مشخصات مجله


گلبرگ - فروردین 1383، شماره 49
تاریخ درج : 1386/7/29
بازدید : 231092

فهرست مطالب

جستجو

مجلات > عقيدتی، فرهنگی، اجتماعی > گلبرگ > فروردین 1383، شماره 49


تولد ابوعلی سین

پدید آورنده : سید حسین آل طه ، صفحه 49

ابن سینا الگویی ارزشمند

کشور ایران با تاریخی چند هزار ساله و فرهنگی به پشتوانه دین مبین اسلام همواره کانون پرورش و ظهور دانش مندانی برجسته بوده است. آنان با خلق آثاری جاودانه، زمینه پیشرفت علوم مختلف را در سطح جهانی پدید آورده اند. یکی از آن چهره های جهانی. شیخ الرئیس ابوعلی سیناست که با تألیف کتاب هایی گران بها در علوم مختلف، خدمات شایانی به جهان علم کرده است.

ابن سینا دانشمند برجسته مسلمان در عرصه جهانی، می تواند الگویی برای دانش پژوهان کشورمان قرار بگیرد و ما ملّت ایران می توانیم با آشنایی و الهام از زندگی این دانش مند بزرگ و با بهره گیری از منابع عظیمِ فرهنگ اسلامی و تلاش خویش، کشوری آباد، آزاد و پیش رو بسازیم و به لطف خداوند بار دیگر شاهد رشد و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی باشیم.

ظهور یک پدیده

ابوعلی سینا، حسین بن عبدالله معروف به ابوعلی یا ابن سینا، ملقب به شیخ الرئیس، رئیس العُقلا و شرف الملک در مورخه سوم صفر سال 370 هجری قمری در یکی از روستاهای بخارا به نام اَفشنه به دنیا آمد.

بخارا در آن زمان پایتخت سامانیان بود و اکنون، شهری است در جمهوری ازبکستان، پدرش که از مردم بلخ بود، پیش از تولد ابن سینا به بخارا آمد و به کاری در دستگاه حکومتی بخارا گماشته شد، از آن جا زنی به نام ستاره گرفت و از آن زن ابن سینا و برادرش محمود متولد شدند. پدر ابن سینا، مردی دانش دوست بود و با فراهم کردن امکانات و تشویق ابن سینا سهمی بسزا در پیشرفت علمی او داشته است.

استادان و مراحل تحصیل

ابن سینا از همان دوران کودکی، دارای هوشی سرشار بود. او موفق شد تا ده سالگی قرآن و اصول دین را در منزل بیاموزد. علم حساب را از بقالی بخارایی و فنون دیگر و ریاضی را از محمود مَساح و فقه را از اسماعیل زاهد فرا گرفت. منطق، هندسه و نجوم را نزد ابوعبدالله ناتلی و طب را از ابومنصور حسن بن نوح آموخت. وی هم چنین، طبیعیات و ماوراء الطبیعة و بسیاری از علوم دیگر را بی استاد فرا بگیرد. ابن سینا توانست با معالجه نوح بن منصور سامانی، در 16 یا 17 سالگی، اجازه ورود به کتابخانه معروف سامانیان را بگیرد و با مطالعه آن کتاب ها تا 18 سالگی، بهره های فراوان گرفت. به طوری که در 21 سالگی کتابی را نوشت. ابن سینا در جوانی به اندازه ای کوشید که به گفته خود او، هر چه آموخته بود، در همان ایام جوانی فرا گرفته بود.

هوش و حافظه ای فوق العاده

ابن سینا هوش و حافظه ای خارق العاده داشت، سرعت یادگیری اش شگفت بود، به گونه ای که توانست بسیاری از علوم را بی استاد بیاموزد و گاهی نیز بر استادان خویش خرده می گرفت و به آنان علم می آموخت. در معالجه و درمان بیماران بسیار حاذق و دارای سرعت عملی شگفت بود، به طوری که در همان ایام جوانی شهرتی عالم گیر یافت و بسیار از دانش مندان در مسائل مشکل به او رجوع می کردند و او با درایت و تسلط کامل به آنان پاسخ می گفت.

ویژگی های اخلاقی

ابن سینا علاوه بر عظمت علمی و هوش و حافظه اعجاب انگیزش انسانی وارسته با کمالات شگفت اخلاقی بود؛ درباره او گفته اند: با زیردستان بی اندازه رؤوف و مهربان بود. کودکان را دوست می داشت و برای به نشاط آوردن آنان داستان های نشاط آور می گفت، به تنگ دستان بذل و بخشش می کرد و در برابر بیماران بی اندازه فروتن و متبسم ظاهر می گشت، در منصب وزارت و هر مقام و موقعیت مهمی که داشت، عموم مراجعان را به ملاطفت و خوش رویی می پذیرفت و برای ایجاد فضای صمیمی بین خود و دادخواهان، بیشتر شوخی و مزاح می کرد تا تقاضای خود را بی پروا بیان کنند. بسیار موقّر و متین و بیانی جالب توجه و جذاب داشت، کم حرف می زد و بیشتر شنونده بود.

