مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > فرهنگ جهاد > پاییز و زمستان 1384، شماره 41 و 42


فلسفه اخلاق

پدید آورنده : ناظر حسین زکی ، صفحه 122

مقدمه

سعادت و نیک زیستی، از مهم ترین آرمانهای دیرینه بشر از آغاز تا کنون بوده است. آدمیان با تمام تنوع نژادها و گونه های متفاوت فرهنگی، برای تأمین سعادت و نیک زیستی با عوامل تهدید کننده آن در تمام قرون و اعصار دست و پنجه نرم کرده اند.

تجربه عینی و تاریخی زندگی انسان، ضرورت رویکرد به تربیت و تهذیب را به عنوان عامل مهم سامان بخش زندگی و تأمین سعادت، بارها به اثبات رسانده است. در این میان، نقش بر جسته دین، که دستورها و توصیه های اخلاقی از اجزا و عناصر مهم آن به شمار می رود، بر کسی پوشیده نیست؛ تا جایی که در متون مقدس دینی، به ویژه قرآن کریم تزکیه، تهذیب و تربیت آدمیان از اهداف مهم بعثت رسولان دانسته شده است.

نقش و جایگاه اخلاق در ادیان الهی آن چنان نمایان است که برای هیچ پژوهشگری تردیدی باقی نمی گذارد که پیامبران، به خصوص حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، پیام آوران اخلاق و نیک زیستی برای بشر بوده اند و به عنوان الگوهای حسنه و اسوه های اخلاقی ظهور کرده اند.

به دلیل اهمیت و نقش عمده «اخلاق» در سامان دهی زندگی، اندیشمندان و فیلسوفان همواره در بسط و تبیین مسائل و مفاهیم اخلاقی کوشیده اند. به خصوص در مباحث «فلسفه اخلاق» که در نیم قرن اخیر مورد توجه ویژه عالمان و اندیشمندان قرار گرفته، آراء گوناگونی به چشم می خورد. باید اذعان کرد که در میان اندیشمندان دینی، مباحث «فلسفه اخلاق» در مقایسه با سایر معارف اسلامی، کم تر مورد توجه بوده است.

از این رو ضروری می نماید تا بیش تر به این گونه مباحث پرداخته شود. نوشتار حاضر، کوششی است ـ هر چند ناچیز ـ در همین جهت.

مفاهیم و کلیات

الف) اخلاق

اخلاق، بر وزن «افعال» جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معنای خوی ها، عادات، سرشت، سجایای نیک، پسندیده، خوب، دلیری، نیرومندی، زشت، ناپسند و فرومایگی به کار رفته و از صفات نفسانی انسان به شمار می رود و در واقع به معنای صفتهای روحی و باطنی است که در نفس انسانی رسوخ پیدا کرده و به عنوان ملکه برای نفس در آمده است، به گونه ای که افعال خوب یا بد بدون نیاز به تفکر و اندیشه به آسانی از او صادر می شود.

دانشمندان، علم اخلاق را در معانی متفاوتی به کار برده اند؛ هر چند که هر یک به نحوی به معنای لغوی آن بر می گردد. مهم ترین آنها عبارتند از:

1 ـ صفت راسخه و پایدار نفسانی

اخلاق، ملکه و حالت پایدارنفسانی است که بدون تفکر و تأمل، آدمی را به انجام کاری بر می انگیزاند و باعث می شود کارهای خوب یا بد به آسانی از او صادر شود. اگر این صفت پایدار نفسی به گونه ای باشد که تنها افعالی از او صادر بشود که از منظر عقل و شرع نیک و پسندیده باشد، اخلاق نیک نامیده می شود، و اگر افعالی از او صادر شود که از منظر شرع و عقل زشت و ناروا باشد، به آن اخلاق زشت گفته می شود.

این افعال می تواند ذاتی (فطری) و اکتسابی باشد که به تفکر و ممارست نیاز دارد تا بر اثر تکرار به صورت خوی و عادت در آید.

علامه مجلسی می نویسد:

«الخلق بالضم ملکة النفس یصدر عنها الفعل بسهولة و منها ما تکون خلقیة و منها ما تکون کسبیة بالتفکر و المجاهدة و الممارسة و تمرین النفس علیها... ثم یکرّر ذلک حتی یصیر خلقاً و عادة له.»

«خُلق ملکه ای نفسانی است که کار از او به آسانی صادر می شود. پاره ای از آنها ذاتی و فطری است و پاره ای از آنها اکتسابی است که نیاز به تفکر، مجاهدت و ممارست و تمرین نفس دارد تا به صورت خوی و عادت در آید.»

ابن مسکویه می نویسد: خُلْق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی فرا می خواند بی آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو گونه است: یکی آن که طبیعی و فطری است، مثل انسانی که با اندک چیزی غضبناک می شود و با اندک سببی به هیجان می آید، و مثل انسانی که از شنیدن کم ترین صدایی می ترسد و با اندک چیزی محزون می گردد. دوم این که برخی از آن حالات بر اثر عادت و تکرار که مبدأ آن فکر و اندیشه است در انسان پدید می آید و بر اثر تکرار و دوام به صورت ملکه و خُلْق می گردد.

برخی اخلاق را، اعم از خوب یا بد، ملکه ای نفسانی می دانند که در فطرت و سرشت آدمی قرار دارد؛ با این تفاوت که تعلیم، تربیت، معرفت و آگاهی، در اخلاق نیکو که به عنوان ملکه در فطرت او قرار دارد اثر گذار است و به آن صیقل و درخشندگی می بخشد، ولی تعلیم و تربیت در اخلاق رذیله که به عنوان کیف نفسانی خبیثه در سرشت او رسوخ پیدا کرده است، اثر جوهری ندارد، فقط می تواند اثر گذرا و عرضی بر آن داشته باشد.

2 ـ صفات نفسانی

گاهی مراد از اخلاق در نزد اندیشمندان، هر گونه صفت و حالت نفسانی است که سبب صدور کارهای خوب یا بد می شود، چه آن صفت به صورت ملکه و پایدار و چه به صورت غیر پایدار باشد، و چه از روی تأمل و اندیشه از انسان صادر شود و چه بدون تأمل و اندیشه. لذا اگر بخیلی که سرشت او بخل ورزی و عدم بخشش است، احیاناً بخششی کند، این کار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت است.

