مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > گلبرگ > بهمن 1379، شماره 12


کلمات حکمت آمیز امام محمدباقر(ع)

پدید آورنده : محمد شریفی نیا ، صفحه 92

ـ به هر اندازه که در دل انسان کبر و نخوت وارد شود، به همان اندازه درعقل او کاستی پدید می آید.

ـ دوست ندارم، کسی بیش از دانش خود، سخن بگوید.

ـ بد رفیقی است آن که به هنگام ثروت و دارایی با تو باشد و به وقت تنگدستی تو را رها سازد.

ـ سلاح انسان پست، بد زبانی و فحاشی است.

ـ بی نیازی و عزت نفس در دل مؤمن وجود دارد، زمانی که به مقام توکل رسید، در دلش استقرار می یابد.

ـ زیان کارترین فرد، کسی است که جهان باقی را به دنیای فانی بفروشد.

ـ با مردم بهتر از آن گونه که دوست دارید با شما صحبت کنند، صحبت کنید.

ـ خداوند متعال بلند سلام کردن را دوست دارد.

زندگی و شهادت امام محمدباقر(ع)

محمد شریفی نی

تسلیت سالروز شهادت

سالروز شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، شکافنده علم و دانش و مخزن معرفت و آگاهی، حضرت امام محمدباقر علیه السلام را به دوستداران آن بزرگوار و تمامی شیفتگان دانش، پرهیزگاری و خداشناسی تسلیت و تعزیت می گوییم و امیدواریم پیروان صدّیقی در راه ارزش های انسانی آن حضرت باشیم.

ـ امروز، مصادف با سالروز شهادت امامی از تبار راهیان نور و هدایت، امام پنجم شیعیان حضرت امام محمدباقر علیه السلام است. شهادت این امام همام را به پیروان آن حضرت و همه فرهیختگان و دوستاران دانش و پژوهش تسلیت عرض می کنیم.

ـ در چنین روزی، مدینه درغم فقدان مردی بزرگ از سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله و در اندوه غروب خورشیدی تابناک از تبار امامان بزرگوار فرورفته بود. همهمه حزن آلود شهر از شهادت امام محمدباقر علیه السلام حکایت می کرد. غمی سنگین بر دل های شیفتگان خاندان رسالت نشسته بود. همه در سکوت حزن آلوید به یکدیگر تسلیت و تعزیت می گفتند. ما نیز شهادت امام محمدباقر علیه السلام ، شکافنده علم و دانایی را به همه شیعیان و طالبان دانش تسلیت عرض می کنیم.

شهادت

امام محمدباقر7 در هفتم ذی الحجه سال 114 ه. ق، در سن 57 سالگی و در زمان هشام بن عبدالملک مسموم شد و به فیض بزرگ شهادت رسید. به روایتی آن حضرت به دست ابراهیم بن ولید بن عبدالملک مروان مسموم شد و چون پدران بزرگوارش به جوار حق تعالی شتافت.

زندگی امام محمدباقر علیه السلام

امام محمدباقر علیه السلام در 57 سالی که در جهان زندگی کردند، چهار سال با جد بزرگوارش امام حسین علیه السلام و 35 سال در کنار پدر عزیزشان، امام زین العابدین علیه السلام به سر بردند و هجده سال نیز پس از پدر به رهبری و ارشاد خلق مشغول بودند و سرانجام با قلبی رنجدیده اما آکنده از خشنودی خدا، دعوت حق را لبیک گفتند و به جوار حق تعالی شتافتند.

محل دفن

چون حضرت امام محمدباقر علیه السلام درگذشت، مدینه یکپارچه غرق درشیون و ماتم شد و غمی بزرگ سراسر شهر را فرا گرفت. مردم جمع شدند و پس از آن که پیکر مطهر آن حضرت راشتسشو دادندو کفن کردند، ایشان را به قبرستان بقیع آورده، در کنار مرقد مطهر پدر بزرگوارش، امام زین العابدین علیه السلام و نیز در جوار مرقد پاک عمویش، امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپردند. درود خدا بر او باد روزی که به دنیا آمد و روزی که به زهر جفا از دنیا رفت و آن روز که برانگیخته خواهد شد.

