مجلات > پژوهشی > پژوهه > مهر و آبان 1382، شماره 2


روش شناسی علوم اجتماعی اسلامی

پدید آورنده : نویسنده: دکتر محمد عبداللاوی مترجم: اسماعیل اسفندیاری ، صفحه 24

نویسنده در این مقاله به شاخصهای معرفت شناسی و پاسخ جایگزین می پردازد. وی با تأکید بر روش اجتهاد، بر این باور است که نوشته های اندیشه وارن مسلمان، از سید جمال تا شهید صدر، با دوره های پیشینیان بسیار فرق دارد. در این روش، مسائل امت اسلامی، به ویژه رابطه فرد و جامعه، بررسی می شود، که تا پیش از آن، کمتر بدان می پرداختند.

وی می گوید که صِرف بازگشت به تاریخ مسلمانان، فایده چندانی ندارد، بلکه با روش بازنگری انتقادی می توان به کارایی این روش امیدوار بود. روش یاریگر اجتهاد در این عرصه، اصول فقه است که به عقل گرایی تکیه دارد، و با آن، می توان به توانایی درونی تجدید نظر در مفاهیم پرداخت، و محدوده آن، منطقه الفراغ است. با این روش، اندیشه اسلامی را نمی توان نظامی بسته دانست؛ زیرا اجتهاد فعالیتی پیوسته و پویاست، و بر دو ویژگی «توجه به واقعیت» و «انعطاف پذیری» مبتنی می باشد. همچنین روشی است که می تواند به دغدغه های امت اسلامی در دنیای مدرن پاسخ گوید و نقطه شروع طرح جایگزینی برای علوم اجتماعی غربی باشد.

در این میان، موضوع پژوهشها می تواند امت، یا به تعبیری «روح جمعی اسلامی»، باشد. بنابراین، امکان طرح مفاهیمی چون «انسان دنیای اسلام» وجود دارد. اندیشه اسلامی، در عرصه روش شناسی و معرفت شناسی، تنها به واقعیت به عنوان «یافته» نمی پردازد، بلکه بر این باور است که آن در ضمن رابطه عقل و نص ساخته می شود؛ لذا در تفکر اسلامی، نظریه پردازی قوی تر از سایر موارد، و اجتهاد در سطح معارف زمانه است.

در نگرش اسلامی، همه اصول به توحید برمی گردد. این اصول عبارت اند از:

1. نگرش به هستی و جامعه.

2. اهمیت نقش توده مردم در فرآیند تغییر تاریخ.

3. نگرش به پدیده های اجتماعی با مفاهیم عقلانی شده در زندگی.

نویسنده معتقد است که اول بار سید جمال الدین اسدآبادی نشان داد که قرآن قابلیت ساخت مفاهیم قرآنی درباره جامعه و تاریخ را داراست، و در ادامه، شهید صدر با روش تفسیری خود، به دور از نگرش گزینشی، به تمام جوانب تفکر اسلامی درباره هستی و جامعه پرداخت. همان گونه که قرآن کریم نیز در فراز و فرود امتها به همه عوامل اشاره دارد، نه یک عامل.

نویسنده به سطوح نظریه پردازی علوم اجتماعی اسلامی می پردازد و می گوید: این امر در دو سطحِ ارتباط اندیشه اسلامی با واقعیت و رابطه آن با نص و میراث فکری اسلامی است. در تعامل با نص، می توان به ساختن مفاهیم و روش جایگزین پرداخت. در گستره تعامل با قرآن از طریق گنجاندن مسائل امت در چارچوب اجتماعی و فرهنگی آن است که افقی تازه در فرآیند نظریه پردازی در علوم اجتماعی ـ اسلامی گشوده می شود. رهیافت فراگیر آیت الله صدر در تفسیر قرآن، این گونه است.

دکتر عبداللاوی می گوید: در گذشته، فقها در پرتو نگرش جزئی به قرآن، در پی استنباط از آن بودند؛ اما امروزه باید با خروج از دایره فقه ناظر به فروع، و نقد روش اصول فقه و تعمیق آن، افقهایی جدید در نظریه پردازی علوم اسلامی باز کرد. در روش اسلام، شبکه ای از مفاهیم تعبیه شده است که عبارت اند از:

1. نقض این اصل که علم همه چیز را تبیین می کند.

2. مسئله واقعیت در اندیشه اسلامی سبب می شود که عقلانیت در چارچوب تقوا و عبادت قرار گیرد.

3. رابطه معنوی بین خالق و مخلوق، دارای مفهومی معرفت شناسی و با ارزش است.

نویسنده به عقلانیت در تفکر اسلامی می پردازد و بر این باور است که ارتباط عقل با نص و تاریخ، نشاط عقلی را در پی دارد. علوم اجتماعی در اندیشه اسلامی همواره در حال رشد، اما با دو مشکل روبه رویند:

أ. دشواری دست یابی به تحلیل علمی، ب. تمایز این علوم با اندیشه غرب.

در اندیشه اسلامی، بر هویت مستقل علوم اجتماعی تأکید می شود و دانشوران مسلمان معتقدند که علوم اجتماعی غربی جهان شمول نیستند و تنها نگرش فلسفی غربی را بیان می کنند. در این اندیشه، نگاه فردی و اجتماعی، در کنار هم طرح می شوند، و متکی بودن این اندیشه به دین، مانع آن نیست که فرهنگ زمانه یا اصلاح برخی جنبه های روشی به دلیل مقتضیات دین و اوضاع امت، پذیرفته شود.

علوم اجتماعی اسلامی سه چیز را در بر دارد:

1. این علوم با گرایش تجربه گرایی در تعارض است.

2. همه جوامع، قابلیت آن را دارند که به تمدن تبدیل شوند.

3. قرآن، به همه ابعاد انسان توجه دارد و «کل نگر» است.

نویسنده معتقد است که با این ویژگیها می توان به نگاهی بدیل در برابر اندیشه غربی رسید و به نقد عقلانیت آن سامان پرداخت.