3 ـ فضایل اخلاقی

گاهی واژه اخلاق فقط در مورد فضایل پسندیده و نیک به کار می رود. به عنوان مثال، اگر گفته شود: «احسان، کار اخلاقی است»، «عفت، عفو، دوستی، راستی، وفا، گذشت، نیکی در برابر بدی و خدمت به نوع بشر، فعلِ اخلاقی است»، «بخل، حسد، دروغ گویی، سخن چینی، رفتار منافی عفّت، عمل غیر اخلاقی است»، در این صورت منظور از اخلاق تنها فضایل اخلاقی است. این معنا از اخلاق در زبان انگلیسی نیز رایج است و غالباً برای تعبیر «اخلاقی» واژه "ethical" معادل «درست» و «خوب»، و برای تعبیر غیر «اخلاقی»، واژه "unethical" به معنای «نادرست» و «بد» را به کار می برند.

4 ـ نهاد اخلاقی در زندگی

واژه اخلاق نزد برخی از دانشمندان، به خصوص فیلسوفان غربی، کاربرد دیگری نیز دارد و آن زمانی است که از «نهاد اخلاقی زندگی» سخن به میان آید. اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسائلی مانند هنر، علم، حقوق و دین قرار دارد؛ اما در عین حال متفاوت با آنها به کار برده می شود. بنا بر این، اصطلاح اخلاق نیز مانند زبان، دین و کشور پیش افراد بوده و فرد در آن داخل شده و کم و بیش در آن سهیم می گردد. به عبارت دیگر؛ وجود آن به شخص وابسته نیست، بلکه ابزاری در دست جامعه به عنوان یک کل برای ارشاد و راهنمایی افراد و گروه های کوچک تر است.

5 ـ نظام رفتاری حاکم بر افراد

برخی اخلاق را به معنای نظام رفتاری گروهی از انسانها به کار برده اند، مثل «اخلاق نازی»؛ یعنی نظام رفتاری مورد پسند نازیها، و «اخلاق مسیحی»؛ یعنی نظام رفتاری مورد پسند مسیحیان.

6 ـ علم و مجموعه قواعد برای رسیدن به نیکوکاری

گاهی اخلاق بر علم معیّنی (علم اخلاق = مجموعه قواعد) اطلاق می شود. در این صورت، منظور از «اخلاق»، «علم اخلاق» است و در آن ا زملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن گفته می شود و منظور از اخلاق، «مجموع قواعدی» است که رعایت آن ها برای نیکوکاری و رسیدن به کمال لازم است و قواعد اخلاق، میزان تشخیص نیکی و بدی است بی آن که احتیاج به دولت باشد.

لذا برخی از حکما و فلاسفه، علم اخلاق را عبارت از «علم زیستن» یا علم «چگونه زیستن» دانسته اند و ابو علی سینا علم اخلاق را به علمی تعریف نموده است که وظایف و تکالیف انسان را نسبت به خویشتن مورد بحث و گفت وگو قرار می دهد.

نیز برخی از دانشمندان غربی در تعریف اخلاق گفته اند که اخلاق جمع خُلق است؛ ولی بر علم معیّنی استعمال می شود که مشابه آن درلغات اروپایی واژه morale به زبان فرانسوی، moralsبه زبان انگلیسی، moral به زبان آلمانی، moraleبه زبان ایتالیایی است و این واژه ها از کلمه لاتین moras جمع mos گرفته شده است.

بعضی از فلاسفه غرب نیز تعریف مشابهی برای آن ذکر کرده اند، مانند «ژکس» که گفته است: «اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی به آن گونه که باید باشد»، و مانند لوسن و فولکییه که گفته اند: «اخلاق، مجموع قوانین رفتاری است که انسان به واسطه مراعات آن می تواند به هدفش برسد.»

7 ـ حکمت عملی و علم تهذیب

گاهی اخلاق در دو معنای عام و خاص استعمال می شود؛ معنای عام را «حکمت عملی» و معنای خاص را «علم تهذیب اخلاق» که شاخه ای از حکمت عملی است، می گویند.

حکمت عملی، علم تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن را در بر می گیرد. خواجه نصیر الدین طوسی درباره آن گفته است: «حکمت، قیام نمودن به کارها است چنان که باید» این، تعریف اخلاق به معنای عام آن است. نامیدن کتبی که در آنها هر سه شاخه حکمت عملی مورد بحث قرار می گیرد به نام اخلاق، مثل کتاب اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیر الدین طوسی، مؤیّد این معنا است.

«علم تهذیب اخلاق» که معنای خاص اخلاق است، یکی از سه شاخه حکمت عملی است که در آن از بد و نیک (خیر و شر) خصلت ها و رفتارهای فردی و از «چه باید کردها»سخن گفته می شود.

الف) اخلاق عملی و نظری

اخلاق از جهات مختلفی قابل تقسیم است که یکی از موارد آن، تقسیم آن به دو بخش «اخلاق عملی» و «اخلاق نظری» (فلسفه اخلاق) است.

دلیل تقسیم اخلاق به عملی و نظری این است که عالمان و مربیان اخلاق در پی کشف اصول و قواعدی هستند که رعایت آن ها موجب خیر و سعادت می شود. اخلاق تنها یک سلسله دستور العملها و احکامی شبیه به نسخه پزشک نیست؛ بلکه علاوه بر آن، مطالعه نظری و فلسفی و بررسی و تحلیل مفاهیمی است که هدف آن کشف اصولی بنیادی است که همه کردارها باید بر بنیاد آن انجام پذیرد.

آنان که اصل بنیادی رفتار و سعادت انسان را لذت می انگارند بر آنند که نیک، لذت است، و رفتارهای انسان باید متوجه کسب لذت باشد تا به سعادت نایل شود. ظهور مکاتب گوناگون اخلاقی، معلول تلاشی است برای یافتن پاسخ به این گونه پرسشها که خیر و سعادت چیست؟ انسان چگونه رفتار کند تا به سعادت برسد؟

نظام های اخلاقی هر کدام سعی دارند به این گونه پرسش ها پاسخ دهند. اخلاق فلسفی، کلامی و عرفانی اخلاق نظری را تشکیل می دهند که به آن «فلسفه اخلاق» نیز اطلاق می شود.

