مجلات > ادبیات و هنر > اشارات > فروردین 1388 - شماره 119


ولادت حضرت امام حسن عسکری(ع)

پدید آورنده : ، صفحه 77

یکشنبه

16 فروردین 1388

8 ربیع الثانی 1430

4.APR.2009

ـ اشاره

ـ گفتار مجری

ـ چراغ راه

ـ زلال قلم

ـ شعر

ـ آورده اند که...

اشاره

پیشوای یازدهم

مرضیه رضائیان

l اسم شریف آن حضرت «حسن» و کنیه اش ابومحمد است.

l مشهورترین القاب ایشان زکی و عسکری است و به آن حضرت و به پدر و جدّ بزرگوارش «ابن الرّضا» می گفتند.

l پدر بزرگوارش امام هادی(ع) و مادر گرامی آن حضرت «حُدَیث» نام داشت که درنهایت صلاح و ورع و تقوا بود.

l ولادت باسعادت حضرت در مدینه طیبه و در سال 232 هجری بود.

l ولایت ایشان روز جمعه هشتم ربیع الثانی بود.

l ایشان 22 ساله بود که پدر بزرگوارش امام هادی(ع) را از دست داد.

l مدت امامت ایشان 6 سال بود.[1]

دوران امامت حضرت عسکری(ع)

امام حسن(ع) در مدت کوتاه شش ساله امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی که هریک از دیگری ستمگرتر بودند، معاصر بود، این سه تن عبارتند از:

1. المعتز بالله (252 ـ 255)

2. المهتدی بالله (255 ـ 256)

3. المعتمد بالله (256 ـ 279)

در زمان امام عسکری(ع) شیعه به صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود و همه مردم می دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض اند و حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی دانند، بلکه معتقدند امامت الهی در فرزندان علی(ع) باقی است، و در آن زمان شخصیت ممتاز این خانواده امام حسن عسکری(ع) بود.

از طرف دیگر خاندان عباسی و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، می دانستند مهدی موعود که تارومارکننده کلیه حکومت های خودکامه است، از نسل حضرت عسکری(ع) خواهد بود. به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا اینکه بتوانند فرزند او را به چنگ آورند و نابود کنند. به همین دلیل، فشار و اختناق در مورد پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بود و از هر طرف او را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهای دوشنبه و پنج شنبه در دربار حاضر شود.

دربار عباسی به قدری وحشت داشت که به این مقدار کفایت نکرد، بلکه بارها حضرت را به مدت طولانی به زندان های مختلف انداختند و حتی در زندان هم برای کنترل امام و شیعیان، مأمور مخفی گماشته بودند.[2]

حساسیت و خفقان شدید دوران امام حسن عسکری(ع)

ابوهاشم جعفری ـ یکی از اصحاب نزدیک امام ـ می گوید: امام عسکری(ع) مرا خواست و چوبی ضخیم را به من داد تا به عثمان بن سعید بدهم.

در مسیر راه سقّایی با قاطرش از جلوی من عبور می کرد. من برای آنکه قاطر را از خود دور کنم، با همان چوب آن را از خود راندم. ناگاه چوب شکست. در میان آن نامه هایی وجود داشت. شتابان آن را جمع و پنهانشان کردم، ولی آن سقّا همچنان ناسزا می گفت.

آن گاه خدمت امام رسیدم. خادم حضرت از قول ایشان گفت: چرا قاطر را زدی و چوب را شکستی؟ به امام عرض کردم: نمی دانستم که در میان چوب چه چیزی وجود دارد.

حضرت فرمود: هرگاه دیدی کسی به ما ناسزا می گوید، از آنجا عبور کن و از پاسخ دادن به او بگذر و خودت را معرفی نکن؛ زیرا ما در سرزمین شوم زندگی می کنیم. بدان که اخبار تو به ما می رسد، در رازپوشی جدیت کن.[3]

ابعاد هفت گانه فعالیت امام عسکری(ع) در حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی[4]

1. کوشش های علمی در دفاع از آیین اسلام و ردّ شبهات و تبیین اندیشه های صحیح اسلامی؛

2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک ها و ارسال پیام ها؛

3. فعالیت های سرّی سیاسی؛

4. حمایت و پشتیبانی از شیعیان، به ویژه یاران خاص؛

5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛

6. استفاده گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دل گرمی شیعیان؛

7. آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام مهدی(عج).

