مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > پگاه حوزه > 22 تیر 1387، شماره 235


جغرافیای معرفتی و نوآوری

پدید آورنده : ابراهیم فیاض ، صفحه 2

1. جغرافیای معرفتی را اگر «تعامل شناخت و جغرافیا» یا «پرا کنش معرفتی» را با توجه به جغرافیا بدانیم، در دنیای امروز کمتر مورد بحث قرار گرفته و آنچه مطرح شده فقط «جغرافیای فرهنگی» است و سعی می کنند در همان جغرافیای فرهنگی به چارچوب شناختی داخل یک فرهنگ پرداخته شود، چرا که متن و بطن فرهنگ، «شناخت و اپیستمه» آن می باشد.

2. آنچه سبب فرار از جغرافیای معرفتی شد، بهانه استفاده «حکومت فاشیسم» از آن بود که برای جلوگیری از فاشیسم بایستی از رابطه شناخت، جغرافیا و مطالعه آن دوری کرد. («انقلاب معرفتی» که بعد از جنگ جهانی دوم در جهان رخ داده بسیار قابل مطالعه است)، چرا که «ملی گرایی شناختی و نژادی» رخ می دهد و جغرافیای فرهنگی نیز یک علم حاشیه ای در جهان امروز است.

3. سرمایه داری که به دنبال جهانی شدن بود، جغرافیای معرفتی را نادیده گرفت و فقط بر «جغرافیای جهانی» تأکید می کرد و این در کلیه «دانش های سرمایه داری» سریان دارد، مثل اقتصاد جهانی و تاریخ جهانی و... و همه اینها را در یک جغرافیای معرفتی جهانی ترسیم کرد. «کشف جغرافیاهای معرفتی درون ساختاری جهانی یا جغرافیاهای خرد جهانی»، ما را به طرف نادیده های جهانی هدایت می کند.

4. از نادیده های معرفتی جغرافیای جهانی، «جغرافیای معرفتی شرق و غرب» است که در طول تاریخ تا حال در حال جابجایی است، یعنی گاهی شرق در غرب نفوذ می کند و گاهی غرب در شرق و تاریخ و جغرافیای معرفتی تمدن های متأخر جهانی یا تمدن های تاریخی (بعد از اختراع خط)، ناشی از این دو می باشد، کافی است با این دیدگاه به مطالعه جهان تاریخی پرداخت.

5. «جغرافیای معرفتی غرب با یهود» شروع می شود، بعد از حمله بخت النصر به فلسطین و مهاجرت اجباری یهود به بابل، و نجات آنها توسط کورش و سپس «مهاجرت سه گانه یهود به ایران و یونان و فلسطین»، تاریخ معرفتی جهان جدید را شکل داد که مهم ترین آنها مهاجرت یهود به یونان و به وجود آوردن زبان یونانی در پناه زبان عبری (گادامر در آغاز فلسفه) است که «آغاز جغرافیای معرفتی غرب» می باشد که با فلسفه بر اساس «اسطوره و انسان های خدانما»، شروع می شود.

6. شرق که از هند شروع می شود و ریشه در اشراق و گرمای خورشیدی استوایی هند دارد که سراسر «هیجان و تحرک و عشق و شور» است، پس احساس محور اساسی شرق را تشکیل می دهد و زمانی که شرق به ایران می آید ایرانی که فرهنگ یهود را نیز در خود دارد، «شرق و یهود» در ایران ترکیب می شود و ایران «سنتز شرق و یهود» انجام می دهد.

7. انقلاب معرفتی جهانی در ایران رخ می دهد و آن با رهایی از «شرک طبیعت گرای شرقی» به «خداوند واحد» می رسد. (از میترائیسم به زرتشت) و این انقلاب معرفتی به بشر «قدرت اندیشیدن انتزاعی» هدیه کرد، پس بنیان گذار «فلسفه توحیدی» که نام «عرفان» دارد، به عهده ایرانیان بوده است و از اینجاست که فلسفه غرب یونانی شرکی با فلسفه ایرانی توحیدی، رقابت می کند که جنگ های ایران و یونان را تشکیل می دهد.

8. جنگ های ایران و یونان «جغرافیای تاریخی تبادل معرفتی شرق و غرب» می باشد که در نهایت نفوذ خشایار به یونان نفوذ شرق به غرب و نفوذ اسکندر به ایران و آسیا، نفوذ غرب به شرق را شکل داد و بعد از فرآیند تشکیل روم شرقی، نفوذ غرب، غرب به شرق بود (یهودی قدرت مستقر در حکومت روم بودند) ظهور اسلام و عقب نشینی روم شرقی به روم غربی یک نوع تسلط شرق بود.