پدر و مادر امام

امام محمدباقر علیه السلام از دو جهت منتسب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است؛ زیرا پدر بزرگوارشان، امام زین العابدین علیه السلام فرزند امام حسین علیه السلام و مادر گرامیشان فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام است. درواقع امام محمدباقر علیه السلام نمونه والای نژاد هاشمی و نور علوی و گوهر فاطمی، و شرف پیوندشان به خاندان برگزیده الهی دو چندان است. بدین جهت او نخستین کسی است که نسلش هم به حضرت سیدالشهداء علیه السلام و هم به حسن مجتبی علیه السلام می رسد.

شأن و شرافت مادر امام محمد باقر علیه السلام

امام محمدباقر علیه السلام پدری چون امام زین العابدین علیه السلام داردو مادری مانند فاطمه دختر امام حسن مجتبی. در شأن و منزلت آن بانوی گرامی همین بس که امام صادق علیه السلام می فرمایند: جده ام فاطمه، دختر امام حسن مجتبی علیه السلام ، صدّیقه ای بود که در خاندان امام حسن علیه السلام همتا نداشت.

مژده پیامبر صلی الله علیه و آله به جابر در مورد زیارت امام محمدباقر علیه السلام

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جابربن عبداللّه انصاری(ره) فرمودند: ای جابر، تو زنده می مانی و فرزندم محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام راملاقات می کنی. سلام مرا به او برسان. سال ها از آن روز گذشت. روزی امام زین العابدین علیه السلام و فرزند خردسالش محمد نزد جابر رفتند. جابر آن حضرت را در آغوش گرفت. امام زین العابدین علیه السلام به فرزندش محمد علیه السلام فرمود: سر عمویت جابر را ببوس. محمد سر او را بوسید. جابر که نابینا بود پرسید: این کودک کیست؟ امام زین العابدین علیه السلام پاسخ داد: این پسرم محمد است. جابر او را در آغوش کشید و سخن پیامبر را درباره ملاقاتش با امام محمد باقر علیه السلام بیان کرد و از این ماجرا بسیار خوشحال شد.

فرصت طلایی

هنگامی که سلطنت بنی امیه متزلزل شد و پایه های حکومت شان بر اثر شورش ها و انقلاب های پیاپی، هر روز سست تر از روز پیش می شد، امام محمدباقر علیه السلام فرصتی طلایی برای نشر معارف قرآنی پیدا کرد. دراین روزگار که جامعه اسلامی بسیار گسترش یافته بود و ملت ها و فرهنگ های گوناگونی را در برگفته بود، نیاز به آشنایی با معارف قرآنی بیش از پیش احساس می شد. در این زمان امام محمدباقر علیه السلام پرچم معارف الهی را که پدر بزرگوارش تا آن زمان برافراشته نگه داشته بود، به دوش گرفت و شالوده بنای معارف اسلامی را استحکام بخشید.

دانش امام

منشأ علم و دانش ائمه اطهار علیهم السلام الهی است و خداوند معارف خویش را بر زبان آنان جاری می سازد، تا پاسخگوی مسایل و مشکلات مردم باشند و این خصیصه ای است که همه امامان معصوم علیهم السلام از آن برخوردار بوده اند. ولی در این میان برخی از آنان چون امام محمدباقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام فرصت بیشتری برای بیان احکام الهی وابراز علم و دانش الهی خود یافته اند؛ چنانکه شیخ مفید(ره) در این باره می فرمایند: از هیچ یک از فرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام درباره علم دین و قرآن و سنت و سیره، آن چنان که از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده، به ما نرسیده است.

