادی الاول 15 / 1295 مه 1878

دعوت نامه چاپی برای شرکت در جلسه فوق العاده لژ کوکب الشرق . (266)

17 شعبان 16 / 1295 اوت 1878.

دعوت نامه از لژ نیل برای شرکت در جلسه تذکر دو تن از اعضأ . (267)

19 شوال 17 / 1295 اکتبر 1878.

مکتوب ایتالیایی با خطاب: « جمال الدین افندی لژ کوکب الشرق » برای شرکت در جلسه معارفه یکی از اعضای لژ اسکندریه .(268)

9 صفر 3 / 1296 فوریه 1879

مکتوب فرانسه از لژ یوناین قاهره برای شرکت در جلسه . (269)

11 صفر 5 / 1296 فوریه 1879

مکتوب ایتالیایی از لژ مازینی برای شرکت در جلسه انتخاب دو عضو جدید . (270)

از این تاریخ به بعد مدرکی که نشانگر ارتباط وی با لژهای موجود در مصر باشد در اسناد به جای مانده از وی وجود ندارد . تنها یک مکتوب به زبان فرانسه از وی به جای مانده که مربوط به سال 27 مارس 1884 م است که از آن بر می آید سید تقاضای ورود در لژ پاریس را داشته است و برای مذاکره حضوری این نامه را به وی نوشته اند (271) . ولی مدرکی وجود ندارد که سیّد وارد لژی شده باشد .

1879 / 1296

سیّد پس از انتقاد صریح از موضع محفل فراماسونری کوکب الشرق قاهره آن را ترک کرد . خروج سیّد برای محفل فرماسونری بسیار شکننده بود . از این روی به تحریف شخصیت سیّد پرداختند و چنین وا نمود کردند که شرط عضویت در محفل فرماسونری باور به آفریننده جهان است و سیّد چنین باوری ندارد!

متن نامه محرمانه ای که فرانک لا سل نماینده سیاسی و ژنرال قونسول انگلیس در تاریخ 30 اوگوست 11 / 1879 رمضان 1296 به وزیر خارجه وقت انگلستان نوشته این مطلب را تأیید می کند . در این نامه بعد از تعریف از سید جمال و قدرت و نفوذ وی در جلب مردم بر مبارزات سید علیه اروپائیان بویژه انگلیس تأکید می ورزد و می نویسد:

« و سال گذشته در برانگیختن احساسات مردم علیه اروپائیان مخصوصاً بیشتر بر ضد انگلیسها که نسبت به آنها احساس کینه و تنفر در دل می کند فعالیتهای زیادی به خرج داد . اخیراً از لژ فرماسونها که در آن جا عضو بود برای این که علناً منکر خدا بود اخراج گردیده است . . . » (272)

از این گزارش استفاده می شود که: با توجه به مطالب فوق و آنچه گذشت به نظر می رسد که ترک محافل فرماسونری مخصوصاً لژ کوکب الشرق از جانب سید جمال در اوج مبارزات وی علیه اروپائیان بوده است . ولی برخی محافل وابسته به فرانسه و ایتالیا تا مدت زمان بیشتری با سید ارتباط داشته اند . ( اوائل سال 1296 ) همین ارتباط باعث شده است که گروهی محفل و انجمن وطنی را که سید جمال تأسیس کرده بود وابسته به لژهای فرانسوی معرفی نمایند . (273) با این که از مدارک به جای مانده از سیّد استفاده می شود که بعد از صفر 1296 با لژهای مصری ارتباطی نداشته است . با توجه به مطالبی که بعداً ذکر خواهد شد استقلال « انجمن وطنی » یا « حزب وطنی آزاد » از محافل فرماسونری به دست می آید . تشکیلات « الحزب الوطنی الحّر » در مصر قبل از سقوط خدیو اسماعیل توسط سید جمال بنیان گذارده شد . و این حزب نقش بنیادی در واژگون ساختن خدیو اسماعیل بازی کرد .(274)

شعار حزب همان شعاری بود که بعداً احمد عرابی پاشا در قیام خود علیه حکومت فاسد مصر استفاده کرد: « مصر برای مصریان » (275) سیّد جمال را مؤسس « حزب الوطنی اول » (276) دانسته اند و عرابی پاشا را مؤسس « حزب الوطنی ثانی (277) » که در سال 1879 تأسیس کرده است . پس از شکست قیام عرابی پاشا شاگردان سید جمال را که با وی همراه بودند به لبنان و مناطق دیگر تبعید کردند . خبر نگار روزنامه تایمز در تاریخ 30 اوت 19 / 1879 شوال 1296 ه . ق . نوشت:

« سیّد جمال الدین دخالت اروپاییان را در امور مصر هرگز تحمل نمی کرد و شعار « مصر برای مصریان » را تا به دست آوردن نتیجه قطعی همچنان دنبال می کرد . (278)»

درباره این انجمن جدید که توسط سید جمال ایجاد شد نوشته اند:

« طولی نکشید که اعضای آن از سیصد تن تجاوز کرد و اینها همه از متفکرین و انقلابیون نخبه مصر بودند . در این مجتمع آزادی مطلق برای اظهار نظر وجود داشت و شعبه هایی برای کارهای مختلف به وجود آورد: شعبه ای برای حقوق شعبه ای برای امور مالی و اقتصادی و شعبه ای برای جهاد و مبارزه و شعب گوناگون دیگر وجود داشت و هر شعبه ای با وزیر مربوطه ارتباط داشت که خواسته و مسائل مربوط را به صورت صریح و متین ابلاغ می کرد . (279) »

مهمترین منبعی که به ترسیم فعالیتهای « انجمن وطنی » مصر پرداخته کتاب « گفتار خوش یارقلی » است . در این کتاب آماری از فعالیتهای سید و اعضای این انجمن آمده که در منابع دیگر از آن خبری نیست . این آمار مربوط به همان ده ماهی می شود که سید پس از ترک لژ فرماسونری کوکب الشرق در مصر بوده و پس از آن تبعید شده است . (280)

اگر دوران فعالیت حزب وطنی را ده ماه بدانیم این بدان معنی است که سید جمال بعد از ترک لژ کوکب الشرق در اوائل ذی قعده 1295 این تشکیلات را به وجود آورده و تا هنگام تبعید یعنی رمضان 1296 فعالیت می کرده است .

این محفل بر اساس قرآن و دستورات اسلام بنیان نهاده شده بود و توجه به واجبات و مستحبات و کمک به مستمندان جز اهداف این تشکیلات بوده است این حزب به گونه مخفی عمل می کرده و این نمایانگر استقلال آن از لژهای فراماسونری است . زیرا تشکیلات فرماسونری مصر با توجه به این که خدیو توفیق فراماسون بوده (281) نیازی به مخفی کاری نداشته است .

6 رجب 26 / 1296 ژوئن 1879

در این تاریخ خدیو اسماعیل برکنار شد و توفیق پاشا به قدرت رسید . تشکیلات حزب الوطنی سید جمال خواهان برکناری خدیو اسماعیل و به قدرت رسیدن توفیق پاشا بوده است . حتی برخی این مطلب را نقل کرده اند که سید جمال طرح ترور اسماعیل پاشا را پی ریزی کرده بود .(282)

محمد عبده درباره تلاش این انجمن برای به قدرت رسیدن توفیق پاشا می گوید:

« گروهی از مصریین که همراه آنان سید جمال بود نزد نماینده دولت فرانسه در مصر رفتند و اعلام کردند که در مصر یک حزب وطنی وجود دارد که خواهان اصلاح است و اصلاح امور مصر کامل نمی گردد جز به دست ولیعهد توفیق پاشا و این خبر در قاهره و بقیه شهرهای مصر منتشر شد و برای اولین بار بود که اسم « الحزب الوطنی الحرّ » در سال 1879 سر زبانها افتاد . » (283)

سخنان عبده نشانگر آن است که محفل حزب وطنی مستقل از لژهای فرانسوی بوده و گرنه نماینده دولت فرانسه از آن قبلاً اطلاع می یافت .

از نامه ای که سید جمال از کانال سوئز به ریاض پاشا می نویسد بر می آید که سیّد پیش از این هوا خواه توفیق پاشا بوده و او نیز نسبت به سیّد محبت صادقه داشته است . سیّد خروج از لژ کوکب الشرق و رفتن به سفارت فرانسه را در راستای حمایت از توفیق پاش می داند . حلیم پاشا رهبر یکی از لژهای فراماسونری و بزرگ خاندان سلطنت بعد از اسماعیل پاشا در صدد به دست گرفتن قدرت بوده است که سید جمال با وی به مخالفت می پردازد . در نتیجه او را از رسیدن به قدرت باز می دارد بیان کرده است:

« هنگامی که عبد الحلیم پاشا رهبر « مجلس المسونیْ » در قاهره بود شماری از فراماسونان اروپایی و اذناب آنان مانند: تفاله کیشهای گذشته . . . زیر رهبری عبد الحلیم پاشا قرار داشتند و از او پشتیبانی می کردند . چون حلیم پاشا دشمن توفیق بود و در حقیقت وی را غصب کننده مقامی می دانست که خود ادعای آن را داشت . من به خاطر دوستی با خدیو توفیق نتوانستم با آنان هماهنگی داشته باشم و از این روی من و دیگر دوستان هم اندیشه من د ر حالی که مغرور به دوستی با خدیو توفیق بودیم مجالس آنان را ترک کرده و خود نیز ریاست محفلشان را رها کردم . فراماسونان اروپایی و هواخواهانشان نزد کنسول فرانسه رفته به او هشدار دادند که اگر حلیم پاشا خدیو مصر نشود مصریان شورش خواهند کرد . من باز هم از روی دوستی با توفیق پاشا وبرای بی اثر ساختن تلاش هوا خواهان حلیم پاشا به همراه شماری از دوستان خود نزد کنسول فرانسه رفتیم و آن چه را که دوستان حلیم پاشا به زیان توفیق گفته بودند در و غزنی خواندیم . » (284)

محفل فراماسونری در برابر این تلاش سیّد عکس العمل نشان می دهد و وی را به بی دینی متهم می کند . سیّد در این باره چنین گزارش می دهد:

« برادران فراماسونی پیشین من که مرا از آن پس از خود جدا دیدند و امید از خدیو شدن حلیم پاشا بریدند مرا به بی دینی و سوسیالیسم و حتی به کشیدن نقشه کشتن توفیق پاشا متهم ساختند . » (285)

سال 1296 سال بحران اقتصادی مصر بود و ستیز و مخالفت مردم با سلطه بیگانگان .

صبح روز 18 فوریه 24 / 1879 صفر 1296 ه . ق . صدها افسر راه بر نو بار پاشا نخست وزیر و ریورز ویلسون انگلیسی که عازم محل کار خود بودند بستند و آنان را از کالسکه به زیر کشیدند و در عمارت وزارت دارائی تحت نظر گرفتند . افسران خواستار برکناری این دو از مناصب خود بودند .(286)

اقدام افسران بر ضد کابینه اروپایی با پشتیبانی عمومی مردم مصر رو به رو شد . از این روی خدیو اسماعیل برای حلّ مشکل کابینه را منحل (287) و کابینه جدیدی را برگزید . این انتخاب با مخالفت دولت فرانسه وانگلستان رو به رو شد و بعد از اخطارهایی که به خدیو اسماعیل نمودند از آستانه بر کناری وی را خواستار شدند . در نتیجه در 26 ژوئن 1879 م خدیو اسماعیل بر کنار (288) وتوفیق پاشا قدرت را به دست گرفت .

ارتباط سید با توفیق پاشا و ویژگیهائی که از وی می شناخت باعث شده بود که سید جمال از روی حمایت کند . تصور بر این بود که وی در مقابل سیاستهای توسعه طلبانه انگلستان به مقابله برخیزد ولی چنین نشد و در دام انگلستان وکشورهای اروپایی گرفتار آمد .

درباره وی نوشته اند:

« توفیق پاشا بر خلاف برادرانش از تربیت شرقی محض برخوردار بود و هنگام به دست گرفتن قدرت تمایل شدید خود را به معارف عمومی و تربیت نشان داد . او آرزوهای خوبی برای کشورش داشت منتهی دارای اراده ای ضعیف بود به گونه ای که به طور جدی از خواسته ها و تمایلات مردم به دور ماند . توفیق پاشا که در هنگام حکومت پدرش در برابر انگلستان قرار گرفته بود پس از این که خدیو مصر شد در مدت کوتاهی به سرعت در دستهای سیاست بریتانیای کار آزموده قرار گرفت . در عین این که به آسانی می توانست رضایت مردم را جلب کند . » (289)

دیگران نیز توفیق پاشا را سست عنصر بی کفایت و آلت دست بریتانیا معرفی کرده اند که از امضای قانون اساسی که شریف پاشا تهیه کرده بود و به مردم حق حاکمیت می داد سرباز زد . وی در روز 4 سپتامبر نظارت مالی دو گانه ( انگلستان و فرانسه ) را به کار باز گرداند و روز 21 سپتامبر 1879 ( 4 شوال 1296 ) حکومت شریف پاشا را منحل و ریاض پاشا را به نخست وزیری برگزید . (290)

6 رمضان 24 / 1296 اوت 1879

با به قدرت رسیدن توفیق پاشا نه تنها رابطه سید جمال با حکومت استوار نشد بلکه زمینه ای مناسب برای تبعید وی فراهم گردید . توفیق پاشا که بقای حکومت خود را در گرو حمایت خارجیان می دید و با ضعف اراده ای که داشت در مقابل توطئه های دشمنان سید جمال تسلیم گردید و سعایتهای آنان باعث بدبینی وی به سید جمال الدین گردید .

مخالفین سید جمال از نیروهای داخلی و خارجی تشکیل شده بود . نیروهای اروپایی مخصوصاً انگلیسی از فعالیتهای حزب وطنی نگران شده بودند . در این زمنیه لرد کرومر گزارشهای نگران کننده ای به لندن مخابره کرده بود . (291) نیروهای داخلی وابسته به محفل فراماسون که قبلاً سید جمال را متهم به بی دینی و کفر کرده بودند بر تلاش خود در بی اعتبار کردن سید جمال نزد خدیو توفیق افزودند . در نزد وی چنین وا نمود کردند که سیّد در صدد ایجاد جمهوری و در حال برنامه ریزی برای قتل شماست . سید در این باره چنین گزارش می دهد:

« برادران فراماسونی پیشین من . . . مرا به بی دینی و سوسیالیسم و حتی کشیدن نقشه و کشتن توفیق پاشا و تمام کنسولها متهم ساختند . عقل و عاقل کجا رفته . از کجا من چنین لشکری دارم که به این کارهای سخت بپردازد و حال آن که من در مصر غریبم . . . پس از آن که توفیق پاشا خدیو شد شماری از فراماسونان هواه خواه حلیم پاشا نزد خدیو رفته برای انتقام از من این داستانها را درباره من بدو گفتند . » (292)

سید جمال زمانی که از طریق کانال سوئز عازم اروپا بود نامه ای به عبدالله فکری پاشا می نویسد و وی را به خاطر این که در هنگام سعایت نزد خدیو از وی حمایت نکرده مورد عتاب قرار می دهد . این نامه را احمد حسن زیات در کتاب « تاریخ ادب عربی » نقل کرده است . مسوده آن در اسناد به جای مانده از سید نیز با تفاوت اندکی موجود است ولی مخاطب آن مشخص نیست وسید جمال در نامه ای که به ریاض پاشا نوشته می نویسد نامه ای نیز به عبد الله فکری نوشته است .(293)

سید جمال در این نامه بعد از توصیف و تجلیل از عبدالله فکری پاشا می نویسد:

« با توجه به آنچه گفته شد با شناختی که تو از حقیقت کار من داشتی و به راز درون و کارهای پنهان من آشنا بودی چه شد که از حقی که حمایت آن بر تو واجب بود دفاع نکردی و عهدی که رعایت آن بر تو لازم بود حفظ ننمودی و کتمان شهادت کردی . و تو می دانی که من برای خدیو و مردم مصر شرّی را در نظر نداشتم و نه هم در ضمیر پنهانم برای کسی ضرری در نظر نگرفتم . در عین حال مرا در مقابل حمله های آن شخص خوار و پست عثمان پاشای مغلوب تنها گذاشتی تا گزید و خرد کرد مرا مانند درندگانی که استخوانها را ریز ریز می نمایند . کینه سختی بود از وی به آقای ابراهیم لقانی و تحریکی از جانب حزبهای حلیم پاشا . این گونه درباره تو تصور نمی شد . » (294)

سعایتهایی که از سید جمال نزد تو توفیق پاشا شد باعث گردید که وی نسبت به سخنان و اهداف سید بد گمان گردد و او را که از حق مردم سخن می گفت مورد سؤال قرار دهد .

روزی سید را به کاخ عابدین دعوت کرد و به وی می گوید:

« دوست دارم ملت مصر از همه خیرات برخوردار شود و ترقی نماید . ولی بدبختانه احساس می کنم بیشتر افراد ملت عقب افتاده و نادانند و برای درسهای شما که باعث هیجان آنها می شود صلاحیت ندارند بلکه خود و کشور را با خطر هلاکت و نابودی رو به رو می سازند »

وی در این مجلس به سید جمال اخطار کرد .

سید جمال در پاسخ می گوید:

« در میان هر ملتی افراد عقب افتاده و نادان وجود دارد ولی این طور نیست که ملت از وجود عالم و عاقل نیز بی بهره باشد . به هر نظری که شما ملت را ببینید به همان نظر به شما خواهند نگریست و اگر نصیحت مرا بپذیرید و با تشکیل شورا مردم را در امور کشور دخالت دهید و اجرای قوانین مجلس به نام شما باشد حکومت شما ثابت و پایدارتر خواهد ماند . » (295)

سید جمال بعد از این دیدار درباره مشارکت مردم در امور حکومتی سخن گفت و در این باره مقالاتی نوشت . این مخالفت توفیق پاشا را بیشتر نمود .

مخالفت انگلستان با سید و وحشتی که از او داشت (296) باعث شد که تصمیم نهائی در تبعید وی گرفته شود . به گفته خود سید وی را در شب 6 رمضان 24 / 1296 اوت 1879 م که از منزل محمود بیک عطار می آمد دستگیر و به سوی کانال سوئز روانه کردند . (297)

زمانی که سید جمال سؤال می کند به چه جرمی مرا این گونه دستگیر کردید پاسخ می دهند:

« علمای ما از تو راضی نیستند و تو را نمی خواهند و یا می گفتند: کنسولهای دولتهای خارجی از تو می ترسند و گاهی می گفتند: افندیهای ما سه شب است که از ترس تو مزه خواب را ندیده اند . » (298)

بالآخره در روز سه شنبه هشتم ماه رمضان سید را با کشتی به سوی هند روانه می کنند . با این که سیّد از آنان می خواهد که بگذارندبه کشورهای اروپایی سفر کند امّا به وی چنین اجازه ای نمی دهند .

گویا این عملیات در شب آغاز می شود و به گونه سرّی به پایان می رسد و هیچ یک از یاران سیّد از قضیه مطلع نمی شوند . دولت بعد از این که مطمئن می شود سید در مسیر هندوستان است در روز هشتم رمضان اطلاعیه ای علیه وی صادر می کند و به روزنامه ها دستور می دهد که اطلاعیه را چاپ کنند . تنها نشریه ای که زیر بار نمی رود « مرآْ الشرق » است . (299)

در بخشی از اطلاعیه چنین آمده است:

« انه رئیس جمعیْ سریْ من الشباب ذوی الطیش مجتمعْ علی فساد الدین و الدنیا » (300)

« وی ریاست جمعیتی را به عهده دارد که از جوانان سبک عقل و بی پروا تشکیل شده که در صدد فساد در دین و دنیا هستند . »

سید جمال در نامه ای که به یکی از بزرگان مصر می نویسد به این اتهام اشاره می کند و آن را رد می نماید .

« افسر عثمان پاشا دروغها و نسبتهایی را به من داده و این که گفته است: من رئیس یک مجمعی بودم که اساس آن بر فساد دین و دنیا استوار بوده افترا و کذب است . و خدیو بی آن که در این زمینه اندیشه کند سخن او را باور کرد و دستور داد مرا به زشت ترین شیوه تبعید نمایند » (301)

سید جمال با وضعیت ناگواری مصر را ترک کرد ولی فعالیتهای علمی و فرهنگی وی توسط شاگردان ممتازی که تربیت کرده بود همچون: محمد عبده (302) و سعد ز غلول و . . . ادامه یافت .

شاگردان سید جمال منحصر به مصریان نبود .عده ای از دیگر دیار از محضر وی در مصر بهره بردند که از جمله آنها متمهدی است (303) که در سودان قیام کرد سدّی شد علیه منافع استعمار . سید جمال زمانی که در مصر بود به فاس مراکش الجزایر و تونس (304) سفر کرد و حرکت اصلاحی بزرگی را در آن مناطق پایه ریزی کرد . کسانی که تاریخچه دانشگاه الازهر (305) را نوشته اند از تأثیر سید جمال بر دروس و متون این دانشگاه وتحول در زمینه های گوناگون آموزشی آن یاد کرده اند .

1879/1296

در این تاریخ سید جمال به خاطر حق گویی از مصر اخراج می گردد.وی قصد دارد به کشورهای اروپایی سفر کند و پیام خود را از آن جا به جهانیان برساند.ولی چنین اجازه ای به وی نمی دهند. از این روی با کشتی به سوی هند رهسپار می شود. به نقلی کشتی که وی با آن عازم هند بوده مدتی در بندرگاه جدّه توقف می کند و سیّد از این فرصت بهره می برد و به مکه معظمه مشرف می شود و در آن ج رجال و شخصیتهای مهم اسلامی دیدارهایی انجام می دهد.312

البته این نقل بعید می نماد; زیرا سیّددر ماه شوال در کراچی بوده است از این روی کشتی نباید توقف طولانی در بندرگاه جدّه داشته باشد.

شوال1296/سپتامبر1879

در ماه شوال سید جمال وارد هند می گردد.به نظر م این که برخی نوشته اند:سید در اول سال 1297/1880 وارد هند شده313 دور از حقیقت است.اینک توضیح مطلب:سید جمال در نامه خود به ریاض پاش که در هنگام عبور از کانال سوئز در صفر 1300 نوشته حوادثی را که منجر به تبعیدش از مصر گردیده و رفتار بدی که با وی داشته اند شرح داده است. درباره مشکلاتی که در نتیجه حرکت شوم و ضد انسانی حاکم مصر در هند با آنها دست به گریبان می شود می نویسد:

(من یوم وصولی الی بندر الکراجی و کان ثانی یوم من بلوغ خبر قتل(کهوناری) قنصل الانکلیز فی کابل کنت تحت الحفظ کل ساعة متهیأً لاستماع سؤال و جواب و کل یوم مستعداً للذهاب من عند حاکم الی آخر لتجدید الفحص و التمحیص…314

از روز رسیدنم به بندر کراچی هند که دومین روز انتشار خبر قتل کنسول انگلیس در کابل به نام کاواگناری بود مرا تحت الحفظ قرار داده و مراقبم بودند.هر ساعت آماده شنیدن سؤال و جوابی بودم و هر روز برای رفتن از نزد حاکمی به نزد حاکمی دیگر برای تحقیق و بازجوئی جدید آماده بودم.

از نامه سید برمی آید که دولت استعمارگر انگلیس سیّد جمال را عامل شورش و قتل کنسول خود در کابل می داند که مأمورانش چنین تحت کنترلش دارند و به بازجویی از وی می پردازند.شرح حال نگاران به این نتکته اشاره ندارند و از احتمال دست داشتن سیّد در قضیه کابل سخنی در ردّ و یا اثبات نگفته اند.اینک برای روشن شدن وضعیت جدیدی که برای سیّد در هند پیش آمده در این باره به اجمال سخنی داریم: سیّد برای بریتانی کابوسی بود که خواب راحت آن را می آشفت.به زعم بریتانی همان گونه که سیّد در جای جای کشورهای اسلامی علیه آن کشور می ستیزند در مسأله افغانستان نیز دست داشت.قتل گاواگناری را در حدود سه ماه بعد از معاهده گَنْدُمَکْ دانسته اند.315

در سال 1296 که شیرعلی خان با دولت انگلستان درگیر جنگ بود از دنیا رفت و فرزندش یعقوب خان زمام امور را به دست گرفت.

در 26 مه 4/1879جمادی الثانی 1296 پس از آن که انگلیسیها جلال آباد و قندهار را به تصرف درآوردند عهدنامه ای به نام(گندمَک) در دهی به همین نام در افغانستان بین دو دولت افغان و انگلیس منعقد شد. بر اساس این قرارداد افغانستان پذیرفت که انگلیس در کابل سفارت داشته باشد.و یعقوب خان سیاست خارجی افغانستان را با رضایت و مشورت حکومت انگلستان اداره کند. طبق معاهده مزبور قندهار جلال آباد و نواحی نزدیک گردنه خیبر تحت نظارت انگلیس درآمد.316

دو ماه بعد از امضای این عهدنامه(شعبان 1296) نمایند سیاسی دولت انگلیس با جلال و جبروت تمام در حالی که از طرف امیر افغانستان فوق العاده مورد استقبال واقع شد وارد کابل گردید و نیروهای انگلیس به هندوستان برگشتند.چهل روز بعد(شوال 1296) از ورود ماژور کاواگناری به کابل نظامیان کابل شورش کردند.اینان وانبوهی از مردم که به کمک برخاسته بودند به اقامتگاه نماینده سیاسی دولت انگلیس در بالا حصار یورش بردند و نیروهای حفاظتی و کمکی سفارت انگلیس را از بین بردند و به داخل سفارت نفوذ کردند و اثاثیه سفارت را به غارت بردند و ماژورکاواگناری و همراهان وی را قتل رساندند لرد رابرتس که تازه به هندوستان رسیده بود خبر قتل وزیر مختار انگلیس را در کابل دریافت کرد مجدداً به کابل بازگشت و پس از یک ماه یعقوب خان را به هند تبعید کردند.317

تاریخ قتل کاواگناری را شوال1296/سپتامبر 1879 دانسته اند.318

سید جمال چند روز بعد از این جریان وارد بندر کراچی می شود به گمان این که در این شورش دست داشته در بدو ورود تحت نظر قرار می گیرد و از وی بازجوئی به عمل می آید.

سید جمال از بندرکراچی به بمبی می رود.به وی اجازه اقامت در بمبئی را نمی دهند از این روی به مدت کوتاهی در منزل شخصیت سرشناسی به نام:علی روقایی اقامت می گزیند.319 و بعد بمبئی را به مقصد حیدرآباد دکن ترک می کند.برخی بر این باورند که حیدرآباد را به رأی خود برگزیده و آن هم به خاطر وجود آزادیخواهان و روشنفکران در آن دیار.320

اینان اشاره ای ندارند به قتل وزیر مختار انگلیس و محدودیتهایی که بدین خاطر بروی روا داشته اند.فقط روزنامه فرانسوی(ددبا) به موقع درج پاسخ وی به ارنست رنان شرح حال کوتاهی از سید ارائه می دهد. در ضمن تصریح می کند که او در هندوستان تحت نظر پلیس انگلیس دورانی را به سر برده است.321

سید جمال الدین حال به میل و انتخاب خود بالاجبار در حیدرآباد دکن استقرار می یابد.ظاهراً نتیجه فرقی نمی کند. سیّد به رسالت خود حتی المقدور عمل می کند و با شخصیتهای ذی نفوذ روشنفکران عالمان و… تماس می گیرد و حایق را فاش می گوید. در حیدرآباد با شخصی به نام:سلطان نواز جنگ طرح دوستی می ریزد و به وسیله او با سالار جنگ نخست وزیر نظام حیدرآباد آشنا می شود و ارتباط برقرار می کند و همچنین با پیروان سید احمد یطاره322 آزادیخواه مشهور.

محرم 1298/دسامبر 1880

سید جمال برای ایجاد روح آزادی و تحرک در بین مردم هند تلاش فراوانی می کند.از جمله فعالیتهای وی در حیدرآباد ایجاد مجله(معلم شفیق) است. این مجلّه با کوشش و مسؤولیت محب حسین شاگرد و مرید وی منتشر می شد.323 شش مقاله از سید جمال در شماره های سال اول این مجله از محرم 1298/دسامبر 1880م تا ذی حجه 1298/اکتبر 1881چاپ شده است بدین عناوین:

شماره اول:فوائد جریده.

شماره دوم:تعلیم و تربیت.

شماره های سوم پنجم و هفتم:اسباب حقیقت سعادت و شقای انسان.

شماره های هشتم و نهم:فلسفه وحدت جنسیت و حقیقت اتحاد لغت.

شماره دهم:فواید فلسفه.

شماره های یازدهم و دوازدهم:شرح حال اگهوریان با شوکت و شأن.324

البته حکومتگراناین را هم تاب نیاوردند. سالار جنگ را احضار کردند و به وی هشدار دادند و مقامات محلّی را واداشتند که جلوی انتشار مجلّه را بگیرند.325 سید جمال افزون بر آن مقالاتی در جریده: (سید الاخبار) و (مفرح القلوب) هند می نوشت.326

مقالات جمالیه سید جمال که در سال 1884/1301 در کلکته چاپ شده است علاوه بر این شش مقاله مشتمل بر سخنرانی سید در(البرت هال) کلکته و مقاله(تفیسر مفسر) (قصر مسوس الشکل سعادت) (اسباب صیانت حقوق)و(فضایل دین اسلام) است327 که به نظر می رسد این مقالات در مطبوعات هند منتشر و سپس گردآوری شده است.

انتشار مقالات جالب و شورانگیز سیّد به طور منظم در مجله(معلم شفیق) باعث می شود که علماد و دانشمندان هند با شخصیت سید وتوان علمی وی آشنا گردند و از مقالات وی استقبال نمایند.درخواست نوشتن رساله ای درباره نیچریه و مادیگرایی که جامعه هند را تهدید می کرد حکایت از نفوذ علمی سیّد در جامعه هند دارد.از جو جمله مقالاتی که به نظر مرحوم محیط طباطبایی ار بخش بوده و تحول آفرین مقاله شورانگیز:(فلسفه وحدت جنسیت و حقیقت اتحاد لغت) است. سیّد در این مقال مردم هند را به بازگشت دعوت می کند بازگشت به فرهنگ و زبان خویش.ازآنان می خواهد که کتابهای علمی را به زبان هندی برگردانند از این که می بیند اهل نظر بر این امر مهم همّت نمی گمارند سخت تأسف می خورد:

(چرا کوشش نمی کنند در ترجمه علوم جدیده به لغت وطنیه؟ خصوصاً به لغت اردو که به منزله لغت عموم است.)328

سیّد در همین جا از عامل اصلی پریشان حالی مردم تحت سلطه که همان نادیده انگاشتن حق حاکمیت آنان است غفلت نمی کند و پس از این تشویقها و تأسف خوردنها و برشمردن توسعه طلبیهای روسیه در مروفرانسه در تونس ایتالی اتریش و آلمان در دیگر مناطق جهان از انگلیس می خواهند که:

(امتیازات غالبیت را برداشته هندیان را در جمیع حقوق حتی در مجلس( پارلمان) با خود شریک سازند.)329

19محرم1298/23دسامبر1880

در این تاریخ محمد واصل مدرس ریاضی مدرسه اشراف اعزه حیدرآباد دکن طی نامه ای از سید جمال می خواهد که رساله ای در رد نیچریها بنگارد.330 جمال الدین در پاسخ به این خواسته رساله ای در رد نیچریه می نویسد و در آن نقش دین در ترقی انسان و جامعه و نقش مادیگرایی را در انحطاط انسان به گونه ای مستدل و منطقی می نمایاند.این رساله اثر مطلوبی در بین مسلمانان هند به جای می گذارد.پس از مدتی در سال 1884 توسط سیّد عبدلغفور متخلص به شهباز عظیم آبادی مدیر روزنامه های(اخبار دارالسلطنه کلکته) (صدق) و(نور بصیرت) به اردو331 و توسط شیخ محمد عبده و عارف ابوتراب به عربی332 ترجمه و منتشر می گردد.سید در هند افزون بر نگارش رساله نیچریه مقاله ای عالمانه تحت عنوان:(تفسیر مفسر) نوشت و در آن از تفسیر سر احمد خان انتقاد کرد. در بخشی از آن مقاله می خوانیم:

(فقط در ابتداء تفسیر خود چند سخنان در معنی سوره و آیه و حروف مقطعه اوایل سُوَر رانده است.آیه ای که در آن ذکری از ملک یا جن یا روح الامین و یا وحی و یا جنت و یا نارو یا معجزه ای از معجزات انبیاء علیهم السلام می رود آن آیه را از ظاهر خودبرآورده به تأویلات بارده زندیقهای قرون سابقه مسلمانان تأویل نماید. فرق همین است که زنادقه قرون سالفه مسلمانان علماء بودند و این مفسر بسیار عوام است; لذا نمی تواند که اقوال ایشان را به خوبی فراگیرد.333)

فعالیتهای سید جمال الدین علیه سراحمد خان در پاریس نیز ادامه داشت و در مجله عروة الوثقی مقاله ای علیه اندیشه دهریین هند نگاشت.334 نوشتن رساله نیچریه و مقاله تفسیر مفسر باعث شد که ارتباط علمای هند با سیّد حتی زمانی که وی در پاریس بود برقرار باشد. سید نصرت علی خان دهلوی مدیر روزنامه(نصرت الایام) چاپ دهلی با سید ارتباط دارد. به ضمیمه نامه ای که برای وی می فرستد چند نسخه از تألیفات خود از جمله:(تنقیح البیان فی رد تفسیر القرآن سید احمد الدهری) را به سیّد هدیه می کند.335

مخالفت سید جمال با سراحمدخان تنها در ارتباط با تفسیر وی نبود بلکه سید جمال الدین با اندیشه وطرز تفکر سیاسی احمدخان نیز به مخالفت برخاست.زیرا سراحمدخان با دولت انگلیس همراهی می کرد و معتقد بود:

(چون دولت انگلیس مانع فعالیتهای مذهبی ما نمی شود ما هم با آن مخالفتی نداریم و جهاد علیه آن دولت جایز نیست.336)

سیّد در هند تشکیلاتی به نام(عروه) برای تشکل عالمان اسلامی بنیان نهاد و برای پراکندن افکار این تشکیلات مجلّه ای تأسیس کرد به نام(عروة الوثقی).محمد عبدهبعد از تعطیلی مجلّه(عروةالوثقی) به عالمان تونس که از سوی سید برای تأسیس شعبه به آن جا رفته بود می گوید:

عروة نام جریده ای نیست نام جمعیتی است که سید در حیدرآباد هند تأسیس کرد و شعبی در دیگر ممالک دارد. اما هیچ شعبه شعبه دیگر را نمی شناسد و فقط رئیس از آنها آگاه است.اینک ما می خواهیم یک شعبه در این جا تأسیس کنیم…337)

سیّد تنها به تشکل و اتحاد مسلمانان نمی اندیشید.درخطابه ای در مدرسه عالی کلکته مسلمانان و هندوها را به اتحاد و همکاری دعوت کرد.338

14 شوال 1298/9 سپتامبر 1881

احمد غرابی پاش شاگرد سید جمال در 9 سپتامبر 1881339 در مصر قیام کرد و در 7 فوریه 1882/17 ربیع الاول 1299340 دولت جدید را به نخست وزیری محمود سامی بارودی که از رجال اجتماعی و شاعران و نویسندگان با نفوذ مصر بود341 تشکیل داد.درگیری احمد عُرابی و محمود سامی با خدیو اوج گرفت.خدیو توفیق کاری از پیش نبرد و عرابی و افسران زیرفرمانش بر اوضاع مسلط شدند. در همین گیرودار استعمار بر آن شد که سرچشمه این حرکت را بخشکاند از این روی سید جمال را که در آن زمان در حیدرآباد دکن می زیست در اوائل342 سال 1882/حدود جمادالثانی 1299 از حیدرآباد به کلکته انتقال دادید و وی را شدیداً تحت کنترل قرار دادند.343

3 صفر1299/25 دسامبر 1881

در این تاریخسید جمال الدین نامه ای خطاب به حاج مستان مراغه ای می نگارد و در آناز علمای ایران تجلیل می کند.344

29 شوال 1299/13 سپتامبر1882

نیروهای انگلیسی برای سرکوب قیام احمد عرابی پاشا در مصر دخالت کردند.بالآخره پس از مدتی مقاومت دلیرانه نیروهای عُرابی پاش در برابر تجاوزات و مداخله نظامی انگلیس در 13 سپتامبر1882 از قوای بیگانه شکست خوردند.استعمارگران تصمیم داشتند:احمد عُرابی و عده ای از یارانش را اعدام کنند ولی از ترس شورش مردم به این کار دست نیالودند منتهی وی و محمود سامی بارودی و پنج تن دیگر را به سیلان(سریلانکا) تبعید کردند345.عده ای از طرفداران عُرابی ر که از شاگردان سید جمال الدین بودند مانند:شیخ محمد عبده ادیب اسحاق و ابراهیم لقانی بعد از دستگیری و احیاناص زندان به بیروت تبعید کردند.به نظر می رسد که انگلیسها از زمانی که تصمیم به دخالت نظامی در مصر گرفتند تاهنگام شکست کامل نیروهای عُرابی سید جمال را در کلکته تحت مراقبت شدید قرار دادند و بعد از سرکوب قیام عُرابی به وی اجازه فعالیت دادند.

23ذی حجه 1299/8 نوامبر1882

در این تاریخ که سید جمال از آزادی نسبی برخوردار شده بود در(البرت هال)کلکته درباره تعلیم و تعلم سخنرانی می کند.346 سخنرانی وی با استقبال زیاد دانشجویان و جوانان هندی رو به رو می شود.347

فعالیت سید جمال گرچه در کلکته اندک بود ولی تأثیر آن به گونه ای است که در این شهررساله نیچریه وی به اردو ترجمه و مقالات جمالیه گردآوری و چاپ می شود348.همچنین ترجمه مقالات عروة الوثقی در جریده(اخبار دار السلطنه) کلکته منتشر می شود349.سیّد نخستین شالوده نهضت جوانان مسلمان را در همکاری با هندوان در راه تحصیل استقلال پی می ریزد.

بلنت می گوید:

(وقتی دو سال بعد از خروج سید از هندوستان به کلکته رفتم شبی مریدان سید جمال الدین مرا به مجلس سرّی بردند که از طلاب دینی متعصب در طرفداری از افکار سید تشکیل شده بود.350)

اینها همه نشانگر تأثیر فوق العاده سید جمال بر افکار و اندیشه های نیروهای روشنفکر و آزادیخواه است.

صفر1300/دسامبر1882

سیّد در محرم 1300 کلکته را به قصد لندن و پاریس ترک می کند و در ماه صفر به کانال سوئز می رسد.تاریخ نامه ای که سید جمال به عبدالله فکری پاشا در سوئز نوشته 8 صفر 1300هـ.ق. است.351

چنین به نظر می رسد که عارف ابوتراب بعد از اطلاع از ورود سید جمال به پورت سعید خود را به وی می رساند.سید جمال نیز عارف را نزد ریاض پاش نخست وزیر وقت فرستاده تا وسائل و کتابهای او را دریافت کند و به بوشهر بفرستد. در اسناد به جای مانده از سیّد مسوده پنج مکتوب به عربی موجود است که سیّد به بزرگان مصر نوشته است. مخاطبین اشخاص مهم و معتبری هستند ولی نام آنان مشخص نیست.ولی از آن جا که در دو نامه (مجموعه اسناد تصویر32و 33) تصریح شده که:

(ارسلت العارف الی صاحب الدوله ریاض پاشا بقبض اموالی و کتبی التی بقیت فی مصر.353)

من عارف را نزد رئیس دولت ریاض پاشا فرستادم تا اموال و کتب باقی مانده در مصر را بگیرد برمی آید کخ مخاطب نامه چهارم(مجموعه اسناد تصویرهای:34 35 36 و 37) ریاض پاشاست. سیّد در پایان همین نامه تصریح می کند که:نامه ای به شریف پاشا و عبدالله پاشا فکری فرستادم و آنان را به ادای شهادت و بی گناهی خویش دعوت کردم.متن نامه سید به عبدالله فکری پاشا مشخص و مسوده آن در مجموعه اسناد آمده است.در این نامه از عبدالله پاشا353 که در رد اتهامات علیه وی نکوشیده گلایه می کند و در پایان می نویسد:

(از شما می خواهم به عارف با نظر عنایت توجه کنید ودر مهمی که برای آن او را فرستادم مساعدتش نمایید و سلام مرا به برادر فاضلم امین بیک 354 برسانید.355)

با توجه به این که در پایان نامه یسد به ریاض پاشا آمده:(من نامه ای به عبدالله فکری و شریف پاشا نوشته ام و آنان را به اداء شهادت دعوت کردم) می توان گفت که نامه اول سیّد(تصویر32) مسوده نامه وی به شریف پاشاست.356

شاید بتوان گفت که نامه سوم(تصویر 33) مربوط به کمال بیک کاتب سرّ خدیو و صاحب نفوذ در دستگاه دولتباشد;زیرا در نامه آمده:

(من عارف را به جانب شما و صاحب دولت ریاض پاش فرستاده ام.357)

نامه پنجم(تصویر38) به جز حاوی مطلبی که مربوط به فرستادن عارف می باشد بقیه مطالب آنبا نامه سوم یکسان است. احتمال نامه را برای شخصی به نام فخری پاشا نوشته که از جریانات مسائل مطلع بوده است.358 سید جمال در نامه خود به ریاض پاش به این مطلب تصریح می کند که:عبدالله فکری پاش فخری پاش کمال بیک کاتب سرّخدیو و شریف پاشا از کارهای من در مصر مطلع هستند و آنان می دانند که من در صدد خیانت و فساد نبودم.359

از این روی ما احتمال می دهیم نامه سوم وپنجم سید جمال مربوط به دو تن از این چهار نفر(فخری پاشا و کمال بیک) باشد.سید جمال الدین در این نامه ه مقصد خویش را مشخص کرده است:

(اذهب الی لندن و منها الی باریس)360

ربیع الاول 1300/ژانویه 1883

سید جمال الدین در اواخر سال 1882 وارد لندن می شود. از این فرصت استفاده می کند دو مقاله با عنوان:(سیاست انگلستان در ممالک شرق) و(علل جنگ در مصر) در مجله النحله361 منتشر می کند.362 در همین سفر با بلنت نویسنده سیاسی انگلیسی دیدارهایی دارد.بنابر نقلی وی در سفرهای قبلی خود به هند با ویلفرید اسکاون بلنت آشنا شده بود363.ولی بنابر قول صحیح سید جمال در لندن به وسیله صابونچی مدیر مجلّه النحله با بلنت نویسنده سیاسی انگلیسی آشنا می گردد364. بلنت در منزل خود از سید جمال به گرمی استقبال می کند. این که برخی از قول بلنت نقل کرده اند:(سید جمال از هند به آمریکا رفته و قصد دریافت تابعیت آن کشور را داشته است365) صحیح نیست و با واقعیتهای خارجی سازگار نمی باشد. این که برخی نوشته اندک(سید در منزل بلنتبا الفبای فرانسه آشنا شده و بعد از سه ماه به قدر حاجت آن زبان را فراگرفته366) صحیح نیست;زیرا همان گونه که قبلاً نقل گردید:سید جمال در عثمانی با زبان فرانسه آشنا شده است.در گزارش پلیس فرانسه درباره سید چنین آمده:

(او از کلکته وارد و تاکنون هرگز به پاریس نیامده بود به طوری که معلوم می شود بسیار تحصیل کرده و فرانسه را بی اشکال حرف می زند و هشت زبان می داند367)

درباره آشنایی سید جمال با زبانهای گوناگون نظرهای مختلفی ابراز شده است:

(وی زبان افغان فارسی عربی ترکی و فرانسه را می دانست و با انگلیسی و روسی آشنا بود.368)

زرکلی می نویسد:

(در لغات افغانی فارسی سنسکریت و ترکی را می شناخت و زبان فرانسه و انگلیسی و روسی را فرا گرفت و زمانی که به عربی سخن می گف زبان او عربی فصیح بود. و اذا تکلم بالعربیه فلغته الفصحی.369)

در مجله عروة الوثقی گاهی از واژه های سنسکریت بهره می برد370 و توصیه وی به هندیان این بود که نامه های خود را به دفتر مجله به لغت فارسی بنویسند نه اردو.371

و ظاهر وی در هند با لغت هندی نیز آشنا شده و از قول سید هادی حسینی اسدآبادی نقل شده که با عده ای از هندیان در ایران با زبان هندی سخن می گفت.372

آنچه در این توقف کوتاه سید در لندن مهم می نماد افشای چهره انگلستان و نمایاندن سیاستهای ضد انسانی آن است.

وی در مقاله:(علل جنگ در مصر) تاکید می کند:انگلستان وحشت دارد از این که مسلمانان تحت خلافت و مرکزیت واحد متحد گردند. همان هدفی که سلطان عبدالحمید در پی آن است. انگلستان می خواهد مصر را از عثمانی جدا کند.373

عبده در اولین نامه خود به سید جمال در 5 جماد الاول 1300هـ.ق. می نویسد:دفترهائی آماده کرده ایم که مقالات شما را از روزنامه ها جمع آوری کنیم و آنچه در روزنامه(نحله) آمده و اولین مقاله(البصیر) را در آن دفترها قید کرده ایم.374)

10 ربیع الاول 1300/19 ژانویه 1883

سید جمال الدین مدتی قبل از تاریخ فوق وارد پاریس می شود.مجله جمس سانو و به نام(ابونظاره)زیر تیر(خبرهای مهم) گزارش می دهد:

(سید جمال الدین بزرگ او که زندگی خود را صرف انسانیت کرده است و به مصر عشق می ورزد و آن را دوست دارد به پاریس رسیده و بلافاصله همکاری خود را با ابونظاره آغاز کرده و می خواهد برای آن مقاله بنویسد.375)

سید جمال با قیافه ای شرقی و با عمامه وارد لندن می شود و با لباس استانبولی وارد پاریس.او هرگز لباس فرنگی نمی پوشیده است.376

سید جمال الدین در پاریس مقالاتی انتقادآمیزی درباره مصر و خدیو و دخالت انگلستان در مجله(ابونظاره) جمس سانوو می نگارد.در مقاله ای درباره خدیو می نویسد:

(از زمان قدیم کلمه بهلول را سمبول حماقت و تمسخر می دانستند تا این که نام او ضرب المثل گردید.امروز با بودن احمقی مانند توفیق مردم دیگر به یاد بهلول نمی افتند.377)

مقالات سید جمال در ابونظاره عکس العمل شدیدی را در مصر به دنبال داشته است. ابوترابکه در آن زمان هنوز در مصر بوده دستگیر و زندانی و به بیروت تبعید می گردد.

16 ربیع الاول1300/25 ژانویه 1883

روزنامه عربی زبان(البصیر) که در پاریس توسط آزادیخواه مارونی رانده شده از امپراتوری عثمانی به نام:خلیل غانم378 اداره می شد در تاریخ فوق می نویسد:

(سید جمال الدین با آن شهرت و دانشش به پاریس وارد شده است و از اقامتش در هند و لندن سخن می گوید.379)

این مجلّه به بیروت ارسال می شده و شاگردان سید از طریق آن از ورود سید جمال به پاریس باخبر می شوند.

(خدا را شکر که البصیر به ما مژده داد که شما سالم به پاریس رسیدید.380)

22 ربیع الاول 1300/1 فوریه 1883

عارف ابوتراب که به دستور سید جمال برای دریافت کتابها و اثاثیه وی به مصر رفته بود در تاریخ فوق موفق شد آنها را از مصر به بوشهر ارسال نماید.اثاثیه به دست آمده از سید جمال در هفت بسته تنظیم و طبق ورقه ضبطئه مصر از طریق سوئز برای آقای عبدالنبی صفر به شهربندری بوشهر ارسال می گردد.381 این وسائل در سال 1303 که سید به بوشهر وارد شده در آن جا موجود بوده است.شش بسته و صندوق آن کتابهای سید جمال را در بر می گرفته که در مجموع 549 جلد کتاب بوده است. در اول رمضان 1303 به تهران منتقل می شود.382 ابوتراب در مصر بود که شماره ای از مجله(ابونظاره) که در آن مقاله سید جمال درج شده بود به مصر رسید و این باعث شد که عارف ابوتراب را دستگیر و زندانی و سپس به بیروت تبعید کنند. ادیب اسحاق در نامه خود به سید جمال در این باره می نویسد:

(سبب تبعید ابوتراب را پرسیدم.گفته شد:او پس از آن که به مصر رفت مدتی ماند تا آن که(ابوالنظاره) رسید و در آن مقاله ای از سید بود. جناب خدیو شک کرد و جاسوسان را در پی او برگماشت و دستور داد که او را بگیرند….او را گرفتند و به راه آهن سپردند و به اسکندریه رساندند و بالفور او را با سید ابراهیم و مصریان دیگر به بیروت فرستادند.383)

نشریه ابونظاره در فرانسه به زبان عربی نوشته می شد و در جوف پاکتهای معمولی به وسیله پست فرانسه به شکل نامه برای افراد ارسال می گردید.384 ابوتراب که به خاطر مقاله سید جمال در ابونظاره به تعبیر خوددش:(از مصر نفی مؤبد) شد از سید جمال الدین می خواهد که مقالات خود را برای وی به بیروت بفرستد; مخصوصاً می خواهد که به جمس سانوو توصیه کند:مقاله ای که به خاطر آن تبعید شده بفرستد.

(از آن تاریخ که اول مقاله شما را نوشته است از برای م(ابونظاره) را بفرستد.به آن حیله ای که[جمس] به مردم دیگر می فرستد به جهت آن که او مرا بی گناه نفی کرده و حبس هم بالایش.385)

29 ربیع الاول 1300/8 فوریه 1883

در شماره 66 سال دوم روزنامه(البصیر) مورخ 8 فوریه 1883 مکتوبی از سید جمال الدین به چاپ رسیده که در اسناد به جای مانده از وی به این مکتوب اشاره شده است.386

نامه و نوشته سید جمال در صفحه اول(البصیر) چاپ شده بود.در آن سید جمال از غانم می خواهد:(از دولت عثمانی در روزنامه خود زیاد انتقاد نکند.) سید جمال معتقد بود که روزنامه مهم خلیل غانم باید از بهتان و افتراد نسبت به شرقیان خالی باشد. زیرا آنان توسط خارجیان پیروز و غالب هدف قرار گرفته اند.387 خلیل غانم پاسخ مقاله سید جمال را در عدد بعدی البصیر مورخ 15 فوریه 1883(صفحه 1و2) می دهد.388

اول ربیع الثانی 1300/9 فوریه 1883

خانم کدی می نویسد:

(در تاریخ فوق مجله ابونظاره همراه با عکس و تصویری از سید جمال مقاله ای با عنوان:(شرق و شرقیان) از وی به چاپ رسانده است.389)

و در نامه هایی که ابراهیم لقانی ابوتراب و عبده به سید جمال می نویسند از این مقاله یاد و تصریح می کنند:(این مقاله را که در البصیر چاپ شده برای ما بفرست.390)

ادیب اسحاق می نویسد:

(البصیر مقاله اول(الشرق و الشرقیین) را برای ما فرستاد. خواهش می کنیم بقیه این مقاله ر هر جا چاپ شده است برای ما بفرستید.391)

بنابراین چنین به نظر می رسد که بخش اول مقاله:(شرق و شرقیان) در البصیر چاپ شده و بخش دیگری از آن در مجله ابونظاره ولی با توجه به این که نوشته اند:مقالات سید جمال در(البصیر) در شماره های:66 67 68 74 75 77 و 78 آن بوده و به ترتیب هر یک در 8 15 22 فوریه 5 12 و 26 آوریل و سوم ماه مه 1883 منتشر شده است392 می توان گفت شماره 67(البصیر) که در بردارنده دومین اثر سید جمال در این مجله بوده بعد از(ابونظاره) منتشر شده است و از ذیل نامه ادیب اسحاق استفاده می شود که ممکن است مقاله سیّد به عنوان:(شرق و شرقیان) در روزنامه های مختلف منتشر شده باشد.

