مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پگاه حوزه > 13 مهر 1387، شماره 240


روحانیت کاتولیک: ساختار و تشکیلات

پدید آورنده : رضا عیسی نیا ، صفحه 4

روحانیت کاتولیک از یک سو خواستار بازگشت به سده های میانی و احیای نظام ولایی پاپی در دولت های مدرن می باشد و از سویی هم در جهان سوم مانند آمریکای لاتین مسیحی به مدل حکومت گرای ارگانیکی رضایت داده است این مدل حکومت هم در کشورهای کاتولیک جهان سوم غالب است و هم بر پایه مکتب و فلسفه کاتولیکی بنا شده است. که هر یک از اینها ساختار خاص و ویژه خود را دارد. جهت بررسی و تشریح وضعیت ساختار و سیستم سیاسی روحانیت کاتولیک. براساس نظام ولایی پاپ هم می توان به دو صورت به این تشکیلات نظر انداخت:

الف: دولت واتیکان: واتیکان به عنوان دولتی مستقل در محدوده 45 هزار متری (45 هکتاری) ایتالیا است که بزرگترین کلیسای جهان یعنی کلیسای بزرگ سن پیترو در آنجا واقع شده است و همچنین کاخ واتیکان که هزار اتاق دارد این کشور گالریهای تعاشی و نفیس ترین و گرانبهاترین خزائن عالم مسیحیت را دارا می باشد. پیش از وحدت ایتالیا، از شرق تا غرب این کشور و از دریا جز قلمرو پاپ اعظم پور اما پس از آنکه سپاهیان ایتالیایی از 1870 رم را تصرف کردند بساط سلطنت و فرمانروائی پاپ برچیده شد، این کار را بدین عذر انجام دادند که اگر رم جزئی از پادشاهی ایتالیا شمرده نشود ایتالیا دارای وحدت نخواهد شد.

پس از انعقاد پیمان لاتران روابط دیپلماسی کامل میان واتیکان و دولت ایتالیا برقرار شد. پاپ رئیس شهر واتیکان شناخته شد با اختیار کامل قانون گذاری و اجرائی و قضائی اکنون واتیکان مانند دیگر ممالک مستقل جهان با تمام کشورها روابط دیپلماسی دارد.

شهر واتیکان دارای راه آهن مخصوص، یک ایستگاه عالی رادیو، یک پستخانه، رصدخانه، کتابخانه، سربازخانه، دادگاه و یک زندان نمونه است این شهر همچنین روزنامه و مطبوعات مخصوص به خود دارد و نام روزنامه ای که در آن منتشر می شود اسرواتوره رومانو (نگرنده روم) می باشد. پاسداران این شهر به گارد سوئیسی معروفند اینان در ابتدا به خدمت پاپ ژون جولیوس روم درآمدند و طبعا طرح لباس ایشان را از جامه های آن زمان اقتباس کرده اند تا سپس میکل آنژ آن را تکمیل کرد.

ساختار تشکیلاتی واتیکان را می توان بصورت نمودار زیر به نمایش گذاشت.

شورای اساقفه

پاپ

شورای کاردینال ها

ریاست دولت شهر واتیکان

ریاست و رهبر مقر مقدس

ریاست خلیفه گری رم و شهر واتیکان

دادگاه ها

کمیسیون پاپی دولت شهر واتیکان

اداره vicariato

نایب پاپ در رم (اسقف رم)

اداره

نایب پاپ در واتیکان

دبیرخانه

کمیسیون دائمی حفاظت از آثار باستانی و هنری مقر مقدس

بنیاد کمک های بهداشتی

دادگاه کلیسایی

اداراتدبیرخانهدادگاه ها

دولت مرکزی کلیسای کاتولیکدبیرخانه دولت

مجمع امور عمومیمجمع روابط با دول

مجامع یا انجمن ها شامل:

1 - مجمع دفاع از عقیده و ایمان کاتولیکی(1)

2 - مجمع شعائر هفتگانه و عبادات الهی

3 - مجمع امور مقدسین

4 - مجمع امور اسقف ها

5 - مجمع تنصیر ملل

6 - مجمع کلیساهای شرقی

7 - مجمع امور روحانیون

8 - مؤسسات حیات رهبانی و رسول

9 - تعلیم و تربیت کاتولیک

شوراهای پاپی شامل:

1 - شورای پاپی دیالوگ بین الادیان

2 - شورای پاپی صلح و عدالت

3 - شورای پاپی خانواده

4 - شورای پاپی ارشاد کارگزاران بهداشت

5 - شورای پاپی اتحاد مسیحیان

6 - شورای پاپی لائیک

7 - شورای پاپی قلب واحد

8 - شورای پاپی فرهنگ

9 - شورای پاپی مهاجرین و جهانگردان

10 - شورای پاپی تفسیر متون قانونی

11 - شورای پاپی ارتباطات اجتماعی

دادگاهها:

1 - دادگاه خلیفه گری

2 - دادگاه عالی رسولی

3 - ندامتگاه رسولی

4 - دادگاه انضباطی

ادارات و سازمان ها:

1 - اداره اموال کلیسای کاتولیک

2 - اداره اقتصادی واتیکان

3 - اداره مرکزی آمار کلیساها

4 - اداره مراسم مذهبی پاپ

5 - دفتر مطبوعاتی واتیکان

6 - اداره دربار کاخ پاپ

کمیسیون ها و کمیته ها:

1 - کمیسیون میراث فرهنگی کلیسا

2 - کمیسیون باستان شناسی مقدس

3 - کمیسیون انتشارات

4 - کمیسیون اصلاح متون لاتین کتاب های مقدس

5 - کمیسیون کلیسای خدا

6 - کمیسیون پاپی تجدیدنظر قوانین کلیسای آئین شرقی

7 - کمیسیون پاپی تورات

8 - کمیسیون بین المللی دین شناسی

9 - کمیسیون کاردینال ها برای عبادتگاه ها

10 - کمیسیون قضاوت

11 - کمیسیون بین المللی برگزاری کنگره های مذهبی

12 - کمیته پاپی علوم تاریخی

13 - آرشیو شورای دوم واتیکان

14 - گارد سوئیسی

بنیادهای وابسته:

1 - آرشیو محرمانه واتیکان

2 - کتابخانه واتیکان

3 - چاپخانه واتیکان

4 - روزنامه رسمی واتیکان

5 - انتشارات کتابفروشی واتیکان

6 - رادیو واتیکان

7 - مرکز تلویزیونی واتیکان

8 - اداره امور کلیسایی

9 - صدقات مذهبیون واتیکان

10 - اداره کلیسای سن پائولو(2)

1. این مجامع در واقع حکم کابینه و دولت را برای پاپ دارند که از میان این مجامع، مجمع دفاع از عقیده و ایمان کاتولیکی عالی ترین مجمع است که قلب واتیکان و مغز تصمیم ساز مقر پاپ است این مجمع وظایفی بر دوش دارد که مهم ترین وظیفه آن تدوین، تفسیر رسمی و محوری آموزه های مسیحیت و نیز دفاع از اصول کلیسایی است به عبارتی این مجمع زبان پاپ و سخنگوی واتیکان به حساب می آید و دومین وظیفه این مجمع عبارتست از نظارت بر عملکرد کشیشان مناطق و کاردینال های داخل واتیکان. البته این مجمع حکم قائم مقامی پاپ را دارد، این مجمع همان دادگاه رسمی مرکزی و مقدس تفتیش عقاید 1542 میلادی می باشد که امروزه مجمع آموزه عقیده و ایمان نامیده می شود. ر . ک: هانس کونگ، تاریخ کلیسای کاتولیک، ترجمه حسن قنبری، ص 200.

