مجلات > اخلاق و تربیت > طوبی > تیر 1388 - شماره 34


تارهای تردید/تساوی جنسیتی یا عدالت جنسیتی؟

پدید آورنده : معصومه درخشان ، صفحه 1

جنس و جنسیت

توجه به جنسیت و تحلیل جنسیتی یکی از شاخص های توسعه در جامعه امروز است. ابتدا لازم است از جنس (sex) و جنسیت (gender) تعریفی ارائه شود. در برخی متون مربوط به توسعه، این کلمات به صورت مترادف به کار رفته است، درحالی که مفاهیم کاملاً متفاوت دارند. «جنس به خصوصیات بیولوژیک فرد اشاره می کند، درحالی که جنسیت، به نقش هایی که توسط اجتماع برای زنان و مردان مطرح می شود اشاره دارد.» جنسیت در زبان عامیانه، همان مردانگی و زنانگی است که در گفت وگوی روزمره از آنها استفاده می شود. جنس افراد با گذشت زمان تغییر نمی کند، در حالی که نقش های جنسیتی با گذشت زمان تحت تأثیر تغییرات اجتماعی قرار می گیرد.

جامعه شناسان برای جداسازی میان جنس و جنسیت و تأثیرپذیری جنسیت از عوامل اجتماعی، شواهد و دلایلی ارائه کرده اند. برای مثال چنین استدلال کرده اند که کودکان از ابتدای زندگی، با انواع کلیشه های جنسیتی بمباران می شوند، تا آنجا که یک کودک دو ساله، بسیاری از کلیشه های جنسیتی را آموخته است. این آموزش از راه انتظارات وابسته به جنس والدین، آشنایان و کودکان دیگر صورت می گیرد. به این ترتیب، دانشی که کودک از جنسیت خود به دست می آورد، بر درک او از جنسیت در سراسر زندگی اش اثر می گذارد. البته در میزان تأثیر هورمون های جنسی پیش از تولد نیز، نظرهای متفاوتی وجود دارد، ولی بررسی ها نشان داده است که اثر این هورمون ها براساس محیط اجتماعی کودک فزونی یا کاهش می یابد.

طرفداران نظریه تساوی جنسیتی، با تمایز میان هویت جنسی و هویت جنسیتی، تفاوت های بیولوژیکی زن و مرد را عاملی برای تفاوت در نقش های آنان در نظر نمی گیرند و معتقدند دو جنس می توانند و باید نقش های یکسان داشته باشند. نظریه برابری، نقش های کلیشه ای را زمینه ستم به زنان می داند و معتقد است آنچه می تواند مانع ستم به زنان شود، بهره مندی زنان و مردان از فرصت های برابر و در نتیجه نقش های برابر است.

هویت جنسیتی

شکی نیست که رشد جنسیت از دوران پیش از تولد آغاز می شود. پس از آن خانواده و جامعه هویت جنسیتی را می سازند. تغییراتی که این روزها در هویت دختران و پسران مشاهده می کنیم، دلیلی بر نقش مؤثر جامعه بر هویت جنسیتی است. گرایش دختران، به ظاهرِ پسرانه که در نوع پوشش، اعم از لباس و کفش آشکار است و رفتارهای پسرانه در ادبیات کلامی و حتی نوع راه رفتن دختران، تا حدودی عادی شده است. پسرها نیز از این تحول در امان نمانده اند و پوشش و مدل مو و حتی آرایش آنها و به طور کلی تمایل به خودنمایی، از رفتارهای دخترانه حکایت دارد. وجود دختران پسرنما و پسران دخترنما ثابت می کند که هویت جنسیتی می تواند با هویت جنسی همسو نباشد و عوامل محیطی در شکل گیری هویت جنسیتی نقش دارند.