(فالمسؤل من کرم السید ان یرسل الیّ ما طبع منها و من سواها فی البصیر و غیرها من جرائد لندرة و باریس جملة فتلک امنیة للعاجز فیها شرکاء کثیرون ممن عرفوا السید بالخبر او بالأثر.393)

از بزرگواری سید است که برای من بفرستد تمام آنچه را که از آن[مقاله شرق و شرقیان] و غیر آن در البصیر و دیگر جرائد در لندن و پاریس چاپ شده است.این آرزو و خواسته من عاجز است. و عده زیادی که سیّد را با خبر یا اثر می شناسند در این آرزو شریکند.

از آن جا که(ابونظاره) به بیروت فرستاده نمی شده و یا لااقل به دست شاگردان سید جمال نمی رسیده آنان از طریق روزنامه البصیر در جریان فعالیتهای وی قرار می گرفتند.

دکتر علی شلش می نویسد:

(مقاله شرق و شرقیون در ابتداء در(ابونظاره) مورخ 9 فوریه 1883 منتشر شد سپس در دو شماره 15و 22 البصیر در ماه فوریه تجدید چاپ گردید.394)

ظاهراً ادیب اسحاق شماره اول آن را در(البصیر) دریافت کرده است.در اول ربیع الثانی1300/9فوریه 1883 سید جمال الدین نامه ای از پاریس برای بلنت به لندن می فرستد و در آن از آقای بلنت تشکر می نماید:

(درود می فرستم درودی که خالی از ریاء است به حامیان انسانیت مستر بلنت و همسرش.)

دستخط سید ر زرکلی آورده و ظاهراً وهبی بیک در آن زمان همراه سید جمال در پاریس بوده است.در این نامه از شخصی به نام:مسیو اسنو نامبرده شده که سید از وی به عنوان(صاحبی) یاد می کند و از این که زبان انگلیسی را نمی شناسد تا باوی مکاتبه کند عذر می خواهد.395

ویلفرید بلنت نویسنده آزادیخواه انگلیسی و عرب دوست 396 است و کتابی درباره مصر نوشته به نام(التاریخ السرر لاحتلال انجلترامصر) در آن وقایع دوران اشغال مصر توسط انگلیس را بیان کرده است. مجله عروة الوثقی از وی به عنوان کسی که در شهرت به محبت مسلمین و دفاع از مردم مصر) یافته یاد می کند و دو پیشنهاد از وی در باب مصر نقل کرده است:

1.باید مصر استقلال بیابد و انگلستان آن را تخلیه کند.

2.کانال سوئز باید آبراه عمومی و بین المللی گردد و اداره آن به عهده حکومتی برخاسته از آراء مردم باشد.397

2ربیع الثانی1300/10 فوریه 1883

شاگردان و دوستان سید جمال بعد از اطلاع از ورود سید به پاریس مکاتبات خود را به آدرس مجله(البصیر) که اولین بار از طریق آن از خبر ورود سید به پاریس اطلاع یافتند می نویسند. اولین نامه در اسناد به جای مانده از ادیب اسحاق نویسنده مصری است. وی در تاریخ فوق نامه ای به سید نوشته و در آن اجمال به سرگذشت خود بعد از تبعید سید از مصر اشاره دارد. آن گاه به سبب تبعید ابوتراب را تشریح می کند و می نویسد:وی منتظر دستور شماست برای حرکت به سوی پاریس.398 تاریخ نگارش نامه دوم ادیب اسحاق نیز پیشتر از نگارش دیگر نامه هاست:5 مارس 1883/24 ربیع الثانی 1300. وی در نامه دوم از سیّد می خواهد که:مقالاتش را برای او بفرستد.سیّد جمال نیز اولین پاسخی که به نامه های شاگردان خود می دهد پاسخ به ادیب اسحاق است که در آن از عبده و ابراهیم لقانی انتقاد می کند. از نامه ادیب اسحاق برمی آید که برخی امرای هند از طرف سیّد با شاگردانش مکاتبه داشته اند و ادیب به خاطر عدم پاسخ گویی به آن نامه ه از آن عده انتقاد می کند. البته نام فردی خاص در نامه ادیب اسحاق نیامده است.399

7ربیع الثانی 1300/15 فوریه 1883

سید ابراهیم لقانی در تاریخ فوق نامه ای از بیروت به پاریس نوشته و در آن سرگذشت خود را به طور مفصل شرح داده:پانزده ماه زندانتبعید به بیروت و…400 که برای آگاهی از اوضاع مصر بعد از اخراج سید بسیار اهمیت دارد.در نامه ای که ابراهیم لقانی در 27 فوریه 1883/19 ربیع الثانی 1300از بیروت به پاریس نوشته(و آن را ابوتراب نیز امضاء کرده) اشاره دارد که ابوتراب نامه ای به اداره(البصیر) نوشته و در نامه ای دیگر سرگذشت خود را شرح داده و نامه سومی برای اعلام نامه دوم در جوف نامه لقانی فرستاده است. در این نامه از احتمال بازگشت سید جمال از پاریس به لندن اشاره دارد که در روزنامة(الجوانب) ذکر شده است.401

9 ربیع الثانی 1300/17 فوریه 1883

سیّد مدتی در منزل آشنایان به سر می برد و در تاریخ فوق محل اقامت خود را تغییر و به منزلی در کوچه 16 سز seze می رود.شاید علت تغییر مکان به خاطر این بوده که خواسته مکان مستقل داشته باشد و یاران او به خاطر مقالات انتقاد آمیزش در(ابونظاره) دچار مشکل نشوند.در گزارشی که در تاریخ 6 ژوئیه 1883/اول رمضان 1300م پلیس فرانسه به وسیله وزارت کشور به وزارت امور خارجه انگلستان در ارتباط با فعالیتهای سید جمال فرستاده چنین آمده است:

(آقای جمال الدین نویسنده و ادیب اصلش افغانی 45 ساله مجرد از 17 ماه فوریه گذشته در کوچه سز اقامت و در ماه 50 فرانک کرایه می پردازد.

موقع ورود به این منزل در دفتر نام خود را(الدین جمال) ثبت نموده است.اواز کلکته وارد…او با تشریک مساعی یک آقایی به نام جمس سانوو معلم زبان عربی و مدیر یک روزنامه که به زبان عربی در شماره 48 خیابان کلشی پاریس انتشار می یابد مقالات زیادی علیه انگلستان انتشار داده است.مشارالیه ملاقاتهای زیادی با اشخاص دارد و وضعیت مالی او خوب است. رفتار عادی و اخلاق او به هیچ وجه ناپسند نمی باشد.با احترامات فائقه.امضاء402)

این مکان آخرین طبقه فوقانی یک منزل بوده که بعداً تبدیل به اداره نشریه عروة الوثقی گردید و تا شماره ششم آن مجله سیّد در این جا بود. درباره اتاق این نشریه نوشته اند:(یک اطاق کوچک دو ذرع و نیم طول و دو ذرع نیم عرض داشته است.403)

درباره علت گزارش پلیس فرانسه به وزارت خارجه انگلستان نوشته اند:

(علاوه بر مقالاتی که سید در ابونظاره می نوشته نامه هائی تهدید آمیز با امضای مستعار:(المنتقم) جهت(سر اولین وود) رئیس کل قوای مصر و(ادوارد مالت) نماینده سیاسی انگلستان در قاهره ارسال می شده است.و در آن نامه ها از آنان خواسته شده که حداکثر تا 24 اوت 1883 مصر را تخلیه کنند ونظیر همین نامه ها را برای شریف پاشا و خدیو مصر نیز فرستاده منتهی آنان تهدید به قتل و ترور شده اند.404)

آنان معتقد بودند که این نامه ها از پاریس و به وسیله سید جمال ارسال می شود و همکاری وی را با مجله(ابونظاره) و مقالات ضد انگلیسی وی و نثر واحد آن نوشته ها را دلیل این امر می دانستند.در گزارشی که ادوارد مالت به انگلستان فرستاده در این باره آمده است:

(جمال الدین از وقتی که در مصر مداخلات نظامی شده با این روزنامه(ابونظاره) سر و کار پیدا کرده به طوری که شنیده ام مقالاتی که در آن روزنامه به وسیله جمال الدین نوشته شده دارای ارزش ادبی فوق العاده عالی می باشد….405)

از آن جا که شاگردان سیّدخواهان دریافت نظرات او بودند سعی می کردند مقالاتش را گردآورند. عبده ابوتراب و ابراهیم لقانی406 در نامه هایی که از بیروت به پاریس می فرستند از استاد خود می خواهند که مقالات گوناگون خود را که در مجلات چاپ نشده برای آنان به بیروت بفرستد.

19 ربیع الثانی 1300/اول مارس 1883

از نامه ای که ابوتراب برای سید جمال در 12 مارس 1883/2 جمادی الاولی1300 فرستاده407 برمی آید که سید جمال طی نامه ای که در اول مارس به وی نوشته از او خواسته است:بی گناهی و مظلومیتش را در جرائد بیروت مطرح نمایند و از مصریان به خاطر بی وفایی انتقاد کنند و از لقانی و عبده در این ارتباط نام برده است.

ابوتراب در پاسخ درخواست سیّد می نویسد:روزنامه های شرق آزاد نیستند. در این نامه از ابراهیم لقانی تجلیل می کند.از سیّد می خواهد هر مقاله ای که می نویسد مخصوصاً مقاله(الشرق و الشرقیون) که تا به حال به دست نیاورده اند برایش بفرستد.زیرا هر روزنامه ای که در آن مقاله ای از سیّد باشد آن جریده را کسی نخواهد دید زیرا که می ترسد به کسی بدهد مبادا گم بشود.408 در نامه ابوتراب دو گزارش راجع به عبده نیز درج شده که درخور تأمل است:

1.مسیو بلنت انگلیسی طی نامه ای که از لندن برای عبده فرستاده در آن نوشته است:

(با استاذ تو ملاقات کردم و بسیار خوشنود گشتم و بسیار چشم مرا پر کرد.)

2.از ملاقات پسر امیر عبدالقادر الجزایری409 با عبده که به دستور پدر انجام گرفته و کیفیت آن گزارش داده است.

به نظر می رسد که وی مانند شاگردان سید خود را موظف می دانسته که حوادث و اتفاقات را به اطلاع سیّد برساند.

3جمادی الاولی1300/13مارس 1883

در این تاریخ ابراهیم لقانی نامه ای از بیروت برای سید می نویسد و در آن اظهار می دارد:

(نامه اخیر شما به ابوتراب در ما بسیار مؤثر واقع شده است. در تمام وجودم جز دوستی و اطاعت سید چیزی نیست:فنحن جمالیون فی ای زمان و ای مکان)

بعد وی بدگمانی سید را از ناحیه شیخ محمد عبده می داند و در عین حال از عبده دفاع می کند که کینه دگران به وی بر اثر حسد است.410

وی مجدداً در 16 مارس 1883/6جمادی الاولی برای سید نامه می نویسد و اشاره می کند که همراه با نامه 12 مارس ابوتراب نامه ای فرستاده ام و از وی می خواهد که مقاله های خود را برای وی بفرستد از جمله:مقاله الشرق و الشرقیون.411

5 جمادی الاولی1300/15مارس 1883

در این تاریخ شیخ محمد عبده ظاهر برای اولین بار برای سید به پاریس نامه می نویسد و در آغاز ارادت خود را این گونه ابراز می دارد:

(از سوی تو به من حکمتی رسیده است که با آن دلها را منقلب می کنم و عقول را درمی یابم و در خاطرهای مردم تصرف می کنم.تو به من قدرتی بخشیده ای.من از تو سه روح دارم که اگر یکی از آنها در جهان حلول می کرد جماد انسان می شد.صورت ظاهر تو در قوه خیالم تجلی کرد و حکمت تو را جلوه گر می بینم.روح حکمت تو مردگان ما را زنده کرد و عقلهای ما را روشن ساخت. ما برای تو اعدادیم و تو واحدی ما مخفی و تو آشکار.عکس روی تو را من قبله نمازم گذارده ام و آن را ناظر اعمال و کردار خود قرار داده ام.)

عبده از شاگردان مسیحی سیّد:ادیب اسحاق سلیم نقاش سعید بوستانی و هلباوی انتقاد می کند و همچنین از قیام احمد عُرابی و از تبعید خود و مشکلاتی که دچار آن شده سخن به میان می آورد و دیدار فرزند امیر عبدالقادر جزائری ر از لطف سید می داند.

به سیّد می نویسد:

(…مرحمت دوم آن که مقالات ادبی و سیاسی خود را که در جراید می نویسی برای ما بفرست;چه ما چندین دفتر آماده ساخته ایم که آنچه در روزنامه ها هست در آن جا بنویسیم و آنچه در روزنامه(لنحله) آمده و اولین مقاله(البصیر) را در آن دفترها قید کرده ایم.تاکنون مقاله شرق و شرقیان را نیافته ایم…)

در این نامه متذکر می شود که ما از مصریان بی وفا نیستیم و از نارساییهای نامه خود پوزش می طلبد:

(نوشته های من در پیش تو جز تضرع و زاری نیست و گمان نمی کنم که من در این نامه ها پوشیده ای را آشکار بسازم. با این همه از غلق عبارت خود و مخالفتی که با قواعد بلاغت در آن هست طلب عفو می کنم.412)

این دو بخش از کلام عبده نشانگر اهتمام وی به مقالات سید از جهت ادبی است و این خود بیانگر آن است که عروة الوثقی فقه برخاسته از خامه عبده نیست.

20جمادی الاولی1300/29 مارس 1883

ارنست رنان مستشرق مشهور فرانسوی در دانشگاه سوربون فرانسهدر سخنرانی که تحت عنوان(اسلام و علم) دارد اسلام را مانع ترقی و تکامل و در تضاد با علم معرفی می کند و عربها را به دور از علم.

وی افرادی مانند ابن سین فارابی و ابن رشد را استثناهایی می داند که از ایران برخاسته اند و به خاطر ویژگیهای ملی این کشور به کمال علمی رسیده اند.این سخنرانی در تاریخ فوق در روزنامه(ژورنال ددبا) منتشر شد.413 پس از انتشار این سخنرانی عده ای از روشنفکران و متفکران مسلمان به آن پاسخ داده اند از جمله:سید جمال و نامق کمال بک متفکر ترک414 و بایزید اوف امام مسجد لنینگراد.استاد ماسینیون نیز به این نطق پاسخ داده است.415

از متن پاسخ سید که بعد از دو ماه در 16 رجب1300/18 مه 1883 در آن روزنامه چاپ شده استفاده می شود که سید جمال الدین بعداً از این نطق آگاهی یافته آن هم به وسیله ترجمه نارسائی که ظاهراً به زبان فرانسه بنوده است. از این روی سید پاسخ خود را به زبان عربی به دفتر روزنامه(ددبا) فرستاد.مقاله وی به فرانسه ترجمه و در آن روزنامه چاپ شد. دکتر حمید حمیدالله حیدرآبادی معتقد است:مترجم مقاله را تحریفات وقیحانه می کرده است.416

تأخیر چاپ پاسخ سید ناشی از عدم شناخت جامعه فرانسه از این فیلسوف شرق بوده است; زیرا وی چندماهی نگذشته بود که وارد پاریس شده بود. بدیهی است فردی که می خواهد به دانشمند معروف و سرشناسی چون:رنانپاسخ بدهد باید از جهت علمی مقبول باشد و تأمین این هدف نیاز به زمان داشته که موقعیت و جایگاه علمی سیّد برای صاحب نظران فرانسوی روشن شود. شاید در نشر پاسخ سید با هماهنگی رنان صورت گرفته باشد.پاسخ سریع رنان در روز بعد یعنی 17 رجب نشانگر این هماهنگی است.417 پاسخ سید جمال ابهاماتی را راجع به شخصیت وی ایجاد کرد. حتی برخیاو را متهم به الحاد کردند.418 ولی با توجه به دفاعهای عالمانه سیّد از اسلام پرواضح است که در پاسخ به رنان خواسته این تفکر را که اسلام با علم در تضاد است از صفحه ذهنها بزداید و اسلام را دین سازگار با علم معرفی کند.

معمولاً کسانی که درباره سید اظهار نظر کرده اند به این خصیصه بارز وی اشاره دارند.

سید جمال در مقاله(دهریان در مصر) به این نکته اشاره می کند:اظهار نظر کرده اند:

(ما در رساله نیچریه به فساد مذهب باطل آنان پرداخته ایم و اثبتنا ان الدین اساس المدینة و قوام العمران.419)

جواهر لعل نهرو سید را پیشوای مذهبی می داندکه بر آن بوده بین اسلام و مقتضیات دنیای جدید پیوند برقرار کند:

(بزرگترین اصلاح طلب قرن نوزدهم در مصر جمال الدین افغانی بود که یک پیشوای مذهبی بود و می خواست اسلام را از راه سازش دادن و جور کردن با مقتضیات دنیای جدید به صورت تازه درآورد.سید جمال الدین می گفت که:تمام ترقیات را می توان با اسلام سازش داد و جور کرد.کوشش او برای احیای اسلام… بود.420)

پرفسور پیترآدری درباره هدف اصلاحی سید جمال الدین می نویسد:

(هدف او به طور خلاصه عبارت بود از این که اسلام را نجات دهد و این دین را با شرایط جدید جهان سازگار سازد به طوری که اسلام بتواند در برابر سیل اندیشه های نوپیروز بیرون آمده و به صورت داور بلامنازع زندگی مسلمانان در سراسر مناطق جهان درآید.421)

وی ایمان و قرآن را اساس اندیشه خود می دانسته و بر آن تأکید می کرده است.422

بنابراین سید جمال در پاسخ خود دچار الحاد نشده و به گونه ای جامعه شناسانه این مسأله را بررسی کرده و پاسخ گفته است.

26 جمادی الاولی1300/5 آوریل 1883

سید جمال در تاریخ فوق مقاله ای با عنوان(حق و باطل یا نتائج سیاست انگلستان در مصر) در البصیر نگاشت. در آغاز مقاله آمده:

(مقاله ای است از علامه عامل و فیلسوف کامل سید جمال الدین حسینی افغانی).

سیّد در این مقاله به سیاست انگلستان در مصر شدیداً انتقاد می کند .این مقاله به خاطر اهمیتی که داشتدر روزنامه(جوستین) مهمترین روزنامه رادیکال فرانسه منتشر شد.به نقل از آن در بقیه روزنامه های فرانسوی منتشر گردید.بخشی از این مقاله سیّد در(ستندرد) (دلی تلگراف) (فلوب) و(دلی نیوز) منتشر گردید.در یکی از مشهورترین روزنامه های اتریش به نام(نیوز پرس)نیز منتشر شد.

8جمادی الثانی1300/24آوریل 1883

پاسخ سید جمال به سخنرانی رنان باعث شهرت وی می گردد و زمینه مناسبی را برای انتشار اندیشه ها و افکار ایشان فراهم می سازد.وی در پاریس با سردبیران برخی روزنامه های فرانسوی آشنا می شود و برای روزنامه ها مقاله می فرستد.از جمله می توان از همکاری سید با روزنامه دست چپی(لن ترانسیژان) نام برد.424 این روزنامه در 24آوریل مقاله ای از سید جمال منتشر کرده با عنوان(گفتاری درباره هند).سید در این مقاله مخالفت مردم هند را با سیاستهای انگلستان مطرح می کند و اظهار می دارد:مردم هند امیدوارند:فرانسه روسیه و عثمانی با سیاستهای انگلستان به مخالفت برخیزند.425 دکتر علی شلش عنوان مقاله را(انگلستان در هند و مصر) ذکر کرده که برای اولین بار در البصیر مورخ 3 مارس 1883 منتشر شده سپس در این روزنامه فرانسوی به چاپ رسیده است.426 وی از مقاله دیگری یاد می کند با عنوان:(منافع وفاق و مضار شقاق) که در 26 آوریل 1883م. توسط سید در البصیر منتشر شده است.427

8 شعبان1300/15 ژوئن 1883

شیخ محمد عبده در این تاریخ نامه دیگری در پاسخ به نامه سید می نویسد که در آن از پاسخ سید به رنان سخن رفته و ظاهر نظر به ابهامات آن پاسخ نیز دارد.

(پیش از رسیدن نامه از آنچه شما در روزنامه(دبا) در رد مسیور رنان نوشته و از اسلام دفاع کرده بودید مطلع شدم.ما گمان کردیم این کار از بازیهای دینی است که آن را مؤمنین می پسندند.428)

عبده در این نامه از ابوتراب انتقاد کرده و انتقاد سید را از ابراهیم لقانی و خود ناشی از گزارشات ابوتراب می داند و وی را ارائه در گزارش عجول می داند.

21شوال1300/26 اوت 1883

از رمضان1300 تا آغاز انتشار مجله عروة الوثقی فعالیتهای سید جمال دقیقاً مشخص نیست و برخلاف قبل و بعد از آن اسناد و نامه های باقی مانده مربوط به این برهه اندک است. مقالات سید جمال الدین در روزنامه های پاریس و نقد عالمانه وی به سخنان رنان باعث شهرت وی گردید. تجلیلی که ارنست رنان در آغاز جوابیه خود از پاسخ سید دارد در خور تأمل است:

(دیروز افکار صائبه شیخ جمال الدین را در موضوع کنفرانس اخیر من در سوربون با شوق وذوق بسیار خواندم….تقریب دوماه پیش با شیخ جمال الدین به توسط همکار محترم آقای غانم آشنائی پیدا کردم.کمتر اشخاص این طور مرا مجذوب نموده اند….شیخ جمال الدین افغانی به کلی از موحمات اسلام بری و از هم نژادان توانای ایران علیاست که در مجاورت هند واقع و هنوز روح آریائی در آن ج در پس پرده سطحی اسلام رسمی با قوت و قدرت هر چه تمامتر چون خورشید در پس ابر نور افشان است…)429

در اسناد به جای مانده از سید سندی است که آقای خلیل غانم فردی را که مسیو رنان به وی معرفی کرده برای دریافت مسائل مربوط به شرق نزد سید جمال می فرستد. این نشانگر ارتباط وسیع سید با شخصیتهای علمی و شرق شناسان پاریس دارد. خلیل غانم خطاب به سید می نویسد:

(لطف فرموده آقای دیولافوا را که مسیو رنان به من معرفی کرده است بپذیرید.ایشان از سیاحان دوستدار مشرق و شیفته علم است.)430

و در همان اسناد کارت ویزیتی وجود دارد که سید جمال با ویکتور هوگو نویسنده بزرگ و معروف فرانسوی دیدار داشته است.431 شهرت سید جمال به دیگر بلاد اروپا نیز رسید و دانشمندان آن کشورها نیز در صدد بهره وری از اندیشه های سید جمال برآمدند.

در 26 اوت 1883 شخصی به نام امین المدنی از لیدن هلند نامه ای به پاریس می نویسد و از سد جمال الدین می خواهد که در انجمن متشرقین آنان شرکت نماید.اظهار می دارد که این انجمن مجمع علمی است و جنبه دینی ندارد و یکی از اعضای آن آقای(کارلو) ست که نسبت به سید اظهار ارادت دارد.از نامه مجددی که آقای امین المدنی در 21 سپتامبر 1883/18 ذی قعده1300 فرستاده بر می آید که سد جمال الدین به این درخواست پاسخ منفی داده و از مخالفت علمای سلف با آموزش مسیحی در آن نامه سخن به میان آورده است:

(مکتوب مورخ 19 جاری رسید… این که گفته اید:سخنان دانشمندان سلف درباره تعلیم دادن به مسیحیان و فروش کتب به آنها مختلف استنمی دانم این مطلب را در کدام کتاب دیده اید و چه کسی تحریم کرده و که مباح دانسته است و به چه دلیل؟ آقای کارلو به شما سلام می رساند…432)

15 صفر1301/17دسامبر1883

محمد احمد مهدی سودانی که رهبر دینی بود و به تصوف گرایش داشت در سال 1298هـ.ق./ 1881 م.در سودان خود را مهدی منتظر خواهند و یاران درویش خویش را انصار نامید. وی مردم را به قیام و(به تطهیر شهرها از فساد حکام) دعوت کرد. در سال1300 شهر(ابیّض)سودان را تصرف نمود و حاکم دست نشانده مصر را شکست داد و در سال1302 خرطوم را تصرف کرد و تمام سودان را تحت اختیار گرفت.مهدی سودانی در 1302 از دنیا رفت ولی نهضت او تا سال 1899 ادامه داشت.433

سید جمال الدین قیام مردم سودان را ناشی از ظلم و ستمی می دانست که حکومتهای استعماری بر مردم آن دیار روا داشتند. وی در 17 دسامبر1883 در روزنامه(لن ترانسیژان) مقاله مفصلی درباره جنبش مهدی در سودان نوشت و در آن سیاستهای انگلستان را محکوم کرد.434

بحث سید جمال درباره نهضت مهدی سودانی به این خلاصه نمی شود بلکه وی در مجله عروة الوثقی به این موضوع پرداخته و گزارشهای متعددی از نهضت سودان منتشر کرده است.435

اوائل1301/اواخر1883

در اواخر سال 1883436 مطابق با صفر1301هـ.ق. شیخ محمد عبده بعد از یک سال تبعید در بیروت به پاریس سفر می کند تا استاد خود را در تبلیغ رسالتی که به عهده دارد یاری نماید.آنچه مسلم است عبده در ربیع الاول 1301 در پاریس بوده;زیرا وی طی نامه ای که به احمد منشاوی می نویسد ابراز می دارد:سید جمال به وی التفات دارد. سید نیز طی تلگرافی به ابراهیم لقانیاز وی می خواهد که با احمد منشاوی طرح دوستی بریزد.ولی لقانی در نامه ای که در 28 ژانویه 1884/29 ربیع الاول از بیروت به پاریس فرستاده از منشاوی مذمت می کند و توصیه سید را بنابه سفارش عبده می داند.437

با ورود عبده به پاریس زمینه برای انتشار مجله عروة الوثقی فراهم می شود. عبده این مجله را ارگان جمعیت عروة الوثقی معرفی کرده و در این باره می نویسد:

(وهنگامی که جمعیت عروة الوثقی وی[سید جمال] را مکلف ساخت که جریده ایجاد نماید و در آن مسلمانان را به وحدت زیر پرچم خلافت اسلامی بخواند از من خواست که در تحریر آن به وی کمک کنم. من نیز پاسخ مثبت دادم و از این جریده هیجده شماره منتشر شد.)438

15 جمادی الاولی1301/13 مارس 1884

نخستین شماره مجله عروة الوثقی ارگان جمعیت عروه439 در تاریخ فوق منتشر شد. مقالات آن عمدتاً در راستای تفکر اندیشه دینی و مبارزه با تفکرات انحرافی بود و بر وحدت مسلمانان تأکید داشت.440

در اولین شماره عروة الوثقی به اهداف این مجله اشاره شده:

1.این مجله در خدمت ملتهای شرق خواهد بود.علل ضعف و سقوط ملل اسلامی و راههای تدارک آن را در میان ملتها بیان خواهد کرد تا از این دائره بسته خارج شوند.

2.این مجله با ارائه راههای صحیح نشان خواهد داد که ملل شرق بخصوص مسلمانان برای نجات خویش باید متوسل به اصولی شوند که پدران و اسلافشان بدان معتقد بودند و فراگرفتن روشها و سنتهای اروپائیان آنان را دچار ضعف و ناتوانی می سازد.

3.این مجله تساوی مادی و معنوی را برای حفظ موازنه بین المللی لازم می داند در غیر این صورت ملل نیرومند هستی ملل ضعیف را به غارت می برند.

4.عروة الوثقی در صدد پاسخ گویی به تهمتهای ناروائی است که به ملل شرق بویژه مسلمانان وارد کرده اند.

5.عروة الوثقی تصمیم دارد نماز جماعت و دوستی و اتحاد را در میان ملل اسلامی رواج دهد .441

درباره نگارش عروة الوثقی یک نوع ابهامی وجود دارد. برخی نوشته اند:همه مقالات عروة الوثقی به قلم شیخ محمد عبده نگارش یافته و بر این مطلب استدلال کرده اند که سیاق عبارات آن عربی خالص است و حال آن که از سبک نگارش بیشتر مقالات سید بر می آید که نویسنده آن عرب نیست.442

از جانب دیگر کسانی که درباره عبده تحقیق و در نوشته های وی تأمل کرده اند به این نکته اعتراف دارند که:مقالات عروة الوثقی با قلمی پرشور نگارش یافته که با سبک نگارش شیخ محمد عبده در مجله(الوقایع المصریه) تفاوت دارد443; زیرا در آن نوشته ه شیخ در سیمای مصلحی که با حزم و دوراندیشی به اصلاح اندیشه های مردم و ضایعات دولتی می پردازد تجلی کرده است.در حالی که مقالات مجله عروة الوثقی نشان می دهد نویسنده آن مصلحی انقلابی است که با حرارت و گرمی بسیار امت اسلامی را به بیداری و اتحاد و جنبشی دعوت می کند که برخیزند و اوضاع فاسد جاری را بر هم زنند.444

اینان در عین این که عروة الوثقی را برخاسته از قلم عبده می دانند علت این تفاوت ر تأثیر روح پر حرارت و آتشین سید جمال الدین بر قلم وی می دانند و معتقدند:

(هرکس که در زندگی شیخ محمد عبده تحقیق کند درمی یابد که او بیشتر مردی مصلح بوده و کمتر انقلابی و به عکس در جمال الدین خوی انقلابی بودن غلبه داشته است.445)

بنابراین کسانی که نگارش مقالات عروه را به عبده نسبت می دهند به این نکته اعتراف دارند که مقالات آن برخاسته از تفکر و اندیشه سید جمال است.446

نکته قابل تأمل در این اظهارات این است که:برخی بر این پندارند که سبک نگارش سیّد با نوشته های عربی همسوئی ندارد بنابراین نمی توان وی را نویسنده عروة الوثقی دانست!

به نظر م این کمال بی انصافی است.وقتی نویسندگان تاریخچه ادبیات عرب مانند:احمد حسن الزیات سید جمال را مبتکر نشر جدید عربی معرفی می کنند و عبده و ادیب اسحاق را از پیروان و شاگردان وی می دانند447 چطور می شود چنین داوری کرد؟

روشن است کسی که حرارت وشور انقلابی نداشته باشد نمی تواند مقاله انقلابی بنویسد مگر این که دورو باشد و در پی کسب موقعیت یا در صدد مصلحت اندیشی و یا طبق دستور و تحت نظر و کنترل شخصیتی که به وی اعتقاد دارد عمل کند. هماهنگی در سبک نگارش مقالات و اخبار مجله عروة الوثقی کاملاً مشهور است و تمام آنها سمت و سوی واحدی را تعقیب می کنند.

پیش از این اشاره شد که عبده در پایان نامه ای که به سیّد می نگارد از(غلق عبارت خود و مخالفتی که با قواعد بلاغت در آن است) طلب عفو می کند!

آیا این حرف حرفی است لغو که عبده بر قلم جاری کرده یا خیر خود را شاگرد مکتب ادبی و بلاغی سیّد می داند و خود را در این عرصه نیز واقع پایین می بیند و سیّد را در اوج.

ادیب اسحاق شاگرد سید جمال و نویسنده توانای مصری همه چیز خود را از سید جمال می داند و در جمع آوری مقالات وی می کوشد و درخواست ارسال تمام مقالات او را می کند.

زرکلی از فصاحت سید در تکلم به عربی سخن می گوید و مأمورین انگلیسی به این نکته معترف بودند که مقالات سیّد نه تنها جنبه سیاسی که جنبه ادبی دارد.

بنابراین به اعتراف دوست و دشمن سید جمال استاد ادب عربی و مبتکر نثر جدید بوده و عبده پرورش یافته مکتب وی.

در ارتباط با نگارش عروة الوثقی دونکته مسلم است:

1.آنچه در مقالات عروه آمده برخاسته از اندیشه و تفکر سید جمال است.

2.عبده مجری اول بود و سید جمال مدیر سیاسی و مسؤول مجله.

با توجه به آنچه گفته شد امکان دارد تدوین مقالات عروة الوثقی بدین گونه باشد:پس از گفتگو درباره محتوای مقاله و تعیین جهت و سمت وسوی آن از طرف سیّد عبده به رشته تحریر درمی آورده و در پایان سید جمال اصلاحات لازم را اعمال می کرده است.گاه به قلم خود نیز مقالاتی عرضه می کرده است.

به نظر م سید جمال برای این که شاگرد خود را با نوشتن مقالات مهم سیاسی و ادبی آشنا کند از او می خواست که قبل از به دست گرفتن قلم به مطالعه در خطبه ها و نامه های امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه بپردازد تا هم به اندوخته های واژه ای خود بیفزاید و هم از یک نثر فصیح و انقلابی و پرشور الهام بگیرد و از آن اقتباس نماید. شاید همین امر باعث شده که عبده شیفته نهج البلاغه شود و به شرح آن همت گمارد. دقت در آغاز برخی مقالات عروة الوثقی و انتخاب واژه های آغازین آن نشان می دهد که نویسنده آن خطبه و یا نامه ای از نهج البلاغه را مطالعه و از آن بهره برده است.

به عنوان نمونه عبارتی از آغاز مقاله(الوحدة الاسلامیة) را شاهد می آوریم:

(قلاعهم و صیاصیهم متلاقیه و منابتهم و مغارسهم فی سهوبهم(اراضیهم السهلة الواسعة) واخیافهم(الاراضی المنحدرة عن الجبل) رابیه مزدهیة…448)

واژه صیاصیهم در نامه 11 نهج البلاغه و واژه های مغارس و منابت در خطبه 192 معروف به قاصعه واژه های:سهوب اخیاف رابیه و مزدهیه در خطبه 91معروف به اشباح حاکی از آن است که نویسنده تحت تأثیر نهج البلاغه بوده است.

توضیحی که در متن مقاله برای معنا سهوب و اخیاف ذکر شده نیز مؤید آن است که از لغات مأنوس ومعروف نبوده اند.

دکتر محمد عمارة در کتاب(الاعمال الکامله) که به شرح حال و آثار سید جمال اختصاص دارد هفده مقاله از مقالات عروة الوثقی را جزء آثار سید449 آورده است. وی کتابی با همین نام در شرح زندگانی عبده در سه جلد نوشته است.

به هرحال عروة الوثقی اندیشه های سید جمال الدین است که با همکاری عبده منتشر شده و کسانی مانند:سعدزغلول محمد وهبی میرزا محمد باقر بواناتی به یاری آن دو شتافتند.

احمد امین در این باره می نویسد:

(افکار و اندیشه های عروة الوثقی از سید تحریر و آرایش لفظی آن از شیخ محمد عبده و تعریب مطالب آن از مجلات خارجی به همت میرزا محمد باقر انجام می گرفت. این مطالب بیشر حوادث و نیازمندیهای مشرق زمین را در بر می گرفت. و یک گروه سری بودند که از جمیع اقطار اسلامی اخبار را می فرستادند.450)

4جمادی الاخر1301/31 مارس 1884

با انتشار اولی شماره مجله عروة الوثقی توزیع آن در بلاد اسلامی آغاز می شود و در اولین شماره درباره نحوه توزیع مجله آمده است:

(این مجله را برای آنان که می شناسیم مجانی فرستاده می شود تا امیر و حقیر غنی و فقیر از آن بهره برند و کسانی که اسمشان را نداریم لازم است که نام معروف خود را همراه با آدرس محل اقامتشان را برای ما بفرستند.451)

بر این اساس شماره های اولیه عروه به آدرس کسانی فرستاده می شده که سید جمال از قبل با آنان آشنا بوده است. اولین نامه که به دفتر عروة الوثقی مبنی بر وصول مجله می رسد از اسکندریه مصر است که توسط محمد مهدی حکیم تبریزی در تاریخ 31 مارس 1884 فرستاده شده452.وی نامه دیگری نیز به سید جمال می نویسد.

برای این که دامنه و وسعت تأثیر گذاری و توزیع عروة الوثقی روشن شود به نامه هایی که از بلاد مختلف به دفتر مجله رسیده اشاره می کنیم.

8جمادی الثانیه1301/4آوریل 1884

تاریخ نامه ای است از محمد بن عثمان سنوسی تونسی مسؤول جمعیة اوقاف تونس مبنی بر شکایت از وضع سیاسی اجتماعی مسلمانان و ستایش از مجله عروة الوثقی453.وی طی نامه ای که در 2رجب همان سال می نویسد مقاله ای را برای درج در عروة الوثقی ارسال می دارد.454

18جمادی الثانیه1301/14 آوریل 1884

در این تاریخ علی شفقتی از رم نامه ای به زبان ترکی به پاریس نوشته و انتشار مجله عروة الوثقی را تبریک گفته است.در ضمن اعلام کرده که فقط شماره چهارم مجله را دیده است.455

20جمادی الثانیة1301/16آوریل 1884

نامه ای از محمد البکوش در ستایش از سید و اظهار خوشحالی از این که سیّد در میدان سیاست ظاهر شده و مجله عروة الوثقی منتشر می نماید.456

24جمادی الثانیه1301/20آوریل 1884

تاریخ نامه ای است که سید جمال از پاریس به لندن برای ویلفرید بلنت نوشته و در آن به معرفی شاگرد خود محمد احمد متمهدی در سودان پرداخته است.458

شنبه 29 جمادی الثانیه1301/25 آوریل 1884

در این تاریه دو شماره از مجله عروة الوثقی که سید جمال الدین از پاریس برای پدر خویش به اسدآباد همدان فرستاده بود می رسد. با رسیدن عروة الوثقی به اسدآباد پسرهای خواهر سید جمال الدین به نامهای:میرزا شریف مستوفی و میرزا لطف الله و عمه زاده اش سید هادی و مردم اسدآباد از این خبر خوشحال می شوند. و از آن جا که پدر مادر و برادر سید جمال سید مسیح الله از دنیا رفته بودند و سید جمال از آن بی اطلاع بود این سه نفر باب مکاتبه را با سید جمال می گشایند و هر یک نامه های متعددی برای وی می نویسند بدین شرح:

1رجب1301/27 آوریل1884

در این تاریخمیرزا شریف اولین نامه خود را به سیّد می نویسد که در آغاز آمده است:

(بعد از زیارت دستخط مبارک جناب عالی که چند سال قبل از مغرب زمین و شهر فاس مرقوم فرموده و با عکس خود و ابوتراب ارسال فرموده بودید دیگر الی الان اطلاعی از طرف قرین الشریف جناب عالی نداشته…)

در ادامه می نویسد:

(تا در یوم شنبه بیست و نهم شهر جمادی الثانی1301 آوریل ماه فرانسه روزنامه که به لغت عربی چاپ شده و از پاریس ارسال فرموده بودید زیارت شد یکی عدد الاولی 15 جمادی الاولی 1301 تاریخ داشت و یکی دیگر عدد ثانی در22 شهر تاریخ داشت.459)

سپس اشاره می کند که میرزا لطف الله اخوی قصد شرفیابی داشت و من و سید هادی پسر مرحوم سید طاهر مانع او شدیم.

از این نامه استفاده می شود که سید قبلاً نامه ای به اسدآباد فرستاده و چون در مصر تقیه می کرده آن را از فاس مراکش همراه با عکس به اسدآباد ارسال کرده است.

دوم شعبان1301/28 مه 1884م.

میرزا شریف در این تاریخ نامه دیگری به سید جمال می نویسد و در آن به نامه قبلی خود اشاره می کند از این نامه استفاده می شود که مجله عروة الوثقی به طور مرتب بلافاصله بعد از چاپ به اسدآباد ارسال می شده است. در حاشیه نامه نوشته:روزنامه ای که از پاریس ارسال می شود از تاریخ روزنامه تا روز ورود بیست و هشت روز طول می کشد.روزنامه ای که تاریخش یوم الخمیس28 جمادی الثانیه 1301 است در 26 شهر رجب واصل شد.460

سید جمال الدین با دریافت نامه های اقوام خویش به آنان پاسخ می دهد و از آنجا که مجله را برای پدر خود فرستاده و در نامه ها ذکری از وی به میان نیامده برای وی جای سؤال بوده است. از این روی پاسخ وی به این نامه ه در دهم رمضان1301به اسدآباد می رسد و می خواهد که از اوضاع ایران اسدآباد و احوال منسوبین نیز بنویسند.

15رمضان1301/9ژوئیه 1884م.

میرزا شریف در این تاریخ نامه ای مفصل برای سید جمال می نویسد و در آن درباره اقوام و منسوبین سیّد مطالبی را می نویسد.درباره اوضاع اسدآباد می نگارد:

(سادات محله سیدان باز مغشوش است)

میرزا شریف در این نامه از حاکم اسدآباد به نام:خان باباخان می نویسد که هنوز حاکم است و نام عده ای از مردم اسدآباد را می برد که فوت کرده اند و نام کسانی را می برد که به امور شرعی رسیدگی می کنند.درباره سید هادی و سیّد حسن می نویسد که این دو در محلّه سیدان اسدآباد مشغول به نوشتن هستند.

سپس به شرح وضعیت خویشان نزدیک سید می پردازد.درباره سید مسیح الله برادر سید جمال می نویسد:(

در چهار سال قبل مرحوم شد و جگر عالمی را از این مصیبت سوزاند.و از وی فرزندی به جای مانده به نام کمال الدین که مشغول تحصیل و مشق است.فارسی و امثله می خواند.سیزده چهارده سال دارد و به خط خودش عریضه به حضور مبارک نموده و استدعای جواب دارد.)

درباره مادر سید جمال می نویسد:

(والده جناب عالی هم اوقاتی که از اسدآباد به سمت ارض اقدس تشریف فرما شدید در آن تاریخ مرحوم شده است دنیا همین است…461)

میرزا شریف در این نامه خبر سلامتی خواهرهای سید جمال:مادر خود و خاله اش ر به اطلاع سید می رساند; ولی سخنی از پدر سید جمال سید صفدر به میان نیامده است گویا وی نخواسته خبر مرگ سه تن از عزیزان سید را به اطلاع او برساند.

15 رمضان

در این تاریخ میرزا شریف نامه دیگری برای سید نوشته و در آن فعالیتهای بهائیان را شرح داده است. وی در این نامه از محدوده اسدآباد پا را فراتر می گذارد.گزارش می دهد:سید یعقوب و برادرش سید حسین و دیگران می خواستند نامه های جداگانه بنویسند.مضمون نامه های آنان را در نامه ای جداگانه برای سید می نویسد و همراه نامه خود ارسال می دارد.462

ابوتراب(ظاهراً به دستور سیّد) نامه ای به عنوان سید صفدر و آقا سید مسیح اللهاز بیروت به اسدآباد می فرستد.نامه وی در 21 رمضان1301 به اسدآباد می رسد و میرزا شریف در 20 ذی قعده 1301/12 اوت 1884مپاسخ می دهد و همراه آن نامه ای برای سید جمال می فرستد.در نامه به سید جمال بعد از گلایه از این که پاسخ نامه ها را نداده به نامه ابوتراب اشاره می کند و در ضمن یادآوری می نماید که:

(روزنامه جناب عالی از عدد ثانی عشر به بعد دیگر تاکنون که20 ذی قعده است نرسیده باز منتظر هستیم.463)

سید جمال الدین بعداً شماره های جدید عروة الوثقی به اسدآباد می فرستد. زیرا آقای صفات الله جمالی می نویسد:

(من پنج شماره از روزنامه عروة الوثقی را که سید از پاریس به همدان فرستاد دارم که در بین اینها شماره اولی به تاریخ15 جمادی الاولی و شماره آخر مجله(18) به تاریخ 26 ذی حجه 1301 می باشد.464)

میرزا شریف در نامه ای که خطاب به ابوتراب می فرستد خبر فوت پدر مادر و برادر سیّد را به اطلاع وی می رساند.و از او می خواهد که اگر صلاح دانست خبر مرگ سید صفدره را به اطلاع جمال الدین برساند:

(جناب آقای آقا سید صفدر هم سه سال بود که از چشم کم قوه شده بودند.بنیه ضعیف شده بود شکسته و ناتوان…خلاصه با هزاران انتظار و داغ بی شمار چندی قبل مرحوم شدند.خداوند انشاء الله جناب آقای آقا سید جمال الدین را به سلامت بدارد به شما طول عمر کرامت فرماید….مرحوم شدن آقا سید صفدر را ننوشتهبنده محض اطلاع شما نوشتم اگر صلاح بدانید شما هم به جناب آقا اطلاع بدهید…465)

سپس درخواست می کند که سید جمال نامه و روزنامه بفرستد تا همشیره های جناب آقا خوشحال شوند و درباره منسوبین عارف ابوتراب چنین آمده:

(از بابت برادر مکرم آقا علی اکبر وسایر اقوام آسوده باشید.بحمدالله سلامت می باشند.چند قبل آقا علی اکبر اخوی شما به اتفاق کربلائی محمدشوهر همشیرتان از راه اسدآباد به عتبات عالیات مشرف شدند.خاطر جمع باشید خدمتشان رسیدیم سلامت بودند.466)

2رجب 1301/28 آوریل 1884

قبلاً ذکر شد که سید جمال در سال 1277 سفری از افغانستان به تهران داشته و در آن جا همراه با سید هادی رساله هائی استنساخ کرده است. سید هادی با این که شیفته سید جمال بوده ولی حاضر نمی شود همراه وی مسافرت کند. اما در همان سفر ابوتراب خادم مدرسه چاله حصار این همراهی را طبق شرایط سید جمال می پذیرد.

آقا سید هادی معروف به روح القدس که این تخلص را سید جمال در همان سفر برای وی انتخاب کرده بود467 در 2 رجب 1301 نامه ای از اسدآباد برای سید به پاریس می نویسد که در آغاز آن بعد از شعری درباره یار پاریسی آمده:

(از تاریخی که در طهران مهاجرت و مفارقت حاصل شد الی الان کما هو ینبغیهیچ وقت خبر صحیح از احوال شما نداشتیم.گاهی در مملکت افغان نشان می دادند و زمانی در حیدرآباد دکن و مدتی در مصر و حوالی مصر.سه سال قبل که به عزم حرمین شریفین مشرف شدم سؤال کردم خبری نشنیدم تا این که نسخه رساله نیجریه شما را آقا سید عبدالله از کربلای معلی آورد و ضمناً اطلاع داد که شما در پاریس هستید.468)

در نامه اشاره می کند که میرزا لطف الله پسر مرحوم میرزا حسین قصد سفر به پاریس را داشت که مانع شدیم.

میرزا صفات الله جمالی از قول سید هادی نقل می کند:

(بعد از دریافت اولین شماره عروة الوثقی نامه ای به سید جمال نوشتم و گفتم:تو افغانی نیستی و جمال الدین خودمانی!

سید پاسخ داد:چگونه مرا با این وضعیتی که دارم شناختی.با این کلاه افغانی و جبه ترکمانی.)469

از این سخن استفاده می شود که با دریافت اولین شماره عروة الوثقی متوجه نشدند که مجله از آن سید جمال است و با نوشتن نامه به سید و پاسخ سیّد که بعد از دریافت دومین شماره مجله عروه بود به این مهم پی می برند.با اطلاعاتی که از نجف به دست آوردند که در نامه لطف الله به آن اشاره خواهیم کرد نوشتن نامه را برای سید جمال آغاز کردند.

بعد از رسیدن نامه سید جمال در ماه رمضان سید هادی در 15 ماه رمضان نامه ای به سید جمال می نویسد و در آن به شرح اوضاع اسدآباد و درگیر بهایی که در آن جا رخ داده می پردازد.به نظر می رسد که یک طرف آن مسیح الله و سید صفدر بوده اند.این درگیریه ظاهراً در ایّام عید چهار سال قبل بوده وعده ای تلفات داشته است. مسیح اللّه برادر سید جمال بر اثر همین درگیریها از دنیا می رود. سید هادی به مرگ مادر سید جمال اشاره می کند و درباره پدرش سید صفدر می نویسد:

(از هر دو چشم نابینا شده نه قوه نوشتن دارد و نه خواندن)

وی نیز از مرگ سید صفدر سخنی به میان نمی آورد. در پایان نامه امضاء می کند:(محمد هادی حسینی سعدآبادی.470)

آقای صفات الله جمالی رونوشت نامه ای را نقل کرده که سید جمال در پاسخ به سید هادی در سال 1301 از پاریس به اسدآباد فرستاده است.از جهت مضمون بایستی بعد از نامه دوم سیّد هادی نگاشته شده باشد:

(سید هادی جان من!مکتوب تو بسمو معانی و رشاقت الفاظش حقیقت چون بستانی بود که عیدان اشجار ملتفه اش به انواع ازهار مرصع باشد ولی صد حیف که مسالک بین اشجار همه مملو بود از قبور خاویه وعظام بالیه و جثث قتلی و سیل دماء که نگاه کردنش موجب کراهت و تصورش سبب نفرت می گردید و نتن رائحه اینها قوه شاهد را از استشمام آن انوار و ازهار باز می داشت.والسلام جمال الدین الحسینی.471)

10رجب 1301/6مه 1884

تاریخ اولین نامه میرزا لطف الله به سید جمال است. از آن جا که حاوی اطلاعات مهمی می باشد بخشی از آن را نقل می کنیم:

(با وجود این که کمترین تاکنون شرفیات حضور مبارک نگردیده و درک فیض حضور مهر ظهور را ننموده مدت سه سال است که علی الاتصال شب و روز به فکر و خیال جناب عالی افتاده از هر گوشه و کنار و از مسافرین هر بلاد و دیار در مقام استفسار خبر سلامتی ذات کریم الصفات جماب عالی بوده خبری استماع ننموده تا این که یک سال قبل به وسیله[ای] از وسایل به دار الخلافه تهران برفته از عارف افندی مترجم روزنامجات دولت بهیه روم و غیره جویا شده اخباری نیافته کاغذی به توسط عارف افندی در اسلامبول بر ذرأ(ظاهراً) افندی نوشته جوابی نرسید.بعد از جستجوی بسیار علی اکبر برادر ابوتراب که یکی از ملازمان جناب مستطاب عالی زید عمره می باشد و خادم مدرسه مرحوم خلد مکین حاجی سید صادق رحمة الله علیه بوده یافته جویاگر دیدم.کاغذی از ابوتراب که سه سال قبل از مصر قاهره نوشته بودند نموده و از مضمون کاغذ ابوتراب معین گردید که جناب عالی مدتی است در مصر قاهره تشریف دارند. به عرض عریضه مصدع گشته با پست ارسال حضور مبارک داشت بعد از چندی مراجعت نموده کما فی السابق شایق و جویا بودم تا این که شخصی از زیارت اماکنات مشرفه معاودت نموده و ییک جمله کتاب از مصنفات جناب عالی که شرح حالات نیچریان در آن مندرج بود.از جناب فضایل مآب میرزا جواد کوچک یزدی که در کربلای معلی متوطن است گرفته با خود آورده بود…)

میرزا لطف الله اضافه می کند:نامه ای به میرزا جواد کوچک یزدی که متوطن کربلا بود نوشته ودر این باره سؤال کردیم و او در جواب نوشت:

(در این اوقات جناب فضایل و فواضل مآب آقا میرزا عبدالجواد خراسانی که مدتها در هندوستان توقف داشته و مدرس یکی از مدارس دولتی حیدرآباد دکن بوده اند به همراهی والده ماجده… به زیارت مشرف شده اند فرمودند:که جناب عالی نزول اجلال در پاریس فرموده اید…472)

وی اضافه می کند که من تصمیم دارم به پاریس بیایم و منتظر جواب شما هستم.