2. مجتبی عبدخدایی، واتیکان، ص 72 و 73.

ب: فعالیت واتیکان: دیگر اینکه، روحانیت کاتولیک و واتیکان براساس شعاع و قلمرو کاری واتیکان 45 هزارمتری در جهان را بررسی می کنیم یعنی این سازمان را فقط در 45 هزار متر محدود نکنیم بلکه گستره مشروعیت و کارآیی این نظام در سرتاسر جهان را درنظر می گیریم اگرچه از واتیکان شارژ می شود.

یعنی تشکیلاتی که 000/40 خلیفه گری در سرتاسر دنیا دارد که شامل 000/400 کشیش، 000/800 راهبه و 000/500 اسقف و 200 کاردینال می باشد. سازمانی که تمرکز گرا بوده و هسته اساسی آن پاپ بوده که در هر دو صورت کارکردهای اصلی او عبارتند از 1 - حل بحران های جهانی ای که یک طرف قضیه را مسیحیان تشکیل داده باشند در آنجا حضور فعال پاپ را مشاهده می کنیم 2 - مسیحی سازی جهان معاصر.

بهرحال ساختار تشکیلاتی واتیکان که تلاش جدی جهت احیا، تداوم و استمرار ساختار تشکیلاتی سده های میانی و احیای نظام ولایی پاپی در دنیای مدرن دارد یا براساس همان ساختار و سلسله مراتب (هیرارش) بنا شده است و یا اینکه آن را بازسازی نموده است بنابراین سئوالی که مطرح است این است که آیا مقامات و سلسله مراتبی که امروزه در کلیسای کاتولیک به چشم می خورد از چه زمانی و از چه متنی استخراج شده است؟

قبل از هر چیز باید اظهار داشت که «در نامه ها و یا رسائل اولیه پولس رسول تقریبا هیچ اشاره ای به مقامات و روسای کلیسا به چشم نمی خورد پس پرسش در مورد مقامات رسمی و ثابت کلیسا از آن دوران سئوالی است که بدون پاسخ می باشد. اما در اواخر دوران عهد جدید افرادی به نام شماس یا خادم کلیسا یا بزرگترها Presbyters را می بینیم که در کلیساهای محلی برای منظورهای معینی کنار گذاشته شده بودند هر چند که امروزه نقش و وظیفه آنان روشن نیست، به هر صورت هر یک از ایشان نقش و اعتبار جداگانه ای داشتند و در حدود سالهای 90 میلادی و پس از آن بود که واژه اسقف (اپیسکوپوس EPiscoPus) بشدت در میان مسیحیان رایج گردید فلذا در هر یک از شهرهای بزرگ آن روزگار یک اسقف اعظم وجود داشت که بر کلیساهای موجود در آن شهر و اطراف آن کنترل و اعمال نظر و حاکمیت می نمود. البته میزان قدرت و اعتبار اسقفان در آن سال های نخستین کاملاً متفاوت بوده بعضی از ایشان افراد بی نهایت مهمی بوده و بر قلمروی خارج از محدوده اختیار قانونی خود کنترل فراوانی داشتند اما بتدریج اسقفان به پادشاه روحانی (کلیسایی) تبدیل شدند و تمام قدرت و اقتدار کلیساهای زیرنظر یک اسقف در دست قدرت وی بود و او بود که باید تعیین می کرد که نظریه عقیدتی مسیحیت در مواجهه با نظریات و آراء معارض چه باشد به هر حال تا تشکیل شوراهای اسقفی که در آن اسقف ها در شورایی جهانی (نظیر شوراهای نیکائیه یا نیقیه ـ قسطنطنیه و جالسدون) شرکت می جستند، اسقف ها کم و بیش مثل پادشاهانی مستقل عمل می کردند.

بهرحال، کاتولیک ها، پاپ را اسقف رم و به عنوان جانشین پتروس Petrus و رهبر مسیحیان عالم می دانند، فلذا کلیسای کاتولیک خود را وابسته به نظامی می داند که پتروس بانی آن بود به همین دلیل اسقف ها که خود را مجری احکام او می دانند، نایبان عیسی مسیح می خوانند. امروزه ساختار تشکیلاتی کلیسا یا سازمان کلیسای کاتولیکی در سلسله مراتب و هیروکراسی قابل توضیح و تبیین می باشد.

واتیکان و پاپ

1 - پاپ: در رأس کلیسای کاتولیک پاپ یعنی جانشین پترس قدیس قرار دارد که سه مقام رسمی با خود همراه دارد که عبارتند از 1 - ریاست و رهبری مقر مقدس، بعنوان دولت مرکزی کلیسای جهانی کاتولیک 2 - ریاست دولت ـ شهر واتیکان بعنوان دولت ملی مستقل 3 - ریاست خلیفه گری دولت ـ شهر واتیکان و شهر رم.

یکی از ویژگی های پاپ خطاناپذیر بودن ـ عصمت ـ پاپ است که در شورای اوّل واتیکان مصوب و اعلام شد. براساس این اصل پاپ در هنگام صدور بیانیه رسمی یعنی در مقام کشیشی همه مسیحیان، به واسطه مرجعیت عالی رسولی خود، هنگامی که آموزه ای را تبیین می کند، یا حکمی اخلاقی و یا ایمانی را واجب می شمرد، از آنجا که با مساعدت پترس قدیس همراه است، دارای مقام خطاناپذیری است بر این اساس بیانیه های پاپ رم تغییرناپذیر می باشد.

2 - حوزه های اسقفی، بعد از واتیکان حوزه های اسقفی بالاترین مرجع دینی کاتولیک محسوب می شوند هر اسقف می تواند و هر دینی یک یا چند حوزه اسقفی باشد در جهان حدود 1800 حوزه اسقفی و 500 حوزه اعظم اسقفی وجود دارد البته محل اجرای مراسم و عبادات مذهبی از جانب اسقف و مرکز فعالیت او، کلیسای جامع است بر همین اساس تاج و مرصع اسقفی در کلیسای جامع نگاهداری می شود. به دنبال برگزاری دومین شورای واتیکان که طی آن به افراد غیر روحانی نیز اجازه داده شد در مراسم عشاء ربانی شرکت جویند بدین ترتیب افراد لائیک نیز رسما به خدمت کلیسا درآمدند و موظف به تبعیت از سلسله مراتب اسقفی شدند.

3 - کاردینالها، پس از پاپ درجه کاردینالی بالاترین مقام در کلیسای کاتولیک است، کاردینالها از سوی پاپ انتخاب می شوند و بالاترین شورای کلیسا را که شورای کاردینالی یا شوراری مقدس نام دارد را تشکیل می دهند اغلب کاردینالها را پاپ از میان اسقف های حوزه ای انتخاب می کند تعداد کاردینالها در ابتدا 70 نفر بود اما تا سال 1991 به 163 نفر رسید و امروز به پیش از 200 نفر رسیده اند وظایف آنها این است که بدنبال مرگ پاپ، جانشین او را از میان اعضای خود تعیین می کنند.

