مشخصات مجله


گلبرگ - فروردین 1383، شماره 49
تاریخ درج : 1386/7/29
بازدید : 234819

فهرست مطالب

جستجو

مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > گلبرگ > فروردین 1383، شماره 49


صدای پای بهار(عید نوروز)

پدید آورنده : ملیحه آقاجانی ، صفحه 197

شعر بهار

برف و یخ آب شد

چشمه ها شد روان

شد زمین رنگ رنگ

خنده زد آسمان

باز دنیای ما

شاد و پیروز شد

آمد، آمد بهار

عید نوروز شد

پر شد از بوی گل

کوچه ها، خانه ها

باز آغاز شد

رقص پروانه ها

باز هم پهن شد

سفره هفت سین

سبز شد، سرخ شد

هر کجای زمین

عرض سلام

سلام گلهای خندان! مژده دارم براتان، باز هم آمد بهاران، فصل گلهای خندان. فصل آبی آسمان. فصل رودهای روان. و وقت خوشیهای فراوان. سلام و صد سلام به شما! به شما که هر سالتان را با عید نوروز آغاز می کنید، آغاز سال نو را جشن می گیرید، شادی می کنید و روزهای نوروزی را با مهربانی ها و صمیمیت ها و دید و بازدیدها آغاز می کنید، تا همه سال را مثل اول آن به خوبی و خوشی و موفقیت سپری کنید. آخر بچه ها! هر آغاز خوبی، پایان خوبی هم دارد. به قول پدربزرگم سالی که نکوست از بهارش پیداست.

بهار آمد دوباره

توی گوش جنگل صدای آمدن بهار پیچیده بود. دیگر کم کم زمستان باید خداحافظی می کرد و جای خودش را به بهار می داد. روزهای سرد و سخت زمستان می رفتند و روزهای گرم و قشنگ بهاری می آمدند. از پنجره های خانه، سوز و سرما فرار می کرد و نور مهربان خورشید مهمان خانه ها می شد. برفها کم کم آب می شدند و کلاه برفی کوهها، هر روز کوچک و کوچکتر می شد. چشمه ها پر آب می شدند و به دنبال رود، به راه می افتادند. دیگر فصل شنیدن چهچهه بلبلان شده بود و آسمان پُر بود از پرنده های نغمه خوان که بلند بلند سرود آمدن بهار را می خواندند. حیوانهای خواب آلوده جنگل، تازه از خواب زمستانی بیدار شده بودند و دوباره با یک بهار دیگر رو به رو می شدند. خلاصه، بهار آمده بود و با خودش شور و هیجان آورده بود. آمدن بهار را به شما دوستان مهربان همیشه بهاری تبریک می گوییم.

عید مبارک

آهای بچه ها! نگاهی به دور و بر خودتان بیاندازید، انگار همه چیز عوض شده. آره! بهار آمده و با خودش نوروز آورده. خانه، بوی تمیزی می دهد. مامانِ خوب و زحمتکش، همه جا را شسته، گرد و غبارها را گرفته و تمام خانه را حسابی تمیز کرده است. بچه ها! پنجره اتاقتان را باز کنید! رنگین کمان هفت رنگ را توی آسمان ببینید که بعد از نم نم باران، پیدا می شود. گنجشک ها هم که حسابی با جیک جیکشان شلوغ کرده اند. خب، این روزها همه خندان و شادند، همه آمدن نوروز را جشن می گیرند و اولین عید سال را به هم تبریک می گویند؛ پس عیدتان مبارک، کوچولوهای خندان.