ظاهراً نامه دوم میرزا لطف الله در ماه رجب نوشته شده و در آن اشاره به نامه اول دارد ودر همان موضوع است.473

نامه سوم میرزا لطف الله در چهاردهم رمضان1301 بعد از دریافت نامه سید جمال نوشته شده و در آن از اختلاف مردم اسدآباد سخن گفته و فعالیتهای بهائیان را تشریح کرده و در پایان نامه به تحقیق دولت ایران درباره سید جمال اشاره کرده است:(سه سال قبلشاه از سلیمان خان صاحب اختیار جویای حالات جناب عالی شده بودند که این سید اسدآبادی کیست؟صاحب اختیار هم به خان باباخان پسرش[نامه] نوشتند از اسم و نسب جناب عالی نوشته و جواب فرستادند و صاحب اختیار هم به همان مضمون عرض کرده بودند اسم مبارک سرکار عالی در تهران و همدان وجاهای دیگر مشهور است و همه جا مذاکره می شود.474)

از این نوشته بر می آید که دولت ایران بعد از اخراج سید از مصر و احتمالاً گزارشاتی که از طرق مختلف:روزنامه های لندن جاسوسان انگلیسی مسافران هند حاج سیح و دریافت کرده در صدد تحقیق درباره سید جمال برآمده و آنچه اعتماد السلطنه در روزنامه اطلاع و المآثر و الآثار درباره سید جمال و تحصیلات و مسافرتهای وی نوشته برگرفته از این تحقیقات بوده است.

طبق نوشته صفات الله جمالی سید جمال الدین در سال 1301هـ.ق. از پاریس نامه ای به میرزا لطف الله نوشته و او را از سفر به پاریس نهی می کند:

(نوردیده میرزا لطف الله مکتوب تو که کاشف بر حسن طویت و طهارت سریرت ولیاقت ذاتیه و استعدادات فطریه بود رسید.بسیار خوشحال شدم خصوصاً عبارات آن که در نهایت انسجام و غایت ارتباط بود با مراعات تشبیهات عنیقه و استعارات بدیعه آفرین بر تو باد. جوانان را ادب زیب و زیور کمال است.مع هذا نباید بدین اکتفا نمود; چون قناعت به حدی از درجات کمال با وصف این که او را حد و پایانی نیست از دون همتی و پست فطرتی است.نوشته بودی برای زیارت من می خواهی به پاریس بیایی چنانچه جهت زیارت من می آیی باید مطیع امر شده صبر نمایی.حال موقع نیست زمان مناسب دیده ترا خواهم طلبید والاّ هر گاه خلاف امر نموده بیایی به عظمت حق سوگند است که مرا در شهر پاریس نخواهی دید.یاران زنده را سلام برسان مکارم اخلاق ناصری را مطالعه کن.جمال الدین الحسینی.475)

پایان نامهنشانگر آن است که سید جمال نخواسته در پاریس شناخته شود که این گونه قسم یاد می کند.حتی در لیستی که نام افرادی که مجله برای آنان ارسال شده ذکری از اقوام سید در اسدآباد نیست و نام دیگر ایرانیان نیز نیامده است.این در حالی است که سید عروة الوثقی را برای پدرش سید صفدر سید هادی میرزا شریف میرزا لطف الله و… ارسال می کرده است.476

میرزا لطف الله بعد از دریافت پاسخ قاطع سید جمال از سفر به پاریس منصرف می شود تا این بعد از یک سال ابوتراب دومین نامه خود را به اسدآباد ارسال می دارد.این نامه در شب عید نوروز به اسدآباد می رسد477:اول فروردین=4جمادی الثانی 1302/21 مارس 1885.میرزا لطف الله نامه ای به ابوتراب نوشته و از وفاداری او به سید جمال تشکر می کند و یادآوری می کند همشیره های سید جمال از این که در نامه اول (فتکرافی جناب آقا روحی فداه) را فرستاده بسیار خرسند و خوشحال شدند.از این که سید جواب نامه ها را ننوشته گلایه می کند و ابراز می دارد:

(من قصد پاریس داشتم ولی جواب فرمودند بمانید تا خود اذن سفر دهم.(و تا به حال یک سال متجاوز است صبر نموده دیده به راه و گوش بر پیغام دارم.478)

وی می خواهد که همین نامه را برای سید جمال بفرستد و اشاره می کند که گویا صادق الوعد وعده خود را فراموش کرده است.در ضمن تقاضا می کند که پاسخ نامه به خط جناب آقا باشد.

در مجموعه اسناد سندهای دیگری نیز وجود دارد که نشانگر ایرانی بودن سید و ارتباط وی با اقوامش می باشد.از جمله آنه نامه ابوتراب است که در تاریخ 19 جمادی الثانی1302/5 آوریل 1885 از بیروت به پاریس می فرستد ودر آن آمده که چند نسخه از تاریخ افغان به ایران برای صیغ الدوله و آقا میرزا شریف و غیره خواهم فرستاد.479 در ادامه بیان می کند:چند نسخه از رساله نیچریه نیز از بمبئی خواسته ام.

ظاهراً ابوتراب کتاب رساله نیچریه و تاریخ افغان را به اسدآباد ارسال کرده است.

آقای صفات الله جمالی می نویسد:کتاب مقالات جمالیه را سید از پاریس برای میرزا شریف ارسال کرده که نزد وی محفوظ بوده است.480

رجب 1301/مه 1884

سید جمال الدین برای دیدن بازارگاه(اکسپور زیسیون) به تورن ایتالیا می رود و قریب یک هفته آن جا می ماند و سپس به پاریس باز می گردد. بلنت در پاریس به دیدار سید جمال می رود و درباره مسأله سودان و مصر با یکدیگر گفتگو می نند.481

10رجب1301/6مه 1884

سید جمال الدین ارتباط قوی خود را با مسلمانان هند حفظ کرده بود. در این تاریخ آقای محمد واصل از حیدرآباد(همو که از سید جمال درخواست می کند درباره نیچریه رساله ای بنویسد و سید هم به درخواست او رساله نیچریه را می نویسد) نامه ای در جواب مکتوب سید نوشته و از او می خواهد که مجله عروة الوثقی را برای عده ای از معاریف حیدرآباد بفرستد.وی نامه دیگر در 18 رجب 1301هـ.ق. در ارتباط با توزیع مجله عروة الوثقی می فرستد.در 27 ذی حجه 1301نیز نامه ای به سید نوشته و در آن از اختلاف مردم مسلمان و هندو سخن گفته است.482

12 رجب 1301/8 مه 1884

آقای عبدالغفور از کلکته چند نامه به سید جمال می نویسد:در یکی بعد از گزارش اخبار سیاسی هند اظهار تمایل می کند که عروة الوثقی را ترجمه نماید.483 در دیگری مقاله ای در باب ادبیات می نویسد که در مجله عروة الوثقی منتشر شود.484 در نامه ای دیگربه سید جمال الدین یادآوری می کند که قصیده مستر بلنت ر به نام:(بادوگردباد) هنوز به اردو ترجمه نکرده است485 این سخن نشانگر آن است که این قصیده دارای مضامین خوب و نو بوده که سید جمال توصیه به ترجمه آن نموده است.

لازم به یادآوری است که مقالات عروة الوثقیدر روزنامه(اخبار دارالسلطنه) آقای شهباز در کلکته و در روزنامه(مشیر قیصر) لکنهو چاپ و منتشر می شده است.486

26 شعبان 1301/22 ژوئن 1884

آقای محمد باقر بواناتی ایرانی نامه ای از لندن به پاریس می فرستد و انتشار عروة الوثقی را تبریک می گوید و اعلام می کند که شماره 11 رسیده است487.در همین تاریخ شخصی به نام میرزا علی آق از انتشار عروة اظهار مسرت می کند.488

طبق نقل محیط طباطبایی بواناتی برای همکاری با عروه از لندن به پاریس می رود.489

بواناتی دو نامه دیگر برای سید نوشته که یکی مورخ 9 ژوئیه1884/16 رمضان 1301 می باشد که در جواب نامه سید جمال است و اظهار تمایل کرده که به پاریس مسافرت نماید490 و دومی مورخ 18 ژوئیه 1884/23 رمضان 1301 می باشد و در آن طی اشعاری از عروة الوثقی تمجید و تعریف کرده است.491 بنابراین همکاری بواناتی را باید مربوط به شماره های پایانی عروة الوثقی دانست.

27 شوال 1301

عروة الوثقی به مناطق مختلف جهان فرستاده می شد.به ایران علاوه بر آن که سید جمال آن را برای منسوبین خویش می فرستاد برای دیگران نیز فرستاده می شد.در این تاریخ آقای میرزا حسین بن حسن ری شهری معروف به میرزا حسین اهرمی از بوشهر به پاریس نامه نوشته و از انتشار مجله عروة الوثقی و رساله نیچریه اظهار مسرت می کند.492

اشخاص دیگر نیزمانند محمد علی و جعفر علوی در پاسخ به اعلام وصول عروة الوثقی از بندر عباس نامه می نویسد.493 به نظر می رسد که آنان جزء توزیع کنندگان عروة الوثقی بوده اند و از آن جا که بندرعباس در مسیر کشتیهای تجارتی بوده تعداد زیادی عروة الوثقی به آن جا فرستاده می شده به گونه ای که احمد عُرابی پاش طی نامه ای که در تاریخ 12 محرم 1302 از کلمبوی سریلانک به پاریس برای عبده می فرستد درخواست ارسال مجله عروة الوثقی را نموده و می گوید چند شماره آن را از بندرعباس تهیه کرده است.494

آخر شوال 1301/20 اوت 1884

آقای محمد حسن بن علی مراغی معروف به صنیع الدوله و اعتماد السلطنه طی نامه ای که به سید جمال می نویسد انتشار عروة الوثقی را تبریک می گوید.495 نامه دیگری از وی بدون تاریخ وجود دارد که بعد از تعارفات معمولی درخواست ارسال رساله شیخ محمد عبده(نیچریه) و تاریخ افغانستان را می نماید.496 سید جمال کتابهای خود را طبق درخواستی که افراد داشتند برای آنان می فرستاده و اگر خود نداشته به ابوتراب می نوشته که برای آنان بفرستد.در این مورد سید جمال نامه ای به ابوتراب می نویسد و ابوتراب در نامه 19 جمادی الثانی 1302/آوریل 1885 خود به سیّد جمال می نویسد:رساله نیچریه را از بمبئی درخواست کرده ام و از تاریخ افغان:

(چند نسخه دیگر به ایران برای صنیع الدوله و آقا میرزا شریف و غیره خواهم فرستاد.)497

سید جمال الدین در مقاله(دعوة الفرس الی الاتحاد مع الافغان) از روزنامه(اطلاع) آقای اعتماد السلطنه تجلیل می کند و از آن روزنامه و روزنامه(فرهنگ)اصفهان ودیگر روزنامه های ایران می خواهد که در راه این اتحاد مقدس بکوشند.498

اینه همه نشانگر آن است که اعتماد السلطنه که سید را از زمانی که وی در پاریس بوده می شناخته است و مسؤولین دولت ایران نیز با سید ارتباط داشته اند.در اسناد به جای مانده نامه ای است از آقای محمد عارف منشی و مترجم دارالترجمه ویژه در بار به تاریخ 16 جمادی الثانیه 1302هـ.ق. وی در این نامه از رسیدن رساله نیچریه تشکر می کند و تقاضای ارسال ابونظاره و کسریهای عروة الوثقی را می نماید.499

22 رمضان 1301/17 ژوئیه 1884

عروة الوثقی برای سیاستهای توسعه طلبانه بریتانیای کبیر مشکل آفریده بود و روز به روز از این طریق بر موج بیداری مردم افزوده می شد. در مصر و سودان حرکت و خیزش مردم جدی بود و عروة الوقی و افکار سیّد عامل آن.از این روی دولت انگلیس بر آن شد که برای حلّ مشکل نماینده ای به پاریس بفرستد و در این باره با سید جملا و مسؤولین عروة الوثقی گفتگو کند.بالآخره بعد از تماس و… شیخ محمد عبده از طرف جمعیت(عروه) و مجلّه عروة الوثقی برای مذاکره و دیدار با مسؤولین و بلند پایگان انگلیس به لندن مسافرت می کند.500

انگلیس برای این که از راههای گوناگون با دیدگاهها و نحوه ارتباط وی با جریانات سیاسی مصر وسودان آشنا شود طبق گفته خانم بلنت جاسوسی را تحت پوشش نماینده دولت سودان به پاریس گسیل می دارد.

خانم عانا بلنت همسر و یلفرید بلنت طی نامه ای که 17 ژوئیه 1884 از لندن به پاریس برای سید جمال می فرستد از این توطئه پرده بر می دارد و خواهان مسافرت سریع عبده به لندن می شود.

وی در ابتدای نامه از قول آقای بلنت نقل می کند:

(مردی از راه خرطوم می آید و چهره اعراب مسلمان را دارد و مدعی است از طرف سلطان غرب مهدی سودانی آمده است.او نه مسلمان است نه عرب و جاسوس انگلیس است. من یقین دارم که جاسوس انگلیس است. ناگزیر به شما[آقای سید جمال] اطلاع دادم.)

سپس درباره اعزام شیخ محمد عبده به لندن می نویسد:

(اگر او روز دوم(21 ژوئیه) یا پیش از آن بیاید فایده ندارد. پس از آن هم پارلمان خاتمه می یابد و رجال سیاست پراکنده می شوند.501)

این بخش از نامه ابهام دارد و دقیقاً مشخص نیست شاید منظور این باشد که عبده باید سریعتر خود را به لندن برساند تا بتواند با مسؤولین انگلستان سخن بگوید.

عروة الوثقی نیز در شماره 14 از اعزام عبده به لندن سخن گفته و آن را در پاسخ به دعوت کسانی می داند که مصلحت مسلمانان را می خواهند.(منظورمستر بلنت است) بخشی از مذاکرات را نیز آورده است.502

بین شیخ محمد عبده ومسؤولین انگلستان گفتگوهایی انجام می شود.در مذاکره ای که بین عبده و وزیر جنگ انگلستانهرینگتن واقع می شود وزیر جنگ انگلستان از عبده می پرسد:

(آیا مرم مصر خوشحال نیستند که در امنیت و راحتی زیر سلطه انگلستان زندگی کنند؟زیرا وضعیت موجود مصر از تسلط ترکان عثمانی و دیگران بهتر است بویژه آن که جهل و نادانی در تمام نقاط مصر حکومت می کند و بیشتر مردم فرق میان حکومت بیگانه را با حکومت خودی نمی دانند.)

عبده پاسخ می دهد:

(مردم مصر تماماً عرب هستند و مسلمان جز اندکی از آنان وطن خود را مانند شما مردم انگلیس دوست دارند.به ذهن هیچ یک از آنان نمی آید که در مقابل سلطه بیگانه که مخالف دین و نژاد آنان است خضوع نمایند. وصحیح نیست جناب لرد که آگاه از طبیعت امتهاست چنین تصوری را نسبت به مردم مصر داشته باشد.)

در ارتباط با بخش پایانی سخن لرد هرینگتون می گوید:

(نفرت از حکومت بیگانگان چیزی است که در طبیعت انسان به ودیعت گذاشته شده و نیاز به درس و مطالعه ندارد… و مسلمانان در هر درجه ای که باشند به آن مرتبه از جهل که وزیر تصور کرده نمی رسند که حکومت خودی را از حکومت بیگانگان تشخیص ندهند.)503

این گفتگوها ومذاکرات نه تنها از شدت حملات عروة الوثقی علیه سیاستهای انگلستان در مصر سودان و هند نکاست بلکه بر شدت آن افزود.

از این روی حملات علیه آن شدت یافت.روزنامه های انگلیسی بر ضد آن بسیج شدند.504 از ورود آن به هند و مصر جلوگیری شد.در مصر اعلام گردید هر کس عروة الوثقی را داشته باشد بین 5 تا 25 جنیه مصری جریمه می شود.505

اول ذی حجه1301/22سپتامبر1884

حاج سیاح از ایران نامه ای به پاریس برای سید جمال می نویسد که در آن درباره روابط خود با ظل السلطان حاکم اصفهان و نشریه عروة الوثقی مطالبی می نویسد.506 به نظر می رسد وی از مصر سید جمال را می شناخته و با عبده نیز آشنا بوده است.

نامه های دیگری نیز از مناطق مختلف جهان به دفتر عروة الوثقی رسیده: بیروت507 بنیاد فرانسه508 جاوه509 و …)که نشانگر نفوذ گسترده این جریده می باشد.عروة الوثقی به تمام نقاط جهان برای افراد مختلف فرستاده می شده است. در دفترچه ای لیست افرادی که برای آنان فرستاده می شده بدین شرح آمده:

لیست مصر:بعد از انتشار ده شماره به قاهره برای دوستان و اطرافیان خدیو فرستاده می شده سی و هشت عدد برای پاشاها:ریاض پاشاو شریف پاشا.پنجاه و هفت عدد برای افندیها.شانزده عدد برای نویسندگان مذهبی.هشت عدد برای روزنامه ها.تعداد زیادی نیز به دیگر شهرهای مصر فرستاده می شد.در مجموع 551 عدد.

لیست استانبول:برای سلطان عبدالحمید و رجال مهم عثمانی:منیف پاش خیرالدین پاش شیخ ابوالهادی شیخ الرئیس سلطان عبدالحمید معین الملک مسؤول سفارت ایران در استانبول و اسماعیل جودت رئیس پلیس قاهره در زمان ریاست عُرابی پاش هر کدام یک شماره.

هشتاد و هشت شماره دیگر فرستاده می شد تا تعدادی از آنها بین نشریه ها و روزنامه ها تقسیم شود.تعداد افرادی که مجلّه برای آنها فرستاده می شدبه 900 نفر می رسد که تعدادی از آنان از شخصیتهای مهم جهان اسلام می باشند.

از این مجلّه 114 عدد به بیروت و 23 عدد به دمشق و 20 عدد به شمال آفریقا و یازده عدد به طرابلس هفت شماره به بغداد پنج شماره به مکه و دوشماره به مدینه ارسال می گردید.بدیهی است که این لیست ناقص است; زیرا نام افرادی که در تهران واسدآباد برای آنان مجلّه فرستاده می شده نیامده با این که اسناد دیگر نشان می دهد که به تهران و اسدآباد نیز فرستاده می شده است.510

چنین به نظر می رسد که این لیست دربرگیرنده سرزمینهای عربی است که تحت سیطره حکومت عثمانی بوده اند زیرا ذکری از هند و ایران و دیگر مناطق آسیا نشده است.

درباره بودجه این روزنامه سخنان گوناگونی گفته شده است.برخی تصریح کرده اند که:(به خرج عده ای از مسلمانان هند)511 چاپ می شده; زیرا عروة الوثقی.ارگان جمعیت(عروه) بوده که سید آن را در هند تشکیل داده است.

البته این جمعیت در هر جا که عضو داشته کمک هم دریافت می کرده است.و اعضای آن منحصر در هند نبوده بلکه در مصر و دیگر اقطار عالم اسلامی جمعیت(عروه) شعبه و عضو512 و حامی داشته است.

26ذی حجه1302/17 اکتبر1884

در این تاریخ آخرین شماره مجله عروة الوثقی منتشر شده است و پس از آن دیگر انتشار نیافت.این بدان خاطر بوده که دولت انگلیس دولت فرانسه را تحت فشار قرار می دهد که جلوی انتشار آن را بگیرد.دولت فرانسه نیز چنین می کند.پس از تعطیل شدن عروة الوثقی در همان سال عبده پاریس را ترک می کند.513 و همراه میرزا باقر بواناتی به بیروت می رود.514 سید جمال در پاریس می ماند و حرکت خود را دنبال می کند.

6ربیع الاول 1302/24 دسامبر 1884

ظاهراً عبده از پاریس به سوریه و بیروت می رود و از آن جا برای تشکیل جمعیت عروه به تونس.در این تاریخ نامه ای از تونس به پاریس برای سید می نویسد و فعالیتهای خود را در تشکیل جمعیت عروه شرح می دهد.

8جمادی الثانیه 1302/25 مارس 1885

در این تاریخ قیام محمد احمد سودانی و تصرف آن دیار مشکلاتی را برای انگلستان ایجاد می کند و در واقع تهدیدی بوده برای حضور بریتانیا در مصر; زیرا این فرض بعید نمی نموده که مردم مصر مانند سودانیان علیه بریتانیا قیام کنند. از این روی دولت انگلستان درصدد اصلاح وضعیت موجود از طریق مذاکرات سیاسی بر می آید. مستر بلنت به دولت بریتانیا پیشنهاد می کند که در این ارتباط با سید جمال که جزو شخصیتهای با نفوذ جهان اسلام است وارد مذاکره شوند و مشکل سودان را بودن خونریزی حل کنند.پروفسور گلدزیهر آلمانی در دائره المعارف اسلامیه می نویسد:

(با این که جمال الدین مردم را علیه انگلستان به طور علنی بر می انگیخت رهبران انگلیسی به وساطت بلنت پذیرفتند با سید جمال وارد مذاکره شخصی شده و مشکل سودان را حل کنند. ولی این گفتگوها نتیجه عملی در پی نداشت.516در همین ارتباط خانم بلنت در 25 مارس 1885 نامه ای از لندن به پاریس برای سید جمال نوشته و در آن از امکان موافقت گلادستون نخست وزیر انگلستان برای فرستادن کسی همراه نامه به خرطوم برای مهدی سخن می گوید و این فرستاده باید مذاکراتش را به اطلاع دولت انگلستان برساند و چنین برداشت می کند که حکومت انگلستان می خواهد درباره صلح گفتگوهایی بکند و میل دارد که کسی قصد او را نداند.اگر کسی را بخواهند بفرستند من باید او را معین کنم و با شما مشورت خواهم کرد که ابراهیم یا عبده یا دیگری را بفرستیم.)517

ظاهر روند حوادث به نفع دولت انگلستان بوده و یا چنین تصور می کردند;زیرا پس از آن ازمذاکره دست کشیده و وزراء بریتانیا معتقد می شوند که امتیازی میان مسأله مصر و سودان نیست و دستور داده اند که در این زمینه کسی با آنان مکاتبه ننماید و امان نامه ای از طرف هیچ یک از گماشتگان مهدی خواسته نشود.518

این مطالب را خانم بلنت در نامه مورخ 22 آوریل 1885/8 رجب 1302 برای سید جمال می نویسد.در همین زمان دولت انگلستان پرونده مذاکرات صلح در باب سودان را مختومه اعلام می کند.

اول شعبان1302/16 مه1885

شماره 36 سال اول نشریه جمهوریخواهان مستقل چاپ پاریس خبر از کنفرانس خانمی درباره افغانستان در ضمن آن از سید و فعالیت او درباره اتحاد اسلام صحبت کرده است.519

در شماره 38 همین نشریه مورخ 20 مه 1885/4شعبان مصاحبه سه ساعته مدیر روزنامه با سید جمال درج شده است.520 این روزنامه در اسناد به جای مانده از سیّد وجود دارد.این می رساند که سید جمال بعد از تعطیل شدن مجله عروة الوثقی فعالیتهای فرهنگی خود را در راستای اتحاد اسلامی ادامه می داده است.

25 شعبان1302/8 ژوئن1885

در این تاریخ دولت گلادستون که رهبری حزب لیبرال را به عهده داشت سقوط می کند و حکومت به دست حزب محافظه کار می افتد.

در ارتباط با سقوط دولت گلادستون علاوه بر مشکلاتی که در مصر و سودان با آن روبه رو بود نهرو به دو نکته دیگر اشاره می کند:

1.طرفداری گلادستون از آزادی ایرلند باعث شده بود که حزب لیبرال وی بر سر این موضوع دچار انشعاب و تفرقه گردد و بخشی از اعضای آن به حزب محافظه کار بپیوندند.

2.گلادستون نسبت به خشونتها و کشتارهای ترکها(دولت عثمانی) در بالکان به فعالیت شدید پرداخت521 و حزب رقیب با این کار مخالف بود و جانب ترکها را گرفت.521این امور باعث می شود که دولت وی سقوط کند و دولت جدید بریتانی به رهبری حزب محافظه کار تشکیل شود. دولت جدید با سید جمال به مذاکره می نشیند.ابراهیم مویلحی در نامه مفصل خود علت همکاری دولت جدید بریتانیا را با سیّدنفوذ وی در بین مسلمانان می داند:

(لرد چرچیل که به طور خصوصی به هند رفته بود و سفارشهایی از سید جمال الدین برای برخی از فرمانروایان هند با خود همراه برده بود می دانست که سید جمال الدین در میان مسلمانان آن جا نفوذ دارد و همین امر مایه تقویت ارتباط سید و حزب محافظه کار شده بود.این حزب سیاستی را که گلادستون در سودان و مصر به کار می برد مشوش کردند و نیت بدی را که نسبت به دولت علیه(عثمانی) داشت متزلزل ساختند.همین را در پارلمان و روزنامه ها بهانه ساختند و افکار عمومی را به تقبیح سیاست او گرایش دادند.522)

آقای لرد راندولف چرچیل پدر وینستون523 چرچیل وزیر هندوستان شده بود.524 وی از نفوذ سید در هند اطلاع داشت از این روی برای موفقیت دولت جدید بریتانی تلاش می کرد و آقای بلنت هم با وی همراه بود.

از منابع متعدد استفاده می شود:سید نامه هایی که برای آقای بلنت که قصد سفر به هند را داشتهفرستاده حاوی سفارشهایی برای برخی از فرمانروایان هند بوده است. بلنت نیز بر نفوذ سید در هند واقف بوده و در محافل سیاسی و برای چرچیل از آن سخن گفته است. ناگفته نماند احتمال دارد آقای چرچیل همراه آقای بلنت به هند رفته باشد و سفارشات سیّد هم مربوط به آقای بلنت باشد نه چرچیل.آقای مویلحیکه نوشته اند:

(سفارشات مربوط به چرچیل بوده) به خاطر ورود آن دو با یکدیگر به هند و همکاری نزدیک آن دو به چنین اشتباهی گرفتار آمده است.

البته درباره سفر چرچیل به هند تنها مدرک گفته مویلحی است. از یادداشتهای روزانه بلنت استفاده می شود که چرچیل در ابتداء به خاطر فعالیتهای سیّد علیه انگلیس حاضر به ملاقات با او نمی شود.ولی بلنت با این که معترف است(نام او در لیست سیاه)525 بریتانیا قرار دارد ولی به خاطر نفوذ و سابقه ای که دارد مذاکره با وی را مفید می داند.

10شوال1302/23 ژوئیه1885

با تشکیل دولت جدید در انگلستان لرد چرچیل توسط بلنت از سید جمال دعوت کرد به لندن بیاید و با چرچیل و مقامات انگلیس در باب اتحاد عالم اسلام و انگلیس به گفتگو پردازد.چنین به نظر می رسد که فعالیتهای گلادستون علیه دولت عثمانی روابط بریتانیا را با این دولت تیره کرده و باعث نفوذ قدرت روسیه شده است.از این روی دولت بریتانیا در صدد جبران این خسارتها برآمده است.سید جمال الدین در پاسخ به این دعوت اعلام می دارد:

(من به لندن نمی آیم مگر آن که برای مسلمانان سودی داشته باشد.526)

انگلستان مأموری می فرستد و درخواست خود را با سیّد مطرح می کند. 527 در این زمینه بین سید جمال و بلنت نامه های متعددی رد و بدل می شود.طبق نامه ای که در 20 ژوئیه1885م. از خانم بلنت به جای مانده سید جمال نامه ای در 17 و 18 ژوئیه به لندن می فرستد528 و 23 ژوئیه 1885 وارد لندن می شود.529

با ورود سیّد به لندن ویلفرید بلنت وسیله ارتباط سید را با سیاستمدارانی چون:لرد سالسیبو) درو موندولف و راندولف چرچیل وزیر وقت هندوستان در کابینه بریتانی فراهم می سازد.

در این دیدارها سید جمال الدین با صراحت کامل از خطاها و خسارات حکومت انگلیسی نسبت به مسلمانان هندوستان سخن می گوید و توصیه می کند حکومت انگلستان برای جبران گذشته و جلب قلوب مسلمانان هندوستان و ممالک دیگر لازم است علیه روسیه که تاشکند و عشق آباد و سایر بلاد مسلمان نشین ترکستان را گرفته و قصد تصرف و تسخیر ممالک اسلامی را دارد یورش برد.530

سید جمال راجع به مردم هند به آنان می گوید:

(به شما کینه می ورزند و دوست می دارند کشورشان از دست شما به دست دیگری بیفتد.)

درباره افغانیها می گوید:

(افغانیها همواره در پی خونخواهی هستند.)

سید در باب تخلیه مصر نیز با آنان مذاکره می کند و آن را برای حفظ منافع انگلیس لازم می شمارد.به آنان می گوید:

(باید معین کنید که چه وقت از مصر خارج می شوید و گرنه هندیها و افاغنه باور نمی کنند شما دربار عثمانی را راضی کرده اید.)

سهل انگاری شما باعث قیام مردم مصر می گردد و آنان به انقلاب سودان می پیوندند و اگر انگلیس تعهد کند که در زمان معینی از مصر خارج شود مشکل سودان بدون سلاح حلّ خواهد شد.531

سید جمال ملاقاتهایی با درو موند ولف مأمور فوق العاده انگلیس در استانبول دارد.

بعد از مذاکرات متعددقرار شد:ولف در ماه ذی قعده پیش از رفتن به مصر به اسلامبول برود و با سلطان عثمانی در باب مصر گفتگو کند.و برای جلوگیری از نفوذ روسیه اسباب اتحاد دول اسلامی:عثمانی ایران و افغانستان را با دولت انگلیس فراهم سازد و از آن جا که سید جمال در راه اتحاد جهان اسلام می کوشید و در درباریان سلطان عبدالحمید نفوذ داشت با وی همراه شود.ولی در نهایت ولف به تنهایی به اسلامبول رفت و بنابر نوشته تقی زاده سید جمال از این کار ولف به خشم آمد و پس از مدتی ظاهراً در اوایل صفر1303 هـ.ق. از لندن بیرون رفت.532

ییادآوری می شود که:ابراهیم مویلحی در نامه مفصل خود از امکان سفر سید به عثمانی سخنی نگفته با این که جریان مذاکرات را مفصل شرح داده است.533

توقف سیّد را در لندن بیش از سه ماه دانسته اند که وی در این مدت در منزل بلنت بوده است.534

27 شوال1302/10 اوت 1885

در این تاریخ خانم بلنت آدرس میرزا ملکمسفیر کبیر دولت ایران را در لندن برای سید می فرستد.می نویسد:

(پاسخ دوست شم ملکم خان رسید.از دیدار شم خوشحال می شود و خواسته که فرد شنبه ساعت 11 به منزلش… بروید.535)

از آنچه خانم بلنت نوشته بر می آید که:سید جمال از قبل میرزا ملکم را می شناخته است.آشنایی سید جمال با ملکم ر باید مربوط به دوران حضور ملکم در عثمانی دانس.زیرا نوشته اند که وی بعد از اخراج از ایران در سال 1280 به مصر وپس از چند ماه به عثمانی می رود و تا سال 1287 در خدمت دولت عثمانی بوده است.536 اقامت ملکم در عثمانی همزمان است با حضور سیّد در آن کشور.

20 ذی حجه1302/21 اکتبر1885

در این تاریخ میتینگ بزرگی با حضور نمایندگان سیاسی هندوستان در لندن تشکیل گردید.سید جمال سخنرانی مفصل و بسیار مهم و بلیغی درباره سیاست روز به زبان عربی ایراد کرد که بسیار حضار بدان توجه کردند.537

23محرم 1303/21 نوامبر1885

طبق یاداشتهای بلنت سید جمال بعد از حدود سه ماه توقف در منزل بلنت منزل او را ترک می کند.نوشته اند:سید در اوائل ماه صفر با کشتی از راه مدیترانه و دریای احمر انگلستان را به مقصد ایران ترک کرده است.538

میرزا لطف الله می نویسد:در حدود1303 از پاریس رهسپار مشرق زمین شد.539 از قول بلنت نیز نقل شده که سید به سوی مسکو روانه شد و در آن ج به کاتکوف لیدر معروف پان اسلاوها ملحق شد و در جبهه مخالف امپراتوری انگلستان قرار گرفت.540

ورود سید در این زمان به روسیه ثابت نشده است.این امکان وجود دارد که سید به پاریس رفته و آن گاه از طریق لندن که خط کشتیرانی برای مدیترانه و دریای احمر داشته روانه خلیج فارس شده است.

جمادی1303/اوائل 1886

آقای دکتر محمد عماره می نویسد:

(تا اوائل ماه جمادی سال 1303هـ.ق./1886م. سید در اروپا بود و بین لندن و پاریس در رفت و آمد.در این زمان به جانب شرق حرکت کرد.541)

آقای دکتر عماره منبع خود را ذکر نکرده و دقیقاً مشخص نکرده که آیا اول ماه جمادی الاولی بوده که مطابق با 5 فوریه است یا اول جمادی الثانیه که مطابق با 7 مارس.اگر این تاریخ را زمان حرکت سیّد جمال از اروپا به جانب شرق بدانیم زمان حرکت سیّد از اروپا و رسیدن وی به ایران معقول وبدون ابهام خواهد بود.منتهی فعالیت حدود سه ماه سیّد جمال در اروپا نامشخص ات.

میرزا لطف الله می نویسد:

(سید بعد از خروج از فرانسه قصد مسافرت به نجد و قطیف را داشته تا آن جا خلافت اسلامی را بر پا سازد.)

ظاهراً تا بوشهر که می رسد به این منظور باقی بوده است.همو می نویسد:

(از طریق عربستان وارد بوشهر شده است.542)

بنابراین احتمال دارد سید جمال در این مدت به مناطق شمالی خلیج فارس سفر کرده باشد.او به قطیف رفته و دیگر مناطق را نیز بازدید کرده سپس وارد بوشهر شده است.آنچه مسلم می نماد سید جمال بازدیدی از بحرین داشته و با حاکم آن دیار دیدار کرده است شاید این دیدار قبل از ورود به بوشهر بوده باشد.

مرحوم سید محسن امین می نویسد:

(سید جمال در یکی از سفرهایش به بحرین می رود در آن جا میزبان وی یکی از تجار بوده وسپس به ملاقات امیر بحرین عیسی بن علی آل خلیفه می رود.)543

مرحوم شهرستانی میزبان وی را حاجی زائر حسن معرفی می کند که در بحرین کسب و تجارت داشته است.زائر حسن می گوید:

(روزی به من فرمودند:امروز عصر می خواهم به ملاقات امیر بحرین:شیخ عیسی بن علی در قریه محرق بروم و دستور داد وسائل چائی را آماده کردیم و بعد از صرف نهار طبق روش شیعه وضو گرفته و نماز ظهر و عصر را جمعاً خواندند.با این که من در آن زمان تقیه می کردم و اظهار تسنن می نمودم.و چون از دیدار امیر بحرین برگشتند از وی تنقید و تحقیر نموده گفتند:انگلیسها چه کسان حیوان صفت را به لباس انسانی درآورده بر ملل اسلام ریاست می دهند.544)

دو روز بعد از این دیدار سید بحرین را ترک کرد. این در حالی بود که امیر بحرین را مذمت می کرد و تأسف می خورد که مانند چنین افرادی بر مسلمانان حکومت می کنند.545

سید جمال در ساعت حرکت از بحرین به زائر حسن می گوید:

(خوب و با دقت به شکل و شمایل وقامت من نظر کن آن گاه بلند شد به راه افتاد و چند قدم در اطاق می رفت و بر می گشت و تأکید می فرمود خوب نگاه کن!

من پریشان و مضطرب شده علت آن را سؤال کردم وگفتم من در شما عیبی نمی بینم.

فرمود:بعدها کسانی می آیند و از تو می پرسند که مهمان تو شکل و شمایلش چگونه بود؟می خواهم از روی معرفت و صحت جواب آنها را بدهی!

واکنون که شما(سید هبة الدین شهرستانی) از قیافه وی سؤال کردید از کمال و قدرت غیب گویی سید جمال الدین متعجب شدم.546)

مخبرالسلطنه می نویسد:سید جمال قصد مسافرت به نجد را داشته ولی زمانی که وی در عدن بوده شاه او را به تهران دعوت کرده است.547

بنابرایناحتمالاً سید جمال قبل از ورود به ایران از شهرهای مختلف اسلامی در دریای احمر و خلیج فارس دیدار داشته و مدتی را در یان سرزمینها به سر برده است.

16 شعبان 1303/20مه 1886

در این تاریخ سید وارد بوشهر می شود به کاروانسرای کربلایی عوض می رود از آن جا برای سرتیپ حاج احمد خان می نویسد و ورود خود را به وی اطلاع می دهد.548

حاج احمد خان سید را به منزل خود دعوت می کند. بزرگان شهر به دیدن سید می آیند و سید از اصلاحات اجتماعیفرهنگی و مذهبی برای آنان سخن می گوید.549

سیّد حدود سه ماه در بوشهر می ماند و به آموزش نیروهای مستعد می پردازد.

از جمله آنان مرحوم میرزا نصرالله اصفهانی معروف به ملک المتکلمین است.با این که در ابتدا قصد داشته مدت کمی در بوشهر بماند.امّا بعد از دیدار سید سه ماه در بوشهر می ماند و از محضر وی بهره مند می گردد.550ظاهراً میرزا نصراللّه اصفهانی همان کسی است که سیّد به وی کتاب به امانت داده است.551

فرصت الدوله شیرازی نیز از محضر سید بهره می برد.وی بعد از توصیف سید جمال در اولین دیدار از دو کره ای که سید جمال با خود داشته یاد می کند:

(یک دوره هیئت جدید از کتاب انگلیسی مرا درس می داد و من به فارسی آن را می نوشتم…)552

از دیگر کسانی که از محضر سید جمال در بوشهر بهره برده اند سدید السلطنه میرزا محمدعلی خان پسر حاجی احمد خان سرتیپ است. سیّد او را توصیه به مطالعه و فراگیری کتابهایی می کند بدین شرح:

1.کتاب جغرافیا و هیئت عبدالغفار نجم الملک چاپ1300تهران.

2.کتاب سیره ناپلئون اول.

3.کتاب جلستان ترجمه عربی گلستان سعدی چاپ مصر.

4.کتاب کلیه و دمنه ترجمه ابن مقفع چاپ بمبئی.

سید جمال این کتابها را از کتابخانه خود به سدید السلطنه می دهد و او را به خواندن روزنامه های مصر وا می داردو از مطالعه کتاب ناسخ التواریخ ممانعت می کند. بعد از اتمام کتاب حاج نجم الدوله کره کوچکی که به عربی ترسیم شده بود به شاگرد خود هدیه می دهد.553

سید جلال الدین ملقب به مؤید الاسلام مدیر روزنامه حبل المتن از دیگر افرادی است که با سید در بوشهر آشنا می شود و با وی به تهران می رود.وی در سال 1311هـ.ق.= 1272ش.ق. روزنامه هفتگی حبل المتین را در کلکته منتشر می نماید.554

سید جمال الدین سعی می کرد که افراد مستعد را دریابد و آنان را در مسیر صحیح قرار دهد.

اول رمضان1303/3ژوئن 1886

کتابهای سید جمال را که ابوتراب در 22 ربیع الاول1300 از مصر به بوشهر برای عبدالنبی آل صغر فرستاده بود در این تاریخ صورت برداری و به تهران حمل می شود.555

2شوال 1303/4ژوئیه 1886

آقای حاج محمد رحیم صغر که ظاهراً از لندن می آمده دو نامه یکی به تاریخ فوق 556 و دیگری مورخ 11 ژوئیه1886/9شوال 1303557 از خانمی به نام کاتی از لندن به بوشهر آورده که برای سید جمال نوشته است.طبق آنچه تنظیم کنندگان اسناد نوشته اند:

(این دو نامه سربسته بود و معلوم می شود سید آنها را اصلاً باز نکرده بوده است.)

تنظیم کنندگان اسناد به دو نامه دیگر از همین خانم اشاره دارند که در یک نامه دو عکس از همان زن وجود دارد که یکی در ین و دیگری در فرانکفورت گرفته شده است558 و نامه دیگر وی در 2سپتامبر1885 از پاریس به لندن ارسال شده است.559

و از آن جا که در این دو نامه تعبیراتی عاشقانه به کار رفته عنوانی جعل کرده اند به نام(نامه های معشوقه سید).در حالی که اظهار محبت این خانم به هیچ وجه دلیل بر این نیست که سید عاشق وی بوده و اگر واقع در سید چنین عشق و علاقه ای وجود داشت مسلماً دو نامه ای که حاج محمد رحیم صغر آورده بود باز می کرد و با ولع مطالعه می کرد.امّّا سیّد به دو نامه دست نزده است و در اسناد به جای مانده و تنظیم کنندگان اسناد به مضمون آن دو نامه اشاره ای نکرده اند. در حالی که مضمون آن دو نامه مربوط به درخواست و دریافت50فرانک از آقای محمد وهبی است.560 این خود نشان می دهد این خانم نیازمند به پول بوده و سید به او کمک کرده و همین باعث علاقمندی وی به سید جمال گردیده است.

سندی که در این ارتباط در آرشیو پلیس فرانسه وجود دارد چنان مغشوش است که هیچ مطلبی را ثابت نمی کند و حکایت از کینه گزارشگر آن نسبت به سید جمال دارد.561

سیّد در نگهداری اسناد نامه ه حتی ویزیتهایی که برای وی می فرستاده اند بسیار دقت می کرده ونگهداری آنه شیوه معمول وی بوده است. از این روی در اسناد به جای مانده از وی بسیاری از اینها وجود دارد.562

22ذی قعده1303/22اوت 1886

حاج احمد تلگرافی از بوشهر به اصفهان می زند که جناب آقا سید جمال الدین وارد بوشهر شده عازم(نجد) است.563

حاج سیاح که در اصفهان می زیسته و خود را خیلی مؤثر در آمدن سید به تهران می داند تلگراف می کند:

(حضرت آقا از ایران عبور فرماید علماء اصفهان شایق ملاقات هستند.564)

در همین ماه ذی قعده اعتماد السلطنه به دستور شاه سید جمال را که شهرت جهانی یافته بود به تهران دعوت می کند.565 آنچه مسلم است دعوت وی از لندن صحیح نیست.

حرکت سید را از بوشهر به سوی شیراز در ماه ذی قعده دانسته اند.امکان دارد که حرکت سید از بوشهر در ماه ذی حجه به وقوع پیوسته باشد ولی مدتی در شیراز می ماند و ماه صفر به اصفهان وارد می شود.

22 صفر1304/نوامبر1886

از نامه ای که آقای محمد مهدی آسوده در 21 صفر 1304 از شیراز به اصفهان فرستاده و از مفارقت سید جمال اظهار دلتنگی کرده 566به دست می آید که سید جمال ماه صفر در اصفهان بوده است. حاج سیاح و ظل السلطانحاکم اصفهان از سید جمال استقبال می کنند و اعتماد السلطنه به سید و حاج سیاح تلگراف می زند که اعتماد الدوله مهماندار سید در تهران خواهد بود و تلگرافی نیز از حاج امین الضرب در این ارتباط می رسد.567

سید در اصفهان جویای یکی از دوستان سابق خود به نام:ملاحیدر که اهل سده اصفهان بوده می شود.ملاحیدر را حاضر می کنند و به خدمت سید می آورند.

دیدار سیّد از اصفهان مصادف است با تخریب ابنیه تاریخی دوران صفویه به دست ظل السلطان.سید از این عمل ظل السلطان به خشم می آید و به وی اعتراض می کند.568

بنا به گفته حاج سیاح سید جمال 22روز در اصفهان می ماند:از 22 صفر تا 12 ربیع الاول 1304.569 آن گاه از طریق کاشان و قم عازم تهران می شود.به حضرت عبدالعظیم که می رسد تلگرافی برای حاج امین الضرب می فرستد و از او می خواهد که در جوار منزل خود منزلی برای وی اجاره نماید.570

22ربیع الاول 1304/19 دسامبر 1886

بنابر آنچه در مقدمه مقالات جمالیه آمده سید در این تاریخ به تهران رسید و به حاج امین الضرب وارد می شود.571رفتن سید به نزد حاج امین الضرب و اقامت در منزل وی برای اعتماد السلطنه که وی را دعوت کرده و منزل تهیه دیده بود ناخوشایند می آید.

درباره علت دعوت سید به تهران دیدگاهها گوناگون است. برخی گفته اند:اعتماد السلطنه به خاطر مطالعه عروة الوثقی که از پاریس دریافت کرده بود(قبلاً به نامه های وی به سید جمال اشاره کردیم) با افکار سید آشنا می شود شاه را تشویق می کند که تلگرافی او را به تهران دعوت نماید.572

امین الدوله نیز به این مطلب ااره می کند ولی از آن جا که تصمیم گیریهای دولت ایران را در آن زمان برخاسته از سیاست روس و انگلیس می داند به گونه ای جریان دعوت شاه از سیّد را به این نکته ربط می دهد:

(می توان به حدس و قیاس گفت که شاه را نصایح و مواعظ سفارت انگلیس و تاکید و تهدید دولت مشارالیه به استقرار عدل و امنیت و تنظیم مهام مملکت خسته کرده محمد حسن خان هم متمایل به پلتیک روس بود. از این دو فکر خواستن شیخ جمال الدین بی هیچ مناسبت و ضرورتی نشأت نمود.)

امین الدوله تصریح می کند که پس از ورود سید جمال به تهران مشخص شد که وی از مردم اسدآباد افشار است.573

23ربیع الاول 1304/20دسامبر1886

حاج سیاح که از مصر سید جمال را می شناخت میرزا شریف همشیره زاده سید را از ورود وی به ایران آگاه می نماید.پس از یک ماه میرزا لطف الله برادر کوچک میرزا شریف به اصفهان می رسد و می گوید:(چون میرزا شریف مستوفی است نتوانست بیاید لذا مرا فرستاد) افسوس می خورد که قبل از ورود وی به اصفهان آقا به سوی تهران حرکت کرده است.طبق نوشته حاج سیاح وی طی تلگرافی سید جمال الدین را از حرکت میرزا لطف الله از اصفهان به سوی تهران مطلع می نماید ونامه ای نوشته به میرزا لطف الله می دهد.574

متن تلگرافی که حاج سیاح از اصفهان به تهران خطاب به امین الضرب می فرستد در کتاب مجموعه اسناد موجود است و تاریخ آن ربیع الاول1304 می باشد.

(به توسط جناب آقای حاجی امین الضرب حفظه الله تعالی خدمت جناب آقای وحید فرید آقا سید جمال الدین حفظه الله تعالی تبریک ورود عرض می نماید.آقا میرزا لطف الله از همدان آمدند و روانه تهران شدند.جناب آقای سهام السلطنه سلام می رسانند.احقر عباد سیاح.575)

آقای صفات الله جمالی از قول پدر سفر وی را به اصفهان چنین گزارش می دهد:

(همین که از ورود خالوی معظم خود به جنوب ایران اظلاع حاصل نمودمبی تابانه به شوق دیدارش به اصفهان شتافته پس از یک جلسه ملاقات باظل السلطان و اطلاع از حرکت سید به تهران عازم مرکز شده لدی الورود خدمتش رسیده مورد لطف و نوازش او قرار گرفته از خویش و تبارو یاران دیار خود پرسشها نموده محل توجه و مهر و محرّر مقالات و بیاناتش شده تا روزی که سید تهران را ترک نمود در خدمتش بودم.576)

همان گونه که ذکر شد میرزا لطف الله به منزل حاج امین الضرب می رود و تا مدتی بعد از خروج سید در آن جا می ماند. سخنان سید جمال را یادداشت کرده و از برخی نامه های وی رونوشت بر می دارد.اکثر مقالات جمالیه به جز آنچه در هند چاپ شده توسط میرزا لطف الله و محمد حسین پسر حاج امین الضرب نگارش یافته است.مسودات نوشته های پسر حاج امین الضرب که بیشتر عربی است با عنوان: (گفته های سید) در مجموعه اسناد ذکر شده است.577

در مقالات جمالیه مقاله کوتاهی وجود دارد با عنوان:(مکاشفات جمالیه)در سرّ.در حاشیه این مقاله میرزا لطف الله نوشته:

(ماه ربیع الاول 1304 هجری تهران خانه حاجی محمد حسن امین الضرب بیان فرمودند.عربی آن را حاجی محمد حسین آق پسر جناب معظم له نوشتند.578)

این سخنانمعمولاً در جمع بازدید کنندگان ایرا می شده و سید مسائل سیاسیعرفانی و فلسفی را مطرح می کرده است. البته بخشی از مقالات جمالیه مربوطه به سفر 1304هـ.ق. سید و بخشی مربوط به سفر بعد وی می باشد.

امّا این که چرا پسر امین الضرب حاج محمد حسین گفته های سید را به عربی می نگاشته خود داستانی دارد بسیار آموزنده و حاکی از روش عالی و دقیق سیّد در آموزش.بنایی که سیّد در امر آموزش پی می ریزد اگر امروز نیز مراعات شود می تواند بسیاری از ناهنجاریها و نارساییها را برطرف کند.579 بالاخره به خاطر پی گیری و تشویق سیّد حاج محمد حسین امین الضرب به عربی مسلط می شود و بسیاری از مقالات سید که به فارسی بوده به عربی بر می گردند.580

دوشنبه اول ربیع الثانی 1304/27 دسامبر 1886

آقای اعتماد السلطنه در این تاریخ برای دیدار سید جمال به منزل حاجی محمد حسن امین الضرب می رود. وی درباره سید می نگارد:

(این شخص از بوشهر به گفته من آمده است و خیلی مرد با علم معتبری است. دو سه زبان می داند در نوشتن عربی اول شخص است اگر چه افغانی امضاء کرد; اما حالا می گوید از اهل سعدآباد همدان است. خلاصه خانه حاجی بسیار محقر بود. اول ماه جمعی از زنه دم در را گرفته بودند حاجی به آنها تصدق می داد. هر چند خواستم سید جمال الدین را خانه بیاورم منزل بدهم راضی نشد….)

بنابراین گزارش اعتماد السلطنه از اقامت سیّد در منزل امین الضرب ناراحت بوده و سعی می کرده سید را به منزل خود ببرد.

محیط طباطبائی حاجی امین الضرب را یار وفادار امین السلطان معرفی می کند که سید جمال را در سفر اول سه ماه با حرمت ظاهری تحت نظر داشته اند و سید نیز سخنانی ایراد می کرده که باب طبع شاه نبوده است و بعد از آنحاج امین الضرب محترمانه وی را از ایران بیرون برده است.582

سه شنبه 2 ربیع الثانی 1304/28 دسامبر 1886

(این شخص[سید جما] به واسطه من از بوشهر آمد. چند تلگراف رد و بدل شد.حالا که آمده محض تملق امین السلطان فرمودند حاجی محمد حسن او را حضور بیاورد.)