ارتباط با خداوند و اولیای او

ابوعلی سینا، همواره متوجه حضرت حق بود و هیچ گاه خود را بی نیاز از باری تعالی ندانسته است، چنان که خود او بیان می کند که: «هرگاه در مسأله ای سرگردان می ماندم، به مسجد می رفتم و نماز می گذاردم و از خداوند طلب یاری می کردم، تا این که مسأله بر من آسان می گشت.» او به خداوند، انبیا و اولیای او بسیار مؤمن و معتقد بود و سرلوحه تمام آثار خود را با سپاس گذاری از نعمت های خداوند و تکریم پیامبران و راهنمایان دین آغاز کرده است. در ایام پایانی عمر، هر سه روز یک بار از حفظ ختم قرآن می کرد. درباره عشق او به حضرت علی علیه السلام نیز گفته اند او همواره این ابیات را زمزمه می کرده:

تا باده عشق در قدح ریخته اند و ندر پی عشق، عاشق انگیخته اند
با جان و روان بوعلی مهر علی چون شیر و شکر به هم در آمیخته اند

معالجه با شیوه های روان شناسانه

یکی از نزدیکان قابوس بن وشمگیر، حاکم گرگان بیمار شد، اطبا در معالجه او عاجز ماندند. ابن سینا به بالین بیمار آمد و با مشاهده اوضاع او یک باره متوجه علت بیماری جوان گشت. سپس کسی را خواست که محلّه ها و کوچه های گرگان را بشناسد، به او گفت که تمام محله ها و کوچه های شهر را نام ببرد و خود نیز نبض جوان را در دست گرفت و مشاهده کرد که نبض جوان با شنیدن نام یکی از محلّه ها و کوچه ها، حرکتی عجیب کرد، سپس شخص دیگری را که اهالی آن کوچه را بشناسد، طلب کرد و با تکرار همین روش دریافت که نبض جوان با شنیدن نام یکی از خانه ها و از میان اهل خانه در برابر یکی از دختران آن خانه همان حرکت را تکرار کرد. پس رو به اطرافیان کرد و گفت: درد این جوان عشق است و دوای آن وصال معشوق، ابن سینا با بهره گرفتن از فنون روان شناسی موفق به معالجه و بهبود آن جوان گردید.

نجات از مرگ

درباره هوش و استعداد شگرف ابن سینا، حکایت های بسیار گفته اند؛ از جمله این که روزی در مسیر سفر، به گروهی برخورد که مشغول دفن میّتی بودند. وقتی ابن سینا چشمش به میت افتاد، بانگ برآورد که دست نگه دارید که این شخص زنده است. مردم حیرت کردند و به او گفتند، این چه سخنی است که می گویی، ابن سینا گفت او را به من بسپارید تا بعد از مدتی او را تن درست به شما باز دهم. آنان با تعجب و تردید میت را به ابن سینا سپردند. ابن سینا مقداری خون از او بگرفت تا آن که نفس آن میت برآمد، سپس رگ او را گرفت و بعد از ساعتی، قدری دیگر خون از او برداشت، آن شخص چشم بگشود و آن گاه بعد از ساعتی کمی دیگر از او خون گرفت تا این که آن شخص بنشست و از احوال خود جویا شد. سپس ابن سینا به معالجه او قیام نمود تا این که سلامت خویش را به دست آورد و از مرگ حتمی نجات یافت.

تهمت کفر

ابن سینا افکار و عقاید خود را درباره مسأله های مختلف علمی، در محفل های رسمی و دیگر، هر چند که قیدها و تشریفات بر مجلس حاکم بود، بی پروا ابراز می داشت و عقاید و افکار غلط و کج را با دلیل های محکم به شدت رد می کرد. برای همین، بیشتر دانش مندان از مناظره با او دچار رعب و وحشت می گشتند؛ زیرا دلیل های او بر اطلاعاتی وسیع و گسترده در مبحث های گوناگون استوار بود. او بیشتر با تقریرها و اظهارهای خود اشخاص، علیه آنان استدلال می کرد. در نتیجه این مسأله ها و عامل هایی چون رشک و حسادت، باعث کینه و دشمنی بعضی از دانش مندان و کم مایه گان، با او گردید تا جایی که بعضی از آنان، ابن سینا را تکفیر کردند و ابن سینا نیز در جواب آنان این دو بیتی را سرود:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود

برخورد عقل و عشق

ابوسعیدابوالخیر، از معروف ترین مشایخ صوفیه قرن چهارم و پنجم (متولد 357 و متوفی 440 ه.ق) روزی در نیشابور مجلسی داشت که ابن سینا وارد شد. ایشان پیش از این یک دیگر را ندیده بودند، اگر چه میان آنان نامه نگاری شده بود. چون بوعلی وارد شد، ابوسعید رو به وی کرد و گفت حکمت دانی آمد. پس از پایان مجلس با هم در خانه شدند و تا سه شبانه روز در خلوت سخن می گفتند و هیچ کس نزدیک ایشان نرفت، مگر که اذن گرفت و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند. بعد از سه شبانه روز بوعلی رفت. شاگردان از بوعلی پرسیدند که شیخ ابوسعید را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه ما می دانیم او می بیند و مریدان ابو سعید از او پرسیدند که بوعلی را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه ما می بینیم او می داند. بعد از این دیدار بوعلی به ابوسعید ارادت مند شد و پیوسته به دیدارش مشتاق بود.