حوزه علمی امام

از آنجا که فضای سیاسی در روزگار امام محمدباقر علیه السلام تا حدودی آزاد بود، این فرصت برای امام علیه السلام فراهم شد تا با تشکیل حوزه گسترده علمی، اقدام به نشر معارف اسلامی و تربیت اسلام ـ شناسان متعدد کند. تا آنجا که عده فراوانی از دانشمندان به قصد بهره برداری از دانش الهی آن حضرت، از هر گوشه ای به محضرش شتافتند و میزان مطالبی که دراین جلسات بیان شده بین سی تا هفتاد هزار حدیث روایت شده است؛ چنان که محمد بن مسلم، آن فقیه بزرگ و نام آور، از آن حضرت سی هزار حدیث روایت کرده است.

تسلط و شخصیت علمی امام محمدباقر علیه السلام

امام محمدباقر علیه السلام از چنان گستردگی و تسلط علمی برخوردار بود که هر عالمی که پا به محضر او می گذاشت و با شخصیت علمی آن حضرت آشنا می شد، به عظمت و وسعت دامنه علمی آن حضرت پی می برد و مجذوب و مقهور سیطره علمی آن حضرت می شد. چنان که نقل شده است دانشمندان هرگز در محضر کسی مانند امام محمدباقر علیه السلام کوچک و متواضع دیده نشدند. هم چنین در توصیف شخصیت علمی آن حضرت و احاطه ایشان نسبت به مسائل مختلف آمده است که عالمان بزرگ در مجلس او چون کودکانی دبستانی بودند.

کار و تلاش امام

روزی فردی از درویشان و صوفیان، امام محمد باقر علیه السلام را در مزرعه اش دید که با بدنی فربه و در گرمای بسیار مشغول کار کردن و غرق ریختن است. به امام نزدیک شد. سلام کرد و به اندرزی همراه با شماتت به آن حضرت گفت: نمی ترسی که در چنین حالی [و در طلب دنیا] از دنیا بروی؟ حضرت با گشاده رویی سلام او راجواب داد و فرمود: اگر بدین حال مرگ مرا فرا گیرد، به طاعت خداوند و در حال مجاهده در راه او از دنیا رفته ام؛ زیرا با کار و تلاشم می خواهیم خود را از تو و دیگران بی نیاز سازم. من از مرگ زمانی بیم دارم که در حال انجام دادن گناه و معصیت باشم.

ویژگی های اخلاقی امام

درباره ویژگی های اخلاقی امام محمدباقر علیه السلام آمده است: ایشان راستگوترینِ مردم درگفتار، خوشروترین آنان در برخورد و فداکارترین آنها در بذل جان بود. با این که مال و ثروت زیادی نداشت، هر روز جمعه صدقه می داد می فرمود: فضیلت و ثواب صدقه دادن درروز جمعه نسبت به سایر روزهای هفته، چندین برابر است. همیشه با مردم و در میان مردم بود و هیچ گاه ذکر و یاد خدا را فراموش نمی کرد. در بزرگ منشی و بزرگواری شهره بود و به هنگام گرفتاری مخفیانه به درگاه خدا پناه می برد و دعا می کرد.

کودک عالم

شخصی از عالمی سؤالی پرسید. وی از پاسخ گفتن باز ماند. سپس رو به آن شخص کرد و به امام محمدباقر علیه السلام ، که کودکی بیش نبود، اشاره کرد و گفت جواب سؤالت را از او بخواه و پاسخ را به من هم بازگو. مرد نزد امام محمد باقر علیه السلام رفت و پس از دریافت پاسخ خود بازگشت و جواب را به آن عالم نیز گفت. مرد عالم به آن شخص گفت: اینان خاندانی اندکه از همه علوم آگاهی دارند.

یقین امام

روزی عربی بیابان نشین نزد امام محمدباقر علیه السلام آمد و از وی پرسید: آیا به هنگام عبادت خداوند، هیچ او را دیده ای ؟ امام علیه السلام پاسخ داد من چیزی که ندیده باشم عبادت نمی کنم. آن شخص گفت: چگونه او را دیده ای؟ امام پاسخ داد: دل ها با نور حقایق ایمان او را می بینند و عالم همه جلوه ظهور اوست. او با مخلوقاتش قابل قیاس نیست تا با حواس قابل درک باشد؛ بلکه باید او را به واسطه مخلوقاتش شناخت.

