مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > شمیم یاس > آبان 1383، شماره 20


ابیات ناب

پدید آورنده : ، صفحه 41

گناه

می دهد مُلک سلیمان را زکف شهوت پرست

طفل را در دست، حلوا بهتر از انگشتر است

کلیم کاشانی

غافلان را، شهپر طاووس می آید به چشم

بس که رنگین شد ز الوان گنه، دامان ما

صائب تبریزی

اگر چه دامن گُل، خوابگاه شبنم شد

خوشم که دولتِ1 تردامنان2، بقایی نیست

صائب تبریزی

خرده مشمار گنه را، که گناهی است بزرگ

گندمی کرد ز فردوس، برون آدم را

صائب تبریزی

تندخویی

در مزاجِ تندخویان، گریه را تأثیر نیست

آتش سوزان، نمی ریشد از اشک کباب

صائب تبریزی

مشو ای تندخو غافل، ز آب چشم مظلومان

که در دریای آتش، شور از اشک کباب افتد

صائب تبریزی

ز تندخویی خود، خارِ بی گُلی، ورنه

ز خُلق خوش، گل بی خار می توانی شد

صائب تبریزی

می کند وحشت زخود، آن را که خُلق افتاد تنگ

خانه زنبور را، همخانه ای در کار نیست

صائب تبریزی

ثروت

به زیر خاک غنی را زمردم درویش 3

اگر زیادتی ای هست، حسرتی چند است

صائب تبریزی

هزار خانه چو زنبور کردمی پر شهد

اگر گزیدن مردم، شعار داشتمی

صائب تبریزی

روز و شب ناموران در قفس سیم و زرند

هیچ زندان به نگین، سخت تر از خاتم 4 نیست

بیدل دهلوی

در هوای برگ گل، شبنم عبث5 خون می خورد

خواب چون نبْوَد نصیبِ دیده، از بستر چه حظ6

جاه طلبی

بس که می جوشد از این دنیای حسرت، حُبّ جاه

قطره هم سعی حبابی دارد از شوق کلاه

بیدل دهلوی

اهل دنیا عاشق جاهند از بی دانشی

آتش سوزان، به چشم کودک نادان زر است

بیدل دهلوی

عافیت می طلبی بگذر از اندیشه جاه

شمع را آفت سر، افسر7 زرّین آمد

بیدل دهلوی

داغ محرومی، همان بند غرور سروری است

شمع را، غیر از غم جانکاهی، از افسر چه حظ؟!

بیدل دهلوی

پی نوشت ها: