مجلات > ادبیات و هنر > حدیث زندگی > مهر و آبان 1382، شماره 13


دین دردنیای امروز

پدید آورنده : عباس بخشنده بالی ، صفحه 27

با گذشت زمان، انسان ها زندگی نو و تازه ای را آغاز می کنند ؛ زندگی ای که با گذشته، متفاوت است. روابطی که در گذشته میان اشخاص و گروه ها بود، محدودتر از زندگی کنونی مورد توجه قرار می گرفت ؛ ولی امروزه انسان ها با توجه به امکانات و فناوری های جدید با جوامع دیگر در ارتباط اند، از فرهنگ و آداب و سنن همدیگر اطلاع دارند و گاهی در فکر غلبه بر آرمان ها و ارزش های یکدیگرند.

یکی از نکاتی که به روشنی می توان در زندگی انسان معاصر ملاحظه کرد، خلأ «دینداری» است.

آشفتگی در جهان معاصر

در زندگی امروز، بی حوصلگی ها و ملال های ناشی از نداشتن نقطه اتّکای معنوی، بیش از افسردگی و دلتنگی، مردم را به سوی روان پزشکان می کشانَد و هرچه زندگی، بیشتر ماشینی شود، این مسئله بحرانی تر می گردد ؛ زیرا اوقات فراغت مردم بیشتر خواهد شد. نمونه آشکار این مسئله چیزی است که در غرب، «پریشانی یکشنبه» نام دارد. وقتی فشار کار هفته تمام می شود و ساعات فراغت افراد، بیشتر می گردد، شخص درمی یابد که محتوا و معنایی در زندگی وی وجود ندارد. تعداد خودکشی هایی که می توان آنها را ناشی از این خلأ یا مرتبط با آن شمرد، کم نیستند. پدیده های فراوانی مانند الکلیسم، بزهکاری، اعتیاد، بحران های ویژه زندگی بازنشستگان و سالمندان، و... وابسته به همین تهی بودن زندگانی انسان امروزی است.

رُخدادهای معاصر، تنها به تشدید تحیّر و تردید در بسیاری از افراد انجامیده اند. بسیاری از جنبش های دینی حاضر و همین طور برخی حرکت های مختلف اجتماعیِ غیر دینی را تا حدّی می توان تلاش هایی در جهت برخورد با این آشفتگی شخصی دانست. در سال های اخیر، در جهان توسعه یافته، گروه بزرگی از نویسندگان، جهت توصیف احساس انزوای انسان جدید، آوارگی روحی او، تحیّر وی در مواجهه با نیروهای به ظاهر نامشخص (که وی خود را قربانی بی پناه آن می یابد) و احساس رو به فرسایش وی از ارزش ها، دست به قلم برده اند.

در دنیای متجدّد و تهی از معنا، هیچ چیز و هیچ کس در جایی که باید باشد، نیست. همه چیز از جای خود متزلزل شده است. افراد بشر دیگر هیچ مقام معنوی و هیچ حکومت فرامادّی را به رسمیت نمی شناسند. همگان، اجازه بحث درباره امور قدسی و اعتراض بر جنبه قدسی آنها را به خود می دهند، جهالت خود را بر حکمتْ تحمیل می کنند، لذّت بر حقیقتْ سبقت می جوید، انسان به جای خدا می نشیند و زمین است که می خواهد بر آسمان پیروز شود، فرداست که خود را مقیاس جمیع امور قرارداده و مدعی است که قوانین عالم و آدم را باید با عقل نسبی و خطاپذیر خود استنباط کند.

وقتی که وظایف ما تابع هیچ قانون مشروعی نباشد، در نتیجه، هر فردی به انجام دادن هر کار نامشخصی کشیده می شود و این تمدّن جدید است که با شکستن قداست ها، بشر را به چنین ورطه ای انداخته است.

دین

با توجه به مشکلات و بحران های عصر جدید باید اشاره کرد که هیچ چیز نمی تواند باعث آرامش انسان ها گردد (مانند پول و مقام، تفریح و حتی مواد مخدر). تنها راه نجات بشر، دینداری و بازگشت به اصل و سرشت انسانی است. دینداری یعنی آویختن به دین، از جنس دین شدن، به رنگ دین درآمدن و دیندار یعنی منسوب به دین. دین، نور است، هدایت است، بصیرت و آرامش است، و دین یعنی راه و روشی برای بهتر زندگی کردنِ انسان.

دیندار

اما دینداری در گرو چیست؟ دینداری در گرو شناسایی دین و عمل به آن است. دیندار کسی است که هم دین را می شناسد و هم بر اساس آن، عمل می کند. دینداری در گرو رفع موانع شناسایی دین و رفع موانع عمل به آن است.

باور ما

اگر کسی بخواهد در زندگی امروزی موفق باشد، مسلّما لازمه آن، این است که قوانین طبیعت را بشناسد و با پیروی از این قوانین، حمایت طبیعت و کائنات را برانگیزاند.

یک رودخانه را مجسّم کنید که در مسیر خاصی (مثلاً از سمت شمال به جنوب) جریان دارد و تصوّر کنید که دو نفر می خواهند در این رودخانه شنا کنند، منتها یکی در جهت جریان آب، حرکت می کند و دیگری برخلاف آن. ببینید فردی که برخلاف جریان آب شنا می کند، چه قدر تقلاّ می کند، دست و پا می زند، چه قدر انرژی مصرف می کند، خسته می شود و با این همه چه قدر پیشرفت او کم است! آب هم به صورت او می کوبد و انرژی او را می کاهد. چنین شخصی، بعد از مدتی، ناامید و خسته و افسرده می گردد و حتی ممکن است به کنار رودخانه پناه ببرد و تا مدت ها دست از تلاش بکشد.