منابع قدرت روحانیت کاتولیک

منابع قدرت روحانیت کاتولیک اعم از کتاب و سنت می باشد. الف: کتاب: کتاب آنها به دو عهد، عهد عتیق و عهد جدید شناخته می شود که عهد عتیق همان کتاب دینی یهودیان است که از سوی مسیحیان به «عهد عتیق، معروف شد. و عهد جدید عنوان مجموعه آثاری است که مسیحیان به کتاب مقدس افزوده اند این مجموعه مشتمل بر بیست وهفت اثر است که جملگی به زبان یونانی نگاشته شده اند.

این بیست وهفت نوشته جایگاه یگانه ای در منابع مسیحیت دارند چرا که معیار ایمان و عالی ترین منبع دینی مسیحیان شمرده می شوند. با اینکه حضرت عیسی در طول حیات جز یک بار که با انگشت بر خاک نگاشت نوشته ای از خویش باقی نگذاشت ولی در اناجیل چهارگانه زندگی حضرت عیسی از بدو تولد تا صعود به آسمان شرح داده شده و تعالیم دینی وی بیان گشته است با این توضیح که سه انجیل متی، مرقس (مارکوس) و لوقا خیلی با هم شباهت دارند این سه انجیل که شامل پیام های رستگاری صحیح است در سال های بین 70 تا 90 میلادی نگاشته شده اند و تا اندازه زیادی مشابه هم هستند ولی انجیل یوحنا از لحاظ ساختار متن با سه انجیل دیگر تفاوت هایی دارد و در آن تعالیم و کلام های مسیح با سبک دیگری و حدود سال 100 میلادی نگاشته شده است بغیر از اناجیل چهارگانه، رساله ها و اعمال رسولان و مکاشفه(یا حکایت حواریون) مکاشفات یوحنا درباب قیامت را در عهد جدید مشاهده می کنیم بنابراین می توان گفت مجموعه ای چنین متنوع که از آثاری با گونه های مختلف تشکیل شده است در دل کتابی واحد گرد آمده که تحت عنوان عهد جدید شناخته می شود با این که این آثار برحسب گونه یا حجم شان نظم و ترتیب یافته اند اما ترتیب قرار گرفتن آنها همواره یکسان نبوده است، با این همه ترتیب فعلی انجیل ها این گونه است که پس از انجیل ها و اعمال رسولان، نامه های پولس و سپس رساله های عام (کاتولیک) می آیند.

ب) سنت: اگرچه توماس آکویین، قدیس کاتولیک نخستین فردی بود که اعلام کرد مبنای دینی مسیح همانی است که در کتاب مقدس مکتوب است اما کاتولیک ها علاوه بر کتاب مقدس، سنت کلیسایی را نیز از اعتبار برخوردار می داند. سنت یعنی آنچه که در شوراهای کاتولیکی به تصویب رسیده است. مانند تعمید اطفال، این عمل در انجیل ذکر نشده ولی چون سنت شده باید انجام شود. البته سنت شفاهی هم مانند احکام کتبی از اعتبار برخوردار است.

حکومت واتیکان

بررسی حیات سیاسی و اجتماعی واتیکان در دنیای معاصر

دبیر جلسه: با پوزش از استاد، ابتدا مقدمه ای را درباره موضوع مورد بحث عرض می کنم و سپس از بیانات استاد استفاده خواهیم کرد.

در کتب مقدس مسیحیت آیاتی که به طور مستقیم با کلیسا و حکومت مرتبط باشد، وجود ندارد. البته آیاتی هست که حاکی از رفتار مسیحیان در برابر حکام است؛از جمله این آیه که: «آدمی فرمان بردار قدرت حاکم است؛ چرا که هر قدرتی نشانه اراده خدا است. پس کسی که قدرت دارد، خداوند آن را به او ارزانی داشته است، اما اطاعت از قدرت نیز حد و مرزی دارد و از خدا باید بیش از بنده اش اطاعت کرد».

به استناد این آیه، هرگاه مسیحیان از سوی حکام در معرض ظلم قرار می گرفتند، به مقاومت بر می خاستند و عکس العمل نشان می دادند. از سوی دیگر، حکام هم مدعی می شدند که براساس این آیه، قدرتشان طبق خواست پروردگار است.

این آیه را هر یک از شعب مسیحیت (یعنی کاتولیک، ارتدکس، پروتستان اعم از پروتست آلمانی و سوئیسی یابه عبارت دیگر کالونیست و لوتری) به گونه ای تفسیر کرده اند: کاتولیک ها به دو گانگی حاکمیت دینی و دنیوی یعنی پاپ و قیصر رسیدند. در نگاه ارتدکسی هر دو حکومت در آن واحد در دست یک نفر قرار می گرفت که قیصر یا سزار مثلاً در روسیه باشد. پروتستان ها نیز سیاست را در سایه دین می دانستند و حکومت را ملهم از آرمان های مسیحی نمی دانستند، به این معنا که حکومت باید براساس گفتار و کردارهای حضرت مسیح باشد. بنابراین تاج و محراب را به همدیگر آمیختند. پروتست سوئیسی یا کالونی هم به جدایی دین از سیاست معتقد است.

بحث ما درباره کاتولیک یا به عبارت دیگرواتیکان است که مقرّ و مرکز اصلی کاتولیک هاست. واتیکان حکومتی است مستقل که براساس پیمان لاتران درسال 1929 م از ایتالیا جدا شد و حوزه جغرافیایی آن در حدود 45 هزارمتر مربع است که ویژگی های خاص خود را دارد. این شهر دارای راه آهن، ایستگاه رادیویی، پستخانه، دفترخانه، کتابخانه، سربازخانه، دادگاه و زندان خاص خود است، به اضافه یک انبار مهم ضد اتمی که با دیدگاه خاصی ساخته شده است.

کلیسای کاتولیک سلسله مراتب و ساختار خاصی دارد: اول حضرت مسیح است، بعد پترو یا پطرس که کلید بهشت در دست این حواری و قدّیس است ( سنت پترو)، سپس پاپ و بعد کاردینال ها. در کنار کاردینال ها، اسقف ها هستند. از پاپ معمولاً قوانین یا فتاوا صادر می شود. شورای کاردینالی حرف های اساسی را می زند. جایگاه کشیش ها و راهبه ها نیز پس از اسقف هاست. براساس آمار 1990 م تعداد کاتولیک های جهان در حدود 995 میلیون نفر است؛ یعنی 8/18 درصد کل جمعیت کره زمین 1800 حوزه اسقفی را معرفی کرده اند و به جز این تعداد، پانصد حوزه اعظم اسقفی هم وجود دارد. در سال 1991، تعداد کاردینال ها 163 تن بوده است. معمولاً وقتی پاپ می میرد، کاردینال ها موظف اند در اتاقی بنشینند و تا پاپ را انتخاب نکرده اند، نمی توانند از آن اتاق بیرون بیایند.