دوستان واقعی

دوستان واقعی کسانی اند که به هنگام گشایش و سختی وفادار باقی بمانند؛ نه آن که در زمان رفاه و برخورداری، زبان به چابلوسی و تملق بگشایند و دم از رفاقت بزنند و آنگاه که مشکلات و تنگدستی دامنگیر دوستشان شد، به کلی او را فراموش کنند و او را در بحبوحه حوادث و سختی ها تنها بگذارند. به قول امام محمدباقر علیه السلام «چه بد فردی است که در هنگام توانگری تو را در نظر دارد و به هنگام تنگدستی رابطه اش را با تو قطع کند».

دنیای خوشایند

هنگامی که دوستان و خویشان امام محمدباقر علیه السلام به دیدار آن حضرت می رفتند، حضرت ایشان را با دادن غذایی گوارا یا هدیه ای مناسب مورد محبت قرار می دادند. شخصی به امام در این زمینه اعتراض کرد. امام در پاسخ وی فرمودند: دنیا جز با دیدار دوستان و خویشان و بخشش به آنان و انجام دادن خوبی ها، نیکو و خوشایند نیست.

پیشنهاد امام محمدباقر علیه السلام برای ضرب سکه به عبدالملک بن مروان

تا زمان عبدالملک بن مروان سکه های رایج را مصری ها، که مسیحی بودند، به شیوه رومیان ضرب می کردند و برای داد و ستد به بلاد اسلامی می فرستادند. عبدالملک دریافت که نقوش و نوشته های سکه ها عباراتی است که با فرهنگ و اعتقادات اسلامی سازگاری ندارد. با وجود این چاره ای جز استفاده از آنها نداشتند. به امام محمدباقر علیه السلام متوسل شدند تا ایشان آنها را راهنمایی کند و مسیحیان را متقاعد کنند نقوش و نوشته روی سکه ها به عبارات اسلامی تغییر یابد. زیرا عبدالملک به هیچ روی نتوانسته بود رضایت آنها را برای ضرب سکه های اسلامی جلب کند. امام محمدباقر علیه السلام در پاسخ عبدالملک گفت نگران نباش. هم اینک در پی صنعتگران مسلمان بفرست و از آنها بخواه تا سکه هایی بسازند که روی یک طرف آن سوره توحید و در سوی دیگر آن نام رسول اللّه صلی الله علیه و آله حک شود.در حاشیه سکه ها نیز نام شهر و تاریخ ضرب آن منقوش گردد و برای جلوگیری از ساییدگی طلا و نقره سنگهایی از شیشه بر آنها قرار دهند تا وزنشان کاهش یا افزایش نیابد. بدین گونه به پیشنهاد امام محمدباقر علیه السلام اولین سکه های اسلامی ضرب، و آماده داد و ستد شد.

تکبر

تکبر و خودبزرگ بینی یکی از صفات زشت اخلاقی و نشانه ای از عدم تعادل روانی انسان است. انسان خودبزرگ بین، فرد خود محوری است که همواره خود را محور ارزیابی ها قرار می دهد و از این رو خویشتن را نسبت به دیگران برتر می پندارد. چنین برداشتی از خود و دیگرن سبب می شود که در ارزیابی ها و تصمیم گیری ها، واقعیات و حقایق را نبیند. به عبارت دیگر او درتنظیم روابط درونی و بیرونی، عقل خود را کم تر به کار می گیرد یا اصلاً از آن استفاده نمی کند. به قول امام محمدباقر علیه السلام «هرگز در قلب انسان کبر و بزرگ بینی چه کم و چه زیاد داخل نمی شود، مگر آن که به همان اندازه از عقلش کاسته می شود».

سخن زشت

توهین و بیان سخنان زشت و ناروا از کسی سر می زند که خود را عاجز از دفاع در مقابل دیگران می داند و نمی تواند با عقل و منطق و قدرت اقناعی یا بهره گیری از راه های مشروع موضع خود را اثبات کند.از این رو، متوسل به ابزاری می شود که افراد ناتوان و حقیر برای تفوق بر دیگران بر می گزینند و آن استفاده از کلمات زشت و ناروا است. چنان که امام محمدباقر علیه السلام می فرمایند: سلاح فرومایگان سخنان زشت است.

