مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > گلبرگ > اردیبهشت 1387، شماره 98


آن چیست که...

پدید آورنده : اصغر عرفان ، صفحه 73

از عجایب خلقت است چون هر چه از او برداری، کم که نمی شود، هیچ زیادتر هم می شود. اگر چه نامرئی است، ولی مثل یک سپر قوی از ما در برابر خیلی از خطرها محافظت می کند. عجیب تر اینکه اصلاً نباید نگران زیاد شدنش بود؛ چون نیازی به انبار و پرداختن هزینه های بسیار نگه داری ندارد؛ نه فاسد می شود و نه کهنه و فرسوده. هر قدر هم بزرگ باشد، می توان آن را همیشه همراه برد. اصلاً علاقه عجیبی میان آن و دارنده اش هست که هیچ وقت راضی به جدا شدن از هم نمی شوند. برای همراه داشتنش هم نباید نگران دزد و راهزن بود؛ چون هیچ سارقی نمی تواند آن را برباید. خیالتان راحت، این سرمایه خطرِ دزد ندارد، ولی گمان نکنید که با این وصف حتما از چیز کم ارزشی سخن می گوییم، نه اتفاقا از باارزش ترین دارایی ها و بر خلاف برخی از سرمایه ها که تنها به درد آبادانی دنیا می خورد، یا بعضی چیزها که فقط مخصوص آخرت است، هم می تواند دنیایمان را بسازد و هم آخرتمان را. از ویژگی های عجیب دیگرش محبوبیت بسیار آن است؛ چون دوست زیاد دارد و دشمن کم، و نکته مهم دیگر آنکه اگر صفت طمع در همه جا بد باشد و مذموم، در اینجا کسب این سرمایه، نه تنها نهی نشده که سفارش و ستایش بسیار شده است. باور می کنید؟

پاسخ: علم

* * *

اگر دیگران ستاره باشند، او خورشید است. توضیحش اینکه چه طور نورافشانی خورشید، آن را از دیگر ستاره ها ممتاز می کند، حضور او هم در میان مردم همین گونه است. شاید به همین دلیل هم باشد که در روز قیامت، وقتی حاصل کار و تلاش او را با خون شهیدان و مقام بلند ایشان مقایسه می کنند، بر آن برتری می یابد. این را امام صادق علیه السلام می فرماید.

در نزد خداوند متعالی آن قدر، قدر و مقام دارد که حتی نگریستن به صورت او عبادت شمرده می شود. کار او از همه کارها بهتر و مقامش از همه والاتر است؛ حتی از کسانی که همه وقتشان را در راه عبادت خدا گذاشته اند. تعجب نکنید اگر امام باقر علیه السلام او را از هفتاد هزار عابد بهتر و برتر بدانند. پادشاهان، ثروت اندوزان، شهرت اندیشان و زورمداران همه می میرند، ولی او ماندگار است تا روزگار باقی است. این را امام علی علیه السلام می فرماید. حتما تا حالا پاسخ این معمای معنوی را حدس زده اید، وگرنه، این روایت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم راهنمای خوبی است که فرمود: «آنها وارثان پیامبرانند».

پاسخ: دانشمندان

* * *

پاسخ این معما، یکی از چند تفاوت مهم انسان با حیوان است و به گفته برخی دانشمندان «شرف اختصاصی اوست»؛ سکّوی پرش به سوی کمال. اگر دانایی را به گنجی گران قیمت تمثیل کنیم، کلید یکی از قفل ها پاسخ پرسش ماست. حضور او در بیشتر اوقات غنیمتی ارزشمند است. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «چهار کس از وجود او بهره مند شده و سود و اجر می برند.»

با این حال، نمی دانم چرا برخی آن را زشت و عار می دانند و از گفتنش خجالت می کشند. البته باید بگویم درباره این موضوع، انگیزه افراد بسیار مهم است و همان هم تفاوت مردم را رقم می زند. مثلاً برخی قصدشان آزمایش است، بعضی ها تحقیر. برخی می خواهند خودنمایی کنند و عده ای دیگر قصد ایجاد شک و شبهه یا شایعه سازی دارند. خدای نکرده ممکن است برخی هم جاسوس دشمن باشند که باید حسابی مواظب آنها بود.