به طور کلی، کلیسای کاتولیک در مواجهه با تجدد یا به عبارتی از قرن 17 به بعد، دو مرحله را پشت سر گذاشته است: در قرن 17م به خاطر این که کلیسای کاتولیک کاملاً در مقابل فرهنگ جدید به مقابله پرداخت، فرهنگ جدید،کاتولیک و طرف داران کاتولیک را افرادی طرف دار جهان شقاوت و استبداد معرفی کرد که این امر باعث طرد و انزوای کاتولیک ها شد. در مرحله دوم کاتولیک ها به بازسازی و احیای نقش خود پرداختند که این مربوط به شورای دوم واتیکان می شود. از سال 1962 تا 1965، کلیسای کاتولیک با رهیافتِ توصیفیِ جدیدی تصمیم گرفت که هرگونه لحن محکومیت کننده و بدبینانه به فرهنگ تجدد را کنار بگذارد. این دور نمای کلی جریان مسیحیت پس از عصر تجدد است. ولی کاتولیک آلمان سه چالش داشت که باعث احیای آن شد.

اولین مرحله از چالش کاتولیک آلمان، در زمان ناپلئون بناپارت بود. ناپلئون می خواست براساس انقلاب فرانسه، سوسیالیسم را در آلمان هم اجرا کند و بنابراین در مواجهه مستقیم با جریان کلیسای کاتولیک و پروتستان قرار گرفت و این دو کلیسا را ازتمام امور اجتماعی خلع ید کرد. نهایتاً ناپلئون دچار مشکل شد و کلیسای کاتولیک آلمان دوباره احیا گردید.

مرحله دوم چالش کاتولیک آلمان، مربوط به جریان بیسمارک است. بیسمارک ،مرد آهنین آلمان، در پی اتحاد آلمان بود و بزرگ ترین مانع خودش را تفکر کاتولیکی می دید. به همین دلیل، هر چه می توانست، کاتولیک ها را از تشکیلات دولتی بیرون کرد و به عبارت دیگر، کلیسای کاتولیک را از کارهای دولتی در آلمان منزوی ساخت؛ حتی کار را به جایی کشاند که کسانی را هم که در مدارس کلیسا و غیر آن به تعلیم اشتغال داشتند، اخراج کرد. ولی بیسمارک ازسوی ویلیام دوم قیصر آلمان کنار گذاشته شد و دوباره کاتولیک احیا گردید و با شدت بیشتری وارد حوزه اجتماعی و سیاسی شد.

بحران سوم کاتولیک آلمان، جریان هیتلر یا رایش سوم بود. او دارای ایدئولوژی ناسیونال ـ سوسیالیسم بود که خود به خود با جریان کلیسا درگیر می شد و محدودیت هایی را ایجاد می کرد. هیتلر هم حرکت هایی را انجام داد که باعث شد تا مرز انحلال کامل کلیسا پیش رود، ولی بعدها دچار مشکل شد و با شکست هیتلر، بار دیگر کلیسا از میان ویرانه های جنگ جهانی دوم سر بر آورد و احیا شد.

بحث اساسی ما، چگونگی تداوم حیات اجتماعی ـ سیاسی واتیکان در دنیای معاصر است. جناب آقای دکتر بروجردی، سفیر سابق ایران در واتیکان بوده و الآن هم استاد دانشگاه و عضو وزارت خارجه است و آثار متعددی دارد. اولین کتاب استاد در سال 1360 از طرف انتشارات جامعه مدرسین با عنوان نخستین فریاد گر مشروعه به چاپ رسیده است. مضاربه از نگاه فقهای شیعه، پول و بانک که به عربی ترجمه شده، شرح و تصحیحِ مثنوی حاج ملا هادی سبزواری، و بازنگری اساس الاقتباس خواجه از دیگر تألیفات دکتر بروجردی است. علاوه بر اینها، ایشان مقالاتی مانند «تأثیر قرآن در شکل گیری حکمت متعالیه»، «حرکت از دو منظر اسلامی و غربی»، «تأثیر نظریه زمان در مباحث فقهی از نظر میرداماد» و نیز مقالات زیادی در دایرة المعارف تشیع، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی و دانشنامه امام علی(ع) هم ارائه کرده است. اما کتابی که ایشان تألیف کرده و با گفتگوی ما ارتباط مستقیم دارد، کتاب واتیکان است که انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی تهران در سال 1380 آن را منتشر کرده است. در این کتاب ایشان به واتیکان، ساختار و تشکیلات و مباحث مرتبط با آن پرداخته است. عنوان اصلی گفتگوی ما «چگونگی تداوم حیات سیاسی واتیکان در دنیای معاصر» است که ابتدا استاد صحبت خواهند فرمود و سپس سؤالاتی را مطرح خواهیم کرد.

استاد: عمده مباحث را جناب آقای عیسی نیا فرمودند. نمی دانم چه علتی دارد که مسئله واتیکان اذهان حوزویان را به خود جلب کرده است. در دیداری که چند ماه پیش با آیت الله سیستانی داشتم نیز ایشان مایل بودند تا ساختار و سیستم واتیکان را برایشان توضیح دهم. شاید یک وجه این حساسیت این است که ما همه خودمان را به نحوی در وادی روحانیت و معنویت حس می کنیم.

اما واقع این قضیه این است که اسلام و مسیحیت دو دستگاه مختلف فکری، ذهنی، کلامی، فلسفی، اعتقادی حتی اجتماعی و سیاسی دارند و تعابیری که درهر یک از این به کار می رود، لزوماً در جای دیگر معادلی ندارد. از باب مثال، چیزی که در مسیحیت به نام «روحانیت» مطرح است، با آنچه ما در فضای تفکر اسلامی ـ شیعی به عنوان این نهاد می شناسیم، کاملاً متفاوت و به عبارت دیگر، مشترک لفظی است. اولین بار مرحوم دکتر شریعتی، در یکی از مقالاتش مطرح کرد که ما در اسلام، روحانی نداریم، اما عالم و علما داریم. ویژگی های عالم در منابع اسلامی از جمله در نهج البلاغه، قرآن کریم و روایات مطرح و علاوه بر مسئله علم، به مسائل معنوی هم توجه شده است.

اما در جهان مسیحیت مخصوصاً در کلیسای کاتولیک، «روحانیت» و نیز کلمه «مقدس» مفهوم خاصی غیر از ذهنیت ما دارند. ما واژه مقدس را به معنای چیز بسیار ارزشمند به کار می بریم؛ در حالی که در فرهنگ مسیحیت، «مقدس» یعنی چیزی که اصلاً نمی شود به طرف آن رفت و به عبارتی، آن چیز حریمی دارد که اصلاً نباید وارد آن شد.«روحانیت» مخصوصاً در سیستم کلیسای کاتولیک آن قدر مقدس است که اگر کسی آن را به عنوان سیستم اعتقادی می پذیرد، باید روحانیت را هم به عنوان جزئی از آن بپذیرد و در نتیجه اعتقادات ویژه ای به این سلک روحانیت پدید می آید. یکی از اصول اعتقادی آنها این است که هرگاه کسی پاپ شود، در دوران پاپی معصوم است. آگاهی از این تفاوت های مفهومی، با وجود برخی شباهت ها، باعث می شود تا ما از اشتباه در ارزیابی مصون بمانیم.