دنیای گذرا

امام محمدباقر علیه السلام خطاب به جابربن یزید جعفی درباره گذرا بودن دنیا می فرماید: «ای جابر، در دنیا چنان باش که گویی در آن فرو آمده ای و می خواهی از آن کوچ کنی، یا آن را مانند ثروتی بدان که در خوابش دیده ای و در بیداری چیزی از آن ثروت با تو نیست. به راستی که دنیا نزد خردمندان و عارفان به خداوند متعال، همانند حرکت گذرای سایه است. پس در حفظ آنچه خداوند از رعایت دین و شریعتش از تو خواسته است، کوشا باش».

نصایح پنج گانه امام به جابر

امام محمدباقر علیه السلام خطاب به جابربن یزید جعفی می فرمایند: «تو را به پنج کار در برابر مردم سفارش می کنم: اگر به تو ستم کردند، به آنان ستم نکن، اگر به تو خیانت شد تو خیانت نکن، اگر به تو دروغ گویند خشمگین نشو، و اگر تو را مدح و ستایش گفتند شاد مشو و اگر تو را نکوهش کردند، بی تابی نکن.

لغزش پذیری انسان

امام محمدباقر علیه السلام درباره لغزش پذیری انسان و بازگشت و جبران گذشته می فرمایند: «به راستی مؤمن به سختی با نفس خود جهاد می کند تا بر خواهش های نفسانی خود چیره شود. در این جدال گاه ممکن است نفس را از کژی به راستی آورد و برای خدا با خواهش های او مخالفت کند و ممکن است زمانی نفس او را به زمین زند و پیرو هوس شود. دراین صورت خدایش دست او را می گیرد و از جا بلند می کند و از لغزشش چشم می پوشد. او نیز باید به یادداشته باشد و توبه کند و از خدا بترسد. خداوند نیز چون تقوی و خدا ترسی پیشه کرده است، بر بصیرت و شناخت او می افزاید. خداوند در قرآن کریم می فرماید چون اهل تقوی مورد وسوسه و خیالات شیطانی قرار گیرند، خدا را به یاد می آورند و خداوند نیز به آنها بصیرت و بینایی می بخشد.

فضایل انسانی

امام محمدباقر علیه السلام خطاب به جابربن یزید جعفی، در کلماتی حکمت آمیز و بیاناتی نغز می فرمایند: «ای جابر، بدان که هیچ دانشی چون دانش تأمین سلامت و سلامتی چون ایمنی قلب و عقلی مانندمخالفت با هوی، و فقری چون فقر قلب، و ثروتی چون بی نیازی نفس، و دانشی چون خودشناسی، و نعمتی چون عافیت، وعافیتی چون کامیابی و توفیق، و شرفی چون بلند همتی، و زهدی چون کوتاهی آرزو، و عدلی چون انصاف و ظلمی چون هوس رانی، و طاعتی چون انجام دادن فرایض، و مصیبتی چون بی عقلی، و گناهی چون کوچک شمردن گناه و خشنودی به لذات گذرا و آنی، و فضیلتی چون جهاد، و جهادی چون مجاهده با هوس و هوی و نیرویی چون جلوگیری از خشم، و ذلتی چون ذلت طمع نیست. مبادا فرصت را از دست بدهی که زیان کار خواهی شد».

