مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > شمیم یاس > تیر 1381، پیش شماره 12


پرسمان

پدید آورنده : دکتر مهدی مطهرنیا ، صفحه 36

پرسمان (queving) یک نماد (symbol) است . این دانش واژه کوشش دارد تا نمادی برای تلاش معرفت شناسانه باشد; تلاشی که گفتمان های موجود را واسازی (deconstruction) نموده و با نقد منصفانه و دفاع معقولانه و در تعاملی سازنده با آن ها به هدف بازسازی (Reconstrucrion) آن ها در ساختی همگرا، شاهد سامانی از دانایی باشد; سامانی که در پرتو آن، عناصر مجهز به آن بتوانند گفتمان های آلوده به فریب (deception) و تحریف (distortion) را شناسایی و در پرتو آن از گفتمان های آلوده به فریب و تحریف دوری نمایند و از گفتمان های بهره مند از حقیقت (justness) و برخوردار از صداقت (truth) ، منطبق با واقعیت (actuality) ، به صراحت (perspicuity) و با صلابت (porrefully) دفاع نمایند .

متکی بر این پنداشت (Assumption) یا پیش انگارش است که «حقیقت همیشه در خطر است; در هر گفتمانی حقیقت نهفته است; اما هیچ گفتمانی دارای تمامی حقیقت نیست » . در گفتمان معطوف به حقیقت نیز امکان فریب و انحراف وجود دارد و گفتمان های معطوف به حقیقت را تهدید می کند . از این رو «پرسمان » در پی بازسازی تلاشی است که در پرتو آن، گفتمان را به نقد کشد و تا سر حد امکان از آسیب های احتمالی برحذر بماند، از انحرافات ممکن دوری گزیند و از تهدیدهای ممکن، در امان باشد .

«پرسمان » ، تلاشی است برای گسترش زبان پرس و جو (Languagequery) به قصد نقد فهیمانه ی گفتمان های موجود، ارایه ی منصفانه ی نقد، دفاع معقولانه و یا نفی محترمانه ی آن ها . پرسمان تلاش دارد تا در پرتو گسترش زبان پرس و جو، عرفت سازی (Epistemologization) نماید و در پرتو معرفت سازی، راه های وصول به حل مسایل مختلف را باز جوید .

از این رو «پرسمان » با این منظر، در بی نهایت جملات نهایی، برای ساماندهی گفتمان های مختلف، بر این نهایت تکیه دارد که «من پرسش می کنم; پس من هستم ») (Iquering,before Iam . دکارت فرانسوی می گوید: «من فکر می کنم; پس من هستم » . دیگری گفته است: «من می خندم; پس من هستم » و پرسمان براین جمله تکیه نموده است که «من پرسش می کنم; پس من هستم » .

وجه تمایز نهایی و بنیادین انسان با دیگر موجودات حیوانی و نباتی در قوه ی «تعقل » و «اندیشه ورزی » دانسته شده است . «اندیشه » حد فاصل پرسش و پاسخ است . از این رو نگارنده بر این اعتقاد است که باید آدمی را در جمله ای مرکب از این دانش واژگان گفته شده تعریف نمود که «انسان موجودی است، پرسشگر و پاسخ گو» . عقل آدمی با تکیه بر توانایی «پرسش » از وجود، «است » های موجود را واسازی می نماید تا به «هستی » آن ها دانایی حاصل کند و در پرتو ساماندهی دانایی های حاصل، معرفتی را فراهم آورد که پشتوانه ی ارزش یابی و قضاوت صحیح و رفتار (beharior) درست آدمی در صحنه های گوناگون حیات جمعی باشد و در حیاتی ترین وجه زندگی جمعی; یعنی وجه سیاسی رفتار سیاسی (politicaLbehavior) معقولانه و منطبق با بافت موقعیتی متنی که در آن حضور دارد، از خود به نمایش گذارد . رفتارهایی از روی نزاکت و ادب (bonton) از خود بروز دهد و تا سر حد امکان از بروز رفتارهای خشن و تند (duress) جلوگیری نماید . در پرتو چنین حرکتی است که می توان سیاست بازان (Carpetbags) و سیاست بافان (Politicizes) را از سیاستمداران (politicians) واقعی باز شناخت .

از این رو، پرسمان با بهره مندی از «تحلیل گفتمان » تلاش دارد تا ضمن رد «اصالت کلیت » و «اصالت عنصر» ، عناصر (elements) مجزا را با عنایت به روابطشان با یکدیگر به تحلیل نشیند .

اکنون با عنایت به «نمادین » تلقی نمودن مفهوم «پرسمان » شاید بهترین پرسش آن باشد که نماد چیست؟ تا بعد از پاسخ به این پرسش، «روش پرسمان » را توضیح دهیم .

نماد چیست؟

از «نماد» تعریف های متعددی ارایه شده است . نماد در لغت به معنای ایما، اشاره، علامت و نشانه است . در مفهوم نیز نماد یکی از انواع «نشانه » هاست . چارلس پیرس معتقد است: «نماد در اصل به معنای هر چیزی است که با قرار گرفتن به جای چیز دیگر، یک قرارداد یا توافقی را به وجود آورده است .» (1)

جمیل صلیبا در فرهنگ فلسفی، ذیل عنوان «رمز» به بررسی مفهوم نماد پرداخته است (2)

او یادآور می شود که رمز چیزی است که به چیز دیگر دلالت کند و آن بر دو وجه است: اول، دلالت معانی مجرد به امور حسی; مثل دلالت اعداد بر اشیاء و دلالت حروف بر مقادیر جبری; دوم، دلالت امور حسی بر معانی قابل تصور; مثل دلالت روباه بر نیرنگ، دلالت سگ بر وفا، دلالت آفتاب پرست بر دگرگونی، دلالت پروانه بر بازی گوشی، دلالت عصا بر سلطنت و دلالت آرم (شعار) بر دولت .