در هر حال، واتیکان به عنوان نهاد برتر که کلیسای کاتولیک را در سراسر جهان ساماندهی می کند، می تواند برای ما در خور توجه باشد؛ چون که در حدود دو هزار سال سابقه تاریخی مستمر را دارد. برخلاف ما که در هر مقطعی ازتاریخ خود سعی می کنیم پشت پا به هویت خود بزنیم، آنها از هیچ هم برای خودشان هویت و تاریخ درست می کنند. در واتیکان سنگ هایی می بینید که هشتصد سال قدمت دارند و آن را حفظ کرده اند؛ حتی اگر سنگ معمولی از بقایای یک کلیسا باشد. قدیمی ترین موزه دنیا، موزه واتیکان است و فکر موزه سازی از آنهاست. اولین بار در 1498 م تصمیم گرفتند که لباس، انگشتر، کلاه، مدال و شال پاپ های گذشته را در معرض دید بگذارند و به تدریج این موزه، چنان گسترش یافت که الآن روزانه هفده هزار نفر باز دید کننده دارد که محل درآمد بسیار مهمی برای واتیکان است؛ چون در زمانی که من آن جا حضور داشتم، هر بازدیدکننده باید هشت یورو می پرداخت. علاوه بر این، چیزهایی مانند ویدئوکاست ها، بروشورها، کارت پستال ها، نقشه ها، پازل ها هم در موزه عرضه و فروخته می شود.

شکل گیری حکومت واتیکان از رم آغاز شد. ابتدا دو نفر به نام های پطرس و پولس، مسیحیت را به رم آوردند. خاستگاه مسیحیت غرب نیست، بلکه فلسطین است. در همان سه دهه اول میلادی این دو وارد رم شدند. در آن موقع، رم مشرک و بت پرست بود و به شدت با این دو مسیحی برخورد کرد و هر دو در جریان تبلیغات دینی کشته شدند. کلیسای واتیکان الآن بر روی قبر پطرس بنا شده است. واتیکان محله یا دهکده ای در رم بود.

پطرس فعالیت های دینی زیادی می کند و به دست حکام وقت کشته می شود، ولی افرادی این هسته را نگه داشتند. حدود سه قرن طول می کشد تا مسیحیت در رم استقرار یابد. پادشاه رم در قرن چهارم میلادی رسماً مسیحیت را می پذیرد و مسیحیت که تا آن زمان کشته می داد، دین رسمی امپراتوری روم می گردد و مقرر می شود که بر روی قبر پطرس کلیسایی بنا شود.

در این جا باز هم به عنوان حاشیه بحث باید تذکر بدهم که مفهوم کلیسا در مقابل مسجد ما نیست. کلیسا فقط یک ساختمان نیست که محل اجتماعات و انجام مراسم عبادی باشد. کلیسا در مفهوم مسیحی یعنی امت مسیحی، و کلیسا را به بدن حضرت عیسی تشبیه می کنند که اگر بخواهیم آن را معادل سازی کنیم، کلیسا معادل امت است. این نهاد، یک وجود عینی و فیزیکی دارد که همین ساختمان هایی است که در سراسر دنیا وجود دارد. سبک معماری آن در دو یا سه سبک شناخته شده خلاصه می شود: سبک گوتیک، سبک رمانس و...؛ اما مفهوم واقعی و سمبلیک آن، امت مسیحی است.

استقرار رسمی کلیسا و مسیحیت

در هر حال، کلیسا از تاریخ استقرار خود در حوزه کشورهای غربی از ایتالیا گرفته تا اسپانیا، آلمان و ... به تدریج گسترش می یابد و به دلیل خلأ دینی و مذهبی در آن زمان از یک سو، و ناکارآمدی ادیان آن موقع از سوی دیگر، خیلی سریع رشد می کند. البته کلیسا در همین مقطع ضمن این که به عنوان دین رسمی امپراتوری روم شناخته شد، با چالش های جدیدی هم مواجه می شود. یکی از بزرگ ترین چالش های آن در 1054 م است که از آن تاریخ به شقاق کبیر تعبیر می کنند؛ وقتی که کلیسای ارتدکس از کاتولیک راه خود را جدا می کند. این که چرا چنین اتفاقی افتاد، بحثی دیگر است که وارد آن نمی شوم.

شاخه غربی و شرقی کلیسا

جدایی شاخه غربی کلیسا از شاخه شرقی از هزار سال پیش تا امروز همچنان ادامه داشته و ما نمی توانیم پیش بینی کنیم که اینها بتوانند متحد شوند؛ چون اختلافات بسیار عمیق و در ابعاد مختلف پدید آمده که علت آن، هم اختلافات ایدئولوژیکی و الهیاتی، سیاسی است و هم کشت و کشتارهایی که در طول تاریخ اینها داشته اند، مخصوصاً در دوران جنگ های صلیبی. از باب مثال، در اسلامبول فعلی و قسطنطنیه آن زمان که کلیسای ارتدکس بود، نیروهای غربی و به عبارتی مسیحیان کاتولیک، نه تنها به مسلمان ها رحم نمی کنند، بلکه به هم کیشان خودشان هم رحم نمی کنند ،کتابخانه هایشان را آتش می زنند و حمام خون در قسطنطنیه برپا می کنند. به یاد دارم وقتی پوتین با پاپ ملاقات کرد، خبرنگاران پرسیدند که آیا پاپ می تواند از مسکو بازدید کند، ایشان گفت: اگر آقای آلکسی اجازه بدهد. آلکسی رهبر کلیسای ارتدکس روسیه است و اکنون زنده است. تا روزی که پاپ قبلی زنده بود، او اجازه ملاقات با پاپ ژان پل دوم را نداد. این امر نشان دهنده اختلاف عمیق و گسترده بین این دو کلیساست. بنابراین چشم انداز چنان روشنی برای وحدت میان آنها وجود ندارد.

ارتدکسیسم خود شاخه های مختلفی پیدا کرد و خیلی از کلیساهای ارتدکسی صبغه ناسیونالیستی دارند؛ مثل کلیسای آلبانی، بلغاری، لهستانی... و شاید مهم ترین آنها کلیسای ارتدکس روسیه است.

جریان اصلاح دینی

بعد از سال 1054 که شقاق کبیر اتفاق افتاد، مسیحیت کاتولیک در درون خودش با افت وخیزهایی مواجه است تا این که در آغاز قرن شانزدهم حوادثی پدید می آید. در این قرن، یک جریان اصلاح دینی بر اثر عوامل متعدد در حوزه آلمان که شامل سوئیس هم می شود، به راه می افتد. برای اولین بار لوتر در 1517 م در یک بیانیه مفصل 95 ماده ای، با برخی رفتارهای کلیسای کاتولیک به مخالفت برمی خیزد. کلیسای کاتولیک به لحاظ روش اجرا، بسیار بسیار سنتی است و تمرکزگرایی شدیدی در مدیریت و حاکمیت آن حاکم است؛ یعنی همه کلیسا در یک فرد متبلور است که از او به پاپ تعبیر می شود و واتیکان در واقع سلطه و اشراف بسیار گسترده قانونی بر همه کلیساهای کاتولیک در سراسر دنیا دارد.

علاوه بر این، بحث عصمت پاپ، خرید و فروش و آمرزش گناهان از نقاطی است که پاشنه آشیل کلیسای کاتولیک در آن زمان به شمار می رفت.