دریافت سخنان نیکو

دانش طلبی، حقیقت جویی و پذیرش سخن حق از جمله اموری است که انسان های فریخته و آزاده بر آن تاکید دارند و اخذ حقایق علمی را عملی پسندیده و سبب پیشرفت و ترقی فردی و اجتماعی می دانند. اسلام نیز بر این امر تاکیدمی ورزد و حقیقت طلبی و دانش جویی را از اصول اساسی خود می شمارد. چنان که امام محمدباقر علیه السلام می فرمایند: «گفتار نیکو را از هر کس باشد، فرا گیرید؛ زیرا خداوند می فرماید: کسانی که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند، همانانند که خداوند هدایتشان کرده است».*

کمال زندگی

اموری در زندگی وجود دارند که مبنا و شالوده بسیاری از اندیشه ها، اعمال و احساسات مایند و اگر ما به درستی آن امور را بشناسیم و مبنای زندگی خویش قرار دهیم، به میزان زیادی کامیابی و کمال زندگی را برای خود تأمین کرده ایم. اموری از قبیل داشتن فلسفه متقنی برای حیات، قدرت پایداری و مقاومت در مسایل مختلف و نیز تدبیر درست معیشت در زندگی، می توانند پایه های زندگی به سامان و رضایت بخشی را برای ما فراهم کند. امام محمدباقر علیه السلام به این امور اشاره می کنند و می فرمایند: «کامل ترین کمالْ فهم دین، پایداری در سختی ها و ناملایمات و اندازه گیری درمخارج زندگی است».

کرامت و بزرگواری

کرامت و بزرگواری و آزادمنشی از خصیصه های انسانی است. برخورداری از آنها موجب کمال فردی و اجتماعی شود. امام باقر علیه السلام برای به دست آوردن مکارم اخلاق ما را به سه چیز دعوت می کند. آن حضرت می فرمایند: «سه چیز از مکارم اخلاقی در دنیا و آخرت است: گذشتن از کسی که به تو ستم کرده است، ایجاد پیوند و ارتباط با کسی که ازتو بریده است و صبر و بردباری به هنگامی که نسبت به تو نادانی می شود».

شیعه کیست؟

امام محمدباقر علیه السلام در سخنانی ویژگی های شیعیان را این گونه بیان می فرمایند: «به خدا سوگند، از شیعیان نیستند مگرافرادی که از خدا می ترسند و تقوی الهی دارند و او را اطاعت می کنند. نشانه ای دیگر آنان این است که فروتن و امانت دار و بسیار به یاد خدایند، روزه و نمازشان را به جای می آورند، با پدر و مادرشان خوش رفتارند، به همسایگان نیازمند و به قرض داران و یتیمان رسیدگی می کنند، قرآن می خوانند جز به خوبی از مردم سخن نمی گویند، و در هر کاری امین خویشان و اطرافیان خویش اند».

گنجینه نیکی

امام محمدباقر علیه السلام چهار چیز را گنجینه نیکی می دانند: نیاز به خود را با دیگران در میان نگذاریم، صدقه دادن و کمک به دیگران را به صورت مخفیانه انجام دهیم، درد و ناراحتی خود را برملا نسازیم، و گرفتاری های خود رابر مردم آشکار نسازیم.

متواضع کیست؟

فروتنی از فضایل اخلاقی است که موجب مودت و پیوستگی بیشتر در میان اعضای جامعه می شود و زندگی اجتماعی را رضایت بخش و مطبوع می سازد. این صفت نیکو را به هم نزدیک می کند و مشارکت های اجتماعی را افزایش می دهد و زمینه بهبود و ارتقای جامعه را فراهم می آورد. امام باقر علیه السلام درتوصیف افراد متواضع می فرماید: «متواضع کسی است که جایگاه و موقعیتی را که شایسته آن نیست نپذیردو هر کس را دید سلام کند و از جدال، اگر چه حق با او باشد، پرهیز کند».

چهره شاد

گشاده رویی و داشتن چهره شاد و خرم سبب گسترش شادی و نشاط و افزایش کارایی در جامعه می شود. همانطور که دلمردگی، بی نشاطی و داشتن چهره عبوس، غمگین و اخم آلود موجب گسترش افسردگی و کاهش کارایی و ثمربخشی افراد می شود. جامعه زنده و پویا، جامعه ای است که در آن نشاط و لبخند، شوخ طبعی و شادابی حاکم است. امام محمدباقر علیه السلام چهره خرم و گشاده را سبب نزدیکی و قرب الهی و ترش رویی را موجب دشمنی باخداوند می خوانند و می فرمایند: «چهره خرم و گشاده سبب تقرب به خداست و ترش رویی و گرفتگی چهره باعث دشمنی و دوری از خداوند است».