گفتار مجری

شاگردپروری

هرچند به علت محدودیت عصر زندگی امام و خفقان حاکم بر جامعه آن روز، شمار یاران و شاگردان ویژه امام عسکری(ع) بسیار نیست، اما همان افرادی که از فیض محضر امام برخوردار شده اند از زمره بزرگ مردان الهی و علمای پارسا و بعضاً از نواب خاص امام عصر(عج) به شمار می روند که به معرفی چند نمونه بسنده می کنیم:

احمد بن اسحاق اشعری قمی

l یکی از شاگردان بنام و از شیوخ قم و از خواص اصحاب امام حسن عسکری(ع) بود.

l از راویان ثقه و جلیل القدر است و از امام جواد(ع) و امام هادی(ع) روایاتی نقل نموده است.

l ایشان امام زمان(عج) را در محضر پدر بزرگوارشان دیده و به زیارت آن حضرت نائل گشته اند.

l در زمان نواب اربعه، توفیقاتی از ناحیه امام زمان(عج) توسط نوّابش برای ایشان صادر و فرستاده شده است.

l احمد بن اسحاق آنقدر مورد علاقه امام حسن(ع) بود که امام از سامرا با طی الارض به حلوان (پل ذهاب کنونی) تشریف می برد و بر ایشان نماز می خواند.

l ایشان دارای تألیفاتی از جمله علل الصلوه، مسائل الرجال و علل الصوم است.[5]

فضل بن شاذان نیشابوری

l از فقها و متکلمین و از شیوخ طایفه امامیه و ثقه جلیل القدر و عظیم الشأن است.

l وی از اصحاب امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) است.

l وی در احتجاج با مخالفین و مجاب نمودن آنها و رد عقیده و راهشان قوی بود.

l ایشان از وکلای خاص و نیز شاگرد امام حسن عسکری(ع) بود و مورد توجه مردم و دانش دوستان.

l فضل بن شاذان در سال 260 هـ .ق وفات کرد و قبر وی در نیشابور است.

l فضل بن شاذان کتب زیادی تألیف و تصنیف نموده که تعداد آنها را تا حدود صد و هشتاد مجلد نوشته اند.[6]

عثمان بن سعید عمری

l عثمان بن سعید وکیل امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) و اولین نایب خاص امام زمان(عج) است.

l ایشان مورد عنایت خاص و مورد اعتماد و وثوق امام عسکری(ع) بوده است.

l چون امام حسن عسکری(ع) در بستر شهادت افتاد، عثمان بن سعید را فرمان داد تا عده ای از شیعیان را احضار کند و به ایشان گفت: خلف و جانشین ایشان صاحب الامر است و عثمان بن سعید عمری وکیل و سفیر و واسط بین او و شیعیان خواهد بود.

l عثمان بن سعید به روغن فروشی اشتغال داشت تا دشمنان و مخالفین مذهب امامیه به نیابت و سفارت او پی نبرند و لذا به «ابوعمرو سمّان» معروف گشته است.

l چون مرگ عثمان فرا رسید، بزرگان را از شیعیان احضار کرد و گفت: مرگ من فرا رسیده، امام زمان(عج) دستور داده که فرزندم محمد بن عثمان را به وکالت ایشان معرفی نمایم.

l عثمان بن سعید تا آنجا در نظر امام زمان(عج) مورد احترام است که امام زمان(عج) در مرگ او به فرزندش تسلیت می گوید و برای او دعای خیر می کند.

l قبر عثمان در جانب غربی بغداد در یک مسجد واقع است.[7]

آماده سازی شیعیان برای امامت و غیبت امام زمان(عج)

عادات مردم به ادراکات حسی و پذیرفتن مسائل ملموس و طبیعی، آمادگی آنان را برای پذیرفتن امامت یک امام دور از نظرها، که آمیخته به نوعی «غیبت» است، مشکل می سازد. بنابراین، یک مرتبه نمی توان امت را با غیبت امام مواجه ساخت، بلکه امام حسن عسکری(ع) باید کم کم به زمینه سازی می پرداخت و ابتدا خواص و یاران حضرت در جریان تولد مهدی موعود(عج) قرار گیرند تا مسئولیت خود را در قبال امام اینده خود بدانند و عوام را نیز آماده سازند. از طرف دیگر، تماس مستقیم شیعیان با خود آن حضرت روز به روز محدودتر و کمتر می شد، به طوری که حتی در خود شهر سامرا به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می داد و بدین ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آماده می ساخت.