9. تسلط اسلام بر خاورمیانه و ایران، عقب نشینی غرب به گونه ای اساسی بود که «جنگ های صلیبی و سپس جنگ مغول» (که بی ربط به جنگ های صلیبی) برای به دست آوردن نفوذ غرب به شرق و خاورمیانه بود. با جنگ های صلیبی بود که روم غربی سعی در شکل گرفتن به عنوان غرب بود؛ به گونه ای تا زمان هیتلر بارها سعی در تشکیل «امپراطوری روم» (به عنوان شارلمانی یا اتریش و یا پروس یا اسپانیا و...) کردند، ولی آنچه به عنوان غرب در زمان فعلی شکل گرفته از زمان جنگ های صلیبی بود.

10. فرآیند شکل گیری غرب تا امروز در غرب ادامه دارد که سراسر تعارض درونی برای کشورهای اروپایی بوده است؛ به علت آنکه مسیحیت مظهر شرقی در اروپا و یهودیت مظهر غربی در اروپا و جنگ معرفتی یهودیت و مسیحیت در غرب وجود دارد، که گاهی به خشونت نیز کشانده شده است که هنوز ادامه دارد و «تفسیر غربی مسیحیت یا تفسیر یهودی مسیحیت»؛ یعنی «پروتستانتیزیم» نیز نتوانست غربی شدن اروپا را تسریع کند؛ به عبارت دیگر تمامی تولیدات معرفتی در اروپا یا «مسیحی و شرقی» است یا «یهودی و غربی» و مکاتب فلسفی غرب یا یهودی است و غربی یا مسیحی است و شرقی.

11. هیتلر انقلاب مسیحی علیه یهودی بود یا هویت شرقی مسیحی آلمان در برابر غربی سازی بود. نمادهای او شرقی است (مثل صلیب شکسته یا چلیپا که ریشه در ایران و چین دارد) بعد از شکست هیتلر «فرآیند غربی سازی آلمان» شروع شد که نام «پیش به سوی غربی شدن» نام گرفت و کتاب های متعدد برای این امر در آلمان نوشته شد و تأسیس «اسرائیل» در خاورمیانه بعد از جنگ جهانی دوم برای نفوذ غرب در شرق بعد از جنگ های صلیبی بود.

12. غرب امروز در انگلوساکسون ها تجلی یافته است و کشورهای اروپای متصل (فرانسه و آلمان و...) در حال بالانس و موازنه بین شرق و غرب می باشند و بلند شدن ندای «پسا مدرنیسم» در فرانسه و «عقل میان فرهنگی» در آلمان، یک نوع شرق گرایی در مقابل «مدرنیسم یا غرب گرایی» بود که بعد از پنجاه سال غربی سازی آلمان و فرانسه از طرف امریکا بود و برگشت آنها و تکیه آنها بر روسیه می تواند مقدمه ای برای شرق گرایی آنها باشد.

13. ایدئولوژی غرب گرایی در جهان امروز جهانی شدن می باشد که توسط انگلوساکسون ها مطرح می شود و سعی در غربی ساختن جهان دارند که رهبری این ایدئولوژی و ساختار آن به عهده یهودیت جهانی است و مقاومت در برابر این جهانی سازی توسط «کشورهای شرق و شرق گرا» صورت می گیرد، مثل آلمان و فرانسه و روسیه و خاورمیانه نقش استراتژیک در این فرآیندها دارند، مثل اینکه ترکیه با شرقی بودنش وارد اتحادیه اروپا شود یا خیر یا اتحادیه اروپا یک اتحادیه غربی بماند و اتحادیه کشورهای مدیترانه یک اتحادیه شرقی اروپایی ـ آسیایی باشد، آیا اسرائیل وارد اتحادیه اروپا شود یا خیر و... اینها سئوالاتی برای «آینده شرق و غربی بودن» خاورمیانه و جهان می باشد.

14. «ایران» به عنوان کشوری که «غربی بودن و شرقی بودن» را در خود جمع کرده و آن نیز باز تولید کرده است، می تواند رهبری جهانی آینده را به عهده گیرد، چرا که زمانه ما «زمانه میان فرهنگی» است و «ایران قهرمان» فرآیندهای میان فرهنگی است و با پشتوانه عرفانی شیعی که بوی، شرقی دارد و با پشتوانه فلسفی خود که بوی غربی دارد، می تواند «رهبری فکری جهان» را ترسیم کند و شاید این همان رمز وعده ایرانشناسان بزرگ الکساندر پوپ و ریچارد فرای و... باشد و شاید علت مخالفت امریکا به عنوان مرکز غرب گرایی جهانی با ایران در تمامی سطوح، همین نکته باشد.