حیا و ایمان

در متون اسلامی بین حیا و ایمان رابطه تنگاتنگی وجود دارد، فرموده اند کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد. بایددانست که حیا با کم رویی و خجالتی بودن متفاوت است. حیا به مفهومی اشاره دارد که در آن رعایت معیارها، حدود و هنجارها، موردنظر است و شخص با حیا کسی است که علاوه بر آشنایی با قواعد رفتار فردی و اجتماعی، حریم های شرعی، عرفی و اجتماعی را نیز رعایت کند؛ در حالی که کم رویی و خجالت ابراز وجود نکردن و آشکار نکردن توانمندی های شخص به دلیل رشد پایین اجتماعی و کناره گیری از جمع است. امام محمدباقر علیه السلام درباره رابطه حیا و ایمان می فرمایند: «حیا و ایمان به یک ریسمان بسته اند. هر کدام نباشد، دیگری نیز به دنبال آن خواهد رفت».

کنترل زبان

انسان مقاصد و منویات خود را به کمک زبان و نشانه های قراردادی آن بیان می کند؛ به عبارت دیگر زبان ابزاری برای تجلی ایده ها، اندیشه ها، احساسات و محتویات ذهنی افراد است و متقابلاً آنچه زبان بیان می کند بر افکار، عقاید و عواطف شنوندگان اثر می گذارد و این آثار متقابل ممکن است مثبت یا منفی باشد از این رو باید در استفاده از زبان و به کارگیری آن دقت کرد که پیامدهای منفی به جا نگذارد. در اهمیت زبان و کنترل آن، امام محمدباقر علیه السلام می فرمایند: «زبان کلید هر خوبی و بدی است. مؤمن باید از زبان خود محافظت کند و بر آن مهر بزند، همان گونه که از طلا و نقره هایش محافظت می کند و بر آنها مهر می زند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا بیامرزد کسی را که زبانش را از گفتن بدی باز دارد؛ زیرا بازداشتن زبان در واقع صدقه ای است که فرد به خودش می دهد». آنگاه افزود: «هیچ کس از گناهان در امان نمی ماند، مگر آن که زبانش را کنترل کند».

پیوند و دوستی

استحکام روابط خویشاوندی و گسترش دامنه دوستی ها و برقراری روابط گسترده اجتماعی امری است که اسلام بر آن تاکید کرده و آن را جزء وظایف هر مسلمان به حساب آورده است. واضح است که داشتن چنین روابط و مناسباتی علاوه بر آن که امکانات بسیاری در بهره گیری متقابل در اختیار افراد می گذارد و آنها را در هنگام ضرورت به حمایت های اجتماعی دلگرم می کند، به زندگی انسان نشاط و شادابی می بخشد. امام محمدباقر علیه السلام درباره اهمیت پیوند خویشاوندی و برقراری الفت و دوستی بین انسان ها می فرمایند: «صله ارحام، اعمال را فزونی می بخشد، موجب افزایش اموال می شود، بلاها را دفع می کند، و حساب روز قیامت را آسان، و عمر را طولانی می کند».

تنبلی و کسالت

از عوامل مهم در تعیین سرنوشت افراد و ملت ها و پیشرفت یا عقب ماندگی آنان میزان کار و کوشش آنهاست. به تجربه ثابت شده است افراد یا ملت هایی که از تن آسایی و راحت طلبی های زودگذر چشم پوشیده اند و کار و کوشش پی گیر و مستمر را جایگزین کرده اند، توانسته اند قله های سربلندی و پیروزی را فتح، و در جامعه بشری جایگاهی کسب کنند چنانکه امام محمدباقر علیه السلام در مذمّت تنبلی و کسالت می فرمایند: «تنبلی و کسالت به دین و دنیا زیان می رساند».