به هر حال، لوتر که 1517 م اعلامیه ای را که به اعلامیه 95 ماده ای معروف است، بر در یکی از کلیساهای معروف آلمانی نصب می کند. مردم آلمان در آن مقطع به علت شرایط خاصی که داشتند، از این حرکت بسیار استقبال می کنند. صنعت چاپ تازه در اروپا رونق پیدا کرده بود و این اعلامیه سریع منتشر می شود. دانشگاه شهر، این اعلامیه 95 ماده ای را تکثیر می کند و در اختیار مردم قرار می دهد. سیل تقاضاها از جاهای مختلف برای دسترسی به اعلامیه سرازیر می شود. نماینده پاپ وحشت زده، یک نسخه از آن را به رم می فرستد. کلیسای رم که اصلاً انتظار چنین برخوردی را نداشت، با همان تبختر و تکبر سلطه گرانه خود، اول او را احضار می کند. لوتر به آنها پاسخ منفی می دهد. مقرر می شود لوتر در خود آلمان با یک شخصیت برجسته کاتولیک مناظره بکند. مناظره انجام می پذیرد، اما او به جای دست برداشتن از حرف هایش، محکم تر و راسخ تر می گردد و به تدریج افرادی مانند کالون و تسوینگلی و دیگران هم از او حمایت می کنند. هم مردم و هم شاهزاده های آلمانی به حمایت از حرکت لوتر می پردازند.

علت این امر، نارضایتی از رفتار روحانیت کلیسای کاتولیک بود. یکی از علل این نارضایتی امتیازات ویژه ای بود که روحانیت مسیحیت در آن زمان داشت. برای نمونه، آنها از مالیات و سربازی معاف بودند، آن هم در آن شرایط خاص اقتصادی که به طور طبیعی نظر مردم را منفی می کرد، مخصوصاً اگر کسانی که معاف می شوند، از کسانی باشند که دائم مردم را به زهد و دنیا گریزی ترویج و ترغیب می کنند، اما روز به روز فهرست اموال خودشان بیشتر شود. این پارادوکس باعث می شود تا تنفّر داخلی شکل گیرد، آن هم کسی که اتفاقاً خودش کشیش و راهب است و چنان که نقل می کنند لوتر شخصی بسیار متقی و سال ها در دیر آگوستینی مشغول ریاضت و عبادت و روزه های بسیار شدید بوده. این امر باعث می شود تا توده های مردم استقبال کنند. این نهضت که بعدها اسم پروتستانیسم را به خود می گیرد، به سرعت در حوزه آلمان گسترش پیدا می کند و پاپ و واتیکان با این که هم حمایت حاکمان را داشتند و هم خودشان از قدرت سیاسی و اقتصادی بسیار زیادی برخوردار بودند، نتوانستند مقابله جدی بکنند و این حرکت روز به روز گسترش می یابد. البته نهضت پروتستانیسم هم به تدریج در درون خود با چالش ها و اختلافاتی مواجه می شود.

اختلاف کلیسای پروتستان و کاتولیک

به طور خلاصه، مهم ترین وجه اختلاف کلیسای پروتستان و کاتولیک در دو نکته است: اول این که کلیسای پروتستان به کلی نافی سنت است. سنت هم از کلماتی است که ما مشکل مفهومی داریم. این که می گوییم قرآن و سنت، این غیر از مفهوم سنت در نزد آنان است. کلیسای کاتولیک معتقد است که کتاب مقدس یعنی عهد عتیق و عهد جدید به تنهایی برای هدایت مؤمنان کافی نیست، بلکه باید علاوه بر اینها به تفاسیری که از ناحیه رهبران شناخته شده کلیسا مطرح شده نیز بها داد. بنابراین دیدگاه شوراهای مختلف کلیسایی، به اندازه خود کتاب مقدس اعتبار دارد. اولین وجه اختلاف کلیسای پروتستان و کاتولیک در این جاست. پروتستان ها معتقدند که کتاب مقدس برای ما کافی است و فهم هر کس از آن برای خودش حجت است و هیچ نیازی به ساختار روحانیت که کلیسای کاتولیک برای خودش ترسیم کرده، نیست. هدف رسیدن به هدایت و برای رسیدن به خدا هم کتاب مقدس کفایت می کند. بنابراین کلیسای کاتولیک اولاً اجازه نزدیک شدن توده های مؤمن به کتاب مقدس را نمی داد و می گفت کسی حق ندارد کتاب مقدس را بخواند و فهم خود را ملاک عمل قرار دهد، بلکه آن را فقط باید از زبان کشیش، اسقف، کاردینال یا پاپ در کلیسا شنید. کلیسای پروتستان بر همین نقطه دست گذاشت و گفت که اولاً، کتاب مقدس باید در دسترس همه باشد. ثانیاً، هر کس باید به این کتاب عمل بکند و فهم هر کسی برای خودش حجت است و هیچ نیازی به تفسیر رسمی کلیسا کاتولیک نیست.

نکته دوم این است که کلیسای پروتستان معتقد است پاپ چنین اختیاری ندارد که خود را به عنوان خلیفه پطرس در روی زمین مطرح سازد و حق حاکمیت خود را بر همه کلیساها اعمال کند.

اکنون مسیحیت به سه تکه جداگانه تبدیل شده است: جزیره کاتولیک ها، جزیره پروتستان ها و جزیره ارتدکس ها. البته چنان که گفتم، هر یک از این سه هم دارای شاخصه های مختلف هستند. پروتستان ها به شاخه های بسیار متعدد و متنوعی تقسیم شده اند؛ مانند لوتری ها، کالونی ها، متدیست ها، پرسیبترین ها و آناباپتیست ها. در آمریکا، در حدود دو هزار طریقه پروتستانی است که تنها وجه مشترک آنها شاید در این باشد که فردی به نام حضرت مسیح را به عنوان خدا قبول دارند و دیگر هیچ چیز مشترکی پیدا نخواهید کرد. کلیسای ارتدکس هم به شاخه های متعددی تقسیم شده که وجه مشترکشان این است که آنها هم رهبریت واتیکان را در مسائل دینی قبول ندارند؛ هر چند در مسائل کلامی و تئولوژیکی اختلافات بینشان هست.

کلیسای کاتولیک پس از قرن 16

پس برای کلیسای کاتولیک به لحاظ دینی دو اتفاق بزرگ افتاد: یکی خروج ارتدکس ها و دیگر خروج پروتستان ها. هر حادثه اجتماعی این چنینی که اتفاق بیفتد، به طور طبیعی رهبران دینی را به فکر وامی دارد. در نتیجه ما از قرن شانزدهم به بعد می بینیم که رفتار کلیسای کاتولیک به تدریج تغییر می کند. این گونه نیست که تصمیمات و تغییرات، چه در مبانی کلامی و چه در شعائر و آداب و رسوم، یک شبه اتخاذ شده باشد. به نظر من این ویژگی مثبتی است که کلیسای کاتولیک در مواجهه با پدیده ها اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، بسیار متأمّلانه عمل می کند.