ب) فلسفه

واژه فلسفه، یونانی الاصل و مصدر جعلی «فیلوسوفیا» است. کلمه «فیلو» به معنای دوستداری و «سوفیا» به معنای دانایی است. لذا گفته اند: فلسفه در ابتدا به معنای دوست داشتن دانش ها بود.

واژه فلسفه همواره در برابر سفسطه به کار می رفته و اسم عامی برای همه علوم حقیقی تلقّی می شده است. فلسفه در اصطلاح مسلمین، به معنای «مطلق دانش عقلی» به کار رفته است. مسائل فلسفی بر محور «موجود و هستی» دور می زند و موضوع آن «موجود بما هو موجود» است.

ج) فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، رشته ای علمی، فلسفی و نوپاست که تعاریف مختلف و گوناگونی برای آن ارائه شده است. برخی آن را چنین تعریف کرده اند: فلسفه اخلاق، علمی است که به تبیین اصول، مبانی و مبادی علم اخلاق می پردازد و مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره های اخلاقی را مورد پردازش قرار می دهد.

برخی در تعریف آن گفته اند: فلسفه اخلاق، شناخت برترین (Math ethics) است؛ این که خوبی چیست، بدی کدام است، دادگری چیست و ستمگری کدام است؟

به تعبیر دیگر، فلسفه اخلاق، علمی است که در آن از چیستی خوبی و بدی و از وظایف و تکالیف اخلاقی و این که این تکالیف برای چه مقصودی باید انجام گیرد و هدف و غایت این وظائف و تکالیف چیست، بحث می کند.

بنابراین، فلسفه اخلاق، علمی است که از مبادی تصدیقی علم اخلاق به منظور تشخیص معیارهای خوبی و بدی و به دست آوردن ملاک ارزشی رفتار انسان ها بحث می کند؛ به این معنا که انسان تکالیف و رفتارهای اخلاقی را برای چه هدف و غایتی باید انجام بدهد یا آن را ترک کند، و هدف و مقصد این رفتارها چیست؟

هدف فلسفه اخلاق، شناخت ملاک های خوبی و بدی افعال است تا انسان ها رفتارشان را بر اساس آن و با انگیزه و هدفی که از آن دارند بسنجند.

جایگاه اخلاق در قرآن و احادیث

اخلاق و تربیت انسان ها از مهم ترین مباحث قرآنی است و اهمیت و جایگاه آن بر کسی پوشیده نیست.

علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم ترین و با ارزش ترین مباحث علوم دینی است و در اسلام بر آن تأکید فراوان شده است.

در اهمیت و جایگاه اخلاق و مسائل مربوط به آن، همین بس که تزکیه و تربیت انسان از اهداف مهم بعثت رسولان عظیم الهی در طول تاریخ زندگی بشر بوده است؛ چنان چه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هدف از بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاق معرفی فرمود.

قرآن کریم در آیاتی چند به این هدف مهم تصریح فرموده است:

1 ـ «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبینٍ»

«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می خواند و آنان را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!»

2 ـ «لقد منَّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبینٍ»

«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنان پیامبری از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد، هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.»

3 ـ «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»

«همان گونه [که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما ارزانی داشتیم] رسولی از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، و آن چه را نمی دانستید، به شما یاد دهد.»

4 ـ «ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم»

«پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی [و بر این کار قادری].»

5 ـ «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها»

«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!»

اهمیت و جایگاه اخلاق در سخنان رسول گرامی اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام بیان شده است. رسول گرامی صلی الله علیه و آله بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق و نیک گردانیدن رفتارها بیان نموده است:

«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»

«من تنها برای تکمیل فضایل اخلاقی مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.»

«من تنها برای تکمیل اخلاق نیکو برانگیخته شده ام.»

«بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها.»

«من برای مکارم اخلاق و محاسن و خوبیهای آن مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.»

«من تنها برای تکمیل اخلاق شایسته بر انگیخته شده ام.»

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«لو کنا لا نرجو جنة و لا نخشی نارا و لا ثوابا و لا عقابا لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح.»

«اگر ما امیدی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، [باز هم] شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقی برویم؛ چون که آنها راهنمای نجات و موفقیت هستند.»

این گفتارهای نورانی از پیشوایان دین، تأییدی است آشکار بر این که هدف از بعثت رسولان الهی، نیکو گردانیدن اخلاق و خویهای بشری و رفع ضعف و کاستی از آنان است. انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است، و این ضعف همان گرایش افراطی انسان به خواسته های نفسانی است؛ گرایشی که از ناتوانی بشر در عرصه کردارهای نیک و فضایل اخلاقی خبر می دهد.

از سوی دیگر، اخلاق به عنوان یکی از سه پایه اساسی معارف دینی، در کنار عقاید و احکام، مطرح است و شیوه صحیح زندگی را به انسانها می آموزد و سیر و حرکات آنان را به سوی کمال مطلق تنظیم می کند. اگر چه همواره مسائل اخلاقی مورد توجه عالمان دین و مسلمانان بوده و آثار ارزشمند و ماندگاری در این زمینه از سوی اندیشمندان دینی تدوین یافته است، ولی با همه تلاشهایی که در حوزه اخلاق انجام پذیرفته، در مقایسه با سایر مباحث و معارف اسلامی، کار چندان زیادی صورت نگرفته است؛ به خصوص در حوزه «فلسفه اخلاق» دیدگاه های مذهبی همچنان مکتوم مانده است.

پیشینه تاریخی فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنیاد در مباحث اخلاقی است که در نیم قرن اخیر به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب کرده است. بسیاری بر این باورند که نخستین جوانه آن در سال 1903 م. با انتشار کتاب مبانی اخلاق جورج ادواردمور زده شد. هیچ تردیدی وجود ندارد که این گونه مباحث در لابه لای کتابهای فلسفی و اخلاقی وجود داشته و از مهم ترین دغدغه های متفکران در عرصه اخلاق بوده است تا جایی که پیشینه تاریخی این گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق.م.) در باب فرار از زندان و مجازات و زیر پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاک» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دینی، هیوم (1711 ـ 1776) در باب خودکشی، جرمی بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلامیه حقوق بشر فرانسه، میل (1806 ـ 1873) در باب تساوی جنسی، نیچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان دیویی (1859 ـ 1952) در باب دمکراسی در امریکا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل کشی در ویتنام قابل ردیابی است.