مردم نیکبخت و مردم بدبخت

امام محمدباقر علیه السلام در توصیف مردم، گروهی را نیکبخت و گروه دیگر را بدبخت می شمارد و می فرماید «خداوند را بندگانی است با میمنت و مبارکی و گشاده دستی، که خود زندگی می کنندو مردم نیز در کنار آنها زندگی می کنند. آنان در میان بندگان خدا مانند بارانند. هم چنین خداوند بندگانی دارد نفرین شده، کج خلق و تیره بخت، که نه خود زندگی می کنند و نه مردم در کنارشان به سر می برند. اینان چون ملخند که بر روی چیزی نمی افتند مگر آن که نابودش می کنند».

دوستان و دشمنان خدا

امام محمدباقر علیه السلام در بیان دوستان و دشمنان خداوند می فرمایند «خداوند افرادی را که به مردم دشنام و ناسزا می گویند و به آنان طعنه می زنند، لعنت و نفرین می کند و کسانی را که با حیا، بردبار، عفیف پارسا و با تقوایند، دوست می دارد».

مراقب باشیم

در پاسخ به این سؤال که انسان در زندگی باید همواره مواظب چه چیزهایی باشد، امام محمدباقر علیه السلام به فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند: «همانا خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان داشته است: خشنودیش را در اطاعت کردن از خود پنهان کرده است، پس سعی کن هیچ طاعتی راکوچک نشماری؛ چرا که شاید خشنودی خداوند در آن باشد. و خشمش رادر معصیتش نهان داشته، پس هیچ گناهی را حقیر مدان؛ چرا که شاید غضب او در آن باشد. و دوستان و اولیای خود را در میان خلق خویش نهان داشته، پس بکوش که با چشم حقارت به کسی ننگری، شاید که او خود از دوستان خدا باشد».

حضور در تشییع جنازه

یکی از یاران امام محمدباقر علیه السلام می گوید روزی در خدمت آن حضرت، در تشییع جنازه مردی شرکت کردم. زنی از بستگان مرده بسیار گریه و بی تابی می کرد. مردی از بزرگان و علما که در میان تشییع کنندگان بود، به زن گفت: اگر دست از ناله و بی تابی برنداری، ما به تشییع جنازه ادامه نخواهیم داد. ولی آن زن خاموش نشد و او بازگشت. من به امام محمدباقر علیه السلام گفتم: فلانی باز گشت. آن حضرت فرمود: ما به تشییع جنازه ادامه می دهیم و بدان که اگر در حق بودن یا باطل بودن هر چیزی تردید کردی، هیچ گاه در تشییع فرد مسلمان تردید مکن و در تشییع مسلمان حاضر شو. دراین هنگام صاحب عزا نزد امام علیه السلام آمد و از او تشکر کرد و خواستار بازگشت امام شد. ولی امام علیه السلام نپذیرفت و ضمن بیان فضیلت این عمل، به تشییع جنازه تا پایان ادامه داد.

مهارت در تیراندازی

امام صادق علیه السلام نقل می کند که هشام بن عبدالملک پدرم را به دمشق احضار کرد. در دمشق سه روز ماندیم تا این که ما را به دربار فراخواند. وقتی وارد شدیم، هشام بر تخت نشسته بود وعده ای از درباریان در حضور او به تیراندازی مشغول بودند. هشام رو به پدرم، امام محمدباقر علیه السلام ، کرد و گفت: تو نیز با این ها تیراندازی کن. پدرم فرمود: از من سنی گذشته است. مرا معذور دار. ولی هشام اصرار کرد و سوگند خورد که باید این کار را بکنی و به پیرمردی از بنی امیه گفت: کمانت را به او بده. پدرم کمان را گرفت. تیر را در زه گذاشت و پرتاب کرد. اولین تیر درست در وسط هدف نشست. دومین تیر را در کمان نهاد و چون رها کرد، بر پیکان تیر اول فرود آمد و آن را شکافت و همین طور تیر سوم چهارم و پنجم. همه در کمال شگفتی، به اتفاق هشام آن حضرت را تحسین کردند. ولی پدرم از این کار ناراحت شد و ناراحتی در چهره اش نمایان بود. هشام سعی کرد با بیان مطالبی دل امام علیه السلام را به دست آورد.