پیشگویی غیبت مهدی(عج)[8]

یکی از یاران خاص و گران قدر امام حسن عسکری(ع) بود؛ نگران امام پس از امام حسن عسکری(ع) بود. در فکر مطرح کردن یا نکردن سؤالش بود که امام با مهربانی به وی فرمود: «ای احمد بن اسحاق! خداوند از زمانی که آدم را آفریده تا روز رستاخیز، هرگز زمین را از «حجت» خالی نگذاشته و نمی گذارد. خداوند از برکت وجود حجت خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع می کند و باران می فرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار می سازد».

احمد بن اسحاق گفت: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟

حضرت به سرعت برخاست و به اتاق دیگر رفت و طولی نکشید که برگشت، درحالی که پسر بچه ای را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده می درخشید به دوش گرفته بود و فرمود: «اگر پیش خدا و امامان محترم نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم. او هم نام و هم کنیه رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد می کند چنان که از ظلم و جور پر شده بود... . او غیبتی خواهد داشت (که بر اثر طولانی بودن آن) بسیاری به شک خواهند افتاد و تنها کسانی که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او می بخشد، از گمراهی نجات می یابند... .[9]

بخشی از زیارت نامه حضرت امام حسن عسکری(ع)

l درود بر تو ای سرورم، ابا محمد، آن راهنمای راه یافته!

l سلام بر تو ای عصمت و نگهبان پرهیزکاران!

l سلام بر تو ای امام رستگاران!

l درود بر تو ای اساس اهل ایمان!

l درود بر تو ای خزینه دار علم وصی رسول خدا(ص)!

l درود بر تو ای گویا به کتاب خدا!

l درود بر تو ای حجت حجت های الهی!

l درود بر تو ای کشتی بردباری!

l درود بر تو ای پدر امام منتظَر که عیان است برای خردمند حجت او!

l و معرفت او به یقین ثابت و مبرهن است!

l آن که در پرده است از دیده ستمکاران!

l و نهان است از دولت و حکومت فاسقان!

چراغ راه

از زبان دیگران

شکوه عظمت و بلندای بی مانند وجود والای امام عسکری(ع) تحسین همه ژر ف اندیشان و شگرفی همه عالمان حقیقت جو را برانگیخته است. علی بن محمد مالکی مشهور به ابن صبّاغ که از دانشمندان بزرگ اسلامی است، امام عسکری(ع) را این چنین می ستاید:

«یکتا و یگانه عصر خود بود و کسی را یارای برابری با او نبود. اگر بزرگان زمان قصیده و شعری بلند باشند، او شاه بیت آن قصیده است و اگر آنان چونان گوهرهای گردن آویزی باشند، او درّ یتیم و مروارید یکتای میانه آن به شمار می رود.

او بر مرکب دانش نشسته و گره ها و مشکلات آن را یکایک می گشاید. با نظر صائب خود حقایق را آشکار می کند و با اندیشه نیرومند و دشواریاب، دقایق فکر را عیان می سازد».[10]

امام حسن عسکری(ع)، معدن فضیلت و وارستگی

عظمت معنوی و فروغ کمالات حضرت امام حسن عسکری(ع) دوست و دشمن را چنان تحت تأثیر قرار می داد که ناگزیر در برابر ایشان سر تعظیم فرود می آوردند و زبان به مدح و ستایش آن بزرگوار می گشودند.

عبیدالله بن خاقان از درباریان و رجال مهم حکومت عباسی و پسرش احمد، متصدی و مأمور اخذ مالیات بود و از ناصبیان (دشمنان امامان) شمرده می شد. حسن بن محمد اشعری و محمد بن یحیی و دیگران آورده اند که روزی در مجلس او سخن از علویان و عقایدشان به میان آمد. احمد گفت:

من در سامرا کسی از علویان را از نظر روش و وقار و عفت و نجابت و فضیلت و عظمت در میان خانواده خویش و تمامی بنی هاشم مانند حسن بن علی بن محمد (امام عسکری) ندیدم.

و در جای دیگر عبیدالله بن خاقان درباره شخصیت ملکوتی حضرت چنین می گوید: اگر خلافت از دست خلفای بنی عباس بیرون رود، کسی از بنی هاشم جز او سزاوار آن نیست، و این به سبب فضیلت و عفت و زهد و عبادت و اخلاق نیکو و شایستگی اوست. پدر او نیز بزرگوار و بافضیلت بود.[11]

زهد و عبادت امام حسن عسکری(ع)

ابوهاشم جعفری از اصحاب نزدیک امام: «خدمت امام حسن(ع) شرفیاب شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز فرارسید. امام نوشته را کنار گذاشت و به نماز ایستاد».[12]

صالح بن وصیف، زندانبان امام عسکری(ع):

«من درباره کسی که تمام اوقات خود را به عبادت می گذراند، چه بگویم؟ وقتی ما به او نگاه می کنیم، لرزه سرتاپای ما را فرا می گیرد و عنان اختیار خود را از دست می دهیم».[13]

زلال قلم

میلادیه

مرضیه رضائیان

می پیچد عطر حضور فرشته ها، در دهان «مدینه النبی».