در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان یافته در کنار سایر رشته ها مطرح نبوده و کتاب یا رساله ای با این عنوان در میان گذشتگان تدوین نیافته است؛ ولی این هرگز به این معنا نیست که مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لای مباحث فلسفی و کلامی یا در میان سایر علوم اسلامی مطرح نشده باشد؛ بلکه بر عکس بسیاری از مهم ترین مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در کتابهای گوناگون فلسفی، کلامی، اعتقادی و اصولی مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتی» یا «علم النفس» که در کتابهای فلسفی درباره عقل علمی و نظری به طور عمیق و پردامنه، بحث شده یا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضایای اخلاقی که درعلم کلام و اصول طرح شده است. در میان روایات نیز مباحث بسیار ارزنده و عمیقی در ارتباط با بحث فلسفه اخلاق به چشم می خورد.

ولی برخی دانشمندان، مانند آقای دکتر بدوی، منکر فلسفه اخلاق در اندیشه اسلامی شده اند، به این دلیل که مسلمانان با تکیه به کتاب و سنّت نیازی به مباحث پیچیده عقلی و ضرورتی به تأمل در مباحث فلسفی نداشته اند.

این پندار، درست نیست، زیرا اولاً همان طور که گفته شد، مهم ترین مباحث فلسفه اخلاق در کتاب و سنّت مطرح شده است، و ثانیاً اسلام دینی است سازگار با عقل و دائماً پیروانش را به تأمل و تعقل ترغیب می کند. بسیاری از مسائل اخلاقی به وسیله تفکر کشف می شود. پس چگونه می شود گفت که در تفکر اسلامی نظام اخلاقی و فلسفه اخلاقی وجود ندارد؟

اگر قدری به گذشته، باز گردیم می بینیم که در فرهنگ اسلامی، سه مکتب اخلاقی (اخلاق فلسفی، اخلاق کلامی و اخلاق عرفانی) ظهور کرده است.

اخلاق فلسفی، دیدگاه های اخلاقی است که با ترجمه کتاب های فلسفی یونان به زبان عربی، تحت تأثیر اندیشه های اسلامی طرح شده است. در طبقه بندی ارسطو از حکمت (= فلسفه)، اخلاق یا علم تهذیب اخلاق، نخستین بخش از حکمت عملی است که به مطالعه کردارهای نیک و شایسته فردی می پردازد و راه رسیدن به فضایل اخلاقی را که مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان می دهد و این دیدگاه در کتاب های فلسفی اندیشمندان مسلمان مطرح شده است.

با توجه به مباحث اخلاق در کتابهای فلسفه اسلامی و کتابهای مستقل اخلاقی مثل «اخلاق ناصری»، می توان مطالب طرح شده در اخلاق فلسفی و نظری را در عنوان های زیر طبقه بندی کرد:

1 ـ تعریف اخلاق؛

2 ـ موضوع اخلاق؛

3 ـ غایت اخلاق؛

4 ـ مسائل اخلاقی؛

5 ـ طب روحانی؛

6 ـ سعادت.

جایگاه بسیاری از موضوعات یاد شده به نحوی در «فلسفه اخلاق» وجود دارد.

قلمرو و کاربرد

در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه می شویم که شناخت آنها ما را در آشنایی با قلمرو مسائل اخلاقی کمک می کند:

الف) اخلاق توصیفی

اخلاق توصیفی که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهی خاص در زمینه مسائل اخلاقی است که به توصیف نظرگاه های اخلاقی فرد، ملیت یا مکتب خاص می پردازد و در این کار از شیوه های ویژه ای پیروی می کند، مثلاً مسائل اخلاقی را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسی می کند؛ گزاره هایی مانند «عدالت خواهی خوب است»، «دروغگویی بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است. اگر چه ممکن است از سوی بعضی از دیدگاه های فرهنگ غرب، نظری متناقض با این گزاره ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقی را که در صدد توصیف اخلاقی یک فعل انسانی، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلی، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفی می نامند.

اخلاق توصیفی، بخشی از علوم تجربی است که شباهت زیادی به جامعه شناسی دارد و می کوشد تا باورهای اخلاقی فرهنگ ها را کشف و توصیف کند.

هدف اخلاق توصیفی، آشنایی با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعی خاص است. روش پژوهش در این نوع مطالعات اخلاقی، تجربی و نقلی است. برای اثبات گزاره های اخلاقی از روش نقلی استفاده می شود، نه از روش استدلالی و عقلی.

مطالعاتی که درباره چگونگی اخلاق و کردار اسکیموها، اقوام بدوی و قبایل وحشی آفریقا و استرالیا یا ادیان مختلف صورت می گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفی است. گزاره هایی مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین ها ـ یکی از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خواری در اسلام بد است»، همگی نمونه هایی از اخلاق توصیفی اند.

ب) اخلاق هنجاری

اخلاق دستوری یا اخلاق هنجاری از موضوعاتی است که در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار می گیرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه های معرفتی و تحقیقات فلسفی است.

در اخلاق هنجاری به نفس مسائل اخلاقی، بدون در نظر داشتن آرای یک قوم یا یک مذهب یا یک رأی خاص، توجه می شود. بدین سان، اخلاق هنجاری به پژوهش هنجاری درباره تعیین اصول و معیار و روش هایی برای تبیین «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن ها ـ بدون در نظر گرفتن عقاید گروهی و دینی و تعلقات قومی و لسانی ـ می پردازد.

موضوع پژوهش در این گونه مطالعات اخلاقی، افعال اختیاری انسان است. اخلاق هنجاری، که به آن اخلاق دستوری نیز گفته می شود، در اثبات گزاره های خود از روش استدلالی و عقلی بهره می گیرد، نه نقلی و تجربی. اخلاق هنجاری عهده دار دو گونه بحث در باب گزاره های اخلاقی است:

1 ـ دفاع فلسفی از احکام ارزشی عام یا الزامات عام مانند «حسن عدل و بایستگی عدالت» و «قبح ظلم و نبایستگی ستم».

