مجلات > ادبیات و هنر > اشارات > اسفند 1385، شماره 94


روز درخت کاری

پدید آورنده : ، صفحه 55

سه شنبه

15 اسفند 1385

16 صفر 1428

8.Mar.2007

درخت؛ یادگاری برای فردا

معصومه داوودآبادی

نفس هایت را در هوای رهگذران می تکانی و شاخه های رونده ات، سایه سار خستگی ها و دلتنگی هاست. ریشه هایت، گام های سیلاب را کند می کند و خاک را در لرزش های بی هنگامش، مادرانه در آغوش می کشد. تو، این زمین پیر را عصای ایستادنی و نوباوگان امروز را امید زیستن؛ زیستنی به بلندای شاخه ها و شکوه قامتت. تو، سلول های مرده جهان را پیامبری کرده ای. واژه های کتابت، توفان های سرکش را رام می کند. چشمان سبزت، زندگی می آموزد. حرمت برگ هایت تنفس را آسان می کند.

تو، یادگار امروزی برای آنان که قدم های پویایشان به فردا می رسد. ذخیره اکنونی و آسوده خیالی آینده. دیروزهای سبز، آرامش سپید فردا را ضامن اند.

آموخته ایم که...

آموخته ایم که چون انسانی زنده، حرمتش را پاس بداریم؛ که سرسبزی اش، سفره سلول های نسلی را پررونق نگه می دارد. گفته اند که عزیزش بداریم؛ آنگونه که اندیشه ای بزرگ را؛ که درخت، انعکاس اندیشه آبی آسمان است در تار و پود سرخ خاک.

درخت، هدیه خداوند است به دل های مچاله شده و زرد؛ به قلب های ما، تا در جاده های خزان، متوقف نمانیم و کوچه باغ های رحمت را دریابیم؛ تا رفتن و به خورشید رسیدن را تجربه کنیم. درخت، جلوه ملکوت بالا است که مسافران خاک آلود زمین را به دورها فرامی خواند.

سیره سبز خورشید

کوچه باغ های مدینه، قدمهای رسول خدا را می شناختند؛ همانگونه که نخلستان های کوفه، دستان پینه بسته علی علیه السلام را. یا محمد صلی الله علیه و آله ! درختان، در نفس های پیامبرانه ات گسترده می شدند. نخل ها، دروازه های سپیده را سر می ساییدند و گلدان های کوچک، با سرانگشتان نوازشگرت، الفبای خورشید را می آموختند. ای بزرگ! آیین سبزت، قانون استوار درختان را توصیه می کند تا در رستاخیز طبیعت، به دگرگونی خویش کمر ببندیم؛ تا در هربرگ، معرفت کردگار را اندیشه کنیم.

درخت کاری؛ احسان یا صدقه

مصطفی پورنجاتی

با یک سبد از رنگ های سبز و قهوه ای، به دل آینده ها سلام می کنیم. نهال می نشانیم و از زندگی و از نشاط، حرف ها می گوییم.

با هر درخت، با هر گیاه که میل آمدن و رویاندن دارد، به هوای پاک تنفس، چیزی افزوده می شود. درخت، چنان پرشکوه است که خداوند، هر بذر را که افشانده می شود، سبز می شود، میوه می دهد و در دهان پرنده ای یا آدمی آب می شود، به احسانی یا صدقه ای، می پذیرد.

دست هایت گل می دهد

امروز، روز احساس های تازگی است؛ روز پرواز گنجشک ها به افتخار شاخه هایی که یک عمر بر آنها درنگ می کنند و نغمه می خوانند، روز تولد بال زدن در هوای روشن شعر.

آغوش گرم خاک، امروز برای آمدن اطفال تازه گیاه و زندگی، انتظار می کشد.

درنگ روا نیست؛ دست هایت را در گلدان بکار؛ گل می دهد.

زیرنوس:

درخت، پیامی از محبت است برای کودک فردا که در راه است.

درخت؛ حنجره سبز زندگی

فاطره ذبیح زاده

پهنای سبز و آرام بخش دستانت را به رویم گشوده ای تا سینه ام از منبع حیات ریه هایت پر شود و در خنکای ادراک سایه ات بیاسایم.

دست های بی رمقم را در هوای شاداب حضور تو ـ ای حنجره سبز زندگی! ـ رها می کنم تا طراوت و تازگی را از جنس لطیف برگ هایت، به ارمغان ببرند.

تو، معجزه مداوم خداوندی که خاک مرده را در ظهور شکوفه هایت، به مزه ملسِ زندگی پیوند می زنی و در انتهای فصل مسحور کننده رویش، میوه های سرخ و زرد را تقدیم دستان پرمهر باغبان می کنی.

در «عصر معراج پولاد»، من به شکرانه حجم سبز تو، نهالی به آینده مبهم طبیعت تقدیم می کنم.

ریشه های نازک یک نهال نوپا را در آغوش سخاوتمند زمین، به امانت می نهم تا روزی چون تو، سر به آسمان بساید و برای موجودات زیر دستش، مایه رحمت و آسایش شود.

اقتدا به سیره سبز معصومین علیهم السلام

خوشا به حال دست های روشن تو که در ادامه دستان آسمانی پیامبر رحمت، ابعاد برهنه زمین را تن پوش سبز درختان، مزین می کند!

مرحبا به ادراک تو که از شیوه و سیره امامان نور برخاسته است؛ همان پیشوایان برگزیده ای که بیل در دست گرفتن و عرق تلاش بر پیشانی رزق حلال نشاندن را مایه سعات شمرده اند.

دیده را روشن ساختی به نگاه شاداب و ساده کاج، به جلوه پرشکوه یک نخل و به رنگ های بی بدیل خوشه های انگور!

آستین همت بالا زده ای تا به شیوه علی علیه السلام ، باغ و نخلستان به بار آوری و زمزمه پیام سبز پیامبر اعظم اسلام، در گوش توست که:

«هر مسلمانی که بذری بیفشاند یا نهالی بنشاند و از حاصل آن پرنده ای یا انسانی یا چرنده ای بخورد، آن برایش صدقه محسوب می شود».