«صلیبا» می افزاید: هر چیزی که در سلسله ی امور مجازی، نماینده و نمودار چیزی معادل آن در سلسله ی امور حقیقی باشد، رمز نامیده می شود و هر لفظی که از معنای خود جدا شود و مجازا به معنای دیگری اطلاق شود، رمز آن معنا محسوب می شود .

بدین ترتیب «نماد» از انواع نشانه هاست . اگر زبان را نظامی از نشانه ها بدانیم که اندیشه ها و عقاید را بیان می کند; نماد نیز جزیی از نشانه هاست و نشانه در هر زبانی بر قراردادی استوار است که بر ارتباط شکلی، بین دال و مدلول تاکید دارد و تلاش می کند تا از ارتباطی ماهوی بین دال و مدلول نشات گیرد .

در این منظر، نماد، به عنوان رویداد، یا موضوعی برای بیان معانی زیادی; مانند ایده ها، باورها یا ارزش ها یا بیان جنبه های عاطفی یا شناختی تجربیات افراد مطرح می شود . در چنین تعریفی، امور اجتماعی هم واجد جنبه ی نمادین خواهند بود; چرا که پدیده های معنادار می باشند . در این حالت، نمادها به صورت پدیده هایی (در قالب واژه، رنگ، احساس، آوا و غیره) جلوه گر می شوند که مردم معانی و ارزش های خود را به آن ها الصاق می کنند . «روانشناسی رنگ ها» بیشتر محصول «نمادشناسی » است تا روانشناسی . به واقع روانشناسان با آگاهی از معرفت و احساس عمومی نسبت به رنگ ها و بهره مندی از روش های روانشناسانه، توانسته اند دریابند که هر رنگی پذیرنده ی چه معنا و ارزشی است . بنابراین، به درجه ای که می تواند کم یا زیاد باشد، در فرآیند نماد سازی، جنبه ی ایده آلیستی به چشم می خورد .

«ماکس وبر» آلمانی در تعریف فرهنگ می گوید: «فرهنگ جزو محدودی از نامعینی نامفهوم در فرآیند جهان است که انسان به آن معنا و برجستگی می بخشد .» (3)

وبر به هنگام ارایه ی این تعریف، در واقع وجوه نمادین فرهنگ را در نظر داشته است . تاکید بر این معنا به حدی است که عده ای از اندیشمندان معتقدند: «عقل انسان فقط رموز (نمادها) را در می یابد» .

ارنست کاسیرر، فیلسوف آلمانی می گوید: «وجود انسان ها به واسطه ی نمادها محقق می شود .»

کاسیرر، یکی از منسجم ترین و ساماندهی شده ترین تلاش ها را برای ارایه ی یک «نظریه ی همگانی درباره ی صور نمادین » به انجام رسانده است . از دیدگاه کاسیرر اشتباه فلسفه ی عقل گرایی و تجربه گرایی در این بوده است که شناخت را «رونوشت واقعیت » تصور می کند; اما چنین امری ممکن نیست; زیرا حواس ما به وسیله ی صورت های «نمادین » مشروط و محدود می شود . به عقیده ی کاسیرر این که ما به طور عینی واجد یک «جهان » باشیم، مستلزم وجود ارزش گذاری های نمادین برای داده های انگارشی است . بنابراین دنیای نمادها میانجی یا واسطه ی بین ذهن ما و جهان هستند . این ها به طور ماتقدم نقش نمادین برای متعلقات تجربه قرار می گیرند و تجربیات ذهنی را مشروط می سازند .

با عنایت به این معنا «پرسمان » نمادی است برای تلاشی معرفت شناسانه در واسازی گفتمان های متعدد و بازسازی آن ها در سامانی از معرفت . این ساماندهی تلاش دارد که با ارایه ی تئوری های گوناگون در تجزیه و تحلیل گفتمان ها، تا سر حد امکان به هدف تشخیص و ادراک حقایق و آلودگی های گفتمانی نایل آید; ولی مدعی آن نیست که خود فراهم آورنده ی تعالی حقیقت است، در حالی که انتظار دارد بیشترین حجم حقیقت را گردآورد . از این رو، نقد مستمر را با تکیه بر «عقل انتقادی » بستر گفتمانی خود قرار داده و در اتمسفر تساهل و تسامح، روشنگرانه به نقد منصفانه و دفاع معقولانه می پردازد .

پی نوشت ها:

1. Charles Peirce, Philosophical Writingsof Peirce, Newyork Dower, 1995, P.102

2 . جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی، ترجمه ی منوچهر صانعی دره بیدی; تهران: انتشارات حکمت، 1366; ص 3760 .

3. Max Weber, ||objectivity in Social science and Social Policy ...|| ,Noter Dame: university of Noter Dame press, 1977.P.31