اعتماد السلطنه بسیار ناراحت می شود و در قهوه خانه دربار عده ای به او گوشه و کنایه می زنند.بعد از صرف نهار به منزل می رود و نامه ای به شاه می نویسد و اجازه می خواهد که به عتبات برود.حتی شب همان روز با این که شاه او را احضار می کند از رفتن نزد شاه امتناع می ورزد.

از گزارش روز بعد وی چنین استفاده می شود583 که او به امین الدوله نزدیکی بیشتری داشته تا امین السلطان.امین الدوله درباره دیدار سید جمال با شاه می نویسد:

(چند روزی پس از ورود به پایتخت شرف حضور ناصرالدین را دریافت.با عمامه سبز و لباس منقح عربی و بیانات ملمع فصیح در خدمت شاه جلوه گر شد و چون در همان مجلس اول در تنظیمات و اصلاحت و ضرورت وضع قانون مبحثی به میان آورد به نظر شاه خوب جلوه نکرد.584)

شاه بعد از تعارفات معمولی می گوید:

(ترا به این منظور خواسته ام که وضع نامطلوب روزنامه را در ایران مانند روزنامه های خارجی سروسامان دهی.)

سیّد می پذیرد.585

شاه از راه پیشرفت ایران سؤال می کند. سید جمال پاسخهایی می دهد و در ضمن از شاه انتقاد می کند.

شاه از وی می پرسد:از من چه می خواهی؟

سیّد پاسخ می دهد:گوش شنوا586

سخنان دیگری از سید جمال در این گفتگو نقل کرده اند.587

شاه را قاطعیت سید ناخوشایند می آید و دیگر هیچ گاه وی را به نزد خویش نمی طلبد.سیّد رسالت خود را دنبال می کند و(از ضرورت قانون و معرفت حقوق و حریت فکر و قلم و امنیت جان و مال سخن می راند.588)

این بیدارگریها سبب شد که برخی از وی نزد شاه سعایت کنند و زمینه خروج وی را فراهم سازند.

رجب1304/آوریل1887

شاه که از حضور سید جمال متوحش شده بود به حاج امین الضرب ابلاغ می نماید:

(توقف سید در تهران به صلاح نیست به خراسان برود.)

حاجی محمد حسن نیز فرمان شاه را به اطلاع سید می رساند.سید پاسخ می دهد:

(که حال زمستان است هواها که خوب شد به هر جا که خود میل داشته باشم خواهم رفت.589)

با این حال سید موقعیت را برای ماندن مناسب نمی داند از این روی طی نامه ای که به شاه می نویسد به این نکته اشاره می کنند:

(من قصد رفتن به نجد را داشتم چون به بوشهر رسیدم اعتماد السلطنه برحسب اراده اعلیحضرت مرا به دارالخلافه دعوت نمود و اکنون می خواهم به فرنگستان بروم و برای استحصال اذن همایونی این نامه را نوشتم.590)

شاه در پاسخ می نویسد:

(جناب آقای سید جمال الدین مقصود ما از ملاقات شما حاصل شد و از آن خوشوقت شدیم.حالا هم که باز میل به فرنگستان رفتن را دارید بسیار خوب است و البته هر جا باشید دعای ما را فراموش نخواهید کرد.ما هم مرحمت لازمه در حق شما را منظور داریم و محض اظهار و نمایش آن یک قوطی انفیه دان الماس نسبت به شما مرحمت فرمودیم که همیشه وجود همایون را در نظر داشته باشید.شهر رجب المرجب1304 ناصرالدین شاه.591)

امین السلطان صدراعظم این پاسخ نامه ر همراه با یک انفیه دان به ضمیمه یک انگشتری الماس و مبلغ هزار تومان پول که از طرف خود هدیه کرده بود نزد سید آورد.

حاج سیاح می نویسد:

(وی قبول نکرد من و حاج امین الضرب استدعا نمودیم که بپذیرد و برخشم آنان نیفزاید.)592

با این حال سید پول را نمی پذیرد و انگشتر ر در حضور امین السلطان به محمد حسین پسر حاج امین الضرب داد و خواست انفیه دان را پس بفرستد که برخی صلاح ندانسته و پس از چندی آن را به یکی از آشنایان خود بخشید.593

درباره علت خروج سید از ایران دیدگاههای گوناگون وجود دارد:

1.امین الدوله در خاطرات خود و مخبر السلطنه در خاطرات و خطرات به این نکته تصریح دارند که وزیر مختار انگلیس سر هنری در مندولف شاه را از سید ترسانده و حضور وی را در ایران مضر دانست.مخبر السلطنه می افزاید:

(چون سید با اجازه آمده بود شاه به امین الضرب سفارش داد به پختگی این کار را انجام بدهد و سید را به بهانه سرکشی املاک به مازندران برده روانه سفر کرد.594)

2.صاحبان قدرت از نفوذ سیّد در بیم بودند; از این روی نزد شاه از وی بدگویی می کردند.از جمله می توان از معین نظام و نایب السلطنه(کامران میرزا) و اعتماد السلطنه و صدر اعظم نام برد.595

اعتماد السلطنه از این که سید به منزل وی نمی رود و با حاج محمد حسن به خدمت شاه می رسد به شدت ناراحت می شود و از این می ترسد که روزنامه را از او بگیرند و به سید جمال بدهند.596

3.آنچه سفارت انگلستان را ناراحت می کرد و شاه و درباریان را به وحشت می انداخت ارتباط سید با مردم و ایراد سخن در باب آزادی و قانون بود.597 بیداری مردم به نفع هیچ یک از کانونهای قدرت نبود.

4شعبان 1304/28 آوریل 1887

اوائل بهار سید جمال الدین به قصد مازندران تهران را ترک می کند در این سفر امین الضرب همراه سیّد می رود. به این قصد که وی را به بازدید معادن و مزارع خود ببرد. سیّد در آغاز به بازدید معادن امین الضرب می رود و سپس به محمود آباد از آن ج ایران را به قصد روسیه ترک می کند.حاج امین الضرب در نامه ای که در این تاریخ برای برادر خود حاج محمد رحیم می فرستد اظهار می دارد:

(خودم با جناب مستطاب آقای آقا سید جمال الدین روانه معدن آهن به قریه نائیج روانه شدیم.من آن جا می مانم جهت انجام کارها و جناب آقای آقا سید جمال الدین تشریف می برند روسیه.اول به بادکوبه بعد می روند تفلیس یک هفته می مانند. از آن ج به مسکو ده پانزده روز اقامت می فرمایند و از آن جا به پطرزبورغ پنج شش ماه می مانند و از آن جا عازم پاریس خواهند شد.598)

حاج امین الضرب در این نامه خط سیر حرکت سید جمال و مسافرت وی را به فرنگ بیان کرده است.در همین تاریخ نامه ای به حاج محمد رحیم اصفهانی به تبریز می فرستد که جزئیات بیشتری از حرکت سید ذکر شده است:

(…جناب خداوند گاریم عصر سه شنبه دویم شهر حال تشریف فرمای ضرابخانه و صبح چهارشنبه 3 از آن جا عازم قریه نائیج که معدن آهن است شدند.599)

6شعبان 1304/30 آوریل 1887

میرزا لطف الله که پس از ورود سید به تهران نزد دائی خود آمده بود بعد از خروج سید از ایران هنوز در خانه حاج امین الضرب بود.در این تاریخ نامه ای از دفتر تجارتخانه به حاج محمد حسن به نائیج می فرستند و در آن درباره میرزا لطف الله کسب تکلیف می نمایند.

(…آقا میرزا لطف الله و خسرو600 هنوز هم شبها در دولتخانه هستند. روزها می روند بیرون و خیال دارند بعد از دیدن جنب امین السلطان روانه ولایت شوند.601)

امین الضرب در تاریخ12 شعبان 1304هـ.ق. از محمودآباد نامه ای در ارتباط با میرزا لطف الله به تهران می فرستد.

(اگرنخواستند بروند شما کمال پذیرایی را از آنان بنمایید و جای دیگر نروند تا خودم بیایم.602)

از نامه های متعددی که دفاتر حاج امین الضرب باقی مانده چنین استفاده می شود که حاج امین الضربهمراه سید به بارفروش(آمل) رفته و در روز 12 شعبانسید جمال آن جا را ترک کرده است.603

امّا از آن اسناد استفاده نمی شود که ترک ایران در چه زمانی بوده است.

9شعبان 1304/3 مه 1887

امین الضرب از سید جمال جدا می شود و تصمیم دارد به نائیج برگردد و604 بعداً به سید ملحق شود.طبق برنامه تعیین شده سید جمال به بادکوبه و از آن جا به تفلیس می رود.چون قرار بوده یک هفته در آن جا بماند605 با چند روز تأخیر امین الضرب در تفلیس به وی ملحق می شود.606

وی در منطقه فقفاز بر محمد علیخان کاشی وارد می شود و از آن ج به اتفاق امین الضرب به مسکو می روند.تاریخ خروج سید را از ایران میرزا لطف الله 9 شعبان ذکر کرده607 ولی آقای مشیری در مقالات خود اواخر آوریل ذکر نموده608 که روز آخر آوریل مطابق با 6 شعبان می شود.آنچه مسلم است در 4 شعبان سید جمال معادن آهن را بازدید می کرده و با توجه به این که در همان روز امین الضرب در نامه خودخط سیر حرکت سید جمال را ذکر کرده چنین به نظر می رسد که از آن جا به آمل رفته باشد و آن گاه به روسیه و خروج وی از ایران پنجم یا ششم شعبان بوده است.خروج را نهم شعبان بدانیم با آنچه در تاریخ ورود وی به مسکو ذکر کرده اند هماهنگ نیست.

16 شعبان 1304/10مه 1887

سید جمال و امین الضرب در دهم ماه مه وارد مسکو می شوند. شب اول را به اتفاق چهار یا پنج نفر ایرانی دیگر در(هتل اسلاو) می گذرانند.فردای آن روز سیّد و امین الضرب به منزل آقا میرزا نعمت الله اصفهانی می روند609 و به مدت دو هفته مهیمان وی می شوند.

21 رمضان1304/13ژوئن 1887

در این تاریخ حاج امین الضرب از مسکو نامه ای به امین السلطان می نویسد و از سید جمال برخلاف آنچه برخی ذکر کرده اند که در این سفر نسبت به سید بی توجه بوده است به نیکی یاد می کند:

(در بلاد قفقاز خدمت ذی شرافت جناب مستطاب عین الانسان و انسان العین خلیفة الانبیاء والاکرمین شمس السموات والارضین آقای حاجی سید جمال الدین مشرف شدم از آن ج الی مسکوف در خدمت و ظل مرحمت جناب معظم الیه بوده و هستم وجناب معظم الیه را در همه ج به طورهای خوب پذیرایی نمودند تا به حال هم در خدمت جناب معظم الیه هستم…610)

برخی نوشته اند:حاج امین الضرب دو هفته در مسکو بوده سپس عازم اروپا شده است.611 ولی با توجه به این که محمد حسین پسر وی در تاریخ 8 شوال 1304/1 ژوئیه 1887م.نامه ای برای پدر خود به مسکو می فرستد612 و یادآوری می نماید که نامه ای نیز برای سید جمال نوشته استفاده می شود که توقف وی در روسیه بیش از این بوده است و ظاهراً به پاریس رفته است.613

سید جمال محل اقامت خود را تغییر می دهد و به یکی از مهمانخانه های درجه سه مسکو موسوم به (رویال هتل) می رود و قریب یک ماه در آن جا اقامت می کند. در این ایام بعضی از ایرانیانی که در مسکو بودند به ملاقات سید می روند و او معمولشبها به طور ساده در هتل از آنان پذیرایی می نماید.614

20شوال 1304/13ژوئیه1887

روزنامه های مسکو و پترزبورگ خبر ورود سید را با شرح حال کوتاهی از وی می نگارند و روزنامه های پاریس نیز طی تلگرافی خبر مسافرت سید را دریافتند.615

روزنامه مسکو گازت مورخ 13 ژوئیه 1887 درباره سید می نویسد:

(این شخص اهل کابل و چند سال در ترکیه بوده است.از آن جا به قاهره تبعید می شود.در مصر 8 سال616 اقامت و در شورش اعرابی سهم بزرگی داشته.بعداً به پاریس می رود و حالا به قرار معلوم در مسکو اقامت دارد. نظر و علت مسافرت وی به روسیه این است که می خواهد عمل با حال و اوضاع کشوری آشنا شود که یگانه ملجأ و پناهگاه شصت میلیون مسلمانان هند می باشد و آنها امیدشان این است که این کشور از آنها حمایت نموده و آنان را از یوغ انگلستان منفور نجات بدهد.617)

همان گونه که در این گزارش آمده هدف سیّد آشنایی با اوضاع روسیه و حمایت از مسلمانان بوده است.بنابراین این که برخی نوشته اند یکی از مقاصد وی این بوده که نظر مخالف دولت روس را نسبت به ولیعهدی ظل السلطان تعدیل نماید618 دور از واقعیت است; زیرا سید جمال در اصفهان به کارهای ظل السلطان انتقاد داشته است.

سیّد در هنگام حضور در روسیه سعی می کرد بین روس و دول اسلامی:(ایران عثمانی افغانستان) علیه انگلیس اتحاد برقرار کند.619

این اتحاد درست در مقابل اتحادی است که قبلاً سید به انگلستان علیه روس پیشنهاد داده بود.هدف سید جمال در هر دو نجات مسلمانان بود:آن جا نجات مصر و سودان بدون خونریزی و این جا نجات مسلمانان هند.

او می خواست بدین وسیله قدرتهایی که تهدید بودند برای مسلمانان با یکدیگر درگیر کند و در این گیرودار مسلمانان را نجات دهد.

او به این سخن علی(ع) عمیقاً باور داشت:

(هر یک از دوستان و دشمنانت سه طایفه هستند.اما دوستانت دوست تو دوست دوست تو و دشمن دشمن تو می باشند و دشمنانت دشمنت دشمن دوستت و دوست دشمنت می باشند.620)

بنابراین در هنگام نزاع و درگیری دشمن دشمن به عنوان دوست انسان جلوه می کند و باید از وی در راه نجات دوستان بهره برد.

27 شوال 1304/19 ژوئیه1887

در تاریخ فوق محمد حسین امین الضرب نامه ای از تهران به میرزا لطف الله که به اسدآباد رفته بود می نویسد و خبر سلامتی سی جمال را که در مسکو بوده به اطلاع وی می رساند و اضافه می کند:

(والد من به فرنگ رفته ولی نمی دانم آیا جناب آقا هم تشریف برده اند یا نه.621)

در چهاردهم ذی قعده میرزا لطف الله نامه ای به تهران می فرستد و پاسخ آن را محمد حسین در 1 ذی قعده می دهد و می نویسد:

(سید جمال در مسکو باقی مانده ولی معلوم نیست که آیا به پطرزبورگ رفته یا نه؟622)

28شوال 1304/20ژوئیه1887

سید جمال در این تاریخ نامه ای به حاج امین الضرب می نویسد و در پایان بیان می کند که با کاتکوف623 ملاقات کرده و وی از این دیدار خوشحال شده است.به پیشنهاد وی قرار است که به دیدن امپراتور روس برود.624

سید تا تاریخ 24 ذی قعده در مسکو می ماند و آخرین روز اقامت مهمان محمد جواد است و در روز بیست و پنجم ماه ذی قعده مسکو را به مقصد پترزبورگ ترک می کند و محمد جواد وی را تا راه آهن بدرقه می کند.625

محمد جواد اصفهانی پسر دائی حاج امین الضرب626 و نماینده وی در مسکو بوده است.

اوائل ذی حجه1304/اوت 1887

سید جمال از مسکو به پترزبورگ می رود و طبق نامه ای که وی بر محمد جواد اصفهانی نوشته پس از ورود به شهر به میهمانخانه ای به نام:(هتل پورپ) رفته و پس از دو روز توقف در آن ج به(گران هتل) منتقل می شود و این نامه را از آن جا می نویسد و کم کم با عده ای از شخصیتهای دولتی روسیه تماس می گیرد از جمله:پایادانوف که وزیر دین و مور دتوجه و محل اسرار امپراتور بود ملاقات می کند.627

رئیس روحانیان ارتدوکس به نام:روبه دون استروزف به دیدار سیّد می آید و مصاحبه مفصلی با او به عمل می آورد.628

نامه سیّد به محمد جواد در سوم ذی حجه به مسکو می رسد و از آن جا که دربرگیرنده آدرس سیّد بوده مجمد جواد آن را با نامه ای به تهران ارسال می نماید.629

سید جمال الدین زمانی که در پترزبورگ بوده مجموعاً 18 نامه برای آقای محمد جواد می نویسد که آخرین آن به تاریخ 9رمضان 1306 می باشد که تنها تصویر دو نامه در اسناد آمده است630.یازده نامه از روسسیه به امین الضرب و سه نامه به پسرش می نویسد که تصویر تمام این نامه ها در اسناد آمده است.631 آخرین نامه سید به امین الضرب در تاریخ 5 ذی قعده 1306 می باشد که از پترزبورگ نوشته است632.

سید جمال الدین حدود دو سال در پترزبورگ ماندگار می شود و در این مدت تلاش می کند تسهیلاتی برای مسلمانان ایجاد نماید. طبق آنچه در مجله کابل نوشته دیداری با تزار امپراتور روس داشته و در این دیدار تزار به وی پیشنهاد می کند که شیخ الاسلامی مسلمانان روسیه را به عهده گیرد.

سید در پاسخ می گوید:

(من ذاتاً به طریق مسلمانها می باشم)

ییعنی نیازی به چنین تشریفاتی ندارم.

وی در هنگام اقامت در روسیه اجازه چاپ قرآن را از امپراتور روس می گیرد ولی مأموران دولتی با او همراهی نمی کنند.633

سید جمال در آخرین نامه ای که از روسیه برای حاج امین الضرب نوشته خود را خیرخواه مسلمانان می داند و تأکید می کند:که باید در راه اسلام تا مرحله شهادت پیش رفت.اینک بخشی از نامه:

(نوشته بودید که به مشهد مقدس بروم و خلق را علم بیاموزم.بسیار خوب است. ولی در مملکتی که افترا گفتن را هنر می دانند و دروغ گویی را کاردانی و نمیمه را پیشه خود شمارند و بدین صفات شیطانیه در محافل مباهات و مفاخرت نمایند و خویشتن به زیرکی ستایند چه قدر دشوار است سخن از حق راندن و حقیقت علم را آموختن خصوصاً با جاهلی که خود را دانا شمارد و کوری که خویش را بصیر انگارد.با همه اینه چنان گمان می کنم که شما در آن چند ماه که شب و روز و در هر ساعت با هم بودیم به فطانت فطریه و به نور ایمانی اندکی مرا شناخته باشید و دانسته باشید که مرا در این جهان چه در غرب باشم و چه در شرق مقصدی نیست جز آن که در اصلاح دنیا و آخرت مسلمان بکوشم و آخر آرزویم آن است که چون شهداء صالحین خونم درین راه ریخته شود.ولی در حرکات خودم مجبورم و از اراده الهیّه سرباز نزنم…634)

17جمادی الثانی1305/1 مارس1888

عارف ابوتراب خادم سید جمال به ایران می آید.در این تاریخ سید جمال نامه ای به محمد حسین فرزند امین الضرب می نویسد و درباره ابوتراب به وی توصیه می کند:

(باری میرزا ابوتراب ساوجی را به تو می سپارم)

از وی می خواهد نامه هایی که می نویسد توسط محمد جواد برای سید فرستاده شود.635

محمد حسین در پنج شنبه 3 شعبان 1306 پاسخ سید جمال را با تأخیر می دهد و در آغاز تأخیر پاسخ عذر می خواهد و درباره ابوتراب می نویسد:

(او را ودیعه ای از جانب جناب عالی می دانم و نهایت توجه و احترامات را به جا آورده و می آورم.636)

شاید علت تأخیر فرزند امین الضرب در پاسخ به سیّد مطالب انتقاد آمیز سیّد در نامه 30 آوریل بوده که در آن نامه از وی می خواهد:گزارشی از وقایع و حوادث بنویسد و از وی انتقاد می کند:

(چگونه از بیان اندیشه های فقراء وطنت کوتاهی نموده ای.637)

در حاشیه یکی از نامه های خود به امین الضرب باز توصیه638 ابوتراب ساوجی را می نماید.

18شعبان1305/30آوریل 1888

از اسناد مختلفی که چاپ شده بر می آید که امین السلطان رابطه خود را با سید جمال قطع نکرده و گاهی برای وی نامه می نوشته و سید نیز پاسخ وی را همراه نامه های امین الضرب به تهران می فرستاده است.

توجه به رابطه امین السلطان و سید جمال از آن جهت اهمیت دارد که به نظر می رسد سید در آغاز به وی ارادت می ورزیده و بعداً متوجه توطئه ها و دسیه های گوناگون او می شود.این باعث شده که برخی از تاریخنگاران سید را متهم به فریبکاری کنند و بنویسند:(سیّد در صدد اغفال امین السلطان بوده است.639) امّا با اندک درنگ می توان فهمید که سید در صدد اصلاح مملکت بوده و امین السلطان درصدد توطئه علیه وی.

در نامه ای که سید در 18 شعبان1305 به امین الضرب می نویسد آمده است:

(جواب جناب جلالت مآب اجل امین السلطان را در جوف مکتوب شما به عنوان خود شما روانه طهران نمودم640)

این که سیّد تأکید می کند که:(نامه امین السلطان را همراه نامه شما فرستاده ام) در خور تأمل است.امین السلطان در سال بعد نامه ای به سید جمال نوشته که مضمون آن برای ما مشخص نیست ولی از پاسخی که سید جمال به وی داده چنین به دست می آید که امین السلطان از افترائاتی که نسبت به سیّد انجام گرفته و سکوت سید در برابر آن سخن گفته است و می خواسته بداند آیا تبلیغاتی که علیه وی در روزنامه های روسیه شده از کجا نشأت گرفته است.در آن نامه قول داده که به ابوتراب ساوجی کمک نماید.امین السلطان نامه خود را باید در نیمه دوم ربیع الاول 1306 هـ.ق. از طریق امین الضرب برای محمد جواد نماینده امین الضرب در مسکو فرستاده باشد تا به سید جمال برساند.

در نامه ای که در 24 ربیع الاول 1306 خطاب به محمد جواد به مسکو فرستاده آمده:

(کاغذ جناب آقای حاجی سید جمال الدین را جناب جلالت مآب آقای امین السلطان جواب نوشته اند در جوف فرستادم برسانید.641)

در نامه ای که محمد جواد در تاریخ 18 ربیع الثانی1306 برای امین الضرب می فرستد می نویسد:

(کاغذ آقای امین السلطان را هم فرستادم.642)

محمد جواد در 13 جمادی الاولی 1306 نامه دیگری به امین الضرب نوشته و در آن از نامه سید جمال که روز قبل به دست وی رسیده سخن گفته و اضافه می کند:

(چندی قبل هم یک کاغذ به جناب عالی نوشته بودند.ظاهر در جوف کاغذی به حضرت اجل اکرم آقای امین السلطان فرستاده بودند که بنده فرستادم به تهران البته رسیده است.643)

با توجه به آنچه ذکر شد این نکته مشخص می شود که نامه سید جمال به امین السلطان در سال 1306هـ.ق. نوشته شده و در داخل نامه امین الضرب بوده است.

سید جمال الدین در اول ژانویه1889/28ربیع الثانی1306هـ.ق. نامه ای به امین الضرب می نویسد.در حاشیه نامه آمده:

(جناب جلالت مآب اجل امین السلطان نوشته بودند که هر وقت میرزا ابوتراب ساوجی بیایند نظر عنایت به جانب ایشان خواهند نمود.من به میرزا ابوتراب کاغذی نوشته بودم گویا به ایشان رسیده است.اگر به یکی از خدّام خود بگویید که در خانه آقا کوچک پسرحاجی سید صادق مجتهد مرحوم از او استفسار نموده بدو خبر دهند بسیار بسیار ممنون می شوم و شما را شکرها خواهم گفت.644)

سید جمال در همین تاریخ یعنی غره ژانویه فرنگی/28 ربیع الثانی1306هـ.ق. نامه ای از پترزبورگ به امین السلطان می نگارد و در جوف نامه امین الضرب قرار می دهد.645

سید جمال الدین در آغاز نامه می نویسد:

(مکالمه ای که در طریق حضرت عبدالعظیم در میان رفت و آنچه گفتم و آنچه فرمودید البته در خاطر باشد)

از این عبارت چنین استنباط می شود سید با وی در باب اصلاحات سخن گفته و امین السلطان نیز به گونه ای تأیید کرده است.

سیّد در این نامهشاه ایران را از مستعصم عباسی برتر نمی داند و حاکم روسیه را از هلاکو پست تر646! در این نامه به ورود خود به ایران که به دعوت شاه بوده اشاره می کند عوامل پیشرفت و ترقی ایران را بر می شمارد و…647

اینک نکاتی که سیّد در نامه بدانها اشاره می کند:

1.سید جمال قبلاً با امین السلطان درباره اصلاح امور سخن گفته و به نظر می رسد که وی رهنمودهای سید را ظاهراً پذیرفته است و در این نامه راهنماییهای دیگری در ارتباط با پیشرفت امور مملکتی ارائه می دهد.

2.به نظر سید جمال کسانی که باعث شده اند وی از ایران خارج شود ضیع الدوله و اطرافیان وی بوده اند که قبلاً نیز به این نکته اشاره شد و افترائات به سید از جانب او بوده و همو بعد از خروج سید مقاله ای علیه وی در روزنامه اطلاع نوشته648 که سید به آن اشاره می کند.

3.سید به امین السلطان اعتماد داشته و با وی نزدیک و همین امر باعث شده است که مخالفان امین السلطان باسید مخالفت کنند و تعبیر به (یک حساب شهید ولای شما) به همین جهت است.یعنی نزدیکی با شما باعث کنید آنان گردیده است.

4.سید تا زمان نوشتن نامه به گفته های امین السلطان اعتماد کامل داشته و سخن وی را در حمایت از ابوتراب حق ثابت می شمارد.

در برابر این همه اعتماد سیّد به امین السلطان وی ناجوانمردانه عمل می کند و این نامه را به شاه می دهد و گزارشی نیز ضمیمه آن می کند:

(قربان خاکپای جواهرآسای اقدس همایونت شوم.کاغذی از سید جمال الدین معروف امروز به این غلام خانه زاد رسیده است.یعنی از سفارت روس آورده به غلام دادند و چون بعضی از کلمات آن خیلی معنی دارد به عرض رسانید.ولی روی هم رفته خیلی مزخرف و نامربوط نوشته است و داخل آدم نیست.امّا یقین است که همین سید جمال الدین و آن پدر سوخته میرزا جعفر برادر حاجی سیاح که الآن در پطر است و با(دالفورکی) هم تا رشت آمده و مراجعت کرده است با حضرت والا ظل السلطان خیلی راه و رابطه دارند و اغلب خبرهایی که در روزنامه های روس دیده می شود به دست و قلم این دو نفر است.مخصوصاً یک نمره از روزنامه(هرولد) به تهران رسیده است که خیلی بد از این غلام نوشته است و به همین جهت آقای نایب السلطنه فرستاده و آن روزنامه را به پنجاه تومان خریده است که ترجمه کرده به حخضور همایون بفرستد.مضامین این روزنامه خیلی شبیه به مضامین اهل ایران است….649)

شاه بالای گزارش امین السلطان بعد از بدو بی راه به سید می نویسد:

(او مثل مار می ماند و هرگز ملایم نمی شود و به روزنامه های روسیه نیز نباید اعتنا کرد.)

گزارش امین السلطان در خور تأمل است.گویا وی و دار و دسته اش منشأ شایعات متعدد علیه سید جمال بوده اند.اینک چند نکته درباره گزارش:

1.با این که امین السلطان نامه سیّد را از طریق حاج امین الضرب دریافت کرده ولی می نویسد که از سفارت روس به من داده اند!این دروغ بزرگ برای مخدوش کردن چهره سیّد گفته می شود.

2.پیوند دادن سید جمال با سفیر روس دالفورکی که به دربار اعتراض کرده بود به خاطر این بوده که نوشته ها و اعتراضات روزنامه های پطرزبورگ را به سید نسبت دهد; زیرا بعد از این که حاج محسن خان معین الملک در روزنامه اختر چاپ اسلامبول از دولت روسیه بدگویی کرد(که سید در نامه خود به امین السلطان به آن اشاره می کند) روزنامه های روسیه به شدت از دولتمردان ایران انتقاد کردند.به نوشته امین الدوله:(حقایق احوال ایران و ایرانیان را به فضاحت و رکاکتی هر چه تمامتر روی دائره ریختند.650) و علاء الملک وزیر مختار ایران در روس مندرجات روزنامه ها را از سید جمال می دانست که در آن زمان در پطرزبورگ بود.

3.اتهام دیگری که به سید وارد شده این است که او به خاطر حمایت از ظل السلطان به نشر مقاله دست زده است.این نکته را به شاه القاء می کند که وی حامی ظل السلطان است در حالی که هیچ ارتباطی بین سید و ظل السلطان نبوده است.

سیّد با این که تصریح می کند از اشخاص سخنی نگفته و هر آنچه گفته انتقاد از سیاست بوده است ولی امین السلطان نوکر انگلیس در این گزارش چهره واقعی خود را از پرده برون می افکند.

امین السلطان پیش دستی می کند.زیرا بیم آن دارد که مضمون نامه سید جمال به اطلاع شاه برسد و از او سؤال شود که در حضرت عبدالعظیم با سید در باب چه موضوعی سخن گفته اید.از این روی بر آن می شود که با ارائه پاسخ سید به شاه خود را از اتهام مبری کند.

آقای محیط طباطبائی بعد از نقل این نامه نتیجه می گیرد:سید تا زمانی که به بصره رفته به امین السلطان اعتماد داشته ومشکلات خود را ناشی از ناصرالدین شاه می دانسته و در آن ج مسأله رژی که دخالت امین السلطان را مدلل می ساخت متوجه خیانت امین السلطان گشته است.وی آن گاه اضافه می کند:

(حقیقت باید بر هوش و درایت امین السلطان آفرین گفت که مدت چهارسال سید جمال الدین را در مورد خود به اشتباه نگاه داشته بود.651)

این داوری تمام حقیقت نیست زیرا سید جمال در روسیه هنگام سفر شاه به اروپ به بی مهری امین السلطان پی برد ولی او سعی می کرد با افراد با چهره ظاهری آنان برخورد کند مگر این که یقین می کرد اهل خیانتند و امیدی به هدایت آنان نیست.در این صورت بود که با آنان مبارزه جدی می کرد.

28ذی حجه1305/5سپتامبر1888

مخارج سید به طور کلی از طریق دوستان نزدیک و صمیمی وی به صورت قرض و احیاناً کمک تأمین می شده است.طبق اسناد به جای مانده در منزل حاج امین الضرب هنگامی که سید در روسیه بوده حاج امین الضرب مبلغ هفت هزار منات به سید کمک می کند که با توجه به نامه های سیّد جریان آن را بررسی می کنیم:

در تاریخ فوق نامه ای به حاج امین الضرب نوشته و در آن آمده است:

(همان پنج هزار منات را که به میرزا علی حواله کرده بودید که به من بدهد و در آن وقت من قبول نکردم اکنون همان پنجهزار منات را به آقا محمد جواد حواله کنید که در پطرسبورغ به من بدهند و من آن مبلغ را باز به شما خواهم داد لامحاله.652)

حاج امین الضرب در 5 صفر 1306 دو نامه یکی به محمد جواد و دیگری به سید جمال می نویسد.به محمد جواد می نویسد:(سه هزار منات به سید جمال بدهد.653) در نامه به سید آمده که هزار منات ارسال شد که یک دفعه محمد جواد سه هزار منات بپردازد.در این نامه خبر فوت حاج ملاعلی کنی را به اطلاع سید رسانده و از چگونگی راه آهن محمودآباد و وضعیت میرزا نعمت الله(هاشم اف) سخن گفته است.654

سید جمال پاسخ وی را در 27 صفر/3نوامبر می فرستد و گفته های امین الضرب را راجع به میرزا نعمت الله نمی پذیرد.و از این که برای کسانی که دست اندر کار راه آهن بوده اند چیزی نخریده از وی انتقاد می کند.655

سید در نامه خود مورخ28 ربیع الثانی1306/1 ژانویه1889 تصریح می کند:

(پنج هزار منات را دریافت نموده و مبلغ دو هزار منات هم چنانچه نوشته بودید از آقا محمد جواد گرفتم.شکر شما با خداست.این دین است بر ذمه من به شما خواهد رسید.656)

امین الضرب سعی داشته که کسی از این کمک آگاه نشود و مکرراً یادآوری می کند که احدی از ایرانیان از این موضوع با خبر نشوند.657

برخی اظهار می کنند که ظل السلطان برسید کمک می کرده و تا موقعی که وضع مالیش مختل نبوده این کمک ادامه داشته است.658 اما هیچ گونه دلیلی که نشانگر این مطلب باشد وجود ندارد.برخی از تاریخنگاران مزدور خواسته اند سید را متهم به گرفتن مستمری از ظل السلطان نمایند.در کتاب رهبران مشروطه بعد از این که سید را دارای طبع مغرور و جاه طلب معرفی می کند ادامه می دهد:

(سید در سیاست اجتماعی عقیده روشنی داشت و می گفت:من با ظالم و مظلوم هر دو مخالفم ظالم را برای ظلمش و مظلوم را برای تحمل ظلم)

ولی این مرد انقلابی و مغرور و ذی نفوذ که این کلام بزرگ بر زبانش جاری می شد برای تأمین امیال خود با ظالمی مثل ظل السلطان می ساخت و از او مستمری وسه هزار تومان رشوه می گرفت که به سود او کار کند.)659

نویسنده این جملات سندی برای ترّهات خود ارائه نداده ولی به سه کتاب آدرس داده است.به نظر می رسد که مستند وی اظهارات میرزا رضای کرمانی در هنگام استنطاق بوده که درباره حاجی سیاح گفته است:

(حاج سیّاح مرد مذبذب خود پرستی است.ابداً به مقصود ما کمک و خدمتی نکرد و او ضمناً آب گل می کرد که برای ظل السلطان ماهی بگیرد.وخیالش این بود بلکه ظل السلطان شاه بشود و امین الدوله صدراعظم و خودش مکنتی پیدا کند. چنانچه حالا قریب شانزده هزار تومان در محلات املاک دارد.همان اوقات سه هزار تومان از ظل السلطان به اسم سید جمال الدین گرفت نهصد تومان به سید داد باقی را خودش خورد.660)

این سخن میرزا رضاست که طبق آن سید جمال نهصد تومان از ظل السلطان توسط حاج سیاح دریافت کرده است.اگر فرض کنیم آن را به شخصی نبخشیده آن گونه که به هدایای امین السلطان و ناصرالدین شاه برخورد کرد درمی یابیم که این تاریخنگاران فاسد چگونه درصدد بودند چهره نیروهای مذهبی مبارز را خدشه دار کنند و این نهصد تومان با این کیفیت تبدیل می شود به:(مستمری و سه هزار تومان رشوه)!

28 صفر 1306/4نوامبر1888

حاج محمد علی آقا کاشانی پدر حسین نقوی در این تاریخ نامه ای از مسکو به امین الضرب می نویسد که حکایتگر فعالیتهای علمی سید جمال است:

(…باری زمانی که در پطرزبورغ بودم جناب آقای آقا سید جمال الدین را زیارت نمودم همیشه در خدمت آقا حکماء بودند…661)

سپس بیان می کند که جناب آقا در هر مجلس اوصاف جناب عالی را بیان می کنند…

یکشنبه25 رمضان1306/27مه 1889

در سال 1306هـ.ق. ناصرالدین شاه همراه امین السلطان امین الدوله مخبرالدوله اعتماد السلطنه معیر الممالک معین الملک ناظم الدوله 662و…برای شرکت در جشن جمهوریت راهی پاریس می شوند.در مسیر اقامتی در پترزبورک دارند.این مصادف است با زمانی که سیّد در پترزبورگ به سر می برده.در این سفر بین شاه و سید ملاقاتی رخ نمی دهد.663سید نامه ای به امین السلطان می نگارد و در آن می خواهد که وقتی را برای ملاقات با شاه تعیین کند.

درباره انگیزه اش از این دیدار می نویسد:

(می خواهم در این فرصت کذب کذابین را به برهان واضح بیان کنم.)

در نامه مورخ 5 ذی قعده1306/3ژوئیه1889 مطلب فوق را برای امین الضرب می نویسد و از برخورد امین السلطانبا حامل نامه چنین گزارش می دهد:

(ایشان[امین السلطان] رافع ورقه را سه ساعت معطل کردند و در هر نیم ساعت که از حجره خود بیرون آمدند برای کاری به رافع ورقه گفتند که اکنون جواب خواهم نوشت.آخر رافعمأیوس شده بازگشت.و سبب یا کثرت اشتغال و یا وساوس شیطانیه هر چه باشد و هیچ باید شمرد.دست خدا بالای دستهاست.)

سید جمال برای ملاقات با دیگر آشنایان که همراه شاه آمده بودند به رسم فرنگستان جهت هر یک کارت می فرستد و در نتیجه امین الدوله مخبر الدوله و اعتماد السلطنه با وی ملاقات می کنند.664

اعتماد السلطنه تاریخ دیدار خود را با سید 25 رمضان ذکر کرده است.665

اعتماد السلطنه در این ملاقات دست سید را می بوسد و از این که در روزنامه اطلاع مقاله ای بر ضد سید نوشته عذر می خواهد.سیّد در این دیدار از اوضاع سیاسی ایران سخن می گوید.و اعلام می دارد که:از ناصرالدین شاه مأیوس است.666

سید در پایان نامه خود به امین الضرب تصریح می کند که درصدد بوده روسیه را ترک کند امّا برخی از رجال روسیه استدعا کرده اند که بماند تا نتیجه سفر همایونی به لندن معلوم گردد.667

23ذی القعده 1306/20ژوئیه1889

سید بعد از حدود سه سال توقف در روسیه با تذکره ایرانی که بیگلربیگی روس در تاریخ بیستم ژوئیه1889 تحت شماره88/8108ـ 745 ویزا کرده استبه قصد آلمان حرکت می کند.668

با توجه به این که محمد جواد در 25 و 30 ذی قعده از مسکو به سید جمال نامه نوشته669 چنین استفاده می شود که خروج سید از روسیه در اوائل ذی حجه بوده است.

4شنبه23ذیحجه1306/22 اوت1889

سید جمال الدین در روسیه فعالیتهای گوناگونی علیه سیاست انگلستان داشته است.این فعالیته به لندن گزارش می شود.670

از این روی زمانی که ناصرالدین شاهبه لندن می رود دولت انگلیس از وی می خواهد که سید جمال الدین را به ایران دعوت کند.هدف آن بوده که فعالیتهای ضدانگلیسی سید در روسیه خاتمه یابد.

بنابرآنچه در کتاب خاطرات و خطرات آمده ملکه انگلستان این را از شاه طلب می کند.671 سید جمال الدین در مونیخ نامه ای به امین السلطان می نویسد و درخواست ملاقات می کند.672 شاه پس از برگشت از نمایشگاه پاریس ملاقات با سید را می پذیرد.673

در سومین سفرنامه فرنگ ناصرالدین شاه در 23 ذی حجه 1306هـ.ق. ملاقات با سید چنین ترسیم شده است:

(امین السلطان قبل از حرکت(به سالزبورگ اطریش) سید جمال الدین که آمده بود طهران و خانه حاجی محمد حسن منزل داشت و او را دیدیم و بعد آمد به روسیه و در خارجه بود آورد حضور او را دیدیم.عمامه سبز سرش نبود عمامه سفید کوچکی سرش گذارده بود.خیلی صحبت کردیم.بسیار مرد زرنگ عاقل قابل دانای خوبی است.می خواهد برود پاریس آن جا گردش کرده بیاید طهران.گفتم بسیار خوب برو پاریس گردش کن و بیا طهران.674)

شاه در این سفر پر هزینه675 مسحور ترقیات اروپاییان می گردد.رهاورد این سفر دادن امتیاز بانک شاهنشاهی معادن و کشتیرانی در رودکارون و از همه ننگین تر امتیاز تنباکو به انگلیس بود.امتیاز لاتایی هم در این سفر واگذار شد ولی بعد لغو گردید.676

در مقابل برای ایمن ماندن از واکنش روس به آن دولت هم امتیاز راه واگون محله های تهران و راه آهن تا حضرت عبدالعظیم ر واگذار می کند.

امین السلطان از خشم روس به خاطر امتیازهای فراوان و سودآور به انگلیس در بیم بود.در پی راه حل می گشت. از این روی در شب همان روزی که بین سید و شاه ملاقات صورت گرفته بود به حضور سیّد رسید. مذاکره پنج ساعت به درازا می کشد. خواست امین السلطان این است که:

(سیّد به دولت روس برساند که سپردن امتیازات بانک و معادن و رود کارون به انگلیس قبل از ارتقاء صدراعظم[امین السلطان] به مقام صدارت بوده و از بخت بدش اجرای آن در زمان وزارت وی انجام شد و او در این زمینه گناهی ندارد.)

سید جمال این مطالب را در نامه ای که در تهران به ناصرالدین شاه می نویسد یادآوری می کند.این نامه در دست امین السلطان بوده و دقیقاً معلوم نیست آیا وی نامه را به شاه داده یا خیر.در بخشی از نامه که رونوشت آن را صفات الله جمالی ذکر کرده چنین آمده است:

(ونیز خواهش کرده بود که به مسیو(گیرس) رئیس الوزراء و وزیر دول خارجه و مستشارهای ایشان (ویلنگالی) و(زینوویوف) شفاهاً بگوید که صدراعظم برای اثبات حسن مقاصد حاضر است که از طرف دولت روس یک راه حل ساده ارائه شود و در ظرف چند روز مسأله بانک و کارون و معادن را حل کرده و به همان حالت سابق خود درآید.677)

سید جمال حل این مسأله ر که به نفع دولت ایران بود به عهده می گیرد و این مأموریت را می پذیرد.اعتماد السلطنه در وقایع روز 21 ذی حجه می نویسد:(سیّد به دیدار من آمده بود او را ندیدم.) در وقایع روز 22 ذی حجه می نویسد:(سیّد با شاه ملاقات کرد و قرار استامشب با امین السلطان ملاقت داشته باشد.)

در وقایع روز 24 ذی حجه می نویسد:

(از وقایعات تازه این که سید جمال الدین را امین السلطانمحض تملق روسها به طهران خواهد آورد. شاه را هم راضی کرده است.باشد تا وجود این شخص اسباب فتنه بزرگی در ایران بشود که هیچ فایده به حال دولت نداشته باشد.678)

سید جمال الدین پترزبورگ را ترک می کند679 و برای دیدن نمایشگاه جهانی(اکسپوزیسیون) به فرانسه می رود.680 از فرانسه به وین می رود. در وین مدت تذکره اش را که از پترزبورگ گرفته بود به پایان می رسد و 681 تذکره جدیدی به شماره3255 مورخ 1889م از کنسولگری ایران در وین برای سفر به روسیه می گیرد.682

سفر سید جمال به پاریس با شتاب انجام می گیرد.زیرا ملاقات وی با ناصرالدین شاه در 23 ذی حجه بوده و طبق نوشته خان ملک سانی سه روز بعد از حرکت شاه از وین(28 ذی حجه)683 سید جمال تذکره ورود به روسیه را از کنسولگری ایران در وین دریافت می دارد.

در نتیجه وی در اول محرم در اتریش بوده و این بدان معنی است که رفت و بازگشت سیّد به پاریس حدود هشت روز بیشتر طول نکشیده است.

8محرم1307/8سپتامبر1889

در این تاریخ سید جمال الدین به روسیه وارد می شود.در آغاز به مکاریه(نمایشگاه بین المللی) می رود.

آقای میرزا نعمت الله در نامه ای که در این تاریخ می نویسد به این مطلب اشاره می کند:

(اخبار جدید آن که جناب مستطاب فرید الدهر و وحید العصر مولانا و آقانا شیخ جمال الدین سلمه الله تعالی وارد مکاریه شده عزیمت ایران دارند.684)

آقای محمد جواد نیز در نامه خود به تاریخ 21 محرم 1307 هـ.ق. می نویسد:

(دیروز از مکاریه با آقای حاجی سید جمال الدین به مسکو آمدم.ایشان به جهت تماشا آمده بودند و فردا هم عازم پطرز بورق می باشند…685)

سید به پترزبورک می رود و حدود دو ماه در آن جا با مسؤولین بلند پایه روسی.در باب ایران مذاکره می کند. طبق نامه ای که به شاه نوشته با چند نفر که در سیاست مشرق زمین با نظرش موافق بودند مذاکره می کند:ژنرال(ابرو چف) در وزارت جنگ و ژنرال(ریختر) در دربار و ژنرال(اغناتیف) سفیر سابق روس در استانبول ومادام(نویکف) از افراد ذی نفوذ.طبق آنچه نوشته در ظرف دو ماه بیست بار با مسیو(گیرس) و مستشارهایش ملاقات می کند.آنان می گویند:(در این باره باید با وزیر جنگ و مالیه مشورت کنیم و خلاصه نظریات را به عرض امپراتور برسانیم.)

پس از مشورت می گویند:

اگر راه حل سیاسی یافت شد که بدان حل مشکل نمود به شما می گوییم که به جانب وزیر اعظم بگویید و اگر مسأله به نحوی حل شود که موجب مخاصمه در میان دولت ما و ایران نگردد بهتر است.

اگر جناب وزیر اعظم می خواهند ابواب خطرهای آینده را ببندند در جواب رسالت این دو مسلک را بدیشان از طرف ما تبلیغ کن و چون هر یک از ما خط حرکت پلتیک خود را بر آن دو مسلک معین قرار دهیم مسأله بخودی خود بلاغرامت و بلاجدال حل شده سبب رضایت همه خواهد بود.این عاجز شادان و خرسند شدم که به قوت الهیه به تنهائی توانستم پس از اطلاع تام از مسالک سیاسیه خفیه روسی در مشرق زمین خدمتی به دولت اسلام نمایم.686)

اما بعد از حل مشکل امین السلطان منکر این سفارشات می شود و حرفهای سید را تکذیب می کند.شاه هم که سیاستش اقتضا می کرد دولت انگلیس را راضی کند زیربار نرفت.

1 ربیع الاول 1307/26اکتبر1889

سید جمال الدین از پترزبورک وارد مسکو می شود و هفت روز در آن جا می ماند و روز هشتم ماه از راه قفقاز عازم ایران می گردد687 و در مسیر با نمایندگان امین الضرب در بادکوبه ملاقات می کند.688

1 ربیع الثانی1307/25نوامبر1889

در این تاریخ سید جمال الدین به سمت ایران حرکت می کند در محمودآباد بر حاج امین الضرب وارد می شود و چند روزی در آن جا می ماند689 و از آن جا به تهران می آید.امین الضرب گماشته ای همراه وی می فرستد و نامه ای به فرزند خود محمد حسین می نویسد690.سید در روز شنبه پنجم ماه به(ضرابخانه) که خارج از شهر تهران بوده وارد می شود و خبر ورود خود را به حاج امین الضرب ثانی می دهد.در این هنگام نامه ای به ناصرالدین شاه می نویسد و می خواهد که فوراً به اطلاع وی برسد.691

حاج امین الضرب ثانی به استقبال سید جمال می رود و جریان ورود سید را روزانه به پدرش گزارش می دهد.692

سید جمال الدین در نامه خود به شاه چنین می نویسد:

(به عهد خود وفا نموده مطالب مرجوعه انجام یافته و اکنون به ضرابخانه وارد شده ام.این است قبل از این که تشرف جویم و وارد شهر شوم اظهار می دارم.می دانم مغرضین دست از اغراض خود بر نمی دارند و همه روزه سعایت خواهند نمود و شهریار هم در دفع شبهات و سعایت خائنین اقدام نخواهند فرمود و متعذر به عذر و در عهد خدو استوار نخواهد ماند.چنانچه در عهد خود از روی حقیقت باقی و استوارید اجازه فرمایید وارد شده تشرف حاصل نمایم.هرگاه این عهد و دعوت هم مثل دعوت سابق است از همین جا اذن معاودتم دهید که نه مغرضین اعاده سعایت نمایند و نه اعلیحضرت به خلف عهد و میثاق در عالم مشهور شوند.جمال الدین الحسینی.)

شاه پاسخ می دهد:

(جناب آقای سید جمال الدین از آمدن شما مسرور زحمات شما را منظور و نهایت اعتقاد و اعتماد را به عهد و وطنخواهی شما دارم.ما نیز در عهد خود برقرار و باقی می باشیم.از هر جهت آسوده خاطر وارد شوید.منزل در خانه جناب صدراعظم کرده همه روزه با ایشان به حضور ما نائل گردید.ناصرالدین شاه)

سید جمال نامه دیگری نوشته و پاسخ می دهد:

(به خانه صدراعظم منزل نخواهم کرد و میل دارم به منزل حاجی امین الضرب بروم.)

ناصرالدین شاهدر پاسخ می نویسد:(بسیار خوب.694)

ییکشنبه 7ربیع الثانی1307/1 دسامبر1889

سید جمال الدین وارد تهران می شود695.فردای آن روز هنگام مغرب میرزا رضای کرمانی حاج سیاح را از ورود سید به منزل حاج امین الضرب مطلع می کند.حاج سیاح به دیدار سیّد می شتافد و پیشنهاد می کند:فردا به دیدن امین السلطان برود.

سید پاسخ می دهد:او باید بدیدنم بیاید.

حاج سیاح پاسخ می دهد:نمی گذارند بیاید و به فتنه انگیزی مشغول خواهند شد و این دفعه از سابق بدتر خواهد شد.696

حاج محمد حسین پسر امین الضرب که گزارش کارها را روزانه برای پسر خود حاج امین الضرب به محمود آباد می نویسد در گزارش روز سه شنبه9 ربیع الثانی می نویسد:

(قرار است امین السلطان جهت تبریک و تهنیت ورود بیایند.697)

در نامه شنبه13ربیع الثانی می نویسد:

(دیروز جمعه قرار بود بیایند نیامدند و امروز نیز تشریف نیاوردند و گویا ملتزم سفر جاجرود شدند.دیگر نمی دانم چه وقت تشریف خواهند آورد.698)

در نامه دوشنبه 15 ربیع الثانی می نویسد:

(گمان ندارم خیالات خوب در حق جناب معظم الیه [سید جمال] داشته باشد.…نه از جانب دولت نه از جانب حضرت اشرف تا به امروز به هیچ وجه احوال پرسی نفرموده اند.699)

در نامه شنبه5 جمادی الاولی1307 وی آمده است:

(امین السلطان به دیدن جناب آقا نیامده است.چند روز قبل که به دیدن ایشان رفتم فرمودند:نشد یک دیدنی هم از جناب آقا کرده باشم تا کی این جا هستند.خیال رفتن ندارند؟و حضرت اجل(شاه) احوال پرسی از جناب آقا فرمودند.عرض کردم به واسطه این که خدمت جناب عالی نرسیده اند بسیار دل تنگ می باشند.فرمودند:تو خودت می دانی که من مشغله بسیار دارم و البته معذرت خواسته ای!عرض کردم:بلی.فرمودند:تا کی خیال دارد بماند؟عرض کردم تا هر وقت جناب عالی بفرمایید.دیگر چیزی نفرمودند.700)

پس از گذشت یک ماه و نیم از اقامت سیّد در تهران امین السلطان به دیدار وی می آید پس از آن دیداری بین سید جمال و شاه رخ می دهد.