به هر حال، این امر نیکو هم مثل دیگر کردارهای آدمی، آدابی دارد: مثلاً باید بدون شرم و خجالت مطرح شود، با ادب همراه گردد، به موقع باشد، از هر چیزی نباشد و نکته مهم اینکه به خوبی مطرح گردد. اگر تا حالا پاسخ معمای ما را نیافتید، آن را از دیگران بپرسید، حتما پاسخ شما را خواهند داد.

پاسخ: سؤال کردن

* * *

اگر یک روز کامل فرصت داشته باشی برای حفظ یک جمله ساده کوتاه، یک روز تمام آن را تکرار کنی، اما فردا رو در روی استاد، همان جمله ساده را اشتباه بگویی، حق داری که از دست خودت شاکی بشوی و حق می دهی به استاد که تو را بی استعداد بخواند! حکایت این معما از همین جا شروع می شود. قفل ساز ماهر معمای ما، به طمع جایزه ای بزرگ، تمام هنر و مهارتش را در ساخت یک قفل زیبا به کار گرفت و آن را با هزاران امید و آرزو به دربار پادشاه برد. ابتدا همان طور که انتظار داشت، مورد توجه قرار گرفت، ولی یک حادثه، فکر و راه او را عوض کرد. در حالی که پادشاه مشغول تماشای صنعت او بود و او سرگرم خیالات خوش جایزه، خبر آوردند که اکنون دانشمندی وارد می شود. با شنیدن این سخن، پادشاه او و هنرش را از یاد برد و به استقبال دانشمند شتافت.

با همین برخورد و از همین لحظه، قفل ساز میان سال، مصمم به یادگیری دانش شد، ولی داستان او و نزد استاد رفتنش، همان بود که اول گفتیم. اما اگر نمی دانستید بدانید که پناه بردن به بیابان و دیدن فرو افتادن قطره های آب بر سنگ و ردّی که بر آن باقی گذاشته و...، مربوط به حکایت این دانشمند است. او نماد پشتکار و مداومت در راه کسب دانش است و اینکه برای آموختن، هیچ وقت دیر نیست. اکنون که نام او را گفتید، لابد می دانید که او یکی از بزرگ ترین دانشمندان ادبیات عرب است.

پاسخ: سکّاکی

* * *

اگر بخواهیم برای یک عالم بی عمل، مصداقی قرآنی بیاوریم، او یکی از بهترین گزینه هاست. همان ها که حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره شان می فرماید: «دانشمندی که علم خود را به کار نبندد، مانند نادان سرگردانی است که از نادانی خود به هوش نیاید، بلکه حجت بر او قوی تر، و حسرت او لازم تر است، و او در پیشگاه خدا بیش از همه سرزنش می شود».

کسی که حق و حقیقت را بشناسد ولی دل به آن نسپارد. کسی که دنیا و مفاسدش را بشناسد، ولی فریفته آن شود تا آنجا که به خاطر آن رو در روی فرستاده خدا بایستد و حتی به او تهمت ناروا ببندد، مصداق چه وصفی است، جز عالم بی عمل دنیاگرا؟!

در سوره قصص از زبان او می خوانیم: «این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آورده ام» و در ادامه آیه، خداوند متعالی به ما پند می دهد که: «آیا او نمی دانست که خداوند اقوامی را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟» برای راهنمایی شما بگوییم که او در عصر حضرت موسی علیه السلام زندگی می کرد و از خویشاوندان آن حضرت بود. طبق گفته قرآن، او آن قدر ثروت جمع کرد که حمل کلیدهای انبارهای او برای یک فرد زورمند مشکل بود. اگر تا به حال در نام او تردید داشتید، با دانستن فرجام هولناک او گمانتان به یقین تبدیل می شود. قرآن می گوید: «ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم و کسانی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند».