امّا فرد دیگر که موافق جریان آب حرکت می کند، به عنوان عضوی از مجموعه، همراه کل مجموعه جلو می رود، انرژی زیادی ذخیره دارد و پیشرفتش زیاد است. بعد از مدتی احساس شعف و شادمانی می کند. آیا بهتر نیست قبل از این که شنا کردن را شروع کنیم، لحظه ای تأمّل نماییم و ببینیم آب به کدام سمت و سو می رود؟

پس باید قوانین طبیعت و آفرینش را دانست و بعد بر طبق آن یا متناسب با آن، عمل کرد.

با معنا کردن زندگی

باید دانست که کوشش فرد در جستن معنا و ارزش در زندگی، ممکن است به جای تعادل، هیجانی در او ایجاد کند ؛ اما همین هیجان، یکی از لوازم غیر قابل انکار «بهداشت روان» است. به نظر من، مهم ترین چیزی که به بقای فرد کمک می کند، این است که بداند معنایی در حیات او موجود است. گفته «نیچه» (فیلسوف آلمانی) بسیار عاقلانه است که: «کسی که چرایی در زندگی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت».

در زندان فشرده اسیران نازی، آنهایی که تصوّر می کردند وظیفه ای و کاری به انتظارشان هست، بیش از دیگران احتمال زنده ماندن داشتند. این مسئله بعدا به وسیله کارشناسان امریکایی در کره و ژاپن نیز تأیید گردید.

سنانکور (Senancour) نویسنده فرانسوی در اثر معروف خود به نام اوبرمان (Obermann)می نویسد: «در یکی از روزهای سرد و تیره به اندازه ای گرفته بودم که کاری جز راه رفتن نمی توانستم بکنم. همین طور که راه می رفتم به یک گلدان پر از گل رسیدم که کنار پنجره ای گذارده بودند. به اندازه ای در این گل ها آثار حیات و زندگی دیدم که گویا تمام خوشبختی های بشری را در آنها جمع کرده بودند. این هماهنگی وصف ناپذیر موجودات، و این شَبَح دنیای آرزوها را ناگهان در خود دیدم. هیچ گاه در خود، این اندازه عظمت و واقعیتْ حس نکرده بودم».

دنیا در نظر مردمِ با ایمان فرق می کند. مرد مذهبی به طور کلی قبول دارد که هر واقعه و پدیده ای که به زندگی آنها ارتباط دارد، انعکاسی از مشیت الهی است.

در دنیای امروز، کسانی را می توان یافت که در پی اصالت خویش به دنبال دین و عمل به آن باشند و خیلی ها نیز پس از پایان تحقیقات خود به مسیحیت، یا اسلام و یا حتی اسلام شیعی می رسند. شاید درباره پروفسور روژه گارودی که پس از عضویت در مجامع کمونیست فرانسه به مسیحیت و سپس اسلام و سپس تشیّع روی آورد، شنیده باشید. یا درباره دکتر ادواردو آنی یلی، یا پروفسور خالد بلانکین شیب، یا... که همگی به دین روی آورده اند. آیا با خود اندیشیده اید که این افراد، پس از گذراندن دوره های طولانی تحصیلات، تحقیقات، زندگی علمی، فعالیت سیاسی و... در پی چه چیزی هستند و از دین، چه می جویند؟ به عنوان نمونه، کشیش فلورز درباره مسلمان شدن خود می گوید: «من از آن دست جوانانی که در آرزوها و عوالم خیالات و اوهام زندگی می کنند نبودم ؛ بلکه با گذراندن دنیایی از تجربه، به سن کهولت رسیده ام. در دوره کشیشی خود، فرصتی برای وقوف بر اعمال فرقه ارتودوکس و سایر فرقه های مسیحیت داشتم. بنابراین، توسعه دین اسلام و صحنه طبیعی و واقعی و فطری زندگی و نیز روش مسلمانان برای پیشرفت و حرکت به سمت کمال، اثر نهاییِ خود را برای تصمیم قطعی من بر پذیرفتن این دین گذاشت و من مصمّم شدم که تمام عادت های مسیحی و غربی را در زندگی خودم کنار بگذارم».

انسان امروز، سرگردان و خسته و ناامید، در برابر انتخاب های بسیار و مکتب های گوناگونی قرار گرفته است که حتّی به درست بودن یا رهایی بخش بودنِ یکی از آنها نیز اطمینان کامل ندارد. چیزی که انسان معاصر و بویژه روشنفکران و اهل اندیشه را به سمت دین رهنمون می شود، نه بحث های عقلی ـ استدلالی، بلکه «معنویت» دین است که با «فطری» و «معقول» و «امید بخش» بودن تعالیم آن، تقویت می شود و چنین است که می بینیم ادیان توحیدی، بویژه اسلام و خصوصا مکتب اهل بیت(ع)، چشم های جهانیان را متوجه خود کرده است. شاید به این دلیل که دین، بهتر از هر مکتب انسانْ ساخته ای، دغدغه های ما را درباره «دیروز» و «امروز» و «فردا»ی جهان و انسان، پاسخ می دهد.

منابع