شنبه 12 جمادی الاولی 1307 حاج محمد حسین به پدرش امین الضرب می نویسد:

(روز دوشنبه قرار است امین السلطان به دیدن جناب آقا بیاید و سه شنبه به دیدن شاه بروند.701)

به نظر می رسد که حاج امین الضرب تا نیمه شعبان1307 در محمود آباد بوده و پسرش گزارش کارها را به او اطلاع می داده است.702

سه شنبه15جمادی الاولی1307/7 ژانویه1890

در این تاریخ سید جمال به اتفاق فرزند امین الضرب به حضور شاه می رسد.703 بعد از تعارفاتشاه می گوید:

(کی شروع به کار خواهید کرد.)

شاه در باب اصلاحات از وی سؤال می کند و…

سید پاسخ می دهد:

(هر وقت این مار و عقربها را از اطراف خود پراکنده کردی آن وقت داعی هم شروع به کار خود خواهم کرد.)704

شاه به وی نویدهایی می دهد. امّا سیّد تا سه ماه از منزل حاج امین الضرب خارج نمی شود705 و امین السلطان نیز به دیدن وی نمی آید و فقط چند بار برخی از اطرافیان خود را جهت احوالپرسی نزد وی می فرستد.706

امین السلطان درباره مأموریت سیّد در روسیه سخن نمی گوید و سؤال نمی کند. روسیه در وقتی که اهمال وزیر اعظم را می بیند به سفارت خود در تهران تلگراف می کند که مذاکرات سید جمال الدین شفاهی بوده و اگر وزیر اعظم می خواهد آن مسائل حل شود باید به طور رسمی اقدام نماید.در نتیجهتلاشها و کوششهای سید جمال در این موضوع بی نتیجه می ماند.707

در زمانی که سید در تهران بودهمردم از طبقات مختلف به ملاقات وی می آمده اند و او نیز به روشنگری می پردازد و علیه ظلم و استبداد سخن می گوید و هر روز و هر ساعت که از حضورش در ایران می گذرد بر مخالفان استبداد و استعمار افزوده می شد.وی بذرآزادی را در ایران می افشاند و مردم را به مشروطه خواهی دعوت می کند.سفیر کبیر انگلستان سرهنری در تلگرافی که در دسامبر 1889/جمادی الاولی 1307 می فرستد خبر می دهد که:

(شیخ جمال الدین این جا است و شاه خیلی متغیر شده است.708)

از گزارشاتی که از تهران به لندن مخابره شده چنین به دست می آید که انگلستان نیروهای زبده خود را که با سید جمال آشنا بودند برای جلوگیری از قیام به ایران می فرستد.از جمله آنان فرانک لاسل است که در هنگام حضور سید در مصر در آن کشور بوده و با آغاز نهضت تنباکو به جای ولف به ایران می آید.709 همین طور لرد چرچیل به تهران می آید و تا انقلاب مشروطه در ایران بوده است.

15 جمادی الثانیه1307/7فوریه 1890

در گزارشی که سفارت انگلستان از روسیه به لندن مخابره می کند و از قول سفیر ایران علاء الملک (میرزا محمود خان) نقل می کند:

(سید جمال همان کسی است که در زمان اهدای انجیل از طرف سر هنری به شاه تلگراف تهدید آمیزی به ایران فرستاد که سفیر دولت امپراتوری انگلستان مجبور شد از تهران به تبریز فرار کند و الان او در ایران مفسده ها و شیطنتهای خود را ادامه می دهد.710)

پنجشنبه22 جمادی الثانیه1307/13 فوریه1890

اعتماد السلطنه در روزنامه خود می نویسد:

(در این روز به خانه حاجی محمد حسن کمپانی رفته و از سید جمال الدین دیدن کردم.می گفت:تا به حال امین السلطان به دیدن من نیامده و از این فقره مکرر بود.)

عصر روز سه شنبه26 رجب1307 سید جمال به دیدن اعتماد السلطنه می رود و شنبه 28 شعبان 1307هـ.ق. وی به ملاقات سید جمال می رود.711

به نظر می رسد که ارتباط بین آن دو خوب بوده بویژه بعد از این که شاه در اول جمادی الاولی به وی می گوید:

(سید جمال را مدیر روزنامه نخواهد کرد.712)

رمضان1307/آوریل1890

در این ماه ملافیض الله دربندی که با سید و اندیشه های وی آشنا و به وی علاقه مند بوده روزی در مسجد خود که عده زیادی از طبقات مختلف گردآمده بودند به سخنرانی می پردازد.در این سخنرانی از سید جمال الدین به بزرگی و عظمت یاد می کند. حاج سیاح که در آن جا حضور داشته می نویسد:

(دیدم که گزارشگران [وابسته به دربار] گزارش تهیه می کنند متوجه شدم که خطر نزدیک است.)

حاج سیاح به دیدن سید جمال و حاج امین الضرب می رود و به خاطر خطری که احساس کرده می گوید:

(من می خواهم تهران را ترک کنم; زیرا جانبازی در این راه گرچه شرف است اما چون بی ثمر است عقلاً و شرعاً روانیست.713)

در این هنگام قاصد امین السلطان نامه ای برای امین الضرب می آورد که در آن از سید جمال خواسته شده از ایران برود.سید پاسخ می دهد:نمی روم.

(حاج سیّاح می گوید:آقا در ایران می گویند چو فرمان یزدان چو فرمان شاه.لابدید بروید.سید می گوید:اگر نروم چه می کنند؟

حاج سیاح می گوید:بیرون می کنند اگر نروید می کشند و به هر حال شما مجرد هستید و از چیزی باک ندارید حاجی را دچار خطر نکنید.

امین الضرب می گوید:دو روز قبل امین السلطان می خواستند مواجبی برای آقا قرار دهند که من قبول نکردم وگفتم خلاف شأن آقاست.من حاضرم با کالسکه خود به همراهی آقا به قم رفته منزل ایشان را مرتب کنم برگردم.سید می گوید:نمی روم تا مرا بکشند من نمی آمدم چرا خواهش کرده آوردند.حاج سیاح پیشنهاد می کند:برای آسوده کردن حاجی به حضرت عبدالعظیم مهاجرت کنید.714

16ذی قعده1307/4 ژوئیه1890

حاج امین الضرب نامه ای به آقا شیخ محمد حسن در قم می نویسد که به نظر می رسد مقدمه ای است برای پیشنهاد وی در ارتباط با اعزام سید به قم ولی در این نامه سخنی از این موضوع به میان نیامده است.وی می نویسد:

(روزها در خانه هستم.گاه گاهی خو را به زیارت جناب مستطاب و حیدالدوران آقای حاجی سید جمال الدین ادام الله افضاله العالی خوشنود و مسرور می کنم و گاهی قلب تاریک خود را به نور جمال حضرت معظم الیه منور می سازم.715)

23ذی قعده1307/11ژوئیه1890

پیرو مذاکراتی که با امین الضرب صورت می گیرد ظاهراً قرار بر این می شود که سید به قم برود. در این تاریخ شاه نامه ای به امین السلطان می نویسد و فرمان می دهد:

(جناب امین السلطان! بنا بود سید جمال الدین را حاجی محمد حسن روانه قم بکند.اگر هنوز در تهران است ونرفته است به حاجی محمد حسن بنویس که البته او را روانه قم بکند.716)

سید جمال الدین با شهامت و شجاعت کامل وبا صراحت در جواب این دستور می گوید:

(من محکوم امر کسی نیستم که به من بگویند:بی بیایم و چون بگویند برو بروم.تا سلطان را به نقض عهد در دنیا مشهور نکنم از این جا حرکت نخواهم کرد.717)

مذاکراتی در این ارتباط رخ می دهد. ولی سید جمال زیربار نمی رود وطبق آنچه صفات الله جمالی از قول پدرش میرزا لطف الله که تا آخرین روز تبعید سید باوی بوده نقل کرده است:سید به وی دستور می دهد که کتابخانه او را در یکی از اتاقهای حاجی محمد حسن امین الضرب بگذارد و دَرِ آن را به مهر خود ممهور نماید.اثای مسافرت خود را به او می بخشد.(وی تا آخر عمر به این اثاثها تبرک می جسته است)آن گاه از منزل حاجی امین الضرب به حضرت عبدالعظیم می رود.718 ظاهراً امین الضرب وی را با کالسکه به حضرت عبدالعظیم می برد.719

با توجه به این که صفات اللّه نوشته:(سید هفت ماه در زاویه حضرت عبدالعظیم به سر می برده) حرکت سید جمال به زاویه عبدالعظیم بعد از فرمان شاه بوده و اخراج وی از ایران در 26 جمادی الاولی سال بعد. از کسانی که در ابتداء استقرار سید در زاویه حضرت عبدالعظیمبه دیدار وی می شتابد حاج سیاح است وی که مردی محافظه کار بوده:به نصیحت سید می پردازد و از او می خواهد که زبان خود را حفظ کند و به نرمی طرف رام نماید.سید به وی پاسخ می دهد:

(زبان سید جمال الدین به حرف دروغ و تملق و ناحق برنمی گردد.)

حاج سیاح از سید جدا می شود و به عتبات سفر می کند و قبل از اخراج سید از ایرانباز می گردد و در مسیر در زاویه حضرت عبدالعظیم خدمت سید می رسد و به اطلاع وی می رساند:

(ملافیض الله دربندی را که در حضرت معصومه بست نشسته بوده مأمورین دولت او را مورد اذیت و آزار قرار داده و از بست بیرون آورده اند.721)

سید جمال الدین در آغاز ورود به حضرت عبدالعظیم نامه ای به ناصرالدین شاه می نویسدو در آن جریان تلاشهای خود را برای ایجاد روابط خوب با روسیه که به درخواست نخست وزیر ایران انجام گرفته شرح می دهد.وی در این نامه از بی مهریهای نخست وزیرمیرزا علی اصغر اتابک امین السلطانسخن گفته و به این نکته اشاره می کند که درصدد کسب منصب و مقام نبوده است.در پایان نامه می نویسد:

(اینک در حضرت عبدالعظیم نشسته تا امر از مصدر عزت چه صادر شود واسئل الله تعالی ان یمدکم بالعدل و الحق و ینصرکم بالحکمة و یشد دولتکم بقدرته و یحرسه عن کید الخائنین آمین العاجز جمال الدین الحسینی.722)

سید جمال الدین در حضرت عبدالعظیم فعالیت شدید و گسترده خود را علیه فساد دربار آغاز می کند و مردم را به عدل و انصاف و قانون فرا یم خواند و…طبقات گوناگون مردم به دیدن سید می آیند و به گفتار وی گوش فرا می دهند.

در این دیداره افزون بر توده مردم رجال و شخصیتهای روحانی و سیاسی نیز حضور می یابند.از جمله:سید اسداللّه خرقانی به دستور مرحوم جلوه ذکاء الملک فروغی و پسرش محمد علی فروغی.

23ذی الحجة1307/10اوت 1890

قبلاً ذکر شد که حاج امین الضرب در 16 ذی قعده نامه ای به آقا شیخ محمد حسن نوشته و در آن ذکر کرده است:

(گاهی قلب تاریک خود را به نور جمال مبارک حضرت معظم الیه[سید جمال] منور می سازم.)

آقا شیخ محمد حسن نادی قمی پاسخ می دهد:

(مرقوم فرموده بودید که روزها گاهی قلب تاریک خود را به نور جمال جناب مستطاب وحیدالدوران آقای حاجی سید جمال الدین دام افضاله العالی منور می فرمایید.همن فقره میزان خوبی است و اسباب کمالی امتیاز است…)

در ادامه از دوران نجف اشرف می نویسد که با معلم سید آخوند ملاحسین همدانی همراه بوده است.726در تاریخ فوق حاج امین الضرب نامه دیگری به آقا شیخ محمد حسن نادی قمی نوشته است که در دو مورد نام سید جمال ذکر شده ولی به علت کم رنگی نوشته قراءت آن میسر نیست.727

چنین به نظر می رسد که در این نامه حاج امین الضرب از تبعید سید به قم نوشته باشد و احتمالاً کم رنگی آن عمدی باشد!آقا شیخ محمد حسن قمی پاسخ این نامه را نیز می دهد. گرچه هر دو نامه وی بی تاریخ است ولی با قرائنی که ذکر شد پاسخ هر یک از نامه ها مشخص می گردد.در این نامه آمده است:

(مخصوصاً استدعا دارم خدمت جماب مستطاب جلالت نصاب شریعت و نجابت انتساب آقای حاجی سید جمال الدین سعدآبادی سلمه الله تعالی عرض داعی را اگر ملاقات می فرمایید برسانید.به کمال معرفت احقر را می شناسند.داعی اخلاص قدیمی دارد و در نجف اشرف خدمت ایشان رسیده که اگر یاد نمی آورند بفرمایید:همان آخوندی که هم خانه وهم منزل با جناب شریعت مآب آقایی ملاحسینقلی در جزینی بود…)

ادامه این دو نامه را قبلاً ذکر کردیم.تعبیر(اگر ملاقات می فرمایید)نشانگر آن است که در آن زمان سید در زاویه حضرت عبدالعظیم بوده است.

از این تاریخ به بعد تا هنگام تبعید سید جمال دیگر نامه ای در دفاتر امین الضرب وجود ندارد.

محرم1308/اوت1809

سید جمال الدین حرکت گسترده خود را در حضرت عبدالعظیم ادامه می دهد و به گفته امین الدوله:(به محاورات و بیانات زبانی قناعت نداشت به اشنایان تهران و ولایات هم که احتمال سوزوساز در آنها می رفت مکاتبه می کرد.729)و از هر صنف و مسلک (سید را از گرویدن و ارادت ورزیدن گرم می کردند)

(او با این مایه مردم می خواست عزت وطن وحیثیت قوم و شرافت ناموس و معنی حقوق ترویج کند اما در همین شوره زار تخم هنگامه پراکند تاکی سبز شود و چه ثمر دهد.730)

تا این که در آغاز سال جدید مسائلی که در پشت پرده بود آشکار گردید.ناصرالدین شاه در زمانی که در لندن بوده مذاکراتی با تالبوت در دادن امتیاز انحصار تنباکو داشته است. این مذاکرات در تهران ادامه یافت و امتیاز تنباکو به مدت پنجاه سال برانگلستان واگذار شد.731 تاریخ امضای قرارداد را پنجشنبه بیست و هشتم رجب1307/بیستم مارس1890 ذکر کرده اند.732 به دستور ناصرالدین شاه اعتماد السلطنه پیش نویس اعلانی را تهیه نمود که باید به تمام ولایات و شهرها ارسال گردد.در آن(اعلان مهم) آمده بود:

(از ابتدای هذه السنه1308 یک کمپانی معتبر شروع به کار خواهد کرد و مسائل مربوط به تنباکو و توتون را در اختیار خواهد گرفت.)

در این اعلان مهم تأکید شده بود:ضرری متوجه زارعین نخواهد شد بلکه به نفع آنان است.733

مردم را علیه این امتیاز بسیج می کند.به تعبیر مخبر السلطنه:(اوراق در شهر منتشر کرد در دعوت به انقلاب.)734 در همان ایّام اطلاعیه های متعددی علیه این امتیاز منتشر می گردد.اعلامیه ای بر روی دیوارهای مساجد کاروانسراه معابر عمومی قونسولخانه ها و… بدین مضمون نصب می شود:

(این کوچه های تنگ که عموم مردم مسلمان حتی سگها و گوسفندها حق دارند چگونه به خارجه بخشیده اند که فردا اطفال مسلمانان زیر عراده کالسکه اجانب خورد خواهد شد.از آن بدترتنباکو مال ایرانیخریدار ایرانی استعمال کننده ایرانی به چه دلیل فروش و خرید منحصر اجانب شده.)735

در این اعلامیه از کارهای دیگر دولت نیز انتقاد شده بود. در اعلامیه دیگری که ظاهراً منسوب به میرزا رضاست چنین آمده:

(مؤمنین! مسلمانان! امتیاز توتون رود کارون از دست رفت تهیه قند از دست رفت راه اهواز از دست رفت بانک آمد. تراموای آمد.مملکت به دست بیگانگان افتاد.شاه در فکر ملت نیست کار را به دست خود بگیریم.)736

نوشته اند:

(یک شب متجاوز از سیصد چهارصد نسخه متحد المآل به مساجد و مدارس تهران انداختند و برای هر یک از علمای بلد توسط پاکت می فرستادند و خواهان خلع شاه از سلطنت بودند و بعد از دست یافتن به این نوشتجات فهمیدند که کار سید جمال الدین است.)737

در همین ایّام نامه سرگشاده ای بدون امضاء به دست شاه می رسد.در آن نامه سوء تدبیر شاه ناتوانی وی از اداره کشور تسلیم کشور به انگلستان و… نمایانده می شود.

در گزارش محرمانه ای که سفارت انگلیس به لندن مخابره می کند سید جمال نویسنده نامه معرفی می شود.738 در نتیجه شاه طبق درخواست انگلستان 739 دستور اخراج سید را می دهد.

پنجشنبه 26 جمادی الاولی1308/7ژانویه 1891

در این تاریخ شاه دستور به اخراج سید می دهد.امین السلطان طی دستخطی که برای حاکم حضرت عبدالعظیم مختارخان فرستاده می نویسد:

(مختارخان سید جمال الدین را از بست بیرون کرده به این سواران بسپار.)740

اعتماد السلطنه در این روز در روزنامه خود می نویسد:

(از وقایع تازه که برای دولت ننگ بزرگی است صدمه ای است که به سید جمال الدین وارد آوردند.چون بعضی کاغذها به علما و طلاب مدارس نوشته اند از معایب دادن امتیازات به فرنگیه کنت و نایب السلطنه.بعضی می گویند نایب السلطنه از این کاغذها به دست آورده به شاه داده به گردن سید جمال الدین گذاشته اند.حکم شد پنج نفر غلام سیّد را از حضرت عبدالعظیم ببرند به طرف عراق عرب.مختارخان حاکم شاهزاده عبدالعظیم خواسته خدمتی بکند سید را زده اسبابش را غارت نموده که مردم شاهزاده عبدالعظیم خواسته بودند شورش نمایند.در هر صورت او را بردند.741)

موقر السلطنه پسر کشیکچی باشی دربار با جمعی از غلامان خاصّه شاهی سید جمال را در وسط زمستان در روزی بسیار سرد که حیاط زاویه عبدالعظیم را برف پوشانده بود دستگیر و از درون حرم کشان کشان روی زمین به دارالحکومه زاویه می برند و او در برابر همه آزار و اذیته جز یا(عدل) و یا(حکیم) سخنی بر زبان نمی راند .742این هجوم که توسط بیست فراش صورت می گیرد در جائی به وقوع می پیوندد که سیّد مریض و بستری بوده است.

به او فرصت نمی دهند که زیرجامه خود را بپوشد.زنجیر به گردنش می اندازند و بر اسبی سوارش می کنند.و چون از شدت مرض نمی تواند روی مرکب قرار بگیرد از این روی پاهایش را با طناب زیرشکم اسب می بنددند و به سوی کرمانشاه روانه اش می کنند.744 و همزمان برای توجیه عمل ضدانسانی خود شایعاتی علیه وی منتشر می کنند بدین قرار:ضد مذهب بابی جمهوریخواه و…745

اسناد سیّد از جمله کیف دستی وی را نزد شاه می برند که جز چند عینک و روزنامه و مسوده یکی دو کاغذ رسمی و شخصی مربوط به خانواده خود چیزی در آن نمی یابند.

سید جمال در نامه ای که از کرمانشاه در 23 جماد الثانی برای حاج امین الضرب می فرستد می نویسد:

(روز پنجشنبه در حضرت عبدالعظیم که از بماری قدرت بر حرکت نداشتم بیست نفر جلاد(فراش) عمر سعد(مختارخان) ریختند به منزل(معین التجار هم بودند) مرا به غایت غضب و حدت که نمونه ای از حصد و کینه عساکر ابن زیاد بود کشیدند…تا مدت چهار ساعت هیچ نمی فهمیدم که در کجا هستم.چون به خود آمدم و عمرسعد و شمر را(حسن خان قزوینی سرتیپ سوار کشیک خانه) در حضور خود دیدم و مدت سه ساعت هم بی عمامه بی ردا نسشسته علی الاتصال آب می نوشیدم… کیف را هم که در آن بعضی مبلغ و پاره ای اوراق و کتب بود ندادند…گفتند:ما برای شما به قم روانه خواهیم نمود….پس از آن مرا در حالت بیماری و تنگ نفس و حرات کبد به پنج سوار که رئیس ایشان سنان بن انس(که حمید خان سرهنگ باشد) سپردند دیگر در بین راه بی بالاپوش بی شلوار با همه آن برفها و آن سرماهای شدید و آن خشونت اخلاق… بردند….747)

میرزا رضای کرمانیمرید سید جزء افرادی بوده که هنگام دستگیری سیّد حضور داشته از این صحنه تکان دهنده به خشم می آید و زبان به اعتراض می گشاید که به دستور مختارخان تنبیه می گردد.748

سید عبدالرحیم معین التجار کرمانی نیز در هنگام دستگیری سیّد حضور داشته است.749

2جمادی الثانی1308/13 ژانویه1891

در اول جمادی الثانی حاج امین الضرب نامه ای به محمد یزدی نماینده خود در قم می نویسد:

(سید جمال را اولیای دولت به قم آورده اند و نمی دانیم از آن جا به کجا خواهند برد.فرمایشی داشتند اطاعت کنید و اگر خواستند تا 50 تومان فور به ایشان بدهید.750)

وی در 4 جمادی الثانی پاسخ می دهد:

(وی را دو روز قبل به کرمانشاه حرکت داده اند در حالی که بوران شدیدی بود.751 بنابراین روز دوم ماه سید در قم بوده است.)

14جمادی الثانی1308/25 ژانویه1891

در این تاریخ سید جمال به کرمانشاه می رسد و خبر ورود وی را ملاعلی عرب ساکن کرمانشاهان به امین الضرب می دهد752.سیّد را به اتفاق پنج غلام به کرمانشاه می برند و در دیوان خانهمهمان حسام الملک می شوند.753

15جمادی الثانیه1308/26 ژانویه

سید جمال الدین از کرمانشاه نامه ای به حاج امین الضرب می نویسد و در آن از مهمان نوازی حسام الملکوالی کرمانشاه و از آقای ملاعلی عرب تشکر می کند.754

23 جمادی الثانی1308/3 فوریه 1891

در این تاریخ سیّد نامه ای از کرمانشاه به امین الضرب می نویسد و جریان دستگیری خود را شرح می دهد که قسمتهائی از آن را که مربوط به تبعید وی از تهران بود نقل گردید و در این جا بخشی از قسمت پایانی نامه را نقل می کنیم:

(این همه مصائب بر بدن من وارد آمد ولی در همه این حالات روح من مسرور بود و هست و خواهد بود. و بلاشک بعضی ایرانیان خواهند دانست که من برای اصلاح احوال صوری و معنوی ایشان تا هر درجه ایستادگی دارم.آنچه می گفتم نه از برای امرای وقت و گرمی مجلس بود.و از خداوند تعالی خواهانم که این واقعه مهوله را یکی از اسباب فوز من قرار دهد و بدین مقصد عالیم برساند و دلهای پاکِ منور با ایمان را شاد گرداند.آمین.755)

آقای محمد علی اصفهانی نماینده حاج محمد حسن در اصفهان اجناسی را برای سید جمال فراهم می کند و با پول نقد به وی می دهد.که تاریخ 21 جمادی الثانی1308هـ.ق. این لیست به امضای سید می رسد.756

پسرحاج امین الضرب در پایان ماه جمادی الثانی نامه ای به سید جمال و ملاعلی عرب می نویسد و به کرمانشاه می فرستد.757)

دوشنبه 29جمادی الثانی1308/9 فوریه 1891

در این روز سید جمال با پول و اثاث لازم758 در حالی که دوازده سوار با یوزباشی همراه وی هستند کرمانشاه را به قصد خانقین ترک می کند و سی ام جمادی الثانی وارد خانقین می شود و در تلگرافی که به کرمانشاه می فرستد ورود خود را به خانقین اعلام می دارد.759 سید جمال از آن جا به بغداد می رود.

20رجب1308/30فوریه1891

سید جمال الدین را از خانقین به بغداد می برند.ظاهر در آغاز در نظر داشته اند وی را در بغداد تسلیم کارگزار ایران دهند و نزد وی در حبس باشد.

سید جمال بعد از رسیدن به بغداد در بیستم رجب نامه ای به کرمانشاه برای محمد علی اصفهانی می فرستد.760

که در 28رجب به دست وی می رسد.نامه ای نیز در همان تاریخ برای حاج امین الضرب می فرستد.در هر دو نامه تصریح می کند:

(وارد بغداد شده در باب الرعابه صغافیر در خان حاجی عبدالصمد تاجر اصفهانی منزل دارم.761)

سید جمال متجاوز از پانزده روز در بغداد و کاظمین و سامرا بوده و در آن جا نیز به فعالیتهای خود ادامه می دهد.

سید جمال الدین در پایان(رسالة فی الصناعة) که استنساخ کرده درباره توقف خود در بغداد نوشته است:

(کتبته بیدی فی دارالسلام البغداد[بالای بغداد به خط قرمز نوشته:الشریف] و ان الغریب فی البلدان والطرید عن الاوطان جمال الدین الحسینی الاستنبولی.)762

بالای(الاستنبولی) با خطر قرمز نوشته است:(الکابلی).

این تعبیرات نشانگر آن است که سید جمال این جملات را بعد از تبعید از ایران نوشته و این که بالای کلمه بغداد واژه الشریف را نوشته شاید اشاره به کاظمین و سامراء داشته باشد.

سید جمال الدین در کاظمین به گونه مخفی تشکیلاتی برای آگاهاندن مردم ایجاد می کند.به نظر می رسد که در همین سفر با میرزای شیرازی بزرگ مرجع تقلید شیعیان و رهبر جنبش تنباکو دیداری دارد.

در این باره آیة الله حسینی همدانی داماد آیة اللّه نائینی می گوید:

(یک روز لا به لای کتابه چشمم به یک پاکت نامه افتاد که خط آن را خیلی شبیه خط مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی یافتم.خدمت مرحوم آیة الله نائینی عرض کردم:آقا این خط آقا سید جمال الدین نیست؟ایشان فرمودند:چرا.

عرض کردم:چطور!این نامه از کجا؟ایشان فرمودند:

مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی آن زمان که من در اصفهان بودم با من رابطه بسیار صمیمی و گرم داشت و با من رفت و آمد می فرمود.سامرا هم که آمدم هر یکی ـ دو سال می آمدند. از جمله در سنه1306[صحیح1308 است آن گونه که قبلاً ذکر شد]که مصادف بود با دوران تحریم تنباکو مرحوم سید جمال الدین تشریف آوردند سامرّ حجره من هم آمدند.چند دقیقه به احوالپرسی گذشت و ایشان تشریف بردند.بعد از حدود ده دقیقه بازگشتند و فرمودند:

من تصمیم داردم نیم ساعت با آیة الله العظمی میرزای شیرازی به طور خصوصی ملاقات کنم.از هر کس پرسیدم شما را نشان دادند که واسطه بشوید.حالا آمده ام از شما خواهش کنم:از ایشان درخواست کنید که:من نیم ساعت ایشان را تنها ببینم.

عرض کردم:اشکالی ندارد.رفتم خدمت مرحوم آیت الله العظیم میرزای شیرازی.در اتاق خصوصی خدمتشان رسیدم.عرض کردم:به این جهت مزاحم شدم که عرض کنم:آقا سید جمال الدین اسدابادی تقاضا دارند خدمت شما برسند و به طور خصوصی نیم ساعتشما را ملاقات کنند.ایشان بعد از مقداری تأمل فرمودند:به آقا سید جمال الدین بفرمایید:مرقومه شما می رسد و من هم به مقدار مقتضی با شمامساعدت می کنم.بعد به من فرمود:من نمی توانم کبّاده آقا سید جمال الدین را به دوش بکشم.ایشان اگر دستش به من برسد توقعات زیادی دارد که من نمی توانم و نباید همه آن را انجام دهم. من از خدمت آیة الله العظمی میرزای شیرازی آمدم و به مرحوم سید جمال الدین عرض کردم آقا عذر آوردند.آن مرحوم هم چیزی نگفت.)763

از آنچه ذکر شد به خوبی استفاده می شود که سید جمال با نیروهای مستعدی مانند نائینی ارتباط داشته امّا این ارتباط مخفی مانده و نامه های متعددی به میرزای شیرازی نوشته که در منابع و اسناد به جای مانده اثری از آنها نیست.

این که میرزای شیرازی ابراز می دارد:(به خاطر توقعات زیاد سیّد جمال که برخی از آنها را نباید انجام دهیم با وی ملاقات نمی کنم.) چنین استفاده می شود در آن شرایط که جوّ نامطلوب است و سیّد متهم به مصلحت نمی بیند که با سیّد ملاقات کند امّا از طریق نامه مانعی نمی دیده که ارتباط برقرار باشد و تا جایی که امکان داشته باشد مساعدت هم بکند.ولی با روحیه ای که ما از سیّد جمال سراغ داریم او هر گاه به مطلبی می رسیده در اجرای آن سخت پای می فشرده است.

از این روی آیة اللّه سید رضی شیرازی نواده میرزای شیرازی در مصاحبه با مجلّه حوزه از قول آیة اللّه نجفی مرعشی نقل می کند:

(ملاقات شبانه انجام می گیرد.764)

بنابراین سیّد جمال میرزا را در جریان مسائل جدید ایران قرار می دهد. به نظر می رسد که در آن زمان هنوز سیّد در جریان جزئیات قرار داد تنباکو نبوده است.زیرا در نامه ای که از بصره می نویسد جزئیات قرارداد را تشریح می کند.765

در ارتباط با فعالیتهای سید در کاظمین آنچه را که مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب نقباء البشر در شرح حال شیخ عبدالمحسن کاظمی نوشته که وی همچون سید جمال مذهب خود را پنهان داشته و سفری به مصر نموده است و… نقل می کنیم:

(سید جمال الدین پس از بغداد به کاظمین می رود.میزبان وی در کاظمین احمد بن میرزا محمد یزدی بوده.منزل وی متصل به منزل عبدالمحسن کاظمی بوده است.عده ای در ان منزل جمع می شوند. از جمله آنان حاج علی اوف تبریزی حاج علی مطلب حاج علی اکبر اهرابی عبدالمحسن کاظمی و گروه دیگر بوده اند.این گروه مجمع سری برای تبلیغ اسلام تشکیل می دهند:(و انشاؤا مجمعاً سریا للعمل نشر الوعی الاسلامی) نیروهای حکومتی از گردهم آیی این گروه آگاه می شوند.پلیس آنان را محاصره و سید جمال و عده دیگر را دستگیر و تبعید می کند. عبدالمحسن کاظمی با چند نفر دیگر مجبور می شوند شهر را ترک کنند.در مسیر عماره زمانی که پلیس وارد کشتی می شوند از ترس این که مبادا به اوراق آنان پلیس دست بیابد همه را که در یک صندوق بوده به دریا می افکنید.766)

در گزارشی که میرزا عباسخان قوام الدوله وزیر خارجه به خط خود نوشته از قول خلیل خالد بیک سفیر عثمانی فعالیتهای سید جمال را گزارش می دهد منتهی فعالیتهای وی در راستای مسلک بابیت می داند:

(این بود که از جانب والی بغداد هم فوراً جاسوسها بر او گماشته شد.سیصد تومان تنخواه با بعضی کاغذها که از طهران با او فرستاده شده بود و کاغذهای او را که به اطراف می فرستاد تمام را ضبط کردند….[سیّد جمال] لدی الورود بنای مراوده را با(بابیها)گذارد و با نصرت پاش که می دانست قدری از دولت رنجیده است طرح الفت ریخت.و به محض این که این راپورت به اسلامبول رسید حکم شد فقط همان سیصد تومان مرسوله را به او داده و او را از بغداد نفی به بصره کردند و بعضی از بقیه بابیها را نفی به موصل کردند و نصرت پاشا را هم به واسطه این گونه حالات به قلعه فاو فرستادند آن جا متوقف باشد….767)

در این گزارش نام بابیها ذکر نشده است.احتمال همان نیروهایی که برای نشر اسلام جلساتی تشکیل داده بودند به اتهام بابی به موصل تبعید شده اند.

آقای صادق نشأت در مقاله خود به نام:(سید جمال الدین اسدآبادی در بغداد) می نویسد:

(حسین سری پاش والی بغداد بوده که به طور مخفیانه سید را در کاروانسرای عبدالصمد اصفهانی معروف به همدانیتحت نظر می گیرد.و چون فردی عارف مسلک و ادیب و شاعره بوده به سید احترام می گذارد تا این که دستور بر مراقبت شدید می رسد.و این جا با سید بدرفتاری نموده به گونه ای که سید عبدالرحمن گیلانی نقیب الاشراف بغداد طی تلگرافی وساطت نموده واز باب عالی می خواهد که نسبت به سیّد بدرفتاری ننمایند و وسائل سفر وی را به بصره و هندوستان فراهم می سازد.768)

6شعبان1308/17 مارس1891

سید جمال الدین را در شب ششم ماه شعبان از بغداد حرکت می دهند و با محملهای پاشای بغداد به جانب بصره می برند.این گزارشی است که حاجی علی اکبر همدانی که بنابه توصیه ملاعلی عرب با سید جمال در بغداد همکاری می کرده وبه او کمک می نموده769 به ملاعلی عرب می دهد.770

دولت ایران از حضور سید جمال در بصره نگران بوده از این روی در پشت گزارش قوام الدوله(قبلاً ذکر شد.)ناصرالدین شاه خطاب به امین السلطان می نویسد:

(نفی سید جمال الدین به بصره خوب نیست; چون بصره وصل به حدود ایران است….او را اگر نفی به یمن یا شامات و بیت المقدس یا به جزیره کرید بکنند خیلی بهتر است.)

در ضمن همین نامه آمده:از نوشته های سیّد آنچه که مربوط به ایران است به دولت ایران تحویل گردد.771

امین السلطان طی تلگراف رمزی که به اسلامبول مخابره می کند از سفیر کبیر ایران ناظم الدوله می خواهد که طبق دستور ناصرالدین شاه عمل کند:

(از اعلی حضرت سلطان خواهش نمایید که او را به جای دیگر که دور از سرحدات ایران است نفی کنند و نوشتجات او را قدغن از ارسال فرمایند.772)

بر اساس همین سفارشات و فعالیتهای ایران بود که دولت عثمانی طی تلگرافی از هدایت پاش حاکم بصره می خواهد سیّد را به خرج خودش به خارج اعزام کند.ولی سیّد به واسطه تهیدستی و بی پولی و فراهم نبودن وسائل سفر در بصره می ماند.773 حدود شش ماه توقف وی در آن جا طول می کشد و جوانان ناراضی عراقی و مأمورین روشنفکر عثمانی از افکار او بهره می برند.

8شوال1308/17مه1891

در اول سال1308هـ.ق.به صورت مبهم دولت ایران خبر از قراردادی در باب تنباکو داده بود.ولی جزئیات آن مشخص نبوده تا این که روزنامه اختر شماره 13 سال هفدهم چاپ استانبول مورخ سه شنبه27 ربیع الاول سال 1308هـ.ق./11نوامبر1890م.خبر انحصار توتون در ایران را منتشر کرد774.دولت ایران در 9رجب 1308 در این ارتباط اطلاعیه ای با عنوان:(دستورالعمل مجلس ترقیقات امتیاز) منتشر نمود و محدودیتهای ایجاد شده بر اثر این امتیاز را بر شمرد775.کم کم مردم ایران با ورود فرنگیان و اطلاعاتی که به دست آوردند پی به جزئیات مسأله بردند و به مخالفت برخاستند. در ماه مبارک 1308هـ.ق. حاجی سید علی اکبر فال اسیری در شیراز سخنان تندی علیه دولت ایران776 و از ورود نمایندگان کمپانی رژی به شیراز جلوگیری می کند.777طبق دستور حکومت مرکزی778 در هشتم شوال779 وی را دستگیر و تحت الحفظ به عراق می برند. بعد پسر و داماد او را نیز به عراق می فرستند.ولی همسرش از رفتن امتناع می کند.

فال اسیری مدتی در بوشهر به سر می برد که از آن جا با کشتی به بصره روانه شود.780 در این بین فرصت می یابد که با سیّد جمال دیدار کند.فال اسیری در این دیدار سیّد را در جریان وقایع جدید ایران قرار می دهد و از وی می خواهد که در ارتباط با انحصار تنباکو نامه ای به میرزای شیرازی بنویسد.سید جمال نیز نامه مفصلی به میرزا می نویسد و در آن جزئیات قرارداد تنباکو را شرح می دهد. تاریخ نگارش نامه احتمالاً ماه شوال یا نیمه های ذی قعده بوده است. فال اسیری که داماد میرزای شیرازی بوده خود را به سامرا می رساند و نامه سید جمال را همراه با وقایع ایران از جمله کشتار مردم را در شاه چراغ برای میرزا بیان می کند.میرزای شیرازی برای اولین بار در تاریخ نوزدهم ذی حجه 1308هـ.ق. توسط کامران میرز نایب السلطنه تلگرافی به ناصرالدین شاه مخابره می کند. در این تلگراف از او می خواهد که از اعمالی که(منافی صریح قرآن مجید) است دست بردارد و توهین را که به سید علی اکبر فال اسیری نموده جبران کند.781

بر این اساس نقش سید جمال در فتوای تحریم تنباکو مشخص می شود.این بدان معنی نیست که میرز تنها به خاطر همین نامه تصمیم گرفته علیه دولت ایران وارد کار شود.بلکه وی از مجموع اطلاعاتی که به دست آورده به این نتیجه رسیده است که فتوای خویش را در ارتباط با تنباکو صادر کند.میرزای شیرازی ب توجه به حوادثی که بعداً اتفاق افتادهخود در این باره تصمیم گرفته است.البته کسانی که معتقدند صدور فتو قبلاً از رسیدن نامه سید جمال بوده782 است دچار اشتباه شده اند.

23شوال 1308/1ژوئن 1891

در این تاریخ سید جمال نامه ای از بصره به حاج امین الضرب می نویسد.در آن اشاره می کند که عده ای از مردمِ نجد از من خواسته اند که به آن جا بروم.783

سید جمال الدین در کرمانشاه به ملاعلی عرب می گوید:تمام ارتباطات با او از طریق وی انجام گیرد.از این روی حاج امین الضربنامه های خود را از طریق ملاعلی عرب برای سیّد می فرستد.سیّد نامه فوق را از بصره به کرمانشاه می فرستد و در 9 ذی قعده 1308هـ.ق. ملاعلیطی نامه ای آن را از کرمانشاه به تهران ارسال می دارد.784

اول ذی قعده1308/8ژوئن 1891

ملاعلی عرب در نامه خودبه تاریخ فوق برای حاج امین الضرب می نویسد:

(از سیّد جمال الدین پاکتی از برای آقا سید عبدالرحیم رسید.سابقاً آقا سید عبدالرحیم نوشته بود که کاغذ را بخوانید و مطالب لازمه او را به من نوشته و کاغذ که از او می رسد پاره کرده به آب روان ریخته باشید.حال یک پاکت بسیار بزرگی آمده است تکلیف را چه کنم.785)

محتوای پاکت معلوم نیست امّا این احتمال وجود دارد که سید جمال الدین چند نسخه از نامه ای که برای میرزای شیرازی فرستاده برای سید عبدالرحیم ارسال کرده است.اگر این مطلب را بپذیریم بدین معنی خواهد بود که نامه سید به میرزای شیرازی در ماه شوال نوشته شده است.

آقای سید عبدالرحیم معین التجار کرمانی در نامه ای که از(کاغذی که از بصره به جناب میرزا نوشته) یاد می کند.

15ذی حجة 1308/22ژوئیه1891

در این تاریخ سید جمال نامه ای به ملاعلی عرب می نویسد.گوی ملاعلی در نامه خود از کشته شدن میرزا رضای کرمانی سخن گفته است که سیّد در این نامه از چگونگی مرگ میرزا سؤال می کند همچنین می نویسد:

(شنیده ام که حاج سیّاح را هم کشته اند و حاجی امین الضرب را جریمه نموده و بسیار دیگر را در حبس نهاده اند.787)

و با توجه به همین نوشته است که سیّد در نامه خود به میرزای شیرازی از مرگ میرزا رضا یاد می کند.788

اگر سیّد این نامه را بلافاصله بعد از رسیدن نامه ملاعلی عرب نوشته باشد معلوم می شود که سید خبر مرگ میرزا رضا را در ماه ذی قعده دریافت کرده است.

ملاعلی عرب نامه ای که سید برای وی فرستاده برای حاج امین الضرب ارسال می کند تا در این باره توضیح دهد حاج امین الضرب در 6 محرم 1309هـ.ق. نامه ای به ملاعلی عرب می نویسد و سؤال می کند:

(این کاغذی که فرستاده بودید ننوشته اید از کجا رسیده و از چه جا فرستاده اند و کجا متوقفند.789)

سید جمال در بصره تحت نظر بوده است.هدایت پاش حاکم بصره طی تلگراف رمزی که از اسلامبول دریافت می کند مأموریت می یابد که از اصل و نسب سید تحقیق به عمل آورد:آیا او ایرانی است یا نه؟وی نیز عبدالحمید رافعی طرابلسی قاضی بصره را مسؤول تحقیق قرار می دهد.وی گزارش می دهد:

(سابقه سیّد جمال در (انجمن معارف)790 عثمانی دلیل بر افغانی بوده وی می باشد.و او سابقه نژادی با ایرانیان ندارد.)

از گزارش فوق و شرح کوتاهی که سردار کابلی از ملاقات پدرش با سیّد داده روشن می شود که سیّد در بصره خود را افغانی معرفی کرده است:

(من[سردار نورمحمدخان] مایل بودم او را ملاقات کنم.وقتی شنیدم به این شهر[بصره] وارد شده است به دیدنش رفتم.لباس علمای ایران را در برداشت و جماعتی در خدمتش بودند.هنگامی که وارد شدم…شخصی مرا به عنوان:سردار نورمحمدخان معرفی کرد.و نمی دانم پیش از ورود من چه شخصی حضور داشتهیا چه گفتگویی در میان بوده است که شخص مزبور بعد از این که نام مرا گفتبلافاصله اظهار داشت:ایشان هم افغانی هستند.

سیّد رو به من کرد و گفت:چه کسی از مسلمانها می توان شعور داشته باشد و اهل افغان نباشد.فعلاً که جز افغان از مسلمانه کاری ساخته نیست و همه افغانی اند.من از این سخنان هیچ نتوانستم بفهمم که او خود را اهل افغانستان معرفی کرد یا نه!با آن که قیافه اش شباهت کامل به مردم افغانستان داشت لهجه اش افغانی نبود.791)

سیّد در هدایت پاشا می خواهد زمینه را برای سفر وی به شبه جزیره عربستان مهیا کند.

هدایت پاش در پاسخ می گوید:باید با اجازه باب عالی باشد.

سیّد خطر را احساس می کند.از این روی درخواست سفر به اروپا می کند.موافقت می شود تصمیم بر حرکت می گیرد.از آن جا که بیش از ده لیره نداشته هدایت پاش پانصد لیره و نقیب بصره(پدر طالب نقیب) هزار و پانصد لیره تقدیم سیّد می کنند و سیّد با اولین کشتی از بصره خارج و رهسپار اروپا می گردد.792

بعد از آن که سید از بصره حرکت می کند تلگرافی از اسلامبول می رسد که سید را دستگیر و به بغداد بفرستند.793 گویا دولت ایران در این امر نقش داشته است.میرزا لطف الله می نویسد:

(در این اثن تلگرافاً خبر به طهران دادند که سید جمال الدین بغتتاً از بصره خارج و از او خبری نیست.تلگرافاتی از دولت ایران به نقاط معینه مخابره می شود که سید را هرجا دیدند توقیف کنند.794)

علاء الملک سفیر کبیر ایران در پترزبورک در گزارشی به امین السلطان چگونگی فرارسید جمال ر از بصره به لندن از قول وی نقل می کند:

(می گفته است:سوارها که مواظب بیرون کردن من ازطهران بودندهر چه داشتم گرفتند حتی چاقوی جیبی را هم در آورند.در کرمانشاهان حاکم آن جا چهل تومان و یک عبا به من داد.به بصره رفتم و آن جا به یکی از شیوخ عرب راه پیدا کرده در قایق او مرا از بصره گریزانده پول و عبائی به من داد.در سی و دو روزه آمدم به لندن در باطن با ملکم خوب نیست ولی در فساد همدست هستند و روزنامه جدیدی اختراع خواهند کرد.795)

سید جمال الدین در مسیر راه خود به لندن در پورت سعید نامه ای به شیخ محمد عبده که از تبعیدگاه لبنان به مصر برگشته و وضعی آبرومند پیدا کرده بوده نوشته796 و از او می خواهد که ابوتراب را از حرکت وی به لندن آگاه کند.در بخش پایانی نامه آمده است:

(وانا الان فی(برط السدید) اذهب الی لندره ـ ترسل جواب هذا الکتاب الی ادارة جریده(الشرق و الغرب) او الی (مستر بلنت) ـ انّ اخبار العالم و حوادثه کانت انقلعت عنی منذ سبعة اشهر و لهذا لا ادری مستقر(المعارف) الان اخبره بسفری ـ و التفصیل فی مکتوب آخر یصلک من لندرة انشاء الله سلّم علی کل من عرفنا و عرفناه و اعترف بنا و سلّمنا له والسلام:جمال الدین الحسینی الافغانی.797)

من الان در پورت سعید هستم.به لندن می روم.جواب نامه را به اداره روزنامه(شرق و غرب) یا به آدرس مستر بلنت بفرست.هفت ماه است که اخبار عالم و حوادث آن از من منقطع است.از این روی نمی دانم اکنون جایگاه عارف کجاست.او را از سفر من آگاه ساز و تفصیل جریان طی نامه ای از لندن به تو خواهد رسید.درود و سلام بفرست بر هر کسی که ما را می شناسد و ما او را می شناسیم و ما را قبول دارد و همگام با ماست.

در این نامه دو نکته درخور تأمل است:

1.هفت ماه است که سیّد از اخبار عالم منقطع می باشد. اگر آغاز آن ر ابتدای تبعید سید از ایران بدانیم بدین معنی است که سیّد این نامه را حدود در اواخر محرم و یا اوائل صفر نگاشته است با توجه به این که سی و دو روز در راه بوده در ماه ربیع الاول به لندن رسیده است.

2.سیّد از عبده می خواهد که پاسخ نامه را یا به بلنت یا به ادراه روزنامه شرق و غرب بنویسد.تا آن جا که ما تحقیق کردیم روزنامه ای به این عنواننیابیدیم.احتمال دارد سید جمال قبل از رسیدن به لندن تصمیم به انتشار روزنامه ای با این عنوان داشته که بعداً تبدیل به ضیاء الخافقین(روشنگر شرق و غرب) شده است. سیّد در حاشیه نامه خود می نویسد که نامه ای به حاج علی اکبر نوشته ام که در روزنامه های مصری درج شود.798

ربیع الاول1308/اکتبر1890

سید جمال الدین در ماه ربیع الاول به لندن رسیده بوده زیرا در نامه مورخ سوم ربیع الثانی آقای محمد جواد به امین الضرب تصریح شده که سید جمال در لندن است.799 بنابراین مدتی قبل وی در لندن بوده و امین الضرب در نامه اول جمادی الاولی که برای محمد جواد به مسکو می فرستد از وی می خواهد درباره سفر سیّد و حالات وی بنویسد.800 با توجه به طول سفر سیّد (سی و دو روز) و آنچه در نامه به عبده نوشته:(هفت ماه است از اوضاع بی خبر هستم) این احتمال وجود دارد که سید جمال در اواخرِ ماه صفر به لندن رسیده باشد.

سید جمال با ورود به لندن به ملکم می پیوندد و در محلّه هاید پارک منزل می گزیند.801ملکم به مدت شانزده سال وزیر مختار ایران در لندن بوده و در سال1306هـ.ق.که ناصرالدین شاه به لندن سفر کرده بود امتیاز قرارداد لاتاری را به مدت هفتاد وپنج سال از شاه گرفت و چهل هزار پوند انگلیسی نصیب او گردید.بعد از مراجعت شاه به ایران روحانیون آن امتیاز را خلاف شرع اعلام نمودند و شاه هم آن را ملغی اعلام کرد.802

در 16 مارس1890م.اعلامیه عزل و الغاء تمام القاب و مناصب ملکم خان طرف دولت ایران در روزنامه های لندنمنتشر گردید.ملکم در بیستم مارس به ادعاهای دولت ایران پاسخ داد و از همان زمان فعالیت خود را علیه دولت ایران آغاز کرد.وی برای ادامه مبارزه خود در رجب1307/بیستم فوریه1890م. اولین شماره رونامه قانون را منتشر ساخت.803

ملکم خان به خاطر محرومیت از امتیازاتی که داشته و رشوه هایی که از راه قرارداد لاتاری و غیره به دست آورده علم مخالفت با دولت ایران را برافراشت.ولی سید جمال الدین بعد از این که شاه و دولت ایران را در ارتباط با حفظ حقوق ملت و استقلال کشور آزمود و متوجه شد که مردمی بی لیاقت و فاسد هستند پرچم مخالفت برافراشت.آن طالب مال و ریاست بود و این طالب استقلال و دیانت.بنابراین کسانی که سید جمال را همردیف ملکم دانسته اند در قضاوت خود یا دچار اشتباه شده اند یا بعمد دست به تحریف چهره سیّد جمال یازیده اند.به هر حال سید جمال با ورود به لندن همکاری خود را با ملکم در مبارزه علیه حکومت شاه آغاز کردند و روزنامه قانوندر شماره هیجده خود ورود سید را به لندن چنین گزارش می دهد:

(جنبا سید جمال الدین را وزرای طهران چرا به آن فضاحتی که اراذل اشقیا هم نمی توانند تصور نمایند از ایران نفی کردند؟به علت این که آن فاضل متبحر به یک غیرتی که می بایستی سرمشق علمای ایران باشد در آن ملک محرک ترقی و مروج آدمیت شده بود.حالا کجاست؟موافق اخبار صحیح این روزها خود را سالماً به لندن رسانده در آن جا به واسطه تجدید روابط خود با بزرگان عصر در نهایت دلگرمی مشغول خدمات اسلام و محرک اشتعال آدمیت ایران است.804)

سید جمال افکار و اندیشه های خویش را از طریق روزنامه قانون بیان می کند.805مقاله شماره20 روزنامه قانون در تجلیل از میرزای شیرازی که بعد از فتوای تحریم تنباکو نگاشته شده 806 گواهی است بر این مدعا.این همکاری با انتشار مجله ضیاء الخافقین به اوج خود می رسد.سید جمال دو نامه به عربی نوشته که در عراق و ایران منتشر شده و بعداً در ضیاء الخافقین چاپ گردیده است.او مردم و علماء را به برکناری شاه ایران تشویق می کرده و این دو نامه به گونه مخفی به ایران ارسال گردیده و عکس العمل شدید دولت ایران را به دنبال داشته است.