پاسخ: قارون

آرام و آهسته و بی سر و صدا وارد می شود؛ آن قدر که اصلاً گاه متوجه حضور گسترده او نمی شوی. ابتدا مهربانانه به همه دست دوستی می دهد و قصدش را پیشرفت و ترقی شما اعلام می کند، ولی نیت واقعی اش چیز دیگری است. در حقیقت، او دشمن خطرناکی است که در پشت این ظاهر افسون گر، خنجری دارد که آن را با هزار سمّ مهلک آلوده کرده است. نیرنگش پنهان است. به ظاهر طمع به خاک و سرزمین شما ندارد، ولی اخلاق و دینتان را نشانه گرفته است. وقتی این دو را گرفت، چپاول ثروت و سرزمینتان کار آسانی است.

اگر مردم به پیکار بیگانگانی می رفتند که به مرزهایشان هجوم می آوردند، در برابر این دشمن خطرناک تر، در کمال تعجب آغوش باز می کنند و به استقبالش می روند. شاید به این دلیل که در حمله نظامی، نخستین گلوله همه را متوجه خطر می کرد و به فکر مقاومت می انداخت، در حالی که درباره این دشمن گاه تا شلیک آخرین گلوله نیز کسی متوجه شبیخون او نمی شود.

اگر کشته تهاجم نظامی دشمن، شهید است و اسباب سرافرازی همه، کشته این دشمن، پلید است و باعث سرافکندگی، و افسوس زاتر آنکه اگر دشمن نظامی یک کشور را مقاوم تر و مردمانش را متحدتر می کند، این دشمن نیرنگ باز، صفوف متحد ملت را سست و اتحادشان را متزلزل می سازد.

پاسخ: شبیخون فرهنگی

* * *

علم به ما قدرت و توانایی می بخشد، ولی روشنایی و طراوت، حاصل همراهیِ اوست. اصلاً بدون او اگر ما به تمام رموز هستی هم آگاه شویم، ممکن است باز هم به کجراه راه ببریم؛ چون فساد و تباهی هر لحظه منتظر ماست. علم برایمان ابزار می سازد؛ ابزار رسیدن به هدف، ولی نمی تواند مقصد را مشخص کند. علم می نمایاند که چه هست، مواد چگونه تشکیل می شوند، چگونه از بین می روند و...، اما اینکه چه باید کرد و در چه راهی و چگونه باید مصرف کرد و... را او می گوید. علم می کوشد جهان را با انسان سازگار کند و بیاموزد که انسان چگونه از طبیعت بهره ببرد، ولی او می کوشد انسان را با خودش و خدا آشتی دهد. علم، انقلاب بیرون است و آن انقلاب درون. علم سبب ساز امنیت برون است و آن رساننده به امنیت درون و در نهایت، اگر علم دنیا را می سازد، او سازنده انسان است. در پایان، این نکته نیز گفتنی است که اگر دانشمندی به علوم بسیار آگاهی داشته باشد، ولی از این عامل بی بهره باشد، باید از دو هراسید.

پاسخ: ایمان

* * *

«اگر در هر کاری پیش قدم شود، فرجام آن نیکوست.» این را امام علی علیه السلام می فرماید. وقتی ما از نعمتی بهره مند می شویم، حضور او سبب ساز توجه ما به اعطا کننده نعمت هاست. وقتی مصیبتی به ما می رسد، اگر او نباشد که ما را به آینده امیدوار کند یا داشته های کنونی مان را پیش چشممان بیاورد، صبوری و استقامت پدید نمی آید. وقتی همراهمان به دیدار بزرگان می آید، دستمان را می گیرد تا رشدمان دهد. در خواندن کتاب های تاریخی، راحت از کنار ماجرا نمی گذرد؛ عبرت هایش را هم می گوید. بدون اینکه بخواهد تحقیرمان کند، ضعف هایمان را یکی یکی نشانمان می دهد. قصدش از این کار، قوی شدن ایمان و توکل ماست. با حضور او، دنیا پیش چشممان رنگی ندارد. او معرفت ها را به همه چیز و همه کس فزونی می دهد.