2 ـ کوشش در ارائه نظریه ای برای تبیین خوبی و بایستگی یک عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقی گفته شود «عدالت خوب است»، یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجاری از معیار این احکام عام و ادله آنها بحث می شود و به سؤالات زیر و نظایر آنها پاسخ داده می شود:

1 ـ سبب درستی «کارهای درست» چیست؟

2 ـ چگونه می توانیم بگوییم کاری درست است؟

3 ـ چرا باید متخلق به اخلاق نیک شد؟

برای پاسخ به این گونه سئوال ها، نظریات گوناگونی در طول تاریخ مطالعات اخلاقی بشر ارائه شده است؛ عده ای اساس خوبی یا بایستگی یک عمل را «خودگروی اخلاقی» دانسته اند، و عده ای «سودگروی عام» و برخی «نظریه الهی» را مطرح کرده اند. برخی هم «کمال گرایی» را به عنوان بهترین معیار خوبی و بایستگی اعمال اختیاری پیشنهاد داده اند.

به دیگر تعبیر، در میان پرسش های اخلاق هنجاری، این پرسش ها دیده می شود: چه چیزی موجب درستی افعال صواب می گردد؟ چگونه می توانیم بگوییم چیزی درست است و چرا باید به آن متخلق بود؟

معمولاً بیشتر نظریه ها به نتیجه گرا ، غایتگرا، غیر نتیجه گرا و وظیفه گرا تقسیم می شوند.

نتیجه گرایان بر این باورند که اخلاقی بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن تعیین می گردد.

نظریه های وظیفه گرا ـ با تمام تنوعی که دارا هستند ـ ادعا دارند که اخلاقی بودن یک فعل به ماهیت ذاتی، انگیزه های انجام یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگی دارد و اصلاً به نتایج فعل وابسته نیست؛ اگر هم وابستگی در کار باشد به صورت جزیی است.

نظریه های غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین می شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامی آنها گزاره های اخلاقی را، به نحوی وابسته به ارزش ها تفسیر می کنند.

یکی از این نظریه های ارزشی، لذت گروی است؛ نظریه ای که تنها لذت را یک غایت خوب می داند. به طور کلی، نظریه های غایت گرا به لذت گروی و غیر لذت گروی تقسیم می شوند.سودگروی جرمی بنتام و جان استوارت میل یک نظریه لذت گراست؛ از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر می کنند.

کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقی، عنصر دیگری را بحث نمود. او اصرار داشت که فعل یک فرد، حتی اگر صواب باشد، تنها در صورتی ارزش اخلاقی دارد که انگیزه او برای فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقی بستگی به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام می دهد.

در نظریه خودگروی توماس هابز، هر فردی همواره بر اساس نفع خویشتن عمل می کند، وی عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتی صواب است که به نفع عامل باشد.

اخلاق مقامی، که اخیراً اهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقی بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگی دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلی از شهود گروی جزء نگر است که با سودگروی و کانت گروی و نظریه دستور الهی در تقابل است.

اصل این نظریه به ارسطو باز می گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». همین نظر را می توان در آثار راس (شهود گرای غیر طبیعی گرا) و دیویی (طبیعت گرا و نتیجه گرا) نیز یافت.

د) فرا اخلاق

فرا اخلاق در لغت به معنای «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسی تحلیلی درباره گزاره های اخلاقی.

موضوع این بخش از مطالعات اخلاقی، گزاره های اخلاقی است که دراخلاق هنجاری عرضه می شود، و کسی که گزاره های اخلاقی را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار می دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بی طرف است؛ مثلاً گزاره های «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوی است. وظیفه او در این قسمت، بررسی معنای «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.

معروف ترین نام برای این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخی می گویند نخستین بار در ابتدای قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجاری به کار گرفته شد.

در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره های اخلاقی مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظیفه، عدل، ظلم، باید و نباید و اجزای آن ها، مور بحث و بررسی قرار می گیرد و ارتباط متقابل آن ها مشخص می شود.

فرا اخلاق همچنین می کوشد تا ماهیت گزاره های اخلاقی را تحلیل کند و مشخص نماید که آیا می توان آنها را توجیه نمود یا صادق یا کاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته ای که در مباحثات اخیر مطرح گردیده این است که آیا می توان «باید» را از «هست» استنتاج نمود و دقیقاً چه ارتباطی بین حقایق و ارزشها وجود دارد.

تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجاری، بحث انگیز است. بعضی از نویسندگان این تمایز را ضروری می دانند.

در فرا اخلاق، گزاره های اخلاقی از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار می گیرد:

1 ـ معنا شناختی

در این بخش، مفاهیم و مفردات گزاره های اخلاقی، موضوع بحث اند و واژه هایی مانند «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست» که در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقی به کار می رود، تحلیل و تعریف می شوند؛ زیرا در غالب گزاره های اخلاقی، معنای موضوع یا مسندالیه واضح و روشن است، و عناوینی مانند «سقط جنین»، «راست گویی» و... که موضوع احکام اخلاقی قرار می گیرند نیاز به تعریف و توضیح ندارند.

همچنین واژه ها و گزاره های اخلاقی که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختی قرار می گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال.

2 ـ معرفت شناختی

مباحث اخباری یا انشایی بودن گزاره های اخلاقی، نسبی یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقی و بررسی جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّی مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب می آیند، به حوزه معرفت شناختی گزاره های اخلاقی ارتباط پیدا می کنند.

این گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسی و موشکافی های دقیق قرار می گیرند.

3 ـ مسائل منطقی

پرسش هایی از قبیل آیا گزاره های اخلاقی از گزاره ها و جملات غیر اخلاقی استنتاج می شود؟ میان حقایق و ارزش ها چه رابطه ای وجود دارد؟ گزاره های اخلاقی چه نوع پیوند و ارتباطی با یکدیگر دارند؟از سئوال های مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره های اخلاقی به گونه ای منطقی به یکدیگر مربوط می شوند.