آقای ابراهیم صفائی مؤلف کتاب اسناد سیاسی دوران قاجاریه که با اسناد سروکار دارد و ظاهراً فقط برخی از سندهای دلخواه را منتشر می کند! در این باره می نویسد:

(چند نامه چاپی عربی جمال الدین افغانی که هر یک مجموعه ای از فحش و ناسزا وتهمت وافترا نسبت به ناصرالدین شاه و امین السلطان می باشد و از لندن برای شخصیتهای ایران فرستاده نزد مؤلف کتاب موجوده است.نشانیها و عنوانهای پشت پاکتها تمام با خط(ملکم) است و سند همکاری آن دو بر ضد سلطنت و استقلال ایران می باشد.807)

این سخن نشان می دهد که وی اسناد را گزینش می کرده است.زیرا نامه ای که سیّد جمال از امین السلطان تجلیل کرده و یا سندی که در آن سید جمال(بابی) و همکار(بابیها) در بغداد خوانده شده نشر می دهد امّا دو نامه ای که علیه ناصرالدین شاه و امین السلطان است نشر نمی دهد و مخالفت با این افراد فاسد ر مساوی ضدیت با استقلال ایران می داند! چرا؟ چون بر حکومت دوهزارو پانصد سال شاهنشاهی ایران زیر سؤال می رفت.صفائی قلم بمزد سندی را که باعث افشای حکومتگران فاسد نظام شاهنشاهی می گردد خلاف استقلال تصور می کند.

سید جمال در لندن سخنرانیهای متعددی علیه حکومت ایران ارائه می دهد و مقالات متعددی از وی در جراید نشر می یابد.قیام مردم ایران علیه انحصار تنباکو مردم انگلستان را به شنیدن سخنان و مطالعه نوشته های این مرد بزرگ و مبارز نستوه علاقه مند می کند.

روز پنجشنبه اول جمادی الاولی 1309 12 آذر 1270/3دسامبر 1891 فتوای تحریم تنباکو به تهران می رسد808 و مردم ایران احساس می کنند که مبارزاتشان به نتیجه مطلوب نزدیک شده است.

3جمادی الاولی1309/6دسامبر1891

آقای محمد بن حاج عبدالمجید اصفهانی نماینده حاجی محمد حسن امین الضرب در مارسیل نامه ای به امین الضرب می نویسد و گزارشی از فعالیتهای سید جمال و همکاری وی با ملکم ارائه می ده. در آن نامه از انتقاد سید از وزرای ایران و وزیر اعظم که در روزنامه های لندن به چاپ رسیده گزارش می دهد. در این نامه ابراز می دارد:

(سید بعد از عزیمت از ایران از طریق بغداد و بصره به برلن رفته و در مجلس بیزمارک به گفتگو پرداخته ولی دولت آلمان به وی بی اعتناء بوده است.809)

15جمادی الاولی1309/18 دسامبر 1891

فعالیتهای سید جمال در لندن باعث می شود که احزاب مختلف برای اطلاع از اوضاع ایران از وی دعوت به عمل آورند.

روزنامه منچستر گاردین در 18 دسامبر 1891 خبر پذیرایی و ایراد خطابه سید را در کلوب حزب لیبرال انگلستان چنین منتشر می کند:

(عصر فرد شیخ جمال الدین در ناشنال کلوب راجع به اوضاع ایران خطابه ای ایراد خواهد کرد.مشارالیه فرانسه را به خوبی حرف می زند ولی انگلیسی نمی داند.او در افغان متولد[شده] و موقعی در اسلامبول وزیر فرهنگ و اوقاف بوده.نامبرده هرگز لباس اروپایی به تن نمی کند و عمامه ای مانند علمای مسلمان سر می گذارد.شخصی روحانی و عالم بسیار متبحری است.چندین بار در جامع معروف ایاصوفیه ومساجد بزرگ اسلامی تهران و شهرهای معروف هندوستان وعظ نموده است .بعداً با عرابی پاشا از نهضتهایی که علیه مصر بر پا شده بود ارتباط پیدا می کند و چندین سال پیش به اتفاق بلنت نظر به توصیه راندولف چرچیل از مجلس عوام دیدن نمود.از آن موقع تا این اواخر در ایران بود. موقع مراجعت شاه از اروپ ملتزم رکاب بود.در ابتداء بسیار مورد توجه و عنایت شاه ایران قرار گرفت ولی طولی نکشید که در اثر تفسیر آزادانه بعضی از تعالیم حضرت محمد(ص) مورد غضب شاهانه قرار گرفت.در نتیجهاو را به بغداد تبعید وتحت نظر پلیس و مقامات نظامی واقع شد.چند ماه پیش آن جا را ترک[کرده] و به انگلستان آمده است.مشارالیه در این ج وقت خود را برای اعتلای عظمت اسلام و مخصوصاً ایران صرف می نماید.با پرنس ملکم خان که به طور عمیق افکار عمومی ایرانیان را به وسیله روزنامه خود [قانون] منقلب نموده همکاری دارد. این روزنامه به طور مخفیانه از اروپا به ایران ارسال و در آن جا توزیع می گردد.810)

این گزارش جامعی است از تلاشها و فعالیتهای سید جمال گرچه در مواردی دور از لغزش نیست ولی نشانه استقبال مردم انگلستان از سخنان سید جمال است.

سید جمال به تلاشهای خود علیه دولت می افزاید ونامه ای را که برای میرزای شیرازی از بصره فرستاده بود برای عده ای از معاریف از طریق پست ارسال می کند. از جمله آقای اعتماد السلطنة در روزنامه خود به تاریخ21 جماد الثانیه 1309هـ.ق. به دریافت این نامه اشاره می کند که پشت پاکت با خط سید جمال الدین نوشته شده و برای وی ارسال گردیده است.811

دولت ایران نیز بعد از دریافت این نامهبه حکوم انگلستان اعتراض می کند و خواهان محدود شدن فعالیتهای وی می گردد.

در همین ارتباط آقای فرانک لاسلسفیر انگلستان در ایران در 19 ژانویه1892/18 جمادی الثانیه 1309 گزارشی به وزارت خارجه بریتانیا می فرستد که در آغاز آن آمده است:

(نامه بسیار عجیب که خطاب به حاجی میرزا حسن شیرازی رئیس و نماینده مذهب شیعه در سامره است…برای ملاحظه آن جناب تقدیم می دارد.)

در این گزارش از اعتراض دولت ایران به فعالیتهای سید در لندن سخن می گوید و به سخنرانی سید در کلوب حزب لیبرال با عنوان(بحران کنونی در ایران)اشاره می نماید و اضافه می کند که سیّد در آن سخنرانی از ذکر مطالب مربوط به انگلستان خودداری کرده ولی در نامه خود به میرزای شیرازی شدیداً به سیاست انگلستان حمله نموده است.812

16جمادی الاولی1309/19 دسامبر1891

اول ماه جمادی الاولی حکم تحریم تنباکو به تهران رسیده بود.دولت ایران بعد از مدتی گفتگو و مذاکره و حتی ایجاد تردید در فتو بناچار در 16 جمادی الاولی 1309هـ.ق. امتیاز داخله را رسماً لغو کرد. مردم به این قانع نشدند و دست از مبارزه برنداشتند و علمای مبارز تهران خواستار لغو تمامامتیازات شدند.در نتیجه در 19 جمادی الثانیه1309هـ.ق. کلیه انحصارات دخانیات لغو گردید814 و مبارزات مردم ایران به نتیجه رسید. این پیروزی برای ناصرالدین شاه خیلی تلخ و ناگوار بود.

سید جمال بعد از اطلاع از فتوای تحریم تنباکو و وضعیت مناسبی که پیش آمده بود تصمیم می گیرد پیام اصلی را به سکان داران نهضت تنباکو برساند و به آنان اعلام کند که سرچشمه تمام این مفاسد شاه و وزرای فاسد وی می باشند.بنابراین اکنون فرصت مناسبی برای خلع ناصرالدین شاه پیش آمده است از این روی طی نامه ای که با عنوان:(حملة القرآن) خطاب به یازده تن از علمای ایران که نام آنان در ذیل می آید می نویسد:

1.جناب حاج میرزا محمد حسن شیرازی.

2.جناب حاج میرزا حبیب الله رشتی.

3.جناب حاج میرزا ابوالقاسم کربلائی.

4.جناب حاج میرزا جواد آقا تبریزی.

5.جناب حاج سید علی اکبر شیرازی[فال اسیری].

6.جناب حاج شیخ هادی نجم آبادی.

7.جناب میرزا حسن آشتیانی.

8.جناب سید طاهر زکی صدرالعلماء.

9.جناب حاج آقا محسن عراقی.

10.جناب حاج شیخ محمد تقی اصفهانی.

11.جناب حاج ملامحمد تقی بجنوردی.815

این نامه و نامه های دیگر سید جمال الدین از طریق پست به ایران و عراق ارسال می گردد.

سید جمال در همین زمان نامه مفصلی خطاب به ملکه بریتانیا می فرستد و جنایات دولت ایران را بر می شمارد که این نامه در خور دقت است.816

سرفرانک لاسل در گزارش 11 مه 1892/17 ذی قعده1309 خود به وزارت خارجه بریتانیا به لندن می فرستد به این نامه سید جمال اشاره می کند:

(در آن مستقیماً به مقام سلطنت توهین و به شدت حمله شده است.و ترجمه این نامه سید جمال الدین که موجب تغییر و اعتراض شاه گردیده ارسال می گردد.نظر شاه بر این است که نویسنده این نامه مستحق مرگ یا حداقل حبس ابد می باشد.817)

سه شنبه27 جمادی الاولی 1309

دولت ایران به شدت از فعالیتهای سید جمال الدین نگران بوده و برای جلوگیری از نشر اندیشه های وی تلاش گسترده ای را آغاز می کند.

مهمترین اقدام دولت ایران بعد از تماسهای مکرر با دولت انگلستانبرای جلوگیری از فعالیتهای سید جمال تلاش برای نشر مجدد روزنامه اختر است. این روزنامه که در اسلامبول منتشر می شد به علت نداشتن سرمایه تعطیل شده بود.میرزا اسدالله خان طباطبائی دیبا ناظم الدوله سفیر کبیر ایران در اسلامبول در 14 جمادی الاولی 1309هـ.ق.به امین السلطان وزیر اعظم ایران پیشنهاد کرد که برای رد مقالات سید جمال الدین خوب است مساعدت فرمایند که این روزنامه مجدداً منتشر شود.امین السلطان هم نامه ناظم الدوله را به عرض ناصرالدین شاه می رساند.ناصرالدین در حاشیه نامه چنین می نویسد:

(البته هر نوع امداد به این روزنامه بکنید جا دارد و خرج صحیح است بخصوص در رد و قدح شیخ جمال الدین و این نوع کتابچه های عربی او باید بنویسند و منتشر کنند خیلی لازم است.818)

امین السلطان در تلگراف رمزی که به ناظم الدوله سفیر ایران در عثمانی مخابره می کند درباره فعالیتهای سید جمال و محتویات اولین شماره می نویسد:

(…بر می دارد کاغذها مثل روزنامه به زبان عربی در مذمت دولت و سلطنت خطاب به علمای اعلام چاپ کرده می فرستد که نسخه ابتدای آن به طهران هم می رسد.

بندگان اقدس همایون می فرمایند شما که از حالات فساد و شیطنت این مرد[سیّد جمال] کاملاً اطلاع دارید خود اختر هم او را خوب می شناسد شرح مبسوطی در معرض حالات رذیله و کفر و خباثت او در اولین نسخه اختر نوشته شود که مقارن رسیدن کاغذهای فساد انگیز او معلومات اختر هم به مردم برسد و بدانند(که مردم بدانند) نویسنده نه مجتهد است نه آدم بلکه یک شیطان و کفر محض است.البته زود اقدام نمایید که خیلی لازم است.امین السلطان.819)

در روزنامه اختر در شماره شانزدهم سال هجدهم به تاریخ 27 جمادی الاولی 1309 صفحه 129 تکفیر نامه ای طبق دستور امین السلطان به قلم محمد طاهر سردبیر اختر با عنوان(شیطان در لباس انسان) به چاپ می رسد.

روزنامه اختر گرچه به دستور دولت ایران علیه سید جمال مقاله مفصلی نشر داد ولی دو سال بعد تحت نفوذ و اندیشه های سید جمال و یارانش قرار می گیرد.821 از این روی از ورود آن به ایران جلوگیری می شود.822

از آن جا که نامه های سید به حوزه علمیه نجف و سرزمین عراق فرستاده می شد و این حود باعث تحت تأثیر قرار گرفتن علماء و حوزه علمیه می گردید برای بی اعتبار کردن سید در نجفنقشه دیگری ریختند.

از آقایان:سید هبة الدین شهرستانی و سید محمد صادق طباطبائی نقل شده که می گفتند:

(مرد بیگانه ای بلند قد و سفید رو و مو بور و درویش مآب!در لباس جهانگردی همان ایام از هندوستان به عراق عرب آمد در مجالس علما وطلاب عتبات حاضر می شد و از سابقه علاقه خود در سفر دری با سید جمال الدین داستانها می گفت و سید را بی دین و باده نوش و بی مبالات در مسائل مذهبی معرفی می کرد!823)

شاید همین جوسازیها بوده که امام خمینی کمتر نام سید را در نجف می برد و فقط یک مرتبه نام می برد824 و شنیده شده که برخی به حضرت ایشان اعتراض کرده اند!

رجب1309/فوریه1892

آقای امین السلطان برای خنثی کردن تبلیغات سید جمال و نامه هایی که به نقاط مختلف می فرستاد در ماه رجب سال 1309هـ.ق. نامه مفصلی به حاج میرزا حسن شیرازی مرجع تقلید شیعیان جهان در سامره می نویسد و در آن سوابق و اعمال ملکم و سید جمال الدین را بیان و از آن دو به شدت انتقاد می کند.از نامه بر می آید که امین السلطان نگران تأثیر سید بر میرزای شیرازی بوده است.به احتمال زیاد بعد از آن که سیّد نامه هشدار دهنده خود را برای علمای ایران ارسال می دارد و در آن خلع شاه را می طلبد و امین السلطان این نامه را به میرزا می نویسد.دولتمردان ایران سید جمال را تأثیر گذار در نهضت تنباکو می دانسته اند و نامه تاریخی سیّد به میرزا را گواه بر نظر خود می گرفته اند.اعتماد السلطنه به این نکته تصریح دارد.825

بنابرنظر اینان این احتمال وجود داشته که نامه مجدد وی به میرزای شیرازی و دیگر علما مؤثر واقع شود.از این روی امین السلطان وزیر اعظم ایران درصدد برمی آید با ذکر اتهاماتی علیه سیّد چهره وی را برای میرز بدجلوه دهد.امین السلطان در این نامه مستند به آیات قرآن! ابتدا تاریخچه زندگانی و فعالیتهای میرزا ملکم پسر میرزا یعقوب ارمنی را شرح می دهد آن گاه سید جمال را با وی مرتبط می داند و حرکات وی را در راستای فعالیتهای سرّملکم معرفی می کند:

(وی[ملکم خان] از کسانی است که فراموشخانه در تهران تأسیس کرده و بدون صیغه عقد تزویج نموده است سپس توبه و خود را مقید به اسلام معرفی کرده است.از این روی به سمت سفارت دولت ایران در لندن مأمور می شود و سالی بیست هزار تومان از طرف دولت ایران دریافت می کند تا این که قرارداد لاتاری ر که ترویج و انتشار قمار است منعقد نموده و قریب چهل هزار لیره در خفا می گیرد.دولت ایران این قرارداد را لغو و او را عزل می کند و اکنون در روزنامه قانون به فساد مشغول است و در نامه ای مرا تهدید نموده است….

حالات مردود این کافر فطری و مرتد ملی[ملکم] به مردم بی خبر مسکین بلکه به علمای اعلام دین مبین واضح و اعلام فرمایید و کذلک از جمله اسبابی که چندی است این خبیث به دست آورده و او را نیز مثل خودش به لعن ابدی سپرده است شخص شیخ جمال الدین نامی است که مدتهای مدید خود را در مملکت روسیه و افغان از اهل سنت و جماعت قلم داده و روزنامه های خیلی خطرناک در قدرح تشیع چاپ و منتشر می کرد.بعد از آن که دولت ایران حالت او را بر دولت روس معلوم نمود فراراً میان افغانها رفته باعث قتل قریب هزار نفر رجال و نساء و اطفال شیعه های(هرات) و جاهای دیگر شد.در افغانستان هم ترویج آثار ملت و مذهب ذات لهب بابیه از او ظهور یافت و مطرود شد. و پارسال به تهران آمده منزلی مرتب و محفلی از بابی و دهری مرکب مهیا و بر پا کرد و متدرج جمعی از عوام اضلّ من الانعام را جلب و به عقاید باطله خود هدایت و جذب نمود از اختقای این خبائث تجاوز و به تجاهر و علانیه جسارت کرد. لهذا محض حفظ دائره مطهره تشیع و وقایه زمام انتظام از جانب سنی الجوانب همایونی حکم به نفی او از این بلدان و طهارت تهران از دنائت آن وجود مردو شد.از تهران به بصر ه و بغداد و اسلامبول حرکت چون در همه جا خباثت و شرارت را مکشوف و معروف بود مجال اقامت نیافته عنان خباثت را به لندن پایتخت انگلیس تافته در آن جا ملکم او را و او ملکم را یافته و با یکدیگر پس از ملاقات عقد مواخات نموده لوایج عربی العباره در قبایح دولت اسلام نوشته و چاپ و نشر نموده که البته همه به عرض جناب مستطاب عالی رسیده و محض اطلاع خاطر عاطر یک نسخه تازه آن ر که تازه طبع و نشر نموده است و از ملاحظه آن هر مسلم ر که رائحه است به مشام او رسد و عرق حمیت اسلامیت در بدن او روئیده باشد مرتعش و از غیرت منقلب می سازد لفاً تقدیم نمودم قرائت و اطلاع حاصل خواهند فرمود.مقصود از تطویل ذیل این ذریعه و تصدیع خاطر شریعت مظهر آن جناب مستطاب سه چیز است:یکی معرفت کامل در حق این دو نفر دیگر آن که خاطر مطهر مستطاب عالی از این نوشتجاب خباثت بینات مسبوق گردد که اگر به عرض عالی برسد فوراً به نظر قدس اثر بیاورید که از این قبیل است و مقصد عمده دیگر آن که محضاً لرضاء الله و حفظاً لاحکام الله و شریعة رسوله به هر کس لازم و مقتضی شمارید بفهمانید و اعلان و اعلام فرمائید که مردم بیچاره به ام زندقه این زنادقه و امثال آنها گرفتار نشوند.امین السلطان.826)

امین السلطان در این نامه سید جمال را زندیق و ضد تشیع و طرفدار بابی معرفی کرده است.

شاید همین ملاحظات خاص سیاسی بوده زمانی که سید جمال برای ملاقات با میرزای شیرازی وقت می خواهد میرزا شیرازی حاضر به ملاقات با سدجمال نمی شود و این زمانی بوده که سید در اسلامبول بوده و مسأله اتحاد اسلام مطرح گردیده است.827

هدف امین السلطان تحریف چهره سیّد بوده و گرنه او و هر کسی که با سیّد اندک آشنایی داشته می دانسته که سیّد هیچ پیوندی با بابیت ندارد بلکه از منتقدین سرسخت این گروه گمراه است.بهائیان ایران در محرم1308هـ.ق.در اواخر حضور سیّد در ایران رسماً نامه ای به ناصرالدین شاه می نویسند و از سید جمال تبری می جویند و به انتقاداتی که وی در دائرة المعارف بستانی کرده اشاره می کند:

(از آن جمله در روزنامه های مصر مقالات مفصله بر قدح و ذم این طایفه[بابیت] مرقوم نمود و رساله ای در هندوستان تألیف و فصل مشبعی در نکوهش حرکت و روش این طایفه ترقیم کرد و چون(پطرس بستانی) دائرة المعارف یعنی قاموس عمومی به لسان عربی تألیف نمود جمال الدین جمیع قبایح و شنایع و رذائل و ذمائم را جمع نموده به صورت مقاله ئی مجسم نموده و نسبت به این طایفه داد و از مؤلف خواهش درج در آن کتاب نمود.828)

ابراهیم صفائی که در کتاب خود تحت عنوان(رهبران مشروطه) مقاله سید علیه بابیّت را در دائرة المعارف بستانی دلیل بر بابی بودن سید می داند امّا در کتاب:829(اسناد سیاسی) وانمود می کند که سیّد در دوران جوانی به بهائیت گرایش داشته است.به پندار وی در ایران و عثمانی با ازلیان همکاری داشته و در ایران به نام بهائیت علیه سلطنت و دولت شبنامه منتشر می کرده است830!

دوشنبه 2 رجب 1309/1 فوریه 1892

سید جمال الدین برای تشدید مبارزات خود علیه دولت و بیداری مسلمانان مجله ضیاء الخافقین را با همکاری ملکم ایجاد و پنج شماره از آن منتشر گردید.831 این نشریه به دو زبان عربی و انگلیسی منتشر می شده است.833

طرح انتشار آن را سید جمال قبل از ورود به لندن ریخته بوده است.

در مجموع شش اثر از سید جمال با نامهای متعدد در آن نشریه منتشر گردیده که به فهرست مقالات و تاریخ انتشار نشریه ضیاء الخافقین اشاره می کنیم:

سید جمال الدین در اولین شماره ضیاء الخافقین که در تاریخ دوشنبه اشباط[فوریه] 1892 منتشر گردیده مقاله ای دارد با عنوان:احوال فارس الحاضرة) که با نام(السید) امضاء کرده است.833 این مقاله به شیوه ای تهاجمی نگاشته شده و در آن به شاه و دولت ایران حمله کرده است.

6شعبان1309/6 مارس 1892

دومین شماره ضیاء الخافقین در این تاریخ منتشر گردیده834 و سید در آن مقاله ای دارد با عنوان:(بلاد فارس) و با امضای(السید الحسینی).835 این مقاله همان نامه سید است به یازده تن از علمای ایران به نام:(حملة القرآن) که در آن علما و مردم ایران را به انقلاب و خلع شاه دعوت کرده است.

رمضان 1309/آوریل 1892

سومین و چهارمین شماره نشریه در ماه آوریل منتشر گردیده و سید در شماره سوم مقاله ای دارد با عنوان:(ضلامة الامة و فراعة الملة) به امضای(السید الحسینی).در آغاز مقاله آمده:

(این نامه دیگری است که از دفتر نشریه ما از بغداد رسیده که به طور مخفیانه در ایران منتشر شده است.836)

هدف سیّد از نشر این مقالهتحریک علمای دین علیه شاه ایران بوده است.این منشور غیر از نامه سید به میرزای شیرازی و علمای ایران می باشد. اینک فرازهایی از آن را نقل می کنیم:

(بسم الله الرحمن الرحیم.حماة الاسلام و سراة الانام و دعاة دارالاسلام و ائمة الدین المتین و ارکان الشرع المبین.لازالوا عزاً للمسلمین آمین.

ان الطفاة قد استضعفوا نصرا و الدین وهتکو اسیاج الشرع فی ذراری طه و یس فانتقم الله منهم بعد له و احل بهم الخزی و جعلهم اذلة فی العالمین.

سیّد در ادامه دولت ایران به خاطر پرداخت خسارت به شرکتهایی که در قرارداد تنباکو ادعای خسار کرده اند سخت انتقاد می کند:

(ثم انه الآن قدالتزم علی نفسه غرامة لجنونة و جریمة لزندقة وزیره ان یقدم للشرکات الافرنجیه(کمبانی) ست کرورات تومان(ثلاثة ملایین تومان) ثلث للشرکة الاولی(کمبانی التنباک)… و ثلث للشرکة الثانیة التی اشترت منها حقوق بیع التنباک فی البلاد العثمانیة ما هذا الشنار والعار؟ما هذا الذل و الصغار.837)

چهارمین شماره نشریه ضیاء الخافقین در همان ماه منتشر شده است.سید جمال الدین در آن شماره مقاله ای دارد با عنوان:(الفقه الاسلامی) با امضای(جمال الدین الحسینی الافغانی).و این مقالهدر واقع معرفی کتابی است که سفیر عثمانی در باب فقه نوشته.838

مسوده فارسی این مقاله در مجموعه اسناد وجود دارد.839

16 رمضان 1309/13 آوریل1892

در کتاب مجموعه اسناد دو نامه وجود دارد به امضای:(سید محمد ابو الهدی الصیادی الرفاعی الحسینی) به خط عربی که یکی را به سید جمال نوشته با عنوان:(المولی الهمام السید جمال الدین الافندی الحکیم) که تاریخ آن 16 رمضان است و دیگری را به سفیر عثمانی در لندن به نام رستم پاشا که تاریخ آن دقیقاً مشخص نیست.این نامه بعد از نامه به سید جمال نوشته شده است.این دونامه را دعوت نامه رسمی از سید برای حضور در عثمانی بدانیم بدین معنی خواهد بود که در سال 1309 نگاشته شده است.

در نامه به رستم پاش تأکید می کند که باید سید جمال را قانع کرد که به اسلامبول بیاید و خبر آن را تلگرافی به اطلاع برسانید.840

لازم به یادآوری است:سیّد ابوالهدی صیادی شیخ الاسلام سلطان عبدالحمید دوم بوده و حدود سی سال به وی خدمت کرده است.841

25 ذی قعده 1309/22 ژوئن 1892

دولت ایران برای جلوگیری از انتشار نشریه ضیاء الخافقین تلاش گسترده ای را آغاز نمود. و از دولت انگلستان خواست که از انتشار آن جلوگیری نماید. فرانک لاسل در نامه مورخ 6 ژوئن 18892 خود به امین السلطان چنین پاسخ می دهد:

(دولت انگلستان حاضر است به سفیر ایران در لندن درباره تعقب جراید در محاکم رسمی انگلستان نظریات خود را بدهد.842)

لاسل همین پیشنهاد خود را در نامه مورخ 9 ژوئن به وزارت خارجه انگلستان اطلاع می دهد.843 سفیر کبیر ایران در لندن میرزا محمد علی خان در این باره دولت انگلستان مذاکره می کند و بنابراین می شود که اسنادی در این ارتباط ارائه دهد.

آقای سیفر در نامه مورخ22 ژوئن خود با عنوان:مارکیز اوف سالیبوری به استنادی که روز قبل ارائه داده اشاره می کند و اظهار می دارد.

(امیدوارم آن عالی جناب هر چه زودتر ترتیبی دهند تا بدان وسیله بنده توانم خاطر مبارک ملوکانه را از هر حیث آسوده نمایم.844)

دولت ایران برای ساکت کردن سید جمال طرح دیگری پیشنهاد می کند.آقای میرزا علی خان امین الدوله در گزارشی که به ناصرالدین شاه می دهد تأثیر فعالیتهای سید جمال را می نمایاند و پیشنهاد می کند که برای جلوگیری از فعالیتهای سید جما و ملکم از آنان استمالت به عمل آید.وی بعد از اشاره کوتاه به روزنامه ملکم و مقالات سید جمال می نویسد:

(باید گفت:مهملات ملکم وسیّد در ایران و عراق عرب بعضی تأثیرات کرد. در فرنگستان هم زبان و قلم مسموم ملکم یقین اثر دارد….چه ضرر دارد در کار ملکم وسید و شکستن قلم شوم و بستن زبان نجس آنها گفتگویی بشود و تدبیر مناسبی اتخاذ کنیم.یا باز هم هیچ اعتنا نشود….شاه در بالای کاغذ مسأله را به جناب امین السلطان واگذار می کند.845)

ظاهراً بر اساس همین مصلحت اندیشی سفیر ایران در لندن به حضور سیّد می رسد و مبلغ هنگفتی را پیشنهاد می کند ادوار براون در این خصوص می نویسد:

(در مقالات مربوط به ایران از هیچ گونه ناسزا به حکومت و شاه دریغ نمی کرد تا حدی که سفیر دولت ایران در لندن به نزدش شتافته و کوشش به تسلی و آرامش او نموده که اگر خودداری از نوشتن و گفتن از این موضوع نماید حاضر است یا مبلغ هنگفتی به او تقدیم دارد.ولی سید جواب منفی داد و گفت:نه راضی نخواهم شد مگر این که شاه کشته و شکمش دریده و جسدش به گور عرضه شود این گفتار که از او سر زده ما را معتقد می سازد که قاتل شاه یکی از پیروان سید بوده است.846)

چنین به نظر می رسد که فعالیتهای دولت ایران برای جلوگیری از انتشار ضیاء الخافقین بی اثر نبوده; زیرا شماره بعدی آن با فاصله زیاد منتشر می شود. این نکته نیز درخور توجه است که دولت ایران برای جلوگیری از انتشار(قانون) زیاد پافشاری نکرده زیرا این نشریه تا هنگام مرگ ناصرالدین شاه منتشر می شده و بعد از آن تعطیل گردیده است.

ذی حجه1309/ژوئیه1892

پنجمین و آخرین شماره ضیاء الخافقین در ژوئیه 1892 منتشر گردیده و در آن دو مقاله از سید جمال درج شده است.یکی از آن دو(الحجة البالغة) است.این مقاله قبل از درج در ضیاء الخافقین به صورت نامه خطاب به علمای ایران در ایران و عراق به گونه مخفیانه نشر می یابد.در هنگام درج در ضیاء الخافقین در آغاز آن چنین آمده:

(این رساله از بغداد به دست ما رسیده است و به ما اطلاع رسیده که آن در شهرهای ایران مخفیانه پخش و توزیع شده مانند نامه ها قبلی)

این نامه مفصل را سید جمال با حروف(ک.هـ.ف.ق. س.ط) امضاء کرده است.847

مرحوم هبة الدین شهرستانی این قبیل نامه های سید را مشاهده کرده و توضیح می دهد:

(کلمه قسط در اعداد حروف ابجدبا (جمال الدین) و (الحسینی) هر دو مطابق است (جمال الدین169 ـ الحسینی169 ـ قسط169) کهف قسط منظور سید جمال است این مقالات در پاریس چاپ می شده.848)

فعالیتهای شاه امین السلطان و سفارت ایران در لندن به نتیجه رسید و دولت انگلستان که دلیل قانع کننده ای برای تعطیل نمودن نشریه ضیاء الخافقین نیافت حیله ای اندیشید و با تشبث به آن نشریه ضیاء الخافقین را تعطیل نمود. دولت انگلستان به چاپخانه ای که در یکی از روستاهای حوالی لندن بوده و حروف عربی داشته اخطار می کند:

(اگر ضیاء الخافقین ادامه پیدا کند دولت انگلیس سفارشهای خود را از آن مطبعه قطع خواهد کرد و به چاپخانه دیگر خواهد داد.850)

با تعطیل شدن ضیاء الخافقین و با توجه به دعوتی که دولت عثمانی از سید به عمل آورده بود سید جمال لندن را به قصد عثمانی ترک کرده است.از آن جا که آخرین شماره ضیاء الخافقین در ماه ذی حجه منتشر شده است باید ورود سید را به عثمانی در آغاز سال 1310 دانست.

محرم1310/اوت 1892

در اول محرم 1310 آقای حاج امین الضرب نامه ای به سید جمال می نویسد و در آن انتقادات سید جمال را مطرح کرده و از شاه و امین السلطان حمایت نموده است.851

البته دقیقاً مشخص نیست آیا نامه امین الضرب به سید رسیده یا نه.زیرا آنچه در اسناد باقی مانده رونوشت آن می باشد.

دولت ایران وقتی مطلع می شود که دولت عثمانی از سیّد دعوت کرده تلاش می کند جلوی فعالیتهای وی گرفته شود.امین السلطان در تلگرافی که در آخر ذی حجه 1309 برای ناظم الدوله سفیر کبیر ایران در عثمانی می فرستد از وی می خواهد در این باره تحقیق کند و اگر سیّد در بغداد یا صره می باشد وی را توقیف کنند.852

ناظم الدوله با صدراعظم مذاکره می کند و او نیز مطالب را به عرض سلطان عبدالحمید می رساند. سلطان می گوید:

(من در این باب خدمتی به اعلی حضرت شاهنشاهی کردم او را از ملکم جدا کرده این جا آورده ام که دهنش را ببندم دیگر روزنامه مزخرف انتشار ندهد.ولی چون متعهداً آورده ام نمی توانم حبس نمایم.)

این گزارشی است که ناظم الدوله از مذاکرات خود با دولت عثمانی در 8 محرم 1310 به ایران مخابره می کند. در این گزارش اضافه می کند:

(بالاخرهقرار شد حبس نظری کرده تحت نظرت ضبطیه بگذراند و گفتند بعد از مدتی به جائی می فرستیم آن جا مشغول تألیف کتب باشد تا از این خیالات که دارد صرف نظر نماید.853)

دولت ایران این حرکت را ادامه می دهد اما به نتیجه ای نمی رسد.

سلطان عبدالحمید که موافق اتحاد اسلام بود از دیدگاههای سید جمال در این باره استقبال می کند و با ورود سید به عثمانی تلاش برای ایجاد وحدت بین فرق مختلف اسلام را آغاز می نماید.سلطان به سید جمال اجازه می دهد که در این راه به علمای شیعه در عتبات عالیات و ایران نامه بنویسد و آنان را به اتحاد دعوت نماید.عبدالحمید قول هرگونه مساعدت را می دهد.

مهمترین کار سید جمال در چهار سال آخر عمرش در عثمانی ایجاد وحدت بین فرق اسلامی برای جلوگیری از تفرقه آنان در مقابل مسیحیت می باشد.اولی کاری که سید جمال می کند انجمنی از دانشمندان شیعه مذهب ایرانی و غیره تشکیل می دهد تا وی را در این مهم یاری نمایند.اعضای انجمن را به شرح ذیل معرفی کرده اند:

(شاهزاده ابوالحسن میرزای قجر شیخ الرئیس خراسانی فیض افندی معلم ایرانیرضا پاش از پاشاهای معروف شیعه مذهب سید برهان الدین بلخی نواب حسین هندی حاجی میرزا حسن خان خیبر الملک ایرانی میرزا آقا خان کرمانی شیخ احمد روحی افضل الملک کرمانی عبدالکریم بیک وحید بیک جواهری زاده های اصفهانی و عده ای دیگر.854)

سید در جمع آنان سخنرانی می کند و اهداف خود را در باب وحدت بیان می نماید.از طرف این انجمن چهارصد نامه به مناطق گوناگون شیعه نوشته می شود که دویست پاسخ مثبت به انجمن می رسد.سلطان عبدالحمید از این جهت خوشحال می گردد.

در همین ارتباطسیّد نامه ای به میرزا حسین خلیل تهرانیمرجع تقلید و از همدوره ایهای سیّد در نجف می نویسد و از وی می خواهد که احتیاجات نجف را برای اصلاح بنویسد تا سلطان عبدالحمید کمک کند. میرزا حسین خلیلی برای مشورت و تبادل نظر در این مورد برخی از صاحب نظران را گرد می آورد و در نتیجه نامه ای به سید می نویسند.855

شیخ علی کاشف الغطاء پدر شیخ محمد حسین کاشف الغطاء که مدتها در اسلامبول بوده و در مجالس و محافل رفادات سید شرکت می کرده و اظهار می داشته که همه خواص یاران سید می دانستند که از جامعه شیعه ایران برخاسته است.856

حاجی شیخ عبدالنبی مجتهد نوری جزء شخصیتهائی است که در سفر حج سید را ملاقات می کند و سید از وی می خواهد:وسیله ملاقات او را با میرزا شیرازی فراهم سازد.857

سید جمال در اسلامبول نیز با آزادیخواهان جهان اسلام از جمله:مصر سوریه هند عراق ایران و آلبانی و تاتارها ارتباط برقرار می کند.858

رجب 1312/ژانویه1895

شیخ احمد روحی کرمانی و میرزا عبدالحسین خان معروف به آقا خان کرمانی و میرزا حسن خبیر الملک سه تن از شخصیتهای مبارزی بودند که در راه اتحاد مسلمانان و علیه حکومت استبدادی ایران کوشش می کردند.یکی از نامه های آنان که برای علمای عراق فرستاده بودند به دست میرزا محمود خان قمی سفیر ایران در بغداد می افتد و نامبرده آن نامه را طی گزارشی برای ناصرالدین شاه می فرستد:

(سید جمال الدین با برخی از ایرانیان درصدد اخلال و تسلیم مملکت ایران به دولت عثمانی است لذا مسؤولین سفارت ایران این سه تن را متهم کرده و در یکی از روزهای ماه رجب 1312 دستگیر می شوند.سید جمال تلاش می کند که آنها را به ایران تحوی ندهند و در بندر طرابوزان نگهداری می شوند.859)

با این که دستور بازگشت آنان داده شده بود تلاشهای سفیر ایران در استانبول باعث می شود که بازگشت ایشان کراراً به تعویق بیفتد. در نتیجه بعد از مرگ ناصرالدین شاه به ایران منتقل و به وضع وحشتناکی در ششم صفر 1314 کشته می شوند.860

درباره مذهب اینان گفته اند:گرچه میرزا آقاخان و حاجی شیخ احمد روحی در ابتدا ازلی و بابی بوده اند و دختران صبح ازل را به زنی گرفته اند لیکن بعداً به اسلامبول رفته و به سید جمال الدین پیوسته اند و از فرقه ازلی کناره گرفته اند بدین اسلام گرویده اند.861

جمعه هفدهم ذی قعده 1313/30 آوریل 1896

در این تاریخ ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی به هلاکت می رسد.میرزا رض در منزل حاج امین الضرب با سید آشنا و شیفته اندیشه و افکار وی می گردد و این جا و آن ج از اندیشه های ناب وی سخن می گوید.در هنگام دستگیری سیّد در حضرت عبدالعظیم جزء کسانی است که به مختارخان اعتراض می کند.زبان تیز و حرکات اعتراض آمیز او را دستگاه تحمل نمی کند و وی را به مدت هفت و ماه و نیم از شانزدهم رمضان تا اول جماد الاولی سال بعد به زندان می افکند.

شش ماه آن را در زندان قزوین به سر می برد. پس از آزادی اسلامبول می رود و شش ماه نزد آقای خود سید جمال الدین می ماند و از محضر وی بهره می برد.862

عبدالله مستوفی می نویسد:

(یک مرتبه که میرزا زیاد از اوضاع وظلمی که به وی شده شکوه می کند سیّد به وی می گوید:

مگر پدرت روضه خوان بوده است که این قدر در تشریح بدبختی خود نکات دقیق و حساس به کار می بری؟تو که می گویی من از عمرم بیزارم و آرزوی مرگ می کنی چرا دشمنت را نکشتی که در مقابل ترا هم بکشند و به قول خودت از این زندگی سراپاسخت خلاص شوی؟863)

حس انتقام در وی بیدار می شود و به ایران باز می گردد.

در تاریخ 26 رجب 1313 به طرف ایران حرکت می کند. در محل(بار فروش) یک تپانچه پنج لول روسی با پنج فشنگ به قیمت سه تومان و دوقران می خرد و در دوم شوال 1313 به حضرت عبدالعظیم وارد می شود و مخفیانه به دیدار حاج شیخ هادی نجم آبادی می شتابد.حاج سیاح که از ورود وی به ایران مطلع می شود نامه ای به صدراعظم می نویسد بدین مضمون:

(میرزا رض قصد بدی دارد زیرا از نزد مثل آقا سید جمال الدین که هم دنیا دار و هم آخرت به این جا که برای او نه دنیا هست و راحت نه آخرت آمده…864)

ناصرالدین شاه که در تدارک برگزاری جشنهای پنجاهمین سال سلطنت خود بوده به حضرت عبدالعظیم می رود و میرزا رضای کرمانی در روز جمعه 17 ذی قعده وی را مورد حمله قرار می دهد و با گلوله پنجلول از پا در می آوردش.865

میرزا رضا را دستگیر می کنند.از وی استنطاق مفصل به عمل می آید.این استنطاق و پاسخهای مهم و در خور تأمل به طور کامل در روزنامه صور اسرافیل866 و در کتاب بیداری ایرانیان867 درج شده است.

در نتیجهدر روز چهارشنبه دوم ربیع الاول 1314هـ.ق. میرزا رضا را اعدام می کنند و شیخ هادی نجم آبادی مجلس بزرگداشتی در تجلیل از وی برگزار می کند.868

18 ذی قعده1313/

خبر مرگ شاه به اسلامبول می رسد و به دستور سلطان عبدالحمید پلیس اسلامبول از اکثر ایرانیان راجع به رابطه سید جمال و میرزا رضا تحقیق می کند و طی گزارشی چنین می نویسد:

(سید جمال الدین ایرانی است و میرزا رضا به تحریک او به ایران رفته و مرتکب قتل شاه شده است.869)

از این روی چند روزی شابع می شود که سید جمال الدین را توقیف کرده اند تا نتیجه تحقیقات مشخص گردد آیا وی در قتل شاه دست داشته یا نه.

10 ذی حجه 1313

مراسلات و تلگرافات متعددی علاء الملک سفیر ایران در اسلامبول به عنوان امین السلطان دارد که حکایت از فعالیت دولت ایران برای بازگرداندن سید جمال به ایران می کند. این مراسلات از تاریخ 10 ذی حجه آغاز و در ربیع الآخر 1314 به پایان می رسد. در مجموع آقای خان ملک ساسانی سه سند در این ارتباط نقل کرده است.870

25 رجب 1314

دولت ایران که از بازگرداندن سیّد ناامید می شود این فکر را القاد می کند که بهتر است سید را یکی از ایرانیان از بین ببرد.

سلطان عبدالحمید نیز در یک وضعیت روحی عجیبی قرار می گیرد. از یک طرف به خاطر قولهایی که به سید جمال داده نمی تواند اورا تسلیم کند از جانب دیگر از سید ترس و وحشت دارد! آقای خان ملک ساسانی که اسناد متعدد این موضوع را بررسی کرده به این نتیجه می رسد که نامه های امین السلطان برای جلوگیری از حمایت انگلستان از سید جمال در جهت ترساندن سلطان عبدالحمید بوده است.

سلطان عبدالحمید برای نجات از این بحران درصدد نابودی سیّد بر می آید.از یک سو خبر ابتلای وی را به سرطان فک منتشر می کند و از سوی دیگراو را در باب عالی به زندان می افکند و مانع دیدار و ملاقات افراد با وی می شود.که سید روز قبل از وفاتش سالم بوده است.871

در نامه یازدهم مورخ 25 رجب 1314 آرشیو سفارت ایران چنین آمده:

(جمال به طور خیلی بدی که می توان قطع امید از او کرد گرفتار ناخوشی سرطان شده.جراح و اطباء یک طرف چانه او را با دندانهایش تماماً بریده و همین روزها خواهد مرد.872)

سه شنبه 5 شوال1314/9 مارس1897

سید جمال که در باب عالی زندانی بود آخرین نامه خود را از زندان باب عالی اسلامبول به هم مسلکهای ایرانی خود می نویسد:

(دوست عزیز!من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم.نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش.خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن.جسم برای آزادی نوع کشته می شوم برای زندگی قوم.ولی افسوس می خورم از این که کِشته های خود را ندرویدم به آرزوئی که داشتم کاملاً نائل نگردیدم.شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم.ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم.چه خوش بود تخمهای بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم.آنچه در آن مزرعه کاشتم به نمو رسید.هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید.در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه من به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت.همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت.امیدواریها به ایرانم بود اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند.با هزاران وعد و وعید به ترکیا احضارم کردند این نوع مغلول و مقهورم نمودند.غافل از این که انعدام صاحب نیت اسباب انعدام نیت نمی شود. صفحه روزگار حرف حق را ضبط می کند.

باری من از دوست گرامی خود خواهشمندم این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلکهای ایرانی من برسانید و زبانی به آنها بگویید:شما که میوه رسیده ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید از حبس و قتال نترسید از جهالت ایرانی خسته نشوید از حرکات مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید.با نهایت سرعت بکوشید با کمال چالاکی کوشش کنید طبیعت با شما یار است و خالق طبیعت مددکار.

سیل تجدد به سرعت به طرف مشرق جاریاست.بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنی است.شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید نه به قلع و قمع اشخاص.شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه سعادت و ایرانی سد سدید گردیده کوشش نمایید نه در نیستی صاحبان عادات.هرگاه بخواهید اشخاص را مانع شوید وقت شما تلف می گردد.اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید باز آن عادت دیگران را بر خود جلب می کند. سعی کنید موانعی را که میانه الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید.گول عوام فریبان را نخورید.جمال الدین حسینی.)873

این آخرین پیام سیّد از زندان سلطان عبدالحمید بود.سیّد در غربت به دور از یاران و خویشان در زندان سلطان عبدالحمید در تاریخ سه شنبه پنج شوال 1314 هـ.ق. بعد از درد و رنج بسیاربه خاطر زهری که به او چشانده بودند به لقای یار شتافت.رحمة اللّه علیه.

جنازه او را شبا هنگام غسل دادند و دو لالای سیاه تابوتش را بر دوش گرفتند و به سوی مزار تربت یحیی افندی بردند و در آن جا به خاک سپردند.874

در تشیع جنازه سیّد تنها سه تن از یاران وی و فضل پاشای علوی که مردی شجاع بوده شرکت می کنند و دیگران جرأت شرکت در این مراسم را پیدا نمی کنند.سیّد غریبانه در قبرستان مشایخ اسلامبول دفن گردید و تا مدتها موضع قبر وی ناشناخته باقی ماند.حتی شیخ محمد عبده مفتی دیار مصر و شاگرد سید مجلسی در تجلیل از استاد خود برگزار نکرد و پیام تسلیتی نداد.زیرا نگران ناراحتی سلطان عبدالحمید بود.875

تنها عبدالحسین همدانی مرید وفادار سید از جای دفن او مطلع بوده که با همکاری خان ملک ساسانی قبر او را مشخص می کند.876

در سال 1926م شخص آمریکایی به نام:چارلس گرین سنگ مرمری بر روی قبر می نهد و نردهای آهنی در اطراف آن نصب می کند.بر روی یکی از سنگه این عبارت زیر نوشته می شود:

(این مزار ر مردی نیکوکار به نام چارلس گرین که دوست با حمیت مسلمین جهان است ایجاد کرده است.877)

احمد امین می گوید بر سر مزار وی ایستادم و گفتم:

(این ج آرامگاه زنده کننده نفوس و آزاد کننده عقول و تکان دهنده دلها وبرانگیزنده ملتها و متزلزل کننده تختهاست.کسی در این جا آرمیده است که سلاطین وقت بر عظمت او رشک می بردند و از زبان و سطوت او در هراس بودند و دولتهای صاحب ارتش و دارای تجهیزات از حرکت او بیمناک بودند و کشورهایی که آزادی در آن جا موج می زد حوصله شان از حریت او به تنگ آمده بود….

این جا آرامگاه آن کسی است که بذرهای انقلاب عُرابی پاشا را افشاند و ان کسی است که همه نفوس را در ایران برای انقلاب برانگیخت و آن کسی است که در سراسر جهان اسلام با دولتهای بیگانه مبارزه کرد و خواستار اصلاحات اجتماعی بود…878)

محرم 1364/دسامبر 1944

در این سال1324 شمسی فیض محمدخان سفیر دولت افغانستان در آنکار موافقت دولت ترکیه را برای نبش قبر سید می گیرد و استخوانهای سیّد را در تابوت می گذارند به کابل انتقال می دهند879 عده زیادی از خاندان وی در اسدآباد به مجلس شورا و وزارت خارجه تلگراف کرده880 که از این عمل جلوگیری کنند ولی دولت ایران اقدام مثبتی انجام نداد و این اعتراضها به نتیجه نرسید.881 بی توجهی دولت ایران را نمی توان نشانه افغانی دانستن سید جمال دانست آن گونه که برخی مدعی شده اند882 بلکه یا روابط ایران با ترکیه مناسب نبوده و یا دولت ایران تلاشی در این زمینه نکرده است و نخواسته قهرمانی که در کشتن شاه شرکت داشته به ایران بیاورد.والسلام علیه یوم وله ویوم مات و یوم یبعث حیاً.


1.(نگاهی به تاریخ جهان) نوشته جواهر لعل نهرو ترجمه محمود تفضلی ج2/1132 امیرکبیر 1361.

2.(احیای فکر دینی در اسلام) اقبال لاهوری ترجمه احمد آرام/113 کانون نشر پژوهشهای اسلامی.

3.(تراجم مشاهیر الشرق فی القرن التاسع عشر) جرجی زیدان الجزء الثانی تحت عنوان:(ارکان النهضته العلمیة/61.مطبعة الهمل مصر چاپ 1903م.

(وکان جمال الدین قد درس اخلاق الامم و عرف تواریخ الدول و تدبر احوال السیاسة علی اختلاف الامکنة و الازمنة مع بلاغته و قوة برهانه).

4.(تاریخ دانشگاه های بزرگ اسلامی)استاد عبدالرحیم غنیمة ترجمه دکتر نوراللّه کسائی/80 یزدان تهران 1364.

5.(تاریخ فلسفه در اسلام) میان محمد شریف ج91/4 ترجمه و نشر مرکز نشر دانشگاهی تهران 1370.

6.(دانشگاه الازهر تاریخ هزار ساله تعلیمات عالی اسلامی) بایارد داج ترجمه آذر میدخت مشایخ فریدنی/122 مرکز نشر دانشگاهی تهران 1367.

7.(تاریخ فلسفه در اسلام) میان محمد شریف ج91/4.

8.(انقلاب ایران) ادوار براون ترجمه و حواشی به قلم احمد پژوه کانون معرفت.بخش اول کتاب در سی و یک صفحه تحت عنوان:(سید جمال الدین قهرمان اتحاد اسلامی) به سید جمال الدین اختصاص یافته است.

9.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات الله جمالی اسدآبادی با اهتمام و یاداشتی از سید هادی خسروشاهی/23 چاپ سوم 1349.

10.(مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمال الدین مشهور به افغانی) جمع آوری و تدوین اصغر مهدوی و ایرج افشار/19 سند 29 تصویر203 چاپ دانشگاه تهران 1342. تمام اسناداین کتاب شماره گذاری شده و برخی از اسناد در آخر کتاب آمده است که خود شماره خاصی دارد. ما برای اختصار از این به بعد از این کتاب با عنوان:(مجموعه اسناد) یاد می کنیم.

11.بعداً به این موارد اشاره خواهد شد.

12.(جمال الدین الافغانی) دکتر محمد عماره/44 بیروت المستقبل العربی.این مطلب را در اصل عبده در شرح حال سید جمال نوشته است و دیگران از وی گرفته اند.مانند:جرجی زیدان در مشاهیر شرق و ادوار براون در انقلاب ایران و…

13.(مجموعه اسناد) تصویر53.

14.(سیاستگران دوره قاجار) خان ملک ساسانی ج208/1ـ223 بابک تهران.

15.(نهضتهای اسلامی افغانستان) سید هادی خسروشاهی/78 دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه به نقل(تتمة البیان)/198.

این نکته در خور توجه است که سید جمال از طائفه ای از شیعیان انتقاد می کند و می گوید:

(گروهی از شیعه(طایفه نوری) فقط به مراسم عزاداری امام حسین در دهه محرم می پردازند و با زنجیر بر پشتهای برهنه خود می کوبند و در عوض به نماز و روزه اهمیت نمی دهند.)

برخی از افاغنه گزارش سید جمال را به نوعی مخالفت با شیعه می دانند که به نظر م حکایت از عدم شناخت آنان از این عالم اسلامی است.متأسفانه باید اذعان کرد:زمانی که رهبر کبیر انقلاب اسلامی در آغاز رمضان 1388هـ.ق. آذر ماه 1347هـ.ش. در خطابه خود از سید جمال یاد کرد و فرمود:

([نیروهای ضد اسلامی] از آدم می ترسند وقتی که یک آدم در حوزه ای در مملکتی پیدا نشد مزاحمشان می شود.یک(سید جمال) که پیدا شد مصر را می خواست منقلب کند از بینش بردند.) (نهضت امام خمینی) سید حمید روحانی ج424/2 واحد فرهنگی بنیاد شهید.