اولین سفره سال نو

بچه ها! آیا می توانید بگویید خانواده های ایرانی، در لحظه های تحویل سال چکار می کنند؟... آفرین! سفره هفت سین پهن می کنند. خب، مثل اینکه بعضی بچه ها با تعجب می پرسند سفره هفت سین چیست؟ بچه ها! سفره هفت سین یک سفره است که با سفره های ناهار و شام و صبحانه فرق دارد. یعنی چیزهایی که تو سفره هفت سین می گذارند، همه اش با سین شروع می شود. مثل سیب سرخ، سرکه، سمنو، سکه، سنجد، سبزه و سیر. آیا شما هم می شنوید! یک دختر کوچولوی خوب چیزی می گوید. ریحانه می گوید: خانم ببخشید توی سفره هفت سین چیزهای دیگری هم داریم؟... بله، بچه ها! آره، ریحانه خانم گل! ما توی سفره مان، قرآن هم می گذاریم چون قرآن را خیلی دوست داریم و می خواهیم از اولین لحظه سال تا آخرین لحظه با آن باشیم یکی از اعضای خانه، چند آیه از قرآن می خواند و عطر خوش آن را در تمام خانه، پخش می کند. سفره ما ماهی قرمز هم دارد که توی تُنگ بلوری شنا می کند. چیزهای دیگری هم در سفره هفت سین هست. خلاصه سفره ای درست می کنیم که از نظر قشنگی حرف ندارد.

پیک بهاری

خانم معلم وارد کلاس شد و یک عالمه کتاب نو را روی میز گذاشت. بچه ها ساکت بودند و چیزی نمی گفتند. خانم معلم به طرف بچه ها نگاهی کرد و لبخند زد. بعد کتابها را بین بچه ها تقسیم کرد و وقتی کارش تمام شد بلند گفت: «بچه ها! این کتابهایی که می بینید، پیک بهاری است. این ها دوست جدید شما، توی ایام عید هستند. شما بچه های خوب، توی تعطیلات نوروزی، فرصت زیادی دارید تا به دید و بازدید بروید، تفریح و بازی کنید؛ اما هر روز، یکی دو ساعت هم، با دوست جدیدتان، پیک بهاری باشید! صفحه های آن را ورق بزنید! سؤالهایی که از شما پرسیده، جواب بدهید! نقاشی های آن را رنگ کنید و بعد از تعطیلات که به مدرسه می آیید، پیکهای بهاری تان را تمیز و کامل به کلاس بیاورید!» بچه ها هم به حرف خانم معلم گوش دادند و با حل کردن پیکها، هم درسهایشان را فراموش نکردند و هم اوقات خیلی خوبی داشتند.

سفره معنی دار

نیم ساعت به لحظه تحویل سال باقی مانده بود. مرتضی سر سفره هفت سین نشسته بود و به چیزهای توی آن زل زده بود. با خودش فکر می کرد که از میان این همه چیز که خدا آفریده، چرا ما اینها را توی سفره می گذاریم. مادربزرگ می گوید: «آخر مادر جان! این یک رسم است. از سالهای خیلی خیلی پیش تا حالا، همه مردم همین هفت چیز را سر سفره عیدشان می گذاشتند و این هفت سین رسم و عادت ایرانیها شد. البته نه اینکه فکر کنی این کار، بی معنی است؛ نخیر! هر چیزی تو سفره هفت سین معنایی دارد. یعنی همه چیز نشانه است. مثلاً آیینه، نشانه صداقت و درستی است؛ چون آیینه هیچ وقت دروغ نمی گوید، کَلَک نمی زند و فقط واقعیت را نشان می دهد. ما آیینه را سر سفره می گذاریم تا از پاکی و راستی آن یاد بگیریم، راست گو باشیم و اهل کلک و دروغ نباشیم. هم خوبیهای همدیگر را به هم بگوییم، هم بدیهای همدیگر را. مادرجان! چیز دیگری که توی سفره مان می گذاریم سبزه است. سبزه به این معناست که زندگی مان همیشه سبز باشد، با صفا باشه و بهاری. توی سفره سکه هم داریم یعنی می خواهیم خوب کار کنیم، پول حلال و پاک در بیاریم تا زندگی خوبی داشته باشیم. مرتضی! می بینی که هر چیزی در سفره هفت سین معنی دارد.»