اگر هنوز او را نشناختی، باید بگویم افسار لغزش ها در دست اوست. اگر این همراه خوب را رها کنی، اسبِ چموش کردار، بی پروا می تازد و آن گاه، حاصل کار، فقط پشیمانی است. در ارزش و اهمیت او بگوییم که یک لحظه هم نشینی با او، مساوی هفتاد سال عبادت است. یکی از بزرگان درباره اش گفته است: بعضی ها آن را دارند، برخی ها فکر می کنند که آن را دارند و بعضی ها حتی به فکر آن نیستند که آن را داشته باشند.

پاسخ: فکر

آرام و خاموش گوشه ای می نشیند و فقط شما را نظاره می کند. تا به سراغش نروی، لب به سخن نمی گشاید. نه اینکه قادر به صحبت نباشد یا عیبی در کلامش باشد که نخواهد دیگران از آن آگاهی یابند و نه حتی به این دلیل که از معرفت تهی است و نمی خواهد به این وسیله درون بی مغزش را هویدا کند. بر عکس، هم زبانی شیوا دارد و هم بیانی شیرین. از علم و آگاهی هم سرشار است، ولی عادت به آغاز کردن سخن ندارد.

پیوسته بی مهری ها را تحمل می کند. می داند که بعضی ها فقط از سر اجبار هم نشینش می شوند و دیگران هم دیر به دیر سراغش می آیند. بعضی با سردی با او برخورد می کنند. حرف هایش را نمی شنوند و به بسیاری از گفته هایش نیز عمل نمی کنند. این کارها دلش را به درد می آورد، ولی باز هم مهربانانه به آنان که به دیدنش می روند، روی خوش نشان می دهد.

اگر چه گفته اند دوست خوب کم یاب است، ولی این دوست بسیار خوب، این صفت را ندارد. جالب تر اینکه او بر خلاف عرف معمول دوستان که در قبال زحمتی که برایتان متحمل می شوند، انتظار خدمتی دارند، در برابر این همه لطفی که به شما می کند، هیچ انتظاری ندارد. نمونه لطف های او یکی اینکه گاه تجربه سال ها را در چند دقیقه هم نشینی خود در اختیارتان می گذارد. راستی آیا شما می دانید که چرا ما با این دوست به این خوبی باز هم بی مهری می کنیم؟

پاسخ: کتاب

* * *

اهل ایل بود و از تبار کوهستان؛ از همان ها که دلشان از ترنم صفا و سادگی سرشار است. بزرگ زاده بود و مثل همه نیاکانش، مرد میدان سختی و صبوری. او جوانی اش را تا آن روز و آن اتفاق، تنها با درّه ها و دشت های سبز بختیاری قسمت کرده بود و روزگار را با ایل و در ییلاق و قشلاق و البته است و شکار می گذراند. اما یک رخداد ساده که سهمی بزرگ در سرنوشت او داشت، مسیر زندگی اش را عوض کرد. خان زاده بختیاری به اصفهان آمده بود تا تار شکسته اش را که چندی بود به شادی نمی نواخت، تعمیر کند. بازار شلوغ بود و مغازه ها بسیار و جوان سر در گم. از رهگذری راهنمایی خواست. مردِ بابصیرت نگاهی به جوان ساده خوش سیرت انداخت و گفت: تارت را یحیی خان ارمنی درست می کند، ولی بگو ببینم برای درست کردن تار دلت چه کرده ای؟

این تلنگر کوتاه، فقط انسانی بزرگ نساخت، که فرزانه ای فرهیخته پرورش داد. عالم بزرگی که آثار گران بهایش، زینت بخش تاریخ فقه و فلسفه و فرهنگ شیعه است و شاگردان بسیارش، هر کدام ارکان استوار فرهنگ تشیع. اگر بخواهید درباره این عالم بزرگ بیشتر بدانید، کتاب از مضراب تا محراب را به شما معرفی می کنیم. به عنوان راهنمایی بگوییم که درباره این بزرگوار به دنبال یک اسم ویژه باشید که در ظاهر تناسبی با نام علما ندارد.

پاسخ: جهانگیرخان قشقایی