برخی از روحانیان نجفبر امام اشکال گرفتندکه چرا نام سید جمال را برده است!

16.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات اللّه جمالی اسدآبادی/112 113.

17.(همان مدرک)/147.

18.(همان مدرک)/149.

19.(سفینة البحار) شیخ عباس قمی ج252/2.

20.شهید اول شمس الدین محمد بن مکی بن محمد بن حامد عاملی نبطی جزینی در سال 786هـ ـ 1384 به شهادت رسیده است.(الاعلام) زرکلی ج109/7 دارالعلم للملایین بیروت;(شهداء الفضیله) علامه امینی/80ـ 83 دارالشهاب قم.

21.شهید ثانی زین الدین بن علی بن احمد عاملی جبعی در سال 966هـ ـ 1559م به شهادت رسیده است .(الاعلام) زرکلی ج64/3; (شهداء الفضیله) علامه امینی/132ـ 135.

22.نور الله شوشتری در هند قاضی بود و در سال 1019 هـ.ق/1610 به شهادت رسید. (الاعلام) ج52/8; (شهدا الفضیله)/171ـ 176.

23.(مجموعه اسناد)/65 سند 219 نامه عبده به سید جمال.

24.(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت/83.

25.(زندگانی من) عبدالله مستوفی ج6/2 زوار.

26.(الاعمال الکامله للامام عبده) محمد عمارة الجزء الاول الکتابات السیاسیة/15 المؤسسة العربیة للدراسات والنشر بروت چاپ اول 1972م.

27.(التوفیقات الالهامیة فی مقارنة التواریخ الهجریة بالسنین الاخر نکیة والقبطیه) محمد مختار باش تحقیق و تکمله:دکتر محمد عمارة در دو جلد از اول سال هجری تا سال 1500 در 1594 صفحه المؤسسة العربیة للدراستات والنشر بیروت چاپ اول 1400هـ.ق. 1980م.

28.(تقویم تطبیقی هزار و پانصد ساله هجری قمری و میلادی) فردینالد و وستنفلد و ادوارد ماهلر مقده و تجدید نظر:(دکتر حکیم الدین قریشی فرهنگسرای نیاوران 1402هـ./1982م.

29.(نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین) محیط طباطبایی/بیست و شش مقدمه دارالتبلیغ اسلامی قم.

30.(مجموعه اسناد) تاریخ مقدمه آقای ایرج افشار.

31.(اوراق تاره یاف مشروطیت و تقی زاده) تنظیم ایرج افشار.

32.(از جمله:ما در این تحقیق به این نتیجه رسیده ایم که سال 1304 که صفات اللّه جمالی(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی 261) ادعا کرده سید جمال در این سال تفسیر صافی را از تهران برای پدرش سید صفدر ارسال داشته صحیح نیست.زیرا در این تاریخ پدر سید در قید حیات نبوده است و این واقعه مربوط می شود به سال 1282.

33.درباره اقوام و خویشاوندان سید ر.ک:(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف الله/23 با اهتمام سید هادی خسروشاهی چاپ سوم1349 دارالفکر قم;(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات اللّه جمالی/19ـ 22;(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی) صدر واثقی/2ـ 8 سهامی انتشار 1348;(روزنامه اطلاعات) 30 خرداد5/1347 شماره 12615.

34.(همان مدارک) ; (نقباء البشر) آقا بزرگ تهرانی با تعلیقات عبدالعزیز طباطبایی ج310/1; ج696/2 دارالمرتضی للنشر مشهد; (اعیان الشیعه) محسن امین ج206/4ـ 216 دارالتعارف للمطبوعات بیروت.وی بحث مفصلی نموده و قول کسانی که سید را افغانی دانسته اند رد کرده است.

35.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات الله جمالی/200.وی درباره لهجه ترکی سید جمال می نویسد:

(باید متذکر شد که قسمتی از اهالی صفحه اسدآباد.مخصوصاً بلوک افشار و اهالی محله سیدان که خانه مسونی آبا اجدادی سید هم در همین محله است هنوز هم به همان لهجه ترکی که مورد تعجب واقع شده صحبت می کنند).

ناظم الاسلام کرمانی در کتاب خود:(تاریخ بیداری ایرانیان) ج80/1 می نویسد:

(هفت زبان را به خوبی تکلم می کرد:فارسی ترکی همدانیترکی اسلامبولی فرانسه روسی انگلیسی عربی افغانی و عبری…)

36.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف الله/24; (مقالات جمالیه) سید جمال الدین اسدآبادی جمع آوری توسط میرزا لطف الله خان اسدآبادی و آقای میرزا صفات الله خان جمالی اسدآبادی به کوشش ابوالحسن جمالی/9 مقدمه چاپ دوم 1358 انتشارات اسلامی تهران.

37.(الشواهد الربوبیه) سید جلال الدین آشتیانی صد و ده مقدمه مرکز نشر دانشگاهی.

38.(تاریخ حکما و عرف متأخر بر صدرالمتألهین) تألیف منوچهر صدوقی سُها/155; انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران.انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران تهران1359;(طرائق الحقائق) محمد معصوم شیرازی با تصمیم محمد جعفر محجوب کتابخانه سنائی;(لمعات الهیة) ملاعبداللّه زنوزی با مقدمه و تصحیح سید جلال الدین آشتیانی /9 مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگیچاپ دوم 1363; چاپ دوم 1362; (دائرة المعارف تشیع) ج15/1.

39.(موسوعة البرغانی فی الفقه الشیعه) عبدالحسین شهیدی ج27/1 مقدمه نمایشگاه دائمی کتاب.

40.(دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة) سید حسن امین ج547/4.

41.(مجموعه اسناد)/17.در پشت یکی از کتابهای به جای مانده از سید شخصی نوشته است:

(در 15 ماه ربیع الثانی سال 1241ق به مدرسه پنج علی وارد شدم).

برای آشنایی بیشتر با مدرسه پنجعلی ر.ک:(مینودر) محمد علی گلریز ج599/1 و 602 طه.

42.(المأثر و الآثار) محمد حسن خان اعتماد السلطنه به کوشش ایرج افشار ج302/1.

43.(دائرة المعارف تشیع)ج16/1.

44.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف الله/25ـ 27; (مقالات جمالیه)/9.

45.(شرح حال و آثار سید جمال الدین)/29.

46.(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی) صدر واثقی/22پاورقی و به نظر می رسد که بعداً برادر سید جمال:(مسیح الله) بر اثر اختلافات از دنیا رفته است.

47.(شرح حال و آثار سید جمال الدین)/31;(مقالات جمالیه)/9.

48.مجله(حوزه) و شاره 44ـ 358/843 ویژه نامه آیة اللّه بروجردی.

49.(المأثر والآثار)ج193/1.

50.مجله(حوزه) شماره 44ـ 43/358 برای شرح حال وی ر.ک:(مکارم الاثار) میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی ج733/3 وزارت فرهنگ و هنر.

51.(شرح حال و آثار سد جمال الدین)/32;(مقالات جمالیه)/9.

52.(نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین) محمد محیط طباطبائی/139 چاپ اول.

53.(معارف الرجال) حرز الدین ج270/1; کتابخانه آیة اللّه مرعشی; (دائرة المعارف تشیع) ج/16.

54.(نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر) مرتضی مطهری/38 نشر عصر قم.

55.(نقباء البشر) ج376/1; (تاریخ قم) محمد حسین ناصر الشریعة با نقد و تعلیقات علی دوانی /256 دارالفکر قم.

در این کتاب نام سه عالم با عنوان محمد حسن آمده است:شیخ محمد حسن قمی وزوائی(م1310) میرزا محمد حسن میرزا آقاسی(م1304) شیخ محمد حسن نادی(1317) از قراین و شواهد بر می آید از بین این سه نفر شخصی که با سید جمال ارتباط داشته و به وی نامه نوشته همین شیخ محمد حسن نادی اس.زیرا با امین السلطان ارتباط داشته و از شاگردان شیخ انصاری بوده است.(زندگانی شیخ انصاری) انصاری/240.

56.(مجموعه اسناد)/100.

57.(همان مدرک)/101.

58.(روزنامه اطلاعات) 30خرداد 5/47.

59.(مجموعه اسناد)/117.

60.(همان مدرک143/4; مجله(یغما) سال پانزدهم شماره5 مرداد41 مسلسل 169.

61.(دائرة المعارف الاسلامیة الشیعته) سید حسن امین ج2 جزء27/6 دارالتعارف للمطبوعات بیروت.

62.(موسوعة العتبات المقدسه) جعفر خلیلی /146 مؤسسه الاعلمی بیروت; (دائرة المعارف تشیع) ج160/1).

63.(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی) صدر واثقی/30.

64.این شخص برای ما ناشناخته است منتهی محیط طباطبائی(نقش سید جمال/6) فردی را ذکر می کند به نام محمد صادق شوشتری که از اصحاب سید جمال الدین در دوران توقف وی در هند بوده است. میرزا علی محمد کاشانی که در کودکی با پدر و عم خود برای تجارت از کاشان به بمبئی و کلکته مهاجرت کرده بود با شوشتری مراتب سببی پیدا می کند و در نتیجه اوصافی که راجع به سید جمال از زبان شوشتری شنیده به سید ارادت خاص پیدا می کند.از این روی چاپ و انتشار کتاب(شرح حال و آثار سید جمال الدین) را که برای اولین بار توسط انتشارات ایرانشهر چاپ و منتشر شد تقبل می کند.حتی می خواهد که نام محمد صادق شوشتری پشت صفحه کتاب ذکر شود.

65.(مجموعه اسناد)/16.

66.(همان مدرک)/20.

67.(شرح حال و آثار سید جمال الدین) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/32;(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی) صدر واثقی/28.

67.(این پیر روشن ضمیر مشخص نیست کیست.یحیی دولت آبادی(حیات یحیی ج84/1و 91) از شخصی به نام حاجی علی تبریزی یاد می کند که سالها در مصر دوا فروشی می نموده و در جده به کسب مختصری مشغول بوده است.وی مدعی بوده که همراه سید جمال مسافرت کرده است.سیّد دنبال فلسفه وسیاست بوده و وی به دنبال شیمی.

مرحوم آقا بزرگ تهرانی(نقباء البشر ج2/3ـ 123) از شخصی به نام حاج علی اوف تبریزی یاد می کند که هنگام اخراج سید از ایران در بغداد به دیدار سید شتافته است.وی در آغاز تاجری معروفی بوده و بعد تنگدست می شود. احتمال دارد وی همراه سید به هندوستان رفته باشد.تبریزی فرزندی به نام محسن کاظمی داشته که به مناطق مختلف سفر نموده و همچون سید جمال در آیین و مذهب خویش تقیه می کرده است.

69.(شرح حال و آثار سید جمال الدین میرزا لطف اللّه)/32; (سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/30.

70.از آن جا که سید جمال الدین مسافرتهای متعددی بین خلیج فارس و بمبئی و کانال سوئز و مناطق مختلف جهان داشته و ظاهراً در آن زمان مردم ایران برای انجام مراسم حج از طریق دریا و بندر بمبئی به مکه می رفتند(دائرة المعارف تشیع)ج418/1.)

در این جا لازم می دانیم توضیحی درباره خطوط کشتی رانی در آن زمان داشته باشیم تا خط سیر و حرکت سید جمال که زیاد مسافرت داشته به گونه ای مشخص شود.

جرج کرزن که بین سالهای 1889 تا 1892(1306ـ 1309) به ایران آمده گزارش مفصلی از اوضاع ایران منتشر کرده است. کتاب وی به نام:(ایران و قضیه ایران).این کتاب در دو جلد از طرف مرکز انتشارات علمی و فرهنگی در سال 1349 و 62 منتشر شده است. ویگزارش جالبی درباره خطوط کشتیرانی بین خلیج فارس و هند و کانال سوئز و لندن ارائه داده است:

(کشتی رانی تجارتی خلیج فارس چنانکه فعلاً هست در سی سال اخیر دائر شده است… افتتاح کانال سوئز ارتباط بحری خلیج فارس را ترقی داده و به واسطه پیش آمد جنگ بین روس وعثمانی در سال 1877م.[/1294هـ.ق.] این ارتباط زیادتر شد. و از آن پس وضع رضایت بخش تری پیدا کرده است)ج556/2.

درباره کشتی رانی بین بمبئی و خلیج فارس می نویسد:

(در سال 1870[/1287هـ.ق.] فقط ماهی یک بار کشتی از بمبئی به خلیج فارس می رفته و حداکثر سه یا چهار کشتی هم از انگلستان وارد می شده است.فعلاً سرویس هفتگی یا دو هفتگی بسیار منظم است…علت آن بالاتر از همه جهات ترقی و اصلاح نیروی بخار و ارزان شدن کرایه حمل بار است.سابق اجناس منچستر از طریق عثمانی به ایران می رسید.حال از انگلستان مستقیماً به بمبئی و از آن جا به ایران حمل می شود.)ج663/2

درباره مسیر کشتیهای بین بمبئی و بصره چنین می نگارد:

(اینک کشتیهای کمپانی کشتی رانی انگلستان و هند دائر و شش کشتی آنها مشغول کار و حمل پست است و هر هفته از بمبئی وبصره حرکت و بین راه در کراچی کوادر مسقط جاسک بندرعباس بندرلنگه بحرینبوشهر فاو و محمره(خرمشهر) عبور می کند و با توقفهای بین راه درست در دو هفته مسافتی را معادل 1970 میل طی می کند.)ج566/2

(کشتیهای کمپانی هند و انگلیس از بمبئی به بندر بصره می آیند ویک تحارتخانه محلی در بصره به نام(اسفر) که کشتیهای متعدد در اجاره دارد سرویس تجارتی مستقیم از لندن تا بصره دارند. در این بندر(بصره) اجناس را در قایقهای بومی بین بصره و بغداد حمل می کنند)ج685/2

با توجه به توضیحاتی که ارائه شد حرکت سید جمال از طریق بندر بوشهر ممکن است به دو گونه صورت گرفته باشد:

1.شاید در بصره وارد کشتی شده و چون کشتی در بوشهر توقف داشته با عده ای از رجال آن دیار دیدار کرده است.

2.شاید از عراق به بصره از آن جا به بوشهر آمده و از آنجا سوار کشتی شده باشد.

71.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/32;(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/33.

72.(مجموعه اسناد)/19 سند 31.

73.(نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین)محیط طباطبائی/117.

74.بواناتی بر اثر این مذاکرات از عقاید خود برمی گردد و زمانی که سید جمال در پاریس بوده به کمک وی می شتابد.پس از تعطیل عروة الوثقی برای معالجه دختر مسلول خود طبق سفارش اطبای لندن به بیروت می رود و در آن جا جمعیتی ایجاد می کند به نام:(جمعیة التقریب بین الاسلام و اهل الکتاب) میرزا محمد باقر پس از مرگ دخترش در بیروت ازدواج می کند.ثمره این ازدواج فرزند پسری است به نام:محمد باقر مدیر مجله کهنسال(البلاغ) بیروت.پروفسور براون فارسی خود را بر او آموخته بود. در حادثه تنباکو به زندان افتاد و در زیر بند جان سپرد.

احتمال شخصی که سید جمال در نامه خود به ملکه ویکتوری از او یاد می کند به بدترین نحو کشته شده بواناتی باشد:(نقش سید جمال در بیداری مشرق زمین)/117ـ 118.

(الحال که من مشغول نوشتن این مطالب هستم به من خبر رسیده که سر یک نفر از عزیزترین و قدیمی ترین دوستان مرا از تن جدا کرده اند و این کار در صورتی شده است که او به هیچ وجه متهم نشده و هیچ گونه تحقیقی قبل از قتل درباره او به عمل نیامده است.)همان مدرک/226

جعفر خلیلی در(موسوعة العتبات) /146 از نامه ای یاد می کند که میرزا باقر شیرازی(بواناتی) پدر محمد باقر مدیر مجله البلاغ به سید جمال نوشته .

75.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/33;(سید جمال الدین حسینی) صدر و اثقی/32.

76.(سید جمال الدین حسینی)صدر واثقی/35.

77.(همان مدرک).

78.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/34; (مقالات جمالیه) /11.

79.(سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان) صدیق رهپو/67 به مناسبت هشتادمین سال وفات سید جمال الدین مؤسسه انتشارات بیهقی حوت 1355 در 266 صفحه.مقاله غلام جیلانی اعظمی در مجله ادبی کابل شماره 2 و 3 سال اول(1317) با عنوان:(نابغه عصر نوزدهم یا یکی از مشاهیر تاریخی وطن سید جمال الدین افغان) چاپ شده است.

80.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/35.

81.(مجموعه اسناد)/5 تصویر 71.میرزا عبدالجواد خراسانی یکی از علماء شیعه و در هند تدریس می کرده است.میرزا لطف الله در نامه خود به سید جمال می نویسد:

(آقا میرزا عبدالجواد خراسانی که مدتها در هندوستان توقف داشته و مدرس یکی از مدارس دولتی حیدرآباد دکن بوده اند به همراهی والده ماجده… به زیارت مشرف شده اند.فرموده اند که:جناب عالی نزول اجلال در پاریس فرموده اید…)

82.(همان مدرک)/7.

83.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/34; (مقالات جمالیه)/12;(جمال الدین الافغانی) دکتر محمد عمارة/47 دارالمستقبل مصر 1984.

دکتر عمارة که قبلاً کتابی با نام(الاعمال الکامله)درباره سید جمال منتشر کرده بود.ظاهر بعد از دریافت ترجمه عربی کتاب میرزا لطف الله خان توسط صادق نشأت و عبدالمنعم حسین و چاپ آن در قاهره(1957م) این کتاب را نوشته است.وی با این که مطالب بسیاری از کتاب میرزا لطف الله نقل کرده در آغاز بر افغانی بودن سید اصرار می ورزد!

84.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/34;(مقالات جمالیه)/12.

85.(همان مدرک).

86.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/32.

87.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی)/34

88.(دائرة المعارف فرید وجدی) ج416/1.در این کتاب از جنگهای مردم افغانستان در سال 1840م/1256هـ.ق. سخن گفته و بر نقش دوست محمد خان در جنگهای مرحله دوم تأکید کرده و وی را فاتح بزرگ و رعب آور نام نهاده است.

در فرهنگ معین آمده:(دوست محمد خان به سبب جنگهای موفقیت آمیز با انگلیسها مشهور گردید و بعداً متحد آنان شد.)

89.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه /34;(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی /38.

90.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/38.

91.(امیر کبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار) اکبر هاشمی رفسنجانی/485 مؤسسه مطبوعاتی فراهانی 1346.

92.(سید جمال الدین حسینی)صدر واثقی/39.

93.(غلام جیلانی می نویسد:

(به هر حال سید جمال الدین از اوضاع محمد رفیق خان به کلی مأیوس شد به عنوان مسافرت موقتی حضورشان اجازه گرفته و عازم هند گردید) (سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان)/69ـ 72.

94.(مجموعه اسناد)/9.

95.(همان مدرک).

96.چاله حصار در محل اصلی دیه طهران و یکی از اماکن طهران قدیم محله است و کوچه ای است به نام(چال حصار) در سنگلج در حوالی خانه و گذر مستوفی الممالک و ظاهراً مراد از حصار همان حصار یا قلعه طهران است.

مدرسه چال حصار در محل درخانگاه بوده و اکنون از این مدرسه اثری به جای نمانده است.(تهران در گذشته و حال)حسین کریمان/306 دانشگاه ملی ایران.

97.(تاریخ بیداری ایرانیان) ناظم الاسلام کرمانی ج79/1 نوین و آگاه 1362;(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات الله جمالی اسدآبادی/8 چاپ سوم 1349.

98.(مجموعه اسناد)/12 سند7 این که به خط مدادی نوشته شده و با خط اصلی رساله تفاوت دارد نشانگر آن است که سید جمال آن را بعداً نوشته است.

99.(همان مدرک)/13.سند7

100.(همان مدرک).

101.(همان مدرک)/13.سند7

102.(همان مدرک).

103.(همان مدرک)/12 تصویر16.

104.(همان مدرک)/12 سند7 تصویر17. در متن تنظیم شده تاریخ نگارش 1283 آمده که با توجه به این که سید جمال در ذی حجه 1283 در افغانستان بوده باید صحیح 1282 باشد و تصویر 16 نیز مؤید آن است.این احتمال که سید بعداً کتاب را دریافت کرده است بعید می نماد.

105.(همان مدرک) /13.

106.(همان مدرک) /20.

107.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات اللّه جمالی اسدآبادی/26.

108.(مجموعه اسناد) تصویر 66.

109.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین) محیط طباطبایی/150;(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) /131; (شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) مصطفی حسینی طباطبائی/52 انتشارات قلم 1362. ابوتراب خادم سید محمد طباطبائی بوده که با اجازه وی همراه سید جمال به افغانستان می رود.

110.(مجموعه اسناد)/9.

111.(همان مدرک)/581.

112.(همان مدرک)/6 81.

113.(همان مدرک)/9.

114.(همان مدرک)/681.

115.(همان مدرک).

116.(همان مدرک) 682.

117.(همان مدرک)/6.

118.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/42.

119.(مجموعه اسناد)/9.

120.(سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان)/72.

121.(مجموعه اسناد) تصویر شماره 7.

122.(همان مدرک)/8.در این کتاب احتمال داده که ماه رجب تاریخ نامه عبدالاحد باشد نه پاسخ وی.زیرا سید جمال نوشته است که در ماه شعبان وارد قندهار شده است.

123.(مجموعه اسناد)/6.

124.(همان مدرک)/8 تصویر 7.

125.(سید جمال الدین افغانی و افغانستان) سید قاسم رشتیا/25 بیهقی حوت 1355.این کتاب با توجه به(مجموعه اسناد) منتشر شده است.

126.(مجموعه اسناد)/8.

127.(قاسم رشتیا(/27)معتقد است که این تماسها برای جدا ساختن روحانیون بزرگ از امیر شیرعلی خان وجلب آنان ظاهر به طرف امیر محمد افضل خان و باطناً به سوی محمد اعظم بوده است.

128.(مجموعه اسناد)/14 تصویر18.

قبلاً ذکر شد عنوان:(جمال الدین الحسینی الاستنبولی الافغانی الکابلی)(مجموعه اسناد/12) که در آغاز رساله عرفانی که خود استنساخ کرده آمده از آن جا که با خط رساله تفاوت می کند بعداً نوشته است.

129.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین) محیط طباطبایی پیشگفتار/24.

130.(همان مدرک)/7.

131.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) محمود محمود ج5/5 اقبال 1361; (اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات اللّه جمالی اسدآبادی/200; مجله(کاوه) شماره 3 چهارم آبان 1290.

132.(مجموعه اسناد)/8.

133.(همان مدرک)/6.

134.(همان مدرک)/11.

135.(همان مدرک)/6.

136.(همان مدرک)/15.

137.(سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان) صدیق رهپو/73.

138.(محمود طرزی از نویسندگان معروف افغانی است و به عنوان پدر مطبوعات افغانستان شهرت دارد. وی هفته نامه فارسی زبان(سراج الاخبار) را در 24 میزان 1290 ش. منتشر کرد. این مجله سهم به سزایی در بیداری افکار افغانیان ایفا کرد.(جهان اسلام) مرتضی اسعدی ج77/1 115 مرکز نشر دانشگاهی.

غزلی از طرزی افغان در صفحه 46 دفتر اول سید آمده است.(مجموعه اسناد)/7.

139.(سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان) صدیق رهپو/9 به نقل از(سراج الاخبار) سال ششم شماره 3 22 سنبله 1295 ش.

140.(مجموعه اسناد)/8.ملاعبدالحق حرقه ملامحمد صدیق تلمیذ ایشان قاضی غلام ملاعبدالاحد پسر ایشان صوفی برادرانی ملاخواجه محمد تلمیذ ایشان ملارحیم اسحاق زئی تلمیذ صوفی ملاعبدالرحیم پسر ملاحبو ملاعبدالحق طل ملامحمدی قاضی عبدالرحمن خان مل قاضی سعدالدین پسر ایشان قاضی عبدالسلام و براد قاضی عبدالرحمان.

141.(همان مدرک) ملانصرالله فوت شد.ملامشکی عالم در موشکی.ملاچولی در هر علم ماهر.ملا اسکندر در علم عربیه و حدیث.

142.(همان مدرک).ملامحمود ملاعبدالله قاضی انار دره ملاعبدالفتاح ملامحمد عمر و ملاابوالحسن قائنی.

143.(همان مدرک)/8 تصویر7.

144.(سید جمال الدین در مطبوعات افغانستان)/30.

145.(سید جمال الدین حسینی)/44.صدر واثقی;(سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان).در این کتاب مقاله جیلانی و قاسم رشتی درج شده است.

146.(مجموعه اسناد)/7.

147.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس)محمود محمود ج6/5.

148.(المأثر و الآثار)/181.

149.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج898/3.

150.(همان مدرک).

151.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/43 به نقل از(تاریخ انقلاب ایران) ادوارد براون /4; (تاریخ بیداری ایرانیان) ج72/1.

ناظم الاسلام کرمانی می نویسد:

(دولت انگلیس نیز به حمایت شیرعلی خان برخاست و به پول فراوان او را کمک نمود تا این که وجوه اعیان و عمال و سران سپاه محمد اعظم خان را روی دل با خود کرد و آنها به طمع مال نقض عهد نموده روی از محمد اعظم خان گردانیدند و با شیرعلی خان هم دست شدند و پس از جنگهای سخت شیرعلی خان بر مملکت استیلا یافت.)

152.(تاریخ و روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج897/3.این دو در مشهد متوجه شدند که پادشاه ایران به امیرشیرعلی نظر مساعد دارد.امیر عبدالرحمان خان عازم ترکستان شد و همیشه کینه ایرانیان را در دل داشت و سردار محمداعظم خان در شاهرود درگذشت.

153.(مجموعه اسناد)/10.در متن کتاب یادداشت در جمعه 12 رجب ذکر شده و با توجه به این که بعداً جمعه سیزده رجب آمده معلوم می شود که این تاریخ صحیح نیست.با نظر به این مطلب احتمال می رود که:اول سید جمال را به منزل سردار ذوالفقار خان خواسته و از وی نوعی بازجوئی کرده اند سپس وی را در محل سکونتش تحت نظر گرفته اند.

154.(روزنامه اطلاعات) 3 مهرماه 1355 شماره 7/15120.

155.(مجموعه اسناد)/9.

156.(همان مدرک) تصویر 9.

157.(همان مدرک)/10 تصویر 10.

158.(همان مدرک)/17.

159.(همان مدرک)/15.

160.(سید جمال الدین حسینی)/43; (مجموعه اسناد)/9.

161.(مجموعه اسناد)/9.

162.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی /47 به نقل از(خاطرات سید جمال الدین افغانی) محمد پاشا مخزومی ترجمه آقای مرتضی مدرسی چهاردهی/25 و 26.

163.(مجموعه اسناد)/16.

164.(همان مدرک)/7.

165.(همان مدرک)/8.

166.(همان مدرک)/6.

167.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/49 به نقل از خاطرات سید جمال الدین افغانی مخزومی/27.

168.(همان مدرک).

169.(سید جمال الدین افغانی در مطبوعات افغانستان) صدیق رهپو/23.

170.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف الله اسدآبادی/36; (مقالات جمالیه)/13;(جمال الدین الافغانی) محمد عماره/49.

171.(مجموعه اسناد)/20.

172.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/52.

173.(عبقری الاصلاح و التعلیم الامام محمد عبده) عباس محمود العقاد/63 دارنهضه مصر قاهره.

174.(مجموعه اسناد)/14.

175.(سید جمال الدین حسینی صدر واثقی/53.

176.(جمال الدین الافغانی) محمد عماره/5; (الاعمال الکامله لجمال الدین الافغانی)محمد عماره/31 الموسوعة المصریه.

177.(مجموعه اسناد)/11.

178.(همان مدرک)/20 سند38.

179.(همان مدرک)/18 سند25.

180.(همان مدرک)/21 سند43.

181.از جمله نامه ای که وی به زبان فرانسوی به بلنت نوشته است.ر.ک:(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج8/5.

182.(همان مدرک)/11.(در شهر استانبول در جوار سلطان فاتح در خانه حاجی بیک وهبی نشسته ام و کتب جغر مطالعه می کنم.جمال الدین الحسینی الافغانی.)

183.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین) محیط طباطبایی/18.

184.(همان مدرک)/30; (سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/53.

185.(جمال الدین الافغانی) دکتر محمد عماره/50.

186.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/54 به نقل از خاطرات سید جمال الدین مخزومی/29.

187.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی) میرزا لطف اللّه اسدآبادی/37;(جمال الدین الافغانی) دکتر محمد عماره/50.

188.(اعیان الشیعه) سید محسن امین جزء18/41 دارالتعارف بیروت.

189.(مجموعه اسناد)/77.

190.(جمال الدین الافغانی)دکتر محمد عماره/51.ناقل سخن سید در باب علم باری یوسف وهبی بوده است.وی سخنان سید را در باب علم باری به حسن افندی گفته و او نیز به سلطان عثمانی منتقل کرده است.یوسف وهبی ظاهر برادر محمد وهبی بوده که همراه سید در پاریس بوده و سید در عثمانی در منزل وی سکونت داشته است.

191.(العروة الوثقی) جمال الدین الافغانی و شیخ محمد عبده با مقدمه استاد شیخ مصطفی عبدالرزاق/20 دارالکتاب العربی بیروت.

192.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/57; (جمال الدین الافغانی) دکتر محمد عماره/51.

193.(همان مدرک); (تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج7/5.

194.(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت/82 انتشارات کتب جیبی 1363.

195.(سید جمال الدین حسینی)/278.

196.(مجموعه اسناد)/125.

197.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین) محیط طباطبایی/36.

198.(سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی) سید حسن تقی زاده/10 مؤسسه انتشارات سروش 1348; (مردان نامی شرق) فرخ زاد قسمت دوم/197 مطبعة الاجتهاد بیروت.

طبق نوشته تقی زادهروز اول نوروز نیز بوده است که به سال شمسی هجری1249 می شود.

199.(مجموعه اسناد)/18 سند20 تصویر24.

200.(تاریخ الاستاذ الامام الشیخ محمد عبده) رشید رض ج30/1 چاپ اول.

201.(مجموعه اسناد)/12.

202.(همان مدرک)/تصویر24.سید جمال الدین زمان ورود خود را به مصر و زمانی که در سال 1292 مشغول تعلیم فلسفه بود با یک خط و در یک جا و به ترتیب نوشته است.

203.(جمال الدین الافغانی) ابوریه/25 دارالمعارف مصر 1961.

204.(تاریخ الاستاذ الامام ) رشید رضا ج24/1; (عبقری الاصلاح و التعلیم الامام محمد عبده) دکتر محمد عماره/63.

وی تاریخ آشنایی عبده با سید را سال 1869 دانسته است.یعنی سفر اول سید به مصر که ظاهراً صحیح نیست.ر.ک:(الاعمال الکامله للامام عبده)ج21/1.

205.(مجموعه اسناد) تصویر149.دکتر عماره در کتاب خود:(جمال الدین الافغانی) /295 تصویر این تذکره را آورده ولی از آن جا که اصرار دارد بر این سید جمال افغانی بوده در صفحه 31 همان کتاب می نویسد:(در این تذکره آمده:(سید محترم جمال الدین) ولی در آن مطلبی نیامده که ثابت شود که وی همان جمال الدین افغانی است.)

206.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج8/5; (سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/62;(اعیان الشیعه) سید محسن امین ج215/4.

207.(زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث) احمد امین/62 دارالکتاب العربی بیروت.

208.(الاعمال الکامله للامام عبده) دکتر محمد عماره ج21/1.

209.(شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سیّد مصطفی طباطبائی/42.به نقل از (تاریخ الاستاذ الامام) ج2.

رسالة(الواردات) شامل 12 بخش است که هر بخشی از آن را شیخ(وارده) نام نهاده است.این رساله کوتاه با نثری متین نوشته شده و از نظر روش نگارش و اسلوب فکر تا اندازه ای به روش حکیمان و عارفان می ماند. ظاهراً نام کتاب و عنوا نمایش از الاشارات ابن سینا که به چندین(الاشاره) تقسیم شده اقتباس گشته است.(همان مدرک)/43

سید جمال نیز نسخه ای از این رساله در سال 1291 که توسط ابراهیم بن علی لقانی در مصر استنساخ شده با خود داشته است.(مجموعه اسناد)/14.

210.(زعماء الاصلاح) احمد امین/110.

211.(زعماء الاصلاح) احمد امین/110; (زندگی و سفرهای سید جمال الدین اسدآبادی) علی اصغر حلبی/50.متأسفانه بخش اول این کتاب(حدود پنجاه صفحه) برگرفته از زعماء الاصلاح و ترجمه آن است اما مؤلف! به هیچ وجه به این نکته اشاره نکرده است.در مقدمه کتاب نوشته:(ولی من گذشته از بیان شرح حال و زندگانی او به نقد اندیشه ومعروف ترین کتاب او(رساله نیچریه) و شرح و تصحیح آن کوشیده ام) و با توجه به این نکته احتمال دارد که بخشهای دیگر کتاب نیز…

213.(مفخر شرق سید جمال الدین اسدآبادی) ترجمه ونگارش سید غلامرضا سعیدی/52 دفتر نشر فرهنگ اسلامی1370.

این کتاب ترجمه بخشی از کتاب(فیض الخاطر) احمد امین است.مطالب این کتاب با تفاوتهایی در زعماء الاصلاح آمده است.

214.(همان مدرک)/43.

215.(زعماء الاصلاح)احمد امین/64;(مفخر شرق)سید غلامرضا سعیدی/42.

216.(مفخر شرق)/45.

217.(تاریخ الاستاذ الامام)رشید رضا ج32/1.

218.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) محمود محمود ج8/5.این مطلب به نقل از دائرة المعارف بریتانی در ماده سنی آمده است:

(سید جمال الدین فلسفه ابن سینا را در جامع الازهر داخل کرده و تدریس می کرد و یک کره برای نشان دادن شکل زمین به مسجد آورد از این روی غوغای علما بلند شد و او را از الازهر اخراج کردند)

تدریس کتب فلسفی در مصر نشانگر آن است که سید در ایران تحصیل کرده است.سعد زغلول پاشا رهبر بزرگ ملی و رئیس دولت مصر حکایتی از خاطرات دران جوانی خود نقل کرده که مؤید حضور سید در دانشگاه الازهر است.وی می نویسد:

(در دوران جوانی آن زمان که در الازهر مصر تحصیل می کردم شنیدم که سید جمال الدین آمده و در الازهر علوم جدید را نشر می دهد. کره ای دارد و از جغرافیا بحث می کند.علم او را از تدریس جغرافیا و مسائل اجتماعی باز می داشتند و می گفتند:این درسها در الازهر صحیح نیست من هم که در آن روز جامد و خشک بودم با چند نفر تصمیم گرفتیم که او را بزنیم.به منزل وی رفته دیدیم در کنار او یک کره جغرافیاست.درباره آن از وی سؤالاتی کردیم.سیّد کره جغرافیا را در دست گرفت وبا کلماتی لبریز از عشق به میهن بزرگ اسلامی کشورهای اسلامی را روی کره به ما نشان داد… و گفت:

نجات مردم مسلمان بدون شناخت صحیح کشورهای اسلامی و بازگشت به وحدت صدر اسلام امکان پذیر نیست… از این روز بود که من به یاران او پیوستم و دیگر با او مخالفت نکردیم.

219.(مجموعه اسنادش/18 سند26 تصویر25.

220.در فرهنگ معین آمده:هرمان و هرمین به دو هرم بزرگ از سه هرم مصر گویند که یکی 137 و دیگری136 ذرع طول دارد و سومی ارتفاعش 66 ذرع است.

221.(مجموعه اسناد)/18سند23.

222.(همان مدرک)/20 سند36.

223.(همان مدرک)/18 سند20.

224.(همان مدرک)/14 سند/9 تصویر18.

225.(مجموعه اسناد)/24 سند57 تصویر40 با امضای جمال الدین الکابلی.در این سند آمده:سی و هفت سال از عمرم گذشته است.خط آن مرتب و منظم است و از خود با عنوان مدرس علوم فلسفی در مصر یاد می کند.

226.(همان مدرک)/17 سند9.

227.(همان مدرک)/16 سند15.

228.(همان مدرک)/11 تصویر12.

229.این سند در صفحه158 دفتر دوم سید جمال الدین ذکر شده است.متن آن چنین است:

(در لیله عاشوراء دهم شهر محرم الحرام داخل لج گردیدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم سنه1293).

در ارتباط با این سند شبهاتی به ذهن می آید:

1.به نظر می رسد که این یادداشت در مصر نوشته نشده باشد.

2.برخلاف معمول امضای سیّد در پای یادداشت وجود ندارد.به جای آن از مُهر چهارگوشه بزرگ استفاده شده است.حال آن که سید در انتهای یادداشتهای خویش هر چند کوتاه و مختصر امضا می کرده است.در نامه درخواست ورود به فراماسون نیز امضای وی وجود دارد.

3.چرا و به چه علت در آخرین صفحه دفتر دوم سید جمال الدین این سند آمده است؟ از این روی احتمال می رود:برخی از مهر و دفترچه سید سوء استفاده کرده باشند.

سید حمید روحانی(نهضت امام خمینی ج80/3 مرکز اسناد انقلاب اسلامی) می نویسد:

(با چشم پوشی از پرسشهایی که درباره این یادداشت از نظر(خط)مطرح است نکته هایی در خور بررسی و نگرش است:

1.هر انسان با سوادی می داند که(عاشوراء) با دهم شهر محرم برابر است و آوردن توضیحی آن دو به دنبال یکدیگر کاری نیست که معمولاً از تحصیل کرده های حوزه اسلامی سر بزند.

2.جمله(در لیله عاشورا… داخل لج گردیدم) و جمله(آن زمان در مصر اقامت داشتم) با یکدیگر سازگاری ندارد…

3.نکته سؤال برانگیز دیگر این که در زیر این یادداشت مُهر سید جمال الدین حسینی 1277 زده شده است.مهر زدن پای جمله ای از خاطرات آن هم به شکلی که در کتاب یاد شده دیده می شود به هیچ وجه با عرف و عادت سازگار نیست…)

با توجه به تاریخ مُهر سید جمال باید در سفری که از هند به ایران آمده و از ایران به افغانستان رفته است مُهر را ساخته باشد;زیرا در تاریخ 1277 در تهران بوده است.

نکته دیگری که این تردید را قوت می دهد این است که طبق گزارش تنظیم کنندگاندفتر دوم سید جمال 84 ورق داشته که چهار ورق آن بین اوراق 1و 2 قیچی شده است. در مجموع می شود 168 صفحه.این نوشته در صفحه 158 درج شده که ورق 79 می باشد.این مهر بزرگ در روی اوراق 79 80 81 و 83 زده شده و بین اوراق 82 تا 83 دو ورق قیچی شده است.تنظیم کنندگان اسناد گزارشی از بقیه اوراق که دارای مهر:(جمال الدین حسینی1277) می باشد نداده اند.

این احتمال می رود اشخاصی خواسته اند از دفترچه سید و مهر وی سوء استفاده کنند و برخی اوراق را بی جهت مهر زده و تعدادی را بعد از سندسازی قیچی کرده اند.

سید جمال الدین طبق اسنادی که منتشر شده از این مهر کمتر استفاده می کرده تنها در صفحه اول توضیح و تلویح(مجموعه اسناد18 سند 26) از این مهر استفاده کرده است.وی معمول مطالب خود را امضاء می کرده و یا گاهی از مهر کوچکتر خود استفاده می کرده است.

228.(مجموعه اسناد)/11 تصویر11.

230.(مجموعه اسناد)/16 سند12 تصویر22.

231.(همان مدرک).

232.(همان مدرک)/16 سند13.

233.(همان مدرک)/17 سند15.

234.(همان مدرک)/15 سند11.

235.(همان مدرک)/16.

236.(همان مدرک)/15 سند10.

237.(دائرة المعارف بستانی) ج26/5ـ 28 دارالمعرفة بیروت.

238.(مجموعه اسناد) تصویر11.فهرست برخی از کتب سید جمال در علم کلام فلسفه و عرفان ذکر شده است.

مانند:(اسفار اربعه) (شرح منظومه) ملاهادی (شرح اشارات یا محاکمات)(شرح تجرید) ملاعلی قوشجی (شوارق) (حاشیه سید بر تجرید) (هدایه میبدی) و…

239.(مجموعه اسناد)/17ـ 20 سندهای 19 21 24 26 27 30 32 33 34.

240.(الاستاذ الامام) رشید رضا ج26/1;(جمال الدین الافغانی) عماره/53.

241.(مجموعه اسناد)/24 سند59.

242.(تاریخ عرب در قرون جدید) و.لوتسکی ترجمه پرویز بابائی/288 انتشارات چاپار چاپ دوم 1354.

243.(همان مدرک)/289.

244.(همان مدرک)/291.

245.(همان مدرک)/294.

246.(همان مدرک)/297.

247.(زعماء الاصلاح)/63 سرپرست وزارت مالیه و اقتصاد انگلیسی بود و وزارت کار فرانسوی.

248.(تاریخ عرب در قرون جدید)/298.

249.(مفخر شرق)/47; (زعماء الاصلاح)/68.

250.(الاستاذ الامام) رشید رض ج40/1.

251.(همان مدرک) ج651/2.مقالات سید از شماره 5 الاهرام تا 41 سال 1294 به طور متناوب چاپ شده است.

252.(شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سید مصطفی طباطبایی /46.

253.(مجموعه اسناد)/16 سند12تصویر22.

254.(مجموعه اسناد) تصویر41.در این تصویر7 جنایو1878 ذکر شده است که تنظیم کنندگان اسناد آن را هفتم ژوئن دانسته اند(همان مدرک/24) ولی دکتر حائری(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی/110 آستان قدس رضوی 1368) 7 جنایو را هفتم ماه ژانویه دانسته که در زبان ایتالیایی این گونه به کار می رود.ما نیز نظر وی را برگزیدیم.در این سند برخی تردید کرده اند و گفته اند:معلوم نیست منظور از جمال الدین سید جمال باشد و هیچ گونه آرم تشکیلاتی ندارد:(الی الاخ جمال الدین محترم).(نهضت امام خمینی) حمید روحانی ج82/3.

255.(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی) دکتر عبدالهادی حائری/92.

256.(مفخر شرق)/56; (زعماء الاصلاح)/73; (سید جمال الدین حسینی)/71 به نقل از (خاطرات سید جمال الدین)/38.

درباره کتاب(خاطرات سید جمال)نوشته مخزومی مرحوم محیط طباطبائی(نقش سید جمال/بیست و هشتم) به نقل از مغربی که کتابی درباره سید جمال نوشته می نویسد:(من به خاطر ندارم که مخزومی در عثمانی نزد سید باشد و نوشته های وی از قبل و تلفیقی از مطالب عروة الوثقی و رساله نیچریه است).

به هر حال این تردید درباره خاطرات سید جمال نوشته مخزومی وجود دارد ولی احمد امین به آن اعتماد کرده است.

257.(سید جمال الدین افغانی پیشوای انقلاب شرق) محمد عثمان صدقی/48 بیهقی حوت 1355;(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت/83.

258.(سید جمال الدین افغانی پیشوای انقلاب شرق) محمد عثمان صدقی/48.

259.(همان مدرک)/41; (سیری در اندیشه سیاسی عرب)/83.

260.(جمال الدین الافغانی) دکتر عماره/57.

261.(جمال الدین الافغانی)/57; (سیری در اندیشه سیاسی عرب)/83.

262.(مفخر شرق)/49.

263.(همان مدرک); (سیری در اندیشه سیاسی عرب)/83.این روزنامه به دو زبان فرانسه و عربی منتشر می شد.

264.(سید جمال الدین افغانی پیشوای انقلاب شرق) محمد عثمان صدقی/74 به مناسبت هشتادمین سال وفات سید جمال الدین افغانی بیهقی حوت 1355.

265.(مفخر شرق)/50.برای آشنایی با تلاشهای یعقوب صَنُّوع ر.ک:(سیری در اندیشه سیاسی عرب)/40ـ 45.

266.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/69 به نقل از مجله کابل سال سوم شماره 280/3.این مقاله در کتاب(سید جمال الدین در مطبوعات افغانستان) آمده است.

267.(همان مدرک)/69 به نقل از (خاطرات سید جمال الدین) مخزومی/34.

268.(الاستاذ اامام) ج31/1.

269.(مفخر شرق)/52ـ 53; (زعماء الاصلاح)/72.

270.(مفخر شرق)/57;(جمال الدین الافغانی)/58 دکتر عماره; (زعماء الاصلاح)/73; (سید جمال الدین حسینی)/73 به نقل از:(خاطرات سید جمال الدین) مخزومی/37و 38.

271.(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی) دکتر عبدالهادی حائری/92.

272.(مجموعه اسناد)/24 سند64.

273.(همان مدرک)/25 سند66.

274.(همان مدرک)/25 سند67.

275.(همان مدرک)/25 سند69.

276.(همان مدرک)/25 سند68.

277.(همان مدرک)/25 سند71.

278.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/75; (تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی) دکتر عبدالهادی حائری/92.

279.(زعماء الاصلاح)/74.

280.(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی) دکتر عبدالهادی حائری/90 به نقل از:(الماسونیه فی الوطن العربی) نجده فتحی صفوه/14.

281.(همان مدرک)/90.از گزارش خبرنگار روزنامه تایمز در تاریخ 30 اوت 1879/19 شوال 1296هـ.ق. بعد از تبعید سید جمال از مصر.

282.(الاستاذ الامام) رشید رضا ج1 مقدمه.

283.(احزاب در کشورهای اسلامی) دائرة المعارف اسلامی ترجمه جواد شیخ الاسلامی/16 بنیاد دائرة المعارف اسلامی 1366.در این صورت باید تشکیل انجمن عُرابی پاشا را بعد از تبعید سید جمال دانست.آنچه مسلم است عُرابی از پیروان سید جمال بوده است.

284.(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی)دکتر عبدالهادی حائری/90.این گزارش بعد از تبعید سیّد از مصر و برای توجیه آن از طرف دولت انگلیس تنظیم شده است.

285.(مفخر شرق)/57; (زعماء الاصلاح)/74.

286.(گفتار خوش یار قلی) شیخ محمد محلاتی با مقدمه آیة اللّه نجفی مرعشی/75 فراهانی . این کتاب فعالیتهای گسترده ای از حزب وطنی طی ماه ذکر کرده است.

نویسنده منابع خود را ذکر نکرده فقط از کتابی به نام(فلسفه مجامع) یاد می کند.از گزارشات متعددی که از قول لرد کرامر نقل کرده می توان گفت:از جمله منابع وی کتاب لرد کرامر بوده است.

وی کتابی داشته به نام(مصر جدید) که در سال 1908 در لندن چاپ شده است.لوتسکی در کتاب خود (تارخ عرب در قرون جدید)/298ـ 314 از این کتاب زیاد نقل کرده است. طبق نوشته وی لرد کرامر نماینده بریتانیا در مصر بوده و نامش(ماژور بارینگ) بوده که بعدها لرد کرامر لقب یافته است. صدر واثقی نیز(سید جمال الدین حسینی/78ـ 86) فعالیتهای حزب وطنی را به نقل از گفتار خوش یارقلی نقل کرده است.

287.(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی) دکتر عبدالهادی حائری/92.

288.(همان مدرک)/90.

289.(جمال الدین الافغانی) دکتر عماره /42.

290.(مجموعه اسناد) تصویر 34 36.ترجمه آن در کتاب:(تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی)/94 با اندک تغییری از ما.

در این جا تنظیم کنندگان اسناد تصویرها را جابه جا شماره گذاری کرده اند و تصویر 35 در مجموعه اسناد باید شماره 36 باشد و 36 35.متن نوشته سید جمال در ارتباط با ترک محفل فراماسونری چنین است:

(وان جماعة من الافرنج المسونیین واذنابهم من ضالة الغابره و ثفالة الشعوب الماضیه و بقایا السریانیین المتنصره الذین کانوا تحت ریاسة عبدالحلیم پاشا حینما کان رئیساً علی مجلس المسون فی القاهره ما قصّروا بان سعوا لعبدالحلیم پاشا و انا حبّاً فی الخدیو جاهرتهم بالعداوة و قابلتهم بالخصومة ورفضت مجلسهم انا و من کان مثلی مغروراً بحب الخدیو و نبذت ریاست محفلهم و ترکت و دادهم…حتی ان المسونیین من الافرنج واذنابهم ذهبوا الی(شیریکو) قنصل الفرانسا و بلغوه ان صنعوا المصریین مع عبدالحلیم پاشا ضلعهم و میلهم معه وارعدوه من وقوع الفتنه ان عدل عنه الی غیره ـ و لما بلغنی هذا سرعت انا و المغترین بحب الخدیو من حزبی الی القنصل فکذبت ما بلّغون واظهرت له جلیة الامر و کشفت القناع عما اضمروه…)

291.(مجموعه اسناد) تصویر 36; (تاریخ جنبشهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی)/90.

(واطلقوا السنتهم السلاط فبهتونی واتهمونی و نسبونی الی طائفة النهلیت مرة و الی السوسیالیست اخری و اشاعوا کذباً و بهتاناً انی عازم علی قتل الخدیو و القناصل جمیعاً…)

292.(تاریخ عرب در قرون جدید)/306; (مصرفی عهد الاحتلال الانگلیزی) موسیو هنس رزنر/17.

293.(تاریخ عرب در قرون جدید306/3314.شورش افسران باعث شد که دولت به خواست آنان عمل کند دستور برکناری افسران و کاهش حقوق آنان لغو شد و حقوق عقب افتاده آنان را پرداخت گردید.

294.(تاریخ عرب در قرون جدید)/312; (موسوعة العربیة المیسرة)/159.

295.(مصر فی عهد الاحتلال الانگلیزی) موسیو هنس رزنر محرر جریدة الکوریه دیچیپ/18 چاپ اول 1897/1314ق.

296.(تاریخ عرب در قرون جدید)/313.

297.(گفتار خوش یار قلی)/73; (سید جمال الدین حسینی)/84.

298.(مجموعه اسناد) تصویر36 لوحه15; (تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی)/95.

299.(مجموعه اسناد) تصویر37.

300.(تاریخ الادب العربی للمدارس الثانویة و العلیا) احمد حسن الزیاتعضو مجمع اللفة العربیة/516 دارلثقافه بیروت چاپ بیست و هشتم.وی سید جمال را به عنوان اولین شخصیت ادب معاصر جهان عرب معرفی کرده و بعد از شرح کوتاهی از زندگانی وی این نامه را به عنوان نمونه ای از نثر سید جمال آورده است.

لازم به یادآوری است که اسم عثمان پاشا و حلیم پاشا در متن نیامده و ما آن را از:(مجموعه اسناد)/تصویر32 آورده ایم.

تصویر این نامه را دکتر عماره در آخر کتاب:(جمال الدین الافغانی)/298 آورده است.

301.(مفخر شرق)/60با اندکی تلخیص;(زعماء الاصلاح)/75.

302.(تاریخ الادب العربی للمدارس الثانویه والعلیا) احمد حسن الزیات چاپ بیست و هشتم/515.