عشق به تألیف

ابن سینا علاقه بسیار به تألیف کتاب داشت و همواره به تألیف مشغول بود. مسأله ها و مشغله هایی چون، وزارت، طبابت، درس و بحث و سفر و زندان، نتوانسته اند او را از نوشتن باز دارند. او بیشتر بعد از نیمه شب و هنگام سکوت، آثار خود را خلق می کرد و گاهی شب ها تا صبح، به مطالعه و تحریر مشغول بود.

تألیفات

از ابن سینا 456 کتاب و رساله در رشته های طب، فلسفه، حکمت، منطق، فقه، بیان، علوم طبیعی و ماوراءالطبیعه، نجوم و هیأت و ریاضیات، گیاه شناسی، لغت، عروض، شعر و موسیقی به جای مانده است که از آن جمله است: الاشارات و التنبیهات فی المنطق و الحکمه از مهم ترین نوشته های او در فلسفه و حکمت؛ شفا که در حکمت است و به زبان های بسیار ترجمه شده؛ القانون فی الطب، در پزشکی که به بیشتر زبان های دنیا ترجمه شده و حاشیه های بسیار بر آن نوشته شده و معروف ترین کتاب او در رشته پزشکی است.

اهمیت دادن به علم منطق

ابن سینا به علم منطق عنایتی ویژه داشت و همانند حکیمان یونان، منطق را همراه با همه دانش ها و از لازمه های هر دانشی دانسته است. فرا گرفتن آن را برای مردم ضروری می خواند؛ چنان که در آغاز کتاب هایی، مانند شفا و اشارات، تعریف فراگیری از منطق کرده است. هم چنین بسیار از مسأله های تازه را بر منطق ارسطو و حکیمان دیگر یونان افزوده است.

شهرت عالم گیر

ابن سینا از شمار دانش مندانی است که در جهان شرق و غرب، شهرت و محبوبیت بسیار دارد. شهرت او در مغرب زمین، بیشتر در طب بوده و تا قرن 17 میلادی تأثیر و رواج داشته است. در مشرق زمین نیز وی را جالینوس اسلام می شناسند و همواره تألیفات و آرای او را از برترین ها می شمرند و بر آثار او شرح ها و حاشیه های بسیار نوشته اند. با این حال، در بسیار از آثار او مطلب های تازه ای است که درباره آن، گسترده بحث نشده است. از علت های موفقیت او در مشرق زمین، دانستن بیشتر علوم قدیم بود، بسیار از مشکلات و مسائل حل نشده گذشته را پاسخ می گفت و بر بیشتر عقاید پیشینیان بویژه در حکمت، تفسیرها و شرح های روشن و فراگیری نوشته است.

کیفیت وفات

در یکی از جنگ های علاءالدوله، بوعلی دچار بیماری قولنج گشت. ابن سینا به مداوای خود پرداخت، ولی سودی نبخشید و بعد از مدتی بیماری صرع و روده نیز بدان افزوده شد. معالجات بسیار بوعلی و دیگر طبیبان هیچ گاه به ثمر ننشست.

وقتی بوعلی به شهر همدان رسید، ضعف بر او چیره شد و دیگر قدرت برخواستن نداشت. پی برد که دیگر معالجه سود ندارد و تسلیم تقدیر الهی گشت. پیوسته قرآن می خواند و از خداوند طلب آمرزش می کرد. اموال خویش را به فقیران بخشید، سرانجام در تاریخ جمعه اوّل ماه رمضان سال 428 ه.ق در شهر همدان وفات یافت و جهانی را از وجود خویش محروم کرد.

قسمتی از وصیت ابن سینا به ابوسعید ابی الخیر

ابن سینا در قسمتی از وصیت نامه خود به ابوسعید ابوالخیر آورده است: «باید دانست که افضل حرکات نماز است و بهترین سکنات روزه و نافع ترین خیرات و مبرات صدقه و پاکیزه ترین خوبی ها تحمل سختی ها و باطل ترین سعی ها لجاج است و بهترین اعمال آن است که از نیت خالص صادر گردد و بهترین نیت آن است که از علم حاصل شود. جود و بخشش به قدری که مقدور باشد، مطلوب است و برای مساعدت مردم ارتکاب اموری که خلاف طبع باشد رواست. در اوضاع شرعی و احترام به سنت های الهی و مواظبت بر عبادات بدنی، به هیچ وجه تقصیر جایز نیست. حکمت و دانش اساس و مایه برتری انسان است بر غیر و در تحصیل دانش معرفت الهی بر همه چیز مقدم است؛ زیرا شرافت هر علمی بسته به موضوع آن است.»