کوچه های مدینه دوباره عطر یاس گرفته اند و صدای بال فرشتگان، روی شانه های شهر جاری است.

خانه، خانه هادی امت است.

«حَسن»، به حُسن ازلی و تبسم نبوی، چشم می گشاید.

می اید تا تداوم بخش چشمه سارهای زلال زمزم پیامبر باشد.

می اید تا وام دار کرامت و احسان حسنی باشد.

می اید تا شانه هایش، ادامه پرچم خونین حسینی باشد.

می اید تا تداوم سجده های طولانی سجاد(ع) باشد.

تا وارث بلاغت علوم باقری باشد.

تا مدرس منابر «حکمت» صادقی و «مذهب» جعفری باشد.

تا تداعی رنج های دیرینه امام کاظم و اینه بی بدیل صبر و استقامت باشد.

تا طلیعه غربت و همدم تنهایی رضوی باشد.

می اید تا سینه اش مالامال از جود و سخاوت امام جواد(ع) و دست هایش، نشانه های نورانی هدایت امت موحد باشد که از پدر به ارث برده است.

می اید تا چلچراغ عشق و سکان کشتی دین را به دست کسی بسپارد که از صلب مطهر او خواهد آمد.

شعر

امام یازدهم

حسین حسینی

ظهور کرد ز الطاف قادر مطلق

امام یازدهم عسکری شه برحق

محیط گشت ز نور جمال او روشن

جهان گرفت ز فیض وجود او رونق

ز بهر کشتی دین ساحل نجات بود

میان موج خطر لنگری است بر زورق

کسی که باده مهرش به کام جان ریزد

به حقِ حق که وجودش به حق شود ملحق

به روی بازوی فرزند او امام زمان

نشانه زهق الباطل است و جاء الحق

عدالت شه غایب اگر شود ظاهر

چه می کنند گروه به باد داده ورق[14]

آورده اند که...

این هم کیسه هایتان

مشکلات مالی، عرصه زندگانی را بر وی و پسرش تنگ کرده بود. نمی دانست چگونه باید اژدهای فقر را از خانه خود بیرون کند. شنیده بود امام عسکری(ع) مردی بخشنده و غمخوار مستمندان است.

به همراه پسرش ناراحت و پریشان به سوی خانه امام حرکت کرد. میان راه به پسرش گفت: «ای کاش امام پانصد درهم به من بدهد؛ دویست درهم آن را لباس بخرم، دویست درهم آرد، و بقیه را صرف مخارج دیگر زندگی مان کنیم».

پسرش نیز با خود گفت: «ای کاش سیصد درهم نیز به من بدهد. صد درهم آن را مرکبی می خرم، صد درهم لباس و صد درهم دیگر را خرج سفر کنم».

در همین فکر و خیال بودند که به در منزل امام رسیدند و در زدند. غلام امام بیرون آمد و بدون مقدمه گفت: «اگر علی بن ابراهیم و پسرش محمد هستید وارد شوید».

آنان با تعجب وارد خانه امام شدند و به او سلام کردند. امام خطاب به علی بن ابراهیم فرمود: «چرا تاکنون نزد ما نیامدی تا نیاز تو را برطرف سازیم؟»

علی بن ابراهیم اظهار شرمندگی کرد. امام با آنها اندکی سخن گفت، ولی حرفی از پول به میان نیامد و آنان نیز در مورد نیازمندی خود و مبلغ مورد نیازشان چیزی نگفتند و از حضور امام مرخص شدند.

غلام، علی بن ابراهیم و پسرش را تا دم در بدرقه کرد و دو کیسه به آنان داد و گفت: «در این کیسه پانصد درهم است برای تو (علی بن ابراهیم) تا مایحتاجت را فراهم کنی! و در این کیسه نیز سیصد درهم است برای تو (محمد پسر علی بن ابراهیم) تا به وسیله آن خرج مرکب، لباس و سفرت را فراهم کنی».

آنان مات و مبهوت از آنچه گذشته بود، کیسه های پول را گرفتند و از غلام خداحافظی کردند و درحالی که غرق در اندیشه و از این همه جود و سخاوت امام در شگفت بودند، از آنجا دور شدند».[15]

به خاطر ما ا حترام کن

یکی از سادات جعفری به شراب خواری و میگساری شهرت داشت. روزی کارش به احمد بن اسحاق اشعری ـ وکیل امام حسن عسکری(ع) ـ در قم افتاد. احمد بن اسحاق با تندی با وی برخورد کرد و وی را به خانه خود راه نداد.