303.(مجموعه اسناد) تصویر36.

304.(همان مدرک):

(فمرة قال ان العلماء لایرضون فی مصر و مرة کان ان قناصل الدول فی وجل منک و مرة قال ان افندینا ماذاق النوم ثلث لیال بایامها من خوفک…)

305.(جمال الدین الافغانی) دکتر عماره /65.

306.(همان مدرک); (زعماء الاصلاح)/76.

307.(مجموعه اسناد) تصویر32 (تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی)/94.

(ان ینسب الی عثمان باشا الضابط ما نسب من الاکاذیب و الافتعالات و قال افتراءً و کذباً انی کنت رئیساً علی مجمع قد وضع اساسه علی فساد الدین والدنیا).

308.(سید جمال را تبعید می کنند و اثاثیه و کتابهای او را در مصر نگه می دارند.توفیق پاشا دستور داد که عبده نیز به دهکده خود بازگردد.عبده به مدت یک سال در تبعیدگاه ماند و آن گاه به قاهره بازگشت.(سیری در اندیشه سیاسی عرب)/119.

عبده در نامه ای که به سید می نویسد:

(وقتی که به منزل من یکی از اعضاء نظمیه حمله کرد عکس تو را و کتاب ماسون را که به خط تو بود بردند.)(مجموعه اسناد)/66.

309.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) محمود محمود ج9/5.

310.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/88.

311.به (تاریخ الجامع الازهر) محمد عبداللّه عثمان /233 234 چاپ دوم قاهره 1378هـ 1958م;(سیری در اندیشه سیاسی عرب)/116.

محمد عبداللّه عثمان تبعید سید را بر اثر دستور استعمار و سعایتهائی که نزد خدیو شده می داند و معتقد است:سید جمال حرکت اصلاحی عمیقی را آغاز کرد که مدتها اثر آن در محیط الازهر باقی ماند.

312.(سید جمال الدین حسینی)/92 صدر واثقی.

313.(همان مدرک)/92به نقل از خواندنیها.

314.(مجموعه اسناد) تصویر35.

315.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیسی در قرن19) محمود محمود ج1149/3 انتشارات اقبال.

316.(جهان اسلام) مرتضی اسعدی ج76/1 مرکز نشر دانشگاهی.

317.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج76/3.

318.(جهان اسلام) مرتضی اسعدی ج76/1.

319.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/92 به نقل از مجله خواندنیه مقالات آقای علی مشیری.

320.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین) محیط طباطبائی/62.

321.(سید جمال الدین اسدآبادی) علی اصغر حلبی مقاله اسلام و علم ترجمه سید محمد علی جمال زاده/26.

322.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/93.

323.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/20 22 97.

324.(مجموعه اسناد)/26سند81.

325.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/21.

326.(همان مدرک)/92.

327.(مجموعه اسناد)/27 سند83.

328.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/65.

329.(همان مدرک)/67.

330.(نیچریه یا مادیگری)/11 دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین;(مفخر شرق)/63.

331.(مجموعه اسناد)/26.سند 79/30 سند 113.آقای عبدالغفور شهبازی زمانی که سید در پاریس بوده نامه ای در باب ادب برای مجله عروة الوثقی می فرستد:(عروه/327).

332.(همان مدرک) تصویر86 نامه ابوتراب به سید جمال سند شماره 29/100.

333.(تفسیر و تفاسیر جدید) بهاء الدین خرّمشاهی/73 انتشارات کیهان;(سید جمال الدین و اندیشه های او) مرتضی چهاردهی /337 انتشارات پرستو;(مقالات جمالیه)/75;(سید جمال الدین حسینی…)/385.

334.(عروة الوثقی)/412ـ 417.سید جمال در مقاله ای با عنوان:(الدهریون فی الهند) به بررسی این اندیشه می پردازد و به شدت به سر سید احمد خان حمله می کند که وی (تفسیر بر قرآن نوشته و کلمات را تحریف نموده و آنچه خداوند نازل کرده تغییر داده و او روزنامه ای به نام:(تهذیب الاخلاق) منتشر می کند که در آن آنچه باعث انحراف خرد مسلمانان است منتشر می کند و بین آنان اختلاف ایجاد می کند و بین مسلمانان هند با دیگران دشمنی ایجاد می کند مخصوصاً بین آ…ها و دوست عثمانی… و فریاد می زند الطبیعة الطبیعة! او می خواهد بگوید:علت پیشرفت اروپا ترک دین بوده است….زمانی که هند بودیم رساله ای در بیان مذهب فاسد آنان و آنچه از آن نتیجه گرفته می شود نوشتیم و ثابت کردیم که دین اساس تمدن و آبادانی است.

فکتبنا رسالة فی بیان مذهبهم الفاسد و ما ینشأ عند من المفاسد و اثبتنا ان الدین اساس المدینة و قوام العمران و طبیعت رسالتنا فی اللغتین الهندیة و الفارسیة….)/414.

335.(مجموعه اسناد)/69 سند 227.تاریخ نامه 24 ژوئن 1884 است.

336.(اسلام و استعمار) رادولف پیترز ترجمه محمد خرقانی/190 مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.

(سر احمد خان با این تغییر جدیدی که از جهاد ارائه داد مبارزه با انگلیسی را جایز نمی دانست و به نظر وی برای رسیدن به پیشرفت اقتصادی باید فرهنگ غربی را پذیرفت.به نظر آنه تنها چهاره این عقب ماندگی جوامع اسلامی روی آوردن به ارزشها و آرمانهای غربی و استفاده از روشهای آموزشی آنهاست.)

337.(مجموعه اسناد)/63 سند 216.تاریخ نامه عبده به سید جمال 24 دسامبر 1884 می باشد.

338.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/21.

339.(تاریخ عرب در قرون جدید)/322.

340.(همان مدرک)/331.

341.(همان مدرک/248 و 318; (شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سید مصطفی طباطبائی/57.

342.(سید جمال الدین حسینی)صدر واثقی/94.

343.(مفخر شرق)/67.

344.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/248 ـ 259.حاج مستان در نامه ای که در 15 نوامبر به سید می نویسد علت محرومیت ملت و دولت ایران را از ترقیات امروزه مخالفت علماء با سیاست می شمرد و از سید می خواهد که در این باره اظهار نظر نماید.سید جمال در پاسخ از علماء دفاع می کند و دولتمردان ایران را مقصر می داند و می نویسد:اینان در صدد ترقی کشور نبوده اند.

345.(تاریخ عرب در قرون جدید)/345344.

346.(مقالات جمالیه)/8; (مجموعه اسناد)/27 سند 83; (آراء و معتقدات سید جمال الدین افغانی) گردآوری چهاردهی /115.این کتاب شامل رساله نیچریه و مقالات جمالیه است.تاریخ لکچر(خطابه) در تعلیم و تعلم 8 نوامبر 1883 ذکر شده که صحیح نیست و 1882 صحیح است.

347.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/69.

348.(مجموعه اسناد)/26.

349.(عروة الوثقی)/311.

350.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/40.

351.(الاعمل الکامله سید جمال الدین الافغانی) دکتر محمد عماره/480.وی می نویسد: این نامه با تصویر فتوگرافی آن در پایان کتاب:(جمال الدین الافغانیحیاته و فلسفته) تألیف دکتر محمود قاسم آمده است اشاره می کند:اصل نامه نزد استاد سید ابراهیم استاد خط عربی در دانشکده دارالعلوم سابق محفوظ است. دکتر عماره فتوگرافی این نامه را در کتاب:(جمال الدین الافغانی)/296 نیز آورده است.352.(مجموعه اسناد) تصویر 37.

353.عبدالله فکری پاشا بن محمد از اساتید و نویسندگان الازهر بود.ویبه شرکت در قیام و انقلاب احمد عُرابی متهم و زندانی گردید. پس از این اتهما تبرء شد و در سال 1306هـ/1889م به عنوان رئیس گروه علمی مصر در گنگره استکهلم شرکت کرد.

(الاعلام) زرکلی ج113/4.)

354.امین(قاسم) بک نویسنده شاگرد سید جمال و شیخ محمد عبده و از دانشمندان الازهر و طرفدار آزادی زنان بود.(المنجد)

355.(مجموعه اسناد)/تصویر33.

356.(همان مدرک)/تصویر32.

357.(همان مدرک)/تصویر 33.

358.(همان مدرک)/تصویر38.

359.(همان مدرک)/تصویر35 سطر14.

(…ان تسئل… بواجب حق العقل و اداء لفریضة العدل عن افعالی و حرکاتی مع الخدیو و غیره من عبدالله فکری و فخری پاشا و کمال بیک کاتب سرّ الخدیو… و الشریف پاشا الذی بحمایته صرت فریة الکلاب فان کلاً کان عالماً بصدری و وردی عارفاً باعمالی و افعالی عند ما کنتَ فی بلاد الافرنج ما خفیت علیهم خافیة من اموری حتی تقوم علی ما احطت به علما بنور عقلک…)

360.(مجموعه اسناد) تصویرهای:32 33.

361.(النحله) مجله مصور عربی بوده که نیمه هر ماه در سالهای 1877ـ 1881 در بیروت توسط لوئی صابونچی منتشر می شد(المنجد الاعلام/707 چاپ 26) زرکلی می نویسد:

لوئی الویس بن یعقوب بن ابراهیم صابونچی از ادیبان آگاه به لغت بوده که برای مدتی مجله النحله را در بیروت منتشر کرده است و سپس آن را به لندن منتقل می کند و آن جا روزنامه(اتحاد العربی) و روزنامه(الخلافة) را نشر می دهد.وی سپس به آستانه می رود و تعلیم فرزندان سلطان عبدالحمید و مترجمی وی را به عهده می گیرد.او که قبلاً در شهرهای شام زندگی می کردبه خاطر رساله ای که علیه طائفه مارونی نوشته بود و فتنه ای که در سال 1860 در حلب لبنان و بیروت به وجود آمد و به جهت انقلاب عفرابی پاشا در سال 1882م. به اروپا رفت. وی در سال 1350هـ/1931م. در لوس آنجلس چشم از جهان فرو بست(الاعلام زرکلی ج247/5).

362.(سلسلة الاعمال المجهولة جمال الدین الافغانی) دکتر علی شلش /83 85 چاپ لندن.سید جمال الدین مقالات متعددی در مجله النحله دارد.مقاله اول وی در شماره سوم از سال پنجم(النحله) منتشر شده است.

363.(آزادی هند) مهندس مهدی بازرگان/67 نشر امید به نقل از مقالات آقای علی مشیری در مجله خواندنیها.

364.(نقش سید جمال الدین در بیداری شرق)/71.

365.(تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن19) ج9/5.این سخن را تقی زاده نقل کرده و دیگران از وی گرفته اند و براون از بلنت نقل کرده و در:(دائرة المعارف اسلامیه) ج7 در ذیل واژه جمال الدین صفحه96 نقل شده است.

(اعیان الشیعه) ج212/4.

366.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/97; (تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس) محمود محمود ج9/5. اینان می نویسند:

(و چند کلمه فرانسه هم یاد گرفته)! مدرک هر دومقاله تقی زاده است:(مجلّه کاوه شماره سوم سال دوم/7.)لازم به یادآوری است که:مقالات تقی زاده در مجله کاوه در سال 1348 جداگانه تحت عنوان:(سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی) چاپ و منتشر شده است.

367.(سید جمال الدین حسینی)/107.

368.(معجم المؤلفین) عمر رضا کحاله ج155/3 داراحی التراث العربی بیروت.

369.(الاعلام زرکلی) ج169/6 نام وی را با عنوان محمد جمال الدین ذکر کرده است.حنّا الفاخوری در کتاب خود:(تاریخ ادبیات زبان عربی از عصر جاهلی تا قرن حاضر751/22 ترجمه عبدالمحمد آیتی انتشارات توس درباره سید جمال و آشنایی وی با زبانهای مختلف می نویسد:

(جمال الدین از عقول گسترده شرق بود.زبانهای عربیافغانیفارسی ترکی فرانسه انگلیسی و روسی را می دانست و در علوم قدیم و جدید اطلاعاتی وسیع داشت.ناسیونالیستی آزاد و متفکری آزاده بود و برای مردم خواستار آزادی بود.)

در این زمینه ر.ک:(اعیان الشیعه)ج212/4 و جزء260/16; (بیداری ایرانیان) ج79/1.

370.(عروة الوثقی)/417.

371.(همان مدرک)/421.

372.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/217.

373.(سید جمال الدین افغانی) نیکی آر.کدی/184 متن انگلیسی.

374.(مجموعه اسناد)/66 سند 219.

375.(سید جمال الدین افغانی)کدی/184.

376.(آزادی هند) مهدی بازرگان/67; (سید جمال الدین حسینی)/97.

377.(سید جمال الدین حسینی)/99 به نقل از مجله خواندنیه شماره 87 سال 18/24و 43 مقاله آقای مشیری.

378.(الاعلام) زرکلی ج313/2.وی درباره خلیل غانم می نویسد:خلیل بن ابراهیم بن خلیل غانم جزء محققان و دانشمندانی بود که به لغات بیگانه می نوشت.در بیروت متولد شد و مناصب متعددی را به عهده گرفت و با اسعد پاش والی سوریه همکاری داشت و در سال 1292 هـ.ق. زمانی که به صدارت در عثمانی رسید غانم را به مترجمی خود برگزید.پس از چندی حکومت آستانه بر وی غضب کرد وی بناچار به پاریس رفت و برای مدت کوتاهی روزنامه(البصیر) را در پاریس منتشر کرد.سپس به تجارت ونوشتن مقاله برای روزنامه ها روی آورد.وی در سال 1321هـ./1903م. چشم از جهان فرو بست.

379.(سید جمال الدین افغانی) کدی/185 متن انگلیسی.

380.(مجموعه اسناد)/54 سند 171.

381.(همان مدرک)/77 سند شماره 303.

382.(همان مدرک)/76 سند شماره 302.

383.(همان مدرک)/54 سند 171.

384.(سید جمال الدین حسینی پایه گذر نهضتهای اسلامی)صدر واثقی/103.

385.(مجموعه اسناد) تصویر85.

386.(همان مدرک)/80 سند340.

387.(سید جمال الدین افغانی) خانم کدی/185 متن انگلیسی.

388.(سلسلة الاعمال المجهولهجمال الدین الافغانی) دکتر علی شلشی/89 ریاض الریس للکتب و النشر چاپ لندن 1986.

389.(سید جمال الدین افغانی) خانم کدی/185.سیّد در نوامبر1883 مقاله ای در ابونظاره با عنوان(بخشی از یک مناظره خیالی) منتشر کرد که مجله المنار آن را نقل کرده است.

(سلسلة الاعمال المجهوله) /88.)

390.(مجموعه اسناد)/53 سند168 تصویر85 نامه ابوتراب و صفحه 66 سند 219 تصویر136 نامه عبده.

391.(همان مدرک)/55 سند 172 تصویر 126.

392.(سید جمال الدین افغانی) کدی/453 کدی فهرست مقالات سید در مجله ها و روزنامه ها.

393.(مجموعه اسنادش/55 سند 172 تصویر126 لوحه59.

394.(سلسلة الاعمال المجهولهجمال الدین الافغانی) دکتر علی شلش/91 چاپ لندن.

395.(الاعلام) زرکلی ج168/6.

396.(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت/113.

397.(عروة الوثقی)/275.دکتر محمد العماره در(الاعمال الکامله عبده) به این کتاب اشاره کرده است.

398.(مجموعه اسناد)/54 سند171.

399.(همان مدرک)/55 سند172 تصویرهای:126 و 127.

400.(همان مدرک)/46 سند 165 تصویرهای:106ـ 117.

401.(همان مدرک)/51 سند 166 تصویرهای:118ـ 121.

402.(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی)/107 به نقل از مجله خواندنیه شماره 83 سال 19/24.

403.(همان مدرک)/110.

404.(همان مدرک)/104.

405.(همان مدرک).

406.(مجموعه اسناد)/67 سند219 تصویر85;/53 سند 168.

407.(همان مدرک)/29 سند99.در این سند تاریخ نامه 1882 نوشته شده که صحیح نیست و صحیح 1883 می باشد.در نامه ابراهیم لقانی به این نامه اشاره شده و اصل تصویر84و 85 نیز نشانگر این مطلب است.زیرا این نامه زمانی که سید در پاریس بوده نوشته شده است.

408.(همان مدرک).

409.امیر عبدالقادر بن محی الدین الجزائری رهبر مجاهد و از شعرای شجاع الجزائر بود. وی در سال 1246هـ./1843م.که فرانسه الجزایر را در اشغال داشت با فرانسه به مبارزه پرداخت و مردم با وی بیعت کردند.در سال 1263هـ ./1847م.شکست خورد و او را از الجزایر تبعید کردند. وی در سال 1271هـ. به دمشق رفت و تا آخر عمر خود 1300هـ./1883م. در آن جا بود و در همان جا فوت کرد.(الاعلام) زرکلی ج45/4ـ 46.

410.(مجموعه اسناد)/52 سند167تصویرهای:122ـ 125.

411.(همان مدرک)/53 سند 168 بدون تصویر.

412.(همان مدرک)/65 66 سند 219 تصویرهای:124ـ 137.متن این نامه را محمد عماره در(الاعمال الکاملة لامام محمد عبده) ج575/1 المؤسسة العربیة للدراسات و النشر بیروت چاپ دوم 1979 آورده است.

413.(سید جمال الدین اسدآبادی) علی اصغر/7.

414.(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت/104.

415.(اسلام و علم) ترجمه و توضیحات از سید هادی خسروشاهی انتشارات دارالتبلیغ قم. این کتاب در ارتباط با سخنرانی رنان و پاسخ سیّد جمال نوشته شده است.

416.(همان مدرک)/32.

417.(سید جمال الدین اسدآبادی)ضمیمه /21 22.

418.(زعماء الاصلاح) احمد امین111.وی این اشکال را مطرح و به آن پاسخ داده است./87.

419.(العروة الوثقی)/414.

420.(نگاهی به تاریخ جهان) ج1133/2.

421.(تاریخ معاصر ایران) پرفسور پیترآوری ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی ج190/1 مؤسسه انتشاراتی عطائی.

422.محمد البهی نویسنده مصری در تحلیلی می نویسد:

(همه فعالیت او(جمال الدین) رنگ سیاسی داشت.امّا اساس و منشاأ آن فعالیته قرآن بود) در تأیید این مدع به سخنان جمال الدین در عروة الوثقی استناد می کند:(من آرزو دارم که سلطان همه مسلمانان قرآن باشد و مرکز وحدت آنان ایمان.(دین و دولت در ایران)/295 به نقل از:(الفکر الاسلامی الحدیث و صلاته بالاستعمار الغربی)/63 قاهره.

سید جمال در(عروة الوثقی)/174 در مقاله(سنن الله فی الامم) می نویسد:(تتخذوه اماماً لکم فی جمیع اعمالکم). میز البعلبیکی در(موسوعة المورد) ج411/1 سید جمال را یکی از بزرگترین اصلاح طلبان قرن نزدهم ذکر کرده که جامعه اسلامی را به حق دعوت می کرد.

423.(سلسلة الاعمال المجهوله) دکتر علی شلش/100 چاپ لندن.

424.(سیری در اندیشه سیاسی عرب)/103.

425.(سید جمال الدین افغانی)کدی/205.

426.(سلسلة الاعمال المجهوله جمال الدین الافغانی)دکتر علی شلش/111.

427.(همان مدرک)/105.

428.(مجموعه اسناد) 66 سند 220 تصویرهای:138ـ 140.

429.(سید جمال الدین اسدآبادی) ضمیمه/22 پاسخ رنان به سید جمال;(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی)/118.

430.(مجموعه اسنادش/59 سند 186.

431.(همان مدرک)/73 سند 252 تصویر شماره147 و 148.

432.(همان مدرک)/58 سند182.

433.(الاعلام) زرکلی ج20/6; (الموسوعة العربیة المیسرة)/1764.

434.(سید جمال الدین افغانی) کدی/206.

435.از جمله در(عروة الوثقی)/187 مقاله ای دارد با عنوان:(زلزال الانکلیز فی السودان) که در آن تلاشهای انگلیس را در سودان محکوم می کند.

436.(العروة الوثقی)/23.مقاله استاد مصطفی عبدالرزاق درباره سید جمال الدین.

437.(مجموعه اسناد)/54 سند169; 56 سند 175 نامه احمد منشاوی به سید جمال.

438.(الاعمال الکامله لامام محمد عبده) ج351/1.

439.(جمال الدین الافغانی) محمد عمارة/69.آقای خان ملک ساسانی در کتاب خود:(سیاستگران دوره قاجار)ج205/1 انتشار عروة الوثقی را مربوط به سال 1309 می داند که اشتباهاست.وی می نویسد:

(در سال 1309 قمری سید جمال الدین در روزنامه های لندن و بروکسل و عروة الوثقی و ضیاء الخافقین به اتفاق ملکم خان شروع کردند به شاه دشنام دادن و هتاکی کردن).

این سخن درست نیست زیرا در عروة الوثقی به هیچ وجه نسبت به دولت ایران سخن انتقادآمیز وجود ندارد.

440.رشید رضا روش عروة الوثقی را بر پایه سه اصل استوار می داند:

1.بیان سنتهای الهی در بین مردم و تشریح نظام اجتماعی بشر و اسباب ترقی و فرود امتها و قوت و ضعف آنها.

2.بیان این مطلب که اسلام دین سیاست و حکومت است که بین سعات دنیا و سعادت در آخرت جمع نموده و در نتیجه دینی است روحانی ـ اجتماعی و برای شریعت عدل و هدایت مردم و عزت ملت نیاز به قوای نظامی دارد نه برای اجبار مردم به دین.

3.مسلمانان جنسیتی جز دین خود ندارند.آنان برادرند.نسب و زبان و حکومت آنان را از یکدیگر جدا نمی سازد.(تفسیر المنار) ج11/1.

441.(عروة الوثقی)/47 48.

442.(سیری در اندیشه سیاسی عرب)/98 99.

443.رشید رضا در کتاب(الاستاذ الامام) ج651/2 مقالات عبده را در الوقایع المصریه ذکر کرده است.

444.(شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سید مصطفی حسینی طباطبایی/64 قلم تهران.

445.(همان مدرک).

446.(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت/99.

447.(تاریخ الادب العربی للمدارس الثانویه و العلیا)احمد حسن الزیات /515.

448.(العروة الوثقی)/107.

449.(الاعمال الکامله لجمال الدین الافغانی).

1.رسالة فی القضاء والقدر/182.

2.النصرانیة والاسلام و اهلها/281.

3.التعصب/301.

4.دعوة الفرس الی الاتحاد مع الافغان/315.

5.الوحدة الاسلامیه/341.

6.الجنسیة و الدیانة الاسلامیه/347.

7.الوحدة والسیادة/353.

8.الوهم/365.

9.الجبن/370.

10.الدافع لحسن الاخلاق/382.

11.الامل و طلب المجد/389.

12.رجال الدوله و بطانة الملک/397.

13.سیاسة انکلیز فی الشرق/459.

14.مصر/466.

15.سبات من له الحق و حراک من لاحق له/489.

16.المعتمد البریطانی فی مصر/493.

17.زلزال الانکلیز فی السودان/501

کل مقالات عروة الوثقی حدود 25 مقاله است که اینها بخشی از آن مقالات می باشد.

450.(زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث)/81.

451.(العروة الوثقی)/48.

452.(مجموعه اسناد)/33 سندهای 138 و139.

453.(همان مدرک)/67 سند 221.

454.(همان مدرک) سند 222.

455.(همان مدرک)/71 سند 238 سندهای239 و 240 نیز از اوست.

457.(مجموعه اسناد)/64 سند 218 در این سند تاریخ26 آوریل ذکر شده که ظاهراً اشتباه است.

458.(سیاستگران دوره قاجار) ج190/1.

459.(مجموعه اسناد)/28 سند84 تصویر53و 54.

460.(مجموعه اسناد)/28 سند 85 تصویر55و 56.

461.(همان مدرک) سند 87 تصویر60ـ 63.

462.(همان مدرک) سند 86 تصویر 57ـ 59.

463.(همان مدرک) سند 88 تصویر64 65.

464.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/15.

465.(مجموعه اسناد)/28 سند 89 تصویر66ـ 68.

466.(همان مدرک) تصویر68.

467.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات اللّه جمالی /216.صفات الله جمالی از سفر سید از افغانستان به ایران اطلاع نداشته از این روی سفر اول وی را ماه صفر 1304 تصور کرده است.

468.(مجموعه اسناد)/29 سند 96تصویر44ـ 46.با تلخیص و اندکی تغییر.

469.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/15و 215.

470.(مجموعه اسناد)/29 سند97. شش صفحه تصویر47ـ 52.لوحه20 21 22.

471.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/43.

472.(مجموعه اسناد)/28 سند91 تصویر 71 و72.

473.(همان مدرک)/28 سند 92 تصویر 73 و 74.

474.(همان مدرک) سند 93تصویر75ـ 78.

475.(اسناد ومدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/43 44.

476.(همان مدرک)/14 215.

477.(مجموعه اسناد)/29 سند 94 تصویر 79.

478.(همان مدرک) تصویر80 81.

479.(همان مدرک)/29 سند100 تصویر86.

480.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/15.

481.(سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی)/108 صدر واثقی.

482.(مجموعه اسناد)/34 سند 140 141 ـ 142.

483.(مجموعه اسناد)/30سند113.

484.(العروة الوثقی)/327 328.

485.(مجموعه اسناد)/31 سند114.

486.(العروة الوثقی)/37.

487.(مجموعه اسناد)/32 سند 124 تصویر92.

488.(همان مدرک)/31 سند115.

489.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/116.

490.(مجموعه اسنادش/302 سند 126 تصویر91.

491.(همان مدرک)/سند127 تصویر 90.

492.(همان مدرک)/30سند 106.

493.(همان مدرک)/52 سند 188.

494.(همان مدرک)/55 سند 173.

495.(همان مدرک)/32 سند 128 تصویر93ـ 95.

496.(همان مدرک) سند 129 بدون تصویر.

497.(همان مدرک) تصویر86.

498.(العروة الوثقی)/498.

499.(مجموعه اسناد)/33 سند 136.

500.(زعماء الاصلاح)/93.

501.(مجموعه اسناد)/60 سند 193بدون تصویر.

502.(زعماء الاصلاح)/93.

503.(همان مدرک)/94 95; (العروة الوثقی)/400.با اندکی جا به جائی.

504.(العروة الوثقی)/268 269.

505.(همان مدرک)/321.

506.(مجموعه اسناد)/30سند112تصویر87.

507.(همان مدرک)/59 سند 187.

508.(همان مدرک)/52 سند188 نامه از رشید الدحداح.

509.(همان مدرک)/63 سند 212213 214.

510.(سید جمال الدین افغانی) خانم کدی/215 متن انگلیسی.سند 12/6.مجموعه اسناد شامل دفتری است که نشانیهای ارسال عروة الوثقی در آن درج شده.

511.(آزادی هند) مهدی بازرگان/67 نشر امید;(دائرة المعارف اسلامیه) ج97/7.

512.(العروة الوثقی)/24.مقدمه استاد عبدالرزاق.

513.(همان مدرک).

514.(زعماء الاصلاح)/95.

515.(مجموعه اسنادش/63 64 سند 216.بنابراین آنچه آقای خان ملک ساسانی نوشته:(شیخ محمد عبده چون دید که عروة الوثقی آلت شورش طلبی سید جمال الدین شده از سید دست گشسیده به تونس رفت سپس در اواسط 1302 به بیروت رفته)(سیاستگران دوره قاجار ج201/1) دور از حقیقت است.

516.(دائرة المعارف اسلامیه) ج98/7 با تلخیص.

517.(مجموعه اسناد)/61 سند195 تصویر130.

518.(همان مدرک)سند 196 تصویر 132.

519.(همان مدرک)/80 سنه 342.

520.(همان مدرک)/80 سند 343 تصویر157ـ 163.

521.(نگاهی به تاریخ جهان) ج 1065/2.

522.(مجموعه اسناد)/44 سند164 تصویر101 تا 105.ترجمه در این جا ناقص است وآقای گلاردستون رهبر حزب محافظه کار معرفی شده که صحیح نیست.

523.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/306.

524.(روابط سیاسی ایران و انگلیس) ج10/5; (آزادی هند) مهدی بازرگان/67.

525.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/306 به نقل خواندنیها.

526.(مجموعه اسناد)/44 45 سند 164.

527.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/121.

528.(مجموعه اسناد)/61 سند 197 198.

529.(سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی) تقی زاده/18.سروش تبریز13480.

530.(آزادی هند) مهدی بازرگان/68 به نقل از مجله(خواندنیها) مقالات آقای مشیری.

531.(مجموعه اسناد)/4445سند 164.نامه مویلحی.

532.(سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی) تقی زاده/20.

533.(مجموعه اسناد)/44 سند 164.

534.(سید جمال الدین حسینی)صدر واثقی/131.

535.(مجموعه اسناد)/61 سند200 تصویر131.

536.(سیاستگران دوره قاجار) خان ملک ساسانی ج130/1.

537.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/130 به نقل از مجلّه(خواندنیها).

538.(همان مدرک)/130; (سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی) تقی زاده.

539.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی)/53; (مقالات جمالیه)/15; (زندگانی و شخصیت شیخ انصاری) مرتضی انصاری/219.

540.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی /132 به نقل از مجلّه(خواندنیها).

541.(جمال الدین الافغانی) دکتر عماره /71.

542.(شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی)/52.

543.(اعیان الشیعه) ج215/4 یازده جلدی.

544.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی) صفات اللّه جمالی/149.

545.(اعیان الشیعه) ج215/4.

546.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/149.

547.(خاطرات و خطرات)مهدیقلی هدایت/85 زوار تهران.

548.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/134;(جمال الدین الافغانی)/72.

549.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/148.

550.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/135.

551.(مجموعه اسناد)/9 سند 31.اسامی تعداد از اشخاصی که سید به آنان کتاب به امانت داده نوشته شده است.

552.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/136 به نقل از:(دبستان الفرصة) فرصت شیرازی 29 32 33 36; (آثار العجم)/11مقدمه به نقل از(دبستان الفرصة).

553.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/135.

554.(شرح حال رجال ایران) مهدی بامداد ج71/6 72.

555.(مجموعه اسناد)/76 سند 302.

556.(همان مدرک)/73 سند 244.

557.(همان مدرک)/73سند 245.

558.(همان مدرک)/72 242.

559.(همان مدرک)/73 243.

560.(سید جمال الدین افغانی)خانم کدی/269 متن انگلیسی.

561.(همان مدرک)/260.

562.(مجموعه اسناد)/7475 از سندهای:254 ـ 294 چهل سند کارتهای وزیت است. غیر از کارت ویزیت و یکتور هوگو که جداگانه شماره خورده است.

563.(سیاستگران دوره قاجار) ج190/1.

564.(سید جمال الدین حسینی)/136.

565.(همان مدرک); (مجموعه اسناد)/149;(خاطرات سیاسی امین الدوله) به کوشش حافظ فرمانفرمائیان/120 امیرکبیر.

566.(مجموعه اسناد)/33سند 137.

567.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/139.

568.(همان مدرک) به نقل از(دوره خوف و وحشت) حاج سیّاح/149و 150.وی می نویسد:(از خراب کردن عمارات عالیه صفویه و قلع آثار آن دودمان مطلع شد بسیار بسیار اوقاتش تلخ شد…)

569.(اسناد برگزیده دوران قاجار)/39 ابراهیم صفائی انتشارات بابک 1355.

570.(مجموعه اسناد) تصویر 147.

571.(مقالات جمالیه)/17.

572.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/22.

573.(خاطرات سیاسی امین الدوله)/120.

574.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/138 به نقل از(دوره خوف و وحشت)/149 (شرح حال و آثار سید جمال الدین اسدآبادی)/54.

575.(مجموعه اسناد)/110 تصویر207.

576.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/54.

577.(مجموعه اسناد)/91 92 تصاویر:164ـ 166.

578.(مقالات جمالیه)/159.

579.(مجله یغما) ضمیمه مرداد1341; (مجموعه اسناد)/142 143.

580.(مجموعه اسناد)/91 92.

581.(همان مدرک)/149.به نقل از روزنامه(اطلاع).

582.(نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین)/149.

583.(مجموعه اسناد)/149.

584.(خاطرات سیاسی امین الدوله)/120.

585.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/140.

586.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/51.

587.برخی نوشته اند سید جمال در ملاقات با شاه به وی گفت:(من شمشیر برنده هستم در دست شم مرا در مقابل هر دولت که می خواهد به کار ببرید) (خاطرات و خطرات/85.

588.(خاطرات سیاسی امین الدوله)/121.

589.(شرح حال و آثار سید جمال الدین)/53.

590.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/143.

591.(همان مدرک)/51 52.

592.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/144.به نقل از:(دوره خوف و وحشت)/151.

593.(اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسدآبادی)/52.

594.(خاطرات و خطرات)/85; (خاطرات سیاسی امین الدوله)/120.

595.(سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/145146.

596.(خاطرات سیاسی امین الدوله)/120.

597.(همان مدرک)/122; (سیاستگران دوره قاجار) ج191/1.

598.(مجموعه اسناد)/116 ورق 122.

599.(همان مدرک)/118ورق 265.

600.(سید جمال الدین حسینی)صدر واثقی/137.

601.(مجموعه اسناد)/119 ورق267.

602.(مجموعه اسناد)/98.

603.(همان مدرک)/99 116 117.

604.(همان مدرک)/119 ورق 317.

605.(همان مدرک)/116ورق 122.

606.(همان مدرک)/119 ورق 376.

607.(سید جمال الدین حسینی)/148.

608.(همان مدرک).

609.(همان مدرک)/148 به نقل از مجلّه(خواندنیها).

610.(مجموعه اسناد)/120 ورق 460.

611.(سید جمال الدین حسینی)/149.

612.(مجموعه اسناد)/120 ورق 440.

613.(همان مدرک) تصویر 195.

614.(سید جمال الدین حسینی)/149 به نقل از مجلّه(خواندنیها).

615.(مجموعه اسناد) تصویر169.

616. در متن 18 سال نوشته شده که هشت سال صحیح است.

617.(آزادی هند) مهدی بازرگان/68; (سید جمال الدین حسینی) صدر واثقی/150 هر دو به نقل از مقالات آقای علی مشیری در مجله خواندنیها.

618.(سیاستگران دوره قاجار) ج191/1.

619.(سید جمال الدین حسینی)/150 به نقل از مقالات تقی زاده در مجله کاوه.

620.(نهج البلاغه) صبحی صالح حکمت 295.

621.(مجموعه اسناد)/122 ورق82.

622.(همان مدرک)/120ورق177.

623.کاتکوف خبرنگار روسی است که سیّد در پاریس با وی آشنا می شود برخی حتی دیدار سید جمال را طبق دعوت وی دانسته اند که صحیح نیست.کاتکوف در تاریخ 11 ذی قعده فوت می کند.(سید جمال الدین حسینی)صدر واثقی/151.

624.(مجموعه اسناد)/93 تصویر168 169.آقای خان ملک ساسانی مدعی است که سیّد با امپراطور دیدار نکرده ولی باید در سخن وی تردید کرد.(سیاستگران دوره قاجار) ج191/1.

625.(مجموعه اسناد) تصویر171.

626.(همان مدرک)/94.

627.(همان مدرک) تصویر198.

628.(سید جمال الدین حسینی)/151 به نقل از مجلّه(خواندنیها).

629.(مجموعه اسناد)/97 شماره9.

630.(مجموعه اسناد)/94.

631.(همان مدرک)/93.

632.(همان مدرک) تصویرهای:185ـ 187.

633.(سید جمال الدین حسینی)/153.

634.(مجموعه اسناد) تصویرهای185و 186.در حاشیه این نامه می نویسد:(خداوند تعالیتمنی موت را علامت صدق ایمان قرار داده است.)

635.(مجموعه اسناد)/93 سند 196.

636.(همان مدرک)/126ورق140.

637.(همان مدرک) تصویر197.

638.(همان مدرک) تصویر181.

639.. اسناد سیاسی دوران قاجار > ابراهیم صفائی 255 بابک ..

640. مجموعه اسناد > 93 تصویر 176.

641. مجموعه اسناد > 125 ورق 51.

642. همان مدرک > 97 شماره 14.

643. مجموعه اسناد 93شماره 15 نامه سید جمال به محمد جواد در تاریخ 9جمادی الاولی بوده است -. همان.

مدرک 94.

644. مجموعه اسناد تصویر 181.

645 تاریخ این نامه را ابراهیم صفائی در. ( اسناد سیاسی دوران قاجار ) 252 به اشتباه 134ذکر کرده است ..

646 مستعصم آخرین خلیفه عباسی است که به دست هلاکو خان مغول و به مشاورت خواجه نصیر طوسی کشته شد. و

این جا منظور حاکم تهران و روسیه است ..

647. اسناد سیاسی دوران قاجار 249ـ 251 تصویر نامه 252ـ 255 حروفچینی نامه ..

648. سید جمال الدین حسینی 146.

649. اسناد سیاسی دوران قاجار ( ابراهیم صفائی 257.

650. خاطرات سیاسی امین الدوله 123.

651. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 151.

652. مجموعه اسناد ( 93 تصویر 179.

653. همان مدرک ( 124 ورق 286تصویر 212.

654. همان مدرک تصویر 211.

655. مجموعه اسناد 93 تصویر 18.

656. همان مدرک تصویر 181.

657. مجموعه اسناد تصویر 29 211.

658. سید جمال الدین حسینی 155.

659. رهبران مشروطه ( ابراهیم صفائی 18 جاویدان ..

660. تاریخ بیداری ایرانیان ج 1 18.

661. مجموعه اسناد 112 شماره 3.

662. روزنامهء خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان به کوشش دکتر محمد اسماعیل رضوانی و فاطمه.

قاضیه کتاب دوم 242 سازمان اسناد ملی ایران ..

663. سید جمال الدین حسینی 153.

664. مجموعه اسناد 93 تصویر 186.

665. همان مدرک 15 به نقل از روزنامه اعتماد السلطنه ..

666. سید جمال الدین حسینی 154.

667. مجموعه اسناد 93 تصویر 186لوحهء 85.

668. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 191.

669. مجموعه اسناد 139 ورق 87 11.

670. سید جمال الدین حسینی 152.

671. خاطرات و خطرات 85.

672. رهبران مشروطه 17 18وی دستخط سید را نیز آورده است ..

673. سید جمال الدین حسین 158

674. روزنامهء خاطرات ناصر الدین شاه در سفر سوم فرنگستان کتاب دوم 35

675. سید جمال الدین حسینی 151 نه نقل از:. دورهء خوف و وحشت . .

676. ( روزنامهء خاطرات ناصر الدین شاه در سفر سوم فرنگستان > کتاب دوم چهارم مقدمه ..

677. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 58. سید جمال الدین حسینی 159

678. مجموعه اسناد 15

679. همان مدرک 97

680. سید جمال الدین حسینی 159

681. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 191

682. مجموعه اسناد 76تصویر 15

683. روزنامهء خاطرات ناصر الدین شاه در سفر سوم فرنگستان > کتاب دوم نه مقدمه ..

684. مجموعه اسناد 1 شماره 2

685. همان مدرک 97 شماره 17

686. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 59 6 نامه سید جمال به ناصر الدین شاه .

687. مجموعه اسناد 14

688. همان مدرک 99 شماره 19

689. همان مدرک 98 شماره 2

690. همان مدرک 127 ورق 9

691. همان مدرک 128 ورق 1

692. همان مدرک 127 ورق 82 83

693. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 54

694. همان مدرک .

695. مجموعه اسناد 127 ورق 87

696. سید جمال الدین حسینی 162 163

697. مجموعه اسناد 128 ورق 93

698. همان مدرک ورق 1

699. همان مدرک 128 ورق 1

700. همان مدرک 129 ورق 177

701. همان مدرک 129 ورق 201

702. همان مدرک 130 پاورقی .

703. مجموعه اسناد 129 13

704. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 55. سید جمال الدین حسینی 163

75. همان مدرک 6

706. همان مدرک ; مجموعه اسناد 13

707. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال اسد آبادی 6 61 نامهء سید به ناصر الدین شاه .

708. سید جمال الدین حسینی 164به نقل از مجلّه. خواندنیها .

709. تحریم تنباکو ابراهیم تیموری 69 کتابهای جیبی تهران .

710. سید جمال الدین حسینی 165

711. مجموعه اسناد 15 151

712. همان مدرک 15

713. سید جمال الدین حسینی 167 به نقل از:. دورهء خوف و وحشت 165 166

714. همان مدرک .

715. مجموعه اسناد 131ورق 361

716. مجموعه اسناد تصویر 205

717. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 55

718. همان مدرک 56

719. سید جمال الدین حسینی 169

720. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 56

721. سید جمال الدین حسینی 169 170

722. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 62 مسعود این نامه در. مجموعه اسناد تصویرهای : 28

31وجود دارد. شادی این جا تنها موردی باشد که سید با عنوان. عاجز امضاء کرده است .

723. نقش سید جمال الدین دربیداری مشرق زمین 4

724. بیدار گران اقالیم قبله 47 محمد رضا حکیمی دفتر نشر فرهنگ اسلامی تهران .

725. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 25;. از صبا تا نیم ج 1 373 یحیی آرین پور.

726. مجموعه اسناد 100 101 نامه دوم . این نامه اول شیخ محمد حسن قمی است که در اسناد به عنوان نامه دوم از

آن یاد شده است و تاریخ آن باید اوائل ذی حجه 137باشد. بخشی از این نامه را در دوران تحصیل سید در نجف ذکر

کردیم مراجعه شود.

727. مجموعه اسناد 131 ورق 34

728. همان مدرک 100 نامه اول .

729. خاطرات سیاسی امین الدوله 137

730. همان مدرک 138

731. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران سید جلال الدین مدنی ج 2 22 دفتر انتشارات اسلامی وابسته.

به جامعهء مدرسین حوزه علمیه قم .

732. تحریم تنباکو ابراهیم تیموری 32

733. همان مدرک 39

734. خاطرات و خطرات 85

735. سید جمال الدین حسینی 172 به نقل از:. دروهء خوف و وحشت .

736. سید جمال الدین حسینی 172

737. همان مدرک به نقل. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ملک زاده ج 1 122

738. همان مدرک 174

739. بیدار گران اقالیم قبله 46

740. سید جمال الدین حسینی 174 به نقل از:. دروهء خوف و وحشت 169

741. مجموعه اسناد 151

742. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 26

743. مجمعه اسناد تصویر 189

744. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران ج 2 4

745. سید جمال الدین حسینی 175

746. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 26

747. مجموعه اسناد 93 تصاویر 189 19

748. خاطرات و اسناد ظهیر الدوله به کوشش ایرج افشار 9 زرین تهران .

749. مقالات جمالیه 18

750. مجموعه اسناد 131ورق 146

751. همان مدرک 113 شماره 5

752. همان مدرک 131 ورق 209

753. همان مدرک 103

754. همان مدرک 93 تصویر 188

755. مجموعه اسناد 93تصویر 189ـ 191 لوحهء 87

756. همان مدرک 94 تصویر 202 203

757. همان مدرک 132

758. همان مدرک 104

759. همان مدرک 108 شماره 2

760. مجموعه اسناد 105شماره 5

761. همان مدرک 93 تصویر 193

762. مجموعه اسناد 15سند 9 تصویر 19

763 مجله. حوزه شماره 3 41

764 مجله. حوزه شماره 5 51 ویژه نامهء میرزای شیرازی 45

765. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 76 نامهء سید به میرزای شیرازی .

766. نقباء البشرر آقا بزرگ تهرانی ج 3 1231

767. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 259

768. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسدآبادی 136 137.

769. مجموعه اسناد 18 شماره 5.

770. همان مدرک 19شماره 7و 114شماره 7.

771. اسناد سیاسی دوران قاجاریه ابراهیم صفائی 26.

772. همان مدرک 261.

773. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 27.

774. تحریم تنباکو ابراهیم تیموری 33.

775. همان مدرک 65 66.

776. وقایع اتفاقیه به کوشش سعید سیرجانی 376.

777. تحریم تنباکو ابراهیم تیموری 68.

778. سید جمال الدین حسینی 173.

779. وقایع اتفاقیه 378 379.

780. تحریم تنباکو ابراهیم تیموری 72.

781. همان مدرک 87 89.

782. مانند مرحوم امین در. اعیان الشیعه جزء 16 283.

783. مجموعهاسناد 93 تصویر 194.

784. همان مدرک 19 شماره 12.

785. همان مدرک شماره 11.

786. همان مدرک 115 شماره 9

787. همان مدرک تصویر 21.

788. سید جمال الدین حسینی 195.

789. مجموعه اسناد 133 ورق 21.

790. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 3 69 به نقل از مغربی ..

791. زندگانی سردار کابلی کیوان سمیعی 92 93 زوار..

792. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 3سید در اسلامبول بعداً به خانواده هدایت پاش به خاطر این.

کمک یاری رساند..

793. همان مدرک ..

794. سید جمال الدین حسینی صدر واثقی 25.

795. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 265;. گزارشهای سیاسی علاء الملک ابراهیم صفائی 98.

796. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 31.

797. الاعلام زرکلی ج 6 168;. جمال الدین الافغانی 293 تصویر دستخط سید را ذکر کرده اند..

798. جمال الدین الافغانی 293.

799. مجموعه اسناد 133 ورق 21.

800. همان مدرک 133 ورق 486.

801. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 136.

802. همان مدرک 132 133.

803. همان مدرک 134 137.

804. قانون شمارهء هیجدهم 4 کویر..

805. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 31

806. قانون شمارهء 20 1

807. اسناد سیاسی دوران قاجاریه ابراهیم صفائی 319

808. تحریم تنباکو ابرهیم تیموری 13

809. مجموعه اسناد 114 سند شمارهء 8 از جمله نخستین مقالات سید در لندن مقاله ای بود که در مجله قرن نوزدهم.

انتشار داد و به انگلیسها فهماند که آنان در شناخت ایران از راه دیپلماسی دچار مشکل شده اند-. نقش سید جمال الدین در

بیداری مشرق زمین 35

810. آزادی هند 7به نقل از از مجلّه. خوادنیه مقالات آقای مشیری .

811. مجموعه اسناد 152.

812. سید جمال الدین حسینی صدر واثقی 231ـ 233

813. تحریم تنباکو ابراهیم تیموری 125

814. همان مدرک 184

815. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 82به بعد. سید جمال الدین حسینی 232به بعد.

816. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 216

817. سید جمال الدین حسینی 817

818. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 25 27

819. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 271

820 ر. ک. مجموعه اسناد 144. سید جمال الدین حسینی صدر واثقی 278.

821. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 36

822. حیات یحیی یحیی دولت آبادی ج 1 14 جاویدان .

823. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 33

824. نهضت امام خمینی سید حمید روحانی ج 2 424

825. مجموعه اسناد 153به نقل از روزنامه. اطلاع .

826. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 314ـ 319

827. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 33 معمولاً علمای ایران مقیم عراق دولت ایران را تنها دولت.

شیعه و اسلامی می دانستند واز آن حمایت می کردند. البته این از آن جهت بود که عراق تحت سلطه حکومت عثمانی بود.

828. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 285ـ 287

829. رهبران مشروطه 16

830. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 287 این درست است که میرزا آقا خان و حاجی شیخ احمد روحی در ابتدا ازلی و

بابی بودند ولی بعد از همکاری با سید از عقاید قبلی خود دست برداشتند. ر. ک. سید جمال الدین 344

831. فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر شماره 2 66

832. سید جمال الدین حسینی 243. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس ج 5 15

833. سلسلة الاعمال المجهوله لجمال الدین الافغانی دکتر علی شلش 7 1 به نقل از. ضیاء الخافقین 8

834. روابط سیاسی ایران و انگلیس ج 5 15 آنچه در این کتاب آمده بر گرفته از مقالات تقی زاده است .

835. سلسلة الاعمال المجهوله 12 به نقل از. ضیاء الخافقین مارس 1891 14ـ 16

836. همان مدرک 125به نقل از. ضیاء الخافقین 31ـ 33.

837. همان مدرک 126

838. همان مدرک 129به نقل از:. ضیاء الخافقین آوریل 1892 3

839. مجموعه اسناد تصویر 213214 215

840. مجموعه اسناد تصویر 216و 217. تاریخ بیداری ایرانیان ج 1 78 مقدمه به نقل از:. مشاهیر الشرق

جرجی زیدان -. رستم پاشا سفیر عثمانی مقیم لندن طی دعوت نامه ای از طرف سلطان عبد الحمید سید را به اسلامبول.

دعوت نمود..

841. الاعلام زرکلی ج 6 94

842. سید جمال الدین حسینی 241

843. همان مدرک ..

844. همان مدرک 241

845. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 269

846. انقلاب ایران ادوارد براون 23

847. سلسلة الاعمال المجهوله 132ـ 137 به نقل از:. ضیاء الخافقین 50ـ 52

848. اسناد ومدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 151

849. سلسلة الاعمال المجهوله 138 به نقل از. ضیاء الخافقین 72

850. سید جمال الدین حسینی 243

851. مجموعه اسناد 134ـ 137 ورق 28 قابل به یاد آوری است که اول محرم مطابق با 26ژوئیه است و چون ورود

سید بعد بوده ما در متن مطابق با اوت ذکر کرده ایم ..

852. اسناد سیاسی دوران قاجاریه 275

853. همان مدرک 278

854. حیات یحیی ج 1 99

855. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة ج 2 جزء 6 27

856. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق 136

857. همان مدرک 35

858. همان مدرک 36

859. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 27;. سید جمال الدین حسینی صدر واثقی 364

860. سید جمال الدین حسینی 365

861. همان مدرک 344

862. خاطرات و اسناد ظهیر الدوله 12ـ 14

863. شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورهء قاجاریه عبد الله مستوفی ج 62 زاور.

864. سید جمال الدین حسینی 255 256

865. همان مدرک 265

866. صور اسرافیل شماره 9 3ـ 8 نشر تاریخ ایران . این استنطاق دارای نکات جالبی است که به خاطر طولانی شدن.

مقاله از استناد به آن صرف نظر می شود.

867. تاریخ بیداری ایرانیان ج 1 1

868. سید جمال الدین حسینی صدر واثقی 271

869. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 21.

870. همان مدرک 214ـ 219

871. همان مدرک 222

872. همان مدرک 219 نامه یازدهم .

873. تاریخ بیداری اریانیان ج 1 87ـ 88;. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 281

874. سیاستگران دورهء قاجار ج 1 222 224 وی می نویسد: ابو الهدی سیّد را مسموم کرده است .

875 ر. ک . نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 14

876. سیاستگران دوره قاجار خان ملک ساسانی ج 1 224

877. زعماء الاصلاح 115

878. همان مدرک 115و 116;. مفخر شرق 12

879. نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین 28

880. اسناد و مدارک دربارهء سید جمال الدین اسد آبادی 1

881. مکارم الآثار ج 5 145. دائرة المعارف تشیع ج 2 132

882. مجله یادگار سال سوم شماره 4 14خیّام . در این جا آمده :. بعضی جراید ایران در این باب ( انتقال جنازه به.

کابل ) اعتراضاتی نمودند و اگر فی الواقع چنان که بعضی ایرانیان ادعا می کنند وی ایرانی و تبعهء ایران بوده چرا دولت ترکیه.

چنین درخواست عجیب را پذیرفته ... .