حال پرسش این است که آیا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل می شود؟ آیا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجاری و تحلیلی است؟ آیا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در این جا دیدگاه های متفاوتی وجود دارد:

1 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقی (اخلاق توصیفی، اخلاق هنجاری و فرا اخلاق) را شامل می شود؛ به این دلیل که کار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح کلی نظریه هنجاری است، اما چون قبل از این که کسی بتواند از نظریه هنجاری اش رضایت کامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلی نیز بپردازد، که این شامل فرا اخلاق نیز می شود.

اما از آن جا که پاره ای از نظریات روان شناختی و انسان شناختی نیز بر مسائل هنجاری و فرا اخلاقی تأثیر می گذارد، از این رو نوعی تفکر تجربی یاتوصیفی از دسته اول نیز وارد بحث می شود. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبی از اخلاق توصیفی، هنجاری و پاره ای از مسائل فرا اخلاق است. نگاهی گذرا به آثار اخلاقی افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، کانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید می کند.

2 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجاری و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصیفی نمی شود. استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیی از فلسفه و پژوهش فلسفی وعقلی درباره مسائل اخلاقی بدانیم، نمی تواند شامل اخلاق توصیفی بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجاری و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیاری از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده اند.

3 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلی، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. این گروه از میان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختی، معرفت شناختی و روابط منطقی گزاره های اخلاقی، بیش تر به جنبه معنا شناختی آنها می پردازند؛ زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفی تنها از طریق تحلیل زبان و آشکار کردن معنای کلمات حل می شود. دانشمندانی ماند آر. ام. هیر (1991) چنین دیدگاهی دارند. اینان تمام مسائل روان شناسی و دانش تجربی و هم چنین تمام سئوالات هنجاری درباره آن چه را خوب یا درست است از آن خارج می کنند. نیز بر این نکته پا فشاری می کنند که موضوع فلسفه، منحصر در بررسی مفاهیم اخلاقی و درستی یا نادرستی تعریف آنهاست.

استاد مصباح یزدی از دیدگاه سوم پیروی کرده، و فلسفه اخلاق را عنوان دیگری برای «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصیفی و هنجاری نمی داند؛ به این دلیل که فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسی درباره مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره های اخلاقی می پردازد؛ یعنی هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره های اخلاقی می پردازد و هم مسائلی را مورد توجه قرار می دهد که پرداختن به تصدیقات و احکام اخلاقی متوقف بر آنهاست.

به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجاری است، نمی توان بررسی مسائل اخلاق هنجاری را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.

مسائل فلسفه اخلاق

پس از بحث اجمالی درباره قلمرو فلسفه اخلاق، لازم است به مسائل و موضوعاتی که فلسفه اخلاق به آن ها می پردازد اشاره گردد تا درباره این گونه مباحث درک روشن تر و بهتری پیدا شود.

فلسفه اخلاق، بررسی و تحلیل عقلانی گزاره های اخلاقی، تبیین و تحلیل مفاهیم، بررسی معیارها و هدفمندی تبیین مبادی عمل اخلاقی و روشن نمودن رابطه بین اخلاق و دین، اخلاق و اعتقاد و مسائل و موضوعات مشابه است.

در فلسفه اخلاق، بحث می شود که چه نوع کاری، عمل اخلاقی به شمار می رود؟ کار اخلاقی و ملاک و معیار عمل اخلاقی چیست؟ ریشه و اساس ارزش اخلاقی چیست؟ چه نوع مفاهیمی، در زمره مفاهیم اخلاقی قرار دارند؟ مبادی و مبانی عمل اخلاقی چیست؟

آیا عمل اخلاقی هدفدار و غایتمند است؟ آیا اخلاق مطلق است یا نسبی؟ چه رابطه ای میان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ میان دین و اخلاق چه رابطه ای برقرار است؟ چه رابطه ای میان عمل اخلاقی و ثواب و پاداش وجود دارد؟ جایگاه نیت در عمل اخلاقی چیست و چه تأثیری می تواند داشته باشد؟ آیا احکام اخلاقی استدلال پذیر است؟ آیا هر جامعه ای باید اخلاق خودش را داشته باشد، یا در همه جوامع باید اخلاق یکسان حاکم باشد؟

به طور کلی، مسائل و موضوعات ذیل از جمله مسائل فلسفه اخلاق به شمار می رود:

1 ـ پیدایش مفاهیم اخلاقی چگونه است؟ ذهن انسان از چه راهی می تواند با مفاهیم و گزاره های اخلاقی آشنایی پیدا کند؟ چگونه می توان کاربردهای اخلاق نیک و واژه هایی مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید» و «وظیفه» را از کاربردهای غیر اخلاقی جدا کرد؟

تحلیل و تعریف مفاهیم مربوط به اخلاقیات، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسؤلیت» و «عقل» چیست؟ ماهیت مفهوم واقعی این گونه اصطلاحات اخلاقی چیست؟

2 ـ احکام و دستورهای گزاره های اخلاقی از کجا نشأت می گیرد؟ منشأ دستورهای اخلاقی در طبیعت یا در عقل یا به امر و نهی جامعه تعلق دارد یا به اراده و قانون خداوند؟ بایدها و نبایدهای اخلاقی چگونه و با چه منشأ و رویکردی باید تحلیل و توجیه بشوند؟

3 ـ آیا اصل در گزاره های اخلاقی، انشایی است یا اخباری؟ گزاره های اخلاقی که به دو صورت قضیه «خبری» و «انشایی» بیان می شود، مثل «احسان خوب است»، یا «باید احسان کرد»، «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید» کدام یک اصالت دارد؟

4 ـ قصد و نیت چه نقش و جایگاهی در افعال اخلاقی دارد؟ این که می گوییم «راست گفتن خوب است»، آیا انتساب «خوبی» به «راست گفتن» فقط به این جهت است که «خبر با واقع مطابق باشد» یا قصد و انگیزه شخص نیز دخالت در «خوبی» دارد؟

به دیگر تعبیر، آیا حکم اخلاقی و گزاره های اخلاقی، به حسن و قبح فعلی اشیاء بستگی دارد یا آن که حسن و قبح فاعلی نیز باید مورد توجه باشد و نقش انگیزه و نیت اشخاص نیز مورد توجه قرار گیرد؟