این تحولات که بر اثر حضور اجتماعی زنان است، از یک سو نشان دهنده توانایی زنان در ایفای نقش های اجتماعی است نقش هایی که در باورهای کلیشه ای همواره نقش های مردانه تلقی شده اند اما از سوی دیگر کلیشه های سنتی، جای خود را به کلیشه های پیشرفته داده اند. هویت جنسیتی که زن امروز، در تلاش برای به دست آوردن آن است اگر هویتی مردانه باشد، او را به نقشی کلیشه ای دچار می کند که وی را در تنگنایی دیگر خواهد انداخت. اشتغال به کارهای مردانه و تن دادن به کارهای کم ارزش، فقط به دلیل ایفای نقش زن شاغل و برای فرار از نقش زن خانه دار، یکی از نمونه های کلیشه مدرنی است که زنان به آن دچار شده اند.

اشتغال و کسب درآمد، یکی از حقوق مسلّم زنان است، اما اگر در این امور از الگوی برابری پیروی کنیم و تفاوت های زنان و مردان را در نظر نگیریم، زمینه های جدیدی از ستم به زنان به سوی آنان گشوده می شود. همچنان که در کشورهایی که تساوی جنسیتی بیش از کشور ما در آنجا حاکم شده است، این ستم ورزی ها را می توان دید. رقابت زنان در فضای مردانه و خشن، نتیجه ای جز خشونت علیه زنان به دنبال نخواهد داشت؛ آمار این پدیده در کشورهایی که زنان و مردان مساوی دیده می شوند، بسیار چشمگیر است.

عدالت جنسیتی

همه روان شناسان، مادری و خشونت را دو مفهوم متضاد می دانند، اما مادرانی که خود قربانی فضای خشک و خشن محیط کار هستند، نمی توانند عطوفت و مهربانی نثار فرزندان خود کنند. هویت جنسیتی زنان و مردان به جای پیروی از الگویی که زنان را مساوی مردان تعریف می کند، می تواند بر مبنای عدالت در ایفای نقش بنا گردد تا عدالت جنسیتی صورت گیرد. در جامعه ای که عدالت جنسیتی جایگزین تساوی جنسیتی شود، هریک از دو جنس براساس توانایی ها ایفای نقش می کنند. در چنین جامعه ای، باید زمینه استفاده از فرصت ها و امکانات متناسب با توانایی های هر دو جنس فراهم گردد. اگر مردان می توانند با استفاده از نیروی بدنی خود، کارهای سنگین را انجام دهند، چرا باید جسم ظریف زنان صرف این امور شود. اگر زنان بتوانند در کارهایی که دقت و ظرافت لازم دارد، مهارت خود را به کار گیرند، چرا نباید در چنین اموری، زمینه اشتغال و کسب درآمد برای زنان فراهم شود؟ سلب حمایت اقتصادی مردان از خانواده، در جوامعی که زنان مسئول تأمین مالی خود هستند، بی عدالتی در حق مادرانی است که به این حمایت نیازمندند.

همان گونه که بیان شد، شعار برابری نشان داد که زنان افزون بر خانه داری، توانایی های بسیار دیگری دارند و می توانند در جامعه مسئولیت های بزرگی را بپذیرند، اما اینکه پذیرش همه گونه مسئولیت، به سود یا به زیان زنان است، به بررسی دقیق تری نیاز دارد. نگاه برابر به زن و مرد و تساوی جنسیتی بدون توجه به تفاوت ها، شرایط برابری را برای آنها فراهم می کند، که لزوماً منافع زنان را دربرندارد؛ زیرا برابری با مردان به معنای نادیده گرفته شدن زنان است که از عدالت به دور است. عدالت جنسیتی با در نظر گرفتن هر دو جنس، جایگاهی متناسب با توانایی های زن و مرد را برای آنان به دنبال دارد.

منابع

1. دکتر سوزان گولومبوک، دکتر رابین فی وش، رشد جنسیت، ترجمه: دکتر مهرناز شهرآرای، تهران، ققنوس، چاپ سوم، اسفند 1384.

2. استفانی گرت، جامعه شناسی جنسیت، ترجمه: کتایون بقایی، تهران، نشر دیگر، چاپ سوم، 1385.

3. مجموعه مقالات هم اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان؛ اولویت ها و رویکردها، دبیرخانه هم اندیشی، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چاپ اول، پاییز 1380.