ولی ما در تصمیمات و نظریات خود بر اثر موجی که ممکن است طی چند سال ایجاد شود، سریع تحت تأثیر قرار می گیریم. به عنوان مثال، با نگاهی به کتاب های مذهبی که طی سال های 1320 به این طرف نوشته شده و حتی بعد از انقلاب در قانون اساسی جمهوری اسلامی، می بینید که صبغه فکری چپ بر اندیشه دینی ما حاکم شده است. قبل از انقلاب در سال 56 از آیت الله مشکینی در درس اخلاق شنیدم که گفتند ما باید چنان رفتار کنیم که اگر امروز ابوذر در خیابان های مسکو باشد، کمونیست های آن جا ببینند که او از آنها هم کمونیست تر است. در پانزده ـ بیست سال اخیر هم می بینیم که تفکر لیبرالیسم، بر جریانات فکری و اندیشه ورز ما سیطره پیدا کرده و حاکم شده است. البته نمی توان گفت که هیچ انسانی تحت تأثیر هیچ اندیشه ای قرار نمی گیرد. اما برخورد ما با مسائل فکری باید مقداری عمیق تر باشد و کمتر جو زده شویم، مخصوصاً در مسائل دینی باید با تأمل بیشتری رفتار کنیم. حدود چهار سال پیش که هنوز سفیر ایران در واتیکان بودم، در سمیناری که در دارالشفاء برگزار شده بود هم بر این نکته تأکید کردم که ما نباید برای اظهار نظر در مسائل، سریع نظر بدهیم ؛ زیرا در بسیاری از مسائل صغری و کبری، و موضوع و محمول برای ما مشخص نیست. از باب مثال، الآن اغلب علما راجع به شبیه سازی فتوا داده اند؛ در حالی که خود غربی ها در آن مانده اند؛ زیرا نمی دانند که به کجا می انجامد. باید اجازه دهیم مقداری مباحث دقیق تر و عمیق تر شناخته شود.

کلیسای کاتولیک از قرن 16 م به بعد، وقتی با این چالش ها مواجه شد، به تدریج ارزیابی مجدد خود و پیدا کردن راهکارها برای مقابله با دنیای مدرن را آغاز کرد. البته فضای فکری غرب این اجازه را می داد که اندیشه های مختلف در آن جا رشد بکند، فلسفه های مختلف شکل بگیرد و هر فیلسوفی بتواند با آزادی نسبی، دیدگاه های فیلسوفان دیگر را به چالش بکشد. این مباحثات در عین این که می توانست برای کلیسا خطرآفرین باشد، متفکران آن را هم به فکر واداشت تا چاره ای بیندیشند. از قرن شانزده ـ هفده به بعد فیلسوفان غرب مثل دکارت، کانت، هگل و فیلسوفان پس از آنها، به نحوی دین را در غرب به چالش کشیدند (مقصود ما از دین، مسیحیت است). این باعث شد که متفکرین کلیسای کاتولیک به تکاپو بیفتند و سعی کنند برای پرسش های جدید، معنایابی زندگی و نقش دین، پاسخ های جدیدی بیابند. البته این پاسخ ها هم همواره مورد ارزیابی مجدد و انتقاد قرار می گرفت، ولی به هر حال این نشان دهنده آن بود که کلیسا به دنبال حرف جدید است.

این جریان ادامه می یابد تا حدود قرن 19 م که به تدریج شاخ و برگ سیاسی کلیسای کاتولیک می ریخت؛ چون دولت های محلی و ملی رشد کردند و قدرت یافتن آنها یعنی آنچه که امروزه در دانش سیاسی به Nation - state تعبیر می شود، باعث شد تا به تدریج رابطه کلیسای کاتولیک با دولت ضعیف و ضعیف تر شود و قدرت دنیوی کلیسا که در طول قرن ها مطرح بود، معنی خود را از دست بدهد. از این مقطع به بعد، به موازات کاهش قدرت سیاسی کلیسا، قدرت اجتماعی آن افزایش پیدا می کند. این هم بحث قابل تأملی است که هرگاه قدرت سیاسی کلیسا مطرح است، قدرت اجتماعی چندان قابل توجه نیست. البته در برخی حوزه ها، قدرت اجتماعی خود را حفظ کرده است ؛ مثلاً قدیمی ترین دانشگاه های اروپا، مذهبی هستند و آموزش عمدتاً در دیرها به وسیله کشیش ها و راهب ها و شخصیت های دینی انجام می شد. بسیاری از فلاسفه غرب هم صبغه دینی داشتند؛ هر چند از حدود قرن پانزدهم ـ شانزدهم به بعد دیگر فلاسفه مانند کانت، هگل و دکارت عمدتاً غیردینی هستند.

دولت واتیکان

هر چه جلوتر می آییم، رابطه کلیسا و دولت ضعیف تر می شود. در 1870 م دیگر واتیکان حتی قدرت حکومت بر روم را هم از دست می دهد؛ تا این که در 1929 بین دولت موسولینی و نخست وزیر واتیکان قراردادی در محل دانشگاه لاترانیزه رم امضا می شود که این قرارداد به قرار داد لاتران معروف می شود. در این قرارداد یک استثنا در حقوق بین الملل شکل می گیرد و آن این است که یک کشور در دل کشور دیگر به شکل مستقل، اعلام موجودیت می کند و می پذیرند که به شکل تشریفاتی، دولتی به نام دولت واتیکان وجود داشته باشد که حق اعزام و پذیرش سفیر، پول و پرچم خاص خود را داشته باشد.

جمعیت واتیکان حداکثر دو هزار نفر و وسعت آن 45 هکتار است. اما با این وسعت و جمعیت اندک، به مثابه یک سازمان بین المللی، مدیریت کلیسای کاتولیک را در سراسر جهان برعهده دارد. جمعیت کلیسای کاتولیک براساس آخرین آمار یک میلیارد و پنجاه میلیون نفر است و دو میلیون کشیش، هشتصد هزار راهبه و چهارصد هزار راهب، حدود هزار دانشگاه و مؤسسه آموزش عالی و حدود سه هزار سمیناری ـ یا به اصطلاح ما حوزه علمیه ـ در سراسر دنیا دارد. وزیر بهداشت واتیکان کتابی را به من ارائه داد که نشان دهنده 113 هزار مرکز خدمات درمانی بود که کلیسای کاتولیک در سراسر دنیا دارد.

کسانی که در داخل واتیکان هستند، هیچ کدام متولد واتیکان نیستند؛ چون در آن جا کشیش ها از نژادها و ملیت های مختلف هستند، از آسیای جنوب شرقی گرفته تا آمریکای لاتین. پاپ قبلی لهستانی بود و پاپ فعلی آلمانی است. در زمانی که من در آن جا سفیر بودم، وزیر خارجه شان فرانسوی و نخست وزیرشان ایتالیایی بود و در میان وزرای مختلفش، ژاپنی، مکزیکی، ویتنامی و آفریقایی هم وجود داشت. آنچه این افراد را مانند نخ تسبیح گردهم آورده، اعتقاد به کلیسای کاتولیک است.