تحویل سال در حرم

لحظه تحویل سال خیلی از بچه ها، همراه پدر و مادرشان، کنار سفره هفت سین می نشینند و اولین لحظه های سال نو را با هم شروع می کنند. بعضی دیگر هم همراه بزرگترها به جاهای مقدس می روند؛ به مسجدها که خانه خداست یا به امامزاده ها که خانه بنده های خوب خداست. علی کوچولوی قصه ما هم امسال همراه خانواده اش به مشهد رفته بود تا بتواند لحظه تحویل سال را توی حرم امام رضا علیه السلام باشد. صحنهای اطراف حرم، پر از جمعیت بود و مردم دسته دسته و گروه گروه خودشان را به حرم می رساندند. لحظه تحویل سال نزدیک بود. هر کسی زیر لب چیزی می گفت و به ضریح چشم دوخته بود. همه با امام خودشان حرف می زدند و سال خوب و پر از موفقیتی را از او می خواستند. ناگهان، صدای نقّاره های حرم بلند شد. سال نو آغاز شده بود و صدای جمعیت بود که با هم صلوات می فرستادند. علی کوچولو احساس خیلی خوبی داشت. علی مطمئن بود که امسال با سال های قبل فرق دارد، و به خواست خدا، موفقیت های زیادی در انتظار او نشسته است. چون اولین لحظه های آن، توی خانه امام رضا و در میان فرشته های خدا شروع شده بود.

هم خودم، هم دیگران

ببینم بچه های خوب! شما که دل هایتان به صفای هوای بهاری است. شما که قشنگ و زیبایید و با لباسْ های نو عیدتان قشنگ تر می شوند، آیا به فکر بچه های دیگر هم هستید؟ آن هایی که به قدر کافی پول ندارند تا لباس نو بخرند؟... می دانستم، می دانستم که شما دلهایی دارید به بزرگی آسمان و هیچ وقت دوستان هم سن وسال خودتان را فراموش نمی کنید و هر چه را برای خودتشان می پسندید و دوست دارید، برای دیگران هم می پسندید. وقتی از لباس نو عید خوشتان می آید که هم بر تن شما باشد و هم بر تن همه بچه هایی که پول ندارند و به سختی زندگی می کنن. من هر سال، موقع جشن نیکوکاری، شما بچه های خوب را می بینم که با دستهایی پر از محبت و مهربانی، برای بچه های محروم، لباس می خرید. تازه، خیلی از شما را هم دیده ام که قلک هایشان را می شکنند و پولش را به بچه های محروم و فقیر هدیه می دهند. هزار آفرین به شما بچه های با محبت با و فکر! این کار شما، گلِ لبخند و شادی را بر لبهای آن ها باز می کنه. و خانه سرد دلشان را گرم و آفتابی می کنه.

پرخوری ممنوع

چند روز از عید می گذرد و هر روز سعید همراه خانواده اش به عید دیدنی می رود. سعید تا حالا یک عالمه عیدی جمع کرده؛ چون هر جا می رود و عید را تبریک می گوید، صاحبخانه یک اسکناس از لای قرآن در می آورد به او عیدی می دهد. خلاصه توی مهمانی ها، سعید حسابی با انواع و اقسام میوه ها و شیرینی ها و آجیلها پذیرایی می شود. بگذارید ببینیم صدای چه دارد می آید؟ اِ، اِ، اِ صدای گریه سعید است که در گوشه اتاق نشسته و از دل درد به خودش می پیچد. بچه ها! فکر کنم سعید پرخوری کرده است و خوردن شیرینی ها و آجیل های زیاد، باعث دل درد اون شده است. بچه های خوب! یادتان باشد، سلامتی از هر چیزی بهتر است؛ پس قدرش را بدانید و توی روزهای عید، مراقب سلامتی خودتان باشید و به اندازه بخورید. حالا، آقا سعید گل! شما هم بلند شو، دست مامان را بگیر و پیش دکتر برو و قول بده که دیگر پرخوری رو تکرار نکنی!

عید نوروز

عید نوروز می رسد از راه

شادی از روی خانه می بارد

پدرم با چه دقتی دارد

بوته های بنفشه می کارد

مادر مهربان من از صبح

شستشو کرده هر چه را بوده

پرده را شسته، شیشه را شسته

نیست در خانه، ذره ای دوده

تازه وقت غروب هم مادر

خسته، اما برای شادی ما

می نشیند لباس می دوزد

تا بپوشیم روز عید آن را

سپیده رحیمی

سال نو

دوباره آمد از راه

بهار سبز و زیبا

جوانه زد درختان

در ده کوچک ما

پروانه های رنگی

می رقصند روی گلها

در دشت و در بیابان

در باغهای زیبا

مادربزرگ خوبم

دوباره سفره چیده

هفت سین سفره گوید

که سال نو رسیده