مدتی بعد احمد بن اسحاق در راه سفر حج به دیدار امام در سامرّا شتافت، ولی امام ایشان را به حضور نپذیرفت و وقتی علت را جویا شد، فرمود: برای چه پسرعموی ما را از در خانه ات راندی؟ احمد گفت: او شراب خواری می کرد؛ به منزلم راهش ندادم تا توبه کند.

امام: ایا احترام و اکرامی که در حق سادات می کنی، به سبب وجود خودشان است یا از آن جهت که به ما مربوط هستند؟

احمد: بلی! به سبب وجود شما و اجداد مطهر شما.

امام: پس چاره ای جز احترام و اکرام نداری، اگر آنان را حقیر شماری دچار زیان خواهی شد.

پس از بازگشت احمد بن اسحاق با گرمی از آن مرد شراب خوار سادات دیدن کرد و وقتی آن مرد علت را پرسید، ماجرای دیدارش با امام حسن عسکری(ع) و توصیه های ایشان را باز گفت، سعید شراب خوار از کردار زشت خود شرمگین و پشیمان شد و توبه کرد و هرچه شراب داشت به دور ریخت و در زمره نیکان و پرهیزکاران درآمد.[16]

انگشتر

فاطمه بختیاری

ابوهاشم قبل از آنکه وارد اتاق شود، با خودش گفت: یادم می ماند.

ابوهاشم مدت ها بود که در فکر نگین انگشتری امام بود. در رؤیاهایش با انگشتر نماز خوانده بود و در سفر و حضر در انگشتش بود. امام حسن عسکری(ع) وارد اتاق شدند. ابوهاشم خواست سلام کند. امام پیش دستی کردند و سلام گفتند. ابوهاشم با شرم جواب سلام را داد و با دست گوشه حصیر کف اتاق را به بازی گرفت. امام صحبت کردند. ابوهاشم هر سؤال که می کرد، امام با خوشرویی و تأمل جواب می گفتند. ابوهاشم چنان محو حرف های امام شد که نگین انگشتر را از یاد برد. ساعتی را با امام صحبت کرد. آفتاب به لبه دیوار خانه رسیده بود که ابوهاشم گفت: اجازه مرخصی می دهید؟

امام با تبسم، انگشتری را به طرف ابوهاشم گرفتند: «... خداوند این انگشتر را برای تو مبارک گرداند.» ابوهاشم به یاد آورد. چند روز بود که می خواست نگین انگشتری را از امام بخواهد، اما یادش رفته بود که خواسته اش را بگوید. اما امام از کجا می دانستند. ابوهاشم از خودش پرسید: امام از کجا می دانستند؟!

بارها این سؤال را از خودش پرسید، اما جوابی پیدا نکرد.[17]

پی نوشت ها:

[1]. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، 1378، چ 13، ج 2، ص 701.

[2]. نک: سیره پیشوایان، صص 416 و 421 ـ 424.

[3]. اکبر دهقان، آینه کمال، آستانه مقدسه قم، 1386، چ 1، صص 317 و 318.

[4]. همان، صص 626 و 627.

[5]. محمدعلی عالمی دامغانی، شاگردان مکتب ائمه(ع)، مؤلف، 1368، چ 1، ج 1، صص 135 ـ 137.

[6]. نک: همان، ج 3، صص 109 ـ 113.

[7]. نک: همان، ج 3، صص 24 ـ 32.

[8]. سیره پیشوایان، صص 651 و 652.

[9]. شیخ صدوق، کمال الدین و النعمه، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1405 هـ .ق، ج 2، صص 118 و 119.

[10]. نک: باقر شریف رضی، زندگانی امام حسن عسکری(ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص 67.

[11]. نک: مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، مؤسسه امام صادق(ع)، 1379، چ 11، صص 652 ـ 655.

[12]. علامه مجلسی، بحارالانوار، انتشارات اسلامیه، 1368، ج 50، ص 304.

[13]. منتهی الآمال، ج 2، ص 703.

[14]. محمد مطهر، گلواژه، نشر الهادی، 1377، چ 7، ج 2، ص 215.

[15]. منتهی الامال، ج 2، صص 719 و 720.

[16]. نک: همان، ج 2، صص 708 و 709.

[17]. محمد محمدی اشتهاردی، داستان های شنیدنی، انتشارات نبوی، صص 200 و 201.