شورای دوم واتیکان

کلیسای کاتولیک در 1962 برای بررسی موضوع ورود به دنیای مدرن اجلاسی را برگزار کرد که این اجلاس سه سال از 1962 تا 1965 طول کشید. حدود دو هزار نفر از برجسته ترین متخصصان مسائل تئولوژیکی، کشیش ها، اسقف ها، کاردینال ها و حتی غیرکاتولیک ها را دعوت کردند تا آرا و نظرات خود را مطرح بکنند. محصول این مباحث بسیار طولانی، یک رشته سند شد که الآن به بیش از هزار برگ رسیده است. پرسش اصلی شورا در آن زمان این بود که در آستانه هزاره سوم میلادی چگونه با دنیای جدید مواجه شویم؟ بخشی از اسناد شورای واتیکان دو به فارسی ترجمه شده است. خانم لیلی مصطفوی آن را ترجمه و گویا انتشارات المهدی هم چاپ کرده است. این اسناد در واقع راهکار کلیسای کاتولیک است برای ورود به هزاره سوم میلادی از جمله آن بحث ها، درباره چگونگی ارتباط غیرمسلمان هاست؛ چون کاتولیک ها معتقدند خارج از کلیسا هیچ راه نجاتی نیست. در آن مقطع تاریخی شاید مسیحیت مجموعاً حدود نهصد میلیون نفر پیرو داشته است و بقیه انسان ها از سایر ادیان هستند. سؤال این بود که آیا همه اینها جهنمی خواهند بود؟ یا می توان به گونه ای تفسیر کرد که رحمت و نجات مسیحی شامل این انسان ها هم بشود. پس از بحث های زیاد در نهایت سندی در زمینه دیالوگ ادیان منتشر شد و پذیرفتند که دامنه مفهوم نجات را مقداری وسیع کنند و تفسیر آن به گونه ای باشد که شامل مسلمان ها، یهودی ها و پیروان سایر ادیان و حتی ادیان غیر آسمانی مانند بودایی و هندو هم بشود. کلیسا تا آن زمان به شدت در مقابل پیروان سایر ادیان موضع منفی داشت، اما از آن تاریخ به بعد موضوع نرم تری اتخاذ و آمادگی خود را برای گفتگو با سایر پیروان ادیان اعلام کرد.

بعدها همین سندها هم مورد تفسیرهای مختلفی واقع شد: جناح محافظه کار گفتند که هدف ما فقط تفسیر بشارت است. عده دیگر گفتند هدف ما تعامل با پیروان سایر ادیان است. این بحث ها در زمانی بود که کمونیسم در دنیا رو به اوج گیری بود و بسیاری از کشورهایی که به طور سنتی تحت حکومت فکری و دینی کلیسا بودند، بر اثر غلبه کمونیسم، دیگر راه خودشان را به کلی جدا کرده بودند و کمونیسم در حوزه اروپای شرقی در حال گسترش بود.

چالش مسیحیت در این مقطع، مواجهه با جریان الحاد بود؛ الحادی که روز به روز به لحاظ قدرت نظامی، سیاسی و قدرت فرهنگی قدرت یافته، رسانه ها را در اختیار گرفته و اموال کلیسا را مصادره کرده بود. در روسیه بعد از انقلاب اکتبر، بیش از ده هزار کشیش به دست دولت بُلشویکی کشته شدند و اموال کلیسا به طور کلی مصادره، تعالیم دینی به کلی تعطیل و سمیناری ها و طلبه خانه های آنها مصادره و به مرکز آموزش تعلیمات کمونیستی مبدل شد. این ضربه بسیار سنگینی برای کلیسا چه کاتولیک و چه ارتدکس بود. عمده کشورهای اروپای شرقی که تحت سیطره کمونیسم در آمدند، ارتدکس و برخی از آنها مثل لهستان، کاتولیک بودند. در روسیه ارتدکس ها سابقه هزار ساله داشتند و از سال 1050 به بعد فضای ارتدکسی بر آن جا حاکم بود و با تسلط کمونیسم، زندگی آنان در هم ریخت. پس از این اتفاقات آنها به فکر فرو رفتند که حداقل در شرایط تحت فشار و خفقانی کمونیست ها، زمینه های تلطیف بین کلیسای کاتولیک و ارتدکس را به وجود بیاورند؛ گرچه بعد از فروپاشی، این روابط باز هم به هم ریخت. در این وضعیت کلیسا احساس می کرد که به تدریج بر اثر این تحولات روز به روز نحیف تر و تعداد کسانی که رسماً وابستگی خود را به دین مسیحیت اعلام می کنند، کمتر می شود. یکی از ملاک های آنها برای تعیین تعداد جمعیت مسیحی، مراجعه مردم به کلیسا برای ثبت تولد، وفات، ازدواج یا طلاق است که همه اینها باید در قالب مسیحی باشد؛ یعنی باید به وسیله کشیش ها و کلیسا انجام شود. بنابراین ورود هر یک نفر به کلیسا، برای کلیسا مهم است، برخلاف ما مسلمانان که اگر کسی نماز نخواند یا روزه نگیرد هم او را مسلمان می دانیم. آنها وقتی می گویند که به فرض نصف ازدواج ها در اروپا در کلیسا به ثبت نمی رسد، برایشان بسیار بسیار مسئله است؛ در حالی که برای ما اصلاً مهم نیست یک نفر ازدواج خود را در دفتر اسناد رسمی ثبت کند یا مثلاً نزد روحانی برود.

فعالیت های جاری واتیکان

کلیسا بعد از شورای دوم واتیکان با توجه به تحولات گسترده در حوزه ارتباطات، در درجه اول برای حفظ موجودیت کلیسا و سپس به منظور افزایش پیروان خود اقدامات گسترده ای انجام داد و به شدت فعال شد. الآن کلیسا از تلویزیون، رادیو و دیگر رسانه ها بهره می گیرد. در آمریکا دو هزار رادیوی مسیحی برنامه پخش می کنند. در سال اول که به واتیکان رفتم ـ یعنی سال 1379 ـ در آن مقطع پنج هزار سایت کاتولیکی فعال بود که الآن مطمئن هستم آمار اینها بالای پنجاه هزارتاست. آنها از هر زمینه ای برای گسترش دین و حفظ موجودیت خود استفاده می کنند. این چیزی است که ما باید از آنها درس بگیریم و گمان نکنیم که با فعالیت های محدود، رسالت دینی خودمان را انجام داده ایم.

از نکات مهم دیگر، حضور فعال و به موقع آنها در زمینه خدمات اجتماعی است. در یک مقطعی کلیسا تبلیغ دین را به وعظ، انجام مراسم عبادی، نماز، دعا، مراسم عشای ربانی در کلیسا خلاصه می کرد. بعدها فهمیدند که برای پیوند دین با مردم حتماً نیازمند به گسترش خدمات اجتماعی هستند. لذا امکانات کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی در حوزه های مختلف بهداشتی، آموزشی و هنگام حوادث طبیعی مانند سیل، زلزله، سونامی، بسیج شد.

در زلزله بم اینها سریع وارد عمل شدند و در کنار خدمات غذایی و دارویی، برنامه های شاد برای کودکان غمزده و یتیم اجرا می کردند. نقل شده است که این بچه ها همه سرودهای مسیحی را حفظ شده بودند، اما مسئولان امر متوجه شدند و این مشکل را حل کردند. چنان که گفتم، آنها بیش از 113 هزار مرکز خدمات درمانی و بهداشتی در سراسر دنیا دارند. در کار آموزشی، بسیار فعال هستند، مخصوصاً در مناطقی که به خدمات آموزشی نیازمندند و دولت های محلی توانایی و امکانات ندارند، آنان سعی می کنند تا هر چه زودتر در آن جا دانشگاه و مدرسه عالی تأسیس کنند.