آیا عمل اخلاقی هدفدار و غایتمند است یا فاقد هدف و غایت است؟

5 ـ آیا در گزاره ها و احکام اخلاقی، الزام شرط است؟ در صورتی که الزام شرط باشد، چه طور با اختیار و آزادی انسان قابل جمع است؛ و حال آن که آزادی و انتخاب از جمله شرایط بنیادین و اساسی یک عمل اخلاقی به شمار می رود؟

6 ـ آیا رابطه ای میان فعل اخلاقی و اجر و پاداش وجود دارد؟ آیا اعمال پسندیده اخلاقی، مستحق مزد و پاداش و اعمال ناپسند و زشت اخلاقی مستحق عقاب و کیفرند؟ آیا باید برای هر کار نیک و پسندیده مزد و پاداش خوب، و برای هر کار زشت و قبیح، کیفر و پاداش بد در نظر گرفته بشود یا این که فعل اخلاقی هیچ گونه ارتباطی با مزد و پاداش و کیفر و عقاب ندارد؟

اگر چنین رابطه ای میان فعل اخلاقی و ثواب و پاداش وجود داشته باشد، آیا لازم است که فاعل هنگام انجام فعل اخلاقی به ثواب و عقاب یا پاداش و کیفر توجه داشته باشد یا چنین توجهی لازم نیست؟ اگر باید توجه داشته باشد، آیا به اخلاقی بودن فعل آسیب وارد می سازد و از ارزش مثبت آن می کاهد یا نه؟

7 ـ آیا احکام اخلاقی استدلال پذیرند؟ به فرض استدلال پذیر بودن، آیا همه احکام اخلاقی، اعم از احکام اصلی و احکام فرعی استدلال پذیرند یا آن که احکام اصلی بی نیاز از استدلالند؛ چنان که برخی از شهودگرایان و پیروان نظریه حسّ اخلاقی معتقدند؟ چه امری یک نوع استدلال را اخلاقی می کند؛ یعنی تفاوت استدلال اخلاقی و استدلال غیر اخلاقی چیست؟

استدلال اخلاقی چه نوع استدلالی است؛ از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال یا آن که نوع خاص و منحصر به فردی از استدلال است؟

8 ـ آیا هر جامعه ای می بایست نظام اخلاقی خاص خود را داشته باشد یا آن که همه جوامع انسانی باید دارای احکام اخلاقی یکسان و هماهنگ باشند؟ آیا احکام اخلاقی یک جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت اند یا آن که در گذر زمان در دوره های گوناگون به تناسب رشد و ترقی جامعه و افول و انحطاط جوامع، متغیّر و سیّالند؟

9 ـ از دیگر موضوعات و مسائل فلسفه اخلاق، بررسی جایگاه و ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشری، مانند دین، علم حقوق و قراردادهای اجتماعی است؛ از قبیل این که علم اخلاق چه نوع رابطه ای با سایر علوم، نظیر کلام، عرفان، علم النفس، فلسفه، علم حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی دارد؟ آیا می شود احکام اخلاقی را از قضایای علمی استنتاج و استخراج کرد یا این که اخلاق با سایر علوم بیگانه و بدون ارتباط است؟ نقطه اشتراک و تمایز آنها در چیست؟

10 ـ عمل اخلاقی بر چه اصول و معیاری استوار است؟ فعل اخلاقی بر اساس کدام اصول و معیار قابل توجیه و استدلال است؟

مثلاً، چرا احسان کنیم، عدالت بورزیم و راست بگوییم؟ چرا دروغ بد است و ظلم قبیح است؟ معیار خوبی و بدی، ملاک نیکی و زشتی در گزاره های اخلاقی چیست؟ آیا یک عمل اخلاقی بر اساس حق و وظیفه، قابل توجیه است؟ معیار اخلاقی بودن یک عمل اخلاقی، رعایت حقوق و وظایف است یا فضایل و رذایل؟ فضایل و رذایل بر چه اساس قابل تحلیل و دست یافتنی است؟ آیا فضائل، واجبات و مستحبّات است و رذائل محرّمات و مکروهات؟ آیا فضائل، حد اعتدال سه قوه شهوت، غضب، و ناطقه (عفت، شجاعت و حکمت) است که از آغاز خلقت در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده است یا این که معیار فضائل، فضایل شخصی (تهذیب نفس)، فضایل اجتماعی (رعایت تکالیف و وظایف دینی) است یا این که خوبی و بدی اصول و معیار ثابت ندارد و گزاره های اخلاقی از امور نسبی و اعتباری هستند؟ اگر نسبی باشد، آیا خوب و بد مطلق وجود دارد یا خوب و بد آن است که عرف آن را خوب یا بد بداند؟

آیا خوبی و بدی گزاره های اخلاقی بر اساس عواطف و الهامات قلبی، قابل تحلیل و بررسی است یا نه؛ به این معنا که هر آن چه دل بخواهد خوب است، و هر آن چه دل نخواهد، بد است؟

آیا معیار خوبی و بدی عمل اخلاقی بر معیار نتیجه و پیامد آن قابل تحلیل و توجیه است؛ به این معنا که یک عمل اخلاقی، هنگامی خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد، و وقتی بد است که نتیجه و اثر آن بد باشد؟

آیا معیار خوبی و درستی کارها، لذت فردی است؛ آن گونه که خودگروان و لذت گرایان می گویند؟ یاسود و لذت جمعی است؛ آن طور که سودگرایان معتقدند؟ آیا امر و نهی جامعه می تواند معیار خوبی و بدی باشد؛ آن گونه که دروکیم می پنداشت؟ آیا ملاک خوبی وبدی کارها امری خارج از سلایق فردی و تمایلات جمعی است و مربوط به ارتباط آنها باکمال نهایی و سعادت ابدی انسان می شود؟

شهید مطهری درباره این که چه کاری، کار اخلاقی به شمار می رود و معیار اخلاقی بودن یک فعل چیست، می نویسد: چگونه یک کار انسان «اخلاقی» شمرده می شود؟ این سؤال در ابتدا ساده به نظر می رسد، ولی نه تنها ساده نیست بلکه از پیچیده ترین مسائل فلسفی بشر است.

از چند هزار سال پیش تا کنون فلاسفه توافق نظری بر روی آن پیدا نکرده اند! فرق فعل اخلاقی با دیگر کارها در این است که کارهای اخلاقی قابل ستایش و تحسین است، و بشر برای آن ارزش والایی قایل است، و بها و ارزش آن از نوع ارزش و قیمت کالا و کار نیست... کارهای اخلاقی دارای ارزش گرانبهایی است که هرگز در ذهن بشر نمی نگنجد.

تعیین و تحدید این ارزش از مهم ترین دغدغه های فلسفه اخلاق است و به جهت اهمیت آن برای تعیین ملاک های خوبی و بدی، مکتب های مختلفی پدید آمده است که بررسی آن ها از مهم ترین مسائل فلسفه اخلاق به شمار می رود. مهم ترین آن نظریات عبارتند از:

1 ـ نظریه نسبیت: عده ای از دانشمندان معتقدند که خوبی و بدی از امور نسبی و اعتباری اند و خوب و بد اصلاً وجود ندارد؛ بلکه خوب آن است که عرف جامعه پذیرای آن باشد. مثلاً عملی نزد شخصی مثل زید زشت است، ولی همان عمل نزد شخص دیگری، مثل عمرو و بکر نیکو است.

2 ـ نظریه لاهوتیون: عده ای از دانشمندان معتقدند که ما نمی توانیم خوبی و بدی فضایل اخلاقی را درک کنیم، بلکه محتاج راهنمایی هستیم و این تنها از طریق وحی و الهام انجام پذیر است.

3 ـ نظریه طرفداران اصالت اندیشه: جمعی اذعان دارند که شناخت معنای خوبی و بدی خصلتهای اخلاقی نیازی به راهنما و مطالعه و تحقیق ندارد؛ زیرا در نهاد هر انسانی نیرویی است که به وسیله آن فضایل و رذایل اخلاقی را درک و به انجام فضایل و دوری از رذایل مبادرت می نماید؛ یعنی همان طور که حکم می کنیم گُل بهتر از خار و نور بهتر از ظلمت است، همین طور درک می کنیم که امانت بهتر از خیانت، و راستی بهتر از دروغ است.

4 ـ نظریه طرفداران اصالت عاطفه: عده ای از دانشمندان و فلاسفه معتقدند که برای شناسایی و تعیین مفهوم خوبی و بدیِ هر امر اخلاقی، باید عواطف و الهامات قلبی، اساس و مبنای کار قرار بگیرد؛ زیرا دل هیچ گاه خطا نمی کند و فرمان ناروا و ناصواب نمی دهد. پس هر چه را که دل بخواهد خوب است و نخواهد، بد است.

5 ـ نظریه اهل تجربه: جمعی از فلاسفه معتقدند که خوبی و بدی هر عمل اخلاقی را در اثر و نتیجه آن باید جست و جو کرد. پس یک عمل، هنگامی خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد و وقتی بد است که نتیجه بد داشته باشد. معلوماتی که جنبه غیر حسی دارد، هیچ ارزشی ندارد و این درست نیست که ببینیم مثلاً اندیشه و عقیده مردم درباره فلان عمل اخلاقی چیست، یا عقل و خرد درباره آن چه حکم می کند، یا دین و مذهب درباره آن چه نظری دارد؟

کاربرد فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق همواره مورد توجه دانشمندان بوده و نقش بارز آن در زندگی واقعی انسان ها برای آنان حقیقتی به شمار می رفته است. بسیاری از آنان مانند ارسطو تنها سود و فایده اخلاق را در تأثیرگذاری آن بر زندگی انسان خلاصه کرده و معتقد بودند که اخلاق هیچ فایده ای جز تأثیر سودمند بر شیوه رفتاری و زندگی فرد ندارد.

یکی از زمینه هایی که اخلاق همواره در آن نقش مهمی ایفا نموده، پزشکی است؛ به ویژه در مواردی که با مرگ و زندگی فرد سر و کار دارد. اخیرا در نتیجه علم و فن آوری، تا حدودی زمینه های جدیدی از پژوهش اخلاقی در بخش هایی از کار پزشکی گشوده شده است.

همچنین در سایر حرفه های فنی و علمی که ارتباط نزدیک با جامعه دارد مورد توجه واقع شده است. این تحوّل نمایانگر نقش بارز اخلاق و کاربرد آن در زندگی اصحاب فن و حرفه است که باعث رو آوری به تفکر و پژوهش در رفتارها و کردارهای اخلاقی آنان و الزاماتی اخلاقی گردیده است.

فلسفه اخلاق، نقش بارزی در تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد، به گونه ای که هیچ کس نمی تواند نقش آن را نادیده بگیرد؛ زیرا فلسفه اخلاق موجب روشن شدن زوایای تاریک و مبهم فرضیه های فعل اخلاقی می شود.

فلسفه اخلاق، پاسخ های مناسبی برای ده ها سئوال برخاسته از گزاره های اخلاقی جست جو می کند و پرسش هایی از قبیل چیستی فعل اخلاقی و معیار و ملاک ارزش اخلاقی را روشن می کند و در پرتو آن مسئولان و متصدیان امور تربیتی و پرورشی، می توانند مسیر صحیح و روش های مناسبی را با استفاده از ابزار و امکانات مورد نیاز برای تربیت اخلاقی انتخاب کنند. آنان می توانند با ایجاد رابطه و به کارگیری ابزار محبّت و دوستی و عاطفه و عشق، جامعه را گلستان کنند، و با اخلاق در جامعه، زمینه های تاریک زندگی بشری را تبدیل به امید و عشق و عاطفه و محبّت سازند.

یکی از کاربردهای مهم فلسفه اخلاق این است که موجب روشن شدن حقّانیت نظام اخلاقی اسلام می گردد؛ زیرا در فلسفه اخلاق، آرای نظام های گوناگون اخلاقی و مکاتب مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد و نقّادی و تحلیل دیدگاه های گوناگون نظام اخلاقی، سبب آشکار شدن حقیقت و شناسایی درست مکتب اخلاقی اسلام می گردد و در پرتو آن طالبان حقیقت می توانند از سرچشمه زلال کمال و اخلاق